حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام


به خون نشسته چرا ای حسین من رویت

سفیدتر ز  سپیده شده چرا مویت

هلال من که غروب تو زود و خونین بود

کبود گشته چنان روی مادرم رویت

نسیم چون که به تو می رسد شود خوشبو

شمیم باغ جنان می وزد زگیسویت

به روی نیزه سرت را به کوفه می بینم

ز کربلا دل من بوده در تکاپویت

بخوان دوباره تو قرآن که جان دهد برمن

صدای روح نوازی ز لعل دلجویت

وضو ز خون جبین می کنم در این محمل

نماز عشق بخوانم به طاق ابرویت

اگرچه بر سرنیزه نمی رسد دستش

سه ساله دخترتو می کند چوگل بویت

مکن نهان رخ خود را هنوز فرصت هست

که چند لحظه ببینم جمال نیکویت

به هرکجا که رَوی ای گل سرنیزه

در این سفر دل زینب بود پرستویت

به جان زینب خود کن عنایت و کرمی

که عاشق است «وفائی» به دیدن کویت




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/6 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام


سر تو تا به روی نیزه رفته

نگاهم خیره سوی نیزه رفته

بمیرم من برایت ای برادر

گلویت در گلوی نیزه رفته




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/5 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم

سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم

ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم

چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم

گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان

ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم

به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد

گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم

هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی

گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم

رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد

خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-كوفه و شام


ای آنکه نیست غیر خدا خون بهای تو

خون سر شکسته ی من رو نمای تو

زینب سرش شکسته ولی سر شکسته نیست

سر خم نکرده پیش کسی جز خدای تو

قرآن بخوان اگر چه تو را سنگ میزنند

دین خدا نفس بکشد با صدای تو

زینب نفس نمی کشد ای نفس مطمئن

یک لحظه در هوای کسی جز هوای تو

تو سربلند بر سر نیزه بخوان بدان

زینب هم ایستاده بمیرد برای تو

من پای نی تو بر سر نی گریه می کنیم

تو مبتلای عشقی و من مبتلای تو




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام


اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم

توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم

تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما

به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم

ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم

نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم

هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من

شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم

زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید

بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم

تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون

بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم

چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی

بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم

بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم

ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین

شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام

دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین

سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان

تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین

کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت

گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز

صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی

رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم

سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود

تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من وفائی روز وشب

می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 03:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


پیراهن خونین تو را پاره به پاره

دیباچه ی سوسوی خودش کرده ستاره

"سر" تا "سر" شب مردم بیدار نشسته ند

از قله ی خون سر زدنت را به نظاره

چون روز برای همه روشن شده ای ، ماه !

بیهوده نگیر از لبه ی بام کناره !

امشب چه شبی بود که با سر تو دویدی

از خاک به افلاک فقط با یک اشاره؟

امشب چه خبر بود که پشت سرت ای ماه

تا صبح اذان رویید از هرچه مناره؟

شب هست و تو هستی و سرت شمس شبانه ست

معراج  سر افراشته!  "اسرا" ی دوباره !

پشت  " سر"  کوچ تو چه شب ها که ازین پس

افلاکِ زمین گیر و بیابان سواره ،

هی آه به آه ، اشک ستاره بشمارند

تا عمر نفس هاشان افتد به شماره ...

ای ماه شبت خوش ! که پس از تو شب دنیا

شامی ست به طول غم تاریک هزاره...




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


دل می برد ز من نظر آسمانی ات

قربان این همه اثر آسمانی ات

خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای

دارد هوای تو قمر آسمانی ات

با دیدن ملائکه بهتم نمی زند

سجده کنند اگر به سر آسمانی ات

گفتی خدا اسیری مان را نوشته است

جانم فدای این خبر آسمانی ات

هل من معین تو جگرم را کباب کرد

می سوزد عرش از شرر آسمانی ات

هر روز دخترت ز  سرت می کند سوال

پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟

مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟

زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات

آقا رباب سینه اش از شیر پر شده

حالا کجاست گل پسر آسمانی ات

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه

ندیدی معجر از بالای نیزه...؟




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-شام و کوفه


سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین

سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد

ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت

*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...

چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی

غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،

شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد

هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":

همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

 

*اشاره به بخشی از شعر سپید استاد گرمارودی

**تضمین از مصرعی از حافظ




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


خیال کن شب و ماه تمام هم باشد

به روى نیزه سر یک امام هم باشد

همیشه کوچه‌ی باریک دردسر ساز است

خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد ...

تمام شهر اسیر ابهّتش گردد

اگرچه خطبه‌ی او بی‌کلام هم باشد

تمام کوفه شما را شناختند و زدند

گمان مکن که علیک‌السلام هم باشد

میان این‌همه اوباش... این‌همه دختر...

غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان از این‌همه آئینه و از این همه سنگ

اگر که جمعیتی بی‌مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...

خیال کن همه جا پشت بام هم باشد...

و ناگهان سر بازار، پیش چشم همه

حراج معجر اهل خیام هم باشد

درست - تا کمر ناقه نور بوده ولی...

خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ و موکشیدن و بعد...

در انتهای گذر بزم عام هم باشد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/21 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(س)-کوفه


هلالِ یك شبه بر نیزه دلبری داری

به شهرِ كوفه ظهوری پیمبری داری

چقدر زخمی و خاكستری شدی پیداست

عجیب دردِ سر از نورِ سروری داری

طلوعِ مغربِ خون بی خبر كجا رفتی؟

در این سه روزه نگفتی كه خواهری داری؟

چه دیده اند كه دست از تو بر نمی دارند؟

جز این سرِ سرِ نی، چیزِ دیگری داری؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد

چه بغضِ خسته ای و گریه آوری داری!

دلم هوای دمی روضه خوانیت كرده

اگر هنوز سرِ نیزه حنجری داری؟

دراین تجمع شادی و هلهله با من

برای سینه زدن خسته مادری داری

ز طاقِ گیسویت آیاتِ نور می ریزد

به دامنم تبعاتِ تنور می ریزد

دلی كه در قفسِ آهِ آتشین مانده

فقط به عشقِ تو در غربتِ زمین مانده

بزرگِ قافله، این بار تو شمارش كن

برای ماندنِ من، چند نازنین مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هایی

كه بینِ حلقه ی زنجیرِ آهنین مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگی كردم

ادای نذرِ شریكت فقط جبین مانده

بیا و جای خودت را به نیزه محكم كن

هنوز سنگِ لبِ بام در كمین مانده

در این شلوغیِ بازار جای شُكرش هست

به حفظِ آبرو یك گوشه آستین مانده

دلِ رقیه ات از قصه ذوب می گردد

سخن بگوی، مرا دلخوشی همین مانده




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/20 | 02:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 10:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مسیر کوفه تا شام


حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 09:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام


ای سر به من نگاهی من خواهر تو هستم

کاین آن به کنج محمل در ماتمت نشستم

تا صوت دلربایت از روی نی شنیدم

دیباچه سخن را از حرمت تو بستم

تا جلوه خدا را دیدم ز روی ماهت

پیوند دیده و دل از غیر حق گسستم

ای نازنین برادر قرآن بخوان برایم

چون عاشق صدای داودی تو هستم

دیشب به یاد رویت تاصبح ناله کردم

زیرا که بود کوتاه از دامن تو دستم

گویا که بوده ای تو دیشب به نزد مادر

 کاینسان زبوی عطر آن دلشکسته مستم

"ژولیده" باردیگر برگو که گفت زینب

 ای سر به من نگاهی من خواهر تو هستم




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام


زلفش رها بر شانه ی لرزان باد است

بر نیزه ی تنهایی خود تکیه داده است

هر چند پیچیده است در عالم شکوهش

معراج او بر روی خاک آن قدر ساده است

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی...

حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده است

یک روز روی شانه ی پیغمبر... اکنون

بالای نیزه باز در اوج ایستاده است

دارد همین که سایه اش را از سر نی

باور کن این هم از سر عالم زیاد است!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصیبت


زینب آن گلواژه بستان عشق

منطق الفیض دبیرستان عشق

فارغ التحصیل دانشگاه صبر

قهرمان قهرمانی ها به دهر

شیر حق را در بلاغت شیرزن

تیر غم را در مصائب پیل تن

نور حق از چهره او منجلی

 تالی زهرا و ثانی علی

جرعه نوش باده جام الست

 درمقام باده نوشی چیره دست

جرعه ای نوشید وخضر راه شد

 سینه چاک عشق ثارالله شد

چهارساله دختری کز عرض جان

 صبر از صبرش بگوید الامان

یکشبی خوابید آن نیکو سرشت

 مادرش را دید درباغ بهشت

دید آن پهلو شکسته همچو گل

 جا گرفته در بر ختم رُسُل

ناگهان چشمش هلال ماه دید

 آنچه را نادیده بود آنگاه دید

دید روی مادرش را نیلگون

 نیلگون از سیلی خصم زبون

ناله ای از پرده دل برکشید

 آن چنان کز جا سپندآسا پرید

ناله او را شنیدی تا حسین

همدم او گشت با صد شور و شَین

گفت ای خواهر چرا نالان شدی

 همچو مرغ از خواب خوش پرّان شدی

گفت زینب ای مرا آرام جان

 دیده ام خوابی بکن تعبیر آن

موبه مو آن خواب را ابراز کرد

 صد گره از عقده دل بازکرد

از حسینش خواست تفسیرش کند

 آنچه دیده خواب تعبیرش کند

یوسف زهرا سخن آغاز کرد

 غنچه لعل لبش را باز کرد

گفت خواهر بشنو و زاری مکن

 خون دل از دیدگان جاری مکن

روی مادر گر که دیدی چون هلال

 می کند آگاهت از روی وصال

خواب تو سر منشأ هوشیاری است

 آنچه دیدی نغمه بیداری است

غم مخور خواهر شود این راه طی

خواب تو تعبیرگردد روی نی

روی نی بینی هلال یک شبه

 آن که دیدی روی ماه فاطمه

جای روی نیلگون مادرم

غرقِ خون بینی به روی نی سرم

کام تلخت پر حلاوت می کنم

 بهر تو قرآن تلاوت می کنم

آن هلالم من که شیدایت کنم

روی نی محو تماشایت کنم

آن سه ساله کز کمان تیر آه

 می کند بر من به روی نی نگاه

همرهی با سوز آهش می کنم

 از فراز نی نگاهش می کنم




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/12 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شعر گودال قتلگاه-وداع-مسیر کوفه و شام

 

افتاد شامگه به کنار افق نگون

خور، چون سر بریده ازین تشت واژگون

افکند چرخ، مغفر زرین و از شفق

در خون کشید دامن خفتان نیلگون

اجزای روزگار ز بس دید انقلاب

گردید چرخ بی حرکت، خاک بی سکون

کند امهات اربعه ز آبای سبعه دل

گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون

آماده قیامت موعود، هر کسی

کایزد وفا به وعده مگر می کند کنون!

گفتم محرم است و نمود از شفق هلال

چون ناخنی که غمزده آلایدش به خون

یا گوشواره ای که سپهرش ز گوش عرش

هر ساله در عزای شه دین کند برون

یا ساغری است پیش لب آورده آفتاب

بر یاد شاه تشنه لبان کرده سرنگون

جان امیر بدر و روان شه حنین

سالار سروران سر از تن جدا، حسین

افتاد رایت صف پیکار کربلا

لب تشنه صید وادی خونخوار کربلا

آن روز، روز آل نبی تیره شد که تافت

چون مهر، از سنان سر سردار کربلا

پژمرده غنچه لب گلگونش از عطش

وز خونش آب خورده خس و خار کربلا

لخت جگر، نواله طفلان بی پدر

وز آب دیده شربت بیمار کربلا

ماتم فکند رحل اقامت ، دمی که خاست

بانگ رحیل قافله سالار کربلا

شد کار این جهان ز وی آشفته تا دگر

در کار آن جهان چه کند کار کربلا

گویم چه گذشت سرگذشت شهیدان که دست چرخ

از خون نوشته بر در و دیوار کربلا

افسانه ای که کس نتواند شنیدنش

یا رب بر اهل بیت چه آمد ز دیدنش؟


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 07:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-شام غریبان

 

دستان باد موی تو را شانه می کند

خون بر دل پیاله و پیمانه می کند

از داغ جانگداز جبین شکسته ات

زخمی عمیق بر جگرم خانه می کند

رگهای حنجر تو به گودال گوییا

با دوست، گفتگوی صمیمانه می کند

ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید

حالا ببین چه با دلِ دردانه می کند

از آتش خیام حرم دشت روشن است

این شعله ها چه با گل و پروانه می کند

باور نمی كنم به خدا باغ لاله را

دست عدو شبیهِ به ویرانه می کند

بادِ خزان چه حمله ی نامردمانه ای

بر ساقه ی شقایق و ریحانه می کند

زینب که گیسویش ز مصیبت سفید شد

گیسوی دختران تورا شانه می کند

حالا كه نام دخت علی بر لبم نشست

غم های عالمی به دلم لانه می کند

هر روز و هر كجا كه به بن بست می رسم

دل را نصیب رزق كریمانه می کند

گاهی دلم برای حرم تنگ می شود

گاهی هوای مستی میخانه می کند

باران چه با زمین عطشناك کرده است

عشق حسین با من دیوانه می کند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/08/11 | 05:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت-در مسیر کوفه و شام


خمیده ارتفاع کوهساری

وزیده باد سرد سوگواری

شکسته قامت پر بار طوبی

رسیده موسم پر برگ و باری

گرفته مرگ چشم حیدری را

نشسته خاک روی ذوالفقاری

به روی عرش روی اسم اعظم

به زیر فرش جسم ذات باری

زمین و آسمان صورت به صورت

عرق ریزان ز فرط شرمساری

به روی شانه زخم تازیانه

به دل از عشق امّا زخم کاری

درون مشک ها از اشک لبریز

کویر سینه ها بی آبیاری

نشان هر قدم در این حکایت

ضریح کوچکی در هوشیاری

تمام نیزه ها رحلند این جا

میان این همه یک نیزه قاری

به روی نیزه شد وحی مکرر

مگر جبریل هم این جاست؟ آری

تلاوت می کند چه؟ سوره ی کهف

برای مردم بی بند و باری

وضو باید بگیرم گر چه این جا

به غیر از گریه نبوَد آب جاری

کسی از چشم خشک خویش پرسید

ببین لب تشنه هستم، آب داری؟

نشسته روبروی هم در این بین

دلِ خون من و ابر بهاری

×××

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو