اسارت-در مسیر کوفه و شام


خمیده ارتفاع کوهساری

وزیده باد سرد سوگواری

شکسته قامت پر بار طوبی

رسیده موسم پر برگ و باری

گرفته مرگ چشم حیدری را

نشسته خاک روی ذوالفقاری

به روی عرش روی اسم اعظم

به زیر فرش جسم ذات باری

زمین و آسمان صورت به صورت

عرق ریزان ز فرط شرمساری

به روی شانه زخم تازیانه

به دل از عشق امّا زخم کاری

درون مشک ها از اشک لبریز

کویر سینه ها بی آبیاری

نشان هر قدم در این حکایت

ضریح کوچکی در هوشیاری

تمام نیزه ها رحلند این جا

میان این همه یک نیزه قاری

به روی نیزه شد وحی مکرر

مگر جبریل هم این جاست؟ آری

تلاوت می کند چه؟ سوره ی کهف

برای مردم بی بند و باری

وضو باید بگیرم گر چه این جا

به غیر از گریه نبوَد آب جاری

کسی از چشم خشک خویش پرسید

ببین لب تشنه هستم، آب داری؟

نشسته روبروی هم در این بین

دلِ خون من و ابر بهاری

×××

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام

 

اسیر كوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت كه هست اسیریِ این چنینی هست

من از كنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر كجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن كه به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را كه سنگ این مردم

درست می خورد آن جا كه مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مكافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُكر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یكی مقابل نجمه یكی مقابل من

كنار هر سری این جا دلِ غمینی هست

چه دیده است مگر مادرم كه از امشب

مدام پشت سرت ناله ی حزینی هست

تو و تنور، تنور و صدای یك مادر

میان مادر و فرزند بوسه چینی هست

ز راه مانده چهل منزل خراب شده

خدا به خیر نماید چه اربعینی هست 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در كوفه و شام


با تو تمام حادثه تقدیر می شود

بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود

زنگارِ قلب خسته ی آلوده ای چو من

با اشک های ناب تو تطهیر می شود

آتش به جان گریه کُنان شعله می کشد

وقتی حدیث محمل و زنجیر می شود

در اوج رنج های اسارت به هر زمان

ذکر مدامتان، همه تکبیر می شود

در شام و کوفه، خطبه ی جانسوز تو عجیب!

بر قلب دشمنان تو شمشیر می شود

امروز رمز زندگی شیعه بی دریغ

با آن توجّهات تو تعبیر می شود

عباس، مشک، دست، عَلَم، کربلا، حسین

با صبر بی نظیر تو تصویر می شود

هر وقت لب به وصف تو بگشود این حقیر

در حیرتم چه زود زمان دیر می شود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-كوفه و شام


این پشت بام ها که تو را سنگ می زنند

دارند روی وجه خدا سنگ می زنند

با قصد خورد کردن عکس صفات حق

سوی تمام آیینه ها سنگ می زنند

تو عین آسمانی و این شهر عین خاک

بنگر که از کجا به کجا سنگ می زنند

پس دستۀ بزرگ ابابیل ها کجاست؟

حالا که روی کعبۀ ما سنگ می زنند

از پشت بام ها نتوان گر سؤال کرد

از دست ها بپرس چرا سنگ می زنند

من خطبۀ شکسته برای تو خوانده ام

یعنی که کوفیان به صدا سنگ می زنند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


حورا و طناب؟ وای بر من!

قرآن و شراب؟ وای بر من!

ناموس پیمبر و کنیزی

در شام خراب؟ وای بر من!

در پیش نگاه چند دختر

چوب و لب باب؟ وای بر من!

پیشانی ماه و ضربت سنگ

خورشید و خضاب؟ وای بر من!

در بزم شراب، کس ندیده

ریزند گلاب، وای بر من!

ده طایر پر شکسته، با هم

بسته به طناب، وای بر من!

گیسوی به خونْ کشیده بر رخ

گردیده حجاب، وای بر من!

کی دیده کسی دهد به قرآن

با چوب جواب، وای بر من!

در بزم شراب قلب زینب

گردیده کباب، وای بر من!

پوشیده سکینه از کف دست

بر چهره نقاب، وای بر من!

شد ظلم به اهل بیت «میثم»

بی حدّ و حساب، وای بر من!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/21 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خطبه حضرت زینب(س)-کوفه-بحر طویل

کوفه شهری ست پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر، گروهی به جگر سوز و گروهی به بصر اشک و گروهی زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پیغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام، رسیدند به آیین اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببینند اسیران شه کرب و بلا را.

در آن هلهله و شور، گروهی شده محزون و گروهی شده مسرور، گروهی زخدا دور، در آن عرصه ی محشر صدف بحر ولایت، ثمر نخل ولا، دخت علی، شیر خدا جلوه ی مصباح، هدا، شیرزن کرب و بلا، زینب کبرا، به همان شیوه ی حیدر، به همان عزت مادر، به بلندای مقام دو برادر، به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو یکی کوه مقاوم، به خروش دل دریا، به نهیبی که صلای علوی داشت به نام احد قادر منان به چنین خطبه سخن گفت که دیدند به نطق اش نفس شیر خدا را.

بعد حمد احد و نعت محمد همه دیدند که آن عصمت دادار ندا داد که ای وای بر احوال شما مردم غدارِ ستم پیشه ی مکارِ جنایت گرِ بی عار، عجیب است که دارید بدین ننگ به دل ناله به رخ اشک الهی نشود اشک شما خشک و بگریید به این ننگ که بردامن آلوده نهادید، شما آن زنی استید که بگسیخت همه رشته ی خود را و شما سبزی فاسد شده در مزبله هایید، شما همچو گچ روی مزارید، ندارید به جز زشتی و پستیّ و دورویی که خود آراسته مانند زنان در اجنبیانید، بگریید که پستید نخندید که مستید همین لکه ی ننگی که نهادید به دامن، به خداییِ خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را.

وای بر حال شما مردم کوفه! به جگر پاره ی پیغمبر اسلام چه کردید که از آن، جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت، بدانید که از آتش بیداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ی پیغمبر اکرم، به خود آیید و ببینید چه خون های شریفی زِ دم تیغ شما ریخته برخاک، چه تن های لطیفی که زشمشیر شما شد همه صدچاک، چه بی باک کشیدید به آتش حرم آل نبی را و کشاندید به صحرا و در و دشت زن و دختر و اطفال صغیری که نهادند سر از کثرت وحشت به بیابان و دویدند روی خار مغیلان و زدید از ره بیداد به کعب نی و سیلیّ ستم در حرم آل علی فاطمه ها را به خدا پیش تر از این ستم و ظلم و جنایت چه به مکه چه مدینه چه سر کوچه و بازار ندیدند ندیدند قد و قامت ما را.


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/17 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


آورده ام در شهرتان خاکسترم را

آیات باقی ماندۀ بال و پرم را

آورده ام ای کوچه های نامسلمان

مومن ترین فریادهای حنجرم را

دیشب مراعات حسینم را نکردید

در کوفه وا کردید پای مادرم را

من آیه های در حجاب نور هستم

خالی کنید ای چشم ها دور و برم را

نذر سر این کعبه ی بالای نیزه

در شهرتان خیرات کردم زیورم را

من یک نفر در دو تنم اما دو روز است

از دست دادم نیمه ای از پیکرم را

یک نیمه ام را روی دست نیزه بردید

در محمل بی پرده نیم دیگرم را

اما به توحید نگاهم روی نیزه

زیباتر از هر روز دیدم دلبرم را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/16 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باران سنگ صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

در ازدحام و هلهله دختران شهر

دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

یادت که هست رفتن عباس را حسین

با رفتنش ستون همه لشکرت شکست

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

با ضربه های چکمۀ دشمن پرت شکست

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال و پر و سر و کمر خواهرت شکست

ما را به نام خارجیان تا صدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

وقتی که سوی اکبر تو سنگ می زدند

در شهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

در مجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/15 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت

بر بال جبرئیل امین بوده ای سوار

بر کعبه ای که پرده ز گیسوی حور داشت

ای مادر مصیبت و غم مادر تو هم

دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت

ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری

با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت

با خطبه ات ملائکه هم گریه می کنند

پس شام از چه بود که روز سرور داشت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/15 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه  


در آسمان فراقت، هلال را دیدم

نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم

به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد

چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد

ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست

به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد

ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی

نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی

چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی

ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت

که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم

که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

مرا به سُخره گرفتند، پشت دروازه

به پایتخت علی، ابتذال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد

در این سپاه شکست و زوال را دیدم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/14 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه-حرکت به سوی شام


آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده

کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده

دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را

رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را

بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر

کفـر کیشـانِ ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر

کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده

دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده

پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند

نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند

آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند

شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند

کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود

محمل دخت علی منبر حیدر شده بود

شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده

سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده

اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین

پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین

قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش

خون جوشان خدا موج زند در نفسش

****


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/14 | 06:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


قدم استوار یا زینب

عزّت و افتخار یا زینب

سمبل اقتدار یا زینب

نوحه ی گریه دار یا زینب

عمّه ی پیر و قد کمان زینب

غصّه ی صاحب الزّمان زینب

از خدا پر، تهی ز من زینب

مرتضایی به شکل زن زینب

هم حسین است و هم حسن زینب

کعبه ی غصّه و محن زینب

با وقارش پیمبری کرده

مثل زهرا چه محشری کرده

دختر اوّل امام علی

داده اش اختیار تام علی

کربلا فاطمه است و شام علی

لب اگر وا کند تمام علی

کوفه را بس که زیر و رو کرده است

مانده ام خانم است یا مرد است

کربلا غیر او مدار نداشت

مثل زینب به غم دچار نداشت

گر چه غیر از دو چشم تار نداشت

به کسی جز حسین کار نداشت

پلک زد دید نور عینش نیست

عشق دیرینه اش حسینش نیست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/13 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
حضرت زینب(س)-کوفه


حتماً سرت صلاحِ مرا در نظر گرفت

كز راه آمد و ز یتیمان خطر گرفت

می خواستی كه خود هدفِ سنگ ها شوی

آری سرت رسید و ز ما درد سر گرفت

خورشید در عزای عظیمت گرفته است؟

یا ماهِ من ز شدّت غم بی خبر گرفت

آقا چرا محاسنِ پاكت تنوری است؟!

در این یكی دو روزه چه شد این اثر گرفت

حالا اگر جواب مرا هم نمی دهی

شِكوه نمی كنم، كه دلم مختصر گرفت

دارد دل یتیمه ی تو آب می شود

رحمی نما كه فاطمه زخم جگر گرفت

قرآن بخوان كه از تب و تاب نوای تو

وز آیه ی تو خطبه ی غرّاء سر گرفت

تا شام غم پیام تو را می برم حسین!

نهضت ز كاروان تو اوجی دگر گرفت

منزل به منزل از همه سو داغ دیده ام

اما ز اهل كوفه دلم بیشتر گرفت

زخم زبان و زخم نگاه حرامیان

از آل عترت آبرویی مستمر گرفت

هم لقمه نان و هم صدقه نذر كرده اند

هر لحظه كوفه یك روشی تازه تر گرفت

لازم نبود این همه تحقیر اهل بیت

داغ تو خود به خود همه جا را شرر گرفت

حتی دل پیمبر اكرم كباب شد

خون جای اشك، دشمن از آن چشمِ تر گرفت

از مركز حكومت حیدر بعید بود

از آل مرتضی نفس و بال و پر گرفت

از مردم امام كش این جا چه انتظار

باید ز كوفه توشه ی بار سفر گرفت




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/12 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ورود کاروان اسرا به کوفه  


از سنگ شکوفه است این جا

دروازه ی کوفه است این جا

بر بام تمام خانه ها سنگ

در دست همه نشانه ها سنگ

این جا همه مردمش عجیبند

بی غیرت و پست و نانجیبند

این شهر بوی خدا ندارد

چشمان کسی حیا ندارد

یک قافله از بلا رسیده

از سختیِ کربلا رسیده

بر نیزه سرود نور دارد

یک همسفر از تنور دارد

از شوق گل به نی نشسته

پیشانی خویش را شکسته

نیلی به نگاه خسته دارد

غم در نگه شکسته دارد

آغازْ روایت جنون کرد

در شهر بلا کُن فیکون کرد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/12 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
امام حسین(ع)-کوفه-تنور خولی

 

غم و درد و بلا کوچه به کوچه

تب و اشک و عزا کوچه به کوچه

میان کوفه گرداندند سر را

به روی نیزه ها کوچه به کوچه

***

خروش ناله در عرش است بر پا

قیامت می شود از اشک زهرا

سری را خولی آورده به کوفه

تنی مانده رها بر خاک صحرا

***

دلش بی تاب از آهی پر شرر سوخت

شبیه چشم هایی شعله ور سوخت

به پای حنجری آتش گرفته

تنور خولی آن شب تا سحر سوخت




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  تنور خولی ملعون، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-کوفه و شام


خورشید دلم از افق نیزه بر آمد

خورشید مگو، روی نی از من جگر آمد

رو راست بگو، دوش تو مهمان که بودی؟

تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد

من خطبه به لب بودم و طفلی به تماشا

فریاد زنان گفت که عمه! پدر آمد

این زخم جدید است به دعوای که بودی؟

یا این که به روبوسی یارم شرر آمد

بر باد مده زلف که زینب جگرش سوخت

بس کن که دگر حوصلۀ صبر سر آمد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-کوفه


می سوزم و نمانده مرا راه دیگری

آری فرشته ام که ندارم دگر پری

سنگین شده عبور نفس های خسته ام

انگار بین سینه ی من رفته خنجری

من می چشم مقابل ابروی زخم تو

بی رحمی و جسارت دست ستمگری

ما را به نام خارجیان سنگ می زنن

حتّی اگر که آیه ی قرآن بیاوری

قرمز طلوع کرده ای از مشرق تنور

این جا نبوده است مگر جای بهتری؟

***

دلتنگ عطر زخمی پیراهن توام

خورشید آسمان من ای عشق مادری!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


روبروی لشکری از شمر تنها ایستاد
کوه را بر شانه ­هایش داشت امّا ایستاد
گر چه لب­هایش کویری بود لبریز از عطش
تشنگی را سوخت در خود مثل دریا ایستاد
کوفه خونش خواب رفت و لال شد آن­جا که زن
پرده را از چهره­اش برداشت، مولا ایستاد
حرف سرخش را تبسّم بست بر چشم افق
تا ابد چون هر غروبی سرخ بر پا ایستاد
دست دور شعله­ی خون حسینش حلقه کرد
سوخت امّا شعله ای از کربلا را ایستاد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


فلک بر عمۀ سادات

 جسارت کِی رَوا باشد

که هِجده محرم زینب

 به روی نیزه ها باشد

 

بگو آیینۀ رویت

 چرا خاکستری رنگ ست

پذیرایی ز مهمانان

 در این مهمان سرا سنگ ست

 

دلم سوزد که لب تشنه

 سرت از تن جدا کردند

عزیز جان من دیدی

 تو را از من جدا کردند

 

مپرس از من چسان کوفی

 ز ما کرده پذیرایی

چو ماه نو خمیدم من

 شده زینب تماشایی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در کوفه و شام


ای سرت سعیِ صفای سنگ ها

نیزه ات قبله نمای سنگ ها

روی نی قرآن نمی خواندی اگر

در نمی آمد صدای سنگ ها

تا که پیدایت نمایم، شهر را

گشته ام با ردّ پای سنگ ها

می خورند و می خورند و می خورند

وای از این اشتهای سنگ ها

دشمنانت بی حیا هستند، لیک

ای برادر کو حیای سنگ ها

گاه آتش، گاه خاکستر زدند

بر سرت از لا به لای سنگ ها

لحظه ای بر دامنم بنشین خودم

در مسیر بی هوای سنگ ها...

... هم سپر گردم برایت هم ز اشک

می نهم مرهم به جای سنگ ها

زخم می زد بر دلم زخم زبان

لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/9 | 06:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-ورود کاروان به کوفه


مردم كوفه منتظر بودند

دست هاشان پر از تهاجم سنگ

كاروانی اسیر می آمد

سخت آشفته از كشاكش جنگ

 

كاروان خسته، كاروان زخمی

كاروان از غروب بر می گشت

مردها روی نیزه و زن ها

چشمشان لحظه لحظه تر می گشت

 

كاروان اندك اندك آمد پیش

ساربان خسته ناقه ها عریان

بغض سر خورده در گلو می خواست

كه ببارد غریب چون باران

 

آسمان از غبار پر می شد

كوفه در كوچه هاش گل می زد

كوفه كِل می كشید و می خندید

مردی آن سو ترك دهل می زد

 

این یكی سنگ و آن یكی با چوب

این یكی شاد و دیگری خوشحال

هر كسی هر چه داشت می انداخت

تا بریزد ز كودكان پر و بال

 

كودكانی ز نسل یاس سپید

یادگاران آب و آیینه

وارثان همیشه ی سیلی

داغداران میخ در سینه


ادامه این شعر

موضوع: حضرت رقیه(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/9 | 06:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-دروازۀ کوفه


هلال یک شبـه! ای مـاه آفتـاب‌ جمال

چه شد که یک شبه گشتی به نوک نیزه هلال

غــروب اول مَــه رؤیـت هــلال کنند

کسی نکرده بـه هنگـام ظهر، استهلال

نیاز نیست بخـوانی بـه نوک نـی قرآن

کـه بـا قیـام تـو قرآن گرفته استقلال

روا بود سر نی چون به عـارضت نگرند

یُسَبِّحــونَ لَــه بِــالغُــدُّو و الآصــال

جزای آن همه احسان مصطفی این بود

که خون پاک تو شد در مه حرام، حلال؟!

گمان نبـود که در کوفه با چنان عـزّت

ز ما بـه نـان و به خرما کننـد استقبال

گهی بـه دور سـرت، گاه در کنـار تنت

دلـم بـود سر نی دیـده جـانب گـودال

ز نـوک نیـزه تبسـم بـزن به فاطمه‌ات

که می‌زند دلش از بهر بوسه‌ات پر و بال

هلال ختم رسل سر زده است بر سر نی

رواست تـا کـه بگویـد اذان دوبـاره بلال

به دفترِ دلِ مجروح «میثمت» ثبت است

که اهل کوفه چه کردند بـا محمّـد و آل




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/9 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


بر تلّ پایداری خود ایستاده ای

در کربلای دوم خود پا نهاده ای

از این به بعد بیرق نهضت به دوش توست

دریا دلی به موج بلا، کوه اراده ای!

با پرچم سحر به سوی شام می‌روی

صبح امید قافله! خورشید زاده ای

نشناخته صلابت زهرایی تو را

هر کس که فکر کرده تو از پا فتاده ای

داغ هزار طعنه به جانت خریده ای

در دست باد رشته‌ی معجر نداده ای

هر چند خم شده قدت از داغ کربلا

تو در مصاف کوفه و شام ایستاده ای




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/25 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کوفه و شام


اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند

بی حرمتی به آینه را باب می كنند

در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را

با مشك های آب خنك، آب می كنند

لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان

از خون سرخ توست كه سیراب می كنند

عكس سر بریده ی عباس را به نی

در چشم های اهل حرم قاب می كنند

با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان

شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند

این آسمان شب زده را ای هلال عشق

هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند

هفده ستاره معتكف چشم هایتان

سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند

هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك

تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-کوفه و شام


شناخت چشم تر عمه این حوالی را

شناخت تك تك این قوم لا ابالی را

چقدر خون جگر خورد مرتضی شب ها

ز یادشان ببرد سفره های خالی را

هنوز عمه برایم به گریه می گوید

حكایت تو و آن فصل خشكسالی را

نمی شود كه دگر سمت معجرش نروی؟

به باد گفته ام این جمله ی سوالی را

عطش به جای خودش، كعب نی به جای خودش

شكسته سنگ ملامت دل سفالی را

دلم برای رباب حزینه می سوزد

گرفته در بغلش كودك خیالی را

شبیه مادرتان زخمی ام، زمین گیرم

بگو چه چاره نمایم شكسته بالی را؟




موضوع: حضرت رقیه(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کوفه و شام


جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند

خدا به خیر کند -سنگ های بی احساس-

برای کـودک مـان روی نی خطـر دارند

**

بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم

ز ایل و طایفه مان کوفیان خبر دارند؟!

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند

**

دلم شکست، خدا لعنتت کند ای شمر

نـگاه کـن هـمه ی دختـران پـدر دارند

بس است گریه برای جراحت چشمت

نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کوفه و شام


لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است

قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است

اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی

بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه

احساس می کنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها

در روز چند مرتبه جایت عوض شده

طرز نشستن مژه هایت به روی چشم

ای نور چشم من به فدایت عوض شده

ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"

جنگی دگر شده شهدایت عوض شده

تو باز هم پیمبر در حال خدمتی

با فرق این که شکل هدایت عوض شده




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  اشعار برگزیده حسینیه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)- کوفه و شام


قرآن بخوان از روی نیزه دلبرانه

یاسین و الرحمان بخوان پیغمبرانه

قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگیرد

هم چون درخت روشنی در هر کرانه

باید بلرزانی وجود کوفیان را

قرآن بخوان با آن شکوه حیدرانه

خورشید زینب شام را هم زیر و رو کن

قرآن بخوان با لهجه ای روشنگرانه

کوثر بخوان تا رود رود این جا ببارم

در حسرت پلک کبودت خواهرانه

قرآن بخوان شاید که این چشمان هرزه

خیره نگردد سوی ما خیره سرانه

اما چه تکریمی شد از لب های قاری

تشت طلا و بوسه های خیزرانه

گل داده از اعجاز لب های تو امشب

این چوب خشک اما چرا نیلوفرانه

در حسرت لب های خشکت آب می‌شد

ریحانه ات با التماسی دخترانه

آن شب که می‌بوسید چشمت را سه ساله

خم شد ز داغت نیزه هم ناباورانه

از داغ تو قلب تنور آتش گرفته

تا صبح با غمناله هایی مادرانه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسرا در کوفه


تا می دهم به ساحت قدسیتان درود

از کوهسار نیزه روان می کنی دو رود

با این هزار و نهصد و پنجاه آیه درد

من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود

من را نگاه می کنی از روی نی چه دیر

می بندی از نگاه من آن چشم را چه زود

موی رهای خویش چرا جمع کرده ای؟

خاکستر است روی لبت یا غبار دود

دیشب به خانه ی چه کسی روضه رفته ای؟

این بوی نان ز روضه ی ماهانه ی که بود؟

سرهای قدسیان همه بر طاق عرش خورد

وقتی قیام نیزه تان رفت در سجود

حک شد به چوب محمل من مهر داغ تو

سر بسته ماند نامه در این بزم پُر شهود




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- کوفه


ای آسمان ز دست تو دارم بسی نوا

ریزم سرشک حسرت و هجران ز دیده‌ها

ظلمی چنین ندیده کسی اندر این جهان

کردی تو با سلاله سلطانِ انبیاء

سرهای سروران جهان را جدا ز تن

کردی، زدی به نیزه و بُردی به شهرها

زینب که آفتاب نتابید بر رُخش

در شرم بود و داشت ازو حرمت و حیا

بردی سر برهنه اسیری به سوی شام

زنجیر کین به گردن و با سختی و بلا

آه از دمی که گشت اسیران اهل بیت

وارد به کوفه با سر بی‌ معجر از جفا

مخلوق کوفه بهر تماشا به دورشان

گشته جمع طعنه‌ زنان لب به ناسزا

بعضی به خنده کاین اُسرا ماه طلعتند

برخی دگر که خارج دینند و مصطفی

زینب چو دید هلهله و ازدحام خلق

بی‌اختیار گشت پس انداخت مرتضی

آه از جگر کشید و بگفت ای ستمگران

مائیم نصِ آیه عصمت و «إنمّا»

آل محمدیم و جگر گوشه بتول

گشتیم از جفای شما خوار و بی‌نوا




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/23 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.