حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1395/07/21

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نبریدم! پسر مادرم اینجا مانده

پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده

هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند

مونس بی کسی من تک و تنها مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش

آبروی همه عریان روى صحرا مانده

بین یک گونی کهنه سر او را بردند

ته گودال ولی پیکر او جا مانده

ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم

ساربان راه مرو همسفر ما مانده

چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً

بس که از دور تنش مثل معما مانده

باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟

بازهم آمده این حرمله ى وا مانده

برسانید خبر را به علمدار حرم

چادر زینب تو زیر لگدها مانده

ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم

چشم من سمت علی اکبرم اما مانده



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


با صدای روضه‌خوان رفتم به جایی سوخته

روضه‌خوان می‌خواند اما با صدایی سوخته

باز هم شرمنده؛ در دستم ندارم بیشتر

واژه‌هایی آتشین، زلفِ رهایی سوخته

حرف سنگین است، سنگین؛ روضه‌خوان سربسته گفت:

کاش کوچکتر نبود از تیر نایی سوخته...

گفت: «می‌بینم یکی افتاده عریان» بعد گفت:

کودکانی مانده‌اند و خیمه‌هایی سوخته...

کودکان در انتظار ذوالجناح، از دورها

ذوالجناج آمد ولی با یال‌هایی سوخته...

هر چه تابیدی به دنیا، باز هم تاریک ماند

باید از این کوهسار از سر برآیی سوخته

آخر کار است و باید ذکر «یا زهرا» گرفت

عطر زهرا می‌وزد از کربلایی سوخته...



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


بِبَریدم  که پیام از تنِ بی سر دارم

حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان

من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را

حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید

غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم

من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم

من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم

یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید

یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا

و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید

دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید

یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر

تازیانه به سر و صورتِ  خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر

داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم

زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد

تا ببیند که من هم کس و یاور دارم



موضوع : شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه...آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش... دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-شام غریبان


زیر نور کمی از ماه ، بدن ها پاره

خیمه ها سوخته ،جمعی ز حرم آواره

آنطرف تر تن هجده گل زهرا بی سر

اینطرف مقنعه و چادر و چندین معجر

آنطرف نعش امامی ته مقتل ، عریان

اینطرف جسم امامیست به خیمه سوزان

آنطرف ریخته هر سو بدن ثارالله

اینطرف خرمن آتش به تن آل الله

آنطرف تر همه کشته شده ها محترمند

اینطرف جمله شهیدان خدا بی کفنند

آنطرف خیمۀ کفار مرتب شده جمع

اینطرف خیمه اطهار بسوزد چون شمع

آنطرف بر سر هر نیزه سری بالا رفت

اینطرف آهِ دل از هر جگری بالا رفت

آنطرف همهمۀ حمله و غارت آید

اینطرف زمزمۀ حصر و اسارت آید

آنطرف پیر و جوان قبلۀ مَردم شده ها

این طرف بوته به بوته است پُر از گمشده ها

آنطرف صدر نشینند امیران سپاه

این طرف خاک نشینند اسیران بِراه

آنطرف جایزه دارند سپاهی گمراه

این طرف پیکر عریانِ اباعبدالله

آنطرف لشگری از غیرت و مردی محروم

این طرف زیر سم اسب امامی مظلوم

وای از حال دل فاطمه ، با چه حالی

طِی کند ناله کنان هر طرفِ گودالی

زینب آمد که کند مادر خود را یاری

یا که مادر کند از دختر خود دلداری

تسلیت صاحب عزا ، یوسف زهرا ، مهدی

انتقام است فقط مَرهم غمها مهدی



موضوع : شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-شام غریبان


پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه‌ها

می‌دمد یک آسمانْ خورشیدِ ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه ـ‌ای خورشیدـ زخمی! رُخ متاب از نیزه‌ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد

ماهتابْ از نیزه‌ها و آفتابْ از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب

کاین بیابان، خورده زخمِ بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خونْ غلتیده است

یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است

خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه‌ها

باز هم جاری‌ست این جا رودْرود از سینه‌ها

بس که می‌آمد صدای آبْ‌آب از نیزه‌ها

گر چه این جا موجْ‌موج تشنگی‌ها جاری است

می‌تراود چشمه‌چشمه، شعر ناب از نیزه‌ها



موضوع : شام غریبان، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمده موسم تنهایی و حیران شده ام

دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام

رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام

نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام

چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین

خواهرت را نکند بُرده ای از یاد حسین؟!

چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند

عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند

این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند

سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند

یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم

به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم

رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم

کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم

" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"

گم شده بین شلوغی سخن و فریادم

شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم

با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:

جوشن مانده به روی بدنش را نبرید

سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید

با سر نیزه توان سخنش را نبرید

هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید

بگذارید نگاهی به سویش بندازم

لااقل چادر خود را به رویش بندازم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
پنجشنبه 1395/04/24

امام حسین(ع)-شهادت


به این دلیل که می زد پیامبر بوسه

گرفت تیغ از این جا شدیدتر بوسه

برای اینکه نبرّند ظهر روز دهم

گرفته است از این حنجر این قدر بوسه

همیشه بوسه نشان خوشی ست ایندفعه

از اتفاق بدی می دهد خبر بوسه

از اتفاق بدی مثل ظهر در گودال

از اتفاق بدی مثل تیغ،سر،بوسه

از اتفاق بد خیزران ،لب و دندان

که داده اند به هم بین تشت زر بوسه

به کربلاست که رویانده از لب شمشیر

به شانه های ابالفضل بال و پر بوسه

به کربلاست که حتی در اوج جنگ و گریز

گرفته است پدر از لب پسر بوسه

به کربلاست که تیر سه شعبه ثابت کرد

همیشه فاجعه ای هست پشت هر بوسه

به کربلاست که تیغ وضوگرفته به خون

تمام جسم تو را غرق کرد در بوسه

وَهر کسی که به این خاک پا گذاشته است

می آورد به تبرّک از این سفر بوسه



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شام غریبان، 

حضرت سکینه(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل

که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه... این گناه بی شمار را

به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری

به چشم های بی قرار خواهرت شناختم

اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن...منم...سکینه... دخترت...شناختی؟



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
جمعه 1394/08/1

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم


من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم

چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان

این خرمن گل را بتو بخشیدم و رفتم

در کرببلا زینت آغوش نبی را

آوردم و غلطیده بخون دیدم و رفتم

ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم

آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم

یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت

چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم

چون همره ما هست سر غرقه بخونت

من یاد لب تشنه تو بودم و رفتم

بگسست اگر دشمن دون ریشه دین را

با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم

بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود

من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم



موضوع : شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم


مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست

روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست

خواهم که سیر بینمت ، آنگه سفر روم

باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست

من با تو آمدم ، بنگر با که می روم

جولان خصم هست ولیکن پناه نیست

رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک

با بودن تو ، حاجت خورشید و ماه نیست

گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق

جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست



موضوع : شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم


مبریدم ! که در این دشت مرا کاری هست

گرچه گل نیست ولی صحنه گلزاری هست

ساربانا ! مزنید این همه آواز رحیل

که در این دشت مرا قافله سالاری هست

من و این باغ خزان دیده خدا را چه کنم

همره لاله رخان - لاله تبداری هست

ساربان ،تند مران قافله گلها را

که در این حلقه گل ، نرگس بیماری هست

نیست اندیشه مرا ، از سفر کوفه و شام

مهر اگر نیست ، ولی ماه شب تاری هست

تشنه کامان بلا را ، چه غم از سوز عطش

ساقی افتاده ولی ، ساغر سرشاری هست

هستی ام رفته زکف ، بعد تو یا ثارالله

هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

تا به مرغان چمن ، رسم وفا آموزد

یادگار از تو پرستوی پرستاری هست

با وجودی که بود بار جدایی سنگین

لله الحمد مرا روح سبکباری هست

گر چه از ساحت قدس تو جدایم کردند

هست پیوند وفا با تو مرا آری هست

باغبان چمن معرفت ! آسوده بخواب

که مرا شب همه شب دیده بیداری هست

در نماز شب خود غرق مناجات توام

یار اگر نیست ولی زمزمه یاری هست

مبرید از چمن حسن (شفق) را بیرون

که در آنجا که بود جلوه گل خاری هست



موضوع : شام غریبان، 
جمعه 1394/08/1

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


مار را به سر کوی تو اعدا نگذارند

خواهیم بمانیم در اینجا نگذارند

زینب ز تو ای جان برادر نکند دل

اعدا بگذارند اگر یا نگذارند

خواهم همه عمر کنار تو بمانم

اما چه توان کرد که اعدا نگذارند

ای محرم دل تا غم دل گویم از این بیش

آوَخ که مرا پیش تو تنها نگذارند

شب می رسد و قافله در حال رحیل است

زین بیش دگر پیش تو مارا نگذارند

رفتم من و داغ تو و هجر همه یاران

یک لحظه من دلشده را وا نگذارند

گفتی نکنم گریه به شیون ز فراقت

اما چه کنم شورش غمها نگذارند

دانی چه کسان بار حسینند مؤید

آنانکه به جز در ره او پا نگذارند



موضوع : شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصرعاشورا-شام غریبان


گلای مو همه پرپر شدند و

میون قتلگه بی سر شدند و

شبیه شمع سوزان آب گشتند

به غربت ، مثل خاکستر شدند و



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
جمعه 1394/08/1

امام حسین(ع)حضرت زینب(س)-شام غریبان


کجاست مادرت امشب که نوحه خوان تو باشد ؟

شب است و ماه نداری که هم زبان تو باشد

به دشت تیر فرستادی آخرین نفست را

که اولین تن افتاده نوجوان تو باشد

یگانه بانوی غربت ، کدام مرثیه امشب

قرار بوده فرازی ز داستان تو باشد ؟

ادامه ی در و دیوار و دست بسته ی مولاست

چهل سری که نشان برادران تو باشد

تو آفریده شدی تا به رسم مرثیه خوانی

هزار روضه  ی مکشوف در جهان تو باشد

تو ایستادی و گفتی که عشق راه غریبی ست

که هر چه غم برسد شرح امتحان تو باشد

شکوه صبر تو ایوب را به سجده کشیده

که هر چه کوه در این راه ناتوان تو باشد

چه عاشقانه ی سرخی ست کاروان اسیران

سری که بر سر نی صاحب الزمان تو باشد

نشسته ای لب گودال ، آفتاب ببینی

عجیب نیست که در خاک آسمان تو باشد

بخوان که خطبه ی تو آفتاب آل رسول است

کنون صدای علی تیر در کمان تو باشد



موضوع : شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


در مغربی که طبل اسارت دمیده شد

کار حرم دگر به جسارت کشیده شد

مشعل به دستها به حرم حمله ور شدند

ناگه تمام آل عبا دربدر شدند

چون حال آسمان و زمین گشت بی قرار

حکم امام آمد ، علیکُّنَّ بالفرار

با اهل بیت فاطمه مانند بنده ها

رفتار کرد دشمن بی دین به خنده ها

فحش از دهانشان نمی افتاد لحظه ای

سَبّ از زبانشان نمی افتاد لحظه ای

آری صدای هلهله و سوت و قهقهه

پیچید تا کرانۀ صحرای علقمه

یک بی حیا چنانکه امیرش اشاره کرد

مو می کشید و مقنعه را پاره پاره کرد

اما به جان فاطمه دفع خطر رسید

در زیر مقنعه به حجابی دگر رسید

آن خانواده ای که نگهدار عصمت است

در هر شرایطی بخدا اهل غیرت است

غارت زده ولی نخِ معجر نمی دهد

اهل عفاف روسری از سر نمی دهد

بانوی صبر نعرۀ مردانه می کشید

هرجا که تازیانه و سیلی است می رسید

دخت علی مقاوم و پر صبر و مرد بود

دستی به سر و دست دگر تا خدا گشود

یا رب کجاست میر و علمدار این سپاه

عباس من کجاست که خیمه است بی پناه

ناگاه در غروب پر از داغ کربلا

شد وقت خود نمایی سرها به نیزه ها

سرنیزه ای که بود به بال و پر حسین

بالا گرفته تازه ، بریده سر حسین

یک نیزه دار پشت حرم در پی چه بود

گویا که در تَفَحصِ قنداق بچه بود

تصویر دیگری که بسی شرم آور است

رجّاله ای که در پی خلخال و زیور است

دزدان گوشواره خجالت نمی کشند

این مشک و گاهواره به غارت چه می بَرَند

یک صحنه از امام زمان ، لب فرو ببند

بیمار را نداد امان ، لب فرو ببند

بگذار کُنه روضه بگویم از آنچه بود

سجاد را کشید و سجاده را ربود

طفلی میان حلقۀ آتش فرار کرد

اَمَّن یُجیب عمۀ سادات کار کرد

ایکاش طفل گمشده زَهره تَرَک نبود

انگار غیر ترس برایش کمک نبود

غارت گران هنوز کفایت نمی کنند

نعش حسین را که رعایت نمی کنند

برقی به ساربان زد و در قتلگه دوید

انگشت را بخاطر انگشتری برید



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خدا که خواست به غم مبتلا شود زینب

اراده کرد اسیر بلا شود زینب

اراده کرد حسینش به خون شود غلتان

اراده کرد ولیّ خدا شود زینب



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای كه به خشكی لبات

دریا توسل می كنه

موندم چه جوری داغتو

دنیا تحمل می كنه

 

سروی كه تنها شاهد

این برگ ریزونه منم

كوهی كه می خواد پاشه و

دیگه نمیتونه منم

 

گرم طوافن تا غروب

سرنیزه ها دور سرت

وقت نمازِ تیرها

سجاده میشه پیكرت

 

این موج كه روی تنت

باگریه می ریزه منم

زخمات لب وا می كنه

هر بار بوسه می زنم

 

تو كشته اشكی و من

یك چشمه بارونم برات

دیدم كه گریه می كنه

گرگ بیابونم برات

 

دیده میون موج خون

دریای احساسم تورو

ای آشناتر از همه

حق میدی نشناسم تورو؟

 

زخمت بهم میگه بمون

چشمت بهم میگه برو

سنگم بیاد از آسمون

تنها نمی ذارم تورو

 

با آه شونه می كنم

زلف پریشون تورو

با اشك روشن می كنم

شام غریبون تورو



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای پاره پاره پیکر قرآن! سرت کجاست؟

آه! ای سر بریده! بگو پیکرت کجاست

فریاد «وا عطش عطشا» رفته تا کجا

سقّای کودکان تو، آب‌آورت کجاست؟

ای ماه من! که ماه تمامیّ عالمی

ماه بلند‌قامت تو، اکبرت کجاست؟

بی‌نغمه مانده بر سر گهواره اش، رباب

شش‌ماهه ی نشسته به خون، اصغرت کجاست؟

ای خواب‌گاه و بسترت آغوش فاطمه!

عالم فدای بی‌کسی‌ات! مادرت کجاست؟



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


این هرم تشنگی است به ما لطمه می زند

یا اینکه داغ کرببلا لطمه می زند

از هر طرف به سمت حرم حمله ور شدند

گفتم کجاست عمه ؟...بیا...!لطمه می زند

در یک به هم نشستن این پلک ها ببین

آتش به خیمه های عزا لطمه می زند

سنگی که بر جبین شما رد خون نشاند

به انعکاس آیینه ها لطمه می زند

آن مرد نانجیب چرا نعره می کشد

دارد میان خیمه که را لطمه می زند؟

این گونه ای که کوفه پی قتل و غارت است

انگشتری به دست شما لطمه می زند

آتش گرفته  مو و سر و معجری که بود...!

داغ این همه به آل عبا لطمه می زند

با دستهای پهن خودش مرد بی حیا

به صورت ظریف که تا لطمه می زند؛...

زینب چو یک عقاب فرا می رسد و بعد

شلاق ها به عمۀ ما لطمه می زند

هی می خورد زمین و سپس گریه می کند

خاری که رفته است به پا لطمه می زند

از رد خون و خاک بفهمید داغ را

یعنی که گوشواره به ما لطمه می زند

به کودکی که داغ پدر دیده است او

اندوه سخت حزن و بکا لطمه می زند

لبها ترک ترک شده از تشنگی طف

تا بشنود مصوت آ... لطمه می زند

یک دشت بی کفن شده اینجا مقابلم

در قتلگاه سیدنا لطمه می زند

مادر که هست طفل ولی نیست بعد ازاین

گهواره سوخته است کجا؟ لطمه می زند

می ترسد از مواجهه با تازیانه ها

آن کودک سه ساله چرا لطمه می زند؟

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

زینب میان خون خدا لطمه می زند

از ظهر تا غروب همان روز خون نگار

حتی نسیم دشت بلا لطمه می زند

حالا سکوت شب شده و کاروان درد

با داغ خود بدون صدا لطمه می زند

شروه کنان به سمت زمین می وزد غمت

نی در مقام شور و نوا لطمه می زند



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن طلعت زیبا کنم

گشته از باد خزان پرپر همه گلهای من

 جستجو در بین این گلها گل زهراکنم

دید تا عریان میان آفتابش گفت، کاش

 خصم بگذارد بمانم سایبان پیدا کنم

گر به خون قانون آزادی نوشتی در جهان

 من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم

تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

 زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم

تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

 می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم

می کنم باخاک یکسان کاخ استبداد را

 تادهان خود برای خطبه خواندن وا کنم

تاکنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم

کاش بگذارند اعدا که ای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صدپاره ات مأوا کنم

بر تنت جان برادر نی سرو نی پیرهن

 داد خواهی تو نزد ایزد یکتا کنم

گفت انسانی چومن نومید از هر در شوم

 روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


همره شدند قافله ای را كه مانده بود

تا طی كنند مرحله ای را كه مانده بود

از خویش رفته اند سبكبار تا خدا

برداشتند فاصله ای را كه مانده بود

با طرح یك سوال به پاسخ رسیده اند

حل كرده اند مسأله ای را كه مانده بود

با ركعتی نگاه در آن آخرین پگاه

بدرود كرد نافله ای را كه مانده بود

در فصل آفتاب و عطش از زبان حر

نوشید آخرین بله ای را كه مانده بود

آمد برون ز خیمه ی غربت قفس به دست

آزاد كرد چلچله ای را كه مانده بود

بی تاب و بی قرار در آن آخرین وداع

زینب گریست حوصله ای را كه مانده بود

از حلقه ی محاصره تنها عبور كرد

از هم گسیخت سلسله ای را كه مانده بود

دربند بند شامی كوفی فریب ریخت

پس لرزه های زلزله ای را كه مانده بود

چون بحر پرخروش، به یك موج سهمگین

در هم شكست اسكله ای را كه مانده بود

از پیش پای قافله ی سینه سرخ ها

برداشت آخرین تله ای را كه مانده بود

دل های پرخروش و جرس جوش و ناله نوش

هی می زدند قافله ای را كه مانده بود



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

آه انگار نه انگار عزاداری هست

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

این طرف در تب شعله تن بیماری هست

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

از فرات سخنش ناله سرشاری هست :

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

ساربانا مزن این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا

که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

امام حسین(ع)-شام غریبان


عالم همه محزون و پریشان حسین است

شام است ولی شام غریبان حسین است

از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب

در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است

نازل شده قرآن همه در مطبخ «خـولی»

یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟

دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب

لب‌تشنۀ لعل لب عطشـان حسین است

ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی

آهسته بزن بوسه که این جان حسین است

زینب نگهش بر قـد خم‌گشتۀ زهرا

زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است

صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان

گل‌هاش همه زخم فـراوان حسین است

در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر

چشمی‌ست که می‌گرید و گریان حسین است

از بس‌که کریم است کریم است کریم است

در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است

ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همه‌جـا را

«میثم» که پر از شعلۀ سوزان حسین است



موضوع : شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


در باد می وزد بوی گیسوی سوخته

دارم چه قصّه ها ز سر و روی سوخته

کشتی اسیر جزر و مد شعله ها شده

امّیدِ ورطه نیست به پاروی سوخته

آتش گرفت دشت کران تا کرانه اش

لبخند شعله ور شده و مویه، سوخته

از روی نیزه خیره به دنبال چیستی؟

آه ای نگاه زخمیِ کم سوی سوخته

آتش گرفت خیمه، دلم سوخت، بی خبر

که آتشم به جان بزند موی سوخته

تاول زده است پای شتابش... بگو... از آن

گرگ کمین گرفته به آهوی سوخته

آتش گرفته دامن او... فکر چاره کن

بگذاردت اگر روی زانوی سوخته

پیچیده بوی یاس به آتش کشیده ای

در عطر گُر گرفته ی شب بوی سوخته...



موضوع : شام غریبان، عصر عاشورا، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آتش زدن به خیمه ز بس ظالمانه بود

صحرای کربلا همه غرق زبانه بود

تاکس میان خیمه نسوزد با اشک وآه

رینب میان خیمه وآتش روانه بود

سیلی امان نداد به طفلان خسته جان

رخسار کودکان همه پرُ از نشانه بود

مقصود خصم کشتن آل رسول بود

سیلی وتازیانه زدن ها بهانه بود

شرمم کُشد که فاش بگویم ولی بپرس

از لاله های گوش چرا خون روانه بود

بُردند از خیام حرم دشمنان دین

گهواره ای که جلوۀ طفلی یگانه بود

وقتی شکست سینۀ مولا زسُم اسب

آوای واحسین به لبها ترانه بود

زینب به یاد توصیه های حسین خود

گرم نماز وذکر دعای شبانه بود

زان پس چراغ عشق وفائی نشد خموش

سرهای روی نیزه چراغ زمانه بود



موضوع : عصر عاشورا، شام غریبان، 
سه شنبه 1393/08/13

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-وداع


از کویت ای آرام دل با چشم گریان می روم

 جانم توبودی و کنون با جسم بی جان می روم

ازگریه پایم درگِل است، دریای غم بی ساحل است

درد فراقت مشکل است، با سوز هجران می روم

خیز ای امیر کاروان، مارا تو درمحمل نشان

همراه با نامحرمان، درشام ویران می روم

پرپر شده گلهای تو، کو اکبر رعنای تو

 ناچیده گل ای باغبان، از این گلستان می روم

ای ساقی آب حیات، وی خواهرت گردد فدات

 لب تر نکردم از فرات، باکام عطشان می روم

گرید رقیّه دخترت، هردم بیاد اصغرت

 تو درکنار اکبرت، من با یتیمان می روم

نگذاردم چون ساربان، سازم دراین صحرامکان

 تو باشهیدانت بمان، من با اسیران می روم



موضوع : وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، 
پنجشنبه 1393/03/15

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار

رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار...

در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم

آنگونه که انگشترت انگار به ناچار...

شهری همه خواب و به لبت آیه‌ای از کهف

تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-

ماندیم جدا از تو و با اشک گذشتیم

از هلهله‌ی کوچه و بازار به ناچار

سوگند به لب‌های تو صد بار شکستم

هر بار به یک علت و هر بار به ناچار

تو نیستی و ماندن من بی تو محال است

هر چند به ناچار به ناچار به ناچار...



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، شام غریبان، 
پنجشنبه 1392/09/14

مسیر کوفه تا شام


حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء