تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب در مسیر کوفه و شام

در مسیر کوفه و شام


نگاه دشت خیره سوی نیزه

چه غوغایی شده پهلوی نیزه

فدای چشم های بیقرارت

نگاهی کن به من از روی نیزه

×××

نگاهت دارد اعجاز مسیحا

قیامت می کند صحرا به صحرا

بخوان قرآن به روی نیزه و بعد

ببین تازه مسلمان های خود را

×××

نه فریاد و نه شیون حرف می زد

شبیه روز، روشن حرف می زد

چه از خورشید می فهمد مگر شام؟

نگاهت با دل من حرف می زد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


شبی دراز شبی خالی از سپیده منم

طلوع تلخ غروبی به خون تپیده منم

پی نظاره‌ات ای یوسف سرا پا حسن

کسی که دست و دل از خویشتن بریده منم

خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی

نگاه کن منم این بید قد خمیده منم

کسی که از همه سو زخم تیغ دیده تویی

کسی که از همه زخم زبان شنیده منم

اگر به کوره‌ی داغ تو سوختم خوش باش

غمت مباد که شمشیر آبدیده منم

فتاده آتش غم بر دوازده بندم

غزل تویی و سرآغاز این قصیده منم

خوشا به حال تو این ره به پای می‌پویی

کسی که این همه ره را به سر دویده منم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزه ها

از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزه ها

خاطرات كربلا از پیش چشمانم گذشت

تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزه ها

آمدی با سر به دیدارم كه برگردد، حسین

دیده ی مردم ز محمل ها به سوی نیزه ها

من فدای حنجر خشكت كه نوشیدست آب

گه ز جام دشنه ها، گاه از سبوی نیزه ها

از فراق اكبرت، قلب رقیه آب شد

كاش این دختر نگردد رو به روی نیزه ها

ای «موید»! تا بیابم آن سر ببریده را

می روم با پای دل در جستجوی نیزه ها




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند

عاقبت داغ تو را بر دل من بگذارند

ساربان می شوم و می برمت سوی حرم

من خودم نوكر تو هستم اگر بگذارند

انس طفلانه ی ما گم شده در موی سپید

بغلم كن كه مرا خاطره ها بسیارند

بادها هم ز من سوخته ره كج كردند

ابرها نیز به یك جای دگر می بارند

تو سواری و لبم تا به گلویت نرسد

بوسه را گر چه از این فاصله هم می كارند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


یک دم میان این همه صوت مهیب بود

آیا شنیده‌اید؟ صدایی عجیب بود....

یا ظرف قلب خواهری افتاد و خرد شد

یا که نسیم آیه‌ی مردی غریب بود

گل کرده بود طبع صدای خدا به نی؟

یا در لباس آیه‌ سرایی مجیب بود؟

می‌خواند آیه آیه و می‌خورد سنگ سنگ

در آن میانه چوبه‌ی محمل طبیب بود

جانی گرفت دختر صبر از نگاه سرخ

ورنه به خواب رفتن او عن قریب بود

از ناقه خواست ماه بچیند برای خود

اما چه سود زحمت او بی‌نصیب بود

سیراب گشته قافله از چشم‌های او

این هم کرامتی ز نگاه حبیب بود

راه نجات دخترکان زیر بار چشم

تنها به لطف بازوی امَّن یُجیب بود

غارت که کرد آفت شمشیر باغ داغ

سهم لبان نیزه فقط خون سیب بود

آیا حنا به موی سپیدش گذاشتند؟

یا که امام قافله شیب‌الخضیب بود؟




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


از سر نیزه دعایی كن سوای این و‌ آن

چون امیدی نیست دیگر به دعای این و آن

جاده ای هستم كه پایانم تویی امّا بدان

مانده روی بغض هایم ردّ پای این و آن

تا علم افتاد بی مولا و بی صاحب شدم

می چكد خون دلم از طعنه های این و آن

صبر هم اندازه ای دارد برادر تا به كی

سر ببینم در میان دست های این و آن

نعل ها تقسیم می كردند با بی دقتی

پاره های جسم پاكت را برای این و آن

دخترت را سنگ ها از بس اذیت كرده اند

می پرد از خواب شب ها با صدای این و آن

"البلاء للولا" پس هر چه پیش آید خوش است

كربلا ماییم یعنی مبتلای این و آن




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر كوفه و شام


استخوان سوخته ها می دانند

آتش و قهر و غضب یعنی چه!

جگر افروخته ها می دانند

عطش و خشكی لب یعنی چه!

غیرت آموخته ها می دانند

در حرم ترك ادب یعنی چه!

دل به ره دوخته ها می دانند

گم شدن در دل شب یعنی چه!

تن تب دار علی می داند

آتش و داغی تب یعنی چه!

وقت خلخال ربودن ز زنان

پایكوبی و طرب یعنی چه!

گرد تن های به خون غلطیده

رقص و شادی عرب یعنی چه!

پیش سرهای به نی بنشسته

تهمت و رنج و تعب یعنی چه!


ادامه این شعر

موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


تنگ غروب و گریه ی بی اختیار باد

آید به گوش شیون مرثیّه وار باد

زیباترین ستاره ی دنباله دار نی

افتاده است گیسویتان در مسیر باد

مویت سپیدتر شده از چند روز پیش

یا نه! نشسته بر سر و رویت غبار باد

بنگر چگونه حقّ مرا غصب کرده است

بوسیدن لبان تو در انحصار باد

با گیسوان شانه زده دلرباتری

مبهوت و مات ماندم از این شاهکار باد

روح از تنم جدا شده، سوی تو می دود

ای سیب سرخ زخمیِ در چشمه سار باد

زیباتر از همیشه به آفاق می روی

ققنوس پَر گشوده میان شرار باد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


یا بر سر من از سر نی سایبان بده

یا بر بلندْ نیزه مرا آشیان بده

با گیسوی رها شده در دست بادها

از نی مسیر قافله ات را نشان بده

جانم به لب رسیده ولی جان نداده ام

گفتم به دل که صبر کن و امتحان بده

نیزه سوار گشته ای و تند می روی

جا مانده ام برای رسیدن زمان بده

پایم دگر برای خودم نیست، باغبان

بر ساقه های مرده ی من باز جان بده

«خون» تو و «حجاب» من ارکان کربلاست

کشتی به گل نشسته مرا بادبان بده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند

چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند

زخمی بود که بر تن مجروح من رسد

با هر اشاره ای که سرت را نشان دهند

ای سر چنین که بر سر نی جلوه گر شدی

ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند

ای میر کاروان خبری هم ز ما بگیر

بنگر چه رنج ها که بر این کاروان دهند

ما را برند بر سر بازار روزها

شب ها به کنج خلوت زندان مکان دهند

بیم گنه مدار «مؤید» که روز حشر

بر دوستان فاطمه خط امان دهند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


هلالم ای مه تابان زینب!

سرت آتش زده بر جان زینب

از آن ترسم که روی خاک افتی

بیا از نیزه بر دامان زینب

***

شکسته طاق ابروی هلالت

نمانده جای سالم در جمالت

ندارم معجری زخمت ببندم

بمیرم عاقبت از این خجالت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


هشتاد و چار آئینه دنبال سرش بود

صحرا به صحرا دشت پامال سرش بود

از کودکی چون سایه هر جایی که می رفت

این سرنوشت سخت دنبال سرش بود

دائم نگاه خواهرش بر آسمان بود

از نیزه ها جویای احوال سرش بود

می رفت اخبار سرش بر نیزه ی باد

هر جا رسید از پیش جنجال سرش بود

بر پشت بام و کوچه ها پر بود نامرد

چون هم تماشا بود هم فال سرش بود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


به دنبال برادر نیزه می‌دید

و باغی را سراسر نیزه می‌دید

تن هر غنچه را افتاده بر خاک

سر هر لاله را بر نیزه می‌دید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/24 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


چکیده قطره ی خونی ز چشم سلسله ای

شکسته بغض گلوگیر تلخ آبله ای

میان خنده ی قابیلیان چه مظلوم است

صدای ضجّه ی جان سوز زنگ قافله ای

تمام آینه ها را به نیزه ها زده اند

عجب جماعت خوش ذوق و اهل حوصله ای

دم غروب که یک آینه زمین افتاد

وزید باد عجیبی، گرفت زلزله ای

به روی ناقه نشسته زنی کبود آسا

خمیده مثل رکوع بلند نافله ای

فقط نظاره گر انعکاس آینه هاست

بدون هیچ شکایت و شِکوه یا گله ای

در امتداد نگاهش مدینه معلوم است

هنوز مانده به ذهنش وقوع غائله ای




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/23 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


دامن زلف تو در دست صبا افتاده است

که دل خسته ام این گونه ز پا افتاده است

گر چه سرنیزه گرفته است سرت را بر سر

پیکرت روی تن خاک رها افتاده است

چه کنم این قدر از نیزه نیفتی پائین

تا به این جا سرت از نی دو سه جا افتاده است

سنگ خورده است گمانم به لب و دندانت

که چنین نای تو از شور و نوا افتاده است

باز هم حرمله افتاده به جان اُسرا

گوش کن ولوله بین اسرا افتاده است

همه دارند به دنبال کسی می گردند

دخترت گم شده ای وای کجا افتاده است؟!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/23 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام

 

باید كه از نیزه سرت را پس بگیرم

رگ هایِ سرخ حنجرت را پس بگیرم

آه ای سلیمان زمانه سَعیَم این است

از ساربان انگشترت را پس بگیرم

باید كه از سرنیزه های تیز و سنگین

ته مانده هایِ پیكرت را پس بگیرم

باید كه از غارتگران نامسلمان

عمامه ی پیغمبرت را پس بگیرم

باید كه از آن بی حیای پست و نامرد

خلخال پای دخترت را پس بگیرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/23 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


به یاد سرپناه خود بیفتد

کنار خیمه‌گاه خود بیفتد

متاب ای ماه بر دستان زینب

مبادا یاد ماه خود بیفتد

***

نداری دستِ از پیکر جدا تو

نمی‌گیری علم بر شانه‌ها تو

تو هم بر خیمه‌ها می‌تابی اما

کجا ماه بنی‌هاشم، کجا تو؟




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/23 | 05:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


وقت اذانِ مأذنه ها می شود کرید

 وقت نماز، فکر خدایان دیگرید

نزدیک شصت سال پر از کینه می شوید

در انتقام غزوۀ بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصیِ خدا زدید

چل سال زشت می گذرد روی منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند

 بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟

با دست های سنگی این پشت بام از

 دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشم های خیره خجالت نمی کشید؟

از این که رو به روی نوامیس حیدرید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/22 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در زیر بار داغ تو هر دم شکسته ام

مانند کوه بودم و در هم شکسته ام

دیدم همه به آینه ات سنگ می زنند

دیدم ترک نشسته به قلبم، شکسته ام

این بار هم شکسته تر از قبل دیدمت

این بار هم ببین دلِ از غم شکسته ام

ای خطبه خوان منبر نیزه، امام زخم!

سر را فقط به خاطر مرهم شکسته ام

آخر به انتها نرسیدم که سال هاست

در ابتدای سورۀ مریم شکسته ام

جبریل کو که اشک مرا می برد به عرش؟

امشب بگو دو کاسه ی زمزم شکسته ام




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/22 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


من آن یاس کبود لاله پوشم

که داغ لاله ها شد بار دوشم

گرفتار غم و آزادۀ دهر

خریدار بلا و گل فروشم

در این شهر غریب از مردمی ها

صدای آشنا آید به گوشم

سری خواند به روی نیزه قرآن

که آوایش ز سر برده است هوشم

گمانم صوت قرآن حسین است

حسین است این و صوت او سروشم

سرت نازم برادر جان حسینم

چرا افکندی از جوش و خروشم

تو استادی و من شاگرد دَرسَت

که با قرآن خود کردی خموشم

به آیاتی که خواندی بر سر نی

به راهت تا نفس دارم بکوشم

نریزم تا به یادت دامنی اشک

به کام خشک تو، آبی ننوشم

اگر سر را زدم بر چوب محمل

چو دریا در درون خود به جوشم

شهید من دعا کن خواهرت را

که دیبای شهادت را بپوشم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/22 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام


قافله قافله از دشت بلا می گذرد

عشق، ماتم زده از شهر شما می گذرد

آه ای مردم غفلت زده ی خواب آلود:

سَحَر از کوچه ی خالی ز دعا می گذرد

روزهاتان همه شب باد که خورشید زمان

بر سرِ نیزه، سر از جسم جدا می گذرد

چشمتان چشمه ی خون باد که بر ریگ روان

کاروان از برتان آبله پا می گذرد

ننگِ پیمان شکنی تا ابد ارزانی تان

که فرات عطش از خون خدا می گذرد

می شناسیدش و از نام و نسب می پرسید؟

وای از این روز که بر آل عبا می گذرد!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/22 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام

 

می برد غریبانه سر نیزه سرش را

می دید به خاكستر و خون بال و پرش را

خورشید ندیده است فلك در همه دوران

این گونه برد پشت سر خود قمرش را

شب بود و ندیدند به سجاده ی آتش

می خواند سری مست، نماز سحرش را

بی غسل و كفن مانده تن آینه بر خاك

از باد بگیرید پس از این خبرش را

با فاطمه ای كاش نگویند كه بردند

انگشتر و انگشت و ردای پسرش را




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/22 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر کوفه و شام


کربلا را می ‌سرود این بار، روی نیزه‌ ها

با دو صد ایهام معنی‌دار، روی نیزه‌ ها

نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی

مثل یک ترجیع شد تکرار، روی نیزه‌ ها

چوب خشک نی به هفتاد و دو گل آذین شده ست

لاله‌ها را سر به سر بشمار، روی نیزه‌ ها

زخمی داغند این گل‌های پر پر، ای نسیم!

پای خود آرام‌تر بگذار روی نیزه‌ ها

یا بر این نیزار خون امشب متاب ای ماهتاب

یا قدم آهسته ‌تر بردار روی نیزه‌ ها

قافله در رجعت سرخ است و جاده فتنه جوش

چشم میر کاروان، بیدار روی نیزه‌ ها

زنگیان آیینه می‌بندند بر نی، یا خدا-

پرده بر می‌دارد از رخسار روی نیزه‌ ها؟

صوت قرآن است این؟ یا با خدا در گفت‌وگوست

رو به رو، بی‌پرده، در انظار روی نیزه‌ها

یاد داری آسمان!؟ با اختران، خورشید گفت:

وعده ی دیدارمان: این بار روی نیزه‌ ها؟!

با برادر گفت زینب: راه دین هموار شد

گر چه راه توست ناهموار روی نیزه‌ ها

ای دلیل کاروان! لختی بران از کوچه‌ها

بلکه افتد سایه ی دیوار روی نیزه‌ ها

صحنه ی اوج و عروج است و طلوع روشنی

سیر کن سیر تجلّی زار روی نیزه‌ ها

چشم ما آیینه آسا غرق حیرت شد چو دید

آن همه خورشید اختربار روی نیزه‌ ها




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  در مسیر کوفه و شام،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/21 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


حورا و طناب؟ وای بر من!

قرآن و شراب؟ وای بر من!

ناموس پیمبر و کنیزی

در شام خراب؟ وای بر من!

در پیش نگاه چند دختر

چوب و لب باب؟ وای بر من!

پیشانی ماه و ضربت سنگ

خورشید و خضاب؟ وای بر من!

در بزم شراب، کس ندیده

ریزند گلاب، وای بر من!

ده طایر پر شکسته، با هم

بسته به طناب، وای بر من!

گیسوی به خونْ کشیده بر رخ

گردیده حجاب، وای بر من!

کی دیده کسی دهد به قرآن

با چوب جواب، وای بر من!

در بزم شراب قلب زینب

گردیده کباب، وای بر من!

پوشیده سکینه از کف دست

بر چهره نقاب، وای بر من!

شد ظلم به اهل بیت «میثم»

بی حدّ و حساب، وای بر من!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/21 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر کوفه تا شام


گریه کن تا غمت سبک بشود! گریه کن خیمه های ویران را!

می دَوانی کدام سوی زمین، چشم های هنوز حیران را؟

خاک ها را که خون به دل کردند، آب را تا همیشه گِل کردند

آتش کینه هایشان سوزاند، تکه های دلِ بیابان را

آب، در آرزوی لب هایت،"و اِذا البحرُ سُجّرت" *می خواند

آب، حس کرده بود روی سرش، پنجه های سیاه توفان را

طاقتت را زیاد کن بانو! پیش لب های خیزران خورده

چوب ها! لااقل نگه دارید، حرمت آیه های قرآن را

جز تو راز دل مُحرّم را، هیچ کس بر ملا نخواهد کرد

راز پروانه های بی بال و... غنچه های بدون گلدان را

ذوالفقاری که بر لبت داری، سنگ معیار عدل خواهد شد

با ترازوی سکه می سنجند، کوفیان فرق کفر و ایمان را

خواهری مثل کوه می خواهند، رودهای رسیده تا دریا

کوه مانده که ماندگار کند، چشمه های بدون پایان را




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/21 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


فراز منبر نی قرص ماه می بینم
خدای من! نكند اشتباه می بینم؟

بتاب یوسف من
بوی گرگ می شنوم
بتاب، راه دراز است و چاه می بینم

نظاره می كنم از راه دور سرها را

جوان و پیر سفید و سیاه می بینم

به آیه های كتاب غمت كه می نگرم

تمام را به «كدامین گناه...» می بینم

به احترام سرت به مهر می سایم

و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/17 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-در مسیر کوفه و شام


گلی دور از چمن بر شانه ی توست
بهاری بی وطن بر شانه ی توست
کمی ای نیزه! امشب مهربان باش
سر بابای من بر شانه ی توست!




موضوع: حضرت رقیه(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/16 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باران سنگ صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

در ازدحام و هلهله دختران شهر

دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

یادت که هست رفتن عباس را حسین

با رفتنش ستون همه لشکرت شکست

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

با ضربه های چکمۀ دشمن پرت شکست

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال و پر و سر و کمر خواهرت شکست

ما را به نام خارجیان تا صدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

وقتی که سوی اکبر تو سنگ می زدند

در شهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

در مجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/15 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه-حرکت به سوی شام


آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده

کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده

دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را

رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را

بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر

کفـر کیشـانِ ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر

کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده

دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده

پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند

نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند

آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند

شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند

کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود

محمل دخت علی منبر حیدر شده بود

شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده

سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده

اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین

پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین

قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش

خون جوشان خدا موج زند در نفسش

****


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/14 | 06:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


بیا و درد دلم را دوباره درمان کن

مسیر سخت مرا با نگاه آسان کن

صدای زخمی خود را به گوش من برسان

مرا ز نیزه به یک یا اُخیه مهمان کن

دلم گرفته برادر، برای خواهر خویش

بیا و باز تلاوت کلام قرآن کن

اگر چه سنگ زنندت بیا و دشمن را

ز معجزات نفس های خود پشیمان کن

هلال یک شبۀ من، که گفته رویت را

به پشت ابرِ کبودی چنین تو پنهان کن

به اشک چشم یتیمان کسی نظر نکند

گهی نگاه ز نیزه به اشک طفلان کن

تمام دور و برم پُر شده ز نامحرم

نگاه تُند بر این اهل نامسلمان کن

حدیث غُربت ما را همیشه می خواند

حسین من به «وفائی» نگاه احسان کن

***

با تشکر از آقای وفایی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/13 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.