امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه

 

تو سر نداری، من سرِ رفتن ندارم

ماندی به رویِ خاك و عالم كربلا شد

بندِ دلم بودی و هر بندِ تن تو

انگار جایِ گندم ری آسیا شد

بی دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آن قدر دست و پا زدی تا اینكه پا شد

یكبار بوسیدم گلویت را چگونه...

...جایِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد

زینب زمین خورده ولی تو سنگ خوردی

این زخم ها از ضربه های بی هوا شد

آتش میان خیمه ی عباس افتاد

دستی كنار معجر من بی حیا شد

تو سر نداری دخترت معجر ندارد

یعنی بریدند و كشیدند و جدا شد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  وداع امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/03/9 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


امشب سری به خلوت پروانه ها بزن

با یک دل شکسته خدا را صدا بزن

امشب بیا به روضه یک خواهر شهید

طعنه به غربت دل آیینه ها بزن

با اشک لقمه ای ز سر سفره عزا

با نیت تقرب محض و شفا بزن

و بعد در میان عزادارهای عشق

خود را شبیه اهل سماوات جا بزن

وقت عزای حضرت زینب رسیده است

حرف غریب بودن یک تشنه را بزن

با یاد خاطرات خودش خواهری گریست

یاد غمی که گفت کسی: بی هوا بزن

تا می زدند طفل یتیم سه ساله را

می گفت عمه: بس کن و اصلاً مرا بزن

در لحظه های آخر خود بی قرار بود

زینب دلش گرفته و چشم انتظار بود


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/6 | 11:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات و مصائب


ای وقار تو وقار پنج تن

گردش تو در مدار پنج تن

خطبه هایت، ذوالفقار پنج تن

ای همه دار و ندار پنج تن ...

... عفّت و شرم و حیا پابست تو

آسمان ها و زمین در دست تو

احترامات تو پا برجا که هست

ما مگر مردیم این جان ها که هست

ذوالفقار حضرت مولا که هست

بر حریمت پرچم سقا که هست

نبش قبر تو خیال باطل است

قبله ی دل ها به سویت مایل است

ای نَمای تو نَمای مرتضی

آیه های «انّما»ی مرتضی

زینتی هستی برای مرتضی

خطبه هایت خطبه های مرتضی

ذوالفقار نُطق تو کولاک کرد

کوفیان را یک به یک در خاک کرد

نذر کردی با برادر باشی و ...

پای به پای او مکرّر باشی و ...

حافظ اسرار مادر باشی و ...

یک تنه مانند لشکر باشی و ...

هدیه ات تقدیم بر ارباب شد

دسته گل هایت گلاب ناب شد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/6 | 11:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

من آن فرشته ام که به دنیا نشسته ام

حورایم و به دامن تقوا نشسته ام

من چشمه ام جدا شده از کوثر بهشت

طوبایم و به گلشن طاها نشسته ام

عطر ولایتم من و پیچیده در فضا

نور محبتم که به دل ها نشسته ام

من زینبم که مظهر صبر و شهامتم

وز مَکرمت به طارم اعلی نشسته ام

نور علی و فاطمه در جان من دمید

چون در کنار حیدر و زهرا نشسته ام

ایمان آن دو را به وراثت گرفته ام

ایثار آن دو را به تماشا نشسته ام

من دیده ام کلاس دبستان وحی را

در پای درس خواجه اَسراء نشسته ام

دارم نشان زَیْن ابیها من از پدر

چون در حریم امّ ابیها نشسته ام

من تربیت به دامن زهرا گرفته ام

در بزم اُنس عصمت کبری نشسته ام

بابم علی چو نقطه بسم الله است و من

چون کسره پای نقطه آن با نشسته ام

سنگینی رسالت خون ها سبب شده است

من در نماز شب اگر از پا نشسته ام

از بس که داغ بر جگر من نشسته است

آتش به جان چو لاله صحرا نشسته ام

با این مقام، آن همه دیدم ستم ز دَهر

کز بار غم شکسته و از پا نشسته ام

در چار سالگی غم چهل ساله ام رسید

تا در فراق سیّد بطحا نشسته ام

من دیده ام شهادت مادر به چشم خود

در سوگ آن حبیبه یکتا نشسته ام

رُخسار غرقِ خون علی دیده ام، دریغ

آن دخترم که در غم بابا نشسته ام

داغ حسن شراره غم زد به جان من

در مرگِ آن امام به غوغا نشسته ام

در انقلاب سرخ حسینی به یاریش

بر باره اسارت و غم ها نشسته ام

برخاستم پای به هر جا که او بخواست

و آن جا که او نشست من آن جا نشسته ام

یا از غم شهادت عباس سوختم

یا در عزای زاده لیلا نشسته ام

از پای در نیامدم از هر بلا، ولی

پیش سر حسین من از پا نشسته ام

آمد سویم «مؤید» و می گفت عمه جان

بر درگهت برای تمنّا نشسته ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-وفات حضرت زینب(س)

 

روی تو خورشید هر روز است و ماه هر شب است

بلکه در هر جلوه اش صدها هزاران کوکب است

خوش به حال آن که تقدیرش گدایی شماست

در سرش سودای خدمت بر تو در آن منصب است

ما نماز اشک را پشت تو قامت بسته ایم

اقتدا بر چشم هایت رکن ما در مذهب است

از خدا در هر قنوت خود فرج را خواستم

روی لب هایم میان ندبه یا رب یا رب است

خوب می دانم اجابت در دعاهایی ست که

در کنارش یک قسم بر عمه جانت زینب است

از حرم کوتاه خواهد ماند دست دشمنش

پرچم عباس وقتی حافظ این مکتب است

در عزای عمه لازم نیست روضه خوان شوی

چشم خون بار تو گویای هزاران مطلب است

لحظه های آخرش جا داده در آغوش خویش

یادگاری را که زخمیِ سمِ ده مرکب است

او که خود با چشم هایش دید در میدان طشت

خیزران درگیر جنگ تن به تن با یک لب است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

خون دلی که خورده ای آغاز راه بود

پرواز آسمانی ات از دودِ آه بود

خورشید خردسالی ات اندوه ابر داشت

وقتی ز داغ مادر تو تیره ماه بود

می دید موج مدّ نگاهت که همچو ماه

دریای ناله های علی رو به چاه بود

از روزهای زخم که بر مجتبی گذشت

خون لخته های طشت فقط عذرخواه بود

مثل تو شوق نیزه و شمشیر بوسه خواست

وقتی دلت به گوشه ای از قتلگاه بود

می سوختی که در تب حمله به یوسفت

کاری اگر ز دست تو آمد نگاه بود

رو کرده ای به سمت مدینه که ای رسول

این پاره تن، حسین تو روحی فداه بود

***


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

غروب بی کسی ها سر نمی شد

به جز غم قسمت خواهر نمی شد

غم عالم اگر بر شانه اش بود

از این قامت کمانی تر نمی شد

 ×××

تمام دشت از غربت لبالب

نمانده سرپناهی در دل شب

کنار خیمه ای آتش گرفته

همه پروانه، همچون شمع زینب

×××

اگر چه غربتت بوده دمادم

اگر چه دیده ای غم های اعظم

ـ فدای عصمت زهرائی تو ـ

نشد یک نخ ولی از معجرت کم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیر سالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

داغیِ بوسه از لب تو مانده بر لبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین!

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سر تا به پا تمام تنم پر ورم شده

دشمن همین که پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


با ناله های زینب هم ناله شد دل ما

با روضه های زینب زیباست محفل ما

با گریه های زینب هم سفره ایم هر روز

با نوحه های زینب حزن است حاصل ما

با آیه های زینب شد ماندگار اسلام

شد خطبه های زینب قرآن نازل ما

گاهی میان محمل گاهی کنار مقتل

با نغمه های زینب آمیخته گل ما

گاهی به کنج ویران گاهی درون زندان

گاهی میان عدوان اشک است شامل ما

وقتی که در کجاوه، آتش نثار او شد

هم سوخت محمل او هم سوخت محفل ما

از کربلا و کوفه تا شام زد شکوفه

منزل به منزل آمد تا کنج منزل ما

سوز تهجّد او اشک تشهّد او

از نافله دهد روح تا قلب غافل ما

طعم دعای زینب شب ناله های زینب

تا های هایِ زینب نَجوای کامل ما

باشد به آل حیدر زینب حسین دیگر

زهرای دوّمین است بانوی فاضل ما

در هر بلا صبور است در قتلگه شکور است

قلب صبور زینب حلال مشکل ما

حبّ ولای زینب مشمول هر کسی نیست

این بادۀ طهوراست در آب و در گل ما

جَهد و جهاد زینب عهد و معاد زینب

آئینه ای خدایی ست هر دم مقابل ما

این طاعت و شجاعت درسی ست از اطاعت

سرشار از بصیرت، این گونه شد دل ما

زینب اسیر مولاست کِی او اسیر اعداست

دشمن اسیر زینب تا فجرِ عاجل ما

ای مقتدای زینب! ای منتقم نظر کن!

غم های عمّه جانت همواره قاتل ما




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


صورت به خاک مانده و چشمم به در بیا

ای یاور غریب ترین محتضر بیا

پایین نرفت بعد تو آب خوش از گلوم

تا بیشتر ازین نگدازد جگر بیا

خشکیده ام به یاد تو لب می زنم به هم

با آب قهرم ای غم چشمان تر بیا

خورشید یار گریهٔ هر روزهٔ من ست

مهمان آفتاب سه روزه، دگر بیا

می میرم و به یاد زمین خوردن توام

افتاده ام به زانوی غم، زودتر بیا

کابوس قتلگاه رهایم نمی کند

زجر مرا مخواه از این بیشتر، بیا

پیچیدن کفن چقدر کار می برد؟

عمر مرا رسانده همین غم به سر بیا

گودال لب به لب شده بود از هجوم زخم

از چشم گود رفته بپرس این خبر بیا

جان دادنم شبیه تو بی کس شده حسین

شرمنده ام نیامدم ای همسفر بیا




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


مادر گریه! مادر غم ها! جان از غصه آمده بر لب!

روضه دار شبانه روز حسین! السلام علیکِ یا زینب!

چشم های تو از نجابت و نور، چشم های تو جنس باران است

گریه های زیاد آبت کرد،  بس که زخم دلت فراران است

بین بستر که روضه می خوانی، وسط گریه می روی از حال

وسط روضه ی در و دیوار، وسط روضه ی سر و گودال

رو به کرببلا بکن بانو، لحظه های وداع سنگین است

درد دل کن تو با برادر خود، روضه بی شک دلیلِ تسکین است

****

خاطرم مانده ای برادر من، زلف هایت به چنگ گرگ افتاد

گره در بین زلف تو می خورد، روی سینه نشست یک صیاد

حرمتت را حرامیان بردند، غارت پیکر تو یادم هست

دست و پا می زدی مقابل من، زخم بال و پَر تو یادم هست

نیزه بر پهلوی تو چنگ انداخت، ناله ی مادر تو درآمد

آن قدر سعی کرد خواهر تا، نیزه از پیکر تو درآمد

آمدم پس بگیرمش اما، حنجرت را به زور می بردند

دل من را که خوب سوزاندند، سر تو تا تنور می بردند

×××

از پایگاه بی پلاک




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

صبر از زبان عجز ثناخوان زینب است

عقل بسیط واله و حیران زینب است

ایوب صابر است ولیکن درین مقام

انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است

در قتلگاه، جسم برادر به روی دست

بگرفت کای خدای من این جان زینب است

قربانی تو است بکن از کرم قبول

کاری چنین به عهده ایمان زینب است

در خطبه اش که کوفه از آن شد سکوت محض

گفتی که ممکنات به فرمان زینب است

ابن زیاد شوم به دار الإماره اش

رسوا ز منطق شرر افشان زینب است

با اینکه با عیال برادر به شهر شام

در دست اهل ظلم، گریبان زینب است

بر هم زن اساس جفاکاری یزید

لحن بلیغ و نطق درخشان زینب است

افزون بود ز حوصله خلق عالمی

درد و غمی که در دل سوزان زینب است

دارد «صغیر» امیدی و از روی اعتقاد

چشمش به لطف بی حد و پایان زینب است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


دختر بوتراب، یا زینب!

نوه ی آفتاب، یا زینب!

دست پرورده ی بتولِ علی

عالم بی معلّم ازلی

سوره ی مریم لب زهرا

حیدر کوفه، زینب زهرا

به سراپرده ها نه این که زنی

تو به وقتش حسینی و حسنی

ای علمدار بعد کرببلا

چشم بیدار بعد کرببلا

تو به هر دشمنی هماوردی

چه کسی گفته تو کم آوردی

در قدم های تو وقار علی ست

در کلام تو ذوالفقار علی ست

در دل تو شجاعت حیدر

قدرت بی نهایت حیدر

ای پناه امام چارم ما

تکیه گاه امام چارم ما

چادر تو کسای پیغمبر

آستان خدای پیغمبر

چادرت مأمن سلاله ی نور

جای خوابیدن سه ساله ی نور

چادرت پرچم یَدُالله است

دست نامحرم از تو کوتاه است

عرش حق دل پریشِ چادر تو

گریه افتاده پیش چادر تو

ماه بانوی خیمه های حسین

سرّ مستوره ی خدای حسین

چادرت از چه وصله دار شده

از چه خاکی و زرد و زار شده

چه کسی معجر تو را برده

استتار سر تو را برده

کوه احساس تو نبود آن جا؟

مگر عباس تو نبود آن جا؟

×××

با تشکر از آقای عظیمی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب (زبانحال حضرت)

 

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم

آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر

تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا

پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی

جامه صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشورا، به هنگام وداع آخر

آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید

خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم

جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن

آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست

قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید منم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

×××


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-تعبیر خواب


بنال از دل که اشک از دیده ریزد

بریز ای اشک کز دل ناله خیزد

بنال از دل که از دوری مادر

چنین می گفت خواهر با برادر

شبی در خواب دیدم مادرم را

شکوه عشق و نخل باورم را

همی دیدم که آن پهلو شکسته

چو گل پهلوی پغمبر نشسته

ولی با محنت و غم خو گرفته

ز بابا هم در آن جا رو گرفته

بسان گل در آغوشش گرفتم

می از لعلِ لب نوشش گرفتم

به او گفتم که این جا جای غم نیست

نشان از کینه و ظلم و ستم نیست

چرا سر بر سر زانو گرفتی

چرا از محرم خود رو گرفتی

گرفت او دست زینب پا به پا برد

به خلوت بهر شرح ماجرا برد

چنان که دل پریش و دیده تر داشت

ز رخسار دل آرا پرده برداشت

خسوف ماه را ناگاه دیدم

کزآن دیدن گریبان را دریدم

حسین من تو هستی جان خواهر

بکن تعبیر خوابم ای برادر

به پاسخ گفت نور هر دو عینش

عزیز فاطمه یعنی حسینش

اگر خواهی کنم این خواب تعبیر

هر آن چه گویمت اینک تو بپذیر

اگر تعبیر آن آید به گوشت

شود صدها هزاران نیش نوشت

گهِ تعبیر باید گوش باشی

بری از ناله و خاموش باشی

هر آن چه دیده ای در خواب خواهر

به بیداری ببینی بار دیگر

ز دشت کربلا تا کوفه و شام

شوی مأمور نشر حکم اسلام

کنی منزل به منزل راه را طی

دم دروازه کوفه سر نی

خسوف ماه را آن جا ببینی

به بیداری تو آن رؤیا ببینی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو

معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت

در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو

من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را

از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت

از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو

دارند می برند در این عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم

تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو

عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی

بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در كوچه های زجر هوادارِ من بمان

***

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها كه پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند

از تازیانه ها چقدر كار می كِشند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 07:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)


در سینه شراره های غم می ریزیم

خون، پای ورودی حرم می ریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/02/22 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)


عاقبت صبح ظفر در پی این شب برسد

کاسۀ صبر من از کار تو بر لب برسد

ای که در سر هوس فتنۀ دیگر داری

وای اگر دست تو بر مرقد زینب برسد

***

با تشکر از آقای مربوبی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  محکومیت هتک حرمت مقدسات، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/17 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)


این قاسطین که قلب شما را شکسته اند

قوم به جای مانده ز آل امیه اند

تعجیل کن امام زمان، این حرامیان

در فکر انهدام ضریح رقیه اند

 

برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند

حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند

آقا حریم عمه ی تو در محاصره است

نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند

 

از جور نطفه های کثیف سقیفه ای

این بار دست مرتضوی تو بسته شد

آقا به جان مادرتان زود تر بیا

قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد

 

یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما

آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند

غصه نخور امام زمان بهر یاریت

اصحاب حضرت اسد الله مانده اند

***

با تشکر از آقای اطاعتی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)،  حضرت زینب كبری(س)،  محکومیت هتک حرمت مقدسات، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/17 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان زینب کبری(س)


 رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند

هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند

صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد

گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد

گونه اش آینه بندان به نظر می آید

چقدر عشق به چشمان پدر می آید

اشک و لبخند علی، آه! عجب تلفیقی!

نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی

بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد

ذوالفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد

قسمت این بود که من هم دم بابا باشم

بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم

بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد

من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد

رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی

با همه کودکیم خوب بزرگم کردی

می روم در دل آتش، به خدا باکی نیست

راستی مادر من، چادر من خاکی نیست!!!

آتش از داغ غمت سوخته، بی تاب شده

از خجالت زده گی خاک رهت آب شده

آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد

یک کفن باز از این چند کفن کم آمد

غم نباید به گل فاطمه غالب بشود

مانده تا زینب تو ام مصائب بشود

داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد

پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد

جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد

محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد

آه... افتاده کنون بند به دستان پدر

بعد از این حادثه سوگند به دستان پدر

که منم شیرترین دختر این خطّه، منم

دختر شیر خدا هستم و خود شیر زنم

با همه دختری ام مردتر از مردانم

تا ابد پای حسین بن علی می مانم

شهر در سیطره ی شوم شبی تاریک است

باید آماده شوم روز دهم نزدیک است...




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/01/26 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان به مدینه-حضرت زینب(س)


مدینه! کاروانی سوی تو با شیون آوردم

ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم

مدینه! در برویم وا مکن چون یک جهان ماتم

نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم

مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم

ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم

اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم

که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم

اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم

که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آوردم

مدینه، این اسارت ها نشد سدّ رهم بنگر

چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم

مدینه، یوسُف آل علی را بردم و اکنون

اگر او را نیاوردم، از او پیراهن آوردم

مدینه، از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن

که من از کوفه پیغام سرِ دور از تن آوردم

مدینه، گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم

که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/18 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم

گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

ز جا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن

که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن

که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!

که من بر تو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

خبر از چوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

ز اشک چشم و سوز سینه ی مجروح و خون دل

همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی

به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

ز سیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را

به آهم شعله ها از سینه ی «میثم» برآوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/16 | 07:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

ای برادر، من جهانی را به خود دیوانه کردم

سوختن در عشق را تعلیم هر پروانه کردم

دید چون پروانه از من عاشقی، در حیرت آمد

زان فداکاری که در راه تو ای فرزانه کردم

آن زنم من کز اسارت با دلیری و شهامت

بهر تکمیل شهادت همّتی مردانه کردم

بهر اثبات حقیقت با بیان آتشینم

تا ابد رسوا به عالم زاده مرجانه کردم

تا که آثاری بود از نهضتت در شام ویران

گنج پر اجر تو پنهان گوشه ویرانه کردم

گر به خون اصغرت معلوم شد مظلومی تو

من هم اثبات صبوری را بدان دُردانه کردم

گر چه در ظاهر به زندان و خرابه جای گرفتم

لیک در معنی درون سینه ها کاشانه کردم

گوید «انسانی» که من خادم به دربار حسینم

فخر بر شاهان من از این منصب شاهانه کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/15 | 09:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛ به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیریِ خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

تو ای مسافر نیزه! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سر ما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

 مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید

کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم




موضوع: اربعین حسینی،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بگیر جان مرا بر همین تراب حسین

که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین

نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن

مخواه این که بمانم در این عذاب حسین

ندیده مثل شب و روزهای زینب را

به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین

اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است

چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین

چهل شب است که می گویم السلام علیک

چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین

گمان کنم که شب و روز مادرم این جاست

معطر است مزارت به یاس ناب حسین

چگونه می رود از خاطر من آن روزی

که می زدند تو را از پی ثواب حسین

کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت

و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین

چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود

شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین

هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد

هنوز هست به دستم ردِ طناب حسین

چگونه با که بگویم یک آستین پاره

برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین

به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند

و هم چنان به لبت ماند داغ آبْ حسین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح عارف گرامی مرحوم آیت الله شیخ مجتبی تهرانی که امروز به ملکوت پیوستند.

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

شکر خدا دوباره رسیدم کنار تو

حتّی شبی بدون تو خوابم نبرده است

باور نمی کنم که تو رفتی و بعد تو

یک اربعین گذشته و زینب نمرده است


وقت وداع، دست تو داده توان به من

ور نه که با تو زینبت از دست رفته بود

با آخرین نگاه غریبانه ی تو و

زخم کبودیِ لبت از دست رفته بود

 

دیگر ببین که آینه ای زخم خورده ام

از سنگ های کینه و از موج اشک و آه

یک اربعین گذشته و حالا رسیده ام

تا جان دهم کنار تو در بین قتلگاه

 

هر جا که شد در آن شبِ شومِ پیاله ها

همراه چشم های ترت آتشم زدند

گاهی به روی نیزه و گاهی در آن تنور

یک اربعین به پای سرت آتشم زدند

 

آخر چگونه گریه نریزم به پای تو

وقتی غریبی و کفنت کهنه بوریاست

یک اربعین گذشت و سر اطهرت هنوز

خورشید سرخ و شعله ور روی نیزه هاست

 

حق داشت دخترت که برای تو دق کند

دیگر بیا و تازه نکن داغ لاله را

جا مانده پاره ی تنت آخر، بیا مگیر

از زینبت دوباره سراغ سه ساله را

 

شکر خدا دوباره من و خاک کربلا

حالا رسیده ام که بمیرم کنار تو

هر چند در مسیر سفر کشته بارها

همراه با سر تو، مرا نیزه دار تو

 

هستی هنوز مایه ی دلتنگی حرم

هستی هنوز بر سر نی سایه ی سرم

وقتش شده که خیمه ی ماتم به پا کنم

با رشته های چادر خاکیِ مادرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 08:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت نه بر مزار خودم

آمدم های های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

چند وقتی ست بغض سنگینی

به گلویم نشسته، می بینی؟

کار خود را فراق با من کرد

کمرم را شکسته می بینی؟

 

شانه های ضعیف طفلانت

خواهرت را کشان کشان آورد

هر که این جا رسیده سوغاتی

سر و رویی پر از نشان آورد

 

شرح این راه را یتیمانت

با زبان اشاره می گویند

با لبی زخم خورده، چاک و کبود

با تنی پاره پاره می گویند

 

شام با من چه کرده، می بینی؟

روی پیشانی ام پر از چین است

بعد از این ضجه ای نمی شنوم

گوشم از تازیانه سنگین است

 



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


صدای خواهری می آید انگار

غریب مضطری می آید انگار

به جای مادری می آید انگار

حسین دیگری می آید انگار

به روی ناقه سوز و آه دارد

به سر سربند ثارالله دارد

نگو خواهر بگو یک دل شکسته

غرورِ در چهل منزل شکسته

دلش را فتنهٔ باطل شکسته

سرش را چوبهٔ محمل شکسته

خدایی گریه هایش گریه دارد

حسینِ سر جدایش گریه دارد

غمی دیرینه در احوال دارد

چهل روزه غم چل سال دارد

به دست شامیان خلخال دارد

شهیدی تشنه در گودال دارد

خدا صبرش دهد این روضه ها را

نبیند کاش دیگر کربلا را

همین جا حال و احوالش عوض شد

همین جا حال اطفالش عوض شد

همین جا معجر و شالش عوض شد

همین جا ذبح، اعمالش عوض شد

حسینش را همین جا سر بریدند

قتیل اش را همین جا پر بریدند


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.