عبدالله ابن حسن(ع)


کودکی را نام عبدالله بود

با عمو در کربلا همراه بود

از گل رخسار داغ لاله بود

لاله اش را از عطش تبخاله بود

همچو بخت اهل بیت بو تراب

بود ظهر روز عاشورا به خواب

لحظه ای آن ماه رو در خواب بود

آب اندر خواب هم نایاب بود

گرچه بودش از عطش سوزان جگر

در دلش عشق عمو بُد بیشتر

گشت چون بیدار از بهر عمو

خیمه ها را کرد یک سر جستجو

کودک آن دم سر سوی صحرا نهاد

بر سر چشم ملائک پا نهاد

شد برون از خیمه ها آن ماه روی

کرد سوی قتلگاه شاه روی

گفت خواهر از منش مایوس کن

ساعتی در خیمه اش محبوس کن


ادامه مطلب

موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 04:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله ابن حسن(ع)


عبدالله حسن با روی همچون ماه

آمد برون به یاری آن شاه بی سپاه

بیتاب دل چون از بر زینب فرار کرد

آمد چو طفل اشک روان در کنار شاه

کای عمّ تاج دار به خاک از چه خفته ای

بر خیز از آفتاب بیا تا به خیمه گاه

نشنیده ای مگر سخن عمه را چو من

تنها ز خیمه آمده ای نزد این سپاه

هرکس که آب خواست دهندش به تیغ آب

بر گرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می گفت و می گریست که دژخیمی از ستیز

تیغی حواله کرد به آن ماه دین پناه

آن طفل دست خویش سپر کرد پیش تیغ

دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه

می داد جان به دامن شاه الغیاث گوی

می کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 04:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


شب تار جدایی هوای گریه دارم

به کجا امشب ای جان ز عشقت سر گذارم؟

از حرم تا دویدم به گریه سوی میدان

ذکر روی لبم شد امیری یا حسین جان

من یتیم مجتبایم عاشق دیرینه ی تو

میشود آخر عمو جان قتلگاهم سینه ی تو

تنم را من به خونم بشویم     که باشد این فقط آبرویم

عمو جان ای عموی غریبم

ای عمو جز شهادت من امیدی ندارم

از غم عمه زینب عمو جان بی قرارم

آمدم تا پر بگیرم تا شود این قلبم آرام

من دگر طاقت ندارم تا ببینم کوفه و شام

عمو جان طائر آسمانم     که باشد این فقط آبرویم

 عمو جان ای عموی غریبم




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 04:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن حسن(ع)


امشب یتیم مجتبى دل مى رباید
با پاى عشقش تا عمو پر مى ‏گشاید
دستان خود را مى ‏كشد از دست زینب
آخر رسیده جان او از غصه بر لب
یك لحظه دورى عمو شد قاتل او
حتى نشد زینب در اینجا حائل او
با نعره مستانه‏ اش برگفته عاشق
والله یك دم از عمویم لاافارق
كى بنگرم بر دلبرم شمشیر دشمن
بر او سپر گردیده دست كوچك من
اكنون كه غرق خون در آغوش عمویم
مانند اصغر حرمله زد بر گلویم
من در نماز عشقم و اصغر امام است
  دادم شهادت بر حسین، وقت سلام است




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 10:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


اى سپهسالار بى ‏لشكر شده
اى عموى بى‏ على اكبر شده
اى كه بر اشك غمت خندیده ‏اند
اى كه بر زخمت نمك پاشیده ‏اند
زاده‏ ى پروانه ‏ام بالم مگیر
خورده بر كم بودن سالم مگیر
از چه رو گهواره خالى از على است
  خون من رنگین‏تر از اصغر كه نیست




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


پرستوى حریم كبریایم
كبوتر بچه ى آل عبایم
نمى ‏ترسم اگر بارد به من تیر
كه من تیر باران آشنایم
انابن ‏المجتبى ابن المصائب
بلى مردم یتیم مجتبایم
غم بابا غم عمه، غم دشت
خدا داند نمى ‏سازد رهایم
اگر تیغى بدست آرم ببینند
كه من نوباوه‏ ى شیر خدایم
عمو فرمانده ‏ى عشق است و من هم
بسیجى‏اش به دشت كربلایم
دگر رزمنده‏ اى باقى نمانده
به غیر از من كه یاریش نمایم
عمو بوى پدر دارد همیشه
  عمو بوده پدر عمرى برایم




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


هیچ كس چون من به كار عشق مشتش وا نشد‏

هیچ جانبازی چو من در قتلگه شیدا نشد

دست هایم ضربه گیر تیغ ها شد هر طرف

‏هیچ دستی مثل دست من سپر این جا نشد

شیوه اعجاز دستم دشمنان را کور کرد

‏دست موسی هم نصیبش این ید و بیضا نشد

می کند دست و سرم از رهبرم دفع بلا

‏حیف چون سقا دو دستم هدیه بر زهرا نشد

تو به مقتل هم یتیمان را نوازش  می کنی

‏هیچکس چون تو برای این دلم بابا نشد

ناله های غربتت شد قاتل جانم عمو

‏به که با زن ها اسیری رفتنم امضا نشد

تا قیامت ای عمو از عمه ام شرمنده ام

‏او حریف این سماجت های بی پروا نشد

چون که آهنگ اسیری را شنیدم در حرم

‏خواستم با عمه باشم ای عمو اما نشد




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت

شعله بال و پرش میل سفر داشت

آن که در این یازده سال یتیمی

تا که عمو بود انگار پدر داشت

از چه بماند در این خیمه خالی

آْن که ز اوضاع گودال خبر داشت

گفت: به این نیزه خشک و شکسته

تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت

رفت مبادا بگویند غریب است

یاکه بگویند عمو کاش پسر داشت

آمد و پیشانی زخمی شه را

از بغل دامن فاطمه برداشت

در وسط بهت دلشوره زینب

شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عبدالله بن الحسن(ع)


رها کنید زین خیام تا بروم

دو بال خویش گشوده سوی خدا بروم

‏عموی من که به چنگال خصم افتاده

‏دگر چه جای سؤال است من کجا بروم

ببین که سایه قاتل به صورتش افتاد

هجوم برده سرش را کند جدا بروم

‏مرا به راه عمو نذرکرده بابایم

‏برای اینکه کنم نذر او ادا بروم

میان هر رگ من خون دست عباس است

‏به عشق آنکه شوم مثل او فدا بروم

تمام ترس من از بعد عصر عاشوراست

‏که در میان اسیران زکربلا بروم

من و نگاه به روی کبود ناموسم؟

‏همان خوش است که بر روی نیزه ها بروم




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 عبدالله بن الحسن(ع)


تنهاس عمو تو مقتل، دست منو رها کن

میخوام برم به یاریش، عمه منو دعاکن

حتی یه لحظه نمی خوام، بی عمو زنده باشم

میخوام مثه قاسم منم، برا عمو فدا شم

تا جون دارم تو سینه، کنار تو می مونم

دفاع می کنم از تو، عمو تا پای جونم

غصه نخور عمو اگه شهید شده جوونت

می شه دو دستم سپر درد و بلای جونت




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/08/23 | 08:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      ...   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.