حضرت زینب(س)-اربعین

 

زینب از سوی شام برگشته

یا به بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه! چه با احترام برگشته

آمده بوسه بر حجر بزند

آمده بر حسین سر بزند

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آن که خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

خطبه ای خواند و لشگر افتادند

یاد شمشیر حیدر افتادند

عجبی نیست، دختر زهراست!

عجبی نیست، اسوه اش مولاست!

عجبی نیست خطبه اش غراست!

این فقط کار زینب کبراست

زهره ها را به خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

آفرین بر توان و غیرت او

آفرینِ خدا به همت او

در چهل منزلِ اسارت او

ذره ای کم نشد ز عصمت او

بر سر شانه اش علم آورد

پیش زینب، یزید کم آورد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

تا جسمِ سر جدای تو را دیدم ای حسین!

بر خویش از فراق تو لرزیدم ای حسین!

وقت جدایی از تو که با تازیانه بود

چون چشمههای زخم تو جوشیدم ای حسین!

ما گام در طریق اسرات زدیم و حال

ختمِ رسالتی ست که بُگزیدم ای حسین!

من زینبم که عشق تو بُردم به شهر شام

این راه را به پای تو پوییدم ای حسین!

رفتم به شام بهر قیام دگر ولی

هر جا قدم نهاده خروشیدم ای حسین!

نخلی که کاشتی تو به خون اندر این زمین

در شام و کوفه میوه از آن چیدم ای حسین!

بودم اگر اسیر ولی مشت انتقام

بر فرق دشمنان تو کوبیدم ای حسین!

دادم شکست دولت شب را که چون تو من

بنیانگر حکومت خورشیدم ای حسین!

نقش از تو یافت واقعهی کربلا و من

تفسیر آن حماسهی جاویدم ای حسین!

ترسم که لرزه بر تن صد پارهات فتد

گویم اگر بی تو چها دیدم ای حسین!

توام به اشک دیدهی من بود و خون دل

آبی اگر بدون تو نوشیدم ای حسین!

تا کودکان غم زده کمتر کتک خورند

بر خود ز تازیانه بپیچیدم ای حسین!

چون معجرم به غارت بیگانه رفته بود

با دست بسته چهره بپوشیدم ای حسین!

زود آمدی و خطبهی من ناتمام ماند

ای اوستاد مکتب توحیدم ای حسین!

آن شب که شد چراغ شبستان ما سرت

پروانه وار گِرد تو گردیدم ای حسین!

دیدم رقیه از همه عاشقترت بود

آن نازدانه را به تو بخشیدم ای حسین!

داغِ رقیه طاقت ما را تمام کرد

زین غم خدا گواست چه ها دیدم ای حسین!

مشکلتر از فراق تو ترک مزار توست

این جا چو هست کعبهی امیدم ای حسین!

لطف تو و "موید" بشکسته حال ما

کاشعار اوست مورد تاییدم ای حسین!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز کویت گر چه رو در شام غم با چشم تر کردم
دلم پیش تو ماند و بیدل از کویت سفر کردم
به سان تیر می رفتم کمانی گشته برگشتم
ز بس با ناگواری در ره عشق تو سر کردم
عدوی دون به هر جا خواست طفلان را بیازارد
به جان تو، که من آن جا تن خود را سپر کردم
دل من بیشتر می سوخت گر قرآن نمی خواندی
که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
در آن اِجلاس ننگین، گرد هم آیی ننگین تر
به منطق پایگاه خصم را زیر و زبر کردم
تو از چه تا مرا دیدی دو چشم خویش را بستی
که من تا آخر مجلس نگه بر طشت زر کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم من و، هوای تو از سر نمی رود

داغ غمت ز سینهٔ خواهر نمی رود

برخیز تا  رویم  برادر،  که  خواهرت

تنها به سوی روضه مادر،  نمی رود

گر بی تو زینبِ تو کند جای در وطن

از  خجلتش  نزد  پیمبر ،  نمی رود

سوز گلوی خشک تو! اندر لب فرات

ما را ز  یاد  تا  لب  کوثر  نمی رود

پهلوی چاک خورده ات از نیزه و سنان

ما را ز یاد تا صف محشر  نمی رود

تا گوشهٔ لحد شودم جا ز خاطرم

کنج تنور خولی کافر نمی رود

بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران

هرگز ز یاد زینب  مضطر  نمی رود

«جودی » ز یاد آن لب خشکیده ات شها

گر در جنان رود لب کوثر نمی رود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


 زخمیِ زنجیرم، کبودِ بی شمارم

بر شانه هایم زخم های کهنه دارم

همشیرۀ خورشیدم و بانوی نورم

هر چند که در پنجه ی گرد و غبارم

شامِ غریبانیِ عصر خیمه هایم

آن چادر خاکیِ در حال فرارم

نام مرا با خطّ نا محرم نوشتند

یعنی اسیر کوچه های روزگارم

دیگر نمی آید به دنبالم مغیلان

دیگر ندارد آبله کاری به کارم

من حضرت یعقوبم و یوسف پرستم

بر سینه ام پیراهنت را می فشارم

دسته گل یاسی ندارم بر مزارت

امّا به جایش تا بخواهی لاله دارم

انگار من خوابیده ام در این بیابان

انگار تو افتاده ای روی مزارم

من با نیابت از تمام خاندانم

بر آستان خاکی ات سر می گذارم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم

 از كوچ پر دردسرم چیزی نگویم

 طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد

 از لاله های پرپرم چیزی نگویم

 حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر

 از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم

 وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت

 از شیون اهل حرم چیزی نگویم

 آتش گرفتن گر چه رسم و سنت ماست

 از دامن شعله ورم چیزی نگویم

 بگذار سر بسته بماند روضه هایم

 از ماجرای معجرم چیزی نگویم

  كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

 از گریه های مادرم چیزی نگویم

آن صحنه های سهمگین یادم نرفته

افتادنت از روی زین یادم نرفته

 از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم

 از آن غروب پر بلا چیزی نگویم

 در عصر عاشورا النگوهام گم شد

 از غارت خلخال ها چیزی نگویم

 گفتم به تو انگشترت را در بیاور!

 از ساربان بی حیاء چیزی نگویم

 در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد

 اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم

 شهر علی نشناخت بانوی خودش را

 از جامه های نخ نما چیزی نگویم

 شاگردهایم سنگ بارانم نمودند

 از چهره های آشنا چیزی نگویم

 بی آبروها! چادرم را پس ندادند

 از این به بعد روضه را... چیزی نگویم

ای خیزران خورده، لبم بی حس تر از توست

از خاك برخیز و بگو كه این سر از توست؟



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  

 

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم

هجوم بی کسی ام را برایت آوردم

من از تظاهر نامحرمان عزا دارم

هزار غم ز هزاران حکایت آوردم

کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست

به چشم آن چه که دیدم روایت آوردم

مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی ست

که آستین به سر بچه هایت آوردم

ز افترای کنیزی تمام دل ها ریخت

 و من پناه به آه و دعایت آوردم

گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد

به آیه شان نزول ولایت آوردم

برای آن که به نام تو لطمه ای نرسد

هماره اسم تو را با درایت آوردم

به گریه های غریبم اگر چه خندیدند

بهار گریه سوی کربلایت آوردم

فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی

نشان ز خاطره آشنایت آوردم

دگر به شام کسی سبّ مرتضی نکند

شهیده دادم و داغش برایت آوردم

طنین صوت علی را به کوفه افکندم

ز شام قافله را با صدایت آوردم

سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود

قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم

کنار قبر تو دل های پر حرارت را

به یاد سوختن خیمه هایت آوردم

ببین که چادر من پرچم عزای تو شد

نوا و زمزمه در نینوایت آوردم

هر آن که فاتح دل هاست چون تو پیروز است

ببین دل همه را مبتلایت آوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


اگر چه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سوسویم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم... تو هم به زخم سرم

من از اصابت آن سنگ های بی احساس

و از نگاه یتیمت به نیزه عباس

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

تو از جسارت آن دست های نامحرم

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

همین بس است بگویم که زخم تسکین است

و گوش های من از ضرب دست سنگین است

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

چهل شب است نه انگار چهار صد سال است...

...هنوز پیکر تو در میان گودال است

هنوز گرد تنت ازدحام می بینم

به سمت خیمه نگاه حرام می بینم

هر آن چه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س) و رقیه(س)-اربعین


اربعینی ز تو جدا مانده

 کاروانی که بی صدا مانده

کاروانی شکسته برگشته

 کشتۀ زیر دست و پا مانده

به رخ تک تکِ یتیمانت

جای سیلیِ بی هوا مانده

نه کمر مانده از زدن هاشان

 نه رمق بین دست و پا مانده

عوض تکه های پیروهنت

 تکّه هایی ز بوریا مانده

از تو شرمنده ام برادر جان

در خرابه رقیه جا مانده

روضه خواندم برای صبرِ خودم

 من نشستم کنار قبرِ خودم

دخترت رفت میهمان باشد

رفت مهمان آسمان باشد

چقدر حسرتِ لبت را خورد

چقدر گفت خیزران باشد

این که انصاف نیست من باشم

سر تو دستِ این و آن باشد

یا که گاهی سر پر از خونت

بر سر نیزه سایبان باشد

بی تو یک اربعین کتک خوردم

در امان تا که کاروان باشد

من شبیه تو پر شکسته شدم

 سربلندم که سرشکسته شدم


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  حضرت رقیه(س)،  اربعین حسینی،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد

 و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد

 زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

 تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟

 جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

 از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

 مرا از فیض رستاخیز چشمانت نکن محروم

 جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

 خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

 و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

 خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

 از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

 تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

 به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

 تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

 چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

 حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته

 برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

 بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

 خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

 تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

 ولی از پا نیفتادم، شکستم بی صدا در خود

 شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

 قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم...

 نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم!

آیینه ی ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم!

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم اسیری و رسیدم مبتلاتر

با دردها با روضه هایت آشناتر

هر جا که رفتم هر قَدَر هم داغ دیدم

آن جا نشد امّا برایم کربلاتر

آخر همین جا بود هستم را گرفتند

شمشیرِ تند و نیزه هایی بی حیاتر

هر لحظه در پیش نگاه من سه شعبه

این تیرهای تشنه ی با اشتهاتر

یادم نرفته لحظه ی افتادنت را

در زیر دست و پای تیغی بی خداتر...

... از سنگ هایی که به پیشانی نشستند

تا نعل های تازه ی سر به هواتر

حرفی بزن با این اسیر زخم هایت

آخر ندارم از تو ای جان آشناتر

×××

از پایگاه امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


خورشید و ماه حائل و این دیده ی ترم

من این  کسوف تلخ غریبانه بنگرم

این صورت آشناست برایم، خدای من...

آه ای هلال سرخ تو هستی برادرم؟

گر تو حسین هستی و بر نیزه جای توست

شرط محبت است بمیرم... که خواهرم

یادت که هست..."خواب من آن روز و سایه ات..."

این بار هم که سایه ات افتاده بر سرم

چشمت ببند تا که نبینی فراز نی

وقتی که می کَنَند به سر پنجه معجرم

.....

کم گشت عمر من به چهل روز سال ها

آورده روزگار سر خاک دلبرم

حالا که آمدم خبری هست... گوش کن

آسان که نیست گفتن این حرف آخرم

دختر همیشه بعد پدر، اولین نفر...

آری شبیه قصه ی جدم... و مادرم...

می خواست سهم عشق خودش را ادا کند

کنج خرابه دختر تو ماند و شد حرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مصائب شام-بحر طویل مجلس یزید(لعنة الله علیه)

 بند اول

 دلْ آتش زده، آتشْ زده در مجلس شام است، همانا به لب شیعه دگر خنده حرام است، به رخ اشک مدام است، از این غصه که ناموس خدا، نور دل فاطمه در مجلس عام است، دف و چنگ و رباب است، غم و رنج و عذاب است، روان، اشک رباب است، سر زادۀ پیغامبر و تشت زر و بزم شراب است، زند پور معاویه به لب خندۀ پیروزی و خواند «لَعِبَت هاشمُ بِالملکِ فَلا...» را.

بند دوم

 که به ناگاه ز لب‌های به خون شستۀ آن خون خدا گشت بلند آیۀ قرآن، همه دیدند و شنیدند که این صوت دل‌آرای حسین است و برافروخته سیمای حسین است، همانا سخن وحی به لب‌های حسین است، همه مجلسیان مضطرب و واله و حیران، سر بی‌پیکر و قرآن؟ همه خواندند در آن لحظه خدا را.

بند سوم

پس از این معجزه شد پور معاویه نگون‌بخت، بلرزید به خود سخت، نه جرأت که زند دم و نه طاقت که نشیند به سر تخت، نه آن زهره که خاموش کند زمزمۀ وحی حسین‌بن‌علی را، چه بگویم؟ که به چوب ستم آزرد لبی را که بر آن لب اثر بوسۀ پیغمبر و زهرا و علی بود، لبی را که سر نیزه بر آن ذکر خدا بود، لبی را که ترک خورده ز هرم عطش کرب‌ و بلا بود، چنان زد که شکست از ره کینه درّ دندان امام شهدا را.

 بند چهارم

 چه بگویم که چنین واقعه را آل محمّد همه دیدند، به تن جامه دریدند، ز عمق جگر سوخته فریاد کشیدند، زده لطمه به رخسار، که ای خالق دادار! نبی، احمد مختار، علی، حیدر کرار و یا فاطمه ای دخت نبی عصمت دادار، ببینید که از پور معاویۀ خونخوار چه آمد به سر عترت اطهار، یکی گفت که ای ظالم غدار دمی دست نگهدار که بوسیده نبی این لب و این صورت و این آینۀ غیب‌نما را.

 بند پنجم

 که ناگاه به پا خاست ز جا شیرزن کرب‌ و بلا، دخت علی، شیرخدا، زینب کبرا، شرف دامن زهرا، به همان هیبت حیدر، به همان جرأت مادر، قد و بالاش پیمبر، به خروشی که علی داشت به منبر، که یزید ای به تو نفرین خدا تا صف محشر! نه به زوبین، نه به نیزه، نه به تیر و نه به خنجر، نه به کشتن، نه به بستن، نه شهادت، نه اسارت، نه به این چوب‌زدن بر لب خشک پسر ساقی کوثر، نتوان محو کنی شوکت و قدر و شرف عزت ما را.

 بند ششم

 نتوان از پسر هند جگرخوار جز این داشت توقع که شود پنجه‌اش آلوده به خون شه ابرار، برد عترت و ناموس خدا را به اسارت سر بازار، زند چوب به لب‌های به خون‌شستۀ وجه احد قادر دادار، کند فخر به آباء و به اجداد ستمکار، نداند که بود جای همه در سقر نار، به زودی تو شوی بر همگان ملحق و فریاد برآری ز دلِ آتش دوزخ که چرا چوب زدم بر لب و دندان عزیز دل زهرا و چرا ریختم از تیغ ستم، خون عزیزان خدا را؟

بند هفتم

آن‌ بدن‌های شریفی که تو گفتی ز سم اسب، لگدکوب شود، زائرشان روح رسولان خدایند، همه مشعل انوار هدایند، همه زنده و پاینده در آغوش خدایند، شهیدند ولی چشم و چراغ شهدایند همه قبلۀ ارباب دعایند همه همدم و هم‌بزم رسول دو سرایند و از کار فروبستۀ خوبان جهان عقده‌گشایندبه هر زخم، طبیب‌اند و به هر درد، دوایند، اگر چه تنشان نقش زمین است، گرفتند به زیر پر خود ارض و سما را.

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت شام


زینب بساط کاخ ستم را به هم زده

زینب به روی قله عصمت علم زده

مثل حسینِ فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه عالم علم زده

زینب نگو بگو همهٔ هیبتِ علی

کفار را به خطبه چو تیغِ دو دم زده

زینب به ناز شصت خودش در اسارتش

با دست بسته از ولی الله دم زده

ای بزدلانِ شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مهر کرم زده

با یک اشاره کاخ ستم را به باد داد

او بر رقیه نالهٔ برنده یاد داد

گر چه گه ورود به شهر ازدحام بود

او چادرش به لطف خدا با دوام بود

چشمان کور شهر حرامی ندید که

صدها یزید در بر زینب غلام بود

اصلاً یزید، پست تر از این کلام هاست

از بس که دخت فاطمه والا مقام بود

بعد از حسین سیف خدا بود، دست او

تیغش کلام گشته و در بین کام بود

وقتی شروع کرد یزید از غم آب شد

کار یزید و اهل و عیالش تمام بود

بی خود که نیست دختر زهرای اطهر است

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای اذان پر از نماز حسین

جا نماز همیشه باز حسین

نام سبزت، اقامه ی زهرا

زندگی ات ادامه ی زهرا

مثل بیت الحرام، یا زینب!

واجب الاحترام، یا زینب!

ذکر ایّاک نستعینِ لبم

آیه های تو همنشین لبم

حضرت مریم قبیله ی ما

آیة اللهِ ما، عقیله ی ما

ما دو آئینه ی مقابل هم

جلوه های پر از تکامل هم

بال یکدیگریم، در همه جا

تا خدا می پریم، در همه جا

ای حیات دوباره ی  هستی

زینت گوشواره ی هستی

پر من بال من کبوتر من

سایه بان همیشه ی سرِ من

پیشتر از همه رجز خواندی

بیشتر زیر نیزه ها ماندی

تو ابوالفضل در برابرمی

تو حسین دوباره ی حرمی

عصمت الله، دختر زهرا

آن زمانی که آمدیم این جا


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باید شناخت کینه ز بدر و حنین را

بغض نهان و شوم، علیه حسین را

باید شنید شرح غمِ کاف و عین را

تا ذوب شد مخدّره عالمین را

باید مسیر قافله تا اربعین گرفت

آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت

گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما

آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما

چون راهیان کوی طریقت شویم ما

پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما

ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم

دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم

بعد از حسین قافله سالار زینب است

در این مسیر حجت دادار زینب است

سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است

حتی پناه عابد بیمار زینب است

باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب

با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب

زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ

زینب کجا و مسخره عام ای دریغ

زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ

زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ

زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست

زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من باغبان باغ به آتش کشیده ام

اینک به باغ سوخته خود رسیده ام

تفسیر آیه های کبیر شهادتم

تصویر لاله های به خون در تپیده ام

من زینبم، کفیل اسیران دشت خون

من زینبم که رنج اسارت کشیده ام

ای سرپرست قافله ی عشق، ای حسین!

برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیده ام

رفتم به شامِ بلا و در این سفر

در هر کجا حماسه ی نور آفریده ام

حسّ وظیفه زنده نگه داشته مرا

ورنه هزار بار دل از جان بریده ام

با آن که در زیارت قبرت به اربعین

چندین فضلیت از لب جدم شنیده ام

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

دیدم کنون و کاش نمی دید دیده ام

دیدم نوشته قبر حسین است این مزار

شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب شام

 

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت

اهل عالم را ز کار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب

هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا

خطبه ی جانسوز اندر کوفه عنوان کرد و رفت

با کلام جان فزا اثبات دین حق نمود

عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت

بر فراز نی چو آن قرآن ناطق را بدید

با عمل آن بی قرین، تفسیر قرآن کرد و رفت

در دیار شام بر پا کرد از نو انقلاب

سنگر اهل ستم را سست بنیان کرد و رفت

خطبه ی قرّا، بیان فرمود در کاخ یزید

کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت

 شام، غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غربان کرد و رفت

زین خطب اتمام حجت کرد بر کافر دلان

کافران را مستحقّ نار و نیران کرد و رفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار

اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت

شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

دخت شه را بعد مردن در خرابه جاى داد

گنج را در گوشه ویرانه پنهان کرد و رفت

ز آتش دل بر مزار دختر سلطان دین

در وداع آخرین شمعى فروزان کرد و رفت

با غم دل چون که مى شد وارد بیت الحزن

«سروىِ» دل خسته را محزون و نالان کرد و رفت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی  تو  قفـس  با  آسـمان  فـرقـی  ندارد

بود  و  نـبود  این  جهـــان   فـرقـی   ندارد

وقـتی  نباشی  ایـن  و  آن  فرقـی   ندارد

دیـگر  بهـــارم   بـا  خــزان  فــرقـی   ندارد

دیگر چه  فرقی می کند قحطی آب است

دریــا بـــدون  تو بـــرای من ســـراب است

تو  قــول  دادی   آشــنای  هــم  بمـــانیم

شـانه به شـانه پـا به پـای هــم  بمـــانیم

تا دسـت در دسـت عــصای هـم  بمــانیم

تا  آخــرین  لحــظه  بــرای  هــم  بــمانیم

از روی تــل دیـــدم سوی گـــودال  رفــتی

اینــقدر دســت و پـــا زدی از حـال  رفتـی

خواهــر  بمــیرد  که دگـــر  یـــاری  نداری

تنــها  شــدی  و هـیچ  غمــخواری  نداری

دور  و  بـــرت  حتــی  عـــزاداری  نـــداری

خواهـر  اسـارت  می رود  کــاری   نـداری

جـان  بـــرادر  صــبر  هـــم  انــــدازه  دارد

زینــب  بـــرای  چـــند  غـــم انــــدازه دارد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

در این دل شکسته به غیر از شراره نیست

همراه من به جز جگر پاره پاره نیست

می ریزد از دو چشم ترم اشک بی کسی

دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست

خون خدا تو مرگ مرا از خدا بخواه

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت

تاب سخن کجا؟ که توان اشاره نیست

ای گوشوار عرش ز جا خیز و خود ببین

بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست

یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف

شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست

با اشک دیده غسل زیارت نموده ام

خوش تر ز قتلگاه تو دارالزیاره نیست

با این سکوت خود به خدا می کشی مرا

با من سخن بگو دلم از سنگ خاره نیست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


داستان هایی که از شام خراب آورده ام

عالمی از صبر خود در اضطراب آورده ام

رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر

خود تو دانــی زآن چه از شــام خـــراب آورده ام

ای کتاب الله ناطق! بین تو بر بیمار خویش

آیه ای از سوره ی اُمّ الکتاب آورده ام

سر زدم بر چوب محمل تا سرت دیدم به نی

وین سر بشکسته را، از خون خضاب آورده ام

پیش چشم من عزیزت در خرابه جان سپرد

سخت جانی بین که با این غصه، تاب آورده ام

کودک شش ماهه ات گر خفته روی سینه ات

از پی دیدار او همره، رباب آورده ام

ای شه خونین کفن ای نور چشم بوتراب!

بهرت ای عطشان جگر، از دیده آب آورده ام

"خوشدلا" بربند لب از ماتم سلطان دین

چون براتِ رحمتِ یوم الحساب آورده ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است

قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است

چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد

مثل چشمه، چشم شیعه اشک بار زینب است

ظاهراً کرب و بلا باشد خزان عمر او

در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است

راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد

این که ما در راه باشیم انتظار زینب است

ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است

روی خونین حسین آئینه دار زینب است

آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن

گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است

هرکه می گوید ندارد معجری باور نکن

نور هجده سر حجاب با وقار زینب است

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست

هر چه داریم امنیت از اعتبار زینب است

مشکل امر فرج با دست او وا می شود

بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

به زخم های تنت چون اشاره می کردم

به دامن از مژه جاری ستاره می کردم

برای رفتنِ تا کوفه ، داشتم تردید

به مصحف بدنت استخاره می کردم

ز سیل گریه لرزان خویش در کوفه

خراب پایه دارالاماره می کردم

کبوتران حریم تو را به هر منزل

به قصد منزل دیگر شماره می کردم

شبی که یک تن از آنان میان ره گم شد

به سینه پیرهن صبر، پاره می کردم

به طشت زر به لبت چوب خیزران می زد

یزید و  من به تحیر نظاره می کردم

به سینه چنگ زنان خیره می شدم به رباب

چو یاد تشنگی شیرخواره می کردم

به قطره قطره اشکم ازین سفر (تائب)

هماره آب، دل سنگ خاره می کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/8 | 07:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-اربعین


برگشتم از رسالت انجام ‌داده‌ام

زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها

تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام

بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو

از خیمه‌ها بپرس که پروانه ‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام

تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای

یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 


ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدم

بعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم

ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمد

من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم

هر روز دیدم کربلای تازه ای را

ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم

منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد

جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم

از بهر انجام رسالت، زنده ماندم

گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم

ای کاروان سالار زینب! دیده بگشا

تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم

با آن که با دستت، به قلبم صبر دادی

چندان که در هر جا شهامت آفریدم

اما دو جا دست غمم از پا در آورد

بی خود ز خود گشتم، گریبان بر دریدم

یک جا که دشمن بر لبانت چوب می زد

یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم

بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک

نشنیده بودم من زِ نی، کآن هم شنیدم

داغ دل من ، کمتر از زخم تنت نیست

این را گواهی می دهد موی سپیدم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای شهیدی که به ایثار تو می نازم من

آمدم تا عَلم عشق بر افرازم من

آمدم با قد خم، سایه کنم بر قبرت

گر به جسم تو نشد سایه بیاندازم من

قبله راز بود کرب و بلای تو حسین

امشبی معتکف قبلگه رازم من

زینب و بر سر قبر تو نشستن هیهات!

در شگفتم که چرا روح نمی بازم من

کی گمان بود مرا بی تو بمانم نَفَسی

حالیا مانده و می سوزم و می سازم من

آن چه بر عهده من بود ادا کردم و باز

از سفر آمده پیروز و سرافرازم من

عمر من در غم و یاد تو گذشت و پس از این

به تو سوگند که جز بر تو نپردازم من




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی تو روز و شب اسیر ماتم و هجران شدم

اربعینی در عزایت سوختم گریان شدم

آسمان با رفتن تو بر سرم آوار شد

ای سر و سامان زینب، بی سر و سامان شدم

از طپش های دلم آید صدای یا حسین

ز آتش این زمزمه چون شمع غم سوزان شدم

شوق دیدارت مرا منزل به منزل می کشاند

گر چهل منزل به دنبال تو سرگردان شدم

ای که قرآن را تلاوت کرده ای بر روی نی

گوش بر قرآن تو دادم اگر نالان شدم

خطبه ام آتش به بنیان ستم افکند و باز

هر کجا نخل ستم دیدم چنان توفان شدم

قصۀ ویرانه را از این دل محزون مپرس

سیل اشکم شد روان از دیده و ویران شدم

گر چراغ عمر من بعد تو سوسو می زند

تشنۀ دیدار تو هستم که سیر از جان شدم

ای که باغ جانت از هرم عطش آتش گرفت

مثل لاله داغدار آن لب عطشان شدم

یوسف زهرا، شده پیراهن تو مونسم

تاشنیدم بویت از آن پیرهن گریان شدم

بی وفائی نیست در عهدی که با حق بسته ام

تو به خون خفتی و من در خون دل غلطان شدم

×××

با تشکر از آقای وفایی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزار سال

تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌ بـال

قـرآن روی سینـۀ پیغمبـر خدا!

گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

در شام بود هـر قـدمم صحنـۀ قتـال

از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

باشد بـه جای ‌جای تن خسته‌ام مدال

هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

«میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو