تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب در مسیر کوفه و شام

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


گاهی دلم برای حرم شور می زند

دست خودم که نیست دلم شور می زند

در این سکوت تشنۀ شب های کاروان

دریایی از تلاطم غم شور می زند

شیرین زبان قافله خاموش و ساکت است

انگار قلب دخترکم شور می زند

یک کاروان اسیر به دنبال رأس تو

با پای خار رفته قدم شور می زند

قرآن بخوان که خواهرت از حال رفته است

قرآن بخوان که نون و قلم شور می زند

تو ایستاده ای به بلندای نیزه ها...

خواهر دلش برای تو هم  شور می زند

شیرین به من نگاه نکن این قدر که من

انگار چشم های ترم شور می زند

باز این چه شورشی ست که در قلب خواهر است

بر چوبۀ کجاوه سرم شور می زند

مداحِ پیرِ روضۀ ما سینه می زند

بیرق عزا گرفته علم شور می زند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/13 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام

 

قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها

از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها

این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد

این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها

چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز

بازار بردگان و شما و غلام‌ها...

این ارث مادریِ شما از مدینه است

یادت که هست فاطمه و احترام‌ها...!

گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی

افزون‌تر است یا اثرِ این کلام‌ها؟

دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما

مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها

آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود

قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/8 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام


بهار تب زده قربانی خزان شده است

زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست

و خاک غم به سر خیل قاریان شده است

بگو ز سنگ زنان، نی نشین مراقب باش

حسین! طاق دو ابروی تو نشان شده است

شبی درون تنور و دمی به روی درخت

گهی به صندوق دشمن سرت نهان شده است

دوباره یوسف تشنه تو معجزه کردی؟

برای سنگ زدن پیرزن جوان شده است!

درون طشت که رفتی نترس عزیز دلم

سفارش لب خشکت به خیزران شده است

بس است با لب زخمی دگر نخوان قرآن

ببین چه ولوله ای بین کاروان شده است




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/8 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


تو آفتاب منی با چنین جمال حسین

مرا ببخش که خواندم تو را هلال، حسین

گرفته روی تو را گر چه خون و خاکستر

تو آفتاب وجودی و بی زوال، حسین

سرت به نیزه و قرآن به لب، جلالی نیست

به جز جلال خدا فوق این جلال، حسین

ز شور نغمۀ قرآنت ای عزیز دلم

ز حال رفتم و باز آمدم به حال، حسین

به راه عشق تو ای تشنه کام، زینب را

سرِ شکسته بود بهترین مدال، حسین

سر شکستۀ من با سر بریدۀ تو

ز پاره پارۀ دل دارد اتصال، حسین

قسم به پیکر پامال تو که نگذارم

کنند خون شریف تو پایمال، حسین

یزید اگر به اسارت کشانده اهلت را

کشم حکومت او را به ابتذال، حسین

کنم حرام بر او شهد زندگانی را

که او حرامِ خدا را کند حلال، حسین

ز کودکان ز پا اوفتاده گیرم دست

اگر که سیلیِ دشمن دهد مجال حسین

به هر یکی ز صغیران به گریه می نگرم

تو را ز من طلبد با زبان حال، حسین

زبان حال "مؤید"، غلام تو، این است

من و جدایی از تو بُود محال، حسین




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/7 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال-اسارت


کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش  


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/5 | 04:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان


ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!

بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!




موضوع: وداع امام حسین(ع)،  عصر عاشورا،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/4 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصیبت


تا خیمه زد به ساحل خطبه کلام تو

خوابید موج های خروشان به نام تو

از کوفه تا به شام فقط سنگ می زدند

مدفون کنند تا همه جا سیر گام تو

جز با عنایت تو به چوب کجاوه ات

دست که می رسید به بالای بام تو

خطبه مخوان به مردم از سنگ پست تر

این جا نمی دهند جواب سلام تو

ما را سوار ناقه غمگین خویش کن

شاید شویم زائر زلف امام تو




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/18 | 03:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام


به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند

ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند

همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین

تمام رکن  قامتش، ز هم گسسته می برند

زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین

مرا برای دیدن سر شکسته می برند

تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم

غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند

ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود

ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند

سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست

ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند

برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو

تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/10/12 | 06:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام

 

آنان که چو لاله ها کفن پوش شدند

از خاطره ها کجا فراموش شدند

از بهر رساندن پیام شهدا

تا کوفه و شام خانه بر دوش شدند

**

آنان که به باغ خون اشارت کردند

کی بر تن خود رختِ اسارت کردند

وقتی که سرِ حسین را می بردند

یک باره همه قصد زیارت کردند




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/10/6 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟!

وقتی نمانده است برایش برادری

تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت

با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!

از صبح یکسره به همین فکر می کنم

وقت غروب می شود این جا چه محشری

این جا همه به فکر غنیمت گرفتن اند

از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری

اصلاً کجا نوشته اند که در روز معرکه

در قتلگاه باز شود پای مادری؟!

اصلاً کجا نوشته اند که هنگامۀ غروب

در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!

اصلاً کجا نوشته اند که در پیش خواهری

باید جدا کنند گلوی برادری؟!

من مانده ام چطور تو را غسل می دهند

اصلاً چه غسل دادنی؟ اصلاً چه پیکری؟!

در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟

از تو نمانده است برایم به جز سری

از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم

ممنونم ای حسین که در فکر خواهری

در کوفه، زینب از تو چه پنهان، تمام کرد...

ای کاش رفته بود سرت جای دیگری

×××

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/10/5 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر کوفه وشام

 

بر نیزه تکیه دادی تنهاتر از همیشه

با چهره خماری زیباتر از همیشه

بذر ترانه بارید از ابر خطبه هایش

اما زمین دل ها صحراتر از همیشه

سر نیزه ها شنیدند لحن تلاوتش را

امّا محل ندادند، امّا تر از همیشه

سنگی ز جاهلیّت پرتاب شد به سویت

این بار پر گرفتی بالاتر از همیشه

پیشانی ات ترک خورد آیینه موج برداشت

تو قطره قطره گشتی دریاتر از همیشه

انگار حیدری تو مظلوم تر ز دیروز

انگار زینب است او زهراتر از همیشه

معراجِ جمع اضداد، این جاست این که افتاد

مجنون تر از همه وقت لیلاتر از همیشه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/10/5 | 12:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زبان حال حضرت زینب(س) به حضرت رباب(س)


دارد به سوی تو نظر چشمان مردت

اشک از نگاهت پاک كن با دست سردت

بی شک كه دشمن شاد می گردیم با این

ابروی درهم رفته و رخسار زردت

خود را برای بعد از این آماده تر كن

چون تا كنون بوده سر آغاز نبردت

الحمد لله، ذكر لب های تو باشد

وقتی كه می بینی سر نی، راس مردت

راضی اگر باشی به تصمیم خداوند

روز قیامت، حق اگر راضی نكردت!!!

با این همه، با خود كمی معجر بیاور

بی شک كه آن ها می خورد جایی به دردت

با صبر بعد از ذبح طفل شیر خوارت

كی می رسد چون هاجری، محشر به گردت؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مسیر کوفه تا شام


آن شب دلم به شوق رخت پر گرفته بود

جانم ز هجر روی تو آذر گرفته بود

در دشت می وزید نسیم صدای تو

و باز هم دل من و مادر گرفته بود

من دور از تو بودم و افسوس جای من

نیزه سر تو را به روی سر گرفته بود

ای كشته ی فتاده به هامون عزیز تو...

...آن شب دوباره ماتم معجر گرفته بود

در این سفر رباب عجب دل شكسته بود

قنداقه را چه غمزده در بر گرفته بود

در حسرتم هنوز ولی حیف بوسه ها

از پیكر تو نیزه و خنجر گرفته بود

شعری سروده ام به  بلندای  نیزه ها

اما چه آتشی دل دفتر گرفته بود




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 12:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مسیر کوفه تا شام


کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود
گر نمی دانست آیین اسارت را ولی
ناز پرورد اسیران بود، اما مانده بود
هر چه بابا گفت آن شیرین زبان در طول راه
در جواب بی جوابی های بابا مانده بود
یک بیابان غربت و یک کودک بی سر پناه
بی عزیزانش -زبانم لال- تنها مانده بود 
بر فراز نیزه ها منظومه ای را دیده بود
سِیر چشم مهر جویش سوی بالا مانده بود
خیزران و چهره گل نسبتی با هم نداشت 
چرخ گردون نیز در حل معما مانده بود
سینه آم اتش گرفت از این مصیبت یا حسین
ز آن که دلبندی سه ساله روی شن ها مانده بود




موضوع: حضرت رقیه(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 12:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مسیر کوفه تا شام


به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنم

بخند تا که منم خنده ای دوباره کنم

اگر اجازه دهی لا اقل برای تنت

کمی ز چادر خود را کفن قواره کنم

رسیده وقت نماز و برای قبله نما

به زلف های رهای تو من اشاره کنم

ز ترس دشمن جانی هراس دارم که

به گوش های زخمی طفل تو گوشواره کنم

**

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 12:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب (س)-مسیر كوفه و شام


سوره ی مستور روی نیزه ها می بینمت

  آیه ی  والطور  روی  نیزه ها می بینمت

 منبر و رحلت چه شد؟ ای زاده ی ختم رسل

 قاری مشهور! روی نیزه ها می بینمت

 چشم کور شهر را مبهوت نورت کرده ای

 نور رب الـنور روی نیزه ها می بینمت

 نیزه از خون گلویت جرعه ای زد، مست شد

 خوشه یِ انگور روی نیزه ها می بینمت

 زینـبم، مـوسیِ شـبگرد  بـیابـان غمت

 شمس کوه طور روی نیزه ها می بینمت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 12:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اسارت


پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات

دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات

جانی بده دوباره... به من نه به دخترت

تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات

ترسانده است فاطمه کوچک تو را

خون های جاری از قد و بالای نیزه ات

یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک

باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات

با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو

افتاده است هر قدم امضای نیزه ات

لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت

چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات

چرخیده است دیده ناپاکشان به ما

این قوم پست بعد تماشای نیزه ات




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/23 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب(س)- در مسیر کوفه و شام


بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد

رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد

ای آفتاب بر سر زینب طلوع کن

این چند تا ستاره به دردم نمی خورد

نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم

تنها همین نظاره به دردم نمی خورد

ما را پیاده کن، سرمان سنگ می خورد

این بودن سواره به دردم نمی خورد

چندین شب است منتظر صحبت توام

حرفی بزن، اشاره به دردم نمی خورد

این ها مرا به مجلس خوبی نمی برند

بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد

این سنگ ها هنوز حسابم نمی کنند

با این حساب چاره به دردم نمی خورد

این تکه حجم، موی مرا پر نمی کند

پس آستین پاره به دردم نمی خورد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/22 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


زیبا هلال یک شبه، ای سایه سرم

بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه

عالم همه پناه به نام تو می برند

حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه

**

تو قرص ماه بودی و حالا شدی هلال

دیشب مگر چگونه شبت کرده ای سحر

روی تو سوخته چونان روی مادرم

خاکستر است لای همه گیسوان سر

**

عمری سرم به سینه ات آرام می گرفت

حالا تو روی نیزه و من بین محملم

هر بار نیزه دار، سرت چرخ می دهد

با هر تکانِ نیزه تکان می خورد دلم

**

از بعد قتلگاه که دیدم به چشم خود

زخمی شده دو گونه تو در وضوی خاک

دامن گرفته ام پی رأس تو هر قدم

تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک

**

عمری ندیده است کسی سایه مرا

حالا ببین که رنج و بلا یاورم شده

شاه نجف کجاست تماشا کند مرا

این آستین کهنه حجاب سرم شده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/22 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهر کوفه و شام

 

دامن زلف تو در دست صبا افتاده

که دل خسته ام این گونه ز پا افتاده

گر چه سر نیزه گرفته است سرت را بر سر

پیکرت روی تن خاک رها افتاده

هی دعا می کنم از نیزه نیفتی دیگر

تا به این جا سرت از نی دو سه جا افتاده

سنگ خورده است گمانم به لب و دندانت

که چنین نای تو از شور و نوا افتاده

باز هم حرمله افتاده به جان اسرا

گوش کن ولوله بین اسرا افتاده

دخترت گم شده انگار همه می پرسند

از رقیه خبری نیست کجا افتاده




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/21 | 04:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


من ماندم و تمام خطرهای روبرو

راهی که مانده است و سفر های روبرو

در پای آفتاب بدن های پشت سر

در دست باد شانه ی سرهای روبرو

شاید هنوز بود پسرهای دور و بر

چشم امیدشان به پدرهای روبرو

شاید برای چیدن یک گل زیاد بود

جمعیتی ز برق تبرهای روبرو

تدبیر ما به دست شراب سه ساله بود

وقتی که بسته شد همه درهای روبرو

زیباتر از بریده رگت اتفاق نیست

هر چند بر خلاف نظرهای روبرو




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 01:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه

 

اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند

بی حرمتی به آینه را باب می كنند

 در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را

 با مشك های آب خنك، آب می كنند

 لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان

 از خون سرخ توست كه سیراب می كنند

 عكس سر بریده ی عباس را به نی

 در چشم های اهل حرم قاب می كنند

 با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان

 شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند

 این آسمان شب زده را ای هلال عشق

 هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند

 هفده ستاره معتكف چشم هایتان

 سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند

 هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك

 تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 08:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-در مسیر کوفه و شام

 

وارسی کرد آن حوالی را  

پشت هر تپه سنگ بوته ی خار

 خیمه در خیمه گوشه در گوشه

بچه ها را شمرد چندین بار

 

چشم هایش به دور و بر چرخید

 کاروان را نمود آماده

 ایستاد و کمی تامل کرد 

 هیچ کس از قلم نیفتاده

 

کاروان را شکسته بندی کرد

 روی هر زخم مرهمی پیچید

 گاه گاهی میان این همه سوز 

  سر بر نیزه رفته را می دید

 

شانه ها دائماً تکان می خورد 

 گریه ی بچه ها چه سوزی داشت

 داغ ها را کمی تسلی داد 

خودش اما چه حال و روزی داشت

 

با تمام وجود می زد شور

 رو به رویش سیاهی شب بود

 دور تا دور کاروان می گشت

 نگران غرور زینب بود

 

تند می رفت و تند بر می گشت

 در نظر داشت طول قافله را

 بچه ها را یکی یکی می گفت

 کم کنید کم کنید فاصله را

 

غیرت حیدریش رو شده بود

چادر مادرانه بر سر داشت

هم حواسش به چشم خواهر بود

 هم هوای سر برادر داشت

 

مثل مادر چه غربتی دارد

مثل بابا چقدر مظلوم است

چه کسی گفت آب می خواهم؟

مشک بر دوش ام کلثوم است




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/16 | 12:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسارت

 

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم

نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شِعر غریبی می‌خواند

زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی

شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که

به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گیسوی تو و... سوختنت را دیدم




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)- در مسیر اسارت


خورشید،گرمِ دلبری از روی نیزه ها

لبخند می زند سَری از روی نیزه ها

 دل برده است از تنِ بی جانِ خواهری

صوت خوشِ برادری از روی نیزه ها

 آه ای برادرم چِقَدَر قَد کشیده ای!

با آسمان برابری از رویِ نیزه ها

گرچه شکسته می شوی و زخم می خوری

از هر چه هست، خوش تری از روی نیزه ها

گیسو رها مکن که دلِ شهر می رود

از یوسفان همه، سَری از روی نیزه ها

تا بوسه ای دهی به نگاهِ یتیمِ خود

خم شو به سویِ دختری از روی نیزه ها

 قرآن بخوان... بگو که مسیرِ نجات چیست؟

ای سَر! هنوز رهبری از رویِ نیزه ها

×××

با تشکر از شاعر گرامی خانم دهقانی برای ارسال این شعر به حسینیه





موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/3 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مسیر کوفه و شام

 

غروب می رود و آفتاب می ماند

و همچنان به دلم اضطراب می ماند

چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که

چه چشم ها که به شوقت ز خواب می ماند

تنور وضع سرت را به هم زده اما

به موی سوخته عطر و گلاب می ماند

بگو به نیزه ات آهسته تر قدم بردار

که پای دیده ام از این شتاب می ماند

سرم که هست برای ادای حق سرت

چه غصه دستم اگر در طناب می ماند

به لطف خون تو تنها نه ساقه ی نیزه

زمین هم از برکاتت خضاب می ماند

شکوه نیزه تو بهتر است پس غم نیست

کجاوه ای هم اگر بی حجاب می ماند

به التماس دعاهای سنگ های جفا

سر و جبین و لبت مستجاب  می ماند

میان این همه سر چشم ها چه مبهوتند

به نیزه ای که نگاه رباب می ماند

لبان خشک تو یا چوب می خورد یا سنگ

و همچنان به لبت داغ آب می ماند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/10/28 | 02:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت


کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟

قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟

افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته

خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره

پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده

گه می کند زیارت، گه می کند نظاره

سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون

کز زخم سینه دارد گل های بی شماره

از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند

دارد به گوش خونین خون جای گوشواره

یک کودک سه ساله خفته کنار گودال

ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره

درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند

سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره

مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت

آب فرات می زد بر حنجرش شراره

چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!

جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره

یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی

میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/10/28 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مسیر کوفه و شام

 

عیسی شدی که این همه بالا ببینمت

بالای دست مردم دنیا ببینمت

بعد از گذشت چند شب از روز رفتنت

راضی نمیشود دلم الا ببینمت

اما چه فایده؟ خودت اصلا بگو حسین

وقتی نمی شناسمت آیا ببینمت؟!

امروز که شلوغی مردم امان نداد

کاری کن ای عزیز که فردا ببینمت

شب ها چه دیر می گذرد ای حسین من!

ای کاش زود صبح شود تا ببینمت

حالا هلال تو سر نیزه طلوع کرد

تا ما "رایت، الا جمیلا" ببینمت

گفتی سر تو را ته خورجین گذاشتند

چه خوب شد نبوده ام آنجا ببینمت

تو سنگ میخوری و سرت پرت می شود

انصاف نیست بین گذرها ببینمت

فعلا مپرس طرز ورود مرا به شهر

بگذار گوشه ای تک و تنها ببینمت




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/10/23 | 01:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- اسارت


چشم تو سمت من دل من گیر نیزه هاست

این سینه پاره پاره شمشیر نیزه هاست

عشقت مرا به كوچه و بازار می كشد

زینب اسیر رشته زنجیر نیزه هاست

سر خی معجر من و پیشانیت حسین

اثبات آیه آیه تفسیر نیزه هاست

ای لاله ای كه خون چكد از ساقه ات هنوز

این زخم های وا شده تقصیر نیزه هاست

قرآن مخوان دوباره كه یكبار  دیده ام

آن سنگ ها كه بابت تقدیر نیزه هاست

قرآن مخوان كه پیرزنی روی بام ها

در انتظار پاسخ تكبیر نیزه هاست

این گیسوان پخش شده بین كوچه ها

از ردپای رأس تو در زیر نیزه هاست

حالا به این بهانه نگاهش به سوی ماست

نامحرمی كه چشم و دلش سیر نیزه هاست

***

 در بین راه نیزه تو ایستاده بود

جا ماندن كه باعث تأخیر نیزه هاست

****

گفتم كه چند لحظه بخوابم ولی نشد

این خواب هم تجسم تصویر نیزه هاست




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/10/12 | 07:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب(س)-مسیر کوفه و شام

 

صوت قرآن تو صبرم را ربود از دل،حسین

زآن سبب سر را زدم بر چوبه محمل،حسین

من ز طفلی بر سر دوش نبی دیدم تو را

از چه بگرفتی کنون بر نوک نی منزل ، حسین

این تویی بالای نی ای آفتاب فاطمه

یا شده خورشید گردون بر زمین نازل،حسین

می خورد بر هم لبت گویی تکلم می کنی

گاه با من، گه به طفلان ،‌ گاه با قاتل،حسین

ای هلال من ! زبس در خاک و خون پوشیده ای

دیدنت آسان ،‌شناسایی بود مشکل،حسین

اختیار دیده را پای سرت دادم ز دست

ترسم از اشکم بماند کاروان در گِل،حسین

با تنت در قتلگه بنشسته جانم در عزا

با سرت بر نوک نی ،‌اُلفت گرفته دل،حسین

با تمام دردها و غصه ها و رنج ها

نیستم آنی ز طفل کوچکت غافل،حسین

هر چه پیش آید ، خوش آید ، سینه را کردم سپر

با اسارت نهضتت را می کنم کامل،حسین

سوز و شور میثم بی دست و پا را کن قبول

گر چه شعرش هست در نزد تو نا قابل،حسین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/10/8 | 07:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.