حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود

شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

 

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را

آن شب میان قافله زینب اگر نبود

 

ما بین کربلا و همین روضه های ما

تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

 

بین صبور های جهان در کتاب ها

یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

 

ذخرالحسین بود برای مسیر شام

در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

 

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین

پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

 

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود

یک پای این معادله زینب اگر نبود

 

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود

در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

 

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود

در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود

این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود!

ای کاش این روایت پرغم سند نداشت

بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود

ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز

مانند گرگ  قصه کنعان دروغ بود!

حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار...کاش

برجان باغ داغ زمستان دروغ بود...




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


دچار درد دو چندان شدیم بعد از تو

چقدر بی سر و سامان شدیم بعد از تو

بیا ببین ز گریبان پاره معلوم است

چقدر زار و پریشان شدیم بعد از تو

نبود باورمان داغ سخت و سنگین ات

مقیم خیمه الاحزان شدیم بعد از تو

سرت بهانه ی خوبی برای گریه شده

هر آینه همه گریان شدیم بعد از تو

سوار نیزه نشین حرم تماشا کن

اسیر گرگ بیابان شدیم بعد از تو

تمام عائله های گرسنه سیر شدند

به کعب نی همه مهمان شدیم بعد از تو

اگر امان بدهد تازیانه خواهم گفت

چگونه راهی زندان شدیم بعد از تو

شبی بدون تو قدر هزار سال گذشت

اسیر شام غریبان شدیم بعد از تو

**

چرا خوشی به من و بچه ها نمی آید ؟؟

بگو که رخت اسارت به ما نمی آید




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 01:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


می روی نیزه نشینم کمی آهسته برو

تا تو را سیر ببینم کمی آهسته برو

از رد بوسه ی من نیزه نشینت کردند

اسب ها رد شده و نقش زمینت کردند

از سر نی به من و قافله احسان کردی

صورتت را سپر سنگ نوازان کردی

من اسیر تو شدم مهر تو در سر دارم

لحظه ای نیست که چشم از سر تو بردارم

همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی

روی نی دور سر قافله می چرخیدی

من و یک قافله کودک،همه سیلی خورده

خواهرت آینه ی توست، اگر پژمرده

جان نمانده ست حسینم به تنم اما حیف

تا حد مرگ سپر شد بدنم اما حیف

صورت کودک تو سوخت،خجالت زده ام

ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زده ام

خنده ای مست به دنبال عذاب آمده است

باز هم حرمله با کاسه ای آب آمده ست

گله ای نیست از این زخم از این تنهایی

ما ندیدیم در این مرحله جز زیبایی

 




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم

باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم

من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم

شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم

اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم

برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم

حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم

گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم

هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


بسکه در کوی و گذر وقتِ تماشا ریختند

کودکانت بر زمین از ضربِ پاها ریختند

عده‌ای شاگردهایم عده‌ای دیگر کنیز

کوچه کوچه پیشِ پایم نان و خرما ریختند

در شلوغیِ مسیرِ کاخ هِی روی خاک

دختران از هول دادنهای آنها ریختند

بارها ما بر زمین خوردیم از ما رد شدند

مثلِ آنروزی که با در رویِ زهرا ریختند

نیزه داران موقع اُطراق هرجایی که شد

اینهمه سر را به روی هم همانجا ریختند

آتشِ خیمه ، کشیدن‌های تا کوفه چه کرد

گیسوان بچه‌ها یا سوخته یا ریختند

بی هوا بر ناقه‌ها زد تا که از آن ارتفاع

دخترانت پشتِ هم در بینِ صحرا ریختند*

مردمانی که درِ این خانه می‌خوردند نان

کُنجِ زندان با قُل و زنجیر ما را ریختند

با لب و دندانِ تو با چوب بازی کرد و زد

آه دندانهای تو آنقدر زد تا ریختند

خوب پیدا هست از بویی که دارد موی تو

در تنورِ روشنی دیشب سرت را ریختند

 

 

*حرام زاده‌ای بنام سهیل ابن عُرَیف تا دروازه کوفه با سیخی که در دست داشت برناقه‌ها میزد تا کودکان از آنها بیافتند(تذکره الشهدا ودیگرمقاتل)




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/24 | 09:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


به ما ز راس غریبی خبر دهد نیزه

تمام دلخوشیه زینب است بر نیزه

سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند

سری که شد سر بغض علی به سر نیزه

به صبح نیزه و ظهر و غروب هم نیزه

و خورده اند یتیمان تو سحر نیزه

یکی ز دخترکان تو گفت:یا ابتا

زدند بر سر طفلت حسین!سر نیزه!

رباب همسفر حرمله!بیا و ببین

نگاه مضطرب شیرخواره بر نیزه

مپرس حال مرا خوب نیست احوالم

ز بس نظاره شدم در کنار هر نیزه

فتاده ای ز نوک نی بلند مرتبه شاه

هزار بار شدی جا به جا به هر نیزه

به بزم کوفه برادر تو گیر افتادی

سکوت کرده ای اما لبالب از دادی




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/24 | 08:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


مقابل تو نشستم هلال نیمه ی من

به حال من نظرى ، نظرة الرحیمه ی من

ز بى قرارى خواهر ، سه روز میگذرد

از آن دو بوسه آخر سه روز میگذرد

دلم شكست تو را روى نیزه ها دیدم

سه روز میگذرد كه تو را نبوسیدم

زمانه بر دل زینب چقدر تنگ گرفت

محل بوسه من را چگونه سنگ گرفت ؟

همان دو آیه كه خواندى دل مرا خوش كرد

ولى به روى دهان تو سنگ جا خوش كرد

تو از بلندى نیزه كجا نیفتادى ؟!؟!

به روى دامن زینب چرا نیفتادى




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/23 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مادر میان کوچه ها یکبار اگر رفت

دختر چهل منزل میان هر گذر رفت

مادر میان آتش در معجرش سوخت

دختر به زور آستین معجر به سر رفت

مادر میان‌ چهل نفر افتاد اما

دختر میان حلقۀ صدها نفر رفت

مادر اگر با درد پهلو رفت مسجد

دختر به کاخ شام با درد کمر رفت

مادر اگر باگوش پاره خانه برگشت

دختر به ویرانه ولی پاره جگر رفت

مادر به پیش دیدۀ انصار افتاد

دختر به پیش چشم قومی بدنظر رفت




موضوع: كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/07/16 | 09:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید




موضوع: كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/07/16 | 09:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر به دریای غم‌ها فرو می‌کنم

گوهر خویش را جستجو می‌کنم

من اسیر توام، نی اسیر عدو

من تو را جستجو کوبه‌کو می‌کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو

هر گلی را به یاد تو، بو می‌کنم

استخوانم شود آب از داغ تو

چون تماشای آب و سبو می‌کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند

عقده‌ها را نهان در گلو می‌کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه‌شب با سرشکم وضو می‌کنم

هم‌کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب گفتگو می‌کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می‌کنم




موضوع: كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/07/16 | 09:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مداوم چشم تر بوده ست با ما

شکسته بال و پر بوده ست با ما

که گفتی نیستی با ما برادر؟!

سر تو همسفر بوده ست با ما

***

تحمل کردن زنجیر با من

شهادت با تو و تکبیر با من

میان مجلس دل مرده ی شام

تلاوت با تو و تفسیر با من




موضوع: كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/07/16 | 08:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نسیم حزن وزیده، حسین چشم تو روشن

شرر به خیمه رسیده، حسین چشم تو روشن

تو رفتی و نشنیدی که خواهرت سر گودال

چقدر طعنه شنیده، حسین چشم تو روشن

برای رأس تو بر نی رباب ضجه کشید و

سکینه سینه دریده، حسین چشم تو روشن

قسم به عصمت زهرا، کسی ز روز تولد

مرا اسیر ندیده، حسین چشم تو روشن

که گفته است؟! دروغ است این که حرمله اصلا

سرم هوار کشیده، حسین چشم تو روشن

به زیر بوته ی خاری فدا شدند دو دختر

غریب و رنگ پریده، حسین چشم تو روشن

رسیده صحبت غارت میان لشکر دشمن

به جسم چند شهیده، حسین چشم تو روشن




موضوع: كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/07/15 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پس از بوسیدنت حالا تورا تنها بغل کرده

تو را با اشک ، خواهر بین این تن ها بغل کرده

برای آسمان کافیست این دردی که می بیند

تو را دستان گرم پهنه ی صحرا بغل کرده

میان نخلها افتاده از پیکر جدا دستی

که مشکی را کنار قامت سقا بغل کرده

ولیکن اکبر این زیبا جوان اربا اربا را

تمام دشت جای مادرش لیلا بغل کرده

نمی ترسم بیافتد از سر نی سر , که می دانم

سرت را بر سر نی حضرت زهرا بغل کرده

«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها»

وتشتی که خم میخانه را یکجا بغل کرده

سرت در دامن دردانه و دلشوره ی خواهر

بیا سر را رها کن عمه جان . . . اما بغل کرده




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 02:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نابود کن خباثتِ اهلِ نفاق را

بر هم بزن نمایشِ پاییزِ باغ را

با آتشِ کلامِ علی‌گونه‌ات بیا

روشن نما برای پس از خود، چراغ را

برخیز و از مصیبتِ لب‌تشنگان بگو

بگذار حس کنند همه اتفاق را

بگذار حس کنند همه عمقِ درد را

دور از حسین بودن و فصلِ فراق را

«آن سر که بود زینت دوش نبی مدام»

از او بگیر بر روی نیزه سراغ را

باور نمی‌کنیم که یک زن... نه شیرزن

رسوا کند تمامی شام و عراق را

ما گریه می‌کنیم، ولی قدرِ ذره‌ای

هرگز نمی‌شود که بفهمیم داغ را




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پای نی، دیدن حال سر تو پیرم کرد

روی نی وضعیت حنجر تو پیرم کرد

در مسیری که سرت را همه با سنگ زدند

پیری زودرس دختر تو پیرم کرد




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 01:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باز امشب بغضمان را در گلو کردند وای

دشمنانت قلبمان را زیر و رو کردند وای

با لب تشنه به روی خاک داغِ کربلا

خنجری را در گلوی تو فرو کردند وای

داخل گودال پیش چشم زهرا مادرت

من بمیرم که چها با آن گلو کردند وای

بوسه گاهِ زینبت را خنجری کاری نشد

با نوک چکمه تنت را پشت و رو کردند وای

خاک عالم بر سرم وقت نمازِ عصر خویش

نا مسلمانان به خون تو وضو کردند وای

بهر پیدا کردن ششماهه ات با نیزه ها

خاکِ پشتِ خیمه ها را جستجو کردند وای

تا سرِ پاکت جدا شد شامیان و کوفیان

در حرم ، سمتِ نوامیسِ تو ، رو کردند وای

عرش حق لرزید وقتی که رباب خسته را

با سرِ ششماهه بر نی ، روبرو کردند وای

از همه جانسوز تر اینکه جلوی کودکان

سنگباران روی نی رأسِ عمو کردند وای

از خدایم خواستم این جمله ام باشد دروغ

روی شاخه رأست آویزان زِ مو ، کردند وای

داخل بازارِ بَرده ، بر سرِ ناموسِ تو

با یهودیهای شامی گفتگو کردند وای

حضرت سجاد و زینب داخل بازار شام

شک ندارم مرگشان را آرزو کردند وای




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


تو رفتی کربلا روی سرم یکباره ویران شد

خودم دیدم ز روی تل که جسمت سنگباران شد

بهای کُشتنت گردید سهمِ نیزه داران و

ولی انگشترت دیدم که سهم ساربانان شد

هجوم آورد لشگر سمت گودال و خودم دیدم

عمامه قسمت این و عبایت قسمت آن شد

خودِ تو سوختی در زیر تیغ آفتاب اما

در آتش خیمه هایت سوخت و با خاک یکسان شد

نداری کهنه پیراهن به تن حتی برادر جان

بمیرد خواهرت زینب تنت بدجور عریان شد

بمیرم من برای غربتت ای یوسف زهرا

که تن پوشت عزیزم خار و خاشاک بیابان شد

تنت عریان شد اما هست جای شکر آن باقی

که زیر نیزه و تیرِ شکسته باز پنهان شد

کجا کارم کشیده ، ای علمدار از روی نیزه

ببین شمر ابن ذی الجوشن برای ما رجز خوان شد

علمدارم که بود از گل کسی کمتر نگفت اما

پس از او تازیانه آشنا با جسم طفلان شد

به سمت علقمه رو کردم و گفتم به زیر لب

برادر پرچمت افتاد و سیلی زن ، فراوان شد




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 01:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


خدا کند زِ لبت یک سلام هم باشد

و سایه‌ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم

که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

کم است اینهمه دشنام‌های طولانی

که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است

و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم

کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد

 بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی

اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

خدا کند سرِ طفلت نیفتد از نیزه

خدا کند که سرش تا به شام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند

میان کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می آیم

اگرچه فاصله ام یک دو گام هم باشد 




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/08/1 | 10:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


داشتم انتظار از نیزه

انتظارِ شکار از نیزه

تا که زینب برای پیکر تو

ساخت سنگ مزار از نیزه

تا سرت را به نیزه می کوبند

می رود اختیار از نیزه

از تو پیکر، بریدنش با تیغ

از تو گردن، فشار از نیزه

زخم شد سر گشوده از شمشیر

بعد هم بیشمار از نیزه

در تمام مسیر می ریزد

دانه های انار از نیزه

تا نیفتد به خاک، می ترسم؛

از سر،از نیزه دار،از نیزه

آه سبقت گرفته در این دشت

نیزه از خار، خار از نیزه

گفتنی نیست این که افتاده

سر تو چند بار از نیزه




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/08/1 | 10:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در وسعت شب سپیده‌ ای آه کشید

خورشید به خون تپیـده ای آه کشید

آن لحظه که زینب به اسارت می رفت

بـر نیـزه ســر بریـده ای آه کشید




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/08/1 | 10:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باور نمی کنم سرِ بازار بردنت

نامحرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پایِ سفر نداشتی ای داغدار درد

با یک سرِ بریده به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر، غرورت شکسته است

از سمتِ قتلگاهِ علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثلِ بدهکار بردنت




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/08/1 | 10:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/21 | 12:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


بِبَریدم  که پیام از تنِ بی سر دارم

حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان

من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را

حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید

غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم

من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم

من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم

یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید

یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا

و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید

دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید

یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر

تازیانه به سر و صورتِ  خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر

داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم

زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد

تا ببیند که من هم کس و یاور دارم




موضوع: شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده ای

بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین

یک روح در دو تن همه اش نقل ما دوتاست

تو در تنور رفتی و من سوختم حسین

من زینبم که طاقت کوچکترین خراش

بر روی مصحف بدنت را نداشتم

با دیدنت به نیزه کنار آمدم ولی

دیگر توقع زدنت را نداشتم

جانا ز روی نیزهء اعدا نگاه کن

مانند تو عزیز دلم دل شکسته ام

گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته ای

من هم سرم به چوبۀ محمل شکسته ام

بر روی نیزه آمده ای پا به پای من

گاهی عقب می افتی و گاهی جلوتری

دشمن خیال کرده که من بی کسم حسین

بر روی نیزه هم تو مرا سایۀ سری

میخواستم ببو سمت اما دلم شکست

وقتی که دیدمت پُرِ خاکستر تنور

مبهوت مانده ام من و اما سه ساله ات

لحظه به لحظه بوسه به تو می دهد زدور

گر چه جریحه دار شد اینجا غرور من

اما به خاطر تو خودم را نباختم

در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من

یک در میان اهالی آن را شناختم

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/21 | 11:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح-کوفه و شام


با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم

بر زمین ارادت زینب

عشق خواهد که عشق آموزد

تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم

دست ما و کرامت زینب

فاطمه سیده به نسوان و

ارث مادر سیادت زینب

در ادب هم مقام فاطمه و

مثل حیدر شجاعت زینب

ما اهالی عشق آبادیم

گوشه ای از ولایت زینب

هرکه را دیده ام مقدس شد

بوده تحت قداست زینب

التماس دعای ارباب است

به نماز و عبادت زینب

روز محشر پیمبران حتی

چشمشان بر شفاعت زینب

نکند فهم عقل کوته ما

جلوه ی بی نهایت زینب

او وزیر حسین و بنت حسین

شد دبیر سفارت زینب

هر چه گفتیم در مناقب او

بوده لطف و عنایت زینب

کرده خون اشک چشم مهدی را

روضه های اسارت زینب

از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب

فرج از یک اشارت زینب

مایه ی فخر آل زهرا شد

در اسارت ، امارتِ زینب

کربلا را نموده کرب و بلا

انقلاب و کیاست زینب

خطبه هایش به کوفه و شام است

چشمه ای از مهابت زینب

اُسکُتوا را شنو از او و ببین

بیکرانِ صدارت زینب

گفت با حق،" قلیل ما بپذیر"

عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب

در بلا هم زبان او شاکر

نشنَوَد کس شکایت زینب

اجر ما کاشکی بنویسند

زینبیه.. زیارت زینب

زینب است و ولیةُ الله است

عمّه جان بقیةُ الله است




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/11 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-بعد از عاشورا


بهار تب زده قربانی خزان شده است

زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست

چه خاک ها به سر خیل قاریان شده است




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/7 | 10:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر

مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان

رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند

مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران

دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود

مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان

صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگها

مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان

اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود

مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/7 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


وقتی قرار شد دلی امتحان شود

باید دچار درد و غمی بیکران شود

رویی برای آنکه شود آبروی دین

باید اسیر سیلی نامحرمان شود

از بهر حفظ معجر خود دختر یتیم

باید به پشت خار مغیلان نهان شود

آن شیر زنی که درد و بلا را به جان خرید

باشد سزا کفیل امام زمان شود

قامت برای آنکه بگردد ستون عشق

باید به زیر بار مصائب کمان شود

باید سفیر واقعه بهر حیات نور

با دست بسته در پی قاتل روان شود

آتش به جان خرید چو آگاه شد دلش

باید به شام و کوفه چو آتش فشان شود

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/6 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.