حضرت زینب(س)-اربعین


دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


خورشید و ماه حائل و این دیده ی ترم

من این  کسوف تلخ غریبانه بنگرم

این صورت آشناست برایم، خدای من...

آه ای هلال سرخ تو هستی برادرم؟

گر تو حسین هستی و بر نیزه جای توست

شرط محبت است بمیرم... که خواهرم

یادت که هست..."خواب من آن روز و سایه ات..."

این بار هم که سایه ات افتاده بر سرم

چشمت ببند تا که نبینی فراز نی

وقتی که می کَنَند به سر پنجه معجرم

.....

کم گشت عمر من به چهل روز سال ها

آورده روزگار سر خاک دلبرم

حالا که آمدم خبری هست... گوش کن

آسان که نیست گفتن این حرف آخرم

دختر همیشه بعد پدر، اولین نفر...

آری شبیه قصه ی جدم... و مادرم...

می خواست سهم عشق خودش را ادا کند

کنج خرابه دختر تو ماند و شد حرم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مصائب شام-بحر طویل مجلس یزید(لعنة الله علیه)

 بند اول

 دلْ آتش زده، آتشْ زده در مجلس شام است، همانا به لب شیعه دگر خنده حرام است، به رخ اشک مدام است، از این غصه که ناموس خدا، نور دل فاطمه در مجلس عام است، دف و چنگ و رباب است، غم و رنج و عذاب است، روان، اشک رباب است، سر زادۀ پیغامبر و تشت زر و بزم شراب است، زند پور معاویه به لب خندۀ پیروزی و خواند «لَعِبَت هاشمُ بِالملکِ فَلا...» را.

بند دوم

 که به ناگاه ز لب‌های به خون شستۀ آن خون خدا گشت بلند آیۀ قرآن، همه دیدند و شنیدند که این صوت دل‌آرای حسین است و برافروخته سیمای حسین است، همانا سخن وحی به لب‌های حسین است، همه مجلسیان مضطرب و واله و حیران، سر بی‌پیکر و قرآن؟ همه خواندند در آن لحظه خدا را.

بند سوم

پس از این معجزه شد پور معاویه نگون‌بخت، بلرزید به خود سخت، نه جرأت که زند دم و نه طاقت که نشیند به سر تخت، نه آن زهره که خاموش کند زمزمۀ وحی حسین‌بن‌علی را، چه بگویم؟ که به چوب ستم آزرد لبی را که بر آن لب اثر بوسۀ پیغمبر و زهرا و علی بود، لبی را که سر نیزه بر آن ذکر خدا بود، لبی را که ترک خورده ز هرم عطش کرب‌ و بلا بود، چنان زد که شکست از ره کینه درّ دندان امام شهدا را.

 بند چهارم

 چه بگویم که چنین واقعه را آل محمّد همه دیدند، به تن جامه دریدند، ز عمق جگر سوخته فریاد کشیدند، زده لطمه به رخسار، که ای خالق دادار! نبی، احمد مختار، علی، حیدر کرار و یا فاطمه ای دخت نبی عصمت دادار، ببینید که از پور معاویۀ خونخوار چه آمد به سر عترت اطهار، یکی گفت که ای ظالم غدار دمی دست نگهدار که بوسیده نبی این لب و این صورت و این آینۀ غیب‌نما را.

 بند پنجم

 که ناگاه به پا خاست ز جا شیرزن کرب‌ و بلا، دخت علی، شیرخدا، زینب کبرا، شرف دامن زهرا، به همان هیبت حیدر، به همان جرأت مادر، قد و بالاش پیمبر، به خروشی که علی داشت به منبر، که یزید ای به تو نفرین خدا تا صف محشر! نه به زوبین، نه به نیزه، نه به تیر و نه به خنجر، نه به کشتن، نه به بستن، نه شهادت، نه اسارت، نه به این چوب‌زدن بر لب خشک پسر ساقی کوثر، نتوان محو کنی شوکت و قدر و شرف عزت ما را.

 بند ششم

 نتوان از پسر هند جگرخوار جز این داشت توقع که شود پنجه‌اش آلوده به خون شه ابرار، برد عترت و ناموس خدا را به اسارت سر بازار، زند چوب به لب‌های به خون‌شستۀ وجه احد قادر دادار، کند فخر به آباء و به اجداد ستمکار، نداند که بود جای همه در سقر نار، به زودی تو شوی بر همگان ملحق و فریاد برآری ز دلِ آتش دوزخ که چرا چوب زدم بر لب و دندان عزیز دل زهرا و چرا ریختم از تیغ ستم، خون عزیزان خدا را؟

بند هفتم

آن‌ بدن‌های شریفی که تو گفتی ز سم اسب، لگدکوب شود، زائرشان روح رسولان خدایند، همه مشعل انوار هدایند، همه زنده و پاینده در آغوش خدایند، شهیدند ولی چشم و چراغ شهدایند همه قبلۀ ارباب دعایند همه همدم و هم‌بزم رسول دو سرایند و از کار فروبستۀ خوبان جهان عقده‌گشایندبه هر زخم، طبیب‌اند و به هر درد، دوایند، اگر چه تنشان نقش زمین است، گرفتند به زیر پر خود ارض و سما را.

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در شام، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت شام


زینب بساط کاخ ستم را به هم زده

زینب به روی قله عصمت علم زده

مثل حسینِ فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه عالم علم زده

زینب نگو بگو همهٔ هیبتِ علی

کفار را به خطبه چو تیغِ دو دم زده

زینب به ناز شصت خودش در اسارتش

با دست بسته از ولی الله دم زده

ای بزدلانِ شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مهر کرم زده

با یک اشاره کاخ ستم را به باد داد

او بر رقیه نالهٔ برنده یاد داد

گر چه گه ورود به شهر ازدحام بود

او چادرش به لطف خدا با دوام بود

چشمان کور شهر حرامی ندید که

صدها یزید در بر زینب غلام بود

اصلاً یزید، پست تر از این کلام هاست

از بس که دخت فاطمه والا مقام بود

بعد از حسین سیف خدا بود، دست او

تیغش کلام گشته و در بین کام بود

وقتی شروع کرد یزید از غم آب شد

کار یزید و اهل و عیالش تمام بود

بی خود که نیست دختر زهرای اطهر است

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در شام، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای اذان پر از نماز حسین

جا نماز همیشه باز حسین

نام سبزت، اقامه ی زهرا

زندگی ات ادامه ی زهرا

مثل بیت الحرام، یا زینب!

واجب الاحترام، یا زینب!

ذکر ایّاک نستعینِ لبم

آیه های تو همنشین لبم

حضرت مریم قبیله ی ما

آیة اللهِ ما، عقیله ی ما

ما دو آئینه ی مقابل هم

جلوه های پر از تکامل هم

بال یکدیگریم، در همه جا

تا خدا می پریم، در همه جا

ای حیات دوباره ی  هستی

زینت گوشواره ی هستی

پر من بال من کبوتر من

سایه بان همیشه ی سرِ من

پیشتر از همه رجز خواندی

بیشتر زیر نیزه ها ماندی

تو ابوالفضل در برابرمی

تو حسین دوباره ی حرمی

عصمت الله، دختر زهرا

آن زمانی که آمدیم این جا


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باید شناخت کینه ز بدر و حنین را

بغض نهان و شوم، علیه حسین را

باید شنید شرح غمِ کاف و عین را

تا ذوب شد مخدّره عالمین را

باید مسیر قافله تا اربعین گرفت

آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت

گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما

آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما

چون راهیان کوی طریقت شویم ما

پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما

ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم

دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم

بعد از حسین قافله سالار زینب است

در این مسیر حجت دادار زینب است

سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است

حتی پناه عابد بیمار زینب است

باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب

با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب

زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ

زینب کجا و مسخره عام ای دریغ

زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ

زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ

زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست

زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من باغبان باغ به آتش کشیده ام

اینک به باغ سوخته خود رسیده ام

تفسیر آیه های کبیر شهادتم

تصویر لاله های به خون در تپیده ام

من زینبم، کفیل اسیران دشت خون

من زینبم که رنج اسارت کشیده ام

ای سرپرست قافله ی عشق، ای حسین!

برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیده ام

رفتم به شامِ بلا و در این سفر

در هر کجا حماسه ی نور آفریده ام

حسّ وظیفه زنده نگه داشته مرا

ورنه هزار بار دل از جان بریده ام

با آن که در زیارت قبرت به اربعین

چندین فضلیت از لب جدم شنیده ام

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

دیدم کنون و کاش نمی دید دیده ام

دیدم نوشته قبر حسین است این مزار

شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب شام

 

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت

اهل عالم را ز کار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب

هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا

خطبه ی جانسوز اندر کوفه عنوان کرد و رفت

با کلام جان فزا اثبات دین حق نمود

عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت

بر فراز نی چو آن قرآن ناطق را بدید

با عمل آن بی قرین، تفسیر قرآن کرد و رفت

در دیار شام بر پا کرد از نو انقلاب

سنگر اهل ستم را سست بنیان کرد و رفت

خطبه ی قرّا، بیان فرمود در کاخ یزید

کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت

 شام، غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غربان کرد و رفت

زین خطب اتمام حجت کرد بر کافر دلان

کافران را مستحقّ نار و نیران کرد و رفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار

اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت

شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

دخت شه را بعد مردن در خرابه جاى داد

گنج را در گوشه ویرانه پنهان کرد و رفت

ز آتش دل بر مزار دختر سلطان دین

در وداع آخرین شمعى فروزان کرد و رفت

با غم دل چون که مى شد وارد بیت الحزن

«سروىِ» دل خسته را محزون و نالان کرد و رفت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی  تو  قفـس  با  آسـمان  فـرقـی  ندارد

بود  و  نـبود  این  جهـــان   فـرقـی   ندارد

وقـتی  نباشی  ایـن  و  آن  فرقـی   ندارد

دیـگر  بهـــارم   بـا  خــزان  فــرقـی   ندارد

دیگر چه  فرقی می کند قحطی آب است

دریــا بـــدون  تو بـــرای من ســـراب است

تو  قــول  دادی   آشــنای  هــم  بمـــانیم

شـانه به شـانه پـا به پـای هــم  بمـــانیم

تا دسـت در دسـت عــصای هـم  بمــانیم

تا  آخــرین  لحــظه  بــرای  هــم  بــمانیم

از روی تــل دیـــدم سوی گـــودال  رفــتی

اینــقدر دســت و پـــا زدی از حـال  رفتـی

خواهــر  بمــیرد  که دگـــر  یـــاری  نداری

تنــها  شــدی  و هـیچ  غمــخواری  نداری

دور  و  بـــرت  حتــی  عـــزاداری  نـــداری

خواهـر  اسـارت  می رود  کــاری   نـداری

جـان  بـــرادر  صــبر  هـــم  انــــدازه  دارد

زینــب  بـــرای  چـــند  غـــم انــــدازه دارد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

در این دل شکسته به غیر از شراره نیست

همراه من به جز جگر پاره پاره نیست

می ریزد از دو چشم ترم اشک بی کسی

دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست

خون خدا تو مرگ مرا از خدا بخواه

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت

تاب سخن کجا؟ که توان اشاره نیست

ای گوشوار عرش ز جا خیز و خود ببین

بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست

یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف

شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست

با اشک دیده غسل زیارت نموده ام

خوش تر ز قتلگاه تو دارالزیاره نیست

با این سکوت خود به خدا می کشی مرا

با من سخن بگو دلم از سنگ خاره نیست




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


داستان هایی که از شام خراب آورده ام

عالمی از صبر خود در اضطراب آورده ام

رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر

خود تو دانــی زآن چه از شــام خـــراب آورده ام

ای کتاب الله ناطق! بین تو بر بیمار خویش

آیه ای از سوره ی اُمّ الکتاب آورده ام

سر زدم بر چوب محمل تا سرت دیدم به نی

وین سر بشکسته را، از خون خضاب آورده ام

پیش چشم من عزیزت در خرابه جان سپرد

سخت جانی بین که با این غصه، تاب آورده ام

کودک شش ماهه ات گر خفته روی سینه ات

از پی دیدار او همره، رباب آورده ام

ای شه خونین کفن ای نور چشم بوتراب!

بهرت ای عطشان جگر، از دیده آب آورده ام

"خوشدلا" بربند لب از ماتم سلطان دین

چون براتِ رحمتِ یوم الحساب آورده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است

قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است

چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد

مثل چشمه، چشم شیعه اشک بار زینب است

ظاهراً کرب و بلا باشد خزان عمر او

در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است

راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد

این که ما در راه باشیم انتظار زینب است

ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است

روی خونین حسین آئینه دار زینب است

آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن

گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است

هرکه می گوید ندارد معجری باور نکن

نور هجده سر حجاب با وقار زینب است

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست

هر چه داریم امنیت از اعتبار زینب است

مشکل امر فرج با دست او وا می شود

بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

به زخم های تنت چون اشاره می کردم

به دامن از مژه جاری ستاره می کردم

برای رفتنِ تا کوفه ، داشتم تردید

به مصحف بدنت استخاره می کردم

ز سیل گریه لرزان خویش در کوفه

خراب پایه دارالاماره می کردم

کبوتران حریم تو را به هر منزل

به قصد منزل دیگر شماره می کردم

شبی که یک تن از آنان میان ره گم شد

به سینه پیرهن صبر، پاره می کردم

به طشت زر به لبت چوب خیزران می زد

یزید و  من به تحیر نظاره می کردم

به سینه چنگ زنان خیره می شدم به رباب

چو یاد تشنگی شیرخواره می کردم

به قطره قطره اشکم ازین سفر (تائب)

هماره آب، دل سنگ خاره می کردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/8 | 07:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-اربعین


برگشتم از رسالت انجام ‌داده‌ام

زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها

تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام

بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو

از خیمه‌ها بپرس که پروانه ‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام

تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای

یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 


ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدم

بعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم

ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمد

من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم

هر روز دیدم کربلای تازه ای را

ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم

منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد

جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم

از بهر انجام رسالت، زنده ماندم

گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم

ای کاروان سالار زینب! دیده بگشا

تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم

با آن که با دستت، به قلبم صبر دادی

چندان که در هر جا شهامت آفریدم

اما دو جا دست غمم از پا در آورد

بی خود ز خود گشتم، گریبان بر دریدم

یک جا که دشمن بر لبانت چوب می زد

یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم

بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک

نشنیده بودم من زِ نی، کآن هم شنیدم

داغ دل من ، کمتر از زخم تنت نیست

این را گواهی می دهد موی سپیدم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای شهیدی که به ایثار تو می نازم من

آمدم تا عَلم عشق بر افرازم من

آمدم با قد خم، سایه کنم بر قبرت

گر به جسم تو نشد سایه بیاندازم من

قبله راز بود کرب و بلای تو حسین

امشبی معتکف قبلگه رازم من

زینب و بر سر قبر تو نشستن هیهات!

در شگفتم که چرا روح نمی بازم من

کی گمان بود مرا بی تو بمانم نَفَسی

حالیا مانده و می سوزم و می سازم من

آن چه بر عهده من بود ادا کردم و باز

از سفر آمده پیروز و سرافرازم من

عمر من در غم و یاد تو گذشت و پس از این

به تو سوگند که جز بر تو نپردازم من




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی تو روز و شب اسیر ماتم و هجران شدم

اربعینی در عزایت سوختم گریان شدم

آسمان با رفتن تو بر سرم آوار شد

ای سر و سامان زینب، بی سر و سامان شدم

از طپش های دلم آید صدای یا حسین

ز آتش این زمزمه چون شمع غم سوزان شدم

شوق دیدارت مرا منزل به منزل می کشاند

گر چهل منزل به دنبال تو سرگردان شدم

ای که قرآن را تلاوت کرده ای بر روی نی

گوش بر قرآن تو دادم اگر نالان شدم

خطبه ام آتش به بنیان ستم افکند و باز

هر کجا نخل ستم دیدم چنان توفان شدم

قصۀ ویرانه را از این دل محزون مپرس

سیل اشکم شد روان از دیده و ویران شدم

گر چراغ عمر من بعد تو سوسو می زند

تشنۀ دیدار تو هستم که سیر از جان شدم

ای که باغ جانت از هرم عطش آتش گرفت

مثل لاله داغدار آن لب عطشان شدم

یوسف زهرا، شده پیراهن تو مونسم

تاشنیدم بویت از آن پیرهن گریان شدم

بی وفائی نیست در عهدی که با حق بسته ام

تو به خون خفتی و من در خون دل غلطان شدم

×××

با تشکر از آقای وفایی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزار سال

تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌ بـال

قـرآن روی سینـۀ پیغمبـر خدا!

گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

در شام بود هـر قـدمم صحنـۀ قتـال

از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

باشد بـه جای ‌جای تن خسته‌ام مدال

هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

«میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

به سان شمع، آبم كرد بانگ آب ‌آب تو

اگر چه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برادر حال خواهر را نمی پرسی چرا

هم چو نی دارد نوا امروز زینب خسته است

خیز ای عباس پرچم را از او تحویل گیر

قامتش گشته دو تا امروز زینب خسته است

ای علی اکبر قطار عمه ات برگشته است

گوید ای مشکل گشا امروز زینب خسته است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

دیشب برای تو كمی ماتم نوشتم

مرثیه‌ای با رنگ های غم نوشتم

در انتهای آسمان هفت گانه

نام تو و پرواز را با هم نوشتم

نام تو را وقتی رسالت می كشیدی

همسایه‌ی پیغمبر اكرم نوشتم

وقتی نگاهم بر نجیبی تو افتاد

مریم نوشتم باز هم مریم نوشتم

آن تكه‌های زندگی معجزت را

باور نمی كردم اگر مبهم نوشتم

وقتی نگاه زخمی‌ات را می شمردم

از پلك هایت چند تا را كم نوشتم

همشیره خورشید ای خانم ببخشید!

نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب(خوابی که حضرت در کودکی دیدند)


دیدم که ناگهان نفس آسمان گرفت

 یکباره شد کبود و کران تا کران گرفت

دیدم دهان گشوده و فریاد می‌کشد

 با خود مرا به سلسله‌ی باد می‌کشد

 طوفان به هر اشاره مرا پرت می‌کند

 پا می‌شوم دوباره مرا پرت می‌کند

 تا ناگهان درخت بزرگی میان باد

 آغوش شد به این تن لرزان پناه داد

 چشمان سرخ باد رهایم نکرده است

 دارد سوی درخت می‌آید تبر به دست

 با زوزه‌ها برید امان درخت را

 بیرون کشید ریشه جان درخت را

 از هول باد لرزه‌ای افتاد بر تنم

 دیدم گرفته است به یک شاخه دامنم

 آویختم به شاخه ولی باد سر رسید

 در من وزید و نعره‌زنان شاخه را برید

 در گیر و دار باد و درخت و غبار و خار

 چشمم به سوی شاخه‌ای افتاد استوار

 تا شاخه را گرفتم و آرام‌تر شدم

 دیدم که باد مانده و من هستم و خودم

 حالا میان باد تنی خسته مانده است

 دیگر فقط دو شاخه‌ی پیوسته مانده است

 با آخرین رمق که در این جان خسته است

 می‌گیرم آن دو را به هزار آرزو به دست


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

آن باده ای كه روز نخستش نه خام بود

یك اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شكر خدا كه صبح زیارت دمیده است

هر چند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاك زنده می كند آن عصر تشنه را

وقتی كه آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

امام هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود ولی هجم سنگ ها

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود

دشنام و هتك حرمت اسلام میهمان!

این از رسوم تازه تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالأسود آفرید

دست سه ساله بود كه در استلام بود

بین نهیب كوفی و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازی تو آشنام بود




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»
گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته ای بهر جواب آورده ام
اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و مو سفید
این همه سوغات از شام خراب آورده ام
اشک می بارم ز داغ چار ساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام
همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


چشمش گریست دشت به آتش کشیده را

بی تـاب گشت ســـــرخی حلـــق بریده را

آرام بر لبــــان عطشـــناک بوســـــــه زد

در بر  گرفـت قامـــــــت در  خون تپیــــده را

زینب! عمود خیـــمه عالم شکسته شد

وقتی که کوفه بر تو فرو بســـت دیده را

زینب! به گوشه گوشه صحرا صبور باش

گل های نوشکفتـــــه از شاخه چیـــده را

پیراهنــــی که بوی حسین تو می دهد

زینب! صبـــــور باش دو دست بریـده را

آنک بگو به پســـــتی و نامردمـــی بگو

آن سینه سرخ های به مقصد رسیده را

زینب بگو به پستــــی و نامردمـی بگو

این گرگــــهای وحشی یوسف دریده را

زینب بگو که از  پس این شام می رسد

یک دست مهـــربان که بر آرد سپیده را




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


از سرِ ناقه ی غم شیشه ی صبر افتاده

همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

کمرش خم شده و دست به زانو شده است

بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده

صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

گفت برخیز که من زینب مجروح توام

چند روزی ست که محو لب مجروح توام

این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

این رباب است که این گونه دلش ویران است

در پی قبر علی اصغر خود حیران است

گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

ولی انگار درین دشت علم می بینم

دارد انگار علمدار تو بر می گردد

مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

راستی دختر تو... دختر تو... شرمنده

زجر... سیلی... رخ نیلی... سر تو شرمنده

وای از دختر و از یوسف بازار شدن

وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام

اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام

آئینه ام، که زخم ترک خورده ام ز سنگ

سروم، که سایبان شده قد خمیده ام

ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم

باور نمی کنم به کنارت رسیده ام

نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام

طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام

یادم نمی رود که در آن روز در پی ات

صد بار این مسیر سیه را دویده ام

یادم نمی رود که در آن شام از تنت

صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام

اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات

آه ای گلو بریده کجایی، بریده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


 اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت

از زخم، صبح آینه ات شام زنگ داشت

خون بود لخته لخته به چشم تو می نشست

لختی اگر وداع برادر درنگ داشت

از روی تل برای پیمبر سخن بگو

این گیسوان کیست که قاتل به چنگ داشت؟

دیدی که از دلت عطشِ بوسه می چکد

از آن گلو که از شفق و لاله رنگ داشت

خطبه شکن شده است کسی که به نیزه ها

آیات وحی بر لبش آغوش تنگ داشت

سر را بزن به چوبه ی محمل که روی نی

پیشانی برادرت، اندوه سنگ داشت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/3 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام

 

اسیر كوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت كه هست اسیریِ این چنینی هست

من از كنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر كجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن كه به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را كه سنگ این مردم

درست می خورد آن جا كه مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مكافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُكر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یكی مقابل نجمه یكی مقابل من

كنار هر سری این جا دلِ غمینی هست

چه دیده است مگر مادرم كه از امشب

مدام پشت سرت ناله ی حزینی هست

تو و تنور، تنور و صدای یك مادر

میان مادر و فرزند بوسه چینی هست

ز راه مانده چهل منزل خراب شده

خدا به خیر نماید چه اربعینی هست 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شهادت


از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود

صحنه را عباس اگر می دید بی شك مرده بود

تا غروبِ روز عاشورا خدا خود شاهد است

عمه ی سادات را كوچك كسی نشمرده بود

از همان ساعت كه سقا رفت سمت علقمه

حالِ زینب مثل زن های برادر مُرده بود

خواست در آغوش ِ خود گیرد حسینش را نشد

بس كه تیر و نیزه بر جسم حسینش خورده بود

فكر می كردند نفرین كرده در حالی كه او

دست هایش را برای شكر بالا برده بود

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات