حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1397/09/14

امام حسین(ع)-مناجات


دلم از روز ازل خورده به نامت ارباب

کن دعا تا که شوم عبد مدامت ارباب

گر دهی یا ندهی حاجت من میدانی

تا قیامت شده ام عاشق نامت ارباب

به همان ذکر حسین جان که نوای زهراست

نام تو در دو جهان کرده قیامت ارباب

لحظۀ روضه چه باکم ز گنه معتقدم

نفس وحشی بشود وحشی و رامت ارباب

بِشِکن بال و پرم را که کنون آمده ام

نتوانم که پرم از سر بامت ارباب

دیدن کرب و بلای تو نصیبم چو نشد

کنم از دور ز دل عرض سلامت ارباب

تو بیا جان یتیم حسنت کن نظری

تا شوم نوکر دربست و غلامت ارباب

جان قاسم تو بیا و بخرم، تا بشوم

سینه بشکسته فدایی قیامت ارباب

مستم از باده ی لعلی ز عسل شیرین تر

قاسمی مسلکم و تشنه ی جامت ارباب

تیغ بر دست شدم بی سر و پای عشقت

تا که لبیک بگویم به پیامت ارباب

غربتت می کشدم عاقبت ای شاه غریب

 گر بگوشم بر سد حزن کلامت ارباب

لحظه ی مرگ چه باکی که کنی امدادم

جان فدای تو و این مشی و مرامت ارباب



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


پای درس ولی فهیم شده

مثل بابای خود کریم شده

سیزده ساله ی امام حسین

چه کسی گفته که یتیم شده؟!

در رکاب عموی خود عباس

از دلیران این حریم شده

حال، میل عسل به سر دارد

کاسه ی طاقتش دو نیم شده

چه کند تا عمو اجازه دهد

کار جنگیدنش وخیم شده

تا که او هم شود فدای حسین

بوسه می زد به دست و پای حسین

وسط خیمه سخت حیران بود

بر لبش آیه های قرآن بود

غبطه می خورد بر علی اکبر

شوق جان دادنش فراوان بود

زانوی غم گرفت در بغلش

چشم هایش عجیب گریان بود

یادش آمد وصیت پدرش

آن سفارش که عهد و پیمان بود

گفت: این نامه را بده به عمو

هر زمان که دلت پریشان بود

بس عمو بر حسن ارادت داشت

نامه را خواند و روی دیده گذاشت

بستن صورتش سبب دارد

چهره ای هاشمی نسب دارد

بیشتر بوسه زد به دست عمو

بیشتر از همه ادب دارد

بند نعلین خود نبسته دوید

در پریدن عجب طرب دارد

جملی نو دوباره راه انداخت

فَأنا بن الحسن به لب دارد

ابن سعد از هراس می لرزد

بس که در نعره اش غضب دارد

ازرق از هیبت نظرهایش

به درک رفت با پسرهایش

لشگری پست را خبر کردند

حلقه را تنگ و تنگ تر کردند

تنگ چشمان لشکر کوفه

عاقبت بر رخش نظر کردند

سنگ باران شد از چهار طرف

ضربه ها بر تنش اثر کردند

در شلوغی و گرد و خاک نبرد

اسب ها از تنش گذر کردند

داغی نعل های مرکب ها

بدنش را چه شعله ور کردند

به روی خاک دست و پا میزد

عمویش را فقط صدا می زد

باید ارباب با غمش چه کند؟!

با بلاهای اعظمش چه کند؟!

بغلش کرد و مانده حیران با

لب و دندان درهمش چه کند

کاکلش دست قاتلش جا ماند

مانده با گیسوی کمش چه کند؟!

خس خس سینه اش بلند شده

با نواهای مبهمش چه کند؟!

آه حالا چگونه خیمه رود؟!

با تن نامنظمش چه کند؟

قدکشیده رساندنش سخت است

تا به خیمه کشاندنش سخت است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
شنبه 1397/06/24

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


جانِ من جانِ من ای جانِ حسن

باز کن چشم به دامانِ حسن

یک عمو    نه   پدری   بابایی

یا کمی ناله حسن جانِ حسن

لب اگر لطف کنی باز کنی

می‌روم باز به قربانِ حسن

هرکه در کوفه نشست و می‌خورد

قدری از نانِ علی نانِ حسن

همگی بر سرِ تو ریخته‌اند

پاره کردند گریبانِ حسن

چقدر دورِ خودت پیچیدی

آه ای زلفِ پریشانِ حسن

مثل این بود حنابندان است

خُرد شد آینه بندان حسن

لب خود باز نکن فهمیدم

خورده یک نعل به دندان حسن

هر کسی کینه‌ی من داشت که زد

هر کسی بغض حسن داشت که زد

چه کنم مویِ بهم ریخته را

از تو هر سویِ بهم ریخته را

آمدم تا نگذارم بکشد

چنگ ، گیسویِ بهم ریخته را

نامه بر دستِ تو بود و تا کرد

تیغ بازوی بهم ریخته را

نعلها پشت به پشت هم خورد

بُرد اَبرویِ بهم ریخته را

دو سه اَبرو دو سه تا لب داری

چه کنم رویِ بهم ریخته را

پلک تو کاش که پنهان می کرد

چشم بی سوی بهم ریخته را

مادرم برسرت افتاده ببین

حال بانویِ بهم ریخته را

پیشِ زهرا همه جا با خود بُرد

نیره پهلوی بهم ریخته را

هر کسی کینه‌ی من داشت که زد

هر کسی بغضِ حسن داشت که زد

به کنارِ تو امام اُفتاده

راهِ این روضه به شام اُفتاده

بعدِ او اشکِ حرم ریخته شد

مثل او شعر  بهم  ریخته شد

سرِ او را که به شام آوردند

گوئیا ماه تمام آوردند

نیزه‌اش دستِ غلامی می‌رفت

گذرِ ازرق شامی می‌رفت

مثلِ عباش عجب زیبا بود

نورِ پیشانیِ او پیدا بود

اینهمه شب دو قمر می‌خواهند

به خدا چشم نظر می‌خواهند

این زِ ماهانِ بنی‌هاشم کیست

به حسن ماه تر از قاسم کیست

هر کجا رفت گذر بند آمد

حق بده کوچه اگر بند آمد

به لبش بود به قرآن الله

همه گفتند که سبحان الله

می‌رود پیشِ یتیمان حسین

بر سرِ نیزه حسن جان حسین

بیوه‌ی ازرقِ شامی اما

بود در جمعِ حرامی اما

پیرزن بین عروسانش بود

چقدر سنگ به دامانش بود

شعله بر دخترِ بی جان می‌زد

چنگ بر مویِ یتیمان می‌زد

سنگشان بر پَرِ زینب می‌خورد

جای طفلان سر زینب می‌خورد

کارِشان زخمِ زبان بود مدام

ناسزا بر لبشان بود مدام

گرمِ سوزاندنِ معجر بودند

پنج زن در پِیِ یک سر بودند

شاخه‌ی نخل در آتش می‌بُرد

وای بر صورتِ زینب می‌خورد

روزها منتظرِ قاسم بود

سخت دنبالِ سرِ قاسم بود

ماهِ سر نیزه نشین را تا دید

وایِ من تا سرِ قاسم را دید

آنقدر چنگ زدندش بر نِی

آنقدر سنگ زدندش بر نِی

ماه در بین قدمها اُفتاد

سرروی دامن زهرا اُفتاد



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به دست باد ....نه !صیاد افتاده است موی تو

فدای زلف بی تابت پسر های عموی تو

لب تو آب را می زد صدا اما نمی دانم

به جای آن چه شدکه سنگ می آمدبه سوی تو

به دیدار لب تو سنگ آمد شد عقیق سرخ

زبانزد شد میان سنگـ دلها خلق و خوی تو 

لبالب شد وجودت از حسن خون لبت شاهد

حسن لبریز شد وقت شهادت از سبوی تو

ز داغت آینه از طاقچه افتاد و قاسم شد

میان سینه اش وقتی نشد حک عکس روی تو

شبیه گوشواره گم شدی در کوچه ی نیزه

بگو بابا بیاید از مدینه جست و جوی تو

بلای سخت در کام کریمان بازشیرین است

عسل در کام نیزه ریخته خون گلوی تو 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


جسم تو چون سر زلف تو پریشان شده است

چون ستاره به تنت زخم فراوان شده است

سنگها بوسه گرفتند و دهانت بستند

زیر این غنچه خون آه تو پنهان شده است 

گاه می بوسم و گه  چند ورق می گریم

قد وبالای تو سی پاره ی قرآن شده است

چقدر نقش هلال است به روی بدنت

تنت اندازه صد ماه فروزان شده است 

استخوانی که  شکست است در آن سینه تنگ

پیش چشمان ترم پسته خندان شده است

هر که آمد تن  تو سفره برایش وا کرد

کوفه و شام سر خان تو مهمان شده است 

چشم خال و خط ابرو ی خمت رفت به باد

بعد افتادنت انگار که طوفان شده است

چشم من تار شده یا تن تو تار شده

با دم تیغ تنت چون صف مژگان شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
شنبه 1397/06/24

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دارد به رویِ چشم خود اَبروی حسن را

جانم،چقدر می‌دهد او بویِ حسن را 

اینقدر عقیله بر سری شانه نمی‌‌زد

بر شانه ی خود ریخته گیسویِ حسن را 

ای کاش گره وا شود از بندِ نقابش

ای کاش نشانی بدهد روی حسن را 

ارث از پدرش برده اگر سفره گشوده

او آمده تا گرم کند کوی حسن را

بند آمده این راه شبیه پدرش باز

آورده پِیِ خویش هیاهویِ حسن را 

هر روز عسل می‌چکد از کنج لبانش

دارد همه شیرینیِ کندوی حسن را

ای ارزق شامی چه بلایی سرت آورد

دیدی به تنت ضربه ی بازوی حسن را 

باید قدمی چرخ زند پیش عمویش

تا بشنود این معرکه هوهوی حسن را 

 سوگند که خون نه به رگش غیرت زهراست

ابن‌الحسن است این نوه ی حضرت زهراست

مانند حسن هرکه پدر داشته باشد

مانند علمدار جگر داشته باشد

خوب است گشایند کمی بند نقابش

تا اینکه عشیره دو قمر داشته باشد 

اصلا به زره فکر نکرده است محال است

قاسم به زره نیز نظر داشته باشد

با دست تُهی رفت و رجز خواند و به هم ریخت

ای وای اگر تیغِ دوسَر داشته باشد 

با این هنرِ رزم عمو زیرِ لبی گفت

بایدعَلَم؛این،شیر پسر داشته باشد

دل می‌بَرَد از خیمه و دل می‌دَرَد از خصم

فرزند علی چند هنر داشته باشد 

باید که کَرَم خانه بسازند برایش

باید که چنین خانه،دو در داشته باشد 

حق بود بسازند ضریحش،حسنی بود

اما حرمی کاش پدر  داشته باشد....

تصمیم حسین است:هر آنچه حسنش گفت

در نامه اش از روضه‌ی کوچه،حسنش گفت...

انگار خودت حلقه ی ماتم شده ای تو

دورت چه شلوغ است چرا کم شده ای تو 

یکریز پُر از روضه ی بازی پسر من

مانند علی مثل مُحَرَم شده ای تو 

رفتی نگفتی به منِ سوخته بابا

رفتی و نگفتی که چرا خم شده ای تو

بستم به سرت شالِ خودم را که نریزی

ای کاش نبینند مُعَمم شده ای تو 

من هیچ تو فکر جگر نجمه نکردی

اینقدر پر از زخم مجسم شده ای تو

باید که تو را بِکَنَم از خاک عزیزم

در خون و شن و تیر چه محکم شده ای تو 

صد سنگ چه کردند که این خنده عوض شد

صد نعل چه کردند که دَرهم شده ای تو

خون می زند از پیرهن از هر طرفت وای

بدجور پُر از چشمه ی زمزم شده ای تو

امید من این است که نجمه نشناسد

ای جان ،چه سرت آمده مبهم شده ای تو

گفتند یتیمی سر گیسوت کشیدند

تا من برسم نیزه به پهلوت کشیدند



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دستت افتاده لب افتاده و سر افتاده

عمویت دیده تو را و ز کمر افتاده 

همه با چکمه جنگی ز تنت رد شده اند

بس که امروز تنت بین گذر افتاده

پشت لبهای تو دیگر پسرم سبز شده

روی خشکی لبت خون جگر افتاده

چشمهای حسنی تو نه بسته ست نه باز

هرکسی دیده تورا یاد پدر افتاده 

آستین پاره ی تو در بغلش خونی شد

حق بده تازه عروس تو اگر افتاده

باز انگار علی رفته احد برگشته

باز انگار روی فاطمه در افتاده

آسمانی شده ای که پر ماه است عمو

برویت سم فرسها چقدر افتاده

مشتری های تو با سنگ خریدند تورا

عسلت ریخته و شیشه دگر افتاده...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


شد مقدر که شود جام ؛حسن باده حسین

بنویسید حسن خوانده شود ساده حسین

قاسم ای پنجره ی باز شده رو به بقیع

مجتبای حرمی و به تو دل داده حسین 

داغ سرخ تو مبادا جگرش را بدرد

آه ای اکبر و ای اصغر و سجاد حسین 

نیزه ها هلهله کردند به روی بدنت

تا به بالا نرود ناله و فریاد حسین

نعلها روی تنت نقش ضریحی زده اند

تا شود سینه ی تو پنجره ی فولاد حسین

دست و پا می زنی افتاده عمو یاد حسین

زخم پهلوی تو آورد که را یاد حسین

مجمع کوچه و گودال شده روضه ی تو

هم حسن پیش تو جان داده هم افتاده حسین



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


عطر تنش ترنمی از یاس و سیب بود

حتی گل از لطافت او بی نصیب بود

اوبا غزل سرایی احلی من العسل

آموزگار عابس و حر و حبیب بود

بغض بهار وقت و داعش شکسته شد

مرثیه خوان رفتن گل ؛‌عندلیب بود

برروی شانه ی جبل النور می گریست

ابری که در وصال کسی بی شکیب بود

سنگ صبور دلهره ی گوشواره ها

روی لبش ترانه ی امن یجیب بود

چشم انتظار آینه ی مجتبی نشست

سنگی که با تبسم شیشه رقیب بود 

اکبر نبود تاکه شود ساقدوش او

پهلو نشین نیزه شد از بس غریب بود 

روی زمین ستاره ی دنباله دار شد

جان دادن سلاله ی نجمه عجیب بود 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


کسی که آمده در خانه اش پشیمان نیست

کریم چون حسن مجتبی به قرآن نیست

به غیر سفره ی او پای سفره ای منشین

که هر طعام لذیذی به نفع مهمان نیست

کریم منت مسکین خویش را بکشد

هر انکه لطف کند حتما از کریمان نیست

در ان میانه که پای حسن وسط باشد

برای حاتم طایی مجال جولان نیست

همین که راه دهد نزد خود مرا کافی ست

همیشه سائل این در که حاجتش نان نیست

حساب امشب مان با کریم ال الله ست

ضرر کند بخدا هرکسی که گریان نیست

برای روضه سرم درد میکند امشب

چرا که درد مرا غیر گریه درمان نیست

کریم زاده کریم ست ، روح "کَرَّمنا"ست

کریم میشود ان کس که مادرش زهراست 

 

 

به روی خوش به نگاه لطیف شهرت داشت

پسر چقدر به بابای خود شباهت داشت

ندیده بود مدینه شبیه او پسری

علاوه بر "جگر" مجتبی, "سخاوت" داشت

حسن سرشت حسن صورت و حسن سیرت

چقدر ماه شب چهارده لیاقت داشت

به ارث برد ز بابا که صبر پیشه کند

به دوست نه به بیگانه هم محبت داشت

جزامیان مدینه دعاش میکردند

به همنشینی با هرکدام عادت داشت

رسید کرببلا و نشان عالم داد

حسین با حسنش دائما شراکت داشت

ز بسکه از لبش احلی من العسل ها ریخت

همیشه شهد کلام ترش حلاوت داشت

عمو عمامه ی خود را بر او کفن کرده

مگر عزیز یتیمش چقدر حرمت داشت!

نه جوشن و نه زره نه حمایل و نه سپر

برای کرب و بلا شوق بی نهایت داشت

به پیش ناقه سواران چو یل به میدان رفت

شبیه حضرت شیر جمل به میدان رفت

 

 

همینکه با غضب از دوش خود عبا انداخت

تمام لشکر کفار را ز پا انداخت

گهی به میمنه بود و گهی به میسره بود

چقدر ولوله در این برو بیا انداخت

زمین ز هر قدم طفل مجتبی لرزید

چه رعشه ای به اراضی کربلا انداخت

به سبک و شیوه ی جنگ عمو ابوالفضلش

چقدر سر وسط دشت نینوا انداخت

علی علی به لبش بود و یک تنه تنها

چهار تک یل سردار شام را انداخت

شکار بعدی ان شیربیشه , ازرق بود

سر و تن و سپرش را جدا جدا انداخت

ولی پس از لحظاتی دگر ورق برگشت

نگاهی از حسد ان قوم بی حیا انداخت

به یک اشاره رسیدند و دوره اش کردند

یکی به سوی تنش نیزه بی هوا انداخت

نفس میان دو پهلوی او به تنگ امد

به چشم تر نظری سوی خیمه ها انداخت

چه شد در ان وسط معرکه نفهمیدند

که سم اسب ردی بر دهان چرا انداخت

گرفت تا که ز خون جگر وضو سر داد

و با دهان شکسته عمو عمو سر داد

 

 

میان دشت گل نجمه بود پرپر شد

ز بوی یاس تنش کربلا معطر شد

عبا نبود به داد دل عمو برسد

دوباره چشم حسین از مصیبتی تر شد

کسی که پاش به بند رکاب هم نرسید

بمیرم...آه...قدش با عمو برابر شد

نبود صحبتی از جسم پاره پاره ولی

گمان کنم ز درون یک علی اکبر شد

کبود شد همه ی پیکرش سپس سبب

گریز دیگر من سوی روضه ی "در" شد

چه سینه ها نشکستند در طی تاریخ

چه ظلم ها که به این خاندان مکرر شد

به نیزه رفت سرش در کنار عبدالله

دو سایه ی سر از اخر نصیب مادر شد

چه بر سر حسن بن الحسن مگر امد

صدای ناله ی زهرا بلند تر امد 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
شنبه 1397/06/24

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


 کسی که شد کریم آل طاها بخششش همواره می گردد

برای روز سختی و مبادا بخشش او چاره می گردد

برای بوسه ی سر نیزه ها از جزء جزء صورت خود گونه می بخشد

کسی که شد کریم اهل بیت از قاسمش دل می کَنَد این گونه می بخشد

خودش در جشن دامادی فرزندش نمی آید

برای کِیف کردن لحظه ی دامادی از دیدار دلبندش نمی آید

کسی که شد کریم اهل بیت این گونه می بخشد که در بخشیدنش قید زمان معنا نخواهد داشت

زمان در بخششش محدوده ی امروز یا فردا نخواهد داشت

کریمی می کند در بِستر تاریخ این آقا

که‌می گرید در آینده برای نعل اسب و در گذشته از جفای میخ این آقا

برای کربلا وقتی به خود می پیچد از سوز جگر برنامه دارد او

حسین را می شناسد پس برای قاسمش جای وصیت، نامه دارد او

نوشته در میان نامه من در کربلا گرچه نخواهم بود قاسم هست

سفارش کرده ام آقا علی اکبر بگوید از فنون جنگ با این طفل هرچیزی که لازم هست

فدای غربتت ای کاش من بودم برادر جان

که‌در پای تو قربانی کنم یک بار دیگر جان

فدای غربتت ای کاش چون روز جمل بودم

به وقت گودی گودال بالای سر تو لااقل بودم

قبولش کن سفارش کرده ام نجمه به جای لای لایی اش بگوید داستان کوچه را هرشب برای او

قبولش کن سفارش کرده ام گاهی بگوید از هجوم دردهای مادرم٬ زینب برای او

و با این نامه بالا رفته قطعا قیمت قاسم

حسن دارد تجلی می کند در قامت قاسم

حسن دارد به میدان می رود در هیئت قاسم

به ازرق حق بده حالا بلرزد بین رزم از هیبت قاسم

حسن زاده ست از پهلوش نوک نیزه ای باید بگردد قسمت قاسم

چه پاییزی چه بیدادی

عجب جشنی چه شاباشی چه دامادی

برایت تیغ ها را از نیام آری برایت هدیه وا کردند

برایت پای کوبان اسبهاشان نعل های تازه پا کردند

تورا سرنیزه ها دعوت نکرده پاگشا کردند

کشیده شد تنت در بین این صحرا

شدی از جمع اعضای تنت منها

تو نه٬ گویا حسن در کوچه ها افتاده  است از پا

ولی این بار دارد مجتبی در گریه می خندد

ادای دِین کرده با حسینش چشمهای قاسمش را هم خودش با دست خود آرام می بندد

بدین ترتیب قاسم می شود قسمت میان دشت

حسن زاده دم رفتن حسینی زاده در برگشت

بدین ترتیب قاسم می کند ممزوج طعم روضه ی گودال را با تشت



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


گر مهیا میشوند امروز حیدر زاده ها

دم به دم جان میدهند از ترس خیبر زاده ها

ابتران ماتند از رزم پیمبر زاده ها

عالَمی دارند عمو ها با برادر زاده ها

شیر غران بنی هاشم به میدان میزند

یا امام مجتبی! قاسم به میدان میزند

 

وقت رزمش لرزشی در آسمان انداخته

هیبت او لشگری را از زبان انداخته

هفت ضربه هفت سر از کوفیان انداخته

روی تن ها یک به یک خط و نشان انداخته

میمنه تا میسره آمد حسن تکبیر گفت

نعرۀ ان تنکرونی زد! حسن تکبیر گفت

 

لا فتی الا علی! آمد مثل را زنده کرد

حال و احوال حسن بین جمل را زنده کرد

آنقدر شمشیر زد خیر العمل را زنده کرد

پیش چشمان همه روح اجل را زنده کرد

هرکسی آمد به جنگش بی مدارا زد زمین

قاسطین و ناکثین و مارقین را زد زمین

 

دوره اش کردند دوران بلا  آغاز شد

دیگر از هر سمت کار سنگها آغاز شد

انتقام از قاسم بن المجتبی آغاز شد

مادرش در خیمه ها افتاد تا آغاز شد

بی زره بودن بلایی بر سرش آورده است

یک نفر با نیزه از مرکب بلندش کرده است

 

بر زمین افتاده هر اسبی ز رویش رد شده

استخواهایش اسیر عده ای مرتد شده

آه با پهلوی قاسم یک قبیله بد شده

قد کشیده قد کشیده قد کشیده مد شده

سینه اش مثل ضریح است و دخیلش نیزه هاست

هرکجای پیکرش را که ببینی چای پاست

 

زیر پا افتاده حفظ احترامش مشکل است

با لب پاره شده عرض سلامش مشکل است

گر عسل مخلوط با خون شد قوامش مشکل است

پیکر پاشیده بردن تا خیامش مشکل است

پیکر اورا عموی بی عصایش میبرد

سینه بر سینه به سمت خیمه هایش میبرد



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


گوشهء خیمه شور و حالی داشت

دیده اش اشک لایزالی داشت

دائماً از خودش سئوالی داشت:

دیشب او مژدهء وصالی داشت

پس چرا راه رفتنم سد شد؟

التماس پریدنم رد شد؟

 

من که از عاشقان او هستم

دست پروردهء عمو هستم

حال که غرق آرزو هستم

تشنهء جنگ با عدو هستم

کاش می شد مرا خطاب کند

روی جانبازی ام حساب کند

 

کنج بستر که جای ماندن نیست

می زنم پر که جای ماندن نیست

خیمه دیگر که جای ماندن نیست

بعد اکبر که جای ماندن نیست

گر بمانم ز غصه می میرم

آخر اذن جهاد می گیرم

 

دست خطی اگر که رو بشود...

از برادر که گفت و گو بشود...

ذکر مادر که پیش او بشود...

زیر و رو سینهء عمو بشود

آه ، انگار پر در آوردم

من هم از عشق سر درآوردم

 

وقت، وقت فدا شدن شده است

نوبت جنگ تن به تن شده است

وقت رزم یل حسن شده است

دشمن انگشت بر دهن شده است

جای جوشن به تن کفن دارم

ارث بسیار از حسن دارم

 

گفته بابا به من که قاسم جان

گرچه من نیستم ولی تو بمان

پیش پای عمو برو میدان

جان خود کن برای او قربان

سینه ات را سپر برایش کن

هرچه را داشتی فدایش کن

 

گفت اگر نیزه خورد پهلویت

زیر سم ها شکست ابرویت

یا اگر خون گرفت گیسویت

جان که دیگر نداشت زانویت

زیر لب روضهء مدینه بخوان

روضه ای از شکسته سینه بخوان

 

آه عمو وقت خواهش آمده است

تیغ و نیزه به بارش آمده است

لحظه های نوازش آمده است

قامتم را ببین کش آمده است

مست "احلی من العسل" هستم

تشنهء جرعه ای بغل هستم

 

ناله اش در هوارها گم شد

بین گرد و غبارها گم شد

وسط نیزه دارها گم شد

زیر سمّ سوارها گم شد

مقتلش روضهء مگو شده است

قدش اندازه ی عمو شده است

 

نیزه ها بر تنش مقیم شدند

سبب روضه ای عظیم شدند

همه از سفره اش سهیم شدند

قاتل زاده ی کریم شدند

پیکرش دشت را معطر کرد

کربلا را بقیع دیگر کرد 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


مثل تو لاله خونین دهنی نیست که نیست

غیر خونابه براین لب سخنی نیست که نیست

 انقدر تیغ تو را روی زمین غلطانده

که به جز خار تنت پیرهنی نیست که نیست

نقش برخاکی و بس سبز شده گل به تنت

چون تو در پهنه صحرا چمنی نیست که نیست

دیده نشناخت ولی آه تو را  گوش شناخت 

بس که  این  چهره شناسا شدنی نیست که نیست 

پیچش زلف خمت بیشتر از قبل شده

به پریشانی آن انجمنی نیست که نیست 

از حرم در نجف رفتی  و از بارش سنگ

   حال  مثل تو عقیق یمنی نیست که نیست 

سنگها بس که  به چشمان دلیرت خوردند 

خبری از مژه صف شکنی نیست که نیست

سم مرکب  زتنت ساخته کندوی عسل    

چون تو در دشت  مشبک بدنی نیست که نیست



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
شنبه 1397/06/24

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


 میشود بر ماه پاره وقت جلوه ماه گفت

ای بنازم به حسن

گردن ازرق زد و عباس ای والله گفت

ای بنازم به حسن



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
شنبه 1397/06/24

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


وای بر من که خزان در چمنت می بینم

ای یتیم حسنم چون حسنت می بینم

قدرتی نیست که لب را به سخن باز کنی

چقدَر لخته ی خون در دهنت می بینم

زرهی قد تو پیدا نشد و میسوزم

با کفن رفتی و پاره کفنت می بینم 

گرگها دور و بر پیکر تو حلقه زدند

که رد پنجه روی پیرُهنت می بینم 

نیزه بیرون زده از سینه ی تو، زین ماتم

دخترم را به حرم سینه زنت می بینم 

بس که از جسم تو با اسب همه رد شده اند

همچنان قامت عباس تنت می بینم

قاسمم در همه ی دشت تو تقسیم شدی

به روی نعل کمی از بدنت می بینم



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1397/06/23

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب پنجم و ششم


اشکهای ما به دامان کریمی می‌سد

نامه‌ی حاجات ما با یاکریمی می‌رسد

هرکه در این روضه می‌آید  برای معرفت

پایش آخر بر صراطِ مستقیمی می‌رسد

هرچه از منبر جدا بودم ضرر دیدم ضرر

خوش به آنکه محضرِ عبدالعظیمی می‌رسد

پرده‌ها اُفتاد تا چیزی نفهمیم از غمت

ما نمی‌میریم چون لطفِ عظیمی می‌رسد

بوی تربت می‌رسد از آن محاسن از حرم

هر کجایی بویِ سیبت با نسیمی می‌رسد

رحمتت در این مجالس خوب و بد را جمع کرد

حتم دارم بر سرم دستِ رحیمی می‌رسد

این دو شب این گریه‌ها بوی یتیمی میدهد

این دو شب با مادری مردِ کریمی می‌رسد



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1397/06/23

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب پنجم و ششم


یوسفِ گُمگشته‌ای دارد دلِ کنعانی‌ام

شمعم و در خویش میریزم شبی بارانی‌ام

آه احساسِ مرا ای کاش میفهمید شهر

من به دنبالِ توام بس نیست سر گردانی‌ام

چند روزی مثلِ تو صبح و شبِ ما گریه شد

چند چین اُفتاده مانندِ تو در پیشانی‌ام 

من که ارزان میفروشم تو گرانش میخری

می‌شود با هِق هِقی شش گوشه ای ارزانی‌ام

خانه ات آباد با گریه خرابم می‌کنی

من خرابِ روضه هستم تشنه‌ی ویرانی‌ام

آب می نوشم ولی انگار آتش می شوم

آب می نوشم ولی با آب می سوزانی‌ام

شیعَتی مَهما شَرِبتُم ماءَ عَذب وای من

یاد لبهایش فقط یک عمر می‌گریانی‌ام

یک حسن جانم بگو ماهم گریبان می‌دریم

شب شبِ درد یتیمی شد اگر طوفانی‌ام



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، قاسم ابن الحسن(ع)، عبدالله ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


باز یل آمده است

معنی حیّ علی خیر العمل آمده است

او غزال حرم است

تا قصیده بشود مثل غزل آمده است

نوجوان است ولی

ادبش گفت که از روز ازل آمده است

تازه داماد حسین

در حقیقت سفر ماه عسل آمده است

شتر سرخ کجاست

پسر صف شکن جنگ جمل آمده است

هدفش ازرق بود

در پی کشتن این حداقل آمده است

به خدا با رزمش

طرز جنگیدن سقا به مَثل آمده است

یک نفر جنگیده

نعره ی حیدری از چند محل آمده است

لشکر از خواب پرید

بی مهابا همه گفتند اجل آمده است

 

همه در حیرت او

عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او

 

سپرش را برداشت

آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت

حرز یا فاطمه داشت

یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت

از عمو بوسه گرفت

خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت

گریه می کرد ولی

دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت

از همه دل می کَند

تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت

چون نهال است تنش

از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت

 

وای از این رفتن او

زرهی نیست که اندازه شود بر تن او

 

خیمه غوغا شده است

نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است

ای عمو زود بیا

نوجوانی وسط معرکه تنها شده است

نجمه چشمش روشن

چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است

چه حنابندانی

صورت غرقه به خون تو چه زیبا شده است

زیر و رو شد بدنت

چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است

تو که قاسم بودی

از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است

بد کشیدن تو را

قدت انگار که اندازه سقا شده است

چکمه ها جای خودش

نعل ها نیز برای تو مهیا شده است

وای از این هلهله ها

سر عمامه ات انگار که دعوا شده است

نوه ی فاطمه ای

چند تا کوچه برای زدنت وا شده است

چه گریزی زده ای

سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است

میخ در نیست ولی

تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


از این دنیای فانی دل بریدی

برای جانفشانی می‌دویدی

چه آمد بر سرت، سرو امیدم

که در بین تبرها قد کشیدی؟



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن

نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری

کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال

باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی

ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل

لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین

کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود

کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد

مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام

نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بر تن دشت ردپا مانده

گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت

ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل

دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد

صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است

که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت

هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن

یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی

تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز

کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت

نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت

دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد

سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند

وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما

نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به زمین افتاده ای و درد مفرط میکشی

خوب معلوم است که داری مصیبت میکشی

درد پهلویت گرفت آخر نفسهای تو را

یک نفس را قاسمم درچند ساعت میکشی

آنقدر شکل حسن بودی تو را نشناختند

هر چه داری میکشی ازاین شباهت میکشی

دست و پا راحت بزن فکر عمویت را نکن

باحیای من!چرا داری خجالت میکشی؟

یاعلی گفتی و دیدم که تو را حد میزنند

سنگ ها را یک به یک داری به سویت میکشی

داری ای ابن الکریم من کریمی میکنی

نیزه داران را به پای یک ضیافت میکشی

یا ببند این چشمها را یا که بازش کن عمو

پلکهایت نیمه باز افتاده اذیت میکشی

من صدایت میکنم اما تو ناله میزنی

درجواب گریه هایم آه حسرت میکشی

عاقبت جوشن برای پیکرت اندازه شد

خوب داری نوجوانم قد و قامت میکشی

لحظه های احتضارت آمده آرام باش

باهمین اوضاع داری باز زحمت میکشی

از عسل شیرینتر من چون عسل کش آمدی

کار خود را کردی آخر با سفارش آمدی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بی زره آمده و پیرهن او کفن است

قاسم بن الحسن است

مثل عباس عمویش بخدا صف شکن است

قاسم بن الحسن است 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بی‌زره رفت به میدان که بگوید حسن است

ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...

دست‌خطی حسنی داشت که ثابت می‌کرد

سیزده سال، به دنبال حسینی شدن است!

جان سر دست گرفت و به دل میدان برد

خواست با عشق بگوید که عمو، جانِ من است

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی...

تیرها! پَر بگشایید که او هم حسن است

نه فرات و نه زمین، هیچ کسی درک نکرد

راز این تشنه که آمادهٔ دریا شدن است...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بیش از قبل من امروز شبیه حسنم

قاسم ابن الحسنم

آمدم مثل ابالفضل کمی سَر بزنم

قاسم ابن الحسنم



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


پسرشیر به تاراج سپاه آمده است

قرص ماه آمده است

با نیابت ز حسن یاری شاه آمده است

قرص ماه آمده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو قَد کشیده ای،یا که عمو کمان شده است

و یا دوباره علمدار نوجوان شده است

بخند حضرتِ عباسِ سیزده ساله

که خنده یِ تو برایِ حسین،جان شده است

دلم برای حسن تنگ شد تو را دیدم

کریم زاده کریم است این همان شده است

بگو علی و بگو مجتبی بگو تکبیر

بگو که نامِ تو کابوسِ شامیان شده است

بلند شو که نبینند می خورم به زمین

که این غریبِ جوانمُرده ناتوان شده است

چه آمده به سَرَت که سرِ تو می اُفتد

چه دید مادرم اینجا که نیمه جان شده است

به خیمه ناله‌ی نجمه،نزن نزن شده بود

به گریه هر قسمِ من بمان بمان شده است

سپاه رویِ تو اُفتاد و آسیابت کرد

پُر از تَرک تنت از ضربِ این و آن شده است

تو را برایِ رساندن زِ خاکها کَندم

که نیمی از تو عیان نیمه‌ای نهان شده است

صدای سینه ی تو می رسد به خیمه بگو

مزاحمِ نفست چند استخوان شده است

چقدر رویِ تو را جایِ نعل پُر کرده

چقدر روی دهانت پُر از دهان شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو که حرفی نزدی حرفِ من اما مانده

به دلم حسرت یک گفتنِ بابا مانده

نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین

فقط این بین عمو هست که تنها مانده

کمرم خورد زمین بعدِ علی و گفتم

قاسمم هست اگر روزِ مبادا مانده

دیر شد آمدنم قاتل تو طولش داد

حال بر گریه‌ی من گرم‌ِ تماشا مانده

سیزده مرتبه بر پیرهنت نیزه زدند

همه رفتند از این سینه و زهرا مانده

کاش می‌شد که بگویم به عمو می‌خندند

نقشِ یک نعل ولی رویِ لبت جا مانده

دشت پیداست که از این طرفِ سینه ی تو

نعل ها با تو چه کردند تنت وا مانده

می‌کشم بر سرِ دوشم سر و کتفت اما

نیمه ای از بدن توست که اینجا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


حضورش با صفاتر از نسیم است

نگاهش مثل بابایش رحیم است

الهی دست ما را هم بگیرد

جوانی که کریم بن کریم است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء