حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


باز یل آمده است

معنی حیّ علی خیر العمل آمده است

او غزال حرم است

تا قصیده بشود مثل غزل آمده است

نوجوان است ولی

ادبش گفت که از روز ازل آمده است

تازه داماد حسین

در حقیقت سفر ماه عسل آمده است

شتر سرخ کجاست

پسر صف شکن جنگ جمل آمده است

هدفش ازرق بود

در پی کشتن این حداقل آمده است

به خدا با رزمش

طرز جنگیدن سقا به مَثل آمده است

یک نفر جنگیده

نعره ی حیدری از چند محل آمده است

لشکر از خواب پرید

بی مهابا همه گفتند اجل آمده است

 

همه در حیرت او

عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او

 

سپرش را برداشت

آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت

حرز یا فاطمه داشت

یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت

از عمو بوسه گرفت

خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت

گریه می کرد ولی

دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت

از همه دل می کَند

تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت

چون نهال است تنش

از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت

 

وای از این رفتن او

زرهی نیست که اندازه شود بر تن او

 

خیمه غوغا شده است

نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است

ای عمو زود بیا

نوجوانی وسط معرکه تنها شده است

نجمه چشمش روشن

چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است

چه حنابندانی

صورت غرقه به خون تو چه زیبا شده است

زیر و رو شد بدنت

چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است

تو که قاسم بودی

از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است

بد کشیدن تو را

قدت انگار که اندازه سقا شده است

چکمه ها جای خودش

نعل ها نیز برای تو مهیا شده است

وای از این هلهله ها

سر عمامه ات انگار که دعوا شده است

نوه ی فاطمه ای

چند تا کوچه برای زدنت وا شده است

چه گریزی زده ای

سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است

میخ در نیست ولی

تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


از این دنیای فانی دل بریدی

برای جانفشانی می‌دویدی

چه آمد بر سرت، سرو امیدم

که در بین تبرها قد کشیدی؟



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن

نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری

کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال

باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی

ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل

لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین

کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود

کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد

مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام

نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بر تن دشت ردپا مانده

گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت

ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل

دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد

صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است

که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت

هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن

یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی

تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز

کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت

نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت

دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد

سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند

وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما

نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به زمین افتاده ای و درد مفرط میکشی

خوب معلوم است که داری مصیبت میکشی

درد پهلویت گرفت آخر نفسهای تو را

یک نفس را قاسمم درچند ساعت میکشی

آنقدر شکل حسن بودی تو را نشناختند

هر چه داری میکشی ازاین شباهت میکشی

دست و پا راحت بزن فکر عمویت را نکن

باحیای من!چرا داری خجالت میکشی؟

یاعلی گفتی و دیدم که تو را حد میزنند

سنگ ها را یک به یک داری به سویت میکشی

داری ای ابن الکریم من کریمی میکنی

نیزه داران را به پای یک ضیافت میکشی

یا ببند این چشمها را یا که بازش کن عمو

پلکهایت نیمه باز افتاده اذیت میکشی

من صدایت میکنم اما تو ناله میزنی

درجواب گریه هایم آه حسرت میکشی

عاقبت جوشن برای پیکرت اندازه شد

خوب داری نوجوانم قد و قامت میکشی

لحظه های احتضارت آمده آرام باش

باهمین اوضاع داری باز زحمت میکشی

از عسل شیرینتر من چون عسل کش آمدی

کار خود را کردی آخر با سفارش آمدی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بی زره آمده و پیرهن او کفن است

قاسم بن الحسن است

مثل عباس عمویش بخدا صف شکن است

قاسم بن الحسن است 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بی‌زره رفت به میدان که بگوید حسن است

ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...

دست‌خطی حسنی داشت که ثابت می‌کرد

سیزده سال، به دنبال حسینی شدن است!

جان سر دست گرفت و به دل میدان برد

خواست با عشق بگوید که عمو، جانِ من است

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی...

تیرها! پَر بگشایید که او هم حسن است

نه فرات و نه زمین، هیچ کسی درک نکرد

راز این تشنه که آمادهٔ دریا شدن است...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بیش از قبل من امروز شبیه حسنم

قاسم ابن الحسنم

آمدم مثل ابالفضل کمی سَر بزنم

قاسم ابن الحسنم



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


پسرشیر به تاراج سپاه آمده است

قرص ماه آمده است

با نیابت ز حسن یاری شاه آمده است

قرص ماه آمده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو قَد کشیده ای،یا که عمو کمان شده است

و یا دوباره علمدار نوجوان شده است

بخند حضرتِ عباسِ سیزده ساله

که خنده یِ تو برایِ حسین،جان شده است

دلم برای حسن تنگ شد تو را دیدم

کریم زاده کریم است این همان شده است

بگو علی و بگو مجتبی بگو تکبیر

بگو که نامِ تو کابوسِ شامیان شده است

بلند شو که نبینند می خورم به زمین

که این غریبِ جوانمُرده ناتوان شده است

چه آمده به سَرَت که سرِ تو می اُفتد

چه دید مادرم اینجا که نیمه جان شده است

به خیمه ناله‌ی نجمه،نزن نزن شده بود

به گریه هر قسمِ من بمان بمان شده است

سپاه رویِ تو اُفتاد و آسیابت کرد

پُر از تَرک تنت از ضربِ این و آن شده است

تو را برایِ رساندن زِ خاکها کَندم

که نیمی از تو عیان نیمه‌ای نهان شده است

صدای سینه ی تو می رسد به خیمه بگو

مزاحمِ نفست چند استخوان شده است

چقدر رویِ تو را جایِ نعل پُر کرده

چقدر روی دهانت پُر از دهان شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو که حرفی نزدی حرفِ من اما مانده

به دلم حسرت یک گفتنِ بابا مانده

نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین

فقط این بین عمو هست که تنها مانده

کمرم خورد زمین بعدِ علی و گفتم

قاسمم هست اگر روزِ مبادا مانده

دیر شد آمدنم قاتل تو طولش داد

حال بر گریه‌ی من گرم‌ِ تماشا مانده

سیزده مرتبه بر پیرهنت نیزه زدند

همه رفتند از این سینه و زهرا مانده

کاش می‌شد که بگویم به عمو می‌خندند

نقشِ یک نعل ولی رویِ لبت جا مانده

دشت پیداست که از این طرفِ سینه ی تو

نعل ها با تو چه کردند تنت وا مانده

می‌کشم بر سرِ دوشم سر و کتفت اما

نیمه ای از بدن توست که اینجا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


حضورش با صفاتر از نسیم است

نگاهش مثل بابایش رحیم است

الهی دست ما را هم بگیرد

جوانی که کریم بن کریم است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


کمی آرامتر عزیز عمو

بند نعلینهای تو باز است

اینکه «احلی من العسل » گفتی

تازه آغاز راه پرواز است

 

تازه داماد بر سرت امروز

جای گل تکه سنگ می ریزند

اگر از اسب خود زمین بخوری

بر سرت بی درنگ می ریزند

 

یک کُلاخود و یک زره بردار

خیل دشمن سواره در راه است

نعل کوب سپاه ابن زیاد

نیتش قربة الی ا.. است

 

راه را بر تنفست بسته

لخته خونهای در گلو مانده

پای خود بر زمین نکش قاسم

داغ تو بر دل عمو مانده

 

با چه چیزی کشیده اند اینها

این همه نقش ماه بر بدنت

که نفسهات میکند خس خس

من فدای نفس نفس زدنت



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


کربلا ، نایبِ سردار جمل ها شده ای

افتخار علی و حضرت زهرا شده ای

تو که از کودکی ات در نظرم شیرینی

دمِ رفتن به نظر می رسد  احلی شده ای

جلوی چشم حرم چند قدم راه برو

چقَدَر مثل علی اکبر لیلا شده ای

به رخِ کوفه کشیدی هنر رزمت را

باعث دلخوشی و حیرت سقا شده ای

نعلِ  مرکب به گمان کار خودش را کرده

مثل سقای حرم خوش قد و بالا شده ای

نیزه ها بین همه دست به دستت کردند

با یکی خورده زمین با دگری پا شده ای

سنگباران شدی و باعث یادآوریِ

تیر باران شدنِ پیکر بابا شده ای

**

دشمن از شاخه گل یاسمنم را چیده

بی سبب نیست اگر بوی حسن پیچیده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


می آمد و عمامه ی بابا به سرش بود

آماده ی جنگیدنِ با صد نفرش بود

می آمد و رخساره برافروخته از عشق

یک خیمه دل غم زده در دور و برش بود

پروانه ای از شوق پریده است به میدان

آن چیز که می سوخت در او بال و پرش بود

می خواست بگوید به ابی انت و امی

لب بست در آنجا که عمویش پدرش بود

این شیر، علی اکبر او نه ولی انگار

باید بنویسیم که قاسم پسرش بود

سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست

اصلا عسل از ساخته های شکرش بود

گیرم زره اندازه ی او نیست ، نباشد

حرزی که عمو داده به شال کمرش بود

بغض جمل از حد تصور زده بیرون

یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود

در روضه ی بابای غریبش جگری سوخت

چیزی که از او ریخت به میدان جگرش بود

در زیر سم اسب چه می ماند از این جسم

چیزی که به جا ماند ز قاسم اثرش بود

در خیمه نشستند پریشان که بیاید

چیزی که از او زودتر آمد خبرش بود



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای

وای بر من که دچار غم عظما شده ای

دیشب ازطعم خوش مرگ وعسل میگفتی

ظهرامروز در این معرکه معناشده ای

بی زره رفتی و از هرطرفی سنگ زدند

که چنین سرخ ترین لاله ی صحراشده ای

هرکسی از تن صدپاره ی تو سهمی برد

در کریمی خودت وارث بابا شده ای

سمّ مرکب همه جای بدنت را له کرد

بی سبب نیست اگر درهم شن ها شده ای

استخوان قفس سینه ی تو خرد شده

تازه حالا نوه ی حضرت زهرا شده ای

بردنت تا دم خیمه چقدر سخت شده!!

باورم نیست چرا هم قدّ سقا شده ای



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-حضرت قاسم بن الحسن(ع(


این قبیله صفات ذوالمنن اند

گر چه عبداللهند، رب من اند

کرم این حرم موقت نیست

دم به دم میدهند، دائما اند

سیزده ساله هایشان على اند

یازده ساله هایشان حسن اند

قاسم عبداللهى ست در تقسیم

این دو یک روح در دوتا بدن اند

حسنى صولتند، بى خود نیست

عاشق جنگهاى تن به تن اند

قاسم و دو على و عبدالله

چهار تن از مثال پنج تن اند

میوۀ عرشى اند، مشغول

زیر پاى حسین ریختن اند

مال قاسم پى زره بودند

مال عبداللهش پى کفن اند

آنقدر سنگ و سم به این دو زدند

روى دست عمو چو پیرهن اند

خبرش هم دهان دهان چرخید

چون کلیم اند نیزه بر دهن اند

نه فقط عبد او، که او شده اند

بسکه فانى در عمو شده اند



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، 
پنجشنبه 1396/05/5

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس- شب ششم محرم


شکر خدا که نور ولایت به ما رسید

الطاف خاندان کرامت به ما رسید

وقتی برای خون خدا نوحه خوان شدیم

بالاترین مقام عبادت به ما رسید

اسلام را محرم او زنده کرده است

این نکته هم ز پیر طریقت به ما رسید

روز ازل که موسِم تقسیم رزق بود

از آن میانه، ذکر مصیبت به ما رسید

اشکی چکید و این دل تیره شفا گرفت

تا قطره ای ز زمزم تربت به ما رسید

ذکر لبان ما  صف محشر بوَد: حسین

بعد از هزار سال که نوبت به ما رسید

ما نوکران فاطمه ایم و عجب مدار

روزی اگر مقام شفاعت به ما رسید

مَستیم ما ز بادۀ "احلی من العَسل"

اینگونه شد که شهد شهادت به ما رسید

از نالۀ یتیم حسن زیر سمّ اسب

راز وفا و عزّت و غیرت به ما رسید



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
جمعه 1395/07/16

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


کبوتریم و پی دانه ی امام حسن

رسیده ایم در خانه ی امام حسن

تمام مردم این شهر ، شهرت ما را

شناختند به دیوانه ی امام حسن

عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست

اسیر لطف کریمانه ی امام حسن

اگر تمام جهان میهمان او باشند

هنوز جا دارد خانه ی امام حسن

نمیرویم سراغ کسی به غیر از او

که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن

دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد

لقب گرفت به پروانه ی امام حسن

فقیر بوده ولی پادشاه می گردد

به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن

به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم

غلام قاسم دردانه ی امام حسن

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم

نوه ی شیر خدا، ساقی جام عسلم

داده حق، تحت غمت سلطنت لم یزلم

عاشقِ كشته شدن، برسر عهد ازلم

شور شیدایی قاسم بنگر سلطانا

جان چه باشد كه به پای تو بریزم جانا؟

"دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند"

با دم نیمه شبت" آب حیاتم دادند"

در رهت درد ستون فقراتم دادند

با بلایای عظیمت درجاتم دادند

دوش از چشم غزال تو غزل می بارید

از لب تشنه ی من شورِ عسل می بارید

عرفه حال مناجات تو را می دیدم

عشق بازی تو را وقت دعا می دیدم

چشم گریان تو را خون خدا می دیدم

در تمنّای تو تسلیم و رضا می دیدم

همه حیران تو بودند و تو گرم دیدار

ظاهر امر دعا بود ولی نه... انگار

داشتی از سفر کرببلا می گفتی

سخن از دست و سر و سینه و پا می گفتی

حرف از شاهرگ خود به خدا می گفتی

قصّه ی چوب و لب و تشت طلا می گفتی

ماه از دیده به دنبال تو... کوکب می ریخت

عرض حاجات تو غم در دلِ زینب می ریخت

از خدا خواستم آن لحظه شوم قربانت

جان ناقابلم ای شاه فدای جانت

سینه و دست و سر و پام بلا گردانت

عازم عرصه ی میدانم... با فرمانت

عرصه بر سینه ی سودایی من تنگ شده

این هم از نامه كه از قبل هماهنگ شده

حال اگر جان ندهم در ره جانان، ای وای

یا نباشم به هوای تو پریشان، ای وای

نروم زیر سم سخت ستوران، ای وای

نشكند در ره تو دنده و دندان، ای وای

پدرم دوش خطابی به من شیدا كرد

گفت باید تبعیّت ز گل زهرا كرد

دل غرقِ شررم فدیه ی عشقت ای عشق

كاسه ی  چشم ترم فدیه ی عشقت ای عشق

استخوان های سرم فدیه ی عشقت ای عشق

بدن بی سپرم فدیه ی عشقت ای عشق

تو رضایت بده ورنه به علمدار قسم

قسمت می دهم آقا به قد و قامت خم

من و شمشیری و عمّامه ای و پیرهنی

در دل قاسم تو نیست غم بی کفنی

می روم تا كه بگویم تو همه عشق منی

حسنی ام حسنی ام حسنی ام حسنی

جوشن من نفس تو... به زره حاجت نیست

كفش عشاق بلا را به گره حاجت نیست

قلبم از مهر خدایی تو آكنده شده

وقت یك حمله ی طوفانی كوبنده شده

می روم تا كه ببینند... حسن زنده شده

بنگر لشگر كوفه چه پراكنده شده!

تیغ حیدر به كمر بسته ام و می تازم

دست و سر در وسط معركه می اندازم

گرچه در راه غمت از همه بیمارترم

من از این لشگر بی ریشه جگردارترم

سیزده ساله ام و از همه سردارترم

به كمند غم عشق تو گرفتارترم

نوه ی صف شكن حیدركرار منم

دست پرورده ی عباس علمدار منم

ای عمو از حرم آهسته خودت را برسان

تا نگاهم نشده بسته خودت را برسان

می زنم ناله ی پیوسته خودت را برسان

بر سر پیكر این خسته خودت را برسان

حسنی زاده ام و خُلق کریمی دارم

شكرُ لله، بلاهای عظیمی دارم

قاسمت در وسط معركه غوغا كرده

پدرم لب به تشكّر ز گلش وا كرده

نیزه ای آمده در سینه ی من جا كرده؟

روح من عزم سفر جانب زهرا كرده

با تن غرق به خون باز رجز می خوانم

می روم منتظر آمدنت می مانم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع(


آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست

مست مدام شیشه ی می در بغل شکست

یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست

فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

پروانهء رها شده از پیرهن شده است

او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است

بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس

بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس

سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟

بگذار تا رها شوم از بند این قفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست

خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را

پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را

می خواند از نگاه ترش آن چکامه را

هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

این چند سطر را ننوشتم، گریستم

باشد برای آن لحظاتی که نیستم

آورده است نامه برایت، کبوترم

اینک کبوترم به فدایت، برادرم

دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم

جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم

آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان

برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

 

یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت

سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت

همواره باز بود درِ خانه ای که داشت

هرچند خانه بود برایش صف مصاف

جز او کدام امام زره بسته در طواف

اینک دلم به یاد برادر گرفته است

شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است

شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

"از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد

وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست

خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست

پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات

می رفت و رفتنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گلو بی صدا شكست

باران سنگ بود و سبو بی صدا شكست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

در ازدحام هلهله او... بی صدا شكست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع(


باد وقتی که برآن حلقه ی گیسو افتاد

سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است

سنگ آنقدر به او خورد که از رو افتاد

نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا

نیزه ای خورد از این سو و از آن سو افتاد

به زمین خورد ولی زیر لبی زهرا گفت

راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد

سر نجمه به روی شانه ی زینب، غش کرد

تا که پرشد حرم از هلهله بانو افتاد

آه از آن آه که در سینه مزاحم می دید

وای از آن پنجه ی بی رحم که بر مو افتاد

قوتی داشت عمو حیف علی اکبر برد

برسرش آمد و یکباره به زانو افتاد

عسل از کنج لبش ریخت ،سرش لشگر ریخت

وسط قائله انگار که کندو افتاد

کاش اینقدر نمی ریخت به هم این لشگر

جای یک نعل همان وقت به ابرو افتاد



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به لبت غیر ثنا گفتن معبود نبود

در صدای تو به جز نغمه ی داوود نبود

راه افتادی و من پشت سرت میگفتم

تازه داماد حرم رفتن تو زود نبود

سر زدم خیمه به خیمه ولی اندازه ی تو

هرچه گشتم به خدا یک زره و خوود نبود

وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم

اینکه افتاد زمین قاسم من بود؟! نبود

خس خس سینه ی تو روضه ی مادر میخواند

کاش راه نفست اینهمه مسدود نبود

کفنت پیروهنت گشته و شکرش باقی است

قاتلت در طلب پیروهن و سود نبود

قد و بالای تو را شکل عمویت کردند

اربا اربا شده هم اینهمه مفقود نبود

باید از زیر سم اسب تو را جمع کنم

با کمی حوصله در بین عبا جمع کنم



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بین میدان قاسم است یا ماه تابان آمده

سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر

یک تنه او آمده یا کل گردان آمده

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او

بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی"

پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند...

بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی

ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی

کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن

تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت

نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش

تا که سویش جای نُقل از سنگ باران آمده

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند

خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل

از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است

بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود

بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده

آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


فرش خون پهن شده بر بدنت

غارت نیزه شده پیرهنت

پاره پاره پیکری مانده ز تو

دانه دانه شده تسبیح تنت

***

بدنت نیزه بی جا خورده

قامت کوچک تو تا خورده

اسب ها رو به تنت اوردند

چقدر صورت تو پا خورده

***

دور تو بزم به پا گردیده

تنت اماج جفا گردیده

بس که با سنگ جوابت دادند

بدنت سنگ نما گردیده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع(


همین که کردی ادا رسم دست بوسی را

شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت

ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

تو در مبارزه بارز شده جوانمردی!

رها کن آینه با سنگ دیده بوسی را

نبات، طعم عمود است و نقل مزه‌ی سنگ

خدا به خیر کن این مجلس عروسی را

سفیدی وسط سینه بر نمی تابد

هلال قرمز این نعلهای طوسی را

قصور این همه شمشیر قد بلندت کرد

به شوق قصر ببین رقص چاپلوسی را

غریبه راه ندارد به بزم ابن غریب

برو ببند در روضه‌ی خصوصی را



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 

حضرت قاسم بن الحسن(ع(


قد کشیدی چه‌قَدَر مرد شدی در سختی

مرد آن است که غالب بشود بر سختی

از عسل شیرین‌تر لحظه‌ی آرامش توست

شادی از این‌که رسیده‌ست به آخر سختی

هر چه زد زخم زبان تیغ صبوری کردی

که نشانم بدهی چون پدرت سرسختی

تیر... شمشیر... سم اسب... تو می‌خندی باز!

تلخ کامت نکُند دغدغه‌ی هر سختی

زد نمک داغ تو بر داغ غریبی حَسن

می‌کِشم از غمِ داغت دو برابر سختی

هر کسی گشت سبک‌بارتر این وادی را

می‌برد بیش‌تر آسایش و کم‌تر سختی!

**

نسل در نسل همین قسمت موروثی ماست

سهم دنیا شده بر آل پیمبر سختی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بنویسید غزل افتاده

جلوه ی حُسن ازل افتاده

بنویسید که از عرش خدا

سیزده ظرف عسل افتاده

بنویسید که از پشت فرس

حسنِ جنگ جمل افتاده

بنویسید سر کشتن او

چقدر بحث و جدل افتاده

نوجوان است ولی بر جانش

چقدر دست اجل افتاده

ننویسید سرش دعوا شد

خاک زیر بدنش دریا شد

ننویسید که زیر سم اسب

سیزده مرتبه جسمش پا شد

ننویسید که پهلویش چون

پهلوی فاطمه ی زهرا شد

ننویسید که قدّ قاسم

به بلندی قد سقّا شد

با اشاره بنویسید فقط

باز هم قامت آقا تا شد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
جمعه 1395/07/16

حضرت قاسم بن الحسن(ع(


ای بادۀ وصال تو اَحلی مِنَ العسَل

بشتاب ای عمو که بگیری مرا بغل

خوشحال باش ،اَزرَقِ شامی،شکست خورد

دیگر نمانده بِین شجاعان کوفه یَل

حیرت گرفته،چشمِ دلیران کوفه را

هَل مِن مبارزَم شده همچون یلِ جمَل

صفین پیشِ چشم من آمد دقایقی

تا نهروان زدم به همه کوفیان بَدل

لشگر که امتدادِ اَنابن الحسن شنید

جا خورد از صَلابتِ این جنگ و این جدَل

بس افتخار در رهِ تو آفریده ام

دیدند اهلبیتِ تو را شاد از این عمل

با هم سپاه کوفه همه هم قسم شدند

تا هُرمِ بُغضِ خود بنشانند لااَقل

یک کوچه باز شد،پس از آن در محاصره

این سینه ام شکست و به زهرا شده مثَل

شد شَرحه شَرحه،پیکر رعنای قاسمت

لبریز شد ز کُنج لبم شهدِ این عسل

یکدَم اگر که دیر بیایی، سرم روَد

خواهم بخوانم از غمِ تو آخرین غزل

چشمِ حسن به سوی حسین است،تا روَد

رأسِ تو روی نیزه و زینب به روی تَل

پیر و جوان ز نیَتِ من فیض میبرند

باقیست این مبارزه در خاطرِ مِلل



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


اذنم بده عمو که دلم تنگ اکبر است

از غصۀ تو دیدن ، عمو! مرگ بهتر است

قاسم به خیمه باشد و تو غصه میخوری؟

آماده ام چرا تو دل از من  نمی بری؟

هر لحظه بیشتر قفسم تنگ می شود

تو غصه می خوری نفسم تنگ می شود

مثل حبیب و عون  و وهب ، عابس و زهیر

یک ذره کن دعا که شوم عاقبت به خیر

خیر است  گر زره  نشد اندازهء تنم

چون در عوض عبای تو گردید جوشنم

راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن

فرزند و نایب حسنت را حلال کن

سمتم روانه لشگری از نیزه دار شد

گفتم علی ولی بدنم سنگسار شد

حرف از علی به فرق تو شمشیر می زنند

حرف از حسین ، گر بزنی تیر می زنند

هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد

هم سینه مثل سینۀ زهرا شکسته شد

مولا بیا نیامده تا سوی من اجل

بار دگر ببینمت احلی من العسل

لحظات آخر است عمو جان شتاب کن

بار دگر مرا پسر خود خطاب کن

مثل علی سرم سر زانو بگیر عمو

خاک از رخم شبیه رخ او بگیر عمو

آهسته تر ببر به حرم پیکر مرا

آرام کن هم عمه و هم مادر مرا

با دخترت مگو که به میدان چه دیده ام

در زیر پای اسب عدو قد کشیده ام

این است حرف آخرم ای شاه عالمین

صد جان همچو من به فدای تو یا حسین

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء