حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال


چقدر گریه نوشته دلم برای سرت

تمام جسم تو زخمی...ولی فدای سرت

چه آمده به سرت زیر تیر و نیزه و نعل؟

بگو که بوسه بگیرم من از کجای سرت؟

دخیل بسته ام امروز هم به پیرهنت

برای این که بگیرم از آن شفای سرت

وصیتی تو به من کرده ای دعات کنم

دعای من شده حالا فقط دعای سرت

همیشه پشت سرت بوده ام و حالا هم

دویده ام همه دشت پا به پای سرت

چهل صباح اسیر تو بوده ام نه یزید

منم همیشه گرفتار جلوه های سرت

اگر چه خطبه من لحن حیدری دارد

رجز نخوانده ام الا به إتکای سرت

اگر چه قصه گودال و شام کشته مرا

ولی نمی رسد این ها به ماجرای سرت




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار

رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار...

در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم

آنگونه که انگشترت انگار به ناچار...

شهری همه خواب و به لبت آیه‌ای از کهف

تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-

ماندیم جدا از تو و با اشک گذشتیم

از هلهله‌ی کوچه و بازار به ناچار

سوگند به لب‌های تو صد بار شکستم

هر بار به یک علت و هر بار به ناچار

تو نیستی و ماندن من بی تو محال است

هر چند به ناچار به ناچار به ناچار...




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، شام غریبان،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/03/15 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


دارد به دل صلابت کوه شكیب را

از لحظه ای كه بوسه زده زخم سیب را

با اقتدار فاطمی خود رقم زده

در کربلا حماسه ی أمن یجیب را

با كاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

كوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه های ناله و اشكش غروب ها

تفسیر كرد غربت شیب الخضیب را

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا دید روی نیزه نگاه طبیب را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنه ی تلخ رقیب را

می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش

در جان باغ وعده ی صبحی قریب را




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه و وفات


یادش به خیر روز و شبم با حسین بود

ذكر بی اختیار لبم یا حسین بود

پا تا سرِ عقیله سراپا حسین بود

وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود

ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم

یعنی من و حسین، حسین و منِ همیم

دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت

خسته شده ست ولی دست از تو برنداشت

از پا نشست ولی دست از تو برنداشت

زینب شكست ولی دست از تو برنداشت

مانند من كسی به غم و رنج تن نداد

آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد

یادش به خیر بال و پرش می شدم خودم

سایه به سایه همسفرش می شدم خودم

یك عمر مادر و پدرش می شدم خودم

جایِ همه فدایِ سرش می شدم خودم

نامِ حسین حكمِ قسم را گرفته بود

یك شب ندیدنش نفسم را گرفته بود

یادم می آید آینه رویِ حسین بود

اشكِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود

هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود

هم بوسه های زیرِ گلوی حسین بود

یادم نرفته نیمه شب از خواب می پرید

یادم نرفته تشنه لب از خواب می پرید

ماندند كربلا كس و كاری كه داشتیم

آتش گرفت دار و نداری كه داشتیم

بی سر شدند ایل و تباری كه داشتیم

از ما گرفت كوفه قراری كه داشتیم

یك روز خانه یِ پدرِ من شلوغ بود

یادش به خیر دور و برِ من شلوغ بود

جای سلام سنگ به من پرت كرده اند

از پشت بام سنگ به من پرت كرده اند

زن هایِ شام سنگ به من پرت كرده اند

شاگردهام سنگ به من پرت كرده اند

داغت نشست قلبِ صبور مرا شكست

زخمِ زبانِ شام غرور مرا شكست

حالا فقط به پیرُهنش فكر می كنم

می سوزم و به سوختنش فكر می كنم

دارم به دست و پا زدنش فكر می كنم

بسكه به نیزه و دهنش فكر می كنم ...

با روضه ی برادرم از هوش می روم

با ضجه هایِ مادرم از هوش می روم

از هر كه تازه آمده از راه نیزه خورد

گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد

شد نوبت سنان، دهنِ شاه نیزه خورد

در كُل هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد

آنقدر سنگ خورد كه آئینه اش شكست

در زیرِ نعل ها قفسِ سینه اش شكست

وای از محاسن تو و انگشت های شمر

وای از لب و دهان تو و جای پای شمر

مثل تن تو خورد به من چكمه های شمر...




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب ( سلام الله علیها)-مرثیه گودال

 

دار و ندار زینب، روح بهار زینب

به گلشن نبوّت بنفشه زار زینب

ای که حسین ماند از تو یادگار زینب

زِ سرّ حق تعالی پرده برآر زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

ای که برادرانت همه مطاف بودند

به دور تو چو کعبه گرم طواف بودند

کنار چادر تو به انعطاف بودند

اُف به سراب دنیا، به روزگار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

بیا به قتلگاهم ماهِ منیر بنگر

بیا برادرت را یک دل سیر بنگر

به زیر پای نیزه مرا حصیر بنگر

حصیر را به شن ها وامگذار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

کشته شده حسینت چو آفتاب تشنه

به روی خاک اِبنِ ابوتراب تشنه

مثل دو تا علیّ اش رفته بخواب تشنه

بیا به زخم هایم گریه ببار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

دور و برم هزاران رنگ پریده نیزه

به جسم من چو باران نیزه چکیده، نیزه

سه شعبه، نه دلم را نیزه دریده، نیزه

چقدر دشمن از من نیزه کشیده، نیزه

دمیده نیزه زار از این تن زار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت

بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد

باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت

مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد

دختری بود که صد آینه آقایی داشت

عشق باباست به دختر همه اش کار دل است

بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت

یاسمن منتظر آمدن دلبر بود

علت این بود اگر دیده دریایی داشت

یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد

ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد

آمده آینه حضرت زهرا بشود

آمده زینت جان و دل بابا بشود

دختر فاطمه و ام ابیهای علیست

پس عجب نیست که او زینب کبری بشود

نام زینب که می آید به خدا جا دارد

کوه دریا شود و موج زنان پا بشود

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش

هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود

شب میلاد قرار دل ارباب حسین

نامه ام را برسانید که امضا بشود

اینچنین دختری از فاطمه باید هم که

آبروی نسب آدم و حوا بشود

شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است

هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)


امسال كه سال زینب كبرا بود

در حصر، حریم دختر زهرا بود

حالا كه ضریح كربلا احیا شد

ای كاش كه زینبیّه هم احیا بود




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-مدافعان حرم


در قلب پر از خون تو غم می ماند

زینب تویی و باز عَلم می ماند

نوری که تمام چهره ات را پوشاند

امروز محافظ حرم می ماند




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/11/2 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


 در سیر دل جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا... چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته

پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

به مرقدش، تازه نگاه چپ نکرده!

صد لشگر تازه نفس دور و برش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت...

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/2 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


آمدم اینجا دوباره...لشگرت یادش بخیر

قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر

اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟

شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر

اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام

با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر

حال، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل

قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر

از امانتداری ام دارم خجالت می کشم

بچه های من فدای دخترت... یادش بخیر

روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب

ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر

من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام

دستباف یادگار مادرت یادش بخیر

رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را

ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر

مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه

وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر

ساربان در پیش چشمان خودم حراج کرد

گوشواره هام...نه انگشترت... یادش بخیر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 03:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست

همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست

چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟

بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست

شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید

که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست

می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون

من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست

کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست

به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست

با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟

من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست

***

از وبلاگ امام رئوف




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


امید دل! دل سوزان برایت آوردم

خبر ز تلخی هجران برایت آوردم

بر آر سر ز لحد ای گل خزان شده ام

که یک بهار، گلستان برایت آوردم

به داغ های دلم ای شهید، کن نظری

که لاله های فراوان برایت آوردم

مزن دم از عطش ای تشنه لب که آب روان

ز اشک دیدۀ گریان برایت آوردم

به جای مُشک که بر خاک تربتت ریزم

به چهره، گرد بیابان برایت آوردم

عنایتی کن و سوغاتی مرا بپذیر

ز شام، موی پریشان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان برایت آوردم

به اشک خجلت و چشمان بسته ام بنگر

خبر ز گوشۀ ویران برایت آوردم

به زیر پیرهن خویش از کبودی تن

هزار قصّۀ پنهان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان لب و دندان برایت آوردم

بیار دست و سرشک سکینه را کن پاک

و راز گوشۀ زندان برایت آوردم

شکست سرو قدم زیر کوه غصۀ ولی

لوای فتح نمایان برایت آوردم

اگر چه نامه سیاهی به نزد ما "میثم"

نوید رحمت و غفران برایت آوردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کاروان داشت می رسید از راه ، دل زینب در التهاب افتاد

تا که چشمِ ستاره های کبود ، به سرِ قبرِ آفتاب افتاد

کاروانی که از هزاران دشت از سرِ شوق با سر آمده بود

به مرورِ غمِ خودش که رسید ، کم کم از مرکبِ شتاب افتاد

دختری سمت علقمه می رفت ، مادری سمت قبرِ کوچکِ خود

خواهری بر سرِ مزارِ خودش دل به دریا زد و به آب افتاد

گفت: اگرچه که بی پر آمده است ، بی پر و بی برادر آمده است

چشم واکن که خواهر آمده است ، که پس از تو در اضطراب افتاد

زینبی که اسیرِ مویت بود ، بینِ خون، گرمِ جستجویت بود

دربه در شد ، درست آن وقتی که به مویِ تو پیچ و تاب افتاد

بعدِ تو خیمه در حصار آمد ، از زمین و زمان سوار آمد

به حرم امرِ بر فرار آمد ، همه ی خیمه در عذاب افتاد

پای غارت به خیمه ها وا شد ، دست هایی پلید پیدا شد

"سرِ یک گوشواره دعوا شد" ، سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد

داغدارم هنوز از کوفه ، از گریزِ رئوسِ مکشوفه

داغداری از آن زمانی که از سرِ بچه ها حجاب افتاد

تشنگی های تو کویرم کرد ، غمِ دوریِ تو اسیرم کرد

ماجراهای شام پیرم کرد ، راه در مجلسِ شراب افتاد

خیزران را که غرق خون دیدم ، از غرورِ رقیه ترسیدم

لرزه بر جانِ بچه های تو و بر لبت بوسه بی حساب افتاد

آتشِ فتنه تیز می کردند ، تشتِ زَر را عزیز می کردند

صحبت از یک کنیز می کردند ، گریه در نغمه ی رباب افتاد

در اسیری امیر بودن را از نگاه تو خوانده ام ، یعنی :

می شود با همین نگاه از عرش مثل یک سجده مستجاب افتاد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


بال و پرم شکست ولی نهضت تو ماند

این قامتم خمید ولی عزّت تو ماند

گیسوی من سپید شد و روی من کبود

تا پرچم ولایت تو هیبت تو ماند

عیبی ندارد از تو مرا دشمنت گرفت

چون با دعای مادرمان تربت تو ماند

بی حرمتی اگرچه به آل رسول شد

امّا قسم به آل علی حرمت تو ماند

یک اربعین اسیر و چهل منزل اشک و آه

با این همه ،حدیث تو و عصمت تو ماند

ناگفته های شام بماند برای بعد

فریادهای قافلۀ غربت تو ماند

با خطبه های کوفه و شام اماممان

از مقتل تو تا ابد دولت تو ماند

یادش بخیر قاری قرآن ما شدی

هرجا که رفت رأسِ تو ، پس آیت تو ماند

"هل من معین" تو شده "صوت الحزین" من

در بینِ نسل ها نَفَس حضرت تو ماند

یک آشنا نبود اگر یاری ام کند

تا روز حشر ، درد و غم محنت تو ماند

برگشتم از اسارت و شرمنده ام ز تو

در گوشۀ خرابه گُل زینت تو ماند

جای علیِ اکبر و عباس و قاسمت

یک کاروان اسیر پِی نصرت تو ماند

بُردم پیام فاطمی اَت را به هر دیار

خصمت فنا شد و عَلَم قدرت تو ماند

با این همه مصائب سنگین این سفر

دین زنده ماند و رایحۀ عبرت تو ماند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم

باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید

با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت

لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا

حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از

دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من به خدا معجرم حسین

عباس را نباید از آن با خبر کنم؟!!

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من

صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر

آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت

باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش

جا دارد از خجالت تو جان به در کنم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضزت زینب(س)-اربعین


بــــه کربلـای تو یـک کــاروان دل آوردم

 امانتــی که تو دادی به منــــزل آوردم

هــزار بار بــه دریای غـــم فـــرو رفتم

 که چند درّ یتیــــمـت به ساحــــل آوردم

 کبوتــــــران حـــــرم را ز چنـــگ صیــادان

 نجــــات داده و چون مرغ بسمــــل آوردم

 به جز رقیــــــه که از پا فتــاد پشت ســرت

 تمــام اهــل حـــــرم را به منــــزل آوردم

 شبی به محفل ویرانه ها سرت شد شمع

 حدیــث ها مــن از آن شمـع و محفل آوردم

 اگـــر به سـلســـله بستنـــد بازوی ما را

 حیــات خصـــم تـــو را در ســلاســل آوردم

 نظـــر به جسم کبـــودم فکن که دریابــــی

 تنـــــی رها شــده از چنـــگ قاتــــل آوردم ...




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اگر چه با اسارت، کوچ از این دشت بلا کردم

نه تنها شهر کوفه شام را هم کربلا کردم

صفایم کربلا و مروه شام، اسم تو لبّیکم

شروع سعی از گودال تا طشت طلا کردم

چهل منزل زیارت کرده ام ماه جمالت را

چهل منزل در نماز شب تو را هر شب دعا کردم

به اجرای وصیّت های تو تنها کمر بستم

جفا بعد از جفا دیدم به عهد خود وفا کردم

جدا شد بند بندم در کنار قتلگاه از هم

دمی که دخترت را از روی نعشت جدا کردم

دلم در قتلگه بودو دم دروازه ی کوفه

جمالت را زیارت بر فراز نیزه ها کردم

تو از بالای نی با چشم خود با من سخن گفتی

من از محمل تو را با فرق خونینم صدا کردم

تو با آوای قرآن معجز ختم رسل کردی

من از یک خطبه اعجاز علیِ مرتضی کردم

امام من تو بودی تا سر بشکسته ات دیدم

به محمل سر شکستم بر امامم اقتدا کردم

نمی دانم چگونه بی تو رفتم بی تو برگشتم

نمی پرسی چه ها دیدم چه گفتم چه ها کردم؟

نماز شب نشسته خواندم امّا روز، استادم

به شمشیر بیانم نهضتی دیگر به پا کردم

به دست بسته در بزم یزید بی حیا رفتم

ولی از دست زین العابدین زنجیر وا کردم

غریبیِّ علیّ و فاطمه بر من مجسّم شد

شبی که دخترت را دفن در ویران سرا کردم

کنار طشت زر دیدم که زهرا بر تو می گرید

گریبان چاک دادم با صاحب عزا کردم

اگر چه قامتم خم شد قیامت کرد هر گامم

به جان مادرم حقّ قیامت را ادا کردم

مرا در مجلس نامحرمان دیدی ز طشت زر

نگاهم کردی و از گریه ی چشمت حیا کردم

سفیر کوچکت در شام ماند و از برای او

سفارت خانه ای با وسعت عالم بنا کردم

شرار ناله ام از نخل «میثم» سر زند آری

به نظم او شرار شعله های دل رها کردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


زینب رسیده از سفری پر ز اضطراب

سرگرم زمزمه ست و دلش غرق التهاب

از من به غیر این تن تیره نمانده است

شمع دلم شده ز غمت قطره قطره آب

پوشیه نیست اینکه بود بر جمال من

این جای سیلی است و قدم های آفتاب

تنهائی و غریبی و در به دری و داغ

این مانده بود پا بزنم مجلس شراب !!!

هر کس به قدر آه خودش داغ دیده است

امّا قسم به جان تو وای از دل رباب

طفل سه ساله‌ات به هوای زیارتت

کنج خرابه کرد عدوی تو را خراب

خنده به درد بی کسی ما چه تلخ بود

امّا فقط غم تو مرا کرده دل‌کباب

یک دم نشد که لرزه بیفتد به پای من

کردم به دشمنان تو از محملم عتاب

من جز خدا ندیده‌ام از این اسارتم

جمله خجل شوند به والله ازین خطاب

کارم تمام شد همه جا شد حسینیه

با دست بسته خواهر تو کرده انقلاب

حالا بده اجازه بمانم به کربلا

تا جان دهم به خاک غمت یَابن‌بوتراب

دارم شبیه فاطمه مرگ از خدا طلب

کاش این دعا شود به مزار تو مستجاب

یادم نرفته لحظۀ افتادنت حسین

لشگر برای کشتن تو جمله در شتاب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


قدم استــوار یا زینب

عــزّت و افتخــار یا زینب

سمبل اقتدار یا زینب

نوحه ی گریه دار یا زینب

عمّه ی پیر و قد کمان زینب

غصّه ی صاحب الزّمان زینب

از خدا پر، تهی ز من زینب

مرتضــایی بــه شـــکل زن زینب

هم حسین است و هم حسن زینب

کعبه ی غصّه و محن زینب

با وقــارش پیمــبری کرده

مثل زهرا چه محشری کرده

دخـــتـــر اوّل امـــام عــلــی

داده اش اختــیار تام علی

کربلا فاطمه است و شام علی

لب اگر وا کند تمام علی

کوفه را بس که زیر و رو کرده است

مانــده ام خانــم است یا مرد است

کربـــلا غیــر او مـــدار نــداشت

مثل زینب به غم دچار نداشت

گر چه غیر از دو چشم تار نداشت

به کسی جز حسین کار نداشت

پلـک زد دید نور عیـنش نیست

عشق دیرینه اش حسینش نیست

کربـــلایی که باورش را برد

بــال پرواز بپّــرش را برد

قاسم و عون و اکبرش را برد

احترامات معـجرش را برد

بی ابالفضــل و بی مبارز شد

بی ابالفضل و بی محافظ شد

کربـــلایی که قامـــتش خم شد

نصف روزی که غم دمادم شد

ترس یک چیز داشت آن هم شد

بدنی پیــش چشــم او کـم شد

مرکبی پر ز زخم خون یال است

تشنه ای روی خاک گودال است

روی تل ناله زد دگر نزنید

به زمین خورده بر کمر نزنید

نیزه از پشت بی خـبر نزنید

از پس و پیــش آن قدر نزنید

ذره ای رحم دخترش اینجاست

نزنیدش، که مــادرش اینجاست

ای جماعت شکسته بال و پر است

دین ندارید او که یک نفر است

گرچه هر آمدی به قصد سر است

دور پــیراهنش شلـــوغ تر است

ضــربه ها از قـفا سری را برد

دستی از پشت معجری را برد

پــــای شــلاق در میــان آمد

از مــــیان حرامــیان آمد

یا علی گفت و نیمه جان آمد

مثل زهرا دوان دوان آمد

خیمه در ازدحام می سوزد

وای دارد امــام می سوزد

حـــرم با تـفاخــرش مــی سوخت

چشمهای تحیـرش می سوخت

رشته نخ های چادرش می سوخت

با صبوری دل پرش می سوخت

همه عالم فدای تکبیرش

شد نجات امام تدبیـرش

سربلندی که سر به زیر شده

دلش از این زمانه سیر شده

بی حسینش چقدر پیـر شده

ظاهـــرا گرچه او اسیر شده

یاد ســقا دلـش بهانه گرفت

علمش را به روی شانه گرفت

شد علمدار با وقـار خدا

روی دوشش گرفت بار خدا

مظهر صبر و اقتدار خدا

فصـــل پایــیــزی بـهــار خدا

قاری نی چه خواهری دارد

که مــقـام پیـمــبری دارد

طعم هجران چشیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

رنگ و روی پریده برگشته

این خمیده خمیده برگشته

غصه اش داغ عالمین شده

اربعینیست بی حسین شده


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


اربعین غمت مرا انداخت

بی تو بودن مرا از پا انداخت

بعد  یک اربعین هوای غمت

راه ما را به کربلا انداخت

اف بر این روزگار که من را

اربعین ز تو جدا انداخت

این چهل روز بی تو هر چه نداشت

خواهرت را که از صدا انداخت

یاد دارم که ظهر روز دهم

شعله بر جان خیمه ها انداخت

یا نوک نیزه ظالمانه تو را

از روی اسب بی هوا انداخت

از کجای سفر بگویم که

به دلم آتش بلا افتاد

نیزه دار تو از سر کینه

از روی عمد نیزه را انداخت

زخمی اربعینی از دردم

ماندنم را گمان نمی کردم

شعله بر جان تشگان  افتاد

و به دل زخم بی امان افتاد

از همان روز که زمین خوردی

بر سرم طاق آسمان افتاد

غنچۀ خشک تا که پر پر شد

به روی خاک باغبان افتاد

معجر من به دست شعله ولی

سر تو دست این و آن افتاد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


بین قافله ات چه سوز و آهی دارد

این خواهر تو عجب سپاهی دارد

احوال سه ساله را اگر می پرسی

در کنج خرابه بارگاهی دارد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای آرزوی خفته به خون ای برادرم

این قبر، قبر توست که باشد برابرم؟

گل چیده ام ز اشک که ریزم به تربتت

ای خفته زیر خاک که خاک تو برسرم

از بس که نیزه خورده تنت پیش چشم من

آید هنوز خون دل از دیدۀ ترم

چل روز در فراق، به سر بُرده ام، ولی

هرگز گمان نبود که طاقت بیاورم

گل های باغ سبز تو نیلوفری شدند

من هم چو غنچه های کبود تو پرپرم

ای محرم همیشۀ زینب، بدان هنوز

از ضرب تازیانه کبود است پیکرم

درمانده ام چگونه بگویم جواب او

پُرسد اگر رباب که کو قبر اصغرم؟

داغ رقیۀ تو مرا پیرکرده است

از خواهرت مپُرس کجا رفته دخترم

من از مدینه با تو رسیدم به کربلا

بی تو چگونه عازم کوی پیمبرم

آتش گرفته است «وفائی» از این سخن!

وقتی رسم مدینه چه گویم به مادرم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی

که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!

سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!

که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو

خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

اگر از شام می پرسی ز ننگ شامیان این بس

که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده

که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب

سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند

که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل

گریبان چاک زد از این شکیبایی، شکیبایی

قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا

به یاد حلق خشکت چشم "میثم" گشته دریایی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باز شور تو در سرم افتاد

اشک از چشم مضطرم افتاد

خود به خود تشنه می شوم زیرا

تشنه بر خاک دلبرم افتاد

 

دل من بی هوا هوایی شد

با نگاه خدا خدایی شد

این دل بی قرار آلوده

ناله ای کرد و کربلایی شد

 

گوش من پر شد از صدای کسی

در نمی آید از کسی نفسی

قافله آمده مهیا شو

همتی کن به کاروان برسی

 

خواهری خسته دل غمین آمد

صاحب نطق آتشین آمد

کاروان آمد و قیامت شد

محشر عالم اربعین آمد

 

از شترها تمام افتادند

مثل صیدی به دام افتادند

بین گرما و خاک تفدیده

روی قبر امام افتادند

 

هر کسی روی قبر دلبر خود

برسر خاک می نهد سر خود

آه از آن لحظه ای که خواهرها

یاد کردند از برادر خود

 

شور محشر دوباره بر پا شد

لب زینب به روضه ها وا شد

ای برادر بلند شو از جا

تا بگویم به تو چه با ما شد

 

من کی ام زینب ستم سوزم

کشته داغ های آن روزم

گرچه قلبم شکسته شد اما

زینبم سربلند و پیروزم

 

کوفه رفتم ولی علی بودم

غرق ذکر سینجلی بودم

بین نامحرمان که جایم نیست

بین نامحرمان ولی بودم

 

ابرخونبار کاروان بودم

من علمدار کاروان بودم

زینب و چند کودک زخمی

من پرستار کاروان بودم

 

گریه کردم تمام خندیدند

پای رأس امام خندیدند

گفتم این سر سر حسین من است

بی حیاها مدام خندیدند

 

خواهرت را به شام می بردند

بین آن ازدحام می بردند

پسرت را به تازیانه شان

با غضب چون غلام می بردند

 

کس نکرده به ما وفا هرگز

بین شان صحبت از خدا هرگز

همه را می برم ز  یاد اما

ستم نیزه دار را هرگز

 

بی وضو دست بر سرت می زد

پنجه بر موی اطهرت می زد

تیشه می زد به ریشه قلبم

دخترت را برابرت می زد

 

همه را با تو رو به رو می کرد

نیزه را در گلو فرو می کرد

سر عباس را زمین می زد

دختر تو عمو عمو می کرد

 

کشته دور از وطن برخیز

عشق من پاره پیرهن برخیز

پیکر بین بوریا مانده

بهرت آورده ام کفن برخیز

 

ابر غم روی ماه می افتاد

دخترت بین راه می افتاد

جسم تو در خیال من دائم

بین آن قتلگاه می افتاد

 

کربلا کربلا چه حالی بود

عطر زهرا در آن حوالی بود

همه بودند دور قبر حسین

حیف جای رقیه خالی بود

 

روی خود را به لطمه آزردند

بر سر هر مزار پژمردند

بعد از آن بانوان اهل حرم

عمه را سوی علقمه بردند

 

نفس پاک و پر اثر زینب

نافله خوان هر سحر زینب

قد خود نه، که قد دشمن را

خم نموده است تا کمر زینب

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/28 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

***

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

***

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش

***

از وبلاگ کاروان دل




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/27 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، در مسیر کوفه و شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


به عالم صبر را آموخت زینب

به پای دوست عمری سوخت زینب

میان کوفیان با صوت حیدر

دهان دشمنان را دوخت زینب

***

به روی خاک ها غمگین نشسته

به گریه روضه ها می خواند خسته

گذشت، اما هنوزم باورم نیست

مرا بردند کوفه دست بسته !

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در کوفه، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic