تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت زینب كبری(س)

حضرت زینب(س)-اربعین

 

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

به سان شمع، آبم كرد بانگ آب ‌آب تو

اگر چه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برادر حال خواهر را نمی پرسی چرا

هم چو نی دارد نوا امروز زینب خسته است

خیز ای عباس پرچم را از او تحویل گیر

قامتش گشته دو تا امروز زینب خسته است

ای علی اکبر قطار عمه ات برگشته است

گوید ای مشکل گشا امروز زینب خسته است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

دیشب برای تو كمی ماتم نوشتم

مرثیه‌ای با رنگ های غم نوشتم

در انتهای آسمان هفت گانه

نام تو و پرواز را با هم نوشتم

نام تو را وقتی رسالت می كشیدی

همسایه‌ی پیغمبر اكرم نوشتم

وقتی نگاهم بر نجیبی تو افتاد

مریم نوشتم باز هم مریم نوشتم

آن تكه‌های زندگی معجزت را

باور نمی كردم اگر مبهم نوشتم

وقتی نگاه زخمی‌ات را می شمردم

از پلك هایت چند تا را كم نوشتم

همشیره خورشید ای خانم ببخشید!

نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب(خوابی که حضرت در کودکی دیدند)


دیدم که ناگهان نفس آسمان گرفت

 یکباره شد کبود و کران تا کران گرفت

دیدم دهان گشوده و فریاد می‌کشد

 با خود مرا به سلسله‌ی باد می‌کشد

 طوفان به هر اشاره مرا پرت می‌کند

 پا می‌شوم دوباره مرا پرت می‌کند

 تا ناگهان درخت بزرگی میان باد

 آغوش شد به این تن لرزان پناه داد

 چشمان سرخ باد رهایم نکرده است

 دارد سوی درخت می‌آید تبر به دست

 با زوزه‌ها برید امان درخت را

 بیرون کشید ریشه جان درخت را

 از هول باد لرزه‌ای افتاد بر تنم

 دیدم گرفته است به یک شاخه دامنم

 آویختم به شاخه ولی باد سر رسید

 در من وزید و نعره‌زنان شاخه را برید

 در گیر و دار باد و درخت و غبار و خار

 چشمم به سوی شاخه‌ای افتاد استوار

 تا شاخه را گرفتم و آرام‌تر شدم

 دیدم که باد مانده و من هستم و خودم

 حالا میان باد تنی خسته مانده است

 دیگر فقط دو شاخه‌ی پیوسته مانده است

 با آخرین رمق که در این جان خسته است

 می‌گیرم آن دو را به هزار آرزو به دست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

آن باده ای كه روز نخستش نه خام بود

یك اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شكر خدا كه صبح زیارت دمیده است

هر چند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاك زنده می كند آن عصر تشنه را

وقتی كه آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

امام هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود ولی هجم سنگ ها

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود

دشنام و هتك حرمت اسلام میهمان!

این از رسوم تازه تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالأسود آفرید

دست سه ساله بود كه در استلام بود

بین نهیب كوفی و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازی تو آشنام بود




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»
گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته ای بهر جواب آورده ام
اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و مو سفید
این همه سوغات از شام خراب آورده ام
اشک می بارم ز داغ چار ساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام
همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


چشمش گریست دشت به آتش کشیده را

بی تـاب گشت ســـــرخی حلـــق بریده را

آرام بر لبــــان عطشـــناک بوســـــــه زد

در بر  گرفـت قامـــــــت در  خون تپیــــده را

زینب! عمود خیـــمه عالم شکسته شد

وقتی که کوفه بر تو فرو بســـت دیده را

زینب! به گوشه گوشه صحرا صبور باش

گل های نوشکفتـــــه از شاخه چیـــده را

پیراهنــــی که بوی حسین تو می دهد

زینب! صبـــــور باش دو دست بریـده را

آنک بگو به پســـــتی و نامردمـــی بگو

آن سینه سرخ های به مقصد رسیده را

زینب بگو به پستــــی و نامردمـی بگو

این گرگــــهای وحشی یوسف دریده را

زینب بگو که از  پس این شام می رسد

یک دست مهـــربان که بر آرد سپیده را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


از سرِ ناقه ی غم شیشه ی صبر افتاده

همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

کمرش خم شده و دست به زانو شده است

بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده

صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

گفت برخیز که من زینب مجروح توام

چند روزی ست که محو لب مجروح توام

این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

این رباب است که این گونه دلش ویران است

در پی قبر علی اصغر خود حیران است

گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

ولی انگار درین دشت علم می بینم

دارد انگار علمدار تو بر می گردد

مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

راستی دختر تو... دختر تو... شرمنده

زجر... سیلی... رخ نیلی... سر تو شرمنده

وای از دختر و از یوسف بازار شدن

وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام

اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام

آئینه ام، که زخم ترک خورده ام ز سنگ

سروم، که سایبان شده قد خمیده ام

ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم

باور نمی کنم به کنارت رسیده ام

نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام

طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام

یادم نمی رود که در آن روز در پی ات

صد بار این مسیر سیه را دویده ام

یادم نمی رود که در آن شام از تنت

صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام

اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات

آه ای گلو بریده کجایی، بریده ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


 اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت

از زخم، صبح آینه ات شام زنگ داشت

خون بود لخته لخته به چشم تو می نشست

لختی اگر وداع برادر درنگ داشت

از روی تل برای پیمبر سخن بگو

این گیسوان کیست که قاتل به چنگ داشت؟

دیدی که از دلت عطشِ بوسه می چکد

از آن گلو که از شفق و لاله رنگ داشت

خطبه شکن شده است کسی که به نیزه ها

آیات وحی بر لبش آغوش تنگ داشت

سر را بزن به چوبه ی محمل که روی نی

پیشانی برادرت، اندوه سنگ داشت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/3 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام

 

اسیر كوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت كه هست اسیریِ این چنینی هست

من از كنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر كجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن كه به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را كه سنگ این مردم

درست می خورد آن جا كه مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مكافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُكر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یكی مقابل نجمه یكی مقابل من

كنار هر سری این جا دلِ غمینی هست

چه دیده است مگر مادرم كه از امشب

مدام پشت سرت ناله ی حزینی هست

تو و تنور، تنور و صدای یك مادر

میان مادر و فرزند بوسه چینی هست

ز راه مانده چهل منزل خراب شده

خدا به خیر نماید چه اربعینی هست 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شهادت


از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود

صحنه را عباس اگر می دید بی شك مرده بود

تا غروبِ روز عاشورا خدا خود شاهد است

عمه ی سادات را كوچك كسی نشمرده بود

از همان ساعت كه سقا رفت سمت علقمه

حالِ زینب مثل زن های برادر مُرده بود

خواست در آغوش ِ خود گیرد حسینش را نشد

بس كه تیر و نیزه بر جسم حسینش خورده بود

فكر می كردند نفرین كرده در حالی كه او

دست هایش را برای شكر بالا برده بود

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


اندر سریر ناز، تو خوش آرمیده ای

شادی از آن که رأس حسین را بریده ای

مسرور و شاد و خّرم و خندان به روی تخت

بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده ای

جا داده ای به پرده زنان خود، ای لعین!

خرّم دلی که پردۀ ایمان دریده ای

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت

بنشین که روی خار مغیلان دویده ای

گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما

ظالم مگر تو آل علی را خریده ای

با عترت نبی ز چه بنموده ای ستم

با این که زو سفارش ما را شنیده ای

زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم

باشد روا به یک زن ماتم رسیده ای

شادی ز دیدن رخ اکبر، ولی خوشست

بینی دمی که سبزه ی از نو دمیده ای

«جودی» اگر که روزِ تو زین غم، نگشته شب

چون صبح سینه از چه به ناخن دریده ای؟




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خطبه حضرت زینب(س) در شام


می گوید از شکستن سرو تناورش

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...

این زن درست مثل پدر حرف می زند

میراث مادر است دلِ داغ پرورش!

می گوید از سپید و سیاهی که دیده است

از قتل عام چلچله ها در برابرش!

می گوید از زمانه، زمین آه می کشد!

خورشید ابر تیره کشیده ست بر سرش!

از پاره پاره های جگر حرف می زند

از کاروان خسته ی بی یار و یاورش

این خطبه نیست! تیغه ی شمشیر این زن است

وقتی خرابه های دمشق است سنگرش

شمشیر از نیام دهان می کشد، ببین

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


شبی دراز شبی خالی از سپیده منم

طلوع تلخ غروبی به خون تپیده منم

پی نظاره‌ات ای یوسف سرا پا حسن

کسی که دست و دل از خویشتن بریده منم

خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی

نگاه کن منم این بید قد خمیده منم

کسی که از همه سو زخم تیغ دیده تویی

کسی که از همه زخم زبان شنیده منم

اگر به کوره‌ی داغ تو سوختم خوش باش

غمت مباد که شمشیر آبدیده منم

فتاده آتش غم بر دوازده بندم

غزل تویی و سرآغاز این قصیده منم

خوشا به حال تو این ره به پای می‌پویی

کسی که این همه ره را به سر دویده منم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


چه یکدست و مرتب بود باران

دلی از غم لبالب بود باران

رها، یکریز، با احساس، انگار

دو قطره اشک زینب بود باران




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


وقتی رسید قافله در مجلس یزید

بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت

زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای

با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید

بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت

با دین سر مقابله در مجلس یزید

دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست

مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت

رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای، بین جام شراب و سر امام

چندان نبود فاصله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد

صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین

آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد

افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد

از دست إبن آکله در مجلس یزید




موضوع: كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در شام


ای شامیان ز چشـم پیمبـر حیا کنید

کمتـر جفـا بـه عتـرت خیرالنسا کنید

در پیش داغدیــده نرقصیــد اینقــدر

شرم از علی، حیا ز رسـول خـدا کنید

تا چند طعن و خنده و دشنام بهتر است

مثـل حسین از تـن مـا سر جدا کنید

زخم‌زبان بس است! اگر بس نمی‌کنید

ما را به تیر و نیـزه و خنجـر فدا کنید

از بام اگـر به فرق زنان سنگ می‌زنید

ما حاضریـم، رحم بـه اطفـال ما کنید

گل گر نمی‌دهیـد به دلجـوییِ مریض

زنجیــر را ز گــردن بیمــار وا کنید

زهرا کنار محمـل زینب ستـاده است

بی‌شرم‌ها! ز حضرت زهـرا حیـا کنید

مـا را بـرون بریــد ز کـوی یهودیـان

خود هرچه خواستید به عترت جفا کنید

مـا نیستیم خارجـی، اهل مدینـه‌ایم

مـا را بـه نـام آل محمّـد صدا کنیـد

سـوز شمـا دمد ز مضـامین تـازه‌اش

ای خاندان وحی! به «میثم» دعا کنید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در شام


تو که آرام بخش این قلوبی

خبر از حال من داری به خوبی

جواب اشک های زینب تو

شده در شام رقص و پایکوبی

***

شده زخم دل من سخت کاری

که از دستم نیامد هیچ کاری

به پیش چشم من در بارش سنگ

چه تکریمی شد از لب های قاری

***

چرا از ظلم بی اندازه ی شهر

نمی پاشد ز هم شیرازه ی شهر

دل هفت آسمان را غرق خون کرد

سر خورشید بر دروازه ی شهر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در كوفه و شام


با تو تمام حادثه تقدیر می شود

بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود

زنگارِ قلب خسته ی آلوده ای چو من

با اشک های ناب تو تطهیر می شود

آتش به جان گریه کُنان شعله می کشد

وقتی حدیث محمل و زنجیر می شود

در اوج رنج های اسارت به هر زمان

ذکر مدامتان، همه تکبیر می شود

در شام و کوفه، خطبه ی جانسوز تو عجیب!

بر قلب دشمنان تو شمشیر می شود

امروز رمز زندگی شیعه بی دریغ

با آن توجّهات تو تعبیر می شود

عباس، مشک، دست، عَلَم، کربلا، حسین

با صبر بی نظیر تو تصویر می شود

هر وقت لب به وصف تو بگشود این حقیر

در حیرتم چه زود زمان دیر می شود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شهر شام


شیر زن قافلۀ اهل بیت

عالمۀ عاقلۀ اهل بیت

خیز و بیاشوب شب شهر را

پر ز علی کن نفس دهر را

خطبه بخوان شهر به پا می شود

کوفۀ افسرده حرا می شود

مظهر اعجاز خدا در دمشق

آن چه تو کردی همه عشق است عشق

شام چهل سال علی را ندید

دسته گلی از چمن او نچید

شام چهل سال اگر خفته است

بانگ تو این خواب بر آشفته است

اصغر تو غرقه به خون شد بخوان

اکبرت از اسب نگون شد بخوان

خطبه بخوان سنگ صدا می دهد

منبر و محراب ندا می دهد

یوسف دل بر سر بازار تو

مصر و دمشق اند گرفتار تو

در همه جا قبلۀ اهل دلی

شاهد اسرار چهل منزلی

جلوه کن و ماه شو و نور باش

آینۀ روشنی طور باش

بر اثر گام تو بر خاک راه

شعلۀ رحمت شکفد هر پگاه

صبر حسن داری و شور حسین

غیرت زهرا و غرور حسین

آن چه تو را هست که را داده اند

حُسنی از این دست که را داده اند؟


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزه ها

از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزه ها

خاطرات كربلا از پیش چشمانم گذشت

تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزه ها

آمدی با سر به دیدارم كه برگردد، حسین

دیده ی مردم ز محمل ها به سوی نیزه ها

من فدای حنجر خشكت كه نوشیدست آب

گه ز جام دشنه ها، گاه از سبوی نیزه ها

از فراق اكبرت، قلب رقیه آب شد

كاش این دختر نگردد رو به روی نیزه ها

ای «موید»! تا بیابم آن سر ببریده را

می روم با پای دل در جستجوی نیزه ها




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند

عاقبت داغ تو را بر دل من بگذارند

ساربان می شوم و می برمت سوی حرم

من خودم نوكر تو هستم اگر بگذارند

انس طفلانه ی ما گم شده در موی سپید

بغلم كن كه مرا خاطره ها بسیارند

بادها هم ز من سوخته ره كج كردند

ابرها نیز به یك جای دگر می بارند

تو سواری و لبم تا به گلویت نرسد

بوسه را گر چه از این فاصله هم می كارند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


یک دم میان این همه صوت مهیب بود

آیا شنیده‌اید؟ صدایی عجیب بود....

یا ظرف قلب خواهری افتاد و خرد شد

یا که نسیم آیه‌ی مردی غریب بود

گل کرده بود طبع صدای خدا به نی؟

یا در لباس آیه‌ سرایی مجیب بود؟

می‌خواند آیه آیه و می‌خورد سنگ سنگ

در آن میانه چوبه‌ی محمل طبیب بود

جانی گرفت دختر صبر از نگاه سرخ

ورنه به خواب رفتن او عن قریب بود

از ناقه خواست ماه بچیند برای خود

اما چه سود زحمت او بی‌نصیب بود

سیراب گشته قافله از چشم‌های او

این هم کرامتی ز نگاه حبیب بود

راه نجات دخترکان زیر بار چشم

تنها به لطف بازوی امَّن یُجیب بود

غارت که کرد آفت شمشیر باغ داغ

سهم لبان نیزه فقط خون سیب بود

آیا حنا به موی سپیدش گذاشتند؟

یا که امام قافله شیب‌الخضیب بود؟




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


از سر نیزه دعایی كن سوای این و‌ آن

چون امیدی نیست دیگر به دعای این و آن

جاده ای هستم كه پایانم تویی امّا بدان

مانده روی بغض هایم ردّ پای این و آن

تا علم افتاد بی مولا و بی صاحب شدم

می چكد خون دلم از طعنه های این و آن

صبر هم اندازه ای دارد برادر تا به كی

سر ببینم در میان دست های این و آن

نعل ها تقسیم می كردند با بی دقتی

پاره های جسم پاكت را برای این و آن

دخترت را سنگ ها از بس اذیت كرده اند

می پرد از خواب شب ها با صدای این و آن

"البلاء للولا" پس هر چه پیش آید خوش است

كربلا ماییم یعنی مبتلای این و آن




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


تنگ غروب و گریه ی بی اختیار باد

آید به گوش شیون مرثیّه وار باد

زیباترین ستاره ی دنباله دار نی

افتاده است گیسویتان در مسیر باد

مویت سپیدتر شده از چند روز پیش

یا نه! نشسته بر سر و رویت غبار باد

بنگر چگونه حقّ مرا غصب کرده است

بوسیدن لبان تو در انحصار باد

با گیسوان شانه زده دلرباتری

مبهوت و مات ماندم از این شاهکار باد

روح از تنم جدا شده، سوی تو می دود

ای سیب سرخ زخمیِ در چشمه سار باد

زیباتر از همیشه به آفاق می روی

ققنوس پَر گشوده میان شرار باد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


یا بر سر من از سر نی سایبان بده

یا بر بلندْ نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده ولی جان نداده ام

گفتم به دل که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی

جا مانده ام برای رسیدن زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان

بر ساقه های مرده ی من باز جان بده

«خون» تو و «حجاب» من ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته مرا بادبان بده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند

چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند

زخمی بود که بر تن مجروح من رسد

با هر اشاره ای که سرت را نشان دهند

ای سر چنین که بر سر نی جلوه گر شدی

ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند

ای میر کاروان خبری هم ز ما بگیر

بنگر چه رنج ها که بر این کاروان دهند

ما را برند بر سر بازار روزها

شب ها به کنج خلوت زندان مکان دهند

بیم گنه مدار «مؤید» که روز حشر

بر دوستان فاطمه خط امان دهند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


هلالم ای مه تابان زینب!

سرت آتش زده بر جان زینب

از آن ترسم که روی خاک افتی

بیا از نیزه بر دامان زینب

***

شکسته طاق ابروی هلالت

نمانده جای سالم در جمالت

ندارم معجری زخمت ببندم

بمیرم عاقبت از این خجالت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


هشتاد و چار آئینه دنبال سرش بود

صحرا به صحرا دشت پامال سرش بود

از کودکی چون سایه هر جایی که می رفت

این سرنوشت سخت دنبال سرش بود

دائم نگاه خواهرش بر آسمان بود

از نیزه ها جویای احوال سرش بود

می رفت اخبار سرش بر نیزه ی باد

هر جا رسید از پیش جنجال سرش بود

بر پشت بام و کوچه ها پر بود نامرد

چون هم تماشا بود هم فال سرش بود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.