حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت


زینب آن گلواژه بستان عشق

منطق الفیض دبیرستان عشق

فارغ التحصیل دانشگاه صبر

قهرمان قهرمانی ها به دهر

شیر حق را در بلاغت شیرزن

تیر غم را در مصائب پیل تن

نور حق از چهره او منجلی

 تالی زهرا و ثانی علی

جرعه نوش باده جام الست

 درمقام باده نوشی چیره دست

جرعه ای نوشید وخضر راه شد

 سینه چاک عشق ثارالله شد

چهارساله دختری کز عرض جان

 صبر از صبرش بگوید الامان

یکشبی خوابید آن نیکو سرشت

 مادرش را دید درباغ بهشت

دید آن پهلو شکسته همچو گل

 جا گرفته در بر ختم رُسُل

ناگهان چشمش هلال ماه دید

 آنچه را نادیده بود آنگاه دید

دید روی مادرش را نیلگون

 نیلگون از سیلی خصم زبون

ناله ای از پرده دل برکشید

 آن چنان کز جا سپندآسا پرید

ناله او را شنیدی تا حسین

همدم او گشت با صد شور و شَین

گفت ای خواهر چرا نالان شدی

 همچو مرغ از خواب خوش پرّان شدی

گفت زینب ای مرا آرام جان

 دیده ام خوابی بکن تعبیر آن

موبه مو آن خواب را ابراز کرد

 صد گره از عقده دل بازکرد

از حسینش خواست تفسیرش کند

 آنچه دیده خواب تعبیرش کند

یوسف زهرا سخن آغاز کرد

 غنچه لعل لبش را باز کرد

گفت خواهر بشنو و زاری مکن

 خون دل از دیدگان جاری مکن

روی مادر گر که دیدی چون هلال

 می کند آگاهت از روی وصال

خواب تو سر منشأ هوشیاری است

 آنچه دیدی نغمه بیداری است

غم مخور خواهر شود این راه طی

خواب تو تعبیرگردد روی نی

روی نی بینی هلال یک شبه

 آن که دیدی روی ماه فاطمه

جای روی نیلگون مادرم

غرقِ خون بینی به روی نی سرم

کام تلخت پر حلاوت می کنم

 بهر تو قرآن تلاوت می کنم

آن هلالم من که شیدایت کنم

روی نی محو تماشایت کنم

آن سه ساله کز کمان تیر آه

 می کند بر من به روی نی نگاه

همرهی با سوز آهش می کنم

 از فراز نی نگاهش می کنم




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/12 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصیبت شام


هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/11 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم


ندارد وسعت داغم مساحت

ندیدم بعدِ تو یک روز راحت

مرا از کربلا بردند اما

دلم جا ماند بین قتلگاهت

*

ندارد شام غم هایم سپیده

من و یک کاروان قد خمیده

رسیده وقت آغاز جدایی

خداحافظ تن در خون تپیده

*

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس

منم تنها در این هنگام حساس

مهیای سفر هستم ولی آه

ندارم محرمی برخیز عباس 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، شام غریبان،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان


می روم امّا بدان جانم کنارت مانده است

تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است

گر چه این گلبرگ ها را می برند از گلشنت

غم مخور یک باغ پرپر در کنارت مانده است

می روم با ساربان همراه خسته کاروان

دست یاران بسته امّا اقتدارت مانده است

بر گلویت جای بوسه، کار خود را کرده است

لااقل بر حنجرت جای زیارت مانده است

جسم خورشیدیت ای سالار زینب شد کبود

بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است

کوفه در راه است و ما آماده ی آوارگی

روز روشن رفته امّا شام تارت مانده است

هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند:

روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است

وقت توزیع غنائم هستی ام تقسیم شد

در حرم امّا صدای شیرخوارت مانده است

بردن نام شریفت جرم زینب شد ولی

با دعای خواهر شب زنده دارت مانده است

نعش های پاره و عریان و بی سر جای خود

بر غم ما خنده های نیزه دارت مانده است

خطبه هایت گر چه این جا سنگباران شد ولی

ترجمان خطبه های آشکارت مانده است

ای تنت با خاک یکسان از هجوم اسب ها

هر طرف عضوی ز نعش خاکسارت مانده است

ای تمام آرزوی انبیا و اولیاء

رفتی و عالم هماره داغدارت مانده است

مانده بر لب نغمه ی یا لیتنا کنّا معک

عقده بر دل ها از این ترک مزارت مانده است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، شام غریبان،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/23 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خواهم نشست آینه سان در برابرت

 تا بنگرم به چشم علی رزم آخرت

ای آفتاب بر سر سرنیزه ها بتاب

 قرآن بخوان برای تسلای خواهرت

 دشمن که حمله کرد به خیمه به خنده گفت:

 زینب کجاست سید و سالار و سرورت؟

 اینک به سوی خیمه ما می کنند رو

 آن اسب های رد شده از روی پیکرت

 با شعله های آتش و با تازیانه ها

 تا تسلیت دهند به غم های دخترت

 گویا نشسته مادرم اندر بهشت خلد

 آغوش خود گشوده بر آن جسم بی سرت

 بابا به اشک بر سر کوثر نشسته است

 سیراب کرده حنجر خونین اصغرت

 در قتلگاه بر سر دامن گرفته بود

 آن جسم زخم خورده و مظلوم، مادرت

 می خواستم بیایم و از زیر نیزه ها

 پیدا کنم تو را و دهم جان برابرت

 ناگه سه ساله دخترکی گریه کرد و گفت

 عمه بیا که سوخت دلم سوخت دخترت

...

 دشمن به سویم آمده با تازیانه اش

 من می روم به شام به همراهی سرت

 ...

 قرآن بخوان که وقت سفر یاری ام کنی

 جانم فدای صوت خوش و خون حنجرت




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو

حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو

اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو

طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو

بی تو نفس کشیدن من کُند می شود

تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو

من جرعه جرعه مست می ساغر توام

ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو

تنها نگاه توست مرا زنده می کند

کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو

بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی

امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو

(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)

ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو

یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس

ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو

کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...

پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : وداع امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باغ سر سبز تو را خشک و خزانی کردند

نا کسانی که مرا خرد و کمانی کردند

پیکرت روی زمین بود و همه خندیدند

بعد از آن بر بدنت اسب دوانی کردند

بر سر قبر علی اصغر تو جمع شدند

با سر نیزه ولی فاتحه خوانی کردند

این طرف چادر طفلان تو در آتش سوخت

آن طرف با سر تو دست فشانی کردند

آتش و پنجه و لبخند و نگاهی بی شرم

در پی غارت ما خوب تبانی کردند




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


در آن صحرا چو آتش شعله ور شد

دل زینب چو آتش پرشرر شد

میان آتش، آه آتشین داشت

زبانحال باخود این چنین داشت

اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

گهی از درد مهجوری بنالم

گهی از فرقت و دوری بنالم

گهی از داغ عباس جوانم

 قرین ناله و آه و فغانم

گهی اندر فغان و شور و شینم

به فکر جسم عریان حسینم

گهی در فکر جمع کودکانم

گهی با شمر و خولی هم زبانم

فراق دوستان و جور دشمن

سراسر سهل و آسان است بر من

ولی یک غم مرا مشکل فتاده

کز آن غم آتشم در دل فتاده

از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه، بیمارم بسوزد

گهی با ناله رو سوی نجف داشت

شکایت ها به شاه لو کشف داشت

که ای حلاّل مشکل ها کجائی

ز حال زار ما غافل چرائی

تو آخر چاره بیچارگانی

پناه و یاور درماندگانی

دمی از کوفه رو درکربلا کن

 پرستاریّ ما بهر خداکن

بیا بابا که ما را هیچ کس نیست

 در این دشت بلا یک دادرس نیست

که ما در کربلا خوار و اسیریم

 به دست شمر کافر دستگیریم

سنان بر ما زند بر پشت و شانه

 گهی کعب سنان گه تازیانه

خموش ای «ذاکر» برگشته کوکب

مگو زین بیشتر از حال زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-قتلگاه


آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم

گشته از باد خزان پرپر همه گل های من

جستجو در بین این گل ها گل زهرا کنم

دید تا عریان میان آفتابش گفت کاش

خصم بگذارد بمانم سایبان بر پا کنم

گر به خون، قانون آزادی نوشتی در جهان

من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم

تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم

تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم

می کنم با خاک یکسان کاخ استبداد کن

تا دهان خود برای خطبه خواندن وا کنم

تا کنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم

کاش بگذارند عدوان کای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صد پاره ات مأوا کنم

بر تنت جان برادر نی سر و نی پیرهن

دادخواهی تو نزد ایزد یکتا کنم

گفت «انسانی» چو من نومید از هر در شوم

روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم




✔️ موضوع : قتلگاه امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت حمله به مرقد مطهر حضرت زینب (س(


ای قوم حرامیِ سراپا تضلیل

بازیچه ی دست صهیون و اسرائیل!

طوفان عقوبت خدا در راه است

"تَرْمِیهِم بـِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیل"

 

یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى‏ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (دخان / 16)

منتظر آن روز بزرگ باش که از آن ها به عذاب سخت انتقام خواهیم گرفت.




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزادۀ ایلش قبیلۀ مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیرۀ لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیدۀ غراست

قلم چگونه نویسد که خامی محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهیمه ای که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایۀ او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ندیده سایۀ او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست

نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست

نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست

هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست

ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست

رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست

پناهگاه تپش های خستۀ سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست

اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح تازه گذشته مرحوم عبدالحمید حدادیان، پدر حاج سعید حدادیان

امام حسین(ع)-شهادت


جز صبر راه چاره اگر یافتی بگو

آبی بر این شراره اگر یافتی بگو

لرزید از تموّج آه تو كاینات

آرامشی دوباره اگر یافتی بگو

زینب! زمان زمانۀ قحط مروّت است

رحمی در این هزاره اگر یافتی بگو

در دور دست مشرق این دشت لاله‌خیز

تصویر یك سواره اگر یافتی بگو

جز چشم خون گرفته و مبهوت آفتاب

چشمی پیِ نظاره اگر یافتی بگو

گل‌های ناز پرورِ دامان وحی را

در زیر خار و خاره اگر یافتی بگو

جز اشك آسمانیِ این دل‌شكستگان

روی زمین ستاره اگر یافتی بگو

واكن به ناز گوشۀ چشمی در این كویر

آثار گوشواره اگر یافتی بگو

در زیر ابر خنجر و شمشیر و تیر و تیغ

خورشید و ماه‌پاره اگر یافتی بگو

این پیكر شریف شهید محبّت است

بر زخم او شماره اگر یافتی بگو

انگشتر و نگین سلیمان ز دست رفت

انگشتی از اشاره اگر یافتی بگو

جز بوسه بر گلوی گل ارغوان به باغ

روز وداع چاره اگر یافتی بگو

در انعكاس سرخی خون خدا،"شفق"!

تشبیه و استعاره اگر یافتی بگو




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/6 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه

 

تو سر نداری، من سرِ رفتن ندارم

ماندی به رویِ خاك و عالم كربلا شد

بندِ دلم بودی و هر بندِ تن تو

انگار جایِ گندم ری آسیا شد

بی دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آن قدر دست و پا زدی تا اینكه پا شد

یكبار بوسیدم گلویت را چگونه...

...جایِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد

زینب زمین خورده ولی تو سنگ خوردی

این زخم ها از ضربه های بی هوا شد

آتش میان خیمه ی عباس افتاد

دستی كنار معجر من بی حیا شد

تو سر نداری دخترت معجر ندارد

یعنی بریدند و كشیدند و جدا شد




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، وداع امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/03/9 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


امشب سری به خلوت پروانه ها بزن

با یک دل شکسته خدا را صدا بزن

امشب بیا به روضه یک خواهر شهید

طعنه به غربت دل آیینه ها بزن

با اشک لقمه ای ز سر سفره عزا

با نیت تقرب محض و شفا بزن

و بعد در میان عزادارهای عشق

خود را شبیه اهل سماوات جا بزن

وقت عزای حضرت زینب رسیده است

حرف غریب بودن یک تشنه را بزن

با یاد خاطرات خودش خواهری گریست

یاد غمی که گفت کسی: بی هوا بزن

تا می زدند طفل یتیم سه ساله را

می گفت عمه: بس کن و اصلاً مرا بزن

در لحظه های آخر خود بی قرار بود

زینب دلش گرفته و چشم انتظار بود


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/6 | 11:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات و مصائب


ای وقار تو وقار پنج تن

گردش تو در مدار پنج تن

خطبه هایت، ذوالفقار پنج تن

ای همه دار و ندار پنج تن ...

... عفّت و شرم و حیا پابست تو

آسمان ها و زمین در دست تو

احترامات تو پا برجا که هست

ما مگر مردیم این جان ها که هست

ذوالفقار حضرت مولا که هست

بر حریمت پرچم سقا که هست

نبش قبر تو خیال باطل است

قبله ی دل ها به سویت مایل است

ای نَمای تو نَمای مرتضی

آیه های «انّما»ی مرتضی

زینتی هستی برای مرتضی

خطبه هایت خطبه های مرتضی

ذوالفقار نُطق تو کولاک کرد

کوفیان را یک به یک در خاک کرد

نذر کردی با برادر باشی و ...

پای به پای او مکرّر باشی و ...

حافظ اسرار مادر باشی و ...

یک تنه مانند لشکر باشی و ...

هدیه ات تقدیم بر ارباب شد

دسته گل هایت گلاب ناب شد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/6 | 11:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

من آن فرشته ام که به دنیا نشسته ام

حورایم و به دامن تقوا نشسته ام

من چشمه ام جدا شده از کوثر بهشت

طوبایم و به گلشن طاها نشسته ام

عطر ولایتم من و پیچیده در فضا

نور محبتم که به دل ها نشسته ام

من زینبم که مظهر صبر و شهامتم

وز مَکرمت به طارم اعلی نشسته ام

نور علی و فاطمه در جان من دمید

چون در کنار حیدر و زهرا نشسته ام

ایمان آن دو را به وراثت گرفته ام

ایثار آن دو را به تماشا نشسته ام

من دیده ام کلاس دبستان وحی را

در پای درس خواجه اَسراء نشسته ام

دارم نشان زَیْن ابیها من از پدر

چون در حریم امّ ابیها نشسته ام

من تربیت به دامن زهرا گرفته ام

در بزم اُنس عصمت کبری نشسته ام

بابم علی چو نقطه بسم الله است و من

چون کسره پای نقطه آن با نشسته ام

سنگینی رسالت خون ها سبب شده است

من در نماز شب اگر از پا نشسته ام

از بس که داغ بر جگر من نشسته است

آتش به جان چو لاله صحرا نشسته ام

با این مقام، آن همه دیدم ستم ز دَهر

کز بار غم شکسته و از پا نشسته ام

در چار سالگی غم چهل ساله ام رسید

تا در فراق سیّد بطحا نشسته ام

من دیده ام شهادت مادر به چشم خود

در سوگ آن حبیبه یکتا نشسته ام

رُخسار غرقِ خون علی دیده ام، دریغ

آن دخترم که در غم بابا نشسته ام

داغ حسن شراره غم زد به جان من

در مرگِ آن امام به غوغا نشسته ام

در انقلاب سرخ حسینی به یاریش

بر باره اسارت و غم ها نشسته ام

برخاستم پای به هر جا که او بخواست

و آن جا که او نشست من آن جا نشسته ام

یا از غم شهادت عباس سوختم

یا در عزای زاده لیلا نشسته ام

از پای در نیامدم از هر بلا، ولی

پیش سر حسین من از پا نشسته ام

آمد سویم «مؤید» و می گفت عمه جان

بر درگهت برای تمنّا نشسته ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-وفات حضرت زینب(س)

 

روی تو خورشید هر روز است و ماه هر شب است

بلکه در هر جلوه اش صدها هزاران کوکب است

خوش به حال آن که تقدیرش گدایی شماست

در سرش سودای خدمت بر تو در آن منصب است

ما نماز اشک را پشت تو قامت بسته ایم

اقتدا بر چشم هایت رکن ما در مذهب است

از خدا در هر قنوت خود فرج را خواستم

روی لب هایم میان ندبه یا رب یا رب است

خوب می دانم اجابت در دعاهایی ست که

در کنارش یک قسم بر عمه جانت زینب است

از حرم کوتاه خواهد ماند دست دشمنش

پرچم عباس وقتی حافظ این مکتب است

در عزای عمه لازم نیست روضه خوان شوی

چشم خون بار تو گویای هزاران مطلب است

لحظه های آخرش جا داده در آغوش خویش

یادگاری را که زخمیِ سمِ ده مرکب است

او که خود با چشم هایش دید در میدان طشت

خیزران درگیر جنگ تن به تن با یک لب است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

خون دلی که خورده ای آغاز راه بود

پرواز آسمانی ات از دودِ آه بود

خورشید خردسالی ات اندوه ابر داشت

وقتی ز داغ مادر تو تیره ماه بود

می دید موج مدّ نگاهت که همچو ماه

دریای ناله های علی رو به چاه بود

از روزهای زخم که بر مجتبی گذشت

خون لخته های طشت فقط عذرخواه بود

مثل تو شوق نیزه و شمشیر بوسه خواست

وقتی دلت به گوشه ای از قتلگاه بود

می سوختی که در تب حمله به یوسفت

کاری اگر ز دست تو آمد نگاه بود

رو کرده ای به سمت مدینه که ای رسول

این پاره تن، حسین تو روحی فداه بود

***


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

غروب بی کسی ها سر نمی شد

به جز غم قسمت خواهر نمی شد

غم عالم اگر بر شانه اش بود

از این قامت کمانی تر نمی شد

 ×××

تمام دشت از غربت لبالب

نمانده سرپناهی در دل شب

کنار خیمه ای آتش گرفته

همه پروانه، همچون شمع زینب

×××

اگر چه غربتت بوده دمادم

اگر چه دیده ای غم های اعظم

ـ فدای عصمت زهرائی تو ـ

نشد یک نخ ولی از معجرت کم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیر سالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

داغیِ بوسه از لب تو مانده بر لبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین!

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سر تا به پا تمام تنم پر ورم شده

دشمن همین که پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


با ناله های زینب هم ناله شد دل ما

با روضه های زینب زیباست محفل ما

با گریه های زینب هم سفره ایم هر روز

با نوحه های زینب حزن است حاصل ما

با آیه های زینب شد ماندگار اسلام

شد خطبه های زینب قرآن نازل ما

گاهی میان محمل گاهی کنار مقتل

با نغمه های زینب آمیخته گل ما

گاهی به کنج ویران گاهی درون زندان

گاهی میان عدوان اشک است شامل ما

وقتی که در کجاوه، آتش نثار او شد

هم سوخت محمل او هم سوخت محفل ما

از کربلا و کوفه تا شام زد شکوفه

منزل به منزل آمد تا کنج منزل ما

سوز تهجّد او اشک تشهّد او

از نافله دهد روح تا قلب غافل ما

طعم دعای زینب شب ناله های زینب

تا های هایِ زینب نَجوای کامل ما

باشد به آل حیدر زینب حسین دیگر

زهرای دوّمین است بانوی فاضل ما

در هر بلا صبور است در قتلگه شکور است

قلب صبور زینب حلال مشکل ما

حبّ ولای زینب مشمول هر کسی نیست

این بادۀ طهوراست در آب و در گل ما

جَهد و جهاد زینب عهد و معاد زینب

آئینه ای خدایی ست هر دم مقابل ما

این طاعت و شجاعت درسی ست از اطاعت

سرشار از بصیرت، این گونه شد دل ما

زینب اسیر مولاست کِی او اسیر اعداست

دشمن اسیر زینب تا فجرِ عاجل ما

ای مقتدای زینب! ای منتقم نظر کن!

غم های عمّه جانت همواره قاتل ما




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


صورت به خاک مانده و چشمم به در بیا

ای یاور غریب ترین محتضر بیا

پایین نرفت بعد تو آب خوش از گلوم

تا بیشتر ازین نگدازد جگر بیا

خشکیده ام به یاد تو لب می زنم به هم

با آب قهرم ای غم چشمان تر بیا

خورشید یار گریهٔ هر روزهٔ من ست

مهمان آفتاب سه روزه، دگر بیا

می میرم و به یاد زمین خوردن توام

افتاده ام به زانوی غم، زودتر بیا

کابوس قتلگاه رهایم نمی کند

زجر مرا مخواه از این بیشتر، بیا

پیچیدن کفن چقدر کار می برد؟

عمر مرا رسانده همین غم به سر بیا

گودال لب به لب شده بود از هجوم زخم

از چشم گود رفته بپرس این خبر بیا

جان دادنم شبیه تو بی کس شده حسین

شرمنده ام نیامدم ای همسفر بیا




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


مادر گریه! مادر غم ها! جان از غصه آمده بر لب!

روضه دار شبانه روز حسین! السلام علیکِ یا زینب!

چشم های تو از نجابت و نور، چشم های تو جنس باران است

گریه های زیاد آبت کرد،  بس که زخم دلت فراران است

بین بستر که روضه می خوانی، وسط گریه می روی از حال

وسط روضه ی در و دیوار، وسط روضه ی سر و گودال

رو به کرببلا بکن بانو، لحظه های وداع سنگین است

درد دل کن تو با برادر خود، روضه بی شک دلیلِ تسکین است

****

خاطرم مانده ای برادر من، زلف هایت به چنگ گرگ افتاد

گره در بین زلف تو می خورد، روی سینه نشست یک صیاد

حرمتت را حرامیان بردند، غارت پیکر تو یادم هست

دست و پا می زدی مقابل من، زخم بال و پَر تو یادم هست

نیزه بر پهلوی تو چنگ انداخت، ناله ی مادر تو درآمد

آن قدر سعی کرد خواهر تا، نیزه از پیکر تو درآمد

آمدم پس بگیرمش اما، حنجرت را به زور می بردند

دل من را که خوب سوزاندند، سر تو تا تنور می بردند

×××

از پایگاه بی پلاک




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

صبر از زبان عجز ثناخوان زینب است

عقل بسیط واله و حیران زینب است

ایوب صابر است ولیکن درین مقام

انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است

در قتلگاه، جسم برادر به روی دست

بگرفت کای خدای من این جان زینب است

قربانی تو است بکن از کرم قبول

کاری چنین به عهده ایمان زینب است

در خطبه اش که کوفه از آن شد سکوت محض

گفتی که ممکنات به فرمان زینب است

ابن زیاد شوم به دار الإماره اش

رسوا ز منطق شرر افشان زینب است

با اینکه با عیال برادر به شهر شام

در دست اهل ظلم، گریبان زینب است

بر هم زن اساس جفاکاری یزید

لحن بلیغ و نطق درخشان زینب است

افزون بود ز حوصله خلق عالمی

درد و غمی که در دل سوزان زینب است

دارد «صغیر» امیدی و از روی اعتقاد

چشمش به لطف بی حد و پایان زینب است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


دختر بوتراب، یا زینب!

نوه ی آفتاب، یا زینب!

دست پرورده ی بتولِ علی

عالم بی معلّم ازلی

سوره ی مریم لب زهرا

حیدر کوفه، زینب زهرا

به سراپرده ها نه این که زنی

تو به وقتش حسینی و حسنی

ای علمدار بعد کرببلا

چشم بیدار بعد کرببلا

تو به هر دشمنی هماوردی

چه کسی گفته تو کم آوردی

در قدم های تو وقار علی ست

در کلام تو ذوالفقار علی ست

در دل تو شجاعت حیدر

قدرت بی نهایت حیدر

ای پناه امام چارم ما

تکیه گاه امام چارم ما

چادر تو کسای پیغمبر

آستان خدای پیغمبر

چادرت مأمن سلاله ی نور

جای خوابیدن سه ساله ی نور

چادرت پرچم یَدُالله است

دست نامحرم از تو کوتاه است

عرش حق دل پریشِ چادر تو

گریه افتاده پیش چادر تو

ماه بانوی خیمه های حسین

سرّ مستوره ی خدای حسین

چادرت از چه وصله دار شده

از چه خاکی و زرد و زار شده

چه کسی معجر تو را برده

استتار سر تو را برده

کوه احساس تو نبود آن جا؟

مگر عباس تو نبود آن جا؟

×××

با تشکر از آقای عظیمی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب (زبانحال حضرت)

 

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم

آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر

تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا

پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی

جامه صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشورا، به هنگام وداع آخر

آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید

خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم

جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن

آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست

قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید منم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

×××


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-تعبیر خواب


بنال از دل که اشک از دیده ریزد

بریز ای اشک کز دل ناله خیزد

بنال از دل که از دوری مادر

چنین می گفت خواهر با برادر

شبی در خواب دیدم مادرم را

شکوه عشق و نخل باورم را

همی دیدم که آن پهلو شکسته

چو گل پهلوی پغمبر نشسته

ولی با محنت و غم خو گرفته

ز بابا هم در آن جا رو گرفته

بسان گل در آغوشش گرفتم

می از لعلِ لب نوشش گرفتم

به او گفتم که این جا جای غم نیست

نشان از کینه و ظلم و ستم نیست

چرا سر بر سر زانو گرفتی

چرا از محرم خود رو گرفتی

گرفت او دست زینب پا به پا برد

به خلوت بهر شرح ماجرا برد

چنان که دل پریش و دیده تر داشت

ز رخسار دل آرا پرده برداشت

خسوف ماه را ناگاه دیدم

کزآن دیدن گریبان را دریدم

حسین من تو هستی جان خواهر

بکن تعبیر خوابم ای برادر

به پاسخ گفت نور هر دو عینش

عزیز فاطمه یعنی حسینش

اگر خواهی کنم این خواب تعبیر

هر آن چه گویمت اینک تو بپذیر

اگر تعبیر آن آید به گوشت

شود صدها هزاران نیش نوشت

گهِ تعبیر باید گوش باشی

بری از ناله و خاموش باشی

هر آن چه دیده ای در خواب خواهر

به بیداری ببینی بار دیگر

ز دشت کربلا تا کوفه و شام

شوی مأمور نشر حکم اسلام

کنی منزل به منزل راه را طی

دم دروازه کوفه سر نی

خسوف ماه را آن جا ببینی

به بیداری تو آن رؤیا ببینی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو

معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت

در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو

من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را

از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت

از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو

دارند می برند در این عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم

تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو

عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی

بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در كوچه های زجر هوادارِ من بمان

***

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها كه پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند

از تازیانه ها چقدر كار می كِشند




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 07:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic