حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


دختر بوتراب، یا زینب!

نوه ی آفتاب، یا زینب!

دست پرورده ی بتولِ علی

عالم بی معلّم ازلی

سوره ی مریم لب زهرا

حیدر کوفه، زینب زهرا

به سراپرده ها نه این که زنی

تو به وقتش حسینی و حسنی

ای علمدار بعد کرببلا

چشم بیدار بعد کرببلا

تو به هر دشمنی هماوردی

چه کسی گفته تو کم آوردی

در قدم های تو وقار علی ست

در کلام تو ذوالفقار علی ست

در دل تو شجاعت حیدر

قدرت بی نهایت حیدر

ای پناه امام چارم ما

تکیه گاه امام چارم ما

چادر تو کسای پیغمبر

آستان خدای پیغمبر

چادرت مأمن سلاله ی نور

جای خوابیدن سه ساله ی نور

چادرت پرچم یَدُالله است

دست نامحرم از تو کوتاه است

عرش حق دل پریشِ چادر تو

گریه افتاده پیش چادر تو

ماه بانوی خیمه های حسین

سرّ مستوره ی خدای حسین

چادرت از چه وصله دار شده

از چه خاکی و زرد و زار شده

چه کسی معجر تو را برده

استتار سر تو را برده

کوه احساس تو نبود آن جا؟

مگر عباس تو نبود آن جا؟

×××

با تشکر از آقای عظیمی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/5 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب (زبانحال حضرت)

 

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم

آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر

تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا

پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی

جامه صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشورا، به هنگام وداع آخر

آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید

خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم

جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن

آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست

قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید منم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

×××


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-تعبیر خواب


بنال از دل که اشک از دیده ریزد

بریز ای اشک کز دل ناله خیزد

بنال از دل که از دوری مادر

چنین می گفت خواهر با برادر

شبی در خواب دیدم مادرم را

شکوه عشق و نخل باورم را

همی دیدم که آن پهلو شکسته

چو گل پهلوی پغمبر نشسته

ولی با محنت و غم خو گرفته

ز بابا هم در آن جا رو گرفته

بسان گل در آغوشش گرفتم

می از لعلِ لب نوشش گرفتم

به او گفتم که این جا جای غم نیست

نشان از کینه و ظلم و ستم نیست

چرا سر بر سر زانو گرفتی

چرا از محرم خود رو گرفتی

گرفت او دست زینب پا به پا برد

به خلوت بهر شرح ماجرا برد

چنان که دل پریش و دیده تر داشت

ز رخسار دل آرا پرده برداشت

خسوف ماه را ناگاه دیدم

کزآن دیدن گریبان را دریدم

حسین من تو هستی جان خواهر

بکن تعبیر خوابم ای برادر

به پاسخ گفت نور هر دو عینش

عزیز فاطمه یعنی حسینش

اگر خواهی کنم این خواب تعبیر

هر آن چه گویمت اینک تو بپذیر

اگر تعبیر آن آید به گوشت

شود صدها هزاران نیش نوشت

گهِ تعبیر باید گوش باشی

بری از ناله و خاموش باشی

هر آن چه دیده ای در خواب خواهر

به بیداری ببینی بار دیگر

ز دشت کربلا تا کوفه و شام

شوی مأمور نشر حکم اسلام

کنی منزل به منزل راه را طی

دم دروازه کوفه سر نی

خسوف ماه را آن جا ببینی

به بیداری تو آن رؤیا ببینی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 08:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو

معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت

در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو

من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را

از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت

از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو

دارند می برند در این عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم

تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو

عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی

بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در كوچه های زجر هوادارِ من بمان

***

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها كه پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند

از تازیانه ها چقدر كار می كِشند




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/4 | 07:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)


در سینه شراره های غم می ریزیم

خون، پای ورودی حرم می ریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/02/22 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)


عاقبت صبح ظفر در پی این شب برسد

کاسۀ صبر من از کار تو بر لب برسد

ای که در سر هوس فتنۀ دیگر داری

وای اگر دست تو بر مرقد زینب برسد

***

با تشکر از آقای مربوبی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، محکومیت هتک حرمت مقدسات،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/17 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)


این قاسطین که قلب شما را شکسته اند

قوم به جای مانده ز آل امیه اند

تعجیل کن امام زمان، این حرامیان

در فکر انهدام ضریح رقیه اند

 

برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند

حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند

آقا حریم عمه ی تو در محاصره است

نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند

 

از جور نطفه های کثیف سقیفه ای

این بار دست مرتضوی تو بسته شد

آقا به جان مادرتان زود تر بیا

قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد

 

یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما

آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند

غصه نخور امام زمان بهر یاریت

اصحاب حضرت اسد الله مانده اند

***

با تشکر از آقای اطاعتی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)، حضرت زینب كبری(س)، محکومیت هتک حرمت مقدسات،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/17 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان زینب کبری(س)


 رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند

هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند

صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد

گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد

گونه اش آینه بندان به نظر می آید

چقدر عشق به چشمان پدر می آید

اشک و لبخند علی، آه! عجب تلفیقی!

نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی

بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد

ذوالفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد

قسمت این بود که من هم دم بابا باشم

بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم

بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد

من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد

رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی

با همه کودکیم خوب بزرگم کردی

می روم در دل آتش، به خدا باکی نیست

راستی مادر من، چادر من خاکی نیست!!!

آتش از داغ غمت سوخته، بی تاب شده

از خجالت زده گی خاک رهت آب شده

آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد

یک کفن باز از این چند کفن کم آمد

غم نباید به گل فاطمه غالب بشود

مانده تا زینب تو ام مصائب بشود

داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد

پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد

جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد

محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد

آه... افتاده کنون بند به دستان پدر

بعد از این حادثه سوگند به دستان پدر

که منم شیرترین دختر این خطّه، منم

دختر شیر خدا هستم و خود شیر زنم

با همه دختری ام مردتر از مردانم

تا ابد پای حسین بن علی می مانم

شهر در سیطره ی شوم شبی تاریک است

باید آماده شوم روز دهم نزدیک است...




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/01/26 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان به مدینه-حضرت زینب(س)


مدینه! کاروانی سوی تو با شیون آوردم

ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم

مدینه! در برویم وا مکن چون یک جهان ماتم

نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم

مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم

ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم

اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم

که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم

اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم

که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آوردم

مدینه، این اسارت ها نشد سدّ رهم بنگر

چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم

مدینه، یوسُف آل علی را بردم و اکنون

اگر او را نیاوردم، از او پیراهن آوردم

مدینه، از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن

که من از کوفه پیغام سرِ دور از تن آوردم

مدینه، گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم

که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، بازگشت کاروان به مدینه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/18 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم

گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

ز جا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن

که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن

که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!

که من بر تو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

خبر از چوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

ز اشک چشم و سوز سینه ی مجروح و خون دل

همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی

به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

ز سیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را

به آهم شعله ها از سینه ی «میثم» برآوردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/16 | 07:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه

 

ای برادر، من جهانی را به خود دیوانه کردم

سوختن در عشق را تعلیم هر پروانه کردم

دید چون پروانه از من عاشقی، در حیرت آمد

زان فداکاری که در راه تو ای فرزانه کردم

آن زنم من کز اسارت با دلیری و شهامت

بهر تکمیل شهادت همّتی مردانه کردم

بهر اثبات حقیقت با بیان آتشینم

تا ابد رسوا به عالم زاده مرجانه کردم

تا که آثاری بود از نهضتت در شام ویران

گنج پر اجر تو پنهان گوشه ویرانه کردم

گر به خون اصغرت معلوم شد مظلومی تو

من هم اثبات صبوری را بدان دُردانه کردم

گر چه در ظاهر به زندان و خرابه جای گرفتم

لیک در معنی درون سینه ها کاشانه کردم

گوید «انسانی» که من خادم به دربار حسینم

فخر بر شاهان من از این منصب شاهانه کردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/15 | 09:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛ به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیریِ خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

تو ای مسافر نیزه! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سر ما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

 مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید

کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بگیر جان مرا بر همین تراب حسین

که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین

نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن

مخواه این که بمانم در این عذاب حسین

ندیده مثل شب و روزهای زینب را

به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین

اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است

چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین

چهل شب است که می گویم السلام علیک

چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین

گمان کنم که شب و روز مادرم این جاست

معطر است مزارت به یاس ناب حسین

چگونه می رود از خاطر من آن روزی

که می زدند تو را از پی ثواب حسین

کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت

و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین

چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود

شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین

هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد

هنوز هست به دستم ردِ طناب حسین

چگونه با که بگویم یک آستین پاره

برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین

به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند

و هم چنان به لبت ماند داغ آبْ حسین




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح عارف گرامی مرحوم آیت الله شیخ مجتبی تهرانی که امروز به ملکوت پیوستند.

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

شکر خدا دوباره رسیدم کنار تو

حتّی شبی بدون تو خوابم نبرده است

باور نمی کنم که تو رفتی و بعد تو

یک اربعین گذشته و زینب نمرده است


وقت وداع، دست تو داده توان به من

ور نه که با تو زینبت از دست رفته بود

با آخرین نگاه غریبانه ی تو و

زخم کبودیِ لبت از دست رفته بود

 

دیگر ببین که آینه ای زخم خورده ام

از سنگ های کینه و از موج اشک و آه

یک اربعین گذشته و حالا رسیده ام

تا جان دهم کنار تو در بین قتلگاه

 

هر جا که شد در آن شبِ شومِ پیاله ها

همراه چشم های ترت آتشم زدند

گاهی به روی نیزه و گاهی در آن تنور

یک اربعین به پای سرت آتشم زدند

 

آخر چگونه گریه نریزم به پای تو

وقتی غریبی و کفنت کهنه بوریاست

یک اربعین گذشت و سر اطهرت هنوز

خورشید سرخ و شعله ور روی نیزه هاست

 

حق داشت دخترت که برای تو دق کند

دیگر بیا و تازه نکن داغ لاله را

جا مانده پاره ی تنت آخر، بیا مگیر

از زینبت دوباره سراغ سه ساله را

 

شکر خدا دوباره من و خاک کربلا

حالا رسیده ام که بمیرم کنار تو

هر چند در مسیر سفر کشته بارها

همراه با سر تو، مرا نیزه دار تو

 

هستی هنوز مایه ی دلتنگی حرم

هستی هنوز بر سر نی سایه ی سرم

وقتش شده که خیمه ی ماتم به پا کنم

با رشته های چادر خاکیِ مادرم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 08:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت نه بر مزار خودم

آمدم های های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

چند وقتی ست بغض سنگینی

به گلویم نشسته، می بینی؟

کار خود را فراق با من کرد

کمرم را شکسته می بینی؟

 

شانه های ضعیف طفلانت

خواهرت را کشان کشان آورد

هر که این جا رسیده سوغاتی

سر و رویی پر از نشان آورد

 

شرح این راه را یتیمانت

با زبان اشاره می گویند

با لبی زخم خورده، چاک و کبود

با تنی پاره پاره می گویند

 

شام با من چه کرده، می بینی؟

روی پیشانی ام پر از چین است

بعد از این ضجه ای نمی شنوم

گوشم از تازیانه سنگین است

 



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


صدای خواهری می آید انگار

غریب مضطری می آید انگار

به جای مادری می آید انگار

حسین دیگری می آید انگار

به روی ناقه سوز و آه دارد

به سر سربند ثارالله دارد

نگو خواهر بگو یک دل شکسته

غرورِ در چهل منزل شکسته

دلش را فتنهٔ باطل شکسته

سرش را چوبهٔ محمل شکسته

خدایی گریه هایش گریه دارد

حسینِ سر جدایش گریه دارد

غمی دیرینه در احوال دارد

چهل روزه غم چل سال دارد

به دست شامیان خلخال دارد

شهیدی تشنه در گودال دارد

خدا صبرش دهد این روضه ها را

نبیند کاش دیگر کربلا را

همین جا حال و احوالش عوض شد

همین جا حال اطفالش عوض شد

همین جا معجر و شالش عوض شد

همین جا ذبح، اعمالش عوض شد

حسینش را همین جا سر بریدند

قتیل اش را همین جا پر بریدند


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

زینب از سوی شام برگشته

یا به بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه! چه با احترام برگشته

آمده بوسه بر حجر بزند

آمده بر حسین سر بزند

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آن که خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

خطبه ای خواند و لشگر افتادند

یاد شمشیر حیدر افتادند

عجبی نیست، دختر زهراست!

عجبی نیست، اسوه اش مولاست!

عجبی نیست خطبه اش غراست!

این فقط کار زینب کبراست

زهره ها را به خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

آفرین بر توان و غیرت او

آفرینِ خدا به همت او

در چهل منزلِ اسارت او

ذره ای کم نشد ز عصمت او

بر سر شانه اش علم آورد

پیش زینب، یزید کم آورد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

تا جسمِ سر جدای تو را دیدم ای حسین!

بر خویش از فراق تو لرزیدم ای حسین!

وقت جدایی از تو که با تازیانه بود

چون چشمههای زخم تو جوشیدم ای حسین!

ما گام در طریق اسرات زدیم و حال

ختمِ رسالتی ست که بُگزیدم ای حسین!

من زینبم که عشق تو بُردم به شهر شام

این راه را به پای تو پوییدم ای حسین!

رفتم به شام بهر قیام دگر ولی

هر جا قدم نهاده خروشیدم ای حسین!

نخلی که کاشتی تو به خون اندر این زمین

در شام و کوفه میوه از آن چیدم ای حسین!

بودم اگر اسیر ولی مشت انتقام

بر فرق دشمنان تو کوبیدم ای حسین!

دادم شکست دولت شب را که چون تو من

بنیانگر حکومت خورشیدم ای حسین!

نقش از تو یافت واقعهی کربلا و من

تفسیر آن حماسهی جاویدم ای حسین!

ترسم که لرزه بر تن صد پارهات فتد

گویم اگر بی تو چها دیدم ای حسین!

توام به اشک دیدهی من بود و خون دل

آبی اگر بدون تو نوشیدم ای حسین!

تا کودکان غم زده کمتر کتک خورند

بر خود ز تازیانه بپیچیدم ای حسین!

چون معجرم به غارت بیگانه رفته بود

با دست بسته چهره بپوشیدم ای حسین!

زود آمدی و خطبهی من ناتمام ماند

ای اوستاد مکتب توحیدم ای حسین!

آن شب که شد چراغ شبستان ما سرت

پروانه وار گِرد تو گردیدم ای حسین!

دیدم رقیه از همه عاشقترت بود

آن نازدانه را به تو بخشیدم ای حسین!

داغِ رقیه طاقت ما را تمام کرد

زین غم خدا گواست چه ها دیدم ای حسین!

مشکلتر از فراق تو ترک مزار توست

این جا چو هست کعبهی امیدم ای حسین!

لطف تو و "موید" بشکسته حال ما

کاشعار اوست مورد تاییدم ای حسین!




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز کویت گر چه رو در شام غم با چشم تر کردم
دلم پیش تو ماند و بیدل از کویت سفر کردم
به سان تیر می رفتم کمانی گشته برگشتم
ز بس با ناگواری در ره عشق تو سر کردم
عدوی دون به هر جا خواست طفلان را بیازارد
به جان تو، که من آن جا تن خود را سپر کردم
دل من بیشتر می سوخت گر قرآن نمی خواندی
که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
در آن اِجلاس ننگین، گرد هم آیی ننگین تر
به منطق پایگاه خصم را زیر و زبر کردم
تو از چه تا مرا دیدی دو چشم خویش را بستی
که من تا آخر مجلس نگه بر طشت زر کردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم من و، هوای تو از سر نمی رود

داغ غمت ز سینهٔ خواهر نمی رود

برخیز تا  رویم  برادر،  که  خواهرت

تنها به سوی روضه مادر،  نمی رود

گر بی تو زینبِ تو کند جای در وطن

از  خجلتش  نزد  پیمبر ،  نمی رود

سوز گلوی خشک تو! اندر لب فرات

ما را ز  یاد  تا  لب  کوثر  نمی رود

پهلوی چاک خورده ات از نیزه و سنان

ما را ز یاد تا صف محشر  نمی رود

تا گوشهٔ لحد شودم جا ز خاطرم

کنج تنور خولی کافر نمی رود

بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران

هرگز ز یاد زینب  مضطر  نمی رود

«جودی » ز یاد آن لب خشکیده ات شها

گر در جنان رود لب کوثر نمی رود




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


 زخمیِ زنجیرم، کبودِ بی شمارم

بر شانه هایم زخم های کهنه دارم

همشیرۀ خورشیدم و بانوی نورم

هر چند که در پنجه ی گرد و غبارم

شامِ غریبانیِ عصر خیمه هایم

آن چادر خاکیِ در حال فرارم

نام مرا با خطّ نا محرم نوشتند

یعنی اسیر کوچه های روزگارم

دیگر نمی آید به دنبالم مغیلان

دیگر ندارد آبله کاری به کارم

من حضرت یعقوبم و یوسف پرستم

بر سینه ام پیراهنت را می فشارم

دسته گل یاسی ندارم بر مزارت

امّا به جایش تا بخواهی لاله دارم

انگار من خوابیده ام در این بیابان

انگار تو افتاده ای روی مزارم

من با نیابت از تمام خاندانم

بر آستان خاکی ات سر می گذارم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم

 از كوچ پر دردسرم چیزی نگویم

 طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد

 از لاله های پرپرم چیزی نگویم

 حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر

 از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم

 وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت

 از شیون اهل حرم چیزی نگویم

 آتش گرفتن گر چه رسم و سنت ماست

 از دامن شعله ورم چیزی نگویم

 بگذار سر بسته بماند روضه هایم

 از ماجرای معجرم چیزی نگویم

  كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

 از گریه های مادرم چیزی نگویم

آن صحنه های سهمگین یادم نرفته

افتادنت از روی زین یادم نرفته

 از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم

 از آن غروب پر بلا چیزی نگویم

 در عصر عاشورا النگوهام گم شد

 از غارت خلخال ها چیزی نگویم

 گفتم به تو انگشترت را در بیاور!

 از ساربان بی حیاء چیزی نگویم

 در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد

 اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم

 شهر علی نشناخت بانوی خودش را

 از جامه های نخ نما چیزی نگویم

 شاگردهایم سنگ بارانم نمودند

 از چهره های آشنا چیزی نگویم

 بی آبروها! چادرم را پس ندادند

 از این به بعد روضه را... چیزی نگویم

ای خیزران خورده، لبم بی حس تر از توست

از خاك برخیز و بگو كه این سر از توست؟



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  

 

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم

هجوم بی کسی ام را برایت آوردم

من از تظاهر نامحرمان عزا دارم

هزار غم ز هزاران حکایت آوردم

کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست

به چشم آن چه که دیدم روایت آوردم

مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی ست

که آستین به سر بچه هایت آوردم

ز افترای کنیزی تمام دل ها ریخت

 و من پناه به آه و دعایت آوردم

گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد

به آیه شان نزول ولایت آوردم

برای آن که به نام تو لطمه ای نرسد

هماره اسم تو را با درایت آوردم

به گریه های غریبم اگر چه خندیدند

بهار گریه سوی کربلایت آوردم

فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی

نشان ز خاطره آشنایت آوردم

دگر به شام کسی سبّ مرتضی نکند

شهیده دادم و داغش برایت آوردم

طنین صوت علی را به کوفه افکندم

ز شام قافله را با صدایت آوردم

سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود

قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم

کنار قبر تو دل های پر حرارت را

به یاد سوختن خیمه هایت آوردم

ببین که چادر من پرچم عزای تو شد

نوا و زمزمه در نینوایت آوردم

هر آن که فاتح دل هاست چون تو پیروز است

ببین دل همه را مبتلایت آوردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


اگر چه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سوسویم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم... تو هم به زخم سرم

من از اصابت آن سنگ های بی احساس

و از نگاه یتیمت به نیزه عباس

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

تو از جسارت آن دست های نامحرم

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

همین بس است بگویم که زخم تسکین است

و گوش های من از ضرب دست سنگین است

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

چهل شب است نه انگار چهار صد سال است...

...هنوز پیکر تو در میان گودال است

هنوز گرد تنت ازدحام می بینم

به سمت خیمه نگاه حرام می بینم

هر آن چه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س) و رقیه(س)-اربعین


اربعینی ز تو جدا مانده

 کاروانی که بی صدا مانده

کاروانی شکسته برگشته

 کشتۀ زیر دست و پا مانده

به رخ تک تکِ یتیمانت

جای سیلیِ بی هوا مانده

نه کمر مانده از زدن هاشان

 نه رمق بین دست و پا مانده

عوض تکه های پیروهنت

 تکّه هایی ز بوریا مانده

از تو شرمنده ام برادر جان

در خرابه رقیه جا مانده

روضه خواندم برای صبرِ خودم

 من نشستم کنار قبرِ خودم

دخترت رفت میهمان باشد

رفت مهمان آسمان باشد

چقدر حسرتِ لبت را خورد

چقدر گفت خیزران باشد

این که انصاف نیست من باشم

سر تو دستِ این و آن باشد

یا که گاهی سر پر از خونت

بر سر نیزه سایبان باشد

بی تو یک اربعین کتک خوردم

در امان تا که کاروان باشد

من شبیه تو پر شکسته شدم

 سربلندم که سرشکسته شدم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، اربعین حسینی، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد

 و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد

 زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

 تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟

 جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

 از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

 مرا از فیض رستاخیز چشمانت نکن محروم

 جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

 خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

 و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

 خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

 از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

 تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

 به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

 تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

 چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

 حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته

 برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

 بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

 خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

 تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

 ولی از پا نیفتادم، شکستم بی صدا در خود

 شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

 قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم...

 نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم!

آیینه ی ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم!

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم اسیری و رسیدم مبتلاتر

با دردها با روضه هایت آشناتر

هر جا که رفتم هر قَدَر هم داغ دیدم

آن جا نشد امّا برایم کربلاتر

آخر همین جا بود هستم را گرفتند

شمشیرِ تند و نیزه هایی بی حیاتر

هر لحظه در پیش نگاه من سه شعبه

این تیرهای تشنه ی با اشتهاتر

یادم نرفته لحظه ی افتادنت را

در زیر دست و پای تیغی بی خداتر...

... از سنگ هایی که به پیشانی نشستند

تا نعل های تازه ی سر به هواتر

حرفی بزن با این اسیر زخم هایت

آخر ندارم از تو ای جان آشناتر

×××

از پایگاه امام رئوف




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات