حضزت زینب(س)-اربعین


بــــه کربلـای تو یـک کــاروان دل آوردم

 امانتــی که تو دادی به منــــزل آوردم

هــزار بار بــه دریای غـــم فـــرو رفتم

 که چند درّ یتیــــمـت به ساحــــل آوردم

 کبوتــــــران حـــــرم را ز چنـــگ صیــادان

 نجــــات داده و چون مرغ بسمــــل آوردم

 به جز رقیــــــه که از پا فتــاد پشت ســرت

 تمــام اهــل حـــــرم را به منــــزل آوردم

 شبی به محفل ویرانه ها سرت شد شمع

 حدیــث ها مــن از آن شمـع و محفل آوردم

 اگـــر به سـلســـله بستنـــد بازوی ما را

 حیــات خصـــم تـــو را در ســلاســل آوردم

 نظـــر به جسم کبـــودم فکن که دریابــــی

 تنـــــی رها شــده از چنـــگ قاتــــل آوردم ...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اگر چه با اسارت، کوچ از این دشت بلا کردم

نه تنها شهر کوفه شام را هم کربلا کردم

صفایم کربلا و مروه شام، اسم تو لبّیکم

شروع سعی از گودال تا طشت طلا کردم

چهل منزل زیارت کرده ام ماه جمالت را

چهل منزل در نماز شب تو را هر شب دعا کردم

به اجرای وصیّت های تو تنها کمر بستم

جفا بعد از جفا دیدم به عهد خود وفا کردم

جدا شد بند بندم در کنار قتلگاه از هم

دمی که دخترت را از روی نعشت جدا کردم

دلم در قتلگه بودو دم دروازه ی کوفه

جمالت را زیارت بر فراز نیزه ها کردم

تو از بالای نی با چشم خود با من سخن گفتی

من از محمل تو را با فرق خونینم صدا کردم

تو با آوای قرآن معجز ختم رسل کردی

من از یک خطبه اعجاز علیِ مرتضی کردم

امام من تو بودی تا سر بشکسته ات دیدم

به محمل سر شکستم بر امامم اقتدا کردم

نمی دانم چگونه بی تو رفتم بی تو برگشتم

نمی پرسی چه ها دیدم چه گفتم چه ها کردم؟

نماز شب نشسته خواندم امّا روز، استادم

به شمشیر بیانم نهضتی دیگر به پا کردم

به دست بسته در بزم یزید بی حیا رفتم

ولی از دست زین العابدین زنجیر وا کردم

غریبیِّ علیّ و فاطمه بر من مجسّم شد

شبی که دخترت را دفن در ویران سرا کردم

کنار طشت زر دیدم که زهرا بر تو می گرید

گریبان چاک دادم با صاحب عزا کردم

اگر چه قامتم خم شد قیامت کرد هر گامم

به جان مادرم حقّ قیامت را ادا کردم

مرا در مجلس نامحرمان دیدی ز طشت زر

نگاهم کردی و از گریه ی چشمت حیا کردم

سفیر کوچکت در شام ماند و از برای او

سفارت خانه ای با وسعت عالم بنا کردم

شرار ناله ام از نخل «میثم» سر زند آری

به نظم او شرار شعله های دل رها کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


زینب رسیده از سفری پر ز اضطراب

سرگرم زمزمه ست و دلش غرق التهاب

از من به غیر این تن تیره نمانده است

شمع دلم شده ز غمت قطره قطره آب

پوشیه نیست اینکه بود بر جمال من

این جای سیلی است و قدم های آفتاب

تنهائی و غریبی و در به دری و داغ

این مانده بود پا بزنم مجلس شراب !!!

هر کس به قدر آه خودش داغ دیده است

امّا قسم به جان تو وای از دل رباب

طفل سه ساله‌ات به هوای زیارتت

کنج خرابه کرد عدوی تو را خراب

خنده به درد بی کسی ما چه تلخ بود

امّا فقط غم تو مرا کرده دل‌کباب

یک دم نشد که لرزه بیفتد به پای من

کردم به دشمنان تو از محملم عتاب

من جز خدا ندیده‌ام از این اسارتم

جمله خجل شوند به والله ازین خطاب

کارم تمام شد همه جا شد حسینیه

با دست بسته خواهر تو کرده انقلاب

حالا بده اجازه بمانم به کربلا

تا جان دهم به خاک غمت یَابن‌بوتراب

دارم شبیه فاطمه مرگ از خدا طلب

کاش این دعا شود به مزار تو مستجاب

یادم نرفته لحظۀ افتادنت حسین

لشگر برای کشتن تو جمله در شتاب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


قدم استــوار یا زینب

عــزّت و افتخــار یا زینب

سمبل اقتدار یا زینب

نوحه ی گریه دار یا زینب

عمّه ی پیر و قد کمان زینب

غصّه ی صاحب الزّمان زینب

از خدا پر، تهی ز من زینب

مرتضــایی بــه شـــکل زن زینب

هم حسین است و هم حسن زینب

کعبه ی غصّه و محن زینب

با وقــارش پیمــبری کرده

مثل زهرا چه محشری کرده

دخـــتـــر اوّل امـــام عــلــی

داده اش اختــیار تام علی

کربلا فاطمه است و شام علی

لب اگر وا کند تمام علی

کوفه را بس که زیر و رو کرده است

مانــده ام خانــم است یا مرد است

کربـــلا غیــر او مـــدار نــداشت

مثل زینب به غم دچار نداشت

گر چه غیر از دو چشم تار نداشت

به کسی جز حسین کار نداشت

پلـک زد دید نور عیـنش نیست

عشق دیرینه اش حسینش نیست

کربـــلایی که باورش را برد

بــال پرواز بپّــرش را برد

قاسم و عون و اکبرش را برد

احترامات معـجرش را برد

بی ابالفضــل و بی مبارز شد

بی ابالفضل و بی محافظ شد

کربـــلایی که قامـــتش خم شد

نصف روزی که غم دمادم شد

ترس یک چیز داشت آن هم شد

بدنی پیــش چشــم او کـم شد

مرکبی پر ز زخم خون یال است

تشنه ای روی خاک گودال است

روی تل ناله زد دگر نزنید

به زمین خورده بر کمر نزنید

نیزه از پشت بی خـبر نزنید

از پس و پیــش آن قدر نزنید

ذره ای رحم دخترش اینجاست

نزنیدش، که مــادرش اینجاست

ای جماعت شکسته بال و پر است

دین ندارید او که یک نفر است

گرچه هر آمدی به قصد سر است

دور پــیراهنش شلـــوغ تر است

ضــربه ها از قـفا سری را برد

دستی از پشت معجری را برد

پــــای شــلاق در میــان آمد

از مــــیان حرامــیان آمد

یا علی گفت و نیمه جان آمد

مثل زهرا دوان دوان آمد

خیمه در ازدحام می سوزد

وای دارد امــام می سوزد

حـــرم با تـفاخــرش مــی سوخت

چشمهای تحیـرش می سوخت

رشته نخ های چادرش می سوخت

با صبوری دل پرش می سوخت

همه عالم فدای تکبیرش

شد نجات امام تدبیـرش

سربلندی که سر به زیر شده

دلش از این زمانه سیر شده

بی حسینش چقدر پیـر شده

ظاهـــرا گرچه او اسیر شده

یاد ســقا دلـش بهانه گرفت

علمش را به روی شانه گرفت

شد علمدار با وقـار خدا

روی دوشش گرفت بار خدا

مظهر صبر و اقتدار خدا

فصـــل پایــیــزی بـهــار خدا

قاری نی چه خواهری دارد

که مــقـام پیـمــبری دارد

طعم هجران چشیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

رنگ و روی پریده برگشته

این خمیده خمیده برگشته

غصه اش داغ عالمین شده

اربعینیست بی حسین شده


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


اربعین غمت مرا انداخت

بی تو بودن مرا از پا انداخت

بعد  یک اربعین هوای غمت

راه ما را به کربلا انداخت

اف بر این روزگار که من را

اربعین ز تو جدا انداخت

این چهل روز بی تو هر چه نداشت

خواهرت را که از صدا انداخت

یاد دارم که ظهر روز دهم

شعله بر جان خیمه ها انداخت

یا نوک نیزه ظالمانه تو را

از روی اسب بی هوا انداخت

از کجای سفر بگویم که

به دلم آتش بلا افتاد

نیزه دار تو از سر کینه

از روی عمد نیزه را انداخت

زخمی اربعینی از دردم

ماندنم را گمان نمی کردم

شعله بر جان تشگان  افتاد

و به دل زخم بی امان افتاد

از همان روز که زمین خوردی

بر سرم طاق آسمان افتاد

غنچۀ خشک تا که پر پر شد

به روی خاک باغبان افتاد

معجر من به دست شعله ولی

سر تو دست این و آن افتاد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


بین قافله ات چه سوز و آهی دارد

این خواهر تو عجب سپاهی دارد

احوال سه ساله را اگر می پرسی

در کنج خرابه بارگاهی دارد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  حضرت رقیه(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای آرزوی خفته به خون ای برادرم

این قبر، قبر توست که باشد برابرم؟

گل چیده ام ز اشک که ریزم به تربتت

ای خفته زیر خاک که خاک تو برسرم

از بس که نیزه خورده تنت پیش چشم من

آید هنوز خون دل از دیدۀ ترم

چل روز در فراق، به سر بُرده ام، ولی

هرگز گمان نبود که طاقت بیاورم

گل های باغ سبز تو نیلوفری شدند

من هم چو غنچه های کبود تو پرپرم

ای محرم همیشۀ زینب، بدان هنوز

از ضرب تازیانه کبود است پیکرم

درمانده ام چگونه بگویم جواب او

پُرسد اگر رباب که کو قبر اصغرم؟

داغ رقیۀ تو مرا پیرکرده است

از خواهرت مپُرس کجا رفته دخترم

من از مدینه با تو رسیدم به کربلا

بی تو چگونه عازم کوی پیمبرم

آتش گرفته است «وفائی» از این سخن!

وقتی رسم مدینه چه گویم به مادرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی

که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!

سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!

که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو

خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

اگر از شام می پرسی ز ننگ شامیان این بس

که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده

که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب

سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند

که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل

گریبان چاک زد از این شکیبایی، شکیبایی

قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا

به یاد حلق خشکت چشم "میثم" گشته دریایی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باز شور تو در سرم افتاد

اشک از چشم مضطرم افتاد

خود به خود تشنه می شوم زیرا

تشنه بر خاک دلبرم افتاد

 

دل من بی هوا هوایی شد

با نگاه خدا خدایی شد

این دل بی قرار آلوده

ناله ای کرد و کربلایی شد

 

گوش من پر شد از صدای کسی

در نمی آید از کسی نفسی

قافله آمده مهیا شو

همتی کن به کاروان برسی

 

خواهری خسته دل غمین آمد

صاحب نطق آتشین آمد

کاروان آمد و قیامت شد

محشر عالم اربعین آمد

 

از شترها تمام افتادند

مثل صیدی به دام افتادند

بین گرما و خاک تفدیده

روی قبر امام افتادند

 

هر کسی روی قبر دلبر خود

برسر خاک می نهد سر خود

آه از آن لحظه ای که خواهرها

یاد کردند از برادر خود

 

شور محشر دوباره بر پا شد

لب زینب به روضه ها وا شد

ای برادر بلند شو از جا

تا بگویم به تو چه با ما شد

 

من کی ام زینب ستم سوزم

کشته داغ های آن روزم

گرچه قلبم شکسته شد اما

زینبم سربلند و پیروزم

 

کوفه رفتم ولی علی بودم

غرق ذکر سینجلی بودم

بین نامحرمان که جایم نیست

بین نامحرمان ولی بودم

 

ابرخونبار کاروان بودم

من علمدار کاروان بودم

زینب و چند کودک زخمی

من پرستار کاروان بودم

 

گریه کردم تمام خندیدند

پای رأس امام خندیدند

گفتم این سر سر حسین من است

بی حیاها مدام خندیدند

 

خواهرت را به شام می بردند

بین آن ازدحام می بردند

پسرت را به تازیانه شان

با غضب چون غلام می بردند

 

کس نکرده به ما وفا هرگز

بین شان صحبت از خدا هرگز

همه را می برم ز  یاد اما

ستم نیزه دار را هرگز

 

بی وضو دست بر سرت می زد

پنجه بر موی اطهرت می زد

تیشه می زد به ریشه قلبم

دخترت را برابرت می زد

 

همه را با تو رو به رو می کرد

نیزه را در گلو فرو می کرد

سر عباس را زمین می زد

دختر تو عمو عمو می کرد

 

کشته دور از وطن برخیز

عشق من پاره پیرهن برخیز

پیکر بین بوریا مانده

بهرت آورده ام کفن برخیز

 

ابر غم روی ماه می افتاد

دخترت بین راه می افتاد

جسم تو در خیال من دائم

بین آن قتلگاه می افتاد

 

کربلا کربلا چه حالی بود

عطر زهرا در آن حوالی بود

همه بودند دور قبر حسین

حیف جای رقیه خالی بود

 

روی خود را به لطمه آزردند

بر سر هر مزار پژمردند

بعد از آن بانوان اهل حرم

عمه را سوی علقمه بردند

 

نفس پاک و پر اثر زینب

نافله خوان هر سحر زینب

قد خود نه، که قد دشمن را

خم نموده است تا کمر زینب

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/28 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

***

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

***

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش

***

از وبلاگ کاروان دل




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/27 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


به عالم صبر را آموخت زینب

به پای دوست عمری سوخت زینب

میان کوفیان با صوت حیدر

دهان دشمنان را دوخت زینب

***

به روی خاک ها غمگین نشسته

به گریه روضه ها می خواند خسته

گذشت، اما هنوزم باورم نیست

مرا بردند کوفه دست بسته !

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 10:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مسیر کوفه تا شام


حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 09:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام

 زبان حال سیدالشهدا (علیه السلام) با خواهر(سلام الله علیها):


ضربت چوب و گل چیده کجا

بزم عیش و سر ببریده کجا

طعنه و زینب غمدیده کجا

خیزران و لب خشکیده کجا

گل بی خار کجا خار کجا

زینب و مجلس اغیار کجا

اهل بیت نبی و شام خراب!

دختر فاطمه و بزم شراب!

جگر شیعه کباب است کباب

ای فلک شرم کن از روز حساب

غم به دندان جگر خویش گزید

بوسه گاه نبی و چوب یزید

سعی من طیّ ره از کرببلا

مروه: گودال، صفا: طشت طلا

می زنم با سر ببریده صلا

که الا ای همة اهل ولا

در ره ذات خداوند جلیل

هر چه دیدیم جمیل است جمیل

زینب ای خواهر غم پرور من

خجل از اشک تو چشم تر من

زخم قلب تو عیان بر سر من

طاقت از دست مده خواهر من

گوش بر زمزمة قرآنم

صبر کن تا شکند دندانم

تو که فرق علی اکبر دیدی

تو که حلق علی اصغر دیدی

به جگر داغ مکرر دیدی

تن صد چاک برادر دیدی

چه شد این لحظه که بی تاب شدی

شمع سان سوختی و آب شدی

 

پاسخ حضرت زینب (سلام الله علیها(:

 

ای شریک غم تو خواهر تو

پاسدار سر تو مادر تو

برده صبر از کف من دختر تو

چه کنم بزم شراب و سر تو

کاش می خورد به جای لب تو

چوب دشمن به لب زینب تو

طشت و چوب و سر تو از یک سو

نگه مادر تو از یک سو

گریۀ دختر تو از یک سو

خجلت خواهر تو از یک سو

باید این جا غم دل چاره کنم

پیرهن نه، دل خود پاره کنم

تن ما را همه جا لرزاندند

دلم از زخم زبان سوزاندند

خاک ها بر سر ما افشاندند

دخترت را به کنیزی خواندند

گریه بایست که چون ابر کنم

پسر فاطمه چون صبر کنم

من که در ملک خدا بانویم

من که نادیده ملک هم مویم

آستین گشته نقاب رویم

گشته هم رنگ سرت گیسویم

صورتم همچو لبت گشته کبود

این همان معنی یک رنگی بود

تا ابد در دل عالم غم توست

لحظه ها سوختۀ ماتم توست

به خدا هر چه بگریم کم توست

سوز ما در سخن "میثم" توست

همگان ذاکر ما خوانندش

کی گذارم که بسوزانندش




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/12 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت


زینب آن گلواژه بستان عشق

منطق الفیض دبیرستان عشق

فارغ التحصیل دانشگاه صبر

قهرمان قهرمانی ها به دهر

شیر حق را در بلاغت شیرزن

تیر غم را در مصائب پیل تن

نور حق از چهره او منجلی

 تالی زهرا و ثانی علی

جرعه نوش باده جام الست

 درمقام باده نوشی چیره دست

جرعه ای نوشید وخضر راه شد

 سینه چاک عشق ثارالله شد

چهارساله دختری کز عرض جان

 صبر از صبرش بگوید الامان

یکشبی خوابید آن نیکو سرشت

 مادرش را دید درباغ بهشت

دید آن پهلو شکسته همچو گل

 جا گرفته در بر ختم رُسُل

ناگهان چشمش هلال ماه دید

 آنچه را نادیده بود آنگاه دید

دید روی مادرش را نیلگون

 نیلگون از سیلی خصم زبون

ناله ای از پرده دل برکشید

 آن چنان کز جا سپندآسا پرید

ناله او را شنیدی تا حسین

همدم او گشت با صد شور و شَین

گفت ای خواهر چرا نالان شدی

 همچو مرغ از خواب خوش پرّان شدی

گفت زینب ای مرا آرام جان

 دیده ام خوابی بکن تعبیر آن

موبه مو آن خواب را ابراز کرد

 صد گره از عقده دل بازکرد

از حسینش خواست تفسیرش کند

 آنچه دیده خواب تعبیرش کند

یوسف زهرا سخن آغاز کرد

 غنچه لعل لبش را باز کرد

گفت خواهر بشنو و زاری مکن

 خون دل از دیدگان جاری مکن

روی مادر گر که دیدی چون هلال

 می کند آگاهت از روی وصال

خواب تو سر منشأ هوشیاری است

 آنچه دیدی نغمه بیداری است

غم مخور خواهر شود این راه طی

خواب تو تعبیرگردد روی نی

روی نی بینی هلال یک شبه

 آن که دیدی روی ماه فاطمه

جای روی نیلگون مادرم

غرقِ خون بینی به روی نی سرم

کام تلخت پر حلاوت می کنم

 بهر تو قرآن تلاوت می کنم

آن هلالم من که شیدایت کنم

روی نی محو تماشایت کنم

آن سه ساله کز کمان تیر آه

 می کند بر من به روی نی نگاه

همرهی با سوز آهش می کنم

 از فراز نی نگاهش می کنم




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/12 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصیبت شام


هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/11 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم


ندارد وسعت داغم مساحت

ندیدم بعدِ تو یک روز راحت

مرا از کربلا بردند اما

دلم جا ماند بین قتلگاهت

*

ندارد شام غم هایم سپیده

من و یک کاروان قد خمیده

رسیده وقت آغاز جدایی

خداحافظ تن در خون تپیده

*

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس

منم تنها در این هنگام حساس

مهیای سفر هستم ولی آه

ندارم محرمی برخیز عباس 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان


می روم امّا بدان جانم کنارت مانده است

تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است

گر چه این گلبرگ ها را می برند از گلشنت

غم مخور یک باغ پرپر در کنارت مانده است

می روم با ساربان همراه خسته کاروان

دست یاران بسته امّا اقتدارت مانده است

بر گلویت جای بوسه، کار خود را کرده است

لااقل بر حنجرت جای زیارت مانده است

جسم خورشیدیت ای سالار زینب شد کبود

بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است

کوفه در راه است و ما آماده ی آوارگی

روز روشن رفته امّا شام تارت مانده است

هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند:

روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است

وقت توزیع غنائم هستی ام تقسیم شد

در حرم امّا صدای شیرخوارت مانده است

بردن نام شریفت جرم زینب شد ولی

با دعای خواهر شب زنده دارت مانده است

نعش های پاره و عریان و بی سر جای خود

بر غم ما خنده های نیزه دارت مانده است

خطبه هایت گر چه این جا سنگباران شد ولی

ترجمان خطبه های آشکارت مانده است

ای تنت با خاک یکسان از هجوم اسب ها

هر طرف عضوی ز نعش خاکسارت مانده است

ای تمام آرزوی انبیا و اولیاء

رفتی و عالم هماره داغدارت مانده است

مانده بر لب نغمه ی یا لیتنا کنّا معک

عقده بر دل ها از این ترک مزارت مانده است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خواهم نشست آینه سان در برابرت

 تا بنگرم به چشم علی رزم آخرت

ای آفتاب بر سر سرنیزه ها بتاب

 قرآن بخوان برای تسلای خواهرت

 دشمن که حمله کرد به خیمه به خنده گفت:

 زینب کجاست سید و سالار و سرورت؟

 اینک به سوی خیمه ما می کنند رو

 آن اسب های رد شده از روی پیکرت

 با شعله های آتش و با تازیانه ها

 تا تسلیت دهند به غم های دخترت

 گویا نشسته مادرم اندر بهشت خلد

 آغوش خود گشوده بر آن جسم بی سرت

 بابا به اشک بر سر کوثر نشسته است

 سیراب کرده حنجر خونین اصغرت

 در قتلگاه بر سر دامن گرفته بود

 آن جسم زخم خورده و مظلوم، مادرت

 می خواستم بیایم و از زیر نیزه ها

 پیدا کنم تو را و دهم جان برابرت

 ناگه سه ساله دخترکی گریه کرد و گفت

 عمه بیا که سوخت دلم سوخت دخترت

...

 دشمن به سویم آمده با تازیانه اش

 من می روم به شام به همراهی سرت

 ...

 قرآن بخوان که وقت سفر یاری ام کنی

 جانم فدای صوت خوش و خون حنجرت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو

حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو

اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو

طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو

بی تو نفس کشیدن من کُند می شود

تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو

من جرعه جرعه مست می ساغر توام

ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو

تنها نگاه توست مرا زنده می کند

کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو

بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی

امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو

(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)

ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو

یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس

ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو

کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...

پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




موضوع: وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باغ سر سبز تو را خشک و خزانی کردند

نا کسانی که مرا خرد و کمانی کردند

پیکرت روی زمین بود و همه خندیدند

بعد از آن بر بدنت اسب دوانی کردند

بر سر قبر علی اصغر تو جمع شدند

با سر نیزه ولی فاتحه خوانی کردند

این طرف چادر طفلان تو در آتش سوخت

آن طرف با سر تو دست فشانی کردند

آتش و پنجه و لبخند و نگاهی بی شرم

در پی غارت ما خوب تبانی کردند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


در آن صحرا چو آتش شعله ور شد

دل زینب چو آتش پرشرر شد

میان آتش، آه آتشین داشت

زبانحال باخود این چنین داشت

اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

گهی از درد مهجوری بنالم

گهی از فرقت و دوری بنالم

گهی از داغ عباس جوانم

 قرین ناله و آه و فغانم

گهی اندر فغان و شور و شینم

به فکر جسم عریان حسینم

گهی در فکر جمع کودکانم

گهی با شمر و خولی هم زبانم

فراق دوستان و جور دشمن

سراسر سهل و آسان است بر من

ولی یک غم مرا مشکل فتاده

کز آن غم آتشم در دل فتاده

از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه، بیمارم بسوزد

گهی با ناله رو سوی نجف داشت

شکایت ها به شاه لو کشف داشت

که ای حلاّل مشکل ها کجائی

ز حال زار ما غافل چرائی

تو آخر چاره بیچارگانی

پناه و یاور درماندگانی

دمی از کوفه رو درکربلا کن

 پرستاریّ ما بهر خداکن

بیا بابا که ما را هیچ کس نیست

 در این دشت بلا یک دادرس نیست

که ما در کربلا خوار و اسیریم

 به دست شمر کافر دستگیریم

سنان بر ما زند بر پشت و شانه

 گهی کعب سنان گه تازیانه

خموش ای «ذاکر» برگشته کوکب

مگو زین بیشتر از حال زینب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-قتلگاه


آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم

گشته از باد خزان پرپر همه گل های من

جستجو در بین این گل ها گل زهرا کنم

دید تا عریان میان آفتابش گفت کاش

خصم بگذارد بمانم سایبان بر پا کنم

گر به خون، قانون آزادی نوشتی در جهان

من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم

تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم

تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم

می کنم با خاک یکسان کاخ استبداد کن

تا دهان خود برای خطبه خواندن وا کنم

تا کنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم

کاش بگذارند عدوان کای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صد پاره ات مأوا کنم

بر تنت جان برادر نی سر و نی پیرهن

دادخواهی تو نزد ایزد یکتا کنم

گفت «انسانی» چو من نومید از هر در شوم

روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم




موضوع: قتلگاه امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت حمله به مرقد مطهر حضرت زینب (س(


ای قوم حرامیِ سراپا تضلیل

بازیچه ی دست صهیون و اسرائیل!

طوفان عقوبت خدا در راه است

"تَرْمِیهِم بـِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیل"

 

یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى‏ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (دخان / 16)

منتظر آن روز بزرگ باش که از آن ها به عذاب سخت انتقام خواهیم گرفت.




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزادۀ ایلش قبیلۀ مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیرۀ لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیدۀ غراست

قلم چگونه نویسد که خامی محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهیمه ای که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایۀ او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ندیده سایۀ او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست

نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست

نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست

هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست

ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست

رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست

پناهگاه تپش های خستۀ سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست

اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح تازه گذشته مرحوم عبدالحمید حدادیان، پدر حاج سعید حدادیان

امام حسین(ع)-شهادت


جز صبر راه چاره اگر یافتی بگو

آبی بر این شراره اگر یافتی بگو

لرزید از تموّج آه تو كاینات

آرامشی دوباره اگر یافتی بگو

زینب! زمان زمانۀ قحط مروّت است

رحمی در این هزاره اگر یافتی بگو

در دور دست مشرق این دشت لاله‌خیز

تصویر یك سواره اگر یافتی بگو

جز چشم خون گرفته و مبهوت آفتاب

چشمی پیِ نظاره اگر یافتی بگو

گل‌های ناز پرورِ دامان وحی را

در زیر خار و خاره اگر یافتی بگو

جز اشك آسمانیِ این دل‌شكستگان

روی زمین ستاره اگر یافتی بگو

واكن به ناز گوشۀ چشمی در این كویر

آثار گوشواره اگر یافتی بگو

در زیر ابر خنجر و شمشیر و تیر و تیغ

خورشید و ماه‌پاره اگر یافتی بگو

این پیكر شریف شهید محبّت است

بر زخم او شماره اگر یافتی بگو

انگشتر و نگین سلیمان ز دست رفت

انگشتی از اشاره اگر یافتی بگو

جز بوسه بر گلوی گل ارغوان به باغ

روز وداع چاره اگر یافتی بگو

در انعكاس سرخی خون خدا،"شفق"!

تشبیه و استعاره اگر یافتی بگو




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/6 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.