حضرت زینب(س)- کوفه و شام


سبز است باغ آینه از باغبانی‌ات

گل کرد شوق عاطفه از مهربانی‌ات

از بس که خار خاطره بر پای تو نشست

چشم کسی ندید گل شادمانی‌ات

حتی در آن نماز شبی که نشسته بود

پیدا نشد تشهدی از ناتوانی‌ات

آن‏جا که روز کوفه ز رزم تو شام بود

شوق حماسه می‌چکد از خطبه‏خوانی‌ات

امّا شکست خطبه‏ی پولادی تو را

بر نیزه آیه‌های گل ناگهانی‌ات

با آن سری که در طبق آمد، شبی بگو

لبریز بوسه باد لب خیزرانی‌ات

عمر سه ساله صبر دل از لاله می‌گرفت

آتش نمی‌زنیم به داغ نهانی‌ات




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/23 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)- کوفه


کسی نداد ،جواب سلام هایش را

به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه

به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد

خدا به خیر کند ازدحام هایش را

ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد

ولی چه کار کند پشت بام هایش را

یکی است نیزه نشین و یکی است ناقه نشین!

ببین چگونه می آرند امام هایش را؟

به این سه ساله بچسبد، سکینه می افتد

مراقبت کند آخر کدام هایش را؟!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/22 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهر کوفه و شام

 

دامن زلف تو در دست صبا افتاده

که دل خسته ام این گونه ز پا افتاده

گر چه سر نیزه گرفته است سرت را بر سر

پیکرت روی تن خاک رها افتاده

هی دعا می کنم از نیزه نیفتی دیگر

تا به این جا سرت از نی دو سه جا افتاده

سنگ خورده است گمانم به لب و دندانت

که چنین نای تو از شور و نوا افتاده

باز هم حرمله افتاده به جان اسرا

گوش کن ولوله بین اسرا افتاده

دخترت گم شده انگار همه می پرسند

از رقیه خبری نیست کجا افتاده




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/21 | 04:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دروازۀ کوفه


هلالِ از مه و خورشید، زیباتر! برادرجان

بتاب از نوک نی بر محمل خواهر! برادرجان

جمال بی‌مثال کبریا! وجه‌الله اعظم

چرا بستی نقاب از خون و خاکستر؟ برادرجان

فراموشم نکردی ای تنت افتاده در صحرا

به استقبال خواهر آمدی با سر، برادرجان

به جبران عنایات امیرالمؤمنین، کوفه

تصدّق می‌دهد بر آل پیغمبر، برادرجان

به روی داغ‌هایم تا نبینی داغ دیگر را

تکلم کن؛ به اشک دخترت بنگر برادرجان

تو میگردی به دور محمل خواهر؛ یقین دارم

که می‌گردد در اطراف سرت مادر برادرجان

اگر بالای نی یاد رسول‌الله افتادی

نگه کن بر گل روی علی‌اکبر، برادرجان

تمام داستان کربلا را مادرم گفته

نمی‌کردم سرت را روی نی باور برادرجان

تو با قدقامت خود بر فراز نی قیامت کن

من از تفسیر قرآنت کنم محشر برادرجان

زبان من کند در پهن‌دشت کوفه اعجازی

که دست و تیغ حیدر کرد در خیبر، برادرجان

کنار نیزه‌ات بر قلب «میثم» آتشی ریزم

که عالم را بسوزاند در این آذر، برادرجان




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/20 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت

 

شکسته بال و پری شوق آسمان دارد

درون سینه خود زخم بیکران دارد

همان که قامت صبر از صبوریش خم بود

در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود

همان که آینه ی روشن حقایق بود

همان که هم دم هفتاد و دو  شقایق بود

همان  که از غم هجران شکسته قامت او

هزار خاطره مانده است از اسارت او

هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام

هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود

 هزار خاطره از کودکی که گم شده بود

به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو

 تمام حس مرا پر ز آه کن بانو

چه قدر بغض نشسته به روی حنجرتان!

 بلا به دور مگر که چه آمده سرتان!؟

شبیه آینه های شکسته می مانید

چه قدر آیه اَمّن یُجیب می خوانید!

من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم

من از گرسنگی هر شبت خبر دارم

نه سایه ای ز ترحم، نه آب آوردند 

برای تشنگیت آفتاب آوردند

تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا

پیام آور سرخ پیام عاشورا

بخوان سرود پریدن بخوان پَری باقیست

هنوز بین شماها کبوتری باقیست

هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان

صدای غرشِ الله اکبری باقیست

اگر چه روح علمدار پر کشید اما

میان دشت علمدارِ دیگری باقیست

و بین معرکه با صبر خود نشان دادید

هنوز مرد نبردید تا سری باقیست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/20 | 01:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت

 

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متنِ كتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور؛ پرده درپرده

 دلیل محكم حكم قداست زینب

مسیر دین خدا را نشان مان داده

چراغ روشنِ برج هدایت زینب

رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر»

نهفته در ثمراتِ عبادت زینب

نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال

غروب روز دهم با امامت زینب

برای قتل حسینش دیه به او دادند

كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب

سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن

نشانِ معجزه ای از رسالت زینب

به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود

رقیه درس گرفت از صلابت زینب

لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود

 ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب

نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند

یزید شوكه شده از شهامت زینب

صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت

نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1390/09/19 | 02:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسرا در کوفه

 

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان

قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان

با صدای خود مسخّر کن تمام کوفه را

کوفه را هم کربلا کن؛ هم چنان قرآن بخوان

گر چه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن

گر چه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان

تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند

بر فراز نیزه، ای آرام جان قرآن بخوان

تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند

ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان

زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را

تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان

صوت قرآن سر تو، سر بلندم می‌کند

تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان

یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدّمان

وارث حیدر! تو هم نوکِ سنان قرآن بخوان

آن چه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود

این مصیبت را نمی‌کردم گمان؛ قرآن بخوان

هر که هر چه دارد از این خاندان دارد حسین

تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1390/09/19 | 02:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اشعار کوفه و شام

 

ای نیزه دار؛ آینه بر نیزه می بری؟

خواهی چگونه از وسط شهر بگذری

از کوچه های خلوت آن جا عبور کن

خوب است اندکی به ابالفضل بنگری

کمتر بخند قاری قرآن دلش شکست

بر آیه ها قسم که تو بی دین و کافری

دیگر بس است نیزه خود را زمین مکوب

تو از یهودیان محل سنگ دل تری

دیدی حسین فاطمه خیر کثیر داشت

الان تو صاحب دو سه تا کیسه زری

با رقص نیزه پدرم قصد کرده ای

در پیش چشم عمه لجم را در آوری؟

داری گل سری که عمویم خریده است

بی آبرو برای که سوغات می بری؟

حس می کنم به دختر خود قول داده ای

از کربلا براش دو خلخال می بری




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/18 | 06:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه

 

اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند

بی حرمتی به آینه را باب می كنند

 در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را

 با مشك های آب خنك، آب می كنند

 لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان

 از خون سرخ توست كه سیراب می كنند

 عكس سر بریده ی عباس را به نی

 در چشم های اهل حرم قاب می كنند

 با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان

 شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند

 این آسمان شب زده را ای هلال عشق

 هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند

 هفده ستاره معتكف چشم هایتان

 سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند

 هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك

 تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 08:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در کوفه

 

 این زن طنین خطبه های حیدرت نیست!؟

 تصویر صوتش منطبق با خواهرت نیست!؟

رویش سیاه از آفتاب و مو سپید است...

 بنگر به رویش... او شبیه مادرت نیست!؟

 وقتی کنارت تا به آخر ایستاده است...

 یعنی کسی جز او چو یار آخرت نیست...

 تو بر منار نیزه مشغول اذانی...

 جز گوش های کر شده دور و برت نیست

 زخمِ ردِ افتاده بر روی سه ساله...

 آیا شبیه حالت انگشترت نیست...؟!

 پرسیدی از خواهر که زیر پای نیزه...

 در چنگ آن رقاص آیا معجرت نیست!؟

 یک نیزه ما بین غبار از دور پیداست

 اِ... مشک ساقی... راستی... آب آورت نیست...

 پایین پریدند از قلم دوش پدرها

 اطفال کوفی... آه.... جیغ دخترت نیست!؟

تا آمدم بر خود بیایم... حیف دیدم...

 بر روی نی ها... ناگهان... یک آن... سرت نیست

 ای کاش دیگر هم من و هم تو نلرزیم...

 چون کار زینب رقص در چشم ترت نیست

 کرده زبان سرخ من... سبزین سرت را...

 قلب و لب و شمشیر خالی... یاورت نیست...

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای علوی برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- کوفه و شام


لب های تو مگر چقدر سنگ خورده است

قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است

اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی

بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز روبرو به سرت میکنم نگاه

احساس میکنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها

در روز چند مرتبه جایت عوض شده

طرز نشستن مژه هایت به روی چشم

ای نور چشم من به فدایت عوض شده

ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"

جنگی دگر شده شهدایت عوض شده

تو باز هم پیمبر در حال خدمتی

با فرق این که شکل هدایت عوض شده




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/10/30 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کوفه

 

با این شتاب فكر كنم سر می آورد!

با این شتاب،حوصله را سر می آورد

می تازد و غنیمت جنگ غروب را

از چنگ سی هزار نفر، در می آورد

حس می كنم كه داخل خورجین غصبی اش

یك باغ سیب سرخ معطر می آورد

سرمست سود داد و ستدهای كربلاست

دارد چقدر چادر و معجر می آورد!!!

نرخ طلای كوفه سقوطش مسجل است

از بسكه گوشواره و زیور می آورد

دود و تنور روشن و عطری شبیه عود

اینجای روضه داد مرا در می آورد




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/10/25 | 09:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهر شام

 

باز این دل خسته را پریشان مکنید

دروازه شهر را چراغان مکنید

این سر که به نیزه قاری قرآن است

محبوب خداست سنگباران مکنید




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/10/14 | 07:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت

 

بانوی خیمه‌ها غم غربت به بر کشید

یک کوفه درد بر سر بار سفر کشید

او زنده مانده بود ولی رنج کربلا

از کشتگان کرب ‌و بلا بیشتر کشید

در عرصه‌یی که مسلخ ماه و ستاره بود

کبریت شامیان شد و تیغ سحر کشید

نقاش عاشقان شد و با رنگواژه‌ها

یک نینوا زمین و زمان شعله‌ور کشید

روشنگرانه چهره‌ی خورشید عشق را

از پشت ابرهای سیاست به در کشید

زینب زنی‌ست مرد که مردان بی‌افق

تا دوردست او نتوانند پرکشید




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/10/1 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت


بیایید و بخوانید، کتیبه ها به دیوار

نوشته اند زینب، رسیده سَرِ بازار

بیا بهرِ تماشا، ببین یوسف زهرا

واویلا واویلا واویلا واویلا

 ***

ثواب دو زیارت، به زائرت رسیده

یکی پیکر بی سر، یکی سر بریده

تویی حاصل زینب، امان از دل زینب

واویلا واویلا واویلا واویلا




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/09/28 | 08:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت


طالع شده از بُرج نیزه ماه زینب

شد تیره روی مَه ز دودِ آه زینب

دشمن زَنَد زخم زبان

قرآن بخوان قرآن بخوان

ای جان زینب

 

از نُوک نِی با خواهر خود گفتگو کن

چاک دلم را با نگاه خود رفو کن

با من نگویی گر سخن

با دخترت حرفی بزن

ای جان زینب

 

جان دگر دِه با کلامی دخترت را

یاری کن از بالای نیزه خواهرت را

بنگر پدر با دختران

مَه را ببین با اختران

ای جان زینب

 

دیدی عدو در این سفر با من چها کرد

دیدی تو را آخر فلک از من جدا کرد

دیشب کجا بودی کجا

از ما جدا بودی چرا

ای جان زینب




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/09/28 | 08:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دروازه کوفه

 

خون جبین من، که سرازیر می‌شود

صوت نوک نیزه، جهانگیر می‌شود

پیشانیم به چوبۀ محمل که می‌خورد

قرآن روح بخش تو، تفسیر می‌شود

هر قطره خون، که می‌چکد از زخم حنجرت

آن قطره یک شکوفۀ تکبیر می‌شود

تا دخترت نرفته ز دستم سخن بگو

لب باز کن عزیز دلم، دیر می‌شود

در زیر کعب نی، نفسِ بی‌صدای ما

در قلب سخت سنگْ‌دلان، تیر می‌شود

هر آیه‌ای که از لب خشکت رسد به گوش

برنّده‌تر، ز نیزه و شمشیر می‌شود

ما را اگر زدند لئیمان، عجیب نیست

روبَهْ کنار خانۀ خود شیر می‌شود

اطفال کوفه، سیر زِ نانند و ای عجب

طفل گرسنۀ تو ز جان سیر می‌شود

دیشب سه‌ساله خواب تو را دید و گفتم‌اش

کنج خرابه خواب تو تعبیر می‌شود

«میثم»ببند لب که از این نظمِ سینه‌‌سوز

عرش خدا، ز غصه زمین‌گیر می‌شود




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/09/28 | 08:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دروازۀ کوفه

 

سر تو، بر سر نی، آفتاب داور من

بتاب و سایه کن ای آفتاب بر سر من

تو آفتاب خدا و هلال فاطمه‌ای

بگو چه خوانمت، ای نازنین برادر من

گلوی پارۀ تو بود، باورم اما

سر بریده، سرِ نی، نبود باور من

محاسن تو، که خونین شده است، ارث علی است

کبودی رخ من هست، ارث مادر من

به نیزه‌دار تو نفرین چقدر دل سنگ است

که با سر تو ستاده است در برابر من

من و تو چون دو سپاهیم در برابر خصم

که نیزه، سنگر تو، محمل است سنگر من

به حشر مهر بلند است از زمین یک نی

تو آفتابی و گردیده کوفه محشر من

هزار حیف، که دستم نمی‌رسد به سرت

چه می‌شود که بیایی دمی تو در بر من

ز کوفه یک نگهم، بر تن مطهّر توست

بوَد به زخم جبینت نگاه دیگر من

حکایت غم ما در توان «میثم» نیست

اگر چه خون جگر می‌خورد ز ساغر من




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/09/28 | 08:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مصیبت کوفه

 

ای به سر نی، گهرافشانیَت

قاری قرآن، سر نورانیت

بشکند آن دست که از سنگ کین

آیه نوشته است به پیشانیت

 

هم‌سفر و هم‌دم و همراه من

کشت غروب تو مرا، ماه من

 

ای به لبت زمزمه قرآن بخوان

پیش نگاه همه قرآن بخوان

تا که نگویند به ما خارجی

ای پسر فاطمه! قرآن بخوان

 

اگر چه اجر خواندنت، سنگ شد

بخـوان بـرادر، که دلم تنگ شد  


ادامه مطلب

موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/09/28 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت


این همه انگشتها بالا ز چیست؟!

روز روشن وقت استهلال نیست

روز روشن روی نی وقت زوال

کس ندیده خون بریزد از هلال

ای تو خود قرآن و زینب آیه ات

ای من و مهمل خجل از سایه ات

با سرت شمع دلم گردیده ای

سایه بان مهملم گردیده ای

تو به چشم من بده از نیزه نور

من گلوی پاره می بوسم ز دور

من نه آن هستم که از پای اوفتم

هر چه آمد پیش در هم کوفتم

صبر در موج بلا رام من است

بحر غم در قلب آرام من است

من به مقتل خصم را دادم شکست

من گرفتم پیکرت را روی دست

من کتک خوردم کنار پیکرت

تا کنم دفع خطر از دخترت

این من این داغ تو این ظلم عدو

گر سخن با من نمی گویی مگو

ای مسیح فاطمه اعجاز کن

با یتیم خود سخن آغاز کن




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1389/09/26 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و اسارت


دید اندر کوفه زینب شور یوم رستخیز

سر زمحمل کرد بیرون خلق را دیوانه کرد

گفت یا للعجب این آفتاب زینب است؟

این حسین است نوک نی را منزل شاهانه کرد

رو به شه کرد ای هلال من نشد سیرت تمام

منخسف گشتی غروبت را نهان ویرانه کرد

هر دو در یک شعله می سوزیم در بزم وصال

فرقش این است حق تو را شمع و مرا پروانه کرد




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1389/09/26 | 11:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت

 

دلم خون گشت از دیدار کوفه

که روزم شد چو شام تار کوفه

ز دشت کربلا با دست بسته

مرا بردند در بازار کوفه




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1389/09/26 | 10:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسرا در كوفه


مردم  لباس  پاره  ما  خنده دار  نیست

کـاخ  غــرور کـاذبـتـان  پـایـدار    نـیست

مردان ما به نیزه و در کوچه های شهر

گرداندن  زنان  حـرم  افـتـخـار   نـیـسـت

در  سختی  و  بلا  به  خدا تکیه میکنیم

سر می دهیم در ره او، این شعار نیست

ای  بزدلان ز بام به ما سنگ  می زنید

در  دست های  بسته  ما ذوالفقار  نیست

زن های شهر کوفه چرا گریه می کنید؟

دیگر  به  گریه های  شما  اعتبار نیست

در بین  طـعنه های  وقـیح  تـمام  شهر

بدتر  ز طـعنه های  بد  نیزه دار   نیست




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1389/08/24 | 08:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو