تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب در مسیر کوفه و شام
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
یکشنبه 1396/07/23

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پس از بوسیدنت حالا تورا تنها بغل کرده

تو را با اشک ، خواهر بین این تن ها بغل کرده

برای آسمان کافیست این دردی که می بیند

تو را دستان گرم پهنه ی صحرا بغل کرده

میان نخلها افتاده از پیکر جدا دستی

که مشکی را کنار قامت سقا بغل کرده

ولیکن اکبر این زیبا جوان اربا اربا را

تمام دشت جای مادرش لیلا بغل کرده

نمی ترسم بیافتد از سر نی سر , که می دانم

سرت را بر سر نی حضرت زهرا بغل کرده

«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها»

وتشتی که خم میخانه را یکجا بغل کرده

سرت در دامن دردانه و دلشوره ی خواهر

بیا سر را رها کن عمه جان . . . اما بغل کرده



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
یکشنبه 1396/07/23

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نابود کن خباثتِ اهلِ نفاق را

بر هم بزن نمایشِ پاییزِ باغ را

با آتشِ کلامِ علی‌گونه‌ات بیا

روشن نما برای پس از خود، چراغ را

برخیز و از مصیبتِ لب‌تشنگان بگو

بگذار حس کنند همه اتفاق را

بگذار حس کنند همه عمقِ درد را

دور از حسین بودن و فصلِ فراق را

«آن سر که بود زینت دوش نبی مدام»

از او بگیر بر روی نیزه سراغ را

باور نمی‌کنیم که یک زن... نه شیرزن

رسوا کند تمامی شام و عراق را

ما گریه می‌کنیم، ولی قدرِ ذره‌ای

هرگز نمی‌شود که بفهمیم داغ را



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
یکشنبه 1396/07/23

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پای نی، دیدن حال سر تو پیرم کرد

روی نی وضعیت حنجر تو پیرم کرد

در مسیری که سرت را همه با سنگ زدند

پیری زودرس دختر تو پیرم کرد



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
یکشنبه 1396/07/23

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باز امشب بغضمان را در گلو کردند وای

دشمنانت قلبمان را زیر و رو کردند وای

با لب تشنه به روی خاک داغِ کربلا

خنجری را در گلوی تو فرو کردند وای

داخل گودال پیش چشم زهرا مادرت

من بمیرم که چها با آن گلو کردند وای

بوسه گاهِ زینبت را خنجری کاری نشد

با نوک چکمه تنت را پشت و رو کردند وای

خاک عالم بر سرم وقت نمازِ عصر خویش

نا مسلمانان به خون تو وضو کردند وای

بهر پیدا کردن ششماهه ات با نیزه ها

خاکِ پشتِ خیمه ها را جستجو کردند وای

تا سرِ پاکت جدا شد شامیان و کوفیان

در حرم ، سمتِ نوامیسِ تو ، رو کردند وای

عرش حق لرزید وقتی که رباب خسته را

با سرِ ششماهه بر نی ، روبرو کردند وای

از همه جانسوز تر اینکه جلوی کودکان

سنگباران روی نی رأسِ عمو کردند وای

از خدایم خواستم این جمله ام باشد دروغ

روی شاخه رأست آویزان زِ مو ، کردند وای

داخل بازارِ بَرده ، بر سرِ ناموسِ تو

با یهودیهای شامی گفتگو کردند وای

حضرت سجاد و زینب داخل بازار شام

شک ندارم مرگشان را آرزو کردند وای



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
یکشنبه 1396/07/23

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


تو رفتی کربلا روی سرم یکباره ویران شد

خودم دیدم ز روی تل که جسمت سنگباران شد

بهای کُشتنت گردید سهمِ نیزه داران و

ولی انگشترت دیدم که سهم ساربانان شد

هجوم آورد لشگر سمت گودال و خودم دیدم

عمامه قسمت این و عبایت قسمت آن شد

خودِ تو سوختی در زیر تیغ آفتاب اما

در آتش خیمه هایت سوخت و با خاک یکسان شد

نداری کهنه پیراهن به تن حتی برادر جان

بمیرد خواهرت زینب تنت بدجور عریان شد

بمیرم من برای غربتت ای یوسف زهرا

که تن پوشت عزیزم خار و خاشاک بیابان شد

تنت عریان شد اما هست جای شکر آن باقی

که زیر نیزه و تیرِ شکسته باز پنهان شد

کجا کارم کشیده ، ای علمدار از روی نیزه

ببین شمر ابن ذی الجوشن برای ما رجز خوان شد

علمدارم که بود از گل کسی کمتر نگفت اما

پس از او تازیانه آشنا با جسم طفلان شد

به سمت علقمه رو کردم و گفتم به زیر لب

برادر پرچمت افتاد و سیلی زن ، فراوان شد



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
شنبه 1395/08/1

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


خدا کند زِ لبت یک سلام هم باشد

و سایه‌ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم

که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

کم است اینهمه دشنام‌های طولانی

که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است

و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم

کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد

 بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی

اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

خدا کند سرِ طفلت نیفتد از نیزه

خدا کند که سرش تا به شام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند

میان کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می آیم

اگرچه فاصله ام یک دو گام هم باشد 



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
شنبه 1395/08/1

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


داشتم انتظار از نیزه

انتظارِ شکار از نیزه

تا که زینب برای پیکر تو

ساخت سنگ مزار از نیزه

تا سرت را به نیزه می کوبند

می رود اختیار از نیزه

از تو پیکر، بریدنش با تیغ

از تو گردن، فشار از نیزه

زخم شد سر گشوده از شمشیر

بعد هم بیشمار از نیزه

در تمام مسیر می ریزد

دانه های انار از نیزه

تا نیفتد به خاک، می ترسم؛

از سر،از نیزه دار،از نیزه

آه سبقت گرفته در این دشت

نیزه از خار، خار از نیزه

گفتنی نیست این که افتاده

سر تو چند بار از نیزه



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در وسعت شب سپیده‌ ای آه کشید

خورشید به خون تپیـده ای آه کشید

آن لحظه که زینب به اسارت می رفت

بـر نیـزه ســر بریـده ای آه کشید



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
شنبه 1395/08/1

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باور نمی کنم سرِ بازار بردنت

نامحرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پایِ سفر نداشتی ای داغدار درد

با یک سرِ بریده به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر، غرورت شکسته است

از سمتِ قتلگاهِ علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثلِ بدهکار بردنت



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
چهارشنبه 1395/07/21

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/07/20

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


بِبَریدم  که پیام از تنِ بی سر دارم

حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان

من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را

حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید

غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم

من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم

من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم

یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید

یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا

و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید

دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید

یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر

تازیانه به سر و صورتِ  خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر

داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم

زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد

تا ببیند که من هم کس و یاور دارم



موضوع : شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، 
پنجشنبه 1394/08/21

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده ای

بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین

یک روح در دو تن همه اش نقل ما دوتاست

تو در تنور رفتی و من سوختم حسین

من زینبم که طاقت کوچکترین خراش

بر روی مصحف بدنت را نداشتم

با دیدنت به نیزه کنار آمدم ولی

دیگر توقع زدنت را نداشتم

جانا ز روی نیزهء اعدا نگاه کن

مانند تو عزیز دلم دل شکسته ام

گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته ای

من هم سرم به چوبۀ محمل شکسته ام

بر روی نیزه آمده ای پا به پای من

گاهی عقب می افتی و گاهی جلوتری

دشمن خیال کرده که من بی کسم حسین

بر روی نیزه هم تو مرا سایۀ سری

میخواستم ببو سمت اما دلم شکست

وقتی که دیدمت پُرِ خاکستر تنور

مبهوت مانده ام من و اما سه ساله ات

لحظه به لحظه بوسه به تو می دهد زدور

گر چه جریحه دار شد اینجا غرور من

اما به خاطر تو خودم را نباختم

در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من

یک در میان اهالی آن را شناختم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
سه شنبه 1394/08/12

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، 

حضرت زینب(س)-مدح-کوفه و شام


با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم

بر زمین ارادت زینب

عشق خواهد که عشق آموزد

تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم

دست ما و کرامت زینب

فاطمه سیده به نسوان و

ارث مادر سیادت زینب

در ادب هم مقام فاطمه و

مثل حیدر شجاعت زینب

ما اهالی عشق آبادیم

گوشه ای از ولایت زینب

هرکه را دیده ام مقدس شد

بوده تحت قداست زینب

التماس دعای ارباب است

به نماز و عبادت زینب

روز محشر پیمبران حتی

چشمشان بر شفاعت زینب

نکند فهم عقل کوته ما

جلوه ی بی نهایت زینب

او وزیر حسین و بنت حسین

شد دبیر سفارت زینب

هر چه گفتیم در مناقب او

بوده لطف و عنایت زینب

کرده خون اشک چشم مهدی را

روضه های اسارت زینب

از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب

فرج از یک اشارت زینب

مایه ی فخر آل زهرا شد

در اسارت ، امارتِ زینب

کربلا را نموده کرب و بلا

انقلاب و کیاست زینب

خطبه هایش به کوفه و شام است

چشمه ای از مهابت زینب

اُسکُتوا را شنو از او و ببین

بیکرانِ صدارت زینب

گفت با حق،" قلیل ما بپذیر"

عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب

در بلا هم زبان او شاکر

نشنَوَد کس شکایت زینب

اجر ما کاشکی بنویسند

زینبیه.. زیارت زینب

زینب است و ولیةُ الله است

عمّه جان بقیةُ الله است



موضوع : در مسیر کوفه و شام، حضرت زینب كبری(س)، 
پنجشنبه 1394/08/7

امام حسین(ع)-بعد از عاشورا


بهار تب زده قربانی خزان شده است

زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست

چه خاک ها به سر خیل قاریان شده است



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
پنجشنبه 1394/08/7

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر

مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان

رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند

مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران

دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود

مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان

صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگها

مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان

اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود

مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
چهارشنبه 1394/08/6

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


وقتی قرار شد دلی امتحان شود

باید دچار درد و غمی بیکران شود

رویی برای آنکه شود آبروی دین

باید اسیر سیلی نامحرمان شود

از بهر حفظ معجر خود دختر یتیم

باید به پشت خار مغیلان نهان شود

آن شیر زنی که درد و بلا را به جان خرید

باشد سزا کفیل امام زمان شود

قامت برای آنکه بگردد ستون عشق

باید به زیر بار مصائب کمان شود

باید سفیر واقعه بهر حیات نور

با دست بسته در پی قاتل روان شود

آتش به جان خرید چو آگاه شد دلش

باید به شام و کوفه چو آتش فشان شود

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
چهارشنبه 1394/08/6

حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام


به خون نشسته چرا ای حسین من رویت

سفیدتر ز  سپیده شده چرا مویت

هلال من که غروب تو زود و خونین بود

کبود گشته چنان روی مادرم رویت

نسیم چون که به تو می رسد شود خوشبو

شمیم باغ جنان می وزد زگیسویت

به روی نیزه سرت را به کوفه می بینم

ز کربلا دل من بوده در تکاپویت

بخوان دوباره تو قرآن که جان دهد برمن

صدای روح نوازی ز لعل دلجویت

وضو ز خون جبین می کنم در این محمل

نماز عشق بخوانم به طاق ابرویت

اگرچه بر سرنیزه نمی رسد دستش

سه ساله دخترتو می کند چوگل بویت

مکن نهان رخ خود را هنوز فرصت هست

که چند لحظه ببینم جمال نیکویت

به هرکجا که رَوی ای گل سرنیزه

در این سفر دل زینب بود پرستویت

به جان زینب خود کن عنایت و کرمی

که عاشق است «وفائی» به دیدن کویت



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
سه شنبه 1394/08/5

حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام


سر تو تا به روی نیزه رفته

نگاهم خیره سوی نیزه رفته

بمیرم من برایت ای برادر

گلویت در گلوی نیزه رفته



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم

سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم

ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم

چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم

گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان

ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم

به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد

گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم

هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی

گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم

رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد

خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

امام حسین(ع)-كوفه و شام


ای آنکه نیست غیر خدا خون بهای تو

خون سر شکسته ی من رو نمای تو

زینب سرش شکسته ولی سر شکسته نیست

سر خم نکرده پیش کسی جز خدای تو

قرآن بخوان اگر چه تو را سنگ میزنند

دین خدا نفس بکشد با صدای تو

زینب نفس نمی کشد ای نفس مطمئن

یک لحظه در هوای کسی جز هوای تو

تو سربلند بر سر نیزه بخوان بدان

زینب هم ایستاده بمیرد برای تو

من پای نی تو بر سر نی گریه می کنیم

تو مبتلای عشقی و من مبتلای تو



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

در مسیر کوفه و شام


اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم

توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم

تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما

به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم

ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم

نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم

هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من

شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم

زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید

بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم

تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون

بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم

چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی

بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم

بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم

ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین

شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام

دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین

سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان

تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین

کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت

گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز

صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی

رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم

سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود

تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من وفائی روز وشب

می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پیراهن خونین تو را پاره به پاره

دیباچه ی سوسوی خودش کرده ستاره

"سر" تا "سر" شب مردم بیدار نشسته ند

از قله ی خون سر زدنت را به نظاره

چون روز برای همه روشن شده ای ، ماه !

بیهوده نگیر از لبه ی بام کناره !

امشب چه شبی بود که با سر تو دویدی

از خاک به افلاک فقط با یک اشاره؟

امشب چه خبر بود که پشت سرت ای ماه

تا صبح اذان رویید از هرچه مناره؟

شب هست و تو هستی و سرت شمس شبانه ست

معراج  سر افراشته!  "اسرا" ی دوباره !

پشت  " سر"  کوچ تو چه شب ها که ازین پس

افلاکِ زمین گیر و بیابان سواره ،

هی آه به آه ، اشک ستاره بشمارند

تا عمر نفس هاشان افتد به شماره ...

ای ماه شبت خوش ! که پس از تو شب دنیا

شامی ست به طول غم تاریک هزاره...



موضوع : در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


دل می برد ز من نظر آسمانی ات

قربان این همه اثر آسمانی ات

خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای

دارد هوای تو قمر آسمانی ات

با دیدن ملائکه بهتم نمی زند

سجده کنند اگر به سر آسمانی ات

گفتی خدا اسیری مان را نوشته است

جانم فدای این خبر آسمانی ات

هل من معین تو جگرم را کباب کرد

می سوزد عرش از شرر آسمانی ات

هر روز دخترت ز  سرت می کند سوال

پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟

مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟

زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات

آقا رباب سینه اش از شیر پر شده

حالا کجاست گل پسر آسمانی ات

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه

ندیدی معجر از بالای نیزه...؟



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
یکشنبه 1393/09/2

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 


( کل صحن های حسینیه : 5 )    1   2   3   4   5   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء