امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-طفلان حضرت زینب(س)


با مهر اعتبار امام شهیدها

شش دانگ عشق خورده به نام شهیدها

وقتی شهید نام خداوند عالم است

یعنی خدایی اند تمام شهیدها

دشمن شکن وصیتشان اقرا بسم رب

مانده زمین سلاح پیام شهیدها

بر سردر مجامع بین الملل زنید

منشور زندگی ست کلام شهیدها

فرماندهی کل قوا مهدی است و بس

روز ظهور، روز قیام شهیدها

یک زینبیه عشق خروشیده و عدو

گوید صد آفرین به مرام شهیدها

اینان حسینی اند به زینب قسم که نیست

احلی من الحسین به کام شهیدها

اهل حرم کنار دو آلاله منتظر

آیا خبر رسیده به مام شهیدها

درک برادر است که با حس خواهری

مادر نمی رود به خیام شهیدها

چیزی نمانده بود ز ابدان پاکشان

وقتی رسیده بود امام شهیدها

سرها جدافتاده بدنها جدا جدا

تنها نه این دوگل، که تمام شهیدها




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مناجات اول مجلس


من زینبم سفینه ی غمهای حیدرم

زیباترین نتیجه اعجاز کوثرم

مجلس به پا کنید محرم رسیده است

عبدخدا شوید در این ماه محترم

اول کسی که آمده در روضه فاطمه است

اول سلام کن به دل خون مادرم

بعد از سلام بوسه بزن با تمام عشق

بر پرچم سیاه عزای برادرم

حرف از وفا کسی نزند با وجود من

شیدا ترین هوایی ارباب بی سرم

باور کنید پرچم عشق حسین شد...!

بر پا به پای پارگی کهنه معجرم

با دست بسته حامی دلدار خود شدم

من زینبم خدیجه عشق پیمبرم

دنباله رسالت ختم رسالتم

من زینبم رسول شهیدان بی سرم

بر من نظر به چشم اسیری مکن خطاست

عالم اسیر ماست چه دانی از این حرم

عباس اگر حریف سپاهی ز کفر بود

من در خطابه با همه دنیا برابرم

مشمول فیض نیمه شب مادرم شده

آن دیده ای که گریه کند بر برادرم

آری عنایت سحری بود آنکه گفت:

در ابتدای یک غزل دیده ی ترم...

آهی کشیدم از دل خسته صدا زدم:

"ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم"

ماتم، ز وضع پیکر بی جامه ات حسین!

"آیا تویی برادر من ؟نیست باورم"




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)،  حضرت زینب كبری(س)،  ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 10:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س(


خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است

شد دلش قرص که هم پای غم ارباب است




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/25 | 02:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت

حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت

غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد

کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت

دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد

دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت

اصلا خدا ما را برایت آفریده

تا که کند ما را فدایت خاک پایت

مادر درون خیمۀ خود بغض کرده

می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت

زهرا به استقبال ما می آید امروز

به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت

وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم

بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت

حج تو با قربانی ما عاشقانه است

ما را پذیرا باش مولا در منایت

دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست

دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/25 | 01:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س(


بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر

بده رخصت رزممان ای امیر

که هستیم از زندگی هر دو سیر

به روی سر ما تو قرآن بگیر

دو طفلان زینب به عشقت اسیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده اند

دل کودکان تو آزرده اند

زنان حرم غصه ها خورده اند

نه ، طفلان زینب مگر مرده اند

فدای تو گردیم مانند شیر

امیری حسین ونعم الامیر

به این پیکر خسته مان جان تویی

عدو هست سیراب و عطشان تویی

نگهدار ما بین میدان تویی

خیام حرم را نگهبان تویی

بُود ذکر تو چون دعای مجیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده ایم

حسین جان دل از زندگی کنده ایم

علی اکبرت رفت شرمنده ایم

علی اصغرت تشنه ما زنده ایم

نه یک جرعه آب و نه یک قطره شیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی اکبرت

چو پروانه هستیم دور و برت

دو تا پیشمرگ تو و خواهرت

بگردان تو ما را به دور سرت

سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده ایم

تن دشمنت سخت لرزانده ایم

و تا پای جان پای تو مانده ایم

رجز با فنون علی خوانده ایم

که دارد عدو کینه ها از غدیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون

دگر موقع رزم ما شد کنون

خجالت نکش غم اگر شد فزون

که مادر نیاید ز خیمه برون

اگر چه ز غصه شود زود پیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می شود حال ما

دعای تو مولاست دنبال ما

به سنگ جفا بشکند بال ما

خداوندِعالم به احوالَ ما

سمیعُ بصیر علیمُ خبیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه هایی حسین

تو هستی که خون خدایی حسین

فدای تو این دو فدایی حسین

نبینیم داغ تو دایی حسین

لب تشنه ات خشک مثل کویر

امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت ، جسم ما پرپرت

سرت دور می گردد از پیکرت

صدا می زند بارها مادرت

تو را کنج گودال ، بالا سرت

کفن می شود پیکرت با حصیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است

کنار تو بر نیزه ها بهتر است

به راه تو زخم از شفا بهتر است

ز شام بلا کربلا بهتر است

امان از نگاه عدو در مسیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/25 | 01:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می برد

دعایِ قافله ای در پیِ سرش می برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می برد

غزل غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می خواند و

به شوقِ آتش و پروانگی پرش می برد

در اوجِ مادریش هاجری دو اسماعیل

برایِ فِدیه شدن پایِ دلبرش می برد

دو ماه پارۀ خیمه، دو تا جگر گوشه

به پای بوسیِ آقا و سرورش می برد

اگر خدای نكرده گره به كار افتاد

گره به رو سریش حرزِ مادرش می برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی

برایِ داغِ جگر سوزِ اكبرش می برد

صدایِ مُلتَمِسَش بسكه بُغض و لرزش داشت

توانِ گفتنِ نه، از برادرش می برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد

میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل

به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ

ورق ورق شده از چنگِ لشكرش می برد

میانِ هلهله ها تا شعاعِ چندین متر

هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می برد

ندید با چه دلی یك تنه به دارُالحَرب

به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی

نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی

كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می برد

و از صلابتِ او نیزه دار لَج می كرد

سرِ محمد و عون از برابرش می برد




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س(


هر چه از روز واقعه می رفت

دل عاشق به شور می افتاد

داشت کم کم غروب می آمد

داشت از عشق دور می افتاد

 

یک به یک جمع عاشقان را دید

که چـگونه پی لقــا رفتنـد

مثـل پروانـه ها، پرسـتوها

بهر دیــدار با خـــدا رفتند

 

با خودش زیر لب سخن می گفت:

خیمه ها خالی از دلاورهاست

نوبتـی هـم اگر حســـاب کند

نوبت انقــلاب خواهــرهـاست

 

در یـم عاشــقی شنــاور شد

دل خــود را به مـوج دریــــا زد

هر چه از عشق می رسد نیکوست

رفت مجنــون و رو به لیـلا زد

 

به کمر بست جوشـن خود را

مثل مـادر حماسـه بر پا کرد

رفت و استـاد در برابر شاه

با فغـان اســتغاثه بر پـا کرد؛

 

ای سلیمان به درگه کرمت

ســینـه ای پــر ز آه آوردم

گرچه مورم، به پیشگاه شما

بر ســر دوش، کــاه آوردم

 

ای که بر دیگـران نظــر داری

خاطرت هست خواهری داری؟

خاطرت هست کنج این خیمه

وارث آه مـــــادری داری ؟

 

پیش این چشم های خیره به ما

دوست دارم که رو سفید شوم

بنت و اُخـت شـهیدم و حالا

پیـش تو مــادر شـهید شوم

 

زِینِ أب هستم و جگر دارم

تا سـر جـان تو را هوا دارم

عاشقی را تمام خواهم کرد

جای یک تیغ، من دو تا دارم

 

این دو تا پیش کش که می بینی

هدیـه ی من بــه انقـلاب تـوأند

جای جــامه به تن کفـن کردند

تـا بـدانی در التهـــاب توأند

 

بهـر زینب اگـر پسر هستند

هر دو تا بهر تو سپر هستند

هر دو شاگرد درس عباسند

اهل رزمیدن و خطر هستند

 

لب خود تر کن و تماشا کن

رزم این بچـه شیــرهـایم را

پیششان یا علی بگو و ببین

غیــرت ایـن دلیـرهـایم را

 

دست رد کم بزن به سینۀ من

کاسه ی صبر من سرآمده است

رمز فتح دل تو دست من است

نوبت ذکر مـادر آمـده است...

 

دست رد می زنی به سینۀ من؟

سینه و میخ در که یادت هست!

قصد داری که بگذری از من؟

سیلی در گذر که یادت هست!

 

روضه خواند و گرفت حاجت خویش

وه که ایـن زن چـه بـاوری دارد

همه گفتند خوش به حال حسین!

چه وفـــادار خـواهـری دارد

 

...با همان اسم رمز یا زهرا

سوی جبهه شتاب می کردند

در دل بی قــرار مادرشــان

گوئیــا قنـد آب می کــردند




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


هرچه مستی ها فزونتر ، هست ساغر بیشتر

چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیشتر

عشقِ خواهر باشد و مِهرِ برادر بیشتر

دارد اصلاً کربلا از کوفه لشگر بیشتر

گفت زینب یا اخی من حق مهمانی دهم

دوست دارم در ره عشقت دو قربانی دهم

من به درگاه تو سوز و آه آوردم حسین

با امیدی رو به این درگاه آوردم حسین

بین سپاه خویش را همراه آوردم حسین

هستی خود را به لشگرگاه آوردم حسین

میوۀ دل نذر کردم بهر این مهمانی اَت

پارۀ جان پروراندم تا شود قربانی اَت

نو غلامانم اگر شمشیر گردانی کنند

راهی کویِ دَرَک یَلهای میدانی کنند

یا علی گویان ز رزم خویش طوفانی کنند

قلب لشگر را شکافند و مسلمانی کنند

من به دست خویش دادم درس عزم و رزمشان

نیزه و شمشیرها نقل و نباتِ بزمشان

این دلاور مردهای نوجوان مست توأند

گرچه شاگردان عباسند دلبست توأند

داغداران علی اکبر به پیوست توأند

عاشقانه کشتۀ یک بوسه از دست توأند

بسکه در رخسارشان شوق شهادت دیده ام

در رهت پرپر شدن را چون ولادت دیده ام

عاشقِ جانبازیِ کوی تو ، حیرانِ مَنَند

از اشارات شب قبل تو گریان منند

یاد ایام اسارت دل پریشان منند

دل پریشان شب شام غریبان منند

دائماً گویند مادر دست بر معجر مگیر

جان مولا گریه کم کن بوسه از حنجر مگیر

می روند اما خیالت راحت ای سالار من

آری این دیدار باشد آخرین دیدار من

این من و این حاصلِ یک عمر از گلزار من

بعد از این در خیمه پنهان می شود رخسار من

ای سلیمان هدیۀ مور است از من کن قبول

جان زهرا رد مکن جان علی جان رسول

بعد تو این داغ را با صبر جبران می کنم

با سرت منزل به منزل شرح قرآن می کنم

با اسیری رفتنم یاری جانان می کنم

با خطاب حیدری در کوفه طوفان می کنم

من ز تو شرمنده تو از من خجالت می کشی

عاقبت ما را تو از این درد غربت می کُشی

وعدۀ ما بر سر بازار باشد بعد از این

کوچۀ برده فروشان زار باشد بعد از این

قافله در معرض دیدار باشد بعد از این

چشم شامی بدتر از مسمار باشد بعد از این

بعد از این باید چه سازم با هزاران چشم هیز

وای از چشمان هیز و وای از لفظ کنیز

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

همه را مست خودش وقت مناجات کند

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

آمده تا که دوباره همه را مات کند

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

آشنا با همه آیات مطهر هستند

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/6 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاستند

باز میدان ز تو جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو جولان با من

شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را

به کفم خیرعمل خیرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دوبغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

میخ اگر خورد به تن، تن به تبر خواهم داد

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه میکرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد

مادرم ناله به جز آهِ "علی جان" نکشید

دست او خرد شد و دست ز دامان نکشید

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه شیر خودش شیر جگردارشود

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

وقت اوج دو كبوتر دو برادر شده بود

نیزه و تیر تبرها دو برابر شده بود

خیمه ای سد دو چشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكرر شده بود

روی پیشانی زینب دو سه تاچین افتاد

تا كه از نیزه سر این دو به پایین افتاد




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/1 | 06:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س(


صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/1 | 06:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س(


خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/1 | 06:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یا خدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دار و ندار من پدری کن برایشان..

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/07/29 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


الا اى آسمان عشق بنگر اختر خود را

بلا گردان اصغر كن دو طفل خواهر خود را

بیا و بر مگردان این كفن پوشان زینب را

كه نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را

تو هر جا رفتى و زینب كنارت بود و ما بودیم

ب دنبالت بِبَر بر نى سر دو یاور خود را

بدان غیرت ز حیدر ، رزم از عباس تو داریم

نظر كن رزم شاگردان میر لشگر خود را

ز نسل جعفریم و دستِ بسته روزى ما نیست

بده اذنى كه نگشائیم این بال و پر خود را

وفاى مادر ما بعد از این بهتر عیان گردد

تو هرگز نشنوى آه و فغان خواهر خود را

تو میدانى كه سیلى خوردن مادر چه بد دردى است

چسان ما بنگریم آزرده روى مادر خود را ؟




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


در حرم ماندم که مهمانم شوی

تحفه آوردم سلیمانم شوی

گسترم از چادر خود سفره ای

تا میان خیمه مهمانم شوی

عشق آموز محبت زینبم

هدیه ای دارم که حیرانم شوند

غربت بی انتهایی وای اگر

شعله بخش قلب سوزانم شوی

دوست دارم بهره مند عطر گل

از شقایق های بستانم شوی

گلشنی پروردم از اشکم ، خوشم

مالک کل گلستانم شوی

دوست دارم در حریم میکده

ساقی بزم دو طفلانم شوی

دوست دارم با قبول تحفه ام

مایه ی تصدیق ایمانم شوی

رخصت میدان به طفلانم بده

قبل از آنکه قاتل جانم شوی

دوست دارم شاهد جانبازی

این دو سردار رجز خوانم شوی

در نبردی نابرابر ، خیره بر

این دو رعنا مرد میدانم شوی

مصحف صبرم ز حق دارم طلب

قاری آیات قرآنم شوی

دوست دارم بر فراز نیزه هم

مقتدای این دو جانانم شوی

حق نخواهد هم نگاه این دو گل

ناظر موی پریشانم شوی

معجر من پرچم عشق خداست

حنجر زینب حریف دشنه هاست




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زینبم ، عقل ، پریشان من است

عشق ، سر گشته و حیران من است

رو کنم برگه ی دیگر در عشق

وقت جانبازی طفلان من است

روز عشق است کنون این دو غزل

بهترین گفته ی دیوان من است

دو غزاله به منای تو حسین

در ره عشق تو قربان من است

دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر

شاهد یکدلی جان من است

یکدلم با تو که داغ دو گلت

مانده بر این دل سوزان من است

این دو گل را به تو من هدیه کنم

این دو گل کل گلستان من است

خون گرمی که به راه تو دهند

خنکی دل عطشان من است

گفته ام با پسرانم هر شب

که حسین ، اول و پایان من است

داده ام در س بر آنان توحید

که حسین مذهب و ایمان من است

شیرشان دادم و می گرییدم

که بدانید حسین جان من است

درس تفسیر بر آنان دادم

که حسین معنی قرآن من است

دو غلامند نه خواهرزاده

این همان درس دبستان من است

اذن قربان شدن طفلانم

خواهش این دل سوزان من است




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


ما غنچه های نورس گلزار زینبیم

ما تحفه های او به تو دلدار زینبیم

گل هدیه می کنند به هم ، عاشقان پاک

ما هم دو گل ز پهنه ی گلزار زینبیم

ما حاصل نماز شب آن مطهره

ما هر دو نور دیده ی بیدار زینبیم

ما پای روضه های پر اشکش نشسته ایم

دل سوخته ز آه شرربار زینبیم

شیر محبت تو از او نوش کرده ایم

پرورده  با ولایت تو یار زینبیم

ابناء زینبیم و ز سینه زنان تو

ما بانیان هیئت انصار زینبیم

تیغ برنده ایم و به قلب عدو زنیم

سرباز کوچکیم و دو سردار زینبیم

شمس الضحای مصحف ام المصائبیم

مهتاب عشق ، شمع شب تار زینبیم

دشمن چه باک ، نیزه و شمشیرمان زند

ما شاهدان جلوه ی ایثار زینبیم

امروز اگر به لجه ی خون دست و پا زنیم

فردا به نیزه شاهد بازار زینبیم




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


یحییِ بـاز مانـده ز ایـل و تبـارِ من

ای جان كه جانِ بی تو نیاید به كارِ من

معراجِ خواهرانه­ی من در مدارِ توست

سیبِ بهشتی، ای خـوشیِ روزگارِ من

ای موجِ مویه های مـرا ساحلی صبور

آغوشِ گـرمِ گریـه­ی بی اختیارِ من

از طالعی كه دستِ مرا بسته دلخورم

انصاف نیست از چه نشد بخت یارِ من!

پس داده اید تحفه­ی نا چیزم ای كریم؟

هرگز نـبود از تـو چنین انتظارِ من

خیلی نبود خواهشِ زینب كه رد كنی

اینـقدر بود پیـشِ شـما اعتـبارِ من؟

راضی به كمتر از علی اكبر نمی­شوی

وقتی­است خون بهایِ تو پروردگارِ من

سرمه كشیده اند و كفن پوش گشته اند

این دو ز جان گذشته­ی طوفان سوارِ من

هم می دوند با سر و هم می دهند سر

كافی است كه اشاره كنی، گلعذارِ من

خیلی شنیدنی است رجزهای رزمشان

عـون و محمدند دو لـبِ ذوالفقارِ من

سجاده های شـوقِ مـرا مستجاب كن

تو بـا بزرگیت كـم زینب حساب كن

پروازشان بـده كه فدای سرت شوند

طیارهایِ كـوچكِ دور و بـرت شوند

در شـعله های غربتِ هَلْ مِنْ مُعینِ تو

پروانه می شوند كه خاكستـرت شوند

از جـانِ خود دریغ ندارند لحظه ای

رخصت دهید، آبروی خواهرت شوند

تا بـا تو سـوزِ داغِ پـسر قسمتم شود

من قول می دهم كه علی اكبرت شوند

در جَـزر و مدِّ نیزه و شمشیرِ ایـن سپاه

پرپر زنند تا كه به خـون پرپرت شوند

دِق می كنـم ز حسِ خجالت گرفتنت

من خواستم كه نذرِ دلِ مضطرت شوند

غم های سینه دست به معجر نمی برند

كمتر مگر بـهانـه­ی چشمِ تـرت شوند

سر می دهـند تـا سرِ نِی زیـرِ آفتاب

چتری برای خوابِ علی اصغرت شوند

وقـتِ عبـور از گذرِ چشم هـای هرز

عباس هـایِ روسریِ دختـرت شونـد

عُذرِ مرا به لـحظه­ی تشییعشان ببخش

قصدم نبـود زحمـتِ بال و پرت شوند




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه رورگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از من دلخون برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا

برای تحفه ی این مور هم سلیمان باش

کرم نما بپذیر این دو نوجوان مرا

ز چهره ام بزدا گرد شرمساری را

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده  ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


بیا تا بگردیم دور سر تو

الهی فدای دو چشم تر تو

چگونه در این خیمه سالم بمانیم؟

که دیدیم در خون تپید اکبر تو

تو و دخترت داغدار جوانید

و ما شرمسار تو و دختر تو

تو را جان این کودک شیرخواره

سرِ ما فدای سرِ اصغر تو

بفرما قبول این دو قربانی ات را

دو تا هدیه ایم از سوی خواهر تو

اجازه بده جان مادر بزرگ

که ماهم بمیریم زیر پر تو

نبینیم هرگز که ماتم بگیری

امیری حسین ونعم الامیری

برادر چرا غم گرفته صدایت؟

دوتا دسته گل هدیه دارم برایت

دوتا شاخ شمشاد رعنا و زیبا

دو حیدر نصب دو مرید ولایت

خودم که نشد جان دهم در رکابت

برادر! جگرگوشه هایم فدایت

همه هستی ام، پاره های تنم را

خودم با دو دستم بریزم به پایت

سر بچه هایم فدای سر تو

سر من فدای سر بچه هایت

من و بچه هایم فدای رقیه

بمیریم الهی برای رقیه

چگونه تو را غرق در غم ببینند؟

چگونه بمانند و ماتم ببینند؟

پسرهای باغیرت من چگونه

بمانند و قد مرا خم ببینند؟

چگونه سرت را روی نیزه ها و

تنت را به گودال درهم ببینند؟

چگونه به دستان طفلان طناب و

به رخسار، سیلی محکم ببینند؟

چگونه مرا در لباس اسارت

گرفتار و بی یار و محرم ببینند؟

چگونه بمانند در مجلس شام

و بزم شرابی فراهم ببینند؟

چگونه رباب و من و حرمله را

به هرکوی و بازار باهم ببینند؟

اجازه بده که برایت بمیرند

نباشند بعدازتو ماتم بگیرند




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


گاه لیلایی و گهی مجنون

گاه مجنونم و گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

روبروی همیم در همه جا

 

ای طلوع همیشه ی قلبم

با تو خورشید عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

 

وقت سجاده وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر  در این حوالی عشق

بر سر پشت بام یکدیگر

 

من و تو آیه های تقدیریم

من و تو همدلیم و همدردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

 

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ی شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدی

 

کاش این جا اجازه می دادی

تا برای تو چاره می کردم

این گریبان اشتیاقم را

پیش چشم تو پاره می کردم

 

همه از خیمه ها سفر کردند

همه در خون خویش غوطه ورند

همه پیشت فدا شدند اما

کودکانم هنوز منتظرند

 

آن دمی که ممانعت کردی

میهمان نگاه من غم شد

از بلا و غمِ مصیبت تو

آن قدر سهم خواهرت کم شد

 

کودکانم اگر چه ناقابل

ولی از باده ی غمت مستند

آن دو بالی که حق به جعفر داد

به خدا کودکان من هستند

 

خنده ها با نگاه غمگینت

اذن پرواز بالشان باشد

اذن میدان بده به آن ها تا

شیر مادر حلالشان باشد

***

از سایت روضه




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 12:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان زینب حضرت(س)


تن من را به هوای تو شدن ریخته اند

علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند

جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند

این حسینی است که در غالب من ریخته اند

ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم

محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم

ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها

ای به قربان موی خاکی تو معجرها

امر کن تا که بیفتند به پایت سرها

آه در گریه نبینند تو را خواهرها

از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری

مگر از یاد تو رفته است که زینب داری

حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی

خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی

حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی

شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!


ادامه این شعر

موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 05:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


بهترین بنده ی خدا زینب

هل اتی زینب، انمّا زینب

ریشه ی صبر انبیا زینب

زینبا زینبا و یا زینب

بانی روضه های غم زینب

تا ابد مبتلای غم زینب

گفت ای مصطفای عاشورا

ای فدای تو زینب کبری

تو علی هستی و منم زهرا

پس فدای تمام پهلوها

سر خواهر فدای این سر تو

همه ی ما فدای اکبر تو

گفت ای شاه ما اجازه بده

حضرت کربلا اجازه بده

جان این بچه ها اجازه بده

جان زهرا اجازه بده

قبل از آن که سر تو را ببرند

این سر خواهر تو را ببرند

من هوای تو را به سر دارم 

به هوای تو بال و پر دارم 

از غریبی تو خبر دارم 

دو پسر نه، دو تا سپر دارم

زحمتم را بیا به باد مده 

اشتیاق مرا به باد مده

در دل خیمه خسته اند این دو

سر راهت نشسته اند این دو 

دل به لطف تو بسته اند این دو 

با بزرگان نشسته اند این  دو

این دو با یار تو بزرگ شده اند

با علمدار تو بزرگ شده اند


ادامه این شعر

موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


ای فدای دلِ منوّرتان!

ای به قربان چشم كوثرتان!

وای بر حال جبرئیل، او را

گر برانید، روزی از درتان

تو سلیمان و موری آمده است

تا مشرّف شود به محضرتان

من كیم؟ دوره گردِ چشمانت

زینبم من همان كبوترتان

كودكانم چه ارزشی دارند؟

جانِ عالم، تصدق سرتان

كرده ام یا اخا دو آئینه

نذر چشم علیِ اصغرتان

ظهر دیدی چگونه خوش بودند

در صفوف نماز آخرتان

به امیدی بزرگشان كردم

تا به دستم شوند، پرپرتان


ادامه این شعر

موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


عشق زینب با برادر جلوه ای دیگر گرفت

عشق بازی را به رسم عاشقی از سر گرفت

در مدار حق پرستی کو یکی زینب شناس

در مقام بندگی احراز از کوثر گرفت

سکۀ عشق و محبت را به نام خویش زد

زانکه از مریم مقام قرب ، بالاتر گرفت

چادرش نور حجاب نه فلک تامین کند

کی تواند دست دشمن از سرش معجر گرفت

حجر اسماعیل را در کربلا احداث کرد

او که با قربانیانش سبقت از هاجر گرفت

گیسوی نوباوگان را شانه با لبخند زد

وقت رزم کودکان امداد از حیدر گرفت

تا نکاهد گوهر صبرش به میدان عمل

در حرم دست توسل سوی پیغمبر گرفت

با شجاعت ، با شهامت ، با وقار آمد به پیش

گرد غربت را به کلی از رخ دلبر گرفت

مادری را کرد ثابت ، خواهری را داد اوج

سر ، فرو افکند و باران از نگاه تر گرفت

یاد ابراهیم داد اینگونه قربانی دهند

امتحان داد اول و راه حرم آخر گرفت

تا به مرگ کودکانش مطمئن گردد ز رزم

مادر رزمندگان در خیمه ای سنگر گرفت

عون از شهد شهادت ناگهان سیراب شد

با همان بال و پر خونین ، به جنت پر گرفت

چون در آن میدان محمد شد حماسه آفرین

نعرۀ تکبیر عباس دلاور سر گرفت

بار دیگر حمله ای با رمز یا زینب نمود

ساعتی نگذشت ، در خون ، ذکر یا مادر گرفت

لاله و آلاله پرپر ، پیش چشم باغبان

سوی گلزار شهیدان هر دو را در برگرفت

باز هم زینب نیامد دیدن این کشته ها

پیش گهواره زبانی با علی اصغر گرفت

تا حسینم را نبینم در حرم خجلت زده

خویش را گم می کنم ، شاید ره دیگر گرفت




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزادۀ ایلش قبیلۀ مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیرۀ لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیدۀ غراست

قلم چگونه نویسد که خامی محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهیمه ای که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایۀ او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ندیده سایۀ او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست

نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست

نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست

هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست

ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست

رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست

پناهگاه تپش های خستۀ سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست

اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


مادر به خیمه و دو جوانش به قتلگاه

پا می كشند راه نفس باز وا كنند

در آخرین نفس كه نفس بر لب آمده

می خواستند مادر خود را صدا كنند

اما ز خیمه گاه نیامد به جای او

زود آمدند تا سرشان را جدا كنند

عباس اگر نبود كه چیزی نمانده بود

می خواستند هر چه كه تیغ است جا كنند




موضوع: طفلان حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/16 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو