حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1393/03/7

خروج کاروان از مدینه


سلاله از مدینه راه افتاد

خمی بر قامتِ دلخواه افتاد

غمی بر جانِ دختِ شاه افتاد

دلِ اهلِ سفر بس ناگران بود

نگاه مادری بر طفل زیبا

دو چشمان خمارش بس فریبا

و دستان ظریفش دست بابا

دل بابا چنان آتش فشان بود

نگاه کودکانش سرد می شد

دل عمه سراسر درد می شد

و کم کم اصغر او مرد می شد!

عجب تقدیر تلخی! امتحان بود...

دل خواهر چه بی صبرانه غوغاست

و ذکر قلب او بر لب هویداست

"خیالم راحت است، عباس با ماست!"

نگاه علقمه بر آسمان بود

سفر خوب است، اما اینچنین، نه

میان لشگر نامسلمین، نه

به روی نی سر و تن بر زمین، نه!

دمِ واغربتا در کهکشان بود

بریزید اشک ها، پایان نگیرید

شکوه ناله از یاران نگیرید

خبر از غربتِ باران نگیرید

همان بهتر که مادر بی نشان بود...

چه کهنه غربتی در عمقِ جان بود....



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
شنبه 1392/03/18

خروج کاروان از مدینه

 

الا ای نغمه های ناله پرداز

محرم از همین حالا شد آغاز

مدینه دارد آهنگ جدایی

حسین فاطمه شد کربلایی

الا ای اشک های پر ز احساس

بپاشید آب پشت پای عباس

غمی از تربت پیغمبر آید

که نجوای علی اکبر آید

الهی دشمنت خواری ببیند

قد و بالای زینب را نبیند

صدای ناله ای در بین زن ها

زده شعله به روی جان و تن ها

الهی می روم با او از این جا

مبادا بی حسین آیم خدایا

وصیت های زهرا را گرفتم

شبانه راه صحرا را گرفتم

مبادا رهبرم تنها بماند

میان لشگر غم ها بماند

الهی با حسینم درد دل هاست

کمی آهسته تر مادر همین جاست

مبادا ای دوای زخم سینه

روی بی خواهر از شهر مدینه

تو باید سرو من باشی برادر

مبادا بی کفن باشی برادر

مبادا شاخه هایم بی گل یاس

جدا گردد ز تن دستان عباس

و یا بی قاسم و اکبر بمانم

عزادار غم معجر بمانم

روم با قوم نامحرم اسیری

ببینم در جوانی رنگ پیری

به نام خارجی از دین و اسلام

روم با دخترت تا کوفه و شام



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 

از زبان حضرت ام البنین(س) خطاب به آقا قمر بنی هاشم(ع)

حرکت کاروان به سمت کربلا

 

قصد کرده است از وطن برود

پنجمین رکن پنج تن برود

این حسین است که غریب شده

کاش می شد که با حسن برود

او به هر حال می شود عریان

چه نیازی ست با کفن برود!

هر چه کردند جان معجر من

نگذاری که پیرهن برود

قسمت می دهم اجازه نده

شمر با پا روی بدن برود

نگذاری که نیزه کندی

جای پهلوش بر دهن برود

نکند بی حسین برگردی

نکند آبروی من برود

***

از پایگاه روضه



موضوع : خروج کاروان از مدینه، حضرت ام البنین(س)، 

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه-دو بیتی

 

گل باغ جنان بودیم و رفتیم

پیمبر را نشان بودیم و رفتیم

مدینه ای تمام خاطراتم!

(اگر بار گران بودیم و رفتیم)

×××

وداعی تلخ کردم با پیمبر

نهادم صورتم بر قبر مادر

دلم تنگ حسن شد ای خدایا

بقیع رفتم برای بار آخر

×××

نوایی می زند آتش به سینه

رود همراه بابایش سکینه

رسد روزی که بی بابا بیاید!

خداحافظ... خداحافظ مدینه

×××

دل بی تاب را تابی بیاور

شبم تاریکه، مهتابی بیاور

شده اُم البَنین وقت جدایی

برای بدرقه آبی بیاور

×××

ببین زینب که جانی در تنم نیست

دگر چاره به غیر از رفتنم نیست

چنان در این سفر غارت شوم من

که حتی بنگری پیراهنم نیست

×××

بود تا همره من أشجع النّاس

کجا و کی کنم من درد، احساس؟!

ز چشم بَد نگهدارش خدایا

که گردد خیمه غارت بعد عباس

×××

نباشد این وداع آخر من!

بگفتا رازهایی مادر من

شود گودال جمع پنج تن جمع

نَهَد بر دامنش مادر، سر من

×××

خدایا هم علیمی هم خبیری

پذیرفتم هر آن چه می پذیری

برای ما شهادت بوده عادت

ولی ای وای از داغ اسیری

×××

دل ارباب از هجران کباب است

رقیه در بَرَش طفل رباب است

پدر گفتا: که خوش باشی عزیزم

بدان روزی رسد جایت خرابه است



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
سه شنبه 1391/03/30

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه

 

ای علمدار سپه در دلِ شب بار ببند

محمل پردگیان دوز ز اغیار ببند

همه ی اهل حرم را به حرم كن احضار

كودكان را به محبت دلِ شب كن بیدار

این خداحافظی آخر ما با زهراست

بعد از این وعده ی ما با همگان كرب و بلاست

خواهر انگار همین جاست طواف من و تو

قبر گمگشته ی زهراست مطاف من و تو

مادرا می برم از كوچه پریشانی را

می برم همره خود این همه قربانی را

مشكل قافله را وا بگذارید به من

گریه ی دختركم را بسپارید به من

شیرخوارم كه شده كودك هجده روزه

گردنش حرز ببندید ولی از بوسه

ای سپه دار، سپه را كمك از امشب كن

با علی اكبر من همرهیِ زینب كن

از همین اول راه آب بنوشان به همه

زینبم جامه ی بسیار بپوشان به همه

همه ی لشگر عشق است غلامت زینب

زانوی اكبر لیلاست ركابت زینب

بعد از این كاش كه بی یار نگردی خواهر

كاش بی قافله سالار نگردی خواهر



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
سه شنبه 1391/03/30

 حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا


مدینه حسینت کجا می‌رود؟

اگر می‌رود شب چرا می‌رود؟

غریب وطن نیمه‌شب از وطن

غریبانه پیش خدا می‌رود

دلِ شب خدا را صدا می‌زند

چرا ساکت و بی‌صدا می‌رود؟

اجل پیش رو، مادرش فاطمه

به دنبال او از قفا می‌رود

به تعجیل رو در کجا می‌برد؟

مگـر سـر بـرای خدا می‌برد؟

صدای جرس آه جان بر لب است

جگرسوز چون ناله زینب است

«طرماح» یک لحظه محمل مران!

خدا را که وقت نماز شب است

نفس‌ها همه نالۀ یا حسین

دعاها همه سوز و تاب و تب است

به هر منزلی مرگ چشم انتظار

به هر محملی نغمۀ «یارب» است

شما هم چو مرغ شب ای ناقه‌ها

بنـالیـد بـا زینـب ای ناقـه‌ها



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
سه شنبه 1391/03/30

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا- وداع با مدینه

 

ای اشک‌هـا ببارید از چشم‌هـا چـو باران

کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفتند گلعـذاران

خون از دو دیده جاری‌ست هنگام سوگواری‌ست

چشم مدینـه گرید چون چشم سوگواران

دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا

خورشید وحی گردید پنهان به کوهساران

خالــی شـده مدینـه از لاله‌های توحیـد

پُـرگشتـه کـوه و صحـرا از نالـۀ هزاران

ای دوستان برآریـد آهـی ز سـوز سینـه

این بیت را بخوانیـد همـراه آن سـواران

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

دیشب تو خواب بودی وقت سحر، مدینه!

یک عمـر شـد نصیبت خون جگر، مدینه!

دیدی چگونه از تـو هجده ستاره گم شد؟

دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟

روزت سیـاه باشـد چشمـت بـه راه باشد

تــا از مسافــرانت آیــد خبـر، مدینــه!

دستی سوی سماء کن عبـاس را دعا کن

ترسم شود در این ره بی‌دست و سر، مدینه!

آه از جگــر بــرآرم خــون از بصر ببـارم

ایـن بیـت را بخـوانم بـار دگـر، مدینــه!

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
سه شنبه 1391/03/30

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه


وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد

شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند پشت پای آن ها

چشمان جبرائیل حتی گریه می کرد

پائین پای ناقه مریم گریه می کرد

دورِ سر گهواره عیسی گریه می کرد

این است آن داغ عظیمی که برایش

حتّی میان تشت یحیی گریه می کرد

این است زینب بانویی که زیر پایش

زانوی لرزه دار سقا گریه می کرد

بوسید اکبر دست های مادرش را

در زیر چادر، ام لیلا گریه می کرد

بر روی دامن مادری در گوش طفلش

آهسته تا می گفت لالا گریه می کرد

یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه

با گفتن بابا، بابا گریه می کرد

در زیر پای محمل مستوره ی عشق

منزل به منزل ریگ صحرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند عالم سینه می زد

وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
پنجشنبه 1390/04/9

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

کاروانی ملازم غم بود

که رجب راهی محرم بود

رانده می شد امام عاشورا

گر چه خود مقتدای عالم بود

گاه با مادرش وداعی داشت

گه وداعش به نزد خاتم بود

باغ آلاله های بنی هاشم

با گل فاطمه چه همدم بود

فاطمیات گرد زینب ها

زینب اما به غصه ملهم بود

با خبر بود زینب از فردا

او به اسرار یار محرم بود

در نگاه برادرش می دید

مقتلی پر زخون فراهم بود

شد برای اسارت آماده

از همان لحظه قامتش خم بود

محملم را ببند عباسم

آسمان بارشش چه نم نم بود

کودکان را به خود فرا می خواند

یاور رهبرش دمادم بود

محور کاروان شد از اول

دائما خط او مقدم بود

هیبتی داشت آخر کارش

حیف، عمر امامتش کم بود

کوفه و شام تحت فرمانش

اُسکتوا گفتنش چه محکم بود!

آن شبی که خرابه شد آباد

گیسوان سه ساله در هم شد

تا همه کاروان به خود آمد

دید پلک رقیه بر هم بود

آخرین زخم کاروان وا شد

گریه تنها دوای مرهم بود



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
پنجشنبه 1390/04/9

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

مدینه! امامت کجا می رود؟

سفر کرده سوی خدا می رود

دل شب، غریبانه تنها حسین

نهان از همه چشم ها می رود

مدینه! چه آرامی و ساکتی

امام غریبت کجا می رود؟

مدینه ز عباس و اکبر بپرس

اگر می رود، شب چرا می رود؟

مدینه! تماشاکن این قافله

چه عاشق سوی کربلا می رود

اگر جان به بزم بلا می برد

علی اصغرش را کجا می برد؟



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
پنجشنبه 1390/04/9

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

فضا محو تاب و تب زینب است

گمانم که وقت نماز شب است

همه هاشمیات، مشغول ذکر

بیابان پر از نغمۀ "یارب " است

(طِرِمّاح)! محمل به سرعت مران

که بانوی این کاروان زینب است

همه کودکان را همه شب مدام

غریبانه ذکر خدا بر لب است

حسین است چون ماه و اطراف او

فروزنده هفتاد و دو کوکب است

بیابان بزن ناله ای دل نشین

که دخت علی گشته محمل نشین

عجب کاروانی ،خدا یارشان

اجل  آید از ره به دنبالشان

متاع همه گشته خون گلو

خداوند عالم خریدارشان

شود حجشان با شهادت شروع

اسارت بود آخرِ کارشان

گواهی دهم در کنار فرات

 بود آبشان خون رخسارشان

چو اینان عزیزان پیغمبرند

مبادا کنی ای فلک خوارشان

قضا را چه امری مقدرشده

که سقا پریشان اصغر شده



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 





درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar