حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باغ سر سبز تو را خشک و خزانی کردند

نا کسانی که مرا خرد و کمانی کردند

پیکرت روی زمین بود و همه خندیدند

بعد از آن بر بدنت اسب دوانی کردند

بر سر قبر علی اصغر تو جمع شدند

با سر نیزه ولی فاتحه خوانی کردند

این طرف چادر طفلان تو در آتش سوخت

آن طرف با سر تو دست فشانی کردند

آتش و پنجه و لبخند و نگاهی بی شرم

در پی غارت ما خوب تبانی کردند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


در آن صحرا چو آتش شعله ور شد

دل زینب چو آتش پرشرر شد

میان آتش، آه آتشین داشت

زبانحال باخود این چنین داشت

اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

گهی از درد مهجوری بنالم

گهی از فرقت و دوری بنالم

گهی از داغ عباس جوانم

 قرین ناله و آه و فغانم

گهی اندر فغان و شور و شینم

به فکر جسم عریان حسینم

گهی در فکر جمع کودکانم

گهی با شمر و خولی هم زبانم

فراق دوستان و جور دشمن

سراسر سهل و آسان است بر من

ولی یک غم مرا مشکل فتاده

کز آن غم آتشم در دل فتاده

از آن ترسم که آتش برفروزد

میان خیمه، بیمارم بسوزد

گهی با ناله رو سوی نجف داشت

شکایت ها به شاه لو کشف داشت

که ای حلاّل مشکل ها کجائی

ز حال زار ما غافل چرائی

تو آخر چاره بیچارگانی

پناه و یاور درماندگانی

دمی از کوفه رو درکربلا کن

 پرستاریّ ما بهر خداکن

بیا بابا که ما را هیچ کس نیست

 در این دشت بلا یک دادرس نیست

که ما در کربلا خوار و اسیریم

 به دست شمر کافر دستگیریم

سنان بر ما زند بر پشت و شانه

 گهی کعب سنان گه تازیانه

خموش ای «ذاکر» برگشته کوکب

مگو زین بیشتر از حال زینب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت(عصر عاشورا)


چهره از خون خدا کردی خضاب ای ذوالجناح!

چون شرار افتاده ای در پیچ و تاب ای ذوالجناح!

صیحه‌هایت الظّلیه، شیهه‌هایت یا حسین

هر نفس داری هزاران التهاب ای ذوالجناح!

ای بُراق تیر باران گشته در معراج خون

از چه بر تن زخم داری بی‌حساب ای ذوالجناح!

فاش بر گو ماه زینب را کجا انداختی

در یم خون یا میان آفتاب ای ذوالجناح!

گوش کن در قَلزم خون از گلوی خشک او

دم به دم آید صدای آب آب ای ذوالجناح!

چهره از خاک و غبار کربلا پوشیده‌ای

یا ز خون صاحبت بستی نقاب ای ذوالجناح!

قلب ما را سوختی این گونه سقایی مکن

کم بریز از چشم گریانت گلاب ای ذوالجناح!

باز شو سوی منای خون خلیلم را بگو

خیمه‌ها زمزم شد از اشک رباب ای ذوالجناح!

من ز سوز سینه خود با تو می‌گویم سخن

تو به اشک دیده می گویی جواب ای ذوالجناح!

با وجود آن که ریزد از دو چشمت سیل اشک

زانویت را خون گرفته تا رکاب ای ذوالجناح!

شیهه‌هایت شعله‌های نظم «میثم» می‌شود

تا جهان را افکند در اضطراب ای ذوالجناح!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود

این تکه پاره ها به زمین پیکرت بُود

باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را

هر جا نظاره میکنم بدن اطهرت بُود

باور نمی کنم که تو باشی برادرم

تنها میان دشمن دون خواهرت بُود

حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن

باران خنجر است که بر حنجرت بود

باور نمی کنم که به انگشت ساربان

ای جان من فدای تو انگشترت بُود

حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را

پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود

باور نمی کنم که دو دست کنار آب

دستان ساقی حرم لشگرت بُود

باور نمی کنم که به دستان خونی ات

شش ماهه ی بریده گلو اصغرت بُود

ای از قفا بریده سرت را عدوی تو

سمت کدام خیمه نگاه ترت بُود

باور نمی کنم که تو تسبیح وا شده

این پیکر تنیده به خون اکبرت بُود

قدری اذان بگو که نگویند خارجی است

زیرا کنار رأس تو پیغمبرت بُود

در این طرف نظاره مکن ای برادرم

آتش گرفته موی سر دخترت بُود

باور نمی کنم که به گودال قتلگاه

این خانم خمیده ترین مادرت بُود




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/5 | 03:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شام غریبان

  

رویِ نِی مویِ تو در باد رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح‌فزا افتاده

سر تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو جدا افتاده

آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند

آتش آن است که در خیمۀ ما افتاده

دم گودال دلم ریخت که انگشتت کو؟

حق بده خواهرت اینگونه ز پا افتاده

عاقبت دید رباب آنچه نباید می‌دید

آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده

من به میل خود از اینجا نروم، میبَرَدَم

تازیانه که به جانِ تن ما افتاده

می شمارم همه طفلان حرم را دائم

وای که دخترکت باز کجا افتاده؟

زجر رفته ست سراغش که بیارد او را

آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده

هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم

دو سه دندانِ تو ای عمه چرا افتاده؟




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/5 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا


خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح

خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح

یک قطره آفتاب به روی تنت نشست

بوی خدا ز یال تو برخاست ذوالجناح

خورشید در میانۀ میدان شهید شد

خفاش در هیاهو و غوغاست ذوالجناح

چون گرد باد خشم مپیچ و مرو بمان

این جا سوار توست که تنهاست ذوالجناح

هفتاد و دو ستاره و یک آفتاب سرخ

منظومۀ حماسی فرداست ذوالجناح




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 05:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال-عصر عاشورا


تو را با خشكیِ لب ذبح كردند

به پیش چشم زینب ذبح كردند

تو را با سُمِّ مركب زجر دادند

تو را چه نامرتب ذبح كردند

***

رویِ جسم تو رفته راه نیزه

چه كرده با دهانِ شاه نیزه

نشستم پیش جسمت نَه! كناره

هزار و نهصد و پنجاه نیزه

***

در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی دیگر از بالای نیزه

بگو دستِ كسی اطراف خیمه

ندیدی معجر از بالای نیزه

***

دویدم بین شعله جا نماند

كسی در آن شلوغی ها نماند

فقط هفتاد و دو زینب نیاز است

كه طفلی زیر دست و پا نماند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


هجوم ناگهان و وای زینب!

به سمت كاروان و وای زینب!

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سایه بان و وای زینب!

شنیده شد صدای مادری كه

نشسته قد كمان و وای زینب!

رسیده بر سر گودال اما

خمیده ناتوان و وای زینب!

دوباره دست هایی را كه بستند

دوباره ریسمان و وای زینب!

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سایه بان و وای زینب!

شب و صحرا و آتش، طفل و معجر

امان و الامان و وای زینب!

دوباره گمشده در بین صحرا

دو تا از كودكان و وای زینب!

نمانده روی گوشی گوشواره

به لب ها نیمه جان و وای زینب!

برای دخترك های هراسان

نباشد پاسبان و وای زینب!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


وای من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی روی نی پریشان شد

وسط چند خیمه ی سوزان

خواهری دل شکسته حیران شد

 

وای من چادری به یغما رفت

بانویی معجرش در آتش سوخت

مرد بیمارِ این حرم تنهاست

نیمی از بسترش در آتش سوخت

 

شعله و دود تا فلک می رفت

کربلا هم سقیفه ای دارد

به لب کُند تیغ خرده نگیر!

هر که این جا وظیفه ای دارد

 

عاقبت هر چه بود، با سختی

سر خورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از درهم و طلا کردند


ادامه این شعر

موضوع: عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


غروب بود و زنی بی قرار، تنها بود

زنی ز داغ برادر فکار، تنها بود

غروب بود و زمین سرخ بود و باد سیاه

زنی حزینه و بی غمگسار، تنها بود

غروب بود و غم خیمه ای بدون عمود

و زینبی که در آن گیر و دار، تنها بود

غروب بود و سپاهی شهید و یک زینب

شود به محمل خود تا سوار، تنها بود

غروب بود و علمدار خفته و زینب

کنار خیمه ی بی پاسدار، تنها بود

غروب بود و برادر به مقتل و زینب

کنار آن بَدنِ بی مزار، تنها بود

غروب بود و طناب و اسیری و زینب

غریب و خسته و چشم انتظار، تنها بود

غروب بود و رُباب و صدای لالایی

کنار تربت یک شیرخوار، تنها بود

خلاصه این همه غم بود و زینب کبری

میان لشکری از نیزه دار، تنها بود...




موضوع: عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عصر عاشورا


اینان که طبل خاتمه جنگ می زنند

دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ می زنند؟

باران تیر و حمله غارت شروع شد

نقشی دگر ز ننگ در این جنگ می زنند

با تیشۀ جهالت و ظلم و عنادشان

بر ریشۀ عدالت و فرهنگ می زنند

تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی

آتش به بال مرغ شب آهنگ می زنند

غفلت نگر که نعرۀ مستی و بی غمی

پیش امام خسته و دلتنگ می زنند

غارتگران درون خیامند و کودکان

از ترسشان به دامن من چنگ می زنند

بر چهره های خسته و مات و پریده رنگ

با سیلیِ خشونت شان رنگ می زنند

قلب (حسان) به یاد اسیران کربلاست

در هر کجا که قافله ها زنگ می زنند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عصر عاشورا

 

تمام دشت به حالم نظاره می كردند

به یكدگر پیِ غارت اشاره می كردند

برایِ بردنِ یك گوشواره ی ناچیز

حرامیان به خدا گوش پاره می كردند




موضوع: عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان


ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!

بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!




موضوع: وداع امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان

 

سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم

سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم

سراغ سرت را من از آسمان و

سراغ تنت از بیابان بگیرم

تو پنهان شدی زیر انبوهِ نیزه

من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم

حسین! خونِ حلقومت آبِ حیات است

من از بوسه بر حنجرت جان بگیرم

رسیده کجا کار زینب که باید

سرت را من از این و از آن بگیرم

کمی از سر نیزه پایین بیا تا

برایِ سفر بر تو قرآن بگیرم

تو گفتی که باید بسوزم، بسازم

به دنیایِ بعد از تو آسان بگیرم

قرار من و تو شبی در خرابه

پی گنج را کُنج ویران بگیرم

هلا! می‌روم تا که منزل به منزل

برایِ تو از عشق پیمان بگیرم




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


روز عاشوراست یا آغاز روز محشر است

آسمان دود و زمین، مانند کوه آذر است

جسم هفتاد و دو ثارالله، بر روی زمین

برفراز نیزه، چون خورشید تابان یک سر است

ماه زهرا، می‌درخشد بر فراز نیزه‌ها

یا که خورشید است و یک نی از زمین بالاتر است

غرق خون، پیراهن یک سیزده‌ساله پسر

شعله ی آتش، بلند از دامن یک دختر است

یک جوان، گردیده جسمش، چاک‌ چاک و ریز ریز

وای ‌بر من، وای بر من، این جوان، پیغمبر است

نه خدایا این محمّد نیست، من نشناختم

این امید یوسف زهرا، علیّ اکبر است

غنچه‌ای بینم به روی شانه ی خون خدا

غنچه نشکفته‌ای، کز باغ گل، زیباتر است

از گل لبخند و از خون گلویش یافتم

مهر طومار حسین است این علی اصغر است

از کنار علقمه آید صدای فاطمه

در غم عباس خود، گریان به جای مادر است

شاخه یاسی، در این صحرا شده نقش زمین

دست عباس است این یا دست‌های حیدر است


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا

    

چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت

تمامِ سوی دو چشمم پس از برادر رفت

به جای آن همه تیری که بر تنت آمد

لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت

صدای حرمله می آمد و نوای رباب

کنار نیزه ی طفلش ز هوش مادر رفت

حرم در آتش و دختر نفس نفس می زد

نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت

برای غارت یک گوشواره ی کوچک

دو چشم رفت، گل سر شکست، معجر رفت




موضوع: عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عصر عاشورا


هفتاد و دو تا فرشته با مادر سوخت

در هاله ی آه و درد و غم خواهر سوخت

تاریخ دوباره آتشی بر پا کرد

قنداقه ی کوچک علی اصغر سوخت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


گذار ساعتی ای شمر بد مَنِش به منش

كز آب دیده كنم چاره زخم های تنش

بده اجازه برم سویِ سایۀ پیكر او

كه آفتاب نسوزد جراحت بدنش

در آتشم من از این غم كه از عطش دم مرگ

بلند جای نفس بود دود از دهنش

به كهنه پیرهنی كرد او قناعت و آه

كه بعد مرگ برون آورند از بدنش

به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش

ولی نه یوسفم اینك بُوَد نه پیرهنش

طمع بریدم از او آن زمان منِ ناكام

كه دوخت سوزنِ پیكان بهم لب و دهنش

مراست آرزوی گفت و گوی او اما

ز نوك نی شنوم بعد از این مگر سخنش

اگر به تربت"جودی"گذر كنی روزی

عجب مدار اگر نافه آید از كفنش




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا


گیسوی خورشید می ‌لغزید روی خیمه ‌ها

خون و آتش می ‌تراوید از سبوی خیمه‌ ها

آب پشتِ تپّه‌ ها می ‌شُست زخم دشت را

از شرار تشنگی پر بود جوی خیمه ‌ها

آسمان آرام در شطِّ شقایق می ‌نشست

ارغوان می ‌ریخت در جام وضوی خیمه ‌ها

شهریار عشق در گرم بیابان خفته بود

اسب با زینِ‌ تهی می ‌رفت سوی خیمه ‌ها

گرد را سر تا به پا آغوش استقبال کرد

آفتابی شعله ‌پوش از رو به‌ روی خیمه ‌ها

شیهه ‌ای خونین کشید و از حرم بیرون دوید

شوق را عرشی غزالِ آیه بوی خیمه ‌ها

اسب رنگین یال و تنها بود، تنهاتر ز کوه

خاک شد با گامِ رجعت آرزوی خیمه ‌ها

ساربانان در جرس زنگ اسارت داشتند

بال می ‌زد بغض عصمت در گلوی خیمه‌ ها




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 06:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


دل شکسته ی من را کنار تل ببرید

برای صبر، توان مرا مثل ببردید

 دم وداع برای حسین، ساغر صبر

کنار چشمه ی احلی مِن العسل ببرید

 نمی بُرَد اگر انگشت، دل از انگشتر

دل مرا به غنیمت از این محل ببرید

 تمام روز ندیدم به غیر زیبایی

چه مانده غیر ندامت از این عمل ببرید؟

 توان خار ندارد سه ساله ام، او را

بدون سیلی از این راه لااقل ببرید

 بهانه گیری این طفل، راه حل دارد

ولی خدا نکند پی به راه حل ببرید

نمک به زخم چهل روزمان که پاشیدید

بساط و سینی غم را از این بغل ببرید

 خرابه، خاطره ی تلخ روزگار مرا

به روی دوش عزادار این غزل ببرید




موضوع: عصر عاشورا،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/16 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اشعار عصر عاشورا 


تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب

از این به بعد و بعد از این آواره زینب

باید خودت یاری کنی ورنه محال است

بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب

**

خون گلویت را کسی تا آسمان برد

پیراهن و عمامه ات را این و آن برد

آیا نگفتم در بیاور خاتمت را

راضی شدی انگشترت را ساربان برد

**

گفتند که پیراهنت را می کشیدند

تصویر غارت کردنت را می کشیدند

نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن

بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند

**

رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود

رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟

تا آن زمانی که به یادم هست داداش

وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود

**

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری

بغض گلوی دخترت را در بیاری

آیا نمی شد ای سلیمان زمانه

قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  عصر عاشورا،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا

 

داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد

کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟

خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید

یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟

یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد

و بیاید سر بابای مرا بردارد؟

یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد

حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟

یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد

تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟

کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟

یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟

آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند

خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عصر عاشورا-حضرت زینب(س)

 

کم کم غروب واقعه از راه می رسید

یک زن میان دشت سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می برید؛

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد

باید حماسه پشت حماسه می آفرید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا

 

آن جا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...

بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد...

 وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

 این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد ...

 ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

 ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

 انگار صدای مادری دل خسته می رسید

 آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

 همراه آن صدا تمامیِّ کودکان

 ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

 هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

 مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

 دور از نگاه علمدار لشگرت

 آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

 سرمست انتقام ولی بی نصیب تر

 پس معجر از سر زن ها گرفت وبعد

 *

 «پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

 شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل»

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای مسافر برای ارسال این شعر  




موضوع: عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-قتلگاه-روضه مکشوف


می دود سمت دشتِ لب تشنه

 بانویی از تبار دریاها

 دست ها را گرفته روی سر  

 می رود تلِّ خاک را بالا

 

 دید گودال رو به رویش را

 یک نفر در میان جمعی بود

 در طوافند گوئیا دورش

 مثل در باد مانده شمعی بود

 

 گیسوانش به دست باد افتاد

 می زند شانه باد بر مویش

 تاب زلفش قرار دل گیرد

 سنگ بوسد میان ابرویش

 

 سنگ ها دور او فراوان بود

 شیشه ی آینه ترک خورده

 یک سپاه از رویش گذر کردند

 مثل مادر ولی لگد خورده

 

 دید بر خاکِ گرم، عشقش را

 پرِ از بوسه های شمشیر است

 بهرِ بیرون کشیدنِ یک تیرِ

 مانده در سینه سخت درگیر است

 

 نیزه داران به دورِ پیکر او

 فاتحه بهرِ زنده می خوانند

 جای انگشتِ خود نوکِ نیزه

 بر مزارِ تنش فرود آرند

   


ادامه این شعر

موضوع: عصر عاشورا،  قتلگاه امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/4 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عصر عاشورا


ذوالجناح آمد و آیینه زخم است تنش

هر چه آیینه به قربان چنین آمدنش

این زبان بسته چه دیده است که در ظهر عطش

چشمه در چشمه سرشک است زبان سخنش

بی سوار از سفر کرب و بلا آمده است

مثل باغی که به تاراج رود  یاسمنش

وا ی ای وای به خون که حنایی شده است

جا به جای بدنش یال شکن در شکنش

با سکوتی به بلندای هزاران فریاد

نوحه می خواند و بانوی حرم سینه زیش




موضوع: عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1389/08/24 | 06:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-قتلگاه


نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟

کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخمهای سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت  و حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین

اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی الیً»صبور باش

 دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است




موضوع: قتلگاه امام حسین(ع)،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/01/12 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.