قاسم ابن الحسن(ع)


چون به شاه کربلا شد کار تنگ

قاسم آمد تا ستاند اذن جنگ

هی به گریه بوسه زد بر دست شاه

گشت جانش عاشق و پابست شاه

گاه پای شاه بوسیدی ز غم

دست خود پیچید در دامان عم

از صفا بس کرد گِرد شه طواف

تا یافت آن صید حرم اذن مصاف

گفت راوی نیک می آرم به یاد

که چو قاسم روی بر میدان نهاد

بندی از نعلین او بگسسته بود

وز کمال کودکی نابسته بود

او به ظاهر کوچک و آن ها بزرگ

او به باطن یوسف و آن قوم گرگ

پایش از رفتار و دست از کار ماند

اوفتاد و عمّ امجد را بخواند

استخوان پشت و پیش و پای و دست

زیر سمّ اسبها در هم شکست




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قاسم بن الحسن(ع)

به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشت

نشسته بود و سر در خم گریبان داشت

بلند مثل سپیدار ناگهان رویید

در آن دیار که رگبار تیغ و طوفان داشت

جهان ندید از این لاله تازه تر هرگز

اگر چه باغ از این لاله ها فراوان داشت

گرفت رخصت اهلی من العسل از عشق

که در حمایت آیین عشق فرمان داشت

رکاب بوسه به زحمت به پای او میداد

اگر چه پای شجاعت به فرق کیوان داشت

سوار اسب سواری که ساعتی دیگر

حسین کرب و بلا یک بغل نیستان داشت

طنین مبهم یک استغاثه می آمد

که سوز آن اثر ناله ی یتیمان داشت

به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشت

نشسته بود و سر در خم گریبان داشت

بلند مثل سپیدار ناگهان رویید

در آن دیار که رگبار تیغ و طوفان داشت

جهان ندید از این لاله تازه تر هرگز

اگر چه باغ از این لاله ها فراوان داشت

گرفت رخصت اهلی من العسل از عشق

که در حمایت آیین عشق فرمان داشت

رکاب بوسه به زحمت به پای او میداد

اگر چه پای شجاعت به فرق کیوان داشت

سوار اسب سواری که ساعتی دیگر

حسین کرب و بلا یک بغل نیستان داشت

طنین مبهم یک استغاثه می آمد

که سوز آن اثر ناله ی یتیمان داشت




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به دشت ماریه قاسم به راه شاه حجاز

چو خواست این که کند جان ز روی شوق نیاز

به گریه گفت که ای جان عم مدار روا

به راه عشق من از همرهان بمانم باز

عمو شهادت من دیر گشت و نزدیک است

کند ز حسرت آن مرغ روح من پرواز

شهش گرفت چو جان عزیز در بر و گفت

که بیش از این دلم از آتش غمت مگداز

ز سوز داغ عزیزان کباب گشته دلم

کباب تر تو اش سوز داغ خویش مساز

پس آن غمین پی انجام کار خط پدر

به دست عمّ حزین داد و گریه کرد آغاز

شه از مشاهده آن رقم چو ابر بهار

بریخت از مژه اشک و بناله شد دمساز




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قاسم بن الحسن(ع)


لباس جنگ ندارد هنوز رزم ندیده

‏هنوز چشم رکابی ندیده پاش به دیده

کلاهخود به مودارد ازکلاله وکاکل

‏دوباره حُسن حَسن را پدید کرده پدیده

ز نوك هر مژه  دارد به جان خصم خدنگی

دو ابروان خمیده دو تا كمان كشیده

به گرد سو قدش سیزده بهار گذشته

به گرد ماه رخش ماه چهارده نرسیده

ز روی خود غزل ناب آفتاب سروده

ز موی خود شب شهر است و گیسوان دو قصیده

دو چشم همچو دو نرگس دو سیب سرخ دو گونه

به باغ  سبز رخش تازه خط سبز دمیده

حسین پور حسن را جدا نمی كند از خود

وداع یوسف و یعقوب دیده هر كه شنیده؟

بگو به آنكه زند ریشه نهال به تیشه

كه هیچ سنك دلی یاس را به تیشه نچیده




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قاسم بن الحسن(ع)

لاله خشکی و از خون خودت تر شده ای

بی سبب نیست که این گونه معطر شده ای

دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی

‏یک تنه باغی از آلاله پرپر شده ای

تنش تغ و تنت کرب و بلا را لرزاند

‏زخمی صاعقه خنجر و حنجر شده ای

چه کنم با غم این سینه پامال شده

‏به خدا آینه پهلوی مادر شده ای

سنگ بر آینه ات خورده و تکثیر شده

مثل غم های دلم چند برابر شده ای

ماه داماد کفن پوش، هلالم کردی

‏شاخ شمشاد عمو قد صنوبر شده ای

این جماعت همه دنبال سرت آمده اند

‏چشم بر هم بزنی پیکر بی سر شده ای

دست و پا می زنی و من جگرم می سوزد

خیلی امروز شبیه علی اکبر شده ای




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم(ع)


قاسم آن نو باوه باغ حسن

گوهر شاداب دریاى محن

شیر مست جام لبریز بلا

تازه داماد شهید كربلا

چارده ساله جوان نونهال

برده ماه چارده شب را بسال

قامتش شمشاد باغستان عشق

روش مرآت نگارستان عشق

در حیا فرزانه فرزند حسن

در شجاعت حیدرلشگر شكن

با زبان لابه نزد شاه شد

خواستارم عزم قربانگاه شد

گفت شه كاى رشك بستان ارم

رو تودر باغ جوانى خوش به چم

همچو سرو ازباغ غم آزاد باش

شاد زى و شاد بال و شاد باش

مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام

این بیابان سر به سر بنداست ودام

الله‏اى آهوى مشگین تتار

تیر بارانست دشت و كوهسار

بوى خون میآید از دامان دشت

نیست كس را زان امیدباز گشت

چون تو را من دور دارم از كنار

اى مرا تو از برادر یادگار

كى روا باشد كه این رعنا نهال

گردد از سم ستوران پایمال

كى روا باشد كه این روى چو ورد

غلطد اندر خون به میدان نبرد

گفت قاسم كاى خدیو مستطاب

اى تو ملك عشق را مالك رقاب

گرچه خود من كودك نورسته‏ام

لیك دست ازكامرانى شسته‏ام

من به مهد عاشقى پرورده‏ام

خون به جاى شیر مادر خورده‏ام

كرده در روز ولادت كام من

باز، با شهد شهادت مام من

گرچه در دور جوانى كام‏ها است

كام من رفتن بكام اژدها است

كام عاشق غرقه در خون گشتن است

سر به خاك كوى جانان هشتن است

ننك باشد در طریق بندگى

بر غلامان بى شهنشه زندگى

زندگى را بى تو بر سرخاك باد

كامرانى را جگر صد چاك باد

لابه‏هاى آن قتیل تیر عشق

مى‏نشد پذرفته نزد پیر عشق

بازگشت آن نو گل باغ رسول

ازحضور شاه نومید و ملول

شد به سوى خیمه آن گلگون عذار

از دونرگس بر شقایق ژاله بار

چون نگردد گفت سیر از زندگى

آن كه نپسندد شهش بر بندگى  


ادامه مطلب

موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ادامه شعر نیر حضرت قاسم(ع)


شامئى را گفت ساز جنگ كن

سوى روزم این صبى آهنك كن

گفت شامى ننك باشد در نبرد

كافكند باكودكى پیكار مرد

خود تودانى كه مرا مردان كار

یك تنه همسر شمارد باهزار

دارم اینك چار فرزند دلیر

هر یكى در جنگ زاوى شیر گیر

نك روان دارم یكى بر جنگ او

با همین از چهره شویم ننك او

گفت اینان زادگان حیدرند

در شجاعت وارث آن سرورند

خردسال از بینیش خرده مگیر

كه زمادر شیر زاید زاد شیر

از طراز چرخ بودى جوشنش

گربخردى تن بر این دادى تنش

این شررها كن نژاد آتشند

خرمنى هر لحظه در آتش كشند

نسل حیدر جملگى عمر و افكنند

كه به نسبت خوشه آن خرمنند

آن كه از پستان شیرى خورد شیر

گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر

گر نبودى منع زنجیر قضا

تنگ بودى بر دلیریشان فضا

داد شامى از سیه بختى جواز

پور را بر حرب آن ماه حجاز

شاهزاده راند باره سوى او

یافت ناگه دست بر گیسوى او

مركشان بربود از زین پیكرش

داد جولان در مصاف لشگرش

آنچنانش بر زمین كوبید سخت

كاستخوان با خاك یكسان گشت و پخت

هم یكایك آن سه دیگر زاد وى

رو به میدانگه نهاد او را ز پى


ادامه مطلب

موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 07:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قاسم بن الحسن(ع)


عموی من عموی من بخر تو آبروی من

‏مباد شادمان شود ز غربتت عدوی من

به خیمه ها برای من نه تیغ مانده نه زره

‏کفن بپوش بر تنم روا کن آرزوی من

قسم به جان اکبوت چنان دهم به لسکوت

‏توان جنگی­ام نشان که رم کند عدوی من

به حربگاه کوفیان زنم به قلب شامیان

‏چنان که اهل این سپه کنند گفتگوی من

به درس عشقم اولم، به کار جنگ افضلم

‏ز جرات و شجاعتم بپرس از عموی من

به نوجوانی ام قسم، به خونفشانی­ام قسم

‏چنان به پات خون دهم که تر شود گلوی من

بیا که نیزه­ها مرا گرفته در محاصره

بیا ز شط خون خود عمو ببین وضوی من

عمو بیا که خسته­ام که استخوان شکسته­ام

به زیر مرکب عدو نما تو جستجوی من




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قاسم بن الحسن(ع)

 

‏شعری سروده ام به بلندای کریلا

 

هر مصرعش حكایت شب های كربلا

من  یادگار نسترن باغ کوثرم

غیر از غم حسین غمی نیست بر سرم

من آبرو برای یتیمان گرفته ام

شکر خدا اجازه میدان گرفته ام

‏خور شیدم ازکرانه زهرا دمیده است

حُسن حَسن میانه میدان رسیده است

‏از حسن رویم آبروی ماهتاب رفت

مژده که پا ی کوچک من تا رکاب رفت

‏شیرازه مفاصلم از هم گسسته شد

هر بند استخوان تن من شکسته شد

بنگر عمو مرا که در این حال محتضر

قدی کشیده ام که تو نشناسیم دگر

احلی من العسل شده احوال این یتیم

بنگر عمو شکسته شده بال این یتیم

لب تشنه تر ز تشنگیم کوثری نشد

پاشیده تر ز پیكر من پیکری نشد

من خاطرات سبز دیار مدینه ام

گل کرده جای سم ستوران به سینه ام




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم(ع)-شهادت


به زلفای سیاهت، ازخون حنا کشیدی

‏از بس که روی خاکا، تو دست و پا کشیدی

قد و بالات مثل بابات، عزیز من رشیده

‏اما ببین قامت من، از غم تو خمیده

‏تیر غم تو قاسم، تو دل من نشسته

‏به زیر نعل مرکب، سینه تو شکسته

كشته منو ماتم تو، مصیبتت عظیمه

‏دیدم به زیردست و پا، خیلی حالت وخیمه




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم(ع)-شهادت


با آن که در ره است خطرها و بیم ها

‏سخت است بگذرم ز عسل ها، شمیم ها

‏اصلأ درست نیست بمانم در این قفس

‏در فصل سرخ پر زدن یا کریم ها

سخت است کار با پدر از دست داده ها

‏ای وای از شکستن قلب یتیم ها

یا اذن رفتنم بده یا جان من بگیر

‏تلخ امست حرف «نه» ز دهان کریم ها

‏از آن چه قاسم تو به بازوش بسته است

‏افتاده ای به یاد مدینه، قدیم ها

‏من را ببخش نام تو را داد می زنم

‏قصدم نبوت بشکند این جا حریم ها

اما تنم به زیر سم اسب نخ نماست

‏مانند فرش های قدیمی، گلیم ها

سوغات کربلا برای مدینه است

‏عطری که برده اند ازین تن نسیم ها

حالا به نوجوان تو چون روز روشن است

‏معنای سایه های «بلا»ها، «عظیم»ها




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت قاسم (ع)


آمد از خیمه همچو قرص قمر

آنکه آماده بهر پرواز است

اشتیاق است و ترس جاماندن

بند نعلین او را اگر باز است

 

کربلا با نسیم گلبرگش

رنگ و بوی گلاب می گیرد

حسنی زاده است٬ حق دارد

چهره اش را نقاب می گیرد

 

آخر او  ماهپاره می باشد

مثل خورشید عرشه ی  زین است

آن گلی که به چشم می آید

زودتر در نگاه گلچین است

 

قامت سبز و قد کوتاهش

بوی کامل ترین غزل دارد

اینکه شوق زبان زد عشق است

سیزده شیشه ی عسل دارد  


ادامه مطلب

موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم(ع)


این جوان کیست كه گل صورت از او دزدیده است

‏سیزده بار زمین دور قدش گردیده است

‏رو به سر چشمه زیبایی و دریای وفا

‏ماه از اوست که این گونه به خود بالیده است

‏خاک پرسیدکه سر چشمه این نورکجاست

‏عشق انگشت نشان دادکه او تابیده است

‏پیش او شور شهادت ز عسل شیرین­تر

‏آسمان میوه احساس ز چشمش چیده است

گر چه هفتاد و دو لاله همه از ایل بهار

‏باغ سر سبرتر از او به جهان کی دیده است؟

اسب آرام رها کرد گلی را در خاك

‏کربلا دید که ماهی به زمین غلتیده است




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 8 ::      ...   5   6   7   8  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو