حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1395/07/21

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نبریدم! پسر مادرم اینجا مانده

پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده

هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند

مونس بی کسی من تک و تنها مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش

آبروی همه عریان روى صحرا مانده

بین یک گونی کهنه سر او را بردند

ته گودال ولی پیکر او جا مانده

ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم

ساربان راه مرو همسفر ما مانده

چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً

بس که از دور تنش مثل معما مانده

باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟

بازهم آمده این حرمله ى وا مانده

برسانید خبر را به علمدار حرم

چادر زینب تو زیر لگدها مانده

ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم

چشم من سمت علی اکبرم اما مانده



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


با صدای روضه‌خوان رفتم به جایی سوخته

روضه‌خوان می‌خواند اما با صدایی سوخته

باز هم شرمنده؛ در دستم ندارم بیشتر

واژه‌هایی آتشین، زلفِ رهایی سوخته

حرف سنگین است، سنگین؛ روضه‌خوان سربسته گفت:

کاش کوچکتر نبود از تیر نایی سوخته...

گفت: «می‌بینم یکی افتاده عریان» بعد گفت:

کودکانی مانده‌اند و خیمه‌هایی سوخته...

کودکان در انتظار ذوالجناح، از دورها

ذوالجناج آمد ولی با یال‌هایی سوخته...

هر چه تابیدی به دنیا، باز هم تاریک ماند

باید از این کوهسار از سر برآیی سوخته

آخر کار است و باید ذکر «یا زهرا» گرفت

عطر زهرا می‌وزد از کربلایی سوخته...



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


می دهد از غم خبر حال خراب ذوالجناح

اضطراب افکنده بردل اضطراب ذوالجناح

عشق مجنون گشت در دشت و بیابان بلا

چرخ افتاد از نفس پیش شتاب ذوالجناح

محشرکبری به پا شد ازحرم تا قتلگاه

انقلابی شد عیان از انقلاب ذوالجناح

دشت را کرده پُر از نور خداوند مبین

آفتاب افتاده گویا از رکاب ذوالجناح

ازگلی پرپر شده آورده با خود او خبر

ازگل زهرا بود بوی گلاب ذوالجناح

آتشی افتاد در بین حرم با دیدنش

ملتهب شد قلبها از التهاب ذوالجناح

درحرم وقتی که آمد از سؤال اهلبیت

الظیمه الظیمه شد جواب ذوالجناح

چون نگاه او به حال زینب کبری فتاد

موج زد آشوب و غم در پیچ و تاب ذوالجناح

گریه های کودکان منتظر آتش فکند

بر وجود زخمی و جان کباب ذوالجناح

بس که زد سر بر زمین جان داد از داغ امام

جان فدای چهرۀ از خون خضاب ذوالجناح

ای«وفائی» هرکه دارد دردلش مهرحسین

گریه  دارد از ملال  بی حساب ذوالجناح



موضوع : عصر عاشورا، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه...آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش... دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمده موسم تنهایی و حیران شده ام

دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام

رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام

نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام

چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین

خواهرت را نکند بُرده ای از یاد حسین؟!

چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند

عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند

این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند

سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند

یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم

به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم

رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم

کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم

" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"

گم شده بین شلوغی سخن و فریادم

شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم

با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:

جوشن مانده به روی بدنش را نبرید

سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید

با سر نیزه توان سخنش را نبرید

هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید

بگذارید نگاهی به سویش بندازم

لااقل چادر خود را به رویش بندازم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

امام حسین(ع(-روز عاشورا


جنگ که شد تن به تن، حساب ندارد

پاره گی پیرهن حساب ندارد

وای که زخمش به تن حساب ندارد

غربت این بی کفن حساب ندارد

 

شرم نکردند از نجابت آقا

لشکری آمد برای غارت آقا

گندم ری مُرد از خجالت آقا

غربت این بی کفن حساب ندارد

 

عصرکه سر، دستِ شمر بددهن افتاد

کارِ جگر تا ابد به سوختن افتاد

ردِ چهل نعلِ اسب بر بدن افتاد

غربت این بی کفن حساب ندارد

 

خیمه ی در آتشی، غریب زمین ریخت

چند نخ از معجری نجیب زمین ریخت

از تهِ خورجین، شراب سیب زمین ریخت

غربت این بی کفن حساب ندارد

 

صاعقه ای بد به باغِ یاسمنش خورد

چشم حریص عرب به پیرهنش خورد

کهنه حصیرِ دِهی به درد تنش خورد

غربت این بی کفن حساب ندارد

 

خیر نبینید ای اهالی کوفه!

پس چه شد آن قولِ خشکسالی کوفه؟

زد به لبش چوب دست، والی کوفه

غربت این بی کفن حساب ندارد



موضوع : عصر عاشورا، شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، 

حضرت سکینه(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل

که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه... این گناه بی شمار را

به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری

به چشم های بی قرار خواهرت شناختم

اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن...منم...سکینه... دخترت...شناختی؟



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

امام حسین(ع)-روز عاشورا-قتلگاه


هیئت، دوباره روضۀ ارباب پا گرفت

باران رحمت دلم از ابتدا گرفت

دست نیاز، زمزمۀ کربلا گرفت

اینجا اگرچه سوخت دل من، شفا گرفت

همراه ناله های دلم نی، نوا گرفت

روضه - نشسته ایم که آتش زنیدمان

آه از دمی که شرم نکرند کوفیان۱

بستند آب رابه روی باب آسمان

میدیدی آسمان را "کَالنّار کَالدُّخان۲"

چون دود، آسمانِ عطش شد، هوا گرفت

کوفه- حرامیان همه مشغول مستحب

شب مسلکان تیره همه در نماز شب

از یاری تو تنها حرفیست روی لب

دینها بدون علت و اعمال بی سبب

اینگونه شد که بردن سرها بها گرفت

مقتل سری برابر مادر بریده شد

از قتگاه نالۀ حیدر شنیده شد

تا جسم او چو ماهی در خون تپیده شد

آن سوی دشت معجری از سرکشیده شد

آتش سراغ خیمۀ آل عبا گرفت

خیمه - میان شعله یتیمان بی گناه

زن های داغدیده و اطفال بی پناه

رفتی و میرود دل زینب هزار راه:

"رفتی و قامت من غمگین خمیده...۳" آه

در امتداد سیرۀ زینب صدا گرفت

نیزه -هجوم زخم روی زخم روی زخم

باران سنگ های هدفدار سوی زخم

سرنیزه های تشنۀ در آرزوی زخم...

شمشیرهای کند که در جستجوی زخم...

مولا! چگونه برتنت این حجم جا گرفت؟

یک دشت دور پیکر تو دشمن تو بود

چون صید دست و پا زده درخون تن تو بود

صد گرگ نابرادر و پیراهن تو بود

این بیتها روایت جان دادن تو بود

هر چند واژه واژه جان مرا گرفت...

 

۱- از مصرع «آه از دمی که لشگر اعدا نکرد» از محتشم کاشانی

۲"- یحول العطش بینه و بین السماء كالدخان" بر اساس روایتی از بحار الانوار درباره حالت امام علیه السلام در عاشورا

۳- "چون خم شدم که پای تو بوسم پی وداع / رفتی و قامت من غمگین خمیده ماند" از حبیب الله چایچیان



موضوع : قتلگاه امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)، عصر عاشورا، 

حضرت زینب(س)-عصرعاشورا-شام غریبان


گلای مو همه پرپر شدند و

میون قتلگه بی سر شدند و

شبیه شمع سوزان آب گشتند

به غربت ، مثل خاکستر شدند و



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


در مغربی که طبل اسارت دمیده شد

کار حرم دگر به جسارت کشیده شد

مشعل به دستها به حرم حمله ور شدند

ناگه تمام آل عبا دربدر شدند

چون حال آسمان و زمین گشت بی قرار

حکم امام آمد ، علیکُّنَّ بالفرار

با اهل بیت فاطمه مانند بنده ها

رفتار کرد دشمن بی دین به خنده ها

فحش از دهانشان نمی افتاد لحظه ای

سَبّ از زبانشان نمی افتاد لحظه ای

آری صدای هلهله و سوت و قهقهه

پیچید تا کرانۀ صحرای علقمه

یک بی حیا چنانکه امیرش اشاره کرد

مو می کشید و مقنعه را پاره پاره کرد

اما به جان فاطمه دفع خطر رسید

در زیر مقنعه به حجابی دگر رسید

آن خانواده ای که نگهدار عصمت است

در هر شرایطی بخدا اهل غیرت است

غارت زده ولی نخِ معجر نمی دهد

اهل عفاف روسری از سر نمی دهد

بانوی صبر نعرۀ مردانه می کشید

هرجا که تازیانه و سیلی است می رسید

دخت علی مقاوم و پر صبر و مرد بود

دستی به سر و دست دگر تا خدا گشود

یا رب کجاست میر و علمدار این سپاه

عباس من کجاست که خیمه است بی پناه

ناگاه در غروب پر از داغ کربلا

شد وقت خود نمایی سرها به نیزه ها

سرنیزه ای که بود به بال و پر حسین

بالا گرفته تازه ، بریده سر حسین

یک نیزه دار پشت حرم در پی چه بود

گویا که در تَفَحصِ قنداق بچه بود

تصویر دیگری که بسی شرم آور است

رجّاله ای که در پی خلخال و زیور است

دزدان گوشواره خجالت نمی کشند

این مشک و گاهواره به غارت چه می بَرَند

یک صحنه از امام زمان ، لب فرو ببند

بیمار را نداد امان ، لب فرو ببند

بگذار کُنه روضه بگویم از آنچه بود

سجاد را کشید و سجاده را ربود

طفلی میان حلقۀ آتش فرار کرد

اَمَّن یُجیب عمۀ سادات کار کرد

ایکاش طفل گمشده زَهره تَرَک نبود

انگار غیر ترس برایش کمک نبود

غارت گران هنوز کفایت نمی کنند

نعش حسین را که رعایت نمی کنند

برقی به ساربان زد و در قتلگه دوید

انگشت را بخاطر انگشتری برید



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خدا که خواست به غم مبتلا شود زینب

اراده کرد اسیر بلا شود زینب

اراده کرد حسینش به خون شود غلتان

اراده کرد ولیّ خدا شود زینب



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای كه به خشكی لبات

دریا توسل می كنه

موندم چه جوری داغتو

دنیا تحمل می كنه

 

سروی كه تنها شاهد

این برگ ریزونه منم

كوهی كه می خواد پاشه و

دیگه نمیتونه منم

 

گرم طوافن تا غروب

سرنیزه ها دور سرت

وقت نمازِ تیرها

سجاده میشه پیكرت

 

این موج كه روی تنت

باگریه می ریزه منم

زخمات لب وا می كنه

هر بار بوسه می زنم

 

تو كشته اشكی و من

یك چشمه بارونم برات

دیدم كه گریه می كنه

گرگ بیابونم برات

 

دیده میون موج خون

دریای احساسم تورو

ای آشناتر از همه

حق میدی نشناسم تورو؟

 

زخمت بهم میگه بمون

چشمت بهم میگه برو

سنگم بیاد از آسمون

تنها نمی ذارم تورو

 

با آه شونه می كنم

زلف پریشون تورو

با اشك روشن می كنم

شام غریبون تورو



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای پاره پاره پیکر قرآن! سرت کجاست؟

آه! ای سر بریده! بگو پیکرت کجاست

فریاد «وا عطش عطشا» رفته تا کجا

سقّای کودکان تو، آب‌آورت کجاست؟

ای ماه من! که ماه تمامیّ عالمی

ماه بلند‌قامت تو، اکبرت کجاست؟

بی‌نغمه مانده بر سر گهواره اش، رباب

شش‌ماهه ی نشسته به خون، اصغرت کجاست؟

ای خواب‌گاه و بسترت آغوش فاطمه!

عالم فدای بی‌کسی‌ات! مادرت کجاست؟



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


این هرم تشنگی است به ما لطمه می زند

یا اینکه داغ کرببلا لطمه می زند

از هر طرف به سمت حرم حمله ور شدند

گفتم کجاست عمه ؟...بیا...!لطمه می زند

در یک به هم نشستن این پلک ها ببین

آتش به خیمه های عزا لطمه می زند

سنگی که بر جبین شما رد خون نشاند

به انعکاس آیینه ها لطمه می زند

آن مرد نانجیب چرا نعره می کشد

دارد میان خیمه که را لطمه می زند؟

این گونه ای که کوفه پی قتل و غارت است

انگشتری به دست شما لطمه می زند

آتش گرفته  مو و سر و معجری که بود...!

داغ این همه به آل عبا لطمه می زند

با دستهای پهن خودش مرد بی حیا

به صورت ظریف که تا لطمه می زند؛...

زینب چو یک عقاب فرا می رسد و بعد

شلاق ها به عمۀ ما لطمه می زند

هی می خورد زمین و سپس گریه می کند

خاری که رفته است به پا لطمه می زند

از رد خون و خاک بفهمید داغ را

یعنی که گوشواره به ما لطمه می زند

به کودکی که داغ پدر دیده است او

اندوه سخت حزن و بکا لطمه می زند

لبها ترک ترک شده از تشنگی طف

تا بشنود مصوت آ... لطمه می زند

یک دشت بی کفن شده اینجا مقابلم

در قتلگاه سیدنا لطمه می زند

مادر که هست طفل ولی نیست بعد ازاین

گهواره سوخته است کجا؟ لطمه می زند

می ترسد از مواجهه با تازیانه ها

آن کودک سه ساله چرا لطمه می زند؟

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

زینب میان خون خدا لطمه می زند

از ظهر تا غروب همان روز خون نگار

حتی نسیم دشت بلا لطمه می زند

حالا سکوت شب شده و کاروان درد

با داغ خود بدون صدا لطمه می زند

شروه کنان به سمت زمین می وزد غمت

نی در مقام شور و نوا لطمه می زند



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن طلعت زیبا کنم

گشته از باد خزان پرپر همه گلهای من

 جستجو در بین این گلها گل زهراکنم

دید تا عریان میان آفتابش گفت، کاش

 خصم بگذارد بمانم سایبان پیدا کنم

گر به خون قانون آزادی نوشتی در جهان

 من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم

تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

 زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم

تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

 می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم

می کنم باخاک یکسان کاخ استبداد را

 تادهان خود برای خطبه خواندن وا کنم

تاکنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم

کاش بگذارند اعدا که ای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صدپاره ات مأوا کنم

بر تنت جان برادر نی سرو نی پیرهن

 داد خواهی تو نزد ایزد یکتا کنم

گفت انسانی چومن نومید از هر در شوم

 روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


همره شدند قافله ای را كه مانده بود

تا طی كنند مرحله ای را كه مانده بود

از خویش رفته اند سبكبار تا خدا

برداشتند فاصله ای را كه مانده بود

با طرح یك سوال به پاسخ رسیده اند

حل كرده اند مسأله ای را كه مانده بود

با ركعتی نگاه در آن آخرین پگاه

بدرود كرد نافله ای را كه مانده بود

در فصل آفتاب و عطش از زبان حر

نوشید آخرین بله ای را كه مانده بود

آمد برون ز خیمه ی غربت قفس به دست

آزاد كرد چلچله ای را كه مانده بود

بی تاب و بی قرار در آن آخرین وداع

زینب گریست حوصله ای را كه مانده بود

از حلقه ی محاصره تنها عبور كرد

از هم گسیخت سلسله ای را كه مانده بود

دربند بند شامی كوفی فریب ریخت

پس لرزه های زلزله ای را كه مانده بود

چون بحر پرخروش، به یك موج سهمگین

در هم شكست اسكله ای را كه مانده بود

از پیش پای قافله ی سینه سرخ ها

برداشت آخرین تله ای را كه مانده بود

دل های پرخروش و جرس جوش و ناله نوش

هی می زدند قافله ای را كه مانده بود



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

آه انگار نه انگار عزاداری هست

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

این طرف در تب شعله تن بیماری هست

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

از فرات سخنش ناله سرشاری هست :

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

ساربانا مزن این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا

که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


در باد می وزد بوی گیسوی سوخته

دارم چه قصّه ها ز سر و روی سوخته

کشتی اسیر جزر و مد شعله ها شده

امّیدِ ورطه نیست به پاروی سوخته

آتش گرفت دشت کران تا کرانه اش

لبخند شعله ور شده و مویه، سوخته

از روی نیزه خیره به دنبال چیستی؟

آه ای نگاه زخمیِ کم سوی سوخته

آتش گرفت خیمه، دلم سوخت، بی خبر

که آتشم به جان بزند موی سوخته

تاول زده است پای شتابش... بگو... از آن

گرگ کمین گرفته به آهوی سوخته

آتش گرفته دامن او... فکر چاره کن

بگذاردت اگر روی زانوی سوخته

پیچیده بوی یاس به آتش کشیده ای

در عطر گُر گرفته ی شب بوی سوخته...



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آتش زدن به خیمه ز بس ظالمانه بود

صحرای کربلا همه غرق زبانه بود

تاکس میان خیمه نسوزد با اشک وآه

رینب میان خیمه وآتش روانه بود

سیلی امان نداد به طفلان خسته جان

رخسار کودکان همه پرُ از نشانه بود

مقصود خصم کشتن آل رسول بود

سیلی وتازیانه زدن ها بهانه بود

شرمم کُشد که فاش بگویم ولی بپرس

از لاله های گوش چرا خون روانه بود

بُردند از خیام حرم دشمنان دین

گهواره ای که جلوۀ طفلی یگانه بود

وقتی شکست سینۀ مولا زسُم اسب

آوای واحسین به لبها ترانه بود

زینب به یاد توصیه های حسین خود

گرم نماز وذکر دعای شبانه بود

زان پس چراغ عشق وفائی نشد خموش

سرهای روی نیزه چراغ زمانه بود



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-وداع


از کویت ای آرام دل با چشم گریان می روم

 جانم توبودی و کنون با جسم بی جان می روم

ازگریه پایم درگِل است، دریای غم بی ساحل است

درد فراقت مشکل است، با سوز هجران می روم

خیز ای امیر کاروان، مارا تو درمحمل نشان

همراه با نامحرمان، درشام ویران می روم

پرپر شده گلهای تو، کو اکبر رعنای تو

 ناچیده گل ای باغبان، از این گلستان می روم

ای ساقی آب حیات، وی خواهرت گردد فدات

 لب تر نکردم از فرات، باکام عطشان می روم

گرید رقیّه دخترت، هردم بیاد اصغرت

 تو درکنار اکبرت، من با یتیمان می روم

نگذاردم چون ساربان، سازم دراین صحرامکان

 تو باشهیدانت بمان، من با اسیران می روم



موضوع : وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، 
پنجشنبه 1392/08/23

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا، 
پنجشنبه 1392/08/23

عصر عاشورا-شام غریبان

 

شمشیر و تیغ و نیزه­ی خود را گذاشتند

خورشید را مُقَطَّعُ الاَعضا گذاشتند

وحشی شدند و موقع تقسیمِ غارتش

بر مُصحَفِ شریفِ تنش پا گذاشتند

چرخی زدند با سرِ بر نیزه رفته اش

داغی عجیب بر دلِ زهرا گذاشتند

دیگر به نعلِ تازه زدن احتیاج بود

جایی برای تاختن آیا گذاشتند؟

از قتله گاه راضی و دستِ پُر آمدند

سهمی برایِ زینب كبری گذاشتند؟

لرزید عرشِ اعظم و بارانِ خون چكید

آتش مگر به گیسوی حورا گذاشتند؟

زینب به گریه گفت عَلیكُنَّ بِالفِرار

با ترس و لرز پای به صحرا گذاشتند

شمشیر، كعبِ نِی و سَنان تازیانه شد

بی داد كینه را به تماشا گذاشتند

حتی فرشته دست به شیون گرفت و سوخت

تا دست رویِ چادر زن ها گذاشتند

از روسری گرفته و تا گوشواره را

در خیمه ها به مَعرضِ یغما گذاشتند

خورجین به دست ها سرِ یك ذره بیشتر

حتی میانِ خود سرِ دعوا گذاشتند

مستِ غرور لشكرِ عشرت عقب كشید

و ما بقیِ ظلم به فردا گذاشتند



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
پنجشنبه 1392/08/23

امام حسین(ع)-عصر عاشورا


ذوالجناح آمده پا تا به سرش خونین است

اشک می ریزد و چشمان ترش خونین است

ذوالجناح آمده سر را به زمین می کوبد

همه ی دشت میان نظرش خونین است

ذوالجناح آمده از شاه خبر آورده

به نظر می رسد اما خبرش خونین است

ذوالجناحا پدرم کو؟ تو چرا تنهایی؟

چه خبر بوده؟ چرا پس سپرش خونین است؟

(ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای؟)

نکند شاه تو افتاده، سرش خونین است

با نگاهی که پدر لحظه آخر می کرد

عمه ام گفت که دیگر سفرش خونین است

×××

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر 



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، عصر عاشورا، 
پنجشنبه 1392/08/23

امام حسین(ع)-عصر عاشورا

 

دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟!

وقتی نمانده است برایش برادری

تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت  

با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!

از صبح یکسره به همین فکر می کنم  

وقت غروب می شود این جا چه محشری

این جا همه به فکر غنیمت گرفتن اند  

از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری

اصلاً کجا نوشته اند که در روز معرکه  

در قتلگاه باز شود پای مادری؟!

اصلاً کجا نوشته اند که هنگامه غروب  

در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!

اصلاً کجا نوشته اند که در پیش خواهری  

باید جدا کنند گلوی برادری؟!

من مانده ام چطور تو را غسل می دهند  

اصلاً چه غسل دادنی؟ اصلاً چه پیکری؟!

در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟  

از تو نمانده است برایم به جز سری

از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم  

ممنونم ای حسین که در فکر خواهری

....

در کوفه، زینب از تو چه پنهان، تمام کرد

ای کاش رفته بود سرت جای دیگری



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، عصر عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خواهم نشست آینه سان در برابرت

 تا بنگرم به چشم علی رزم آخرت

ای آفتاب بر سر سرنیزه ها بتاب

 قرآن بخوان برای تسلای خواهرت

 دشمن که حمله کرد به خیمه به خنده گفت:

 زینب کجاست سید و سالار و سرورت؟

 اینک به سوی خیمه ما می کنند رو

 آن اسب های رد شده از روی پیکرت

 با شعله های آتش و با تازیانه ها

 تا تسلیت دهند به غم های دخترت

 گویا نشسته مادرم اندر بهشت خلد

 آغوش خود گشوده بر آن جسم بی سرت

 بابا به اشک بر سر کوثر نشسته است

 سیراب کرده حنجر خونین اصغرت

 در قتلگاه بر سر دامن گرفته بود

 آن جسم زخم خورده و مظلوم، مادرت

 می خواستم بیایم و از زیر نیزه ها

 پیدا کنم تو را و دهم جان برابرت

 ناگه سه ساله دخترکی گریه کرد و گفت

 عمه بیا که سوخت دلم سوخت دخترت

...

 دشمن به سویم آمده با تازیانه اش

 من می روم به شام به همراهی سرت

 ...

 قرآن بخوان که وقت سفر یاری ام کنی

 جانم فدای صوت خوش و خون حنجرت



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باغ سر سبز تو را خشک و خزانی کردند

نا کسانی که مرا خرد و کمانی کردند

پیکرت روی زمین بود و همه خندیدند

بعد از آن بر بدنت اسب دوانی کردند

بر سر قبر علی اصغر تو جمع شدند

با سر نیزه ولی فاتحه خوانی کردند

این طرف چادر طفلان تو در آتش سوخت

آن طرف با سر تو دست فشانی کردند

آتش و پنجه و لبخند و نگاهی بی شرم

در پی غارت ما خوب تبانی کردند



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


در آن صحرا چو آتش شعله ور شد

دل زینب چو آتش پرشرر شد

میان آتش، آه آتشین داشت

زبانحال باخود این چنین داشت

اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

گهی از درد مهجوری بنالم

گهی از فرقت و دوری بنالم

گهی از داغ عباس جوانم

 قرین ناله و آه و فغانم

گهی اندر فغان و شور و شینم

به فکر جسم عریان حسینم

گهی در فکر جمع کودکانم

گهی با شمر و خولی هم زبانم

فراق دوستان و جور دشمن

سراسر سهل و آسان است بر من

ولی یک غم مرا مشکل فتاده

کز آن غم آتشم در دل فتاده

از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه، بیمارم بسوزد

گهی با ناله رو سوی نجف داشت

شکایت ها به شاه لو کشف داشت

که ای حلاّل مشکل ها کجائی

ز حال زار ما غافل چرائی

تو آخر چاره بیچارگانی

پناه و یاور درماندگانی

دمی از کوفه رو درکربلا کن

 پرستاریّ ما بهر خداکن

بیا بابا که ما را هیچ کس نیست

 در این دشت بلا یک دادرس نیست

که ما در کربلا خوار و اسیریم

 به دست شمر کافر دستگیریم

سنان بر ما زند بر پشت و شانه

 گهی کعب سنان گه تازیانه

خموش ای «ذاکر» برگشته کوکب

مگو زین بیشتر از حال زینب



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1391/10/5

امام حسین(ع)-شهادت(عصر عاشورا)


چهره از خون خدا کردی خضاب ای ذوالجناح!

چون شرار افتاده ای در پیچ و تاب ای ذوالجناح!

صیحه‌هایت الظّلیه، شیهه‌هایت یا حسین

هر نفس داری هزاران التهاب ای ذوالجناح!

ای بُراق تیر باران گشته در معراج خون

از چه بر تن زخم داری بی‌حساب ای ذوالجناح!

فاش بر گو ماه زینب را کجا انداختی

در یم خون یا میان آفتاب ای ذوالجناح!

گوش کن در قَلزم خون از گلوی خشک او

دم به دم آید صدای آب آب ای ذوالجناح!

چهره از خاک و غبار کربلا پوشیده‌ای

یا ز خون صاحبت بستی نقاب ای ذوالجناح!

قلب ما را سوختی این گونه سقایی مکن

کم بریز از چشم گریانت گلاب ای ذوالجناح!

باز شو سوی منای خون خلیلم را بگو

خیمه‌ها زمزم شد از اشک رباب ای ذوالجناح!

من ز سوز سینه خود با تو می‌گویم سخن

تو به اشک دیده می گویی جواب ای ذوالجناح!

با وجود آن که ریزد از دو چشمت سیل اشک

زانویت را خون گرفته تا رکاب ای ذوالجناح!

شیهه‌هایت شعله‌های نظم «میثم» می‌شود

تا جهان را افکند در اضطراب ای ذوالجناح!



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، عصر عاشورا، 
یکشنبه 1391/09/5

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود

این تکه پاره ها به زمین پیکرت بُود

باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را

هر جا نظاره میکنم بدن اطهرت بُود

باور نمی کنم که تو باشی برادرم

تنها میان دشمن دون خواهرت بُود

حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن

باران خنجر است که بر حنجرت بود

باور نمی کنم که به انگشت ساربان

ای جان من فدای تو انگشترت بُود

حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را

پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود

باور نمی کنم که دو دست کنار آب

دستان ساقی حرم لشگرت بُود

باور نمی کنم که به دستان خونی ات

شش ماهه ی بریده گلو اصغرت بُود

ای از قفا بریده سرت را عدوی تو

سمت کدام خیمه نگاه ترت بُود

باور نمی کنم که تو تسبیح وا شده

این پیکر تنیده به خون اکبرت بُود

قدری اذان بگو که نگویند خارجی است

زیرا کنار رأس تو پیغمبرت بُود

در این طرف نظاره مکن ای برادرم

آتش گرفته موی سر دخترت بُود

باور نمی کنم که به گودال قتلگاه

این خانم خمیده ترین مادرت بُود



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، عصر عاشورا، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء