حضرت زینب (س)-شام غریبان


وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد

كِی نامِ عاشق بی نثارِ خون بماند

 

همراهِ موسی بودن اینجا افتخار است

امّا برایِ آنكه با هارون بماند

 

گفتی كه در زَقُّومِ خود صَهیون بمیرد

گرم از طراوت شاخه ی زیتون بماند

 

ما در تبِ غَزّه خروشی تازه دیدیم

از انقلابِ سرخِ تو آوازه دیدیم

 

عزّه زمینش، آسمانش، كوچه راهش

مردان، زنان و كودكانِ بی پناهش

 

هِیهات مِنَ الذِلّهِ می گویند آری

راهِ شرف را در تو می جویند آری

 

آنجا كه دیدی با سپاهش آمده حُر

می ریخت از لبهای تو اندرز چون دُرّ

 

شكرِ خدا گفتی و مردم را شكایت

خواندی در آنجا از پیمبر(ص)این روایت

 

دیدید اگر كه جائری بر مَسند آمد

دیدید اگر مصداقِ ظلمِ بی حد آمد

 

فرقی نمی داند حلالی از حرامی

اسلام را دیگر نمانده غیرِ نامی

 

آنجا اگر گرمِ سكوتِ خویش بودید

تنها به فكرِ كسبِ قوتِ خویش بودید

 

حق است، حق را كه شما را كور سازد

همراهِ آن بیدادگر محشور سازد

 

ای خونِ تو احیاگرِ همگامیِ ما

سرچشمه ی بیداری اسلامیِ ما

 

ای عَطرِ تو جاری به لبخندِ بسیجی

نامت همیشه نقشِ سربندِ بسیجی

 

با من بگو داغِ تو با دلها چها كرد

هجرانِ تو با زینبِ كبری(س)چها كرد

 

شوقِ تو عاشق را به صحرا می كِشاند

زینب(س) جدائی از تو را كِی می تواند

 

با آنكه آتش خیمه در خیمه به پا بود

زینب(س) سراسیمه میانِ خیمه ها بود

 

تا در پسِ آتش عزیزی جا نماند

در خیمه زین العابدین(ع) تنها نماند

 

هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش

هر كودكی را بود دامن دامن آتش

 

اموالِ زهرا(س) را به غارت بُرد دشمن

آن بهترین ها را اسارت بُرد دشمن

 

زیور اگر در دستِ مادر بود بردند

خلخال اگر در پای دختر بود بردند

 

دشمن به زَعمِ خود سرودِ فتح می خواند

بر پیكرِ پاكِ شهیدان اسب می راند

 

هر هِق هِقی هر ناله ای فریاد گشته

مژده رباب(س) آبِ فرات آزاد گشته

 

آری كجا یادِ گلِ پرپر نباشی

یادِ لبِ خشكِ علی اصغر(ع) نباشی

 

آری كجا از دل غمِ دیرین رود باز

آبِ خوشی از این گلو پائین رود باز

 

خواهر به دنبالِ برادر بود آنجا

در جستجویِ جسمِ بی سر بود آنجا

 

ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان

جسمی به زیرِ نیزه و شمشیر پنهان

 

بر نیزه و شمشیرها وقتی گُذر كرد

صدبار از جانِ خودش صَرفِ نظر كرد

 

سبطِ نبی(ص) را غرقه در خون دید آنجا

زخم از ستاره بر تن افزون دید آنجا

 

می گفت شرحِ ماجراها را گزیده

لب های زینب(س) رویِ رگهای بریده

 

وقتِ وداع آمد وداعِ جان چه سخت است

بر خواهرِ تو صبر در هجران  چه سخت است

 

باید تو را با كشته ها تنها گذارد

جسمِ تو را بر خاكِ صحرا واگذارد




موضوع: شام غریبان،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-شام غریبان


نترس دختر خوبم  خداکه هست هنوز

کنار عمه برای تو جا که هست هنوز

نترس عزیز دلم گرچه راه تاریک است

سر حسین تو بر نیزه ها که هست هنوز

ببین که بر سر آن نیزه یک قمر بالاست

سر عمو است نگهبان ما که هست هنوز

برای پیکر بر خاک مانده ی بابات

کفن اگر که نشد بوریا که هست هنوز

خدا کند به همین نیزه ها بماند سر

تنور مانده و تشت طلا که هست هنوز

گلایه میکنی از درد گوش و سیلی ها

بدان که آبله و زخم پا که هست هنوز

به شام می روی عمه خدا به خیر کند

خرابه مانده و ظرف غذا که هست هنوز

تو دختر زهرایی قوی بمان عمه

به پیش روی تو صد کربلا که هست هنوز




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-شام غریبان


بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود

دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها

دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک

قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر

چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود

در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت

چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !

شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی - برآنچه رفت به غارت - نداشت کس

اما دل رباب - پی گاهواره بود

یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی

نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود

در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد

از مشت ها بپرس که با گوشواره بود




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-شام غریبان


آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد

بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد

وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد

ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

انگار صدای مادری دلخسته می رسید

آری  صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

همراه آن صدا تمامیِّ کودکان

ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

دور از نگاه علمدار لشگرت

آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

سرمست انتقام ولی بی نصیب تر

پس معجر از سر زنها گرفت وبعد

*

((پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل))




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-شام غریبان


گرچه دل ها هنوز آتش داشت

گرچه آن دشت پر ز پیکر بود

گرچه از لشگر بنی هاشم

هر طرف چند جسم بی سر بود

 

آنچه بعد از حسین غربت داشت

قصۀ شام غربت و غم بود

قصۀ خیمه های آل علی

که در آنشب خیام ماتم بود

 

حکم آمد که حمله آزاد است

هر غنیمت مباح شد ، بِبَرید

می ربودند کهنه پیراهن

از تن بی سرِ امامِ شهید

 

کفش و امّامه و لباس حسین

غارت دست این و آن شده بود

دزدِ انگشت و دزدِ انگشتر

در پی خاتمی گران شده بود

 

غارت خمیه ها که شد آغاز

شعله ور شد زبانۀ آتش

روی دامان یک صغیرۀ ناز

بود چندین نشانۀ آتش

 

راه مقتل که از کسی پرسید؟

آن عرب را قسم به قرآن داد

طفلک از چشم عمه ها گم شد

عاقبت زیر بوته ها جان داد

 

سوی صحرای تیره و تاریک

آل زهرا فرار می کردند

با خدا کودکان همه سخن از

عمۀ بی قرار می کردند

 

ای خدا عمّه کعب نی نخورَد

او ولی دیده بر امامش دوخت

رفت در حلقه های آتش و گفت :

ایخدا سَروَرم در آتش سوخت

 

ناسزا هم حلال و جایز شد

نارواها به هل اَتی گفتند

گفت با گریه سید سجاد

هرچه می خواستند بما گفتند

 

من چه گویم ، خدا ، زبانم لال

عده ای هجمه ناگهان بردند

کوفیان حرام خور حالا

دست بر معجر زنان بردند

 

نی غلط گفتم ، اشتباه کردم

چادر بانویی فقط می سوخت

مثل آن کوچه باز باید گفت:

سینه و پهلویی فقط می سوخت

 

واگذارید روضۀ اسرار

تا قیامت نگفته ها باشد

اصلاً این روضه ها دروغی بود

تا همین جا شنفته ها باشد

 

اصل روضه امام می خواند

بگذارید صاحبش آید

خون مظلوم و داغ مظلومه

بگذارید طالبش آید




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین (ع)-شام غریبان


در کنگره ی عرش فروریخت بناها

تا از نفس افتاد جگر گوشه ی طاها

بر خاك تنی ماند، كه آیات مقطع

برنیزه سری رفت، كه الشمس ضحیها

طاها ! تونبودی که ببینی تک و تنها

آمد به سر نور دوچشمت چه بلاها

طاها ، چه بگویم که درآن شام غریبان

انگشتر خورشید کجا رفت کجاها

قرآن به هم ریخته ات را که ندیدی

در زیر سم اسب  ، درانبوه صداها

طاها چه نشستی جگر فاطمه ات سوخت

لاحول ولا قوه الا ب...الها

-این نیزه نباید برود جانب زینب

سر را بستانید از این سر به هواها

سر تاب نیاورد و نظر كرد به خواهر

آن لحظه چه می گفت اخیها بفداها

می دید چه اندازه غریب است ولی نیست

این قافله را قافله سالار...سواها

ای معنی "یا ایّتها النفس" سرتو

ای خون خدا ، مثل خدا، لایتناها

یک آیه دهان باز کن ای مصحف خاموش

مگذار در این غربت و اندوه مرا...ها!

هفتاد ودو منزل نگرانی چه كشیدم

تا می بردم قافله ی عشق كجا ها

فرزانگی آنجاست كه مجنون تو باشیم

بگذار بمانیم در این حال و هواها




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب (س)-شام غریبان


امشب به آسمان حرم یک ستاره نیست

جز صبر بر بنات علی راه چاره نیست

دیشب علی اکبراذان گفت در حرم

امشب موذن نبوی در مناره نیست

دیشب رقیه در بر ارباب نشسته بود

امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

دیشب کشید یر سر قاسم سریه دست

امشب یتیم خویش ببیند دوباره نیست

دیشب به خیمه بود ابوالفضل پاسدار

امشب نگاهبان حرم آن سواره نیست

دیشب ز شیر خواره خجل بود مادرش

امشب علی کجاست که در گاهواره نیست

دیشب رباب شیر به پستان خود نداشت

امشب که شیر هست چرا شیر خواره نیست

داغی گذاشت تیر فلک بردل رباب

در سینه مخفی است غمش آشکاره نیست

گوید به فکر آب نباش اصغرم بیا

این ما و این فرات کسی در کناره نیست

زینب کنار خیمه سوزان نشسته است

در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست

مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت

در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست

زهرا عزا به منزل خولی گرفته است

بهر شهید بهتر از این یادواره نیست

کنج و تنور و راس حسین خاک بر سرم

کردم اشاره ای مگر اهل اشاره نیست

مرغان کربلا به شهیدان گریستند

بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان


اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است

چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود

هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ایم باز

گرچه نفس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست دخترت

حالا که خیمه ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست خواهرت

او مانده است حیف که قوت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته تر ز ما

عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاه حرم مانده روی خاک

چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد

چیزی به غیر رخت اسارت نمانده است 




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان - دودمه


آتش به خیام پسر فاطمه افتاد

امان از دل زینب

بر راس بریده نظر فاطمه افتاد

امان از دل زینب




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


بگذار ناله از جگر خود برآورم

جانم بگیر تا شبِ غم را سرآورم

وقتی برای گریه ندارم،نگاه كن

باید كه كودكانِ تو را دربرآورم

جسمی نمانده تا كه سپر بیشتر شود

چشمی نمانده تا كه دو چشمی تر آورم

باید دو طفل بی نفسِ زخم خورده را

از زیر خارهای بلا پرپر آورم

باید كه چند كودك ترسیده ی تو را

از خیمه های مانده در آتش در آورم

تا ساربان نیامده انگشت را بلند كن

باید روم زِ دست تو انگشتر آورم

باید برای دختركانِ یتیم تو

قدری بگردم و دو سه تا معجر آورم

پیراهن امانتی مادرم كجاست

گشتم نبود تا كه بر این پیكر آورم

نامحرمی به ناقه‌ی عریان اشاره كرد

باید روم به علقمه آب آور آورم

گیسوی مادرت زِ گلوی تو سرخ شد

باید كه چادری به سر مادر آورم

تا باز هم نگاه كنم بر حسین خویش

باید باز هزار نیزه شكسته درآورم 




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


به روی نیزه‌ها دیدم سرت را

میان خون، رها بال و پرت را

چگونه قلب من آرام باشد

که دیده ساربان انگشترت را...

***

چراغ عمر من پایان گرفته

ببین باران الرحمان گرفته

تمام دشت احیا دارد امشب

که هر نیزه به‌سر قرآن گرفته




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/21 | 12:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نبریدم! پسر مادرم اینجا مانده

پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده

هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند

مونس بی کسی من تک و تنها مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش

آبروی همه عریان روى صحرا مانده

بین یک گونی کهنه سر او را بردند

ته گودال ولی پیکر او جا مانده

ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم

ساربان راه مرو همسفر ما مانده

چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً

بس که از دور تنش مثل معما مانده

باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟

بازهم آمده این حرمله ى وا مانده

برسانید خبر را به علمدار حرم

چادر زینب تو زیر لگدها مانده

ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم

چشم من سمت علی اکبرم اما مانده




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


با صدای روضه‌خوان رفتم به جایی سوخته

روضه‌خوان می‌خواند اما با صدایی سوخته

باز هم شرمنده؛ در دستم ندارم بیشتر

واژه‌هایی آتشین، زلفِ رهایی سوخته

حرف سنگین است، سنگین؛ روضه‌خوان سربسته گفت:

کاش کوچکتر نبود از تیر نایی سوخته...

گفت: «می‌بینم یکی افتاده عریان» بعد گفت:

کودکانی مانده‌اند و خیمه‌هایی سوخته...

کودکان در انتظار ذوالجناح، از دورها

ذوالجناج آمد ولی با یال‌هایی سوخته...

هر چه تابیدی به دنیا، باز هم تاریک ماند

باید از این کوهسار از سر برآیی سوخته

آخر کار است و باید ذکر «یا زهرا» گرفت

عطر زهرا می‌وزد از کربلایی سوخته...




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


بِبَریدم  که پیام از تنِ بی سر دارم

حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان

من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را

حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید

غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم

من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم

من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم

یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید

یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا

و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید

دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید

یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر

تازیانه به سر و صورتِ  خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر

داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم

زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد

تا ببیند که من هم کس و یاور دارم




موضوع: شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه...آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش... دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان


زیر نور کمی از ماه ، بدن ها پاره

خیمه ها سوخته ،جمعی ز حرم آواره

آنطرف تر تن هجده گل زهرا بی سر

اینطرف مقنعه و چادر و چندین معجر

آنطرف نعش امامی ته مقتل ، عریان

اینطرف جسم امامیست به خیمه سوزان

آنطرف ریخته هر سو بدن ثارالله

اینطرف خرمن آتش به تن آل الله

آنطرف تر همه کشته شده ها محترمند

اینطرف جمله شهیدان خدا بی کفنند

آنطرف خیمۀ کفار مرتب شده جمع

اینطرف خیمه اطهار بسوزد چون شمع

آنطرف بر سر هر نیزه سری بالا رفت

اینطرف آهِ دل از هر جگری بالا رفت

آنطرف همهمۀ حمله و غارت آید

اینطرف زمزمۀ حصر و اسارت آید

آنطرف پیر و جوان قبلۀ مَردم شده ها

این طرف بوته به بوته است پُر از گمشده ها

آنطرف صدر نشینند امیران سپاه

این طرف خاک نشینند اسیران بِراه

آنطرف جایزه دارند سپاهی گمراه

این طرف پیکر عریانِ اباعبدالله

آنطرف لشگری از غیرت و مردی محروم

این طرف زیر سم اسب امامی مظلوم

وای از حال دل فاطمه ، با چه حالی

طِی کند ناله کنان هر طرفِ گودالی

زینب آمد که کند مادر خود را یاری

یا که مادر کند از دختر خود دلداری

تسلیت صاحب عزا ، یوسف زهرا ، مهدی

انتقام است فقط مَرهم غمها مهدی




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام غریبان


پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه‌ها

می‌دمد یک آسمانْ خورشیدِ ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه ـ‌ای خورشیدـ زخمی! رُخ متاب از نیزه‌ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد

ماهتابْ از نیزه‌ها و آفتابْ از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب

کاین بیابان، خورده زخمِ بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خونْ غلتیده است

یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است

خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه‌ها

باز هم جاری‌ست این جا رودْرود از سینه‌ها

بس که می‌آمد صدای آبْ‌آب از نیزه‌ها

گر چه این جا موجْ‌موج تشنگی‌ها جاری است

می‌تراود چشمه‌چشمه، شعر ناب از نیزه‌ها




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمده موسم تنهایی و حیران شده ام

دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام

رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام

نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام

چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین

خواهرت را نکند بُرده ای از یاد حسین؟!

چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند

عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند

این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند

سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند

یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم

به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم

رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم

کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم

" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"

گم شده بین شلوغی سخن و فریادم

شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم

با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:

جوشن مانده به روی بدنش را نبرید

سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید

با سر نیزه توان سخنش را نبرید

هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید

بگذارید نگاهی به سویش بندازم

لااقل چادر خود را به رویش بندازم

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


به این دلیل که می زد پیامبر بوسه

گرفت تیغ از این جا شدیدتر بوسه

برای اینکه نبرّند ظهر روز دهم

گرفته است از این حنجر این قدر بوسه

همیشه بوسه نشان خوشی ست ایندفعه

از اتفاق بدی می دهد خبر بوسه

از اتفاق بدی مثل ظهر در گودال

از اتفاق بدی مثل تیغ،سر،بوسه

از اتفاق بد خیزران ،لب و دندان

که داده اند به هم بین تشت زر بوسه

به کربلاست که رویانده از لب شمشیر

به شانه های ابالفضل بال و پر بوسه

به کربلاست که حتی در اوج جنگ و گریز

گرفته است پدر از لب پسر بوسه

به کربلاست که تیر سه شعبه ثابت کرد

همیشه فاجعه ای هست پشت هر بوسه

به کربلاست که تیغ وضوگرفته به خون

تمام جسم تو را غرق کرد در بوسه

وَهر کسی که به این خاک پا گذاشته است

می آورد به تبرّک از این سفر بوسه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/04/24 | 01:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل

که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه... این گناه بی شمار را

به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری

به چشم های بی قرار خواهرت شناختم

اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن...منم...سکینه... دخترت...شناختی؟




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/08/2 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصرعاشورا-شام غریبان


گلای مو همه پرپر شدند و

میون قتلگه بی سر شدند و

شبیه شمع سوزان آب گشتند

به غربت ، مثل خاکستر شدند و




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)حضرت زینب(س)-شام غریبان


کجاست مادرت امشب که نوحه خوان تو باشد ؟

شب است و ماه نداری که هم زبان تو باشد

به دشت تیر فرستادی آخرین نفست را

که اولین تن افتاده نوجوان تو باشد

یگانه بانوی غربت ، کدام مرثیه امشب

قرار بوده فرازی ز داستان تو باشد ؟

ادامه ی در و دیوار و دست بسته ی مولاست

چهل سری که نشان برادران تو باشد

تو آفریده شدی تا به رسم مرثیه خوانی

هزار روضه  ی مکشوف در جهان تو باشد

تو ایستادی و گفتی که عشق راه غریبی ست

که هر چه غم برسد شرح امتحان تو باشد

شکوه صبر تو ایوب را به سجده کشیده

که هر چه کوه در این راه ناتوان تو باشد

چه عاشقانه ی سرخی ست کاروان اسیران

سری که بر سر نی صاحب الزمان تو باشد

نشسته ای لب گودال ، آفتاب ببینی

عجیب نیست که در خاک آسمان تو باشد

بخوان که خطبه ی تو آفتاب آل رسول است

کنون صدای علی تیر در کمان تو باشد




موضوع: شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


در مغربی که طبل اسارت دمیده شد

کار حرم دگر به جسارت کشیده شد

مشعل به دستها به حرم حمله ور شدند

ناگه تمام آل عبا دربدر شدند

چون حال آسمان و زمین گشت بی قرار

حکم امام آمد ، علیکُّنَّ بالفرار

با اهل بیت فاطمه مانند بنده ها

رفتار کرد دشمن بی دین به خنده ها

فحش از دهانشان نمی افتاد لحظه ای

سَبّ از زبانشان نمی افتاد لحظه ای

آری صدای هلهله و سوت و قهقهه

پیچید تا کرانۀ صحرای علقمه

یک بی حیا چنانکه امیرش اشاره کرد

مو می کشید و مقنعه را پاره پاره کرد

اما به جان فاطمه دفع خطر رسید

در زیر مقنعه به حجابی دگر رسید

آن خانواده ای که نگهدار عصمت است

در هر شرایطی بخدا اهل غیرت است

غارت زده ولی نخِ معجر نمی دهد

اهل عفاف روسری از سر نمی دهد

بانوی صبر نعرۀ مردانه می کشید

هرجا که تازیانه و سیلی است می رسید

دخت علی مقاوم و پر صبر و مرد بود

دستی به سر و دست دگر تا خدا گشود

یا رب کجاست میر و علمدار این سپاه

عباس من کجاست که خیمه است بی پناه

ناگاه در غروب پر از داغ کربلا

شد وقت خود نمایی سرها به نیزه ها

سرنیزه ای که بود به بال و پر حسین

بالا گرفته تازه ، بریده سر حسین

یک نیزه دار پشت حرم در پی چه بود

گویا که در تَفَحصِ قنداق بچه بود

تصویر دیگری که بسی شرم آور است

رجّاله ای که در پی خلخال و زیور است

دزدان گوشواره خجالت نمی کشند

این مشک و گاهواره به غارت چه می بَرَند

یک صحنه از امام زمان ، لب فرو ببند

بیمار را نداد امان ، لب فرو ببند

بگذار کُنه روضه بگویم از آنچه بود

سجاد را کشید و سجاده را ربود

طفلی میان حلقۀ آتش فرار کرد

اَمَّن یُجیب عمۀ سادات کار کرد

ایکاش طفل گمشده زَهره تَرَک نبود

انگار غیر ترس برایش کمک نبود

غارت گران هنوز کفایت نمی کنند

نعش حسین را که رعایت نمی کنند

برقی به ساربان زد و در قتلگه دوید

انگشت را بخاطر انگشتری برید




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


خدا که خواست به غم مبتلا شود زینب

اراده کرد اسیر بلا شود زینب

اراده کرد حسینش به خون شود غلتان

اراده کرد ولیّ خدا شود زینب




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای كه به خشكی لبات

دریا توسل می كنه

موندم چه جوری داغتو

دنیا تحمل می كنه

 

سروی كه تنها شاهد

این برگ ریزونه منم

كوهی كه می خواد پاشه و

دیگه نمیتونه منم

 

گرم طوافن تا غروب

سرنیزه ها دور سرت

وقت نمازِ تیرها

سجاده میشه پیكرت

 

این موج كه روی تنت

باگریه می ریزه منم

زخمات لب وا می كنه

هر بار بوسه می زنم

 

تو كشته اشكی و من

یك چشمه بارونم برات

دیدم كه گریه می كنه

گرگ بیابونم برات

 

دیده میون موج خون

دریای احساسم تورو

ای آشناتر از همه

حق میدی نشناسم تورو؟

 

زخمت بهم میگه بمون

چشمت بهم میگه برو

سنگم بیاد از آسمون

تنها نمی ذارم تورو

 

با آه شونه می كنم

زلف پریشون تورو

با اشك روشن می كنم

شام غریبون تورو




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


ای پاره پاره پیکر قرآن! سرت کجاست؟

آه! ای سر بریده! بگو پیکرت کجاست

فریاد «وا عطش عطشا» رفته تا کجا

سقّای کودکان تو، آب‌آورت کجاست؟

ای ماه من! که ماه تمامیّ عالمی

ماه بلند‌قامت تو، اکبرت کجاست؟

بی‌نغمه مانده بر سر گهواره اش، رباب

شش‌ماهه ی نشسته به خون، اصغرت کجاست؟

ای خواب‌گاه و بسترت آغوش فاطمه!

عالم فدای بی‌کسی‌ات! مادرت کجاست؟




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/13 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


این هرم تشنگی است به ما لطمه می زند

یا اینکه داغ کرببلا لطمه می زند

از هر طرف به سمت حرم حمله ور شدند

گفتم کجاست عمه ؟...بیا...!لطمه می زند

در یک به هم نشستن این پلک ها ببین

آتش به خیمه های عزا لطمه می زند

سنگی که بر جبین شما رد خون نشاند

به انعکاس آیینه ها لطمه می زند

آن مرد نانجیب چرا نعره می کشد

دارد میان خیمه که را لطمه می زند؟

این گونه ای که کوفه پی قتل و غارت است

انگشتری به دست شما لطمه می زند

آتش گرفته  مو و سر و معجری که بود...!

داغ این همه به آل عبا لطمه می زند

با دستهای پهن خودش مرد بی حیا

به صورت ظریف که تا لطمه می زند؛...

زینب چو یک عقاب فرا می رسد و بعد

شلاق ها به عمۀ ما لطمه می زند

هی می خورد زمین و سپس گریه می کند

خاری که رفته است به پا لطمه می زند

از رد خون و خاک بفهمید داغ را

یعنی که گوشواره به ما لطمه می زند

به کودکی که داغ پدر دیده است او

اندوه سخت حزن و بکا لطمه می زند

لبها ترک ترک شده از تشنگی طف

تا بشنود مصوت آ... لطمه می زند

یک دشت بی کفن شده اینجا مقابلم

در قتلگاه سیدنا لطمه می زند

مادر که هست طفل ولی نیست بعد ازاین

گهواره سوخته است کجا؟ لطمه می زند

می ترسد از مواجهه با تازیانه ها

آن کودک سه ساله چرا لطمه می زند؟

گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

زینب میان خون خدا لطمه می زند

از ظهر تا غروب همان روز خون نگار

حتی نسیم دشت بلا لطمه می زند

حالا سکوت شب شده و کاروان درد

با داغ خود بدون صدا لطمه می زند

شروه کنان به سمت زمین می وزد غمت

نی در مقام شور و نوا لطمه می زند




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/13 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم

ماه را شرمنده از آن طلعت زیبا کنم

گشته از باد خزان پرپر همه گلهای من

 جستجو در بین این گلها گل زهراکنم

دید تا عریان میان آفتابش گفت، کاش

 خصم بگذارد بمانم سایبان پیدا کنم

گر به خون قانون آزادی نوشتی در جهان

 من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم

تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است

 زین زمین تا شام غم برنامه ها اجرا کنم

تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل

 می روم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم

می کنم باخاک یکسان کاخ استبداد را

 تادهان خود برای خطبه خواندن وا کنم

تاکنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان

من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم

کاش بگذارند اعدا که ای عزیز فاطمه

در کنار پیکر صدپاره ات مأوا کنم

بر تنت جان برادر نی سرو نی پیرهن

 داد خواهی تو نزد ایزد یکتا کنم

گفت انسانی چومن نومید از هر در شوم

 روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/13 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


همره شدند قافله ای را كه مانده بود

تا طی كنند مرحله ای را كه مانده بود

از خویش رفته اند سبكبار تا خدا

برداشتند فاصله ای را كه مانده بود

با طرح یك سوال به پاسخ رسیده اند

حل كرده اند مسأله ای را كه مانده بود

با ركعتی نگاه در آن آخرین پگاه

بدرود كرد نافله ای را كه مانده بود

در فصل آفتاب و عطش از زبان حر

نوشید آخرین بله ای را كه مانده بود

آمد برون ز خیمه ی غربت قفس به دست

آزاد كرد چلچله ای را كه مانده بود

بی تاب و بی قرار در آن آخرین وداع

زینب گریست حوصله ای را كه مانده بود

از حلقه ی محاصره تنها عبور كرد

از هم گسیخت سلسله ای را كه مانده بود

دربند بند شامی كوفی فریب ریخت

پس لرزه های زلزله ای را كه مانده بود

چون بحر پرخروش، به یك موج سهمگین

در هم شكست اسكله ای را كه مانده بود

از پیش پای قافله ی سینه سرخ ها

برداشت آخرین تله ای را كه مانده بود

دل های پرخروش و جرس جوش و ناله نوش

هی می زدند قافله ای را كه مانده بود




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/13 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو