طفلان حضرت زینب(س)


همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد

وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

 

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر

ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

 

صحیح ترجمان رب خدرالقدس یعنی که

غبار چادر او موجب ایجاد خلقت شد

 

مفاتیح لبش غرق زیارتهای مأثوره است

قنوتش جلوه کرد و قبه ای از استجابت شد

 

غزل ها حُرّ توّابند و منبرها به استغفار

تمامش دون شأن زینب است آنچه روایت شد

 

دو فرزندش دم "یا نور" و "یا قدوس" او هستند

دو تا قرص قمر تقدیم خورشید امامت شد

 

به سوی ماه روی نیزه قامت بست عاشورا

چه خوشحال است تقدیم امامش این دو رکعت شد

 

دو تا فرزند اسماء و دو تا اسماء حسنایند 

دو حرف از اسم اعظم که در این مقتل تلاوت شد

 

یکی پهلوش شد زخمی، یکی  بازوش شد زخمی

مصیبت های پشت در، میان این دو قسمت شد

 

دو لاله یا دو ریحانه، دو کوه شانه در شانه

به روی خاک افتادند، یعنی که قیامت شد

 

محمد پاسبان پیکر زخمی عونش شد

محمد تا زمین افتاد جسم عون غارت شد

 

 ملائک تا دم خیمه، خبر بردند با گریه

به روی بالها تشییع دو خورشید طلعت شد

 

ولی از خیمه ی چشمش نیامد اشک یک لحظه

میان خیمه ی خود باز مشغول عبادت شد

 

از اینکه در میان معرکه زهرا نشد او را

از اینکه جان نداده پای او، غرق خجالت شد

 

دو تا دلبند روی نیزه ها دارد ولی هر شب

هلال خویشتن را دید و مشغول زیارت شد

 

کسی که پرده دار محملش بودند مریم ها

حریمش هتک حرمت شد، گرفتار اسارت شد

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


آورده ما را با خودش مادر؛ که قربانت شویم

تا که برایت جان دهیم و حافظِ جانت شویم

 

إذن از تو میخواهیم تا با غیرتی حیدرنشان

در وادیِ میدان بتازیم و رجز خوانت شویم

 

از کودکی سیرابمان کردی و وقتِ آن شده

تا تشنه لب؛ جان-دادۂ لب های عطشانت شویم

 

باید سپر برداشته، باید که از «سر» بگذریم

نگذار تنها شاهدِ حال پریشانت شویم

 

ما آرزو داریم که مثلِ علیِ اکبرت(ع)

در خیمه نه! در معرکه ملحق به یارانت شویم

 

دل دل نکن دایی! به خواهرزاده هایت نه نگو

قابل بدان پایِ رکابت، از شهیدانت شویم

 

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا»*

بگذار تا تفسیری از آیاتِ قرانت شویم!

 

*سورۂ مبارکۂ أنفال/ابتدای آیۂ(٧٢)

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ...

ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻭ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺟﺎنﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺟﻬﺎﺩ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﺟﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻳﺎﺭی ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎﺭ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ...




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زین دو طوفان سوار می‌سازد

مردِ روزِ شکار می‌سازد

زُلفشان را به شانه میریزد

چندتا آبشار می‌سازد

مثل خورشید باشد و از خود

دو قمر در مدار می‌سازد

دارد از سر به زیرهایِ حرم

شیعه‌ی سربدار می‌سازد

هر دوتا تیغه‌هایِ یک شمشیر

دارد او ذوالفقار می‌سازد

تیغشان را چه خوش تراشیده

هر دو را آبدار می‌سازد

به علمدار می‌کند نظر و

از رویِ او دو بار می‌سازد

کم اگر آورند - فرضِ محال-

از خودش تیغدار می‌سازد

میرود خود میانِ میدان و

همه را تار و مار می‌سازد

پیشِ او هرچه هست چیزی نیست

کوه باشد غبار می‌سازد

از سواران سراب میماند

از سپاهی مزار می‌سازد

از رجزهایشان مقابلِ خود

شیون و الفرار می‌سازد

او خودش مرتضای کرار است

زینب است این ، دوتا علمدار است

 

 

اگر اینجا کویر دریا من

اگر اینجا غبار صحرا من

اگر اینجا غریب اُفتادی

چه خیالیست کربلا با من

همه‌شان گرد و خاک ، طوفانم

همه‌شان کوچک‌اند اما من

پشتِ در میروم به خاطرِ تو

مرتضایی اگر تو   زهرا من

غربتت دیدم و به من برخورد

رخصتم میدهی ، به مولا من

این زمین را به باد خواهم داد

تازه هم  می‌کنم مُدارا من

دست ، بالا گرفتم از اول

بینِ یاران مَچرخ  آقا من...

کیست در روزِ بی‌کسی هایت

کیست در لحظه‌ی مبادا من

در دو راهی نشته‌ام آقا

یاکه این دو جوانِ من یا من

به تو سوگند که بنی‌هاشم

ماتِ اینان شوند حتی من

این غزالان غلام زاده شدند

هر دو از زینب‌اند اینها من

کار مگذار بر مدینه کِشَد

مکش آقا زِ دستِ ما دامن

آمدم تا به من زیان نخورد

آب هم در دلت تکان نخورد

 

 

کربلا پیشِ این دو جان می‌داد

بوسه بر این دو نو جوان می‌داد

هر دو نِعم‌َالاَمیر می‌گفتند

آسمان دل به آسمان می‌داد

تا محمد کمی رجز می‌خواند

عون هم پاسخِ همان می‌داد

اشهد انَ یا ولی الله

مثلِ این بود که اذان می‌داد

آن یکی تا جواب این میگفت

این یکی هم جواب آن می‌داد

پشت بر پشتِ خویش چرخیدند

تیغِ مولا خودی نشان می‌داد

این یکی اهل کوفه را می‌ریخت

دیگری حقِ شامیان می‌داد

مادری بینِ خیمه‌اش بود و

ظرفِ اسفند را تکان می‌داد

دردِ پا داشت  از دویدنها

دردها را به استخوان می‌داد

فکر و ذکرش فقط حسینش بود

داشت در خیمه‌گاه جان می‌داد

تشنه بودند و ضعف می‌کردند

یک نفر کاشکی امان می‌داد

یک حرامی در آن طرف  اما

به کفِ حرمله کمان می‌داد

به زمین روی خاک اُفتادند

وایِ من سینه چاک اُفتادند

 

 

خشک شد خشک خشک حنجرشان

خورد یکجا به سنگ ساغرشان

رو به سمتِ حریمِ زینب بود

بینِ خونها نگاهِ آخرشان

کارِ صیاد زنده کندن شد

به زمین ریخت بالشان پرشان

میرسد دشنه‌ها به سینه چه سخت

می‌کُند ضربه‌ها مُکررشان

نیزه‌ها می‌شوند کوچکتر

تیغ‌ها می‌کنند اکبرشان

رویِ دوشِ حسین خون میریخت

کرده آن بوسه‌ها معطرشان

کو محمد کدام عونِ من است

چه بِهَم ریخته سراسرشان

پیشِ روی حسین با عباس

پهن بودند در برابرشان

سوخت تا خیمه‌گاه ، دارُالحَرب

آتش اُفتاد رویِ پیکرشان

پیش نامردهای کوفه نشین

روی ناقه نشست مادرشان

پَرت میشُد حواسِ نامحرم

غلط میخورد بر زمین سرشان

سرِ عباس بود و محملِ زینب

گریه می‌کرد بر دلِ زینب

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


وقتی که زیر سایه ی لطف تو بهترم

وقتی از عطر سیب نگاهت معطرم

 

وقتی قسم به حرمت چشم تو خورده ام

در آسمان عشق که تنها نمی پرم

 

وقتی پناه برده ام از بی کسی به تو

وقتی شدی پناه دلم سایه ی سرم

 

صد بار دیده ای تو که دلتنگی مرا

لبریزِ ناله هایِ برادر ، برادرم

 

وقتی فرات چشم تو لبریز غربت است

پس من بگو چگونه به رویم نیاورم

 

دارم به حال و روز خودم گریه می کنم

من زنده باشم و تو بسوزی برابرم

 

" خواهر نمرده " پشت سرت را نگاه کن

بعدش بگو به ناله ، که ای وای مادرم

 

بغضی کبود سینه ی تنگ مرا فشرد

چشمی شده است ابری و خون چشم دیگرم

 

(ای مایه ی قرار دل بی قرار ما)

من جان سالم از غم تو در نمی برم

 

اذنم دهی به حضرت مادر قسم خودم...

خنجر به کف گرفته فقط سینه می درم

 

تو حیدری ترین _ پسر کوثری و من

زهرا ترین _ مدافع بی باک این درم

 

ای آسمان صبر و فضیلت ، امام عرش

آورده ام دو تا پسرم ، ماه و اخترم

 

منت گذار بر سر من ، اذنشان بده

تا پیش چشم های خودت پر درآورم

 

پس رد نکن دو آهوی سر گشته ی مرا

نا قابل است ، آنچه برایت می آورم

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


اِنَّ کَمَن زارَ العَلی مَن زار زینب

عالم نمی بیند دگر تکرار زینب

تاریخ جای صبر زینب می نویسد

معنا گرفت ایثار از ایثار زینب

با دست بسته باز کرد از دست ما بند

پر شد زمین از عزت سرشار زینب

یکبار حتی سایه ی او را ندیده

همسایه ی دیوار به دیوار زینب

چشم زمان در غیر او هرگز نبیند

این حجم حسن خلق از رفتار زینب

مریم مقدس شد اگر در بین زن ها

در عالم زر بوده خدمتکار زینب

پشت همه لرزید با یک اسکتوایش

دشمن هلاک نحوه ی پیکار زینب

هم میشود قبله نمای ما عقیله

هم قبله ی ما کعبه ی سیار زینب

هرکس نمک گیرش شود اخر شهید است

چشمان ما بر سفره ی پربار زینب

چشمان ما بر لطف و احسان عقیله

دستان ما بر دامن سالارزینب

با این که خودگرمی بازارحسین است

عون و محمد گرمی بازار زینب

ماهی دریا هم برایش گریه کرده

وقتی فلک دارد سر آزار زینب

از نور چشمانش به سختی چشم پوشید

جانسوز یعنی غربت بسیار زینب

با هر چه می شد در دل میدان بریدند

بال و پر از دو جعفر طیار زینب

باید تمام روضه را از سر بخواند

مرثیه جانسوز است اگر مادر بخواند

 

 

بیرون زند خواهر اگر از قلب اردو

در بین میدان میکند خشمش هیاهو

مانند زهرا می زنم بر اب و اتش

دختر فقط از مادرش می گیرد الگو

افتاده اند از شوق جان دادن برایت

امروز محسن های زینب در تکاپو

عون و محمد را کفن کردم برایت

سرباز تو هستند در قحطی نیرو

قاسم فدایی تو باشد عون من نه ؟؟

زینب چه کم دارد مگر از نجمه بانو

با دست خود راهی شان کن سمت میدان

قبل از قسم بر فاطمه و پهلوی او

از پا می اندازد مرا این داغ اما

در پیش تو دستی نمی گیرم به زانو

بگذار از موی محمد گیرد اخنس

بسته ست وقتی جان تو تنها به یک مو

مثل تو یاد مادرم کردم همین که

بیرون کشیدی نیزه را از بین پهلو

داغ جوان دیدی منم دیدم عزیزم

دارم پریشان میکنم در خیمه گیسو

بهتر که فردایی نباشند و نبینند.

از مادرشان شمر می گیرد النگو

بهتر که فردایی نباشند و نبییند

از کعب نی دارم نشانی روی بازو

غرق خجالت می کشی بر سر عبا را

می آوری تا خیمه خواهرزاده ها را




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


تا ناله ات زبانه میانِ حرم کِشَد

آهِ توشعله بر همة پیکرم کِشَد

 

آخر غمِ غریبی تو می کُشد مرا

بارِ غریبی تو دو چشمِ ترم کِشَد

 

لازم نکرده رو بزنی بر حرامیان

شمشیر بهرِ یاری تو لشگرم کِشد

 

دارو ندارِ خواهرِ خود را قبول کن

مگذار ،کار، بر قسمِ مادرم کشد

 

این دو زنسلِ حیدر واز خونِ جعفرند

خیلِ سپاهِ مِنّت تو دلبرم کشد

 

وقتی صدا زدند که«ابناءِ زینبیم»

دستِ غرور شانه به بال وپرم کشد

 

من فاطمه نژادم و ناموسِ حیدرم

ای وای اگر که کار ،به مویِ سرم کشد

 

مثلِ مدینه کرببلا  ،زیر ورو کنم

دستم اگر گِرِه ز نخِ معجرم کشد

 

یک چشمه ای زغیرت حق را ببین حسین

صوتِ علی حجاب بر این حنجرم کشد

 

بیرون نیامدم که مبادا به یک نگاه

خجلت ز اشک دیدة من دلبرم کشد

 

بی کس شدی ولی تو بزرگِ قبیله ای

جانم فدایِ تو ،تو عزیزِ عقیله ای

 

حالا که مادرِ دوشهید است خواهرت

گردیده رو سپید دگر پیش مادرت

 

رخصت اگر دهی نگذارم در این دیار

کم گردد ای عزیز دلم موئی از سرت

 

با نجمه یادِ ناله ی  لیلا کنیم ما

فرزندهایِ ماهمه قربانِ اکبرت

 

اذنِ جهاد گر بدهی ای امیرِ عشق

طوفان به بپا کنم چو علمدارِ لشگرت

 

با گوشه ای زچادرِ خود پاک می کنم

هر قطره ای که می چکد از دیده ی ترت

 

کمتر نیَم به جان تو از مادرِ وهب

شمشیر می کشم دمِ خیمه برابرت

 

پروانه زاده ترس ندارد ز سوختن

جاری بُود میانِ رگم خون مادرت

 

امروز من  به روی تو این غم نیاورم

فردا توهم سراغ نگیری زدخترت




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


*جامعُ‌الاَسرارِ خدا زینب است

منبع‌ُالانوارِ خدا زینب است

کاشف‌ُالآیاتِ کتابُ‌لَّه‌و..

اعظمِ اذکارِ خدا زینب است

مُنتهَ‌لآمالِ همه انبیا

کعبه‌ی اَبرارِ خدا زینب است

 

معنیِ نورُالثَقَلین است او

عینِ حسن عینِ حسین است او

 

 

هست اگر بارِ دگر فاطمه

بارِ دگر هست اگر فاطمه

نیست بجز نیست بجز زینبش

نیست مگر نیست مگر فاطمه

جمعِ حسین و حسن و زینبین

هست علی ضرب در فاطمه

 

اوست که خاتونِ دو عالم شود

فاطمه وقتی که مجسم شود

 

 

چادرِ او از جبروت آمده‌است

مقنعه‌اش از ملکوت آمده‌است

رفته به معراج  زمانِ نماز

یاکه پیمبر به هُبوط آمده‌است

چشمِ حسین است به دستانِ او

تاکه دو دستش به قنوت آمده‌است

 

شیرترین حیدرِ بعد از حسین

حضرتِ پیغمبرِ بعد از حسین

 

 

ای همه وصفِ تو صفاتِ علی

ای کلماتت کلماتِ علی

عالِمه‌یِ عامِله‌یِ کامِله

جامعِ نورِ جلواتِ علی

ریخته از چادرِ تو بر زمین

جلوه به جلوه برکاتِ علی

 

در همه اوقات سلامُ علیک

عمه‌ی سادات سلامُ علیک

 

 

قامتِ تو قامتِ غم را شکست

دختِ علی را نتوان دست بست

دست به دامانِ تو هر آنچه بود

گوش به فرمانِ تو هر آنچه هست

ای شَرَفُ‌العِشق بتاب و بِبار

تاکه مسلمان بشود بُت پرست

 

خواست که غم دستِ تو بندَد ولی

غم که بُوَد در بَرِ دُختِ علی

 

* * *

 

با دو پسر آمده یا ذوالفقار

یا‌که علی آمده با ذوالفقار

چادرِ زهرا به کمر بسته و..

با خودش آورده دوتا ذوالفقار

گفت برادر سه سپر را ببین

گفت که ای شاه بیا  ذوالفقار

 

بیرقِ تو بیرقِ زهرایی است

با دو عَلَم رزم تماشایی است

 

 

با کَمری خُرد غمم را ببین

دار و ندارِ حرمم را ببین

موقعِ پیریِ من و هیچ نیست

با نظرِ لطف ، کمم را ببین

ای نفَسَم با دو نَفَس آمدم

آه دم و بازدمم را ببین

 

هیچ نگفتی و به سر آمدم

جایِ همه با دو جگر آمدم

 

 

آه جوانمُرده سه جان با من است

شکرِ خدا این دو جوان با من است

بعدِ علی‌اکبرت آقا چه غم

گفت محمد که اذان با من است

نعره‌ی عبدُالَهِ من را ببین :

بعدِ ابالفضل کمان با من است

 

آمده هنگامِ جدایی‌شان

هردویشان رفته به داییشان

 

 

داغِ جوان دیده‌ای ای مو سپید

آمده‌ام تا که شوم رو سپید

پیر شدی بعدِ علی‌ات چه زود

وای حسینم شده اَبرو سپید

اِذن بده ورنه در این لحظه من

می‌شوم از دردِ تو گیسو سپید

 

چاک گریبان کُنَمَت رَد مَکُن

موی پریشان کُنَمَت رَد مَکُن

 

 

آب اگر نیست دو دریا که هست

نیست کسی زینبِ کبری که هست

باز پس از این دو غمی نیست نیست

مادرشان روزِ مبادا که هست

غصه ندارم اگرم رد کنی

تا قسمِ حضرت زهرا که هست

 

اِذن گرفتند و به میدان زدند

بوسه بر آن مادرِ گریان زدند

 

 

موقعِ رزمِ دو برادر رسید

نیزه ولیکن دوبرابر رسید

پشت به پشتِ هم و رو بر همه

تیزترین تیغِ دو پیکر رسید

تشنگی انداختشان از رَمَق

رزم ولی زود به آخر رسید

 

لشکر دشمن چقدر نیزه داشت

هرکه رسیده‌است دو سرنیزه داشت

 

 

 تاکه خجالت نکشد آه ، شاه

مادرشان مانده در این خیمه‌گاه

این یکی از تیغ فقط گفت آی

آن یکی از دِشنه لبش گفت آه

آی حسین است و دوتا نیمه جان

آی حسین است و دوتا قتله‌گاه

 

مادری از بی پسری سوخت سوخت

در دلِ خیمه جگری سوخت سوخت

 

 

 

*جامع‌السرار،منبع‌الانوار،نورالثقلین،منتهی‌الآمال

نام کتبی‌است از علمای امامیه.

 

**استاد سید علی موسوی گرما رودی

 

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب و وفات


نام زینب می‌برم شعرم پریشان می‌شود

نام زینب می‌برم این ابر باران می‌شود

 

نامِ زینب بردم و دریا مودب ایستاد

باز اقیانوس نا آرام  طوفان می‌شود

 

چادرش قدری بتابد آب می‌گردد زمین

روزها در سایه‌اش خورشید پنهان می‌شود

 

در دعا می‌ایستد محراب حیرت می‌کند

از مناجات شبش سلمان مسلمان می‌شود

 

در مدینه سالها زهرا صدایش می‌کنند

وقت تفسیرش خود جبریل دربان می‌شود

 

خم نشد زانوی عباسش بجز در پای او

تا به محمل می‌رود اکبر شُتربان می‌شود

 

یک قدم خانم بیاید کوفه می‌پیچد بهم

یک قدم بی‌بی بکوبد شام ویران می‌شود

 

واژه‌هایش خطبه شد نهج البلاغه جمع شد

خطبه نه تیغ علی انگار عریان می‌شود

 

کیست این؟زهرا علی؟شایدحسن شاید حسین

حق بده آئینه از این اوج حیران می‌شود

**

بادهایِ کربلا خاکسترش را پس دهید

نیزه‌داران سایبانِ بسترش را پس دهید

 

لحظه‌های آخرش چشمش به این درخُشک شد

تیرهایِ حرمله آب آورش را پس دهید

 

خوب شد پیراهنی دارد گذارد بر دلش

گفت از بس یادگار مادرش را پس دهید

 

آه خیلی پیش او جایِ رقیه خالی است

می‌شود ای شامیان نیلوفرش را پس دهید

 

پیشِ او می‌گفت دختر_مرد شامی می‌زدش

لااقل انگشترش انگشترش را پس دهید

 

این طرف او داد می‌زد آن طرف  با او رباب

نیزه‌های بی مُروت حنجرش را پس دهید

 

آفتاب و نیزه و سنگ است... چیزی مانده است؟

کاشکی می‌شد بگوید اصغرش را پس دهید

 

ساعتی در دستتان اُفتاد دندانش شکست

خیزران در دستها  دیگر سرش را پس دهید




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی- شب چهارم


به چشمانِ ترت در این حوالی

سلامُ الله ما کَرَر اللیالی*

ببار و چشمهایم را تو پر کن

به پیشت آمدم با دستِ خالی

 

به اشکی سوز و سازم را عوض کن

بیا امشب نمازم را عوض کن

 فقط بگذار دنبال تو باشم

نیازم را نیازم را عوض کن

 

نگاه تو مرا فیض عظیم است

که بسم الله رحمن رحیم است

من از طفلی اسیر روضه‌هایم

خدا رو شکر قلبم یاکریم است

 

میان روضه‌ها با های هایَم

برای تو دوبیتی می‌سُرایم

ثوابِ گریه‌های من برایت

گداییِ شبِ جمعه برایم

 

کمی تا لحظه‌ی دیدار مانده

غریب و بی کس و بی یار مانده

چرا همت چرا همت نداریم

مَشین از پا هزاران کار مانده

 

بکش آهی که از امشب بخوانیم

که از داغ تو صبح و شب بخوانیم

گمانم خون بگریی تا دمِ صبح

اگر از روضه‌ی زینب بخوانیم

 

*حافظ




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


با تمامِ هستی‌ات خود را ندیدن مشکل است

سخت‌تر از خود زِ اولادَت بُریدن مشکل است

نیمه شب از خوابِ طفلانت پریدن مشکل است

بعدِشان یک لحظه حتی آرمیدن مشکل است

 

یک شبه  یکباره  یک‌دَم  قَد خمیدن مشکل است

 

 

از جگر از جان مگو وقتی که مادر نیستی

از غمِ طفلان مگو وقتی که مادر نیستی

از دلی سوزان مگو وقتی که مادر نیستی

آه از باران مگو وقتی که مادر نیستی

 

داغِ مادر را فقط قدری چشیدن مشکل است

 

 

از همه از هرکسی او بیشتر آورده است

هرکه با سر آمده خانم سه سر آورده است

او فقط خود را نه بلکه دو پسر آورده است

دو پسر نه دو سپر نه دو جگر آورده است

 

قبلِ قربانی شدن شانه کشیدن مشکل است

 

 

داد اول بازهَم روزیِ میکائیل را

بعد از آن خانم تَفَقُد کرد عزرائیل را

بعد لطفی کرد با پا بالِ جبرائیل را

بعد هم آورد از خیمه دو اسماعیل را

 

آه ابراهیم این غم را شنیدن مشکل است

 

 

زینب آمد یا که نه می‌آمد آنجا فاطمه

زینب است این یا حسن یا که علی یا فاطمه

گفت عباس از ادب این کیست آیا فاطمه؟

لافتا الا علی لا سیف الا فاطمه

 

کربلا را بی حضورش آفریدن مشکل است

 

 

در شُکوهِ او علی را حق تعالی ریخته

در حجابِ او خودش را نیز مولا ریخته

تشنه است اما به زیرِ پاش دریا ریخته

کاسه آبی پُشتشان با گریه زهرا ریخته

 

گفت پیشِ محضرش  با سر رسیدن مشکل است

 

 

با برادر گفت آقاجان دو جانم را ببین

پیشِ رویِ خود تمامِ خانِمانم را ببین

پیرمردِ این حرم  دو نوحه خوانم را ببین

ای جوانمُرده  کمی دو نوجوانم را ببین

 

بعدِ اکبر ماندن و جامه دریدن مشکل است

 

 

چادرِ مادر به سر کرد و از این غم گریه کرد

گریه کرد و پیشِ او اربابِ عالم گریه کرد

گریه کرد و پشتِ او عباس یکدَم گریه کرد

زیرِ لب تا گفت مادر ، مادرش هم گریه کرد

 

گفت بی سوگند  از اینجا پریدن مشکل است

 

 

بِینِ خیمه بود و می‌آمد صدایِ بچه‌ها

مادر است و کاش میرفت او بِجای بچه‌ها

حیف آبی نیست ریزد پُشتِ پای بچه‌ها

وای می‌آمد زِ میدان ناله‌های بچه‌ها

 

دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است

 

 

اینکه هردَم با شهیدان بود حالا نیست نیست

اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست

با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست

زیرِ تیر و سنگ‌باران بود حالا نیست نیست

 

از میانِ نیزه‌ها مادر شنیدن مشکل است

 

ناله‌ها می‌آمد و زینب صدا میزد حسین

حالشان بَد میشُد و زینب صدا میزد حسین

یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین

گفت عونَش اَشهدُ... و زینب صدا میزد حسین

 

سمتِ او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


نور چشمم فدای طفلانت

جان زینب همیشه قربانت

زندگی من و تب و تابم

دست من خالی است دریابم

حیف شد بیش از این توانم نیست

حاصلی جز دو نوجوانم نیست

تو که دریای رحمتی آقا

تحفه ام را عنایتی آقا

این دو فرزند نازنین،هدیه

من و شرمندگی از این هدیه

این دو گرچه تعلقات منند

حاصل عمر من حیات منند

تو ولی زندگی و جان منی

من زمینم تو آسمان منی

دوست دارم به راه تو بروند

پیش مرگ سپاه تو بروند

لحظه لحظه اگر سترگ شدند

این دو با عشق تو بزرگ شدند

من نبینم غریب خواهی شد

لحظه ای بی حبیب خواهی شد

فکر این دو نشسته بر آهم

فکر غیر از تو را نمی خواهم

بعد از این خستگی نباید داشت

جز تو وابستگی نباید داشت

ای که آهنگ التماس منی

بعد از این تو فقط حواس منی

می شوم بی سپر فدای سرت

مادری خون جگر فدای سرت

سر تو نازنین سلامت باد

سر این دو پسر فدای سرت

اشک هایم فقط به خاطر توست

این همه چشم تر فدای سرت

سر طفلم اگر شود فردا

روی نی جلوه گر فدای سرت

تن اینها اگر ز هم پاشید

آه من را کسی نخواهد دید

نوه ی مرتضی همان بهتر

که نبیند اسیری مادر




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 10:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س) - دودمه


تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

آبرو داری کنید

از ابو فاضل مدد گیرید و سالاری کنید

آبرو داری کنید




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


در دوجهان در و‌ گهر زینب است

حوریه در شکل بشر زینب است

تیغ حسین است و سپر زینب است

شیرزن وقت خطر زینب است

نیم علی نیم شده فاطمه

دختر زهرا نه!خود فاطمه

 

مثل علی عابده هر شب است

صبح ولی قاتل صد مرحب است

چادر او سنگر این مذهب است

کعبه ما سینه زنان زینب است!

حلم‌ تمام علم تمام است این

واسطه بین دو امام است این

 

آینه عزت پرودگار

بت شکن بی تبر روزگار

دو پسرش چون دو سر ذولفقار

در وسط خیمه ندارد قرار

وقت رجز خوانی زینب شده

نوبت قربانی زینب شده

 

ای پسر مادرم ای بی نظیر!

خرده به وسع کم زینب نگیر

این دو جوان اند به عشق تو پیر

عبد حسین اند و تو نعم الامیر

وارث رزم و شرف جعفر اند

نذر سر موی علی اکبرند

 

کاش بجای تو پریشان شوند

جای تو در قتلگه عریان شوند

غارت دزدان بیابان شوند

طعمه هر سم ستوران شوند

ذبح شوند این دو بجایت اخا

هرچه که دارند فدایت اخا

 

حاجتم امروز روا شد حسین

گوشه ای از دینم ادا شد حسین

بد گرهی بود که وا شد حسین

زینبت ام‌الشهدا شد حسین

این دو که رفتند تو اما بمان

یا که به میدان ببرم یا بمان




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 03:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زینب شده ام چون گوهری فاضله دارم

از سیرت زهرا و علی شاکله دارم

من دختر کرارترین مرد جهانم

شیران جگر دار در این قافله دارم

قربانی من را نپذیرفتی و حالا

خیلی سر این غصه ز دستت گله دارم

این دو بروند از حرمم مسئله ای نیست

من با غم تنهایی تو مسئله دارم

دایی شده ای تا که بیفتند به پایت

بگذار بیفتند به خون حوصله دارم

نگذار بمانند و ببینند که در شام

بر دست ورم کرده ی خود سلسله دارم

بهتر که نباشند ببینند دو طفلم

تنها شدم و پای پر از آبله دارم

جان می دهم ای یار سر افکنده نباشی

در خیمه روم تا که تو شرمنده نباشی

 

من با خبرم از جگرِ عُون و محمد

بنشین و نظر کن هنر عون و محمد

جز فکر تو یک لحظه میان سرشان نیست

عشق است فقط در نظر عون و محمد

سردار حریم دل خواهر به سلامت

نذرِ سرت ای عشق، سرِ عون و محمد

حاشا که بگیرد به پرت تیزی سنگی

تا هست به تن بال و پر عون و محمد

داغ تو نبیند دل و صد بار ببیند

در خون بدن غوطه ور عون و محمد

آنقدر دلم سوخته از داغ جوانت

سهل است برایم خبر عون و محمد

این بار سپردم که ابالفضل بیاید

جای منِ دلخون به بر عون و محمد

هر قدر در این جا سرشان سنگ بریزند

در شام سر مادرشان سنگ بریزند

 

ای وای از آن دم که در انظار می افتند

در دام پُر از حیله ی اشرار می افتند

تشنه شده اند و همه جا تار شد اما

یادِ عطش قافله سالار می افتند

گفتند علی، ضربه به فرق سرشان خورد

با فرق شکسته، صد و ده بار می افتند

هر دانه ی تسبیح من افتاد، دلم ریخت

با دانه ی تسبیح من انگار می افتند

نیزه که میان بدن و سینه شان رفت

یاد دلِ سنگِ نوک مسمار می افتند

وقتی که چشیدند فشار سم مرکب

یک مرتبه یاد در و دیوار می افتند

آن قدر بهم ریخته شد پیکر این دو

بین گذر از دوش علمدار می افتند

من مهر برادر به جهانی نفروشم

رخصت بده من هم زره رزم بپوشم




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س) -دودمه


وای اگر امروز جنگیدن به من واجب شود

کربلا خیبر شود

زینب کبری علی بن ابیطالب شود

کربلا خیبر شود 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


یُرَی تَفیضُ عَیْنُنا مِنَ الدَّمْ

لِشِدَّةِ اْشْتیاقِنَا الشَّهادَةْ

یَرْجُو زَمانَنَا الحسینُ مِنَّا

زَینَبَ تَحْفَظُوا کَرأسٍ عَیْنَا

امروز دزد قافله زیاد است

شمر و سنان و حرمله زیاد است

از شیعه بی اندازه کینه دارند

مهر ابوسفیان به سینه دارند

هم خلق شان هم خوی شان یهودی ست

امیدشان بر حاکم سعودی ست

حق و حقیقت را شهید کردند

وهابیت را روسپید کردند

میلی به غیر زور و زر ندارند

در جنگ رو در رو جگر ندارند

شیعه ولی سرباز کم ندارد

تاب تماشای ستم ندارد

ای وای اگر که حوصله سر آید

اذن جهاد از سوی رهبر آید

با "یاعلی" محشر می آفرینیم

فتحی چنان خیبر می آفرینیم

شامات خط قرمز موالی ست

غصب حرم کردن که خوش خیالی ست

تا شام دارد لشگر عجم را

دشمن نبیند سایه ی حرم را

دلواپسی بهر حرم نداریم

سیدعلی داریم غم نداریم

گرچه حرم امروزه در امان است

هر فصل شیعه فصل امتحان است

ماییم حر کربلای زینب

سرباز بی چون و چرای زینب

با یک نگاهش عاقبت به خیریم

باشد رضای حق رضای زینب

مثل تمامی مدافعانش

سر میدهیم آخر برای زینب

عون و محمد های ما فدای

یک تار موی بچه های زینب

دل می تپد با هر فراز روضه

با من بیا تا پیشواز روضه

دور از نگاه مضطر عقیله

هر دو جوان از محضر عقیله

با شور و با شوق زیاد رفتند

اذن جهاد آقا که داد رفتند

با میل خود با افتخار رفتند

مثل دو کوه استوار رفتند

بی واهمه از تیر و تیغ و نیزه

در معرکه با اقتدار رفتند

هر دو یل زینب به سوی میدان

نوبت به نوبت به شکار رفتند

با هر رجز از نیت اش خبر داد

وقتی محمد با گلایه سر داد

" نَشکوا اِلی اللهِ مِنَ العُدوانِ

قِتالِ قَوم فِی الرَّدی عیانِ

قَدتَرَکوا مَعالِمَ القُرآنِ

وَ مُحکَمُ التَّنزیلِ وَ البیانِ "

از ابن ملجم کربلا که پر شد

از قنفذ و مغیره ها که پر شد

در چنگ اشرار حسود افتاد

از خستگی شمشیر و خود افتاد

این سوی میدان از فرس محمد

با صورت گشته کبود افتاد

آن سوی میدان بلا برادر

با ضربه ی سخت عمود افتاد

با ضربت شمشیر و نیزه ها نه

داغ برادر دید و زود افتاد

گرچه عصای دست مادرش بود

اما شکست ...اما چه سود افتاد

نه یک نفر ده ها نفر رسیدند

اولاد زینب را به خون کشیدند

ذکر زنان خیمه "وای زینب"

قامت کمان خیمه ...وای زینب

در خیمه از غم یکّه بر زمین خورد

هر شیشه ی عمرش که بر زمین خورد

هم با امام خویش هم قسم شد

هم مادر مدافع حرم شد 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 طفلان حضرت زینب(س)


به یا قدوس به یارب به زینب

عبادت میکند هرلب به زینب

خدا را دیده ام امشب به زینب

بدهکار است این مذهب به زینب

دوعالم تکیه دارد بر عصایش

میوفتم شصت و نه دفعه به پایش

 

وقار آمد به پابوس وقارش

علی حظ میکند از اقتدارش

خدا بوده فقط آموزگارش

برون زد از دهانش ذولفقارش

نگو یک زن بگو یک مرد آموز

شده زینب ولی زهراست امروز

 

نخی از چادرش نور است زینب

ولی الله مستور است زینب

ز فهم این و آن دور است زینب

میان خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازند

برادرها به این خواهر بنازند

 

همه رفتند تنها مانده حالا

و دردش بی مداوا مانده حالا

ز زنهای حرم جا مانده حالا

به یادش حرف زهرا مانده حالا

تمام دشت پیچیده خبرها

رسیده نوبت رزم پسرها

 

عزیزم  یار آوردم برایت

گل بی خار آوردم برایت

علاج کار آوردم برایت

دوتا سردار آوردم برایت

نگو نه! تا به شب رو میزنم من

به پیش پات زانو میزنم من

 

نزن تکیه به نیزه خواهرت هست

سر ناقابلم نذر سرت هست

تنی لاغر فدای پیکرت هست

ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم

رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

 

به میدان میروند این دو برایت

زمین خوردند اگر اصلا فدایت

نبینم بغض مانده در صدایت

نبینم لرز افتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب

فدای تار مویت جان زینب

 

چه بهتر جان دهند اینها به پیکار

نبینند ازدحام جمع اشرار

همان وقتی که میبینند انظار

همان وقتی که می آیم به بازار

نبینند احترامم را شکستند

مرا در پیش مردم دست بستند




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 02:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


چه می شود که بگیری به دامنت سر ما را

سر شکسته همچون علی اکبر (ع) ما را

یقین که موی سپیدش سپید تر شود از این

اگر زمین بگذاری تو روی مادر ما را

هم او که شیر به ما داده از محبت زهرا (س)

و با ولایت حیدر (ع) سرشته جوهر ما را

رقیه منتظر ماست پس به ما بده قولی

به خیمه ها برسانی سلام آخر ما را

شبیه قاسم دایی شدیم بال شکسته

بیا و جمع کن از روی خاکها پر ما را

تمام آرزوی ماست: تیغشان بشود تیز

که پیشمرگ گلویت کنند حنجر ما را

به عشق اینکه نمانَد برای رأس تو نیزه

خوشا به نیزه بدوزند پس سراسر ما را

میان خنده آن نیزه دارهای حرامی

شما اجازه نده روسری مادر ما را...




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 01:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زینبم، عاشق دیرینه و سرگردانت

جان خواهر به فدای دل بی سامانت

آه ای خون خدا، شاه رشید علوی

من نمردم که در این معرکه بی یار شوی

بگذارم برَوی جام بلا نوش کنی؟!

نکند زینب خود را تو فراموش کنی!!!

یاد تو بوده ام و ذکر تو شد هر نفسم

جان زینب شده روزی به کنارت نرسم؟

چهره ات قبله گه راز و نیازم بوده

دیدن روی تو آغاز نمازم بوده *

خاطرت مانده کنارت چه سکوتی کردم؟

سر عقدم به خدا شرط و شروطی کردم

تو فقط اذن بده، از تو فقط دل بردن

پیشکش کردنشان... عون و محمد با من

چه کنم تا بگذاری که به میدان بروند؟

بگذار این دو علی زاده شهیدت بشوند

نگذار این که پناهنده به قرآن بشوم

بروم در حرم و موی پریشان بشوم

قدشان را منگر، غیرت شان حیدری است

رسم جنگیدن شان، رسم علی اکبری است

لحظه ی جنگ کمی واهمه هم نشناسند

هر دو شاگرد علمدار حرم، عباسند

مادری اند و دوتایی به دو دایی رفتند

هم به تو، هم به حسن، هر دو خدایی رفتند

مثل خون در رگ عباس به خود می جوشم

می روم خیمه، تنِ هر دو زره می پوشم

خواهرت را به دل محترم خویش ببخش

کمیِ وسع مرا بر کرم خویش ببخش

این دو پروانه که بر شمع تقرب دارند

بر نخ چادر من هر دو تعصب دارند

بهتر این است دوتایی به شهادت برسند

بهتر این است همین جا به سعادت برسند

نگذار این دو اسیری مرا درک کنند

وسط سلسله، پیری مرا درک کنند

نگذار این دو بمانند، عزادار شوند

شرمسار از رخ من، راهی بازار شوند

نگذار این دو به آن بزم حرامی برسند

یا به چشم بد و ویرانه ی شامی برسند

جان ناقابل شان نذر علی اصغر تو

سرشان رفت روی نیزه فدای سر تو

سنگ باران بشوند و به تو سنگی نخورد

به رخ فاطمی ات ضربه و چنگی نخورد

کاش بهر تن شان این همه زحمت نکشی

می نشینم وسط خیمه خجالت نکشی

 

* حضرت زینب سلام الله علیها قبل از خواندن نماز، اول به چهره امام حسین(علیه السلام) نظر می‌انداختند و بعد به انجام فرایض می‌پرداختند.

خصائص الزینبیة




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 12:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی -طفلان حضرت زینب(س)


عمری گریستی و غمت ناشنیده ماند

در سینه‌ات صدایِ تو ای نورِدیده ماند

هیات تمام شد همه رفتند شام قبل

اما هنوز مادر قامت خمیده ماند 

از گریه چشم خون شد و مویت سفید شد

از ناله سینه آتش و رنگت پریده ماند

اینجا همه شبیه تو مشکی است رَخت ما

همرنگ تو شدیم و عبایت ندیده ماند

کاری برای عصر ظهورت نکرده‌ایم

اینجا چقدر میوه‌ی کالِ نچیده ماند

احساس ما به آمدن تو چه فایده

وقتی کلام سیدِ ما ناشنیده ماند

ظرفیت شنیدن یک روضه را بده

عمری گذشت و مقتل آن سر بُریده ماند

حق می‌دهم اگر به سر و سینه می‌زنی

بر روی عمه‌های تو جایِ کشیده ماند

قربان آن دو چشم که گریان زینب است

ای وای از غمت شبِ طفلان زینب است




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


گرفت شانه به دست و کشید بر سرشان

گلاب زد به سرِ گیسوی معطرشان

لباس رزم ولی نه کفن به تن پوشاند

حنا کشید به دستانِ شیرپرورشان

چقدر خوش قد و بالا چقدر حیدری‌اند

قسم به شیرِ حلالی که داد مادرشان

گرفته‌اند زِ عباس درسِ مَردی را

نداشت تاب تحمل کسی برابرشان

تمام دار و نداری که دارد اینانند

رسید لحظه‌ی تلخِ وداعِ آخرشان

نبود آب که ریزد به پُشتشان اما

دو بوسه‌ای زد و قرآن گرفت بر سرشان

حضور پیرِ خرابات یادتان نرود

قسم به مادر سادات یادتان نرود

نشسته‌ام که بگریم دو یاس پرپر را

چنان چگونه چه گویم جواب خواهر را

چگونه این دو بدن را به شانه‌ام گیرم

دو پَر شکسته دو زخمی‌ترین دو بی سر را

به شانه‌های خمیده نمی‌توانم بُرد

به خاک می‌کشم و می‌برَم دو اکبر را

به رنگِ خون شدم از بس کشیدم از تنشان

چقدر نیزه شکسته چقدر خنجر را

شکستن پَر و بالِ کبوتران دیدم

ندیده‌ام غمِ پَر کندن کبوتر را

شکسته است غرورم برابر زینب

خدا کند که بگیرند چشم مادر را

خدا کند که نمیرد اگر به نِی بیند

سرِ دو کودکِ خود با سرِ برادر را

خدا کند که پس از ما کسی نسوزاند

نخی زِ چادر او یا نخی زِ معجر را

به نیزه‌ای که نظر می‌کنید بر سرِ او

دعا کنید نیاُفتید در برابرِ او




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 12:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


بنا نبود بمانی غریب در صحرا

و خواهرت بشود بی نصیب در صحرا

بنا نبود که تکیه به نیزه ات بزنی

مرا برای جهاد عظیم خط بزنی

بنا نبود مهیای سوختن باشی

میان خیمه پی کهنه پیرهن باشی

زمین نیوفت کتاب مقدس زینب

فدای بی کسی ات!ای همه کس زینب

عصای دست شدن رسم خواهری باشد

علی الخصوص که خواهر برادری باشد

براه عشق تو این چشم تر که چیزی نیست

جگر برای تو دادم پسر که چیزی نیست

بیا خودت پسران مرا ببر میدان

که پیشمرگ تو باشند این دو در میدان

بیا که شاهد حاجت روایی ات باشند

بزرگ کردمشان تا فدایی ات باشند

تورا بجان من آقا قبول کن بروند

بحق چادر زهرا قبول کن بروند

چه بهتر است نبینند راه بسته شده

در ازدحام ره قتلگاه بسته شده

چه بهتر است نبییند زخم خنجر را

به سمت خیمه ی زنها هجوم لشگر را

چه بهتر است نباشند و خون جگر نشوند

شبیه من وسط خیمه شعله ور نشوند

چه بهتر است نبینند اوج این غم را

بروی مادرشان ضربه های محکم را

چه بهتر است نبینند آب خواهم شد

اسیر وارد بزم شراب خواهم شد




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 12:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد

از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش می کند غروب

از ماه آسمان خودش دست میکشد

یادش میان خلق خدا می شود عزیز

هرکس که از نشان خودش دست میکشد

وقتی که صحبت ازغم و داغ حسین شد

زینب ز کودکان خودش دست میکشد

یک بار رو زدم به تو اینگونه تا مکن

سهمیه ی مرا تو از این غم جدا مکن

اینان در آسمان بلندت کبوترند

نام تو میبرند به هرجا که میپرند

شرمنده ام که بیشتر از این نداشتم

این کودکان تمامیِ هستی خواهرند

در قلبشان عزای جوانت گرفته اند

در راه تو فدایی و قربان اصغرند

شمشیرشان میان کمر برق میزند

شاگرد درس رزم علمدار لشکرند

خون علی میان رگ این دو کودک است

جنگاوری این دو به زهرا قسم تک است

زینب بیا ببین چه قدر قد کشیده اند !

ازبسکه پا به صفحه ی مرقد کشیده اند

دشمن هنوز در کف این کوکان توست

تکبیر عرشیان پی هر دو جوان توست

در این زمان کم چقدر زخم خورده اند

از سر بگیر تا به کمر زخم خورده اند

ای مادر شهید که نذرت ادا شده

درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

از خیمه ها بیا و ببین بی پسر شدی

مثل من حسین تو از هر نظر شدی




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/06/22 | 12:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


بودند چه مردانه ولایت-باور

لبریزِ شجاعت و به امر مادر-

رفتند به میدان! چه تماشا دارد

رزم ِ نوه های دختریِ حیدر!




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 05:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


هر‌که دنبال تو اوجِ سحرش بیشتر است

اثرِ آهِ دلِ شعله ورش بیشتر است

از حرم آمده‌ام با تو بگویم هر کَس

بیشتر دل بِبَرد در به درش بیشتر است

دهمین روز شد و شد دهِ ذی‌الحجه‌ی من

شُکر قربانیِ من برگ و برش بیشتر است

خیمه‌ات آمده‌ام بسط نشستم گویم

خیمه‌ی خواهرِ تو شیرِ نَرَش بیشتر است

به تو نزدیکتر از اهلِ حرم خواهر توست

به تو چون از همه زنها پسرش بیشتر است

دشتِ من از همه شیر و عسلش شیرین تر

باغ من از همه شَهد و شکرش بیشتر است

همه‌ی غیرتشان قامتشان رفته به من

بچه عقاب ببین بال و پرش بیشتر است

آنکه چون ماست که بی چون و چرا می‌ماند

آنکه باید رود اما اگرش بیشتر است

آنکه مانندِ علی شد زره‌اش پشت نداشت

آنکه ترسیده زِ جانش سپرش بیشتر است

به سر موت قسم یک سر مو پس نکشم

از همه دختر حیدر جگرش بیشتر است

کیستم فاتح میدان تو ، از هرچه که هست

آنکه آوازه‌ی تیغِ پدرش بیشتر است

تیغ را کرده حمایل  که بفهمد آن قوم

هرکه شاگرد علی شد هنرش بیشتر است

از علمدار بپرس از دو جوان می‌گوید

بین اصحاب به این دو نظرش بیشتر است

می‌شناسم جگرت را به تو از خواهشِ من

قسمِ چادر زهرا اثرش بیشتر است

هر دو میدان زده خواندند رجزها اما

چه کنم آنهمه لشگر نفرش بیشتر است

خبر رفتنشان زود به هرسو پیچید

به زمین خوردنشان که خبرش بیشتر است

غمِ مادر غمِ بابا نه فقط داغ پسر

پیش مادر اثرش بر جگرش بیشتر است

ناله توام که شود اهل حرم می‌نالند

ناله توام که شود هم اثرش بیشتر است

عون اُفتاده زمین پیکر او پیچیده

ازدحامیست ولی روی سرش بیشتر است

و محمد نَفَسش کمتر و کمتر می‌شد

زخمِ رویش زِ تنِ محتضرش بیشتر است

آه برسینه‌ شان قاتل و قاتل پُر شد

وای از ضربه‌ شان سخترش بیشتر است

پر زخمند پر از نیزه و شمشیر ولی

از میان همه زخم تبرش بیشتر است

پیرمرد است چگونه دو جوان بردارد

از علی‌اکبر هم دردِ سرش بیشتر است

بیشتر می‌شود این حجم اگر جمع شود

تن پاشیده زِ هم مختصرش بیشتر است....

همه جای بوی تنِ عون محمد دارد

همه جایند ولی دور و برش بیشتر است

مادر است اینکه در آن خیمه سرش درد گرفت

اینکه از فاطمه درد کمرش بیشتر است ....




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 05:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


رخصت بده دو طفل خودم را فدا کنم

این فیضِ روسپید شدن را ز من مگیر

هم دختر شهیدم و هم خواهر شهید

این مادرِ شهید شدن را ز من مگیر

 

باید عزیز را به فدای عزیز کرد

در خیمه غیرِ این دو ، عزیزی نداشتم

غیر از دو طفل خود که به قربانِ تو کنم

در خیمه ام برای تو چیزی نداشتم

 

بیهوده می زنند همه لافِ عاشقی

کس نیست عاشق تو به مانند زینبت

ای هست و نیستم به فدای تو یا حسین

ناقابل است جان دو فرزند زینبت

 

خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش

تا سایۀ تو هست ، دگر غم نمی خورَد

فرزند اگر چه که همه دنیای مادر است

دنیای بی تو هیچ به دردم نمی خورَد

 

از هر چهار سو به تو شمشیر می زنند

باید برای خود سپری دست و پا کنی

از خیمه ام دو تا سپر آورده ام حسین

باید که هر دو تا پسرم را فدا کنی

 

سخت است دست و پا زدنِ بچه های من

اما فدای طفل رباب و سکینه ات

سخت آن بُوَد که داخل گودال بنگرم

خنجر به دست ، شمر نشسته به سینه ات




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)- دودمه


نعرۀ حیدری ام تیزتر از شمشیر است

من خودم یار توام

دختر شیر به میدان بزند  چون شیر است

من خودم یار توام




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 03:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)-دودمه


یک نفس جام بلایت را خودم سرمیکشم

زینب کبری منم

 

برهواخواهی تو از خیمه لشگر میکشم

زینب کبری منم




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 12:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


وقتی که در دور و برت لشگر نباشد

وقتی برایت یک نفر یاور نباشد

وقتی که هَل مِن ناصر تو بی جواب است

وقتی که شرم از سبط پیغمبر نباشد

خواهر اگر جان را نریزد زیر پایت

دیگر به جان تو قسم خواهر نباشد

باید که قربانی شوند این دو جوانم

باور بکن راهی از این بهتر نباشد

وقتی که عبدالله هم داده رضایت

عذری نمانده صحبتی آخر نباشد

وقتی وهب را مادرش تقدیم کرده

از یک مسیحی خواهرت کمتر نباشد

بگذار تا کامل شود عشق من و تو

بگذار بین ما کسِ دیگر نباشد

کاری بکن ای عشق من در روز محشر

تا خواهرت شرمنده از مادر نباشد

من هر چه را دارم اگر ریزم به پایت

جبران یک موی علی اصغر نباشد

هستند اولاد من ، اما خون اینها

رنگین تر از خون علی اکبر نباشد

گفتی همیشه خواهرت را دوست داری

حالا نباید روی حرفش نه بیاری

از غربتت مولا خبر دارند هر دو

بر حال امروزت نظر دارند هر دو

تنهایی ات اینجا درآورد اشکشان را

از غصه ات چشمان تر دارند هر دو

پوشانده ام بر تن لباس رزمشان را

بنگر چه تیغی بر کمر دارند هر دو

من که حریف بی قراری شان نبودم

شور عجیبی بین سر دارند هر دو

از لحظه ای که گفته ای "نه" ای برادر

حال و هوای محتضر دارند هر دو

از بسکه شوق پَر زدن تا دوست دارند

بر تن به جای دست پَر دارند هر دو

از نسل ابراهیم و اسماعیل هستند

در دستشان تیر و تبر دارند هر دو

وقت رجز خواندن شبیه شیر هستند

وای از دمی که نیزه بر دارند هر دو

مانند خورشیدند و آتش می فشانند

شیران جنگند و شرر دارند هر دو

با خونشان آمیخته شور شجاعت

مانند عباست جگر دارند هر دو

بگذار اینها سوی میدان پر بگیرند

من راضی ام هر دو به پای تو بمیرند




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 12:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زینب آورد امانتی ها را

سربه زیر و خجالتی ها را

سینه زن های اکبر و اصغر

اولین بچه هیئتی ها را

تا مشخص شود عیار خودش

می فرستاد قیمتی ها را

دولت دختر علی می برد

آبروی حکومتی ها را

روی پا نیزه ها بلند شدند

تا ببینند غیرتی ها را

 

دور می شد دو رد پا از هم

در پی آن ، دو تا صدا از هم

از همان دور بوسه می گیرند

جای بابا دوتا دوتا از هم

تا بسازند کربلا باهم

تا بگیرند کربلا از هم

با رجز های حیدری این دو

جان گرفتند بارها از هم

دورشان جمع می شود لشکر

کم کنی هر کدام را از هم

تیغ ها عاقبت یکی گشتند

تا شدند این دوتا جدا از هم

 

عاقبت داغ روزگار شدند

دو غزال حرم شکار شدند

سر هر یک به یک طرف افتاد

تا که معنای ذوالفقار شدند

تا که این دو علی علی گفتند

همه ی دشت نیزه دار شدند

دانه دانه به خاک افتادند

سیب بودند پس انار شدند

تیغ ها چون شدند دست به کار

چکمه ها نیز پا به کار شدند

ساعتی بعد با سری خونین

بر سر نیزه ها سوار شدند




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/2 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic