حضرت زینب(س)-كوفه


در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته

پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده

صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/7 | 09:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه


وقتی به روی نیزه سرت می شود بلند

آه از نهاد دور و برت می شود بلند

زینب مقابل سر تو می خورد زمین

گرچه دوباره پشت سرت می شود بلند

افتاده بال زخمی تو زیر پا ولی

در دست باد سرخ پرت می شود بلند

این گوش تیز نیزه صدای تو را شنید

از چه صدای مختصرت می شود بلند

کم کم ز چشم اهل حرم دور می شوی

کم کم که دود در نظرت می شود بلند

این جای زخم داغ جگر گوشه ات علیست

خون دلی که از جگرت می شود بلند

در آسمان علقمه خورشید کربلا

دارد به پای تو قمرت می شود بلند

کنج تنور یاد مناجات دیشبی

در سجده هستی و سحرت می شود بلند




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کاروان اهل بیت در كوفه


چه ها که با دل زینب نکرده این کوفه؟

تو نی سوار و منم کوچه گرد این کوفه

چه سنگ ها که نشد پرت سوی محمل من

به دستهای زن و طفل و مرد این کوفه

من از فراق نگارم عزا گرفته امُ

گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه

ادامه دار شده خاطرات کرب و بلا

چه آتشی ست به پا در نبرد این کوفه

به جای نان و رطبهای هر شب بابا

چه لقمه ها که نصیبم نکرده این کوفه

به خاندان رسول خدا کنایه زدند

چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه

نخوان دگر سرنیزه برایشان قرآن

که سکه می خورد آقا به در این کوفه

بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی

که پاسخی ست خدایی، به عهد این کوفه




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام


اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم

توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم

تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما

به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم

ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم

نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم

هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من

شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم

زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید

بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم

تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون

بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم

چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی

بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم

بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم

ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کاروان اهل بیت در کوفه


به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب

چه سازد چون کند بی تو دل غم پرور زینب

به سان شمع می سوزی به روی نی ولی افسوس

که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب

جدایی من و تو ای برادر غیرممکن بود

اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب

بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست می دارم

که می بخشد صدای تو توان بر پیکر زینب

دهد هرتارموی تو خبر ازمادرم زهرا

گمانم بوده ای دیشب به نزد مادر زینب

من ژولیده می گویم که زینب گفت با افغان

به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین

شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام

دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین

سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان

تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین

کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت

گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز

صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی

رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم

سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود

تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من وفائی روز وشب

می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کاروان اهل بیت در کوفه


سلام ای عمه ی سادات زینب

کتاب محکمُ الایات زینب

سلام ای نقش ایمان پیمبر

تجلی گاه قرآن پیبمر

سلام ای دختر خیرالبریّه

شکوه خطبه های حیدریّه

سلام ای دومین زهرای اسلام

حدیث قدسی و قرّای اسلام

تو زینب، زِین بابایی عقیله

یقین دارم چو زهرایی عقیله

تو عِینُ الله ثارُالله هستی

چراغ شب فروز راه هستی

تویی که یک زن اما شیرمردی

تو ثابت کرده ای مرد نبردی

خدایی که علمدار آفریده

علمداری شبیه تو ندیده

تو هم بر این علم حساس بودی

حسین و اکبر و عباس بودی

تو با آن ذوالفقار خطبه هایت

شکوه و اقتدار خطبه هایت

اگرچه خویشتن را پیر کردی

تمام کوفه را تسخیر کردی

زِ هرم خطبه ی تو ماه لرزید

دل سنگ عبیدالله لرزید

دلش لرزید، امّا بی حیا بود

عُبِیدِ کفر و زشتی و زنا بود

حرم را خارجی می خواند، ملعون!

میان کوفه می چرخاند، ملعون!

در این کوفه دل خیرالنّسا سوخت

قمرها بر فراز نیزه ها سوخت

در این کوفه تو را گریان نمودند

سوار ناقه ی عریان نمودند

در اینجا خنجری بر قلب دین خورد

غرورت؛ آه با صورت زمین خورد

در این کوفه تو را آزار دادند

نشان مردم اغیار دادند

نگاهت را به نیزه مات کردند

برایت پارچه خیرات کردند

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


دل می برد ز من نظر آسمانی ات

قربان این همه اثر آسمانی ات

خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای

دارد هوای تو قمر آسمانی ات

با دیدن ملائکه بهتم نمی زند

سجده کنند اگر به سر آسمانی ات

گفتی خدا اسیری مان را نوشته است

جانم فدای این خبر آسمانی ات

هل من معین تو جگرم را کباب کرد

می سوزد عرش از شرر آسمانی ات

هر روز دخترت ز  سرت می کند سوال

پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟

مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟

زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات

آقا رباب سینه اش از شیر پر شده

حالا کجاست گل پسر آسمانی ات

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه

ندیدی معجر از بالای نیزه...؟




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-شام و کوفه


سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین

سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد

ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت

*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...

چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی

غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،

شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد

هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":

همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

 

*اشاره به بخشی از شعر سپید استاد گرمارودی

**تضمین از مصرعی از حافظ




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-دروازه کوفه


از بس شبیه فاطمه رویش کبود بود

گفت ای حسین ضاربت آیا یهود بود؟

پیشانی ات شکسته و تغییر کرده است

اصلاً کسی نگفت که جای سجود بود

آقا محاسن تو که خاکستری نبود

این صورت قشنگ تو کِی رنگ دود بود

من بارها از آن سوی دروازه تاکنون

دیدم سرت ز نیزه به حال فرود بود

با اینکه جای جای سر تو شکسته است

مانند ماه ، روی تو وقت ورود بود

پشت سرت کمی سر نیزه برون زده

بالا سرت چرا اثری از عمود بود

قرآن بخوان که قافله دلتنگ صوت توست

آیات تو همیشه برایم سرود بود

خواندی ز کهف آیه ای اما برای من

این آیه ها کُشنده تر از درد هود بود

رحمی به دخترت که چنین ناله می کند:

بابا یتیم گشتن طفل تو زود بود

نام تو بردم و عدویت تازیانه زد

نامی که مایۀ صلوات و درود بود

دستی که زد به فاطمه سیلی دوباره زد

آری به جان فاطمه دست یهود بود




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


خیال کن شب و ماه تمام هم باشد

به روى نیزه سر یک امام هم باشد

همیشه کوچه‌ی باریک دردسر ساز است

خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد ...

تمام شهر اسیر ابهّتش گردد

اگرچه خطبه‌ی او بی‌کلام هم باشد

تمام کوفه شما را شناختند و زدند

گمان مکن که علیک‌السلام هم باشد

میان این‌همه اوباش... این‌همه دختر...

غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان از این‌همه آئینه و از این همه سنگ

اگر که جمعیتی بی‌مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...

خیال کن همه جا پشت بام هم باشد...

و ناگهان سر بازار، پیش چشم همه

حراج معجر اهل خیام هم باشد

درست - تا کمر ناقه نور بوده ولی...

خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ و موکشیدن و بعد...

در انتهای گذر بزم عام هم باشد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/21 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


می رفتم و گدازه صفت می گداختم

تا دیده ام یکایکشان را شناختم

رد گشتم از صف صدقات و نگاه ها

در هر ردیف قافیه ها را نباختم

معمار تازیانه ی کوفی خراب کرد

هر خانه ی امید که با اشک ساختم

گرچه غریبه وار مرا خیره می شدند

باور نمی کنی! همه را می شناختم

دیدم که نعل تازه به هر خانه ای زدند

با اسب خطبه بر سر آن قوم تاختم

حتی صدای بغض جرس هم شکسته شد

با ضربه ای که همهمه شان را نواختم




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/21 | 02:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(س)-کوفه


هلالِ یك شبه بر نیزه دلبری داری

به شهرِ كوفه ظهوری پیمبری داری

چقدر زخمی و خاكستری شدی پیداست

عجیب دردِ سر از نورِ سروری داری

طلوعِ مغربِ خون بی خبر كجا رفتی؟

در این سه روزه نگفتی كه خواهری داری؟

چه دیده اند كه دست از تو بر نمی دارند؟

جز این سرِ سرِ نی، چیزِ دیگری داری؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد

چه بغضِ خسته ای و گریه آوری داری!

دلم هوای دمی روضه خوانیت كرده

اگر هنوز سرِ نیزه حنجری داری؟

دراین تجمع شادی و هلهله با من

برای سینه زدن خسته مادری داری

ز طاقِ گیسویت آیاتِ نور می ریزد

به دامنم تبعاتِ تنور می ریزد

دلی كه در قفسِ آهِ آتشین مانده

فقط به عشقِ تو در غربتِ زمین مانده

بزرگِ قافله، این بار تو شمارش كن

برای ماندنِ من، چند نازنین مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هایی

كه بینِ حلقه ی زنجیرِ آهنین مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگی كردم

ادای نذرِ شریكت فقط جبین مانده

بیا و جای خودت را به نیزه محكم كن

هنوز سنگِ لبِ بام در كمین مانده

در این شلوغیِ بازار جای شُكرش هست

به حفظِ آبرو یك گوشه آستین مانده

دلِ رقیه ات از قصه ذوب می گردد

سخن بگوی، مرا دلخوشی همین مانده




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/20 | 02:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت (ع) در کوفه


 مانند یک فرشته ی از پا نشسته بود

غمگین تر از همیشه در آنجا نشسته بود

هشتاد و چار حوریه دور نگاش بود

دور از نگاه مردم دنیا نشسته بود

بر روی دامنش که نسیم مدینه داشت

تنها نماد کوچک زهرا نشسته بود

پایین پای محمل مانند منبرش

موسی نشسته بود، مسیحا نشسته بود

می خواست خطبه ای به زبانش بیاورد

بی خود نبود این همه بالا نشسته بود

با یاد خانه ی پدری اش در آن گذر

اطراف کوفه را به تماشا نشسته بود

یک ماه می گذشت برای ظهورشان

مسلم کنار جاده ی آنها نشسته بود

در چشمهای رو به خدایش درآن غروب

تصویر یک هلال چه زیبا نشسته بود

دستش نمی رسید اگر شانه ای کند

در چند متریِ سر آقا نشسته بود




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/19 | 02:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خطاب حضرت زینب در کوفه با سر مطهّر امام حسین(علیه السلام)


ای پشت و پناه و یار زینب

 ای مایه افتخار زینب

با آن همه مهر و آشنائی

کردی تو ز ما چرا جدائی

دیشب زمن از چه دور بودی

مهمان که در تنور بودی

کی کرد به کوفه میهمانت

 بر خاک نهاده گیسوانت

از روز ازل من و تو با هم

 بودیم در این حادثه توأم

رفتی تو به سوی باغ و رضوان

 من مانده غریب و زار و حیران

رفتی تو بر رسول مختار

من مانده اسیر قوم کفّار

آسوده شدی تو از زمانه

 من ماندم و شمر و تازیانه

تا سایه تو مرا به سر بود

 زین واقعه کی مرا خبر بود

باشد سر تو مقابل من

 بر نیزه به پیش محمل من

با این همه محنت جگرسوز

خون است دلم از آنکه امروز

چون ماه، سر تو بر سنان است

 انگشت نمای کوفیان است

«ذاکر» هم از این غم و مصیبت

گردید قرین رنج و محنت




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/19 | 01:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال


چقدر گریه نوشته دلم برای سرت

تمام جسم تو زخمی...ولی فدای سرت

چه آمده به سرت زیر تیر و نیزه و نعل؟

بگو که بوسه بگیرم من از کجای سرت؟

دخیل بسته ام امروز هم به پیرهنت

برای این که بگیرم از آن شفای سرت

وصیتی تو به من کرده ای دعات کنم

دعای من شده حالا فقط دعای سرت

همیشه پشت سرت بوده ام و حالا هم

دویده ام همه دشت پا به پای سرت

چهل صباح اسیر تو بوده ام نه یزید

منم همیشه گرفتار جلوه های سرت

اگر چه خطبه من لحن حیدری دارد

رجز نخوانده ام الا به إتکای سرت

اگر چه قصه گودال و شام کشته مرا

ولی نمی رسد این ها به ماجرای سرت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


به عالم صبر را آموخت زینب

به پای دوست عمری سوخت زینب

میان کوفیان با صوت حیدر

دهان دشمنان را دوخت زینب

***

به روی خاک ها غمگین نشسته

به گریه روضه ها می خواند خسته

گذشت، اما هنوزم باورم نیست

مرا بردند کوفه دست بسته !

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 10:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مسیر کوفه تا شام


حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 09:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام


زلفش رها بر شانه ی لرزان باد است

بر نیزه ی تنهایی خود تکیه داده است

هر چند پیچیده است در عالم شکوهش

معراج او بر روی خاک آن قدر ساده است

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی...

حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده است

یک روز روی شانه ی پیغمبر... اکنون

بالای نیزه باز در اوج ایستاده است

دارد همین که سایه اش را از سر نی

باور کن این هم از سر عالم زیاد است!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.