خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


اجل چون سایه ای دور و برش بود

و شمشیر بلا روی سرش بود

شبانه از مدینه رفت بیرون

شبانه رفتن ارث مادرش بود




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 07:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


حضرت عشق در پناه خدا

بسلامت برو سفر آقا

 

آمدیم از برای بدرقه ات

همه ایل ما فدای شما

 

راهی شهر مکه ای خیر است

حجتان بی خطر بدون بلا

 

دختران تو یک به یک مریم

پسران تو یک به یک عیسی

 

قاسم آورده با خودش نجمه

اکبر آورده با خودش لیلا

 

همه سیراب مشک آب عمو

همه مدیون غیرت سقا

 

چه حیایی چه عصمتی دارد

جان فدای سه ساله ات آقا

 

میفرستی رباب را مروه

شیرخواره میاوری به منا

 

خواهرت را خودت سوارش کن

محملش را درست کن اینجا

 

ذره ای خاکی است چادر او

گریه اصلا برای چه حالا؟!

 

نکند رفته ای به روز دهم

نکند رفته ای به کرببلا

 

در شلوغی مفرط گودال

تشنه ای ذبح میشود تنها

 

بدنش زیر نیزه ها مانده

سرش اما به دامن زهرا

 

پیش چشم حسین یک لشگر

میرود سمت خیمه ی زن ها

 

گوشواره زگوش می افتد

چند خلخال میرود یغما

 

وای از قتل عام آل رسول

وای از داغ روز عاشورا




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 07:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


جدایی از مدینه باورم شد

حرم غمخانه ی صاحب حرم شد

 

همه حجاج زهرا بار بستند

به این رفتن دل عالم شكستند

 

به ناقه مادری‌ و شیر خواری

شود آماده ی اُشْتُر سواری

 

تمام مشك ها پُر آب باشد

كمی آرام ، اصغر خواب باشد

 

كناری نجمه مست روی قاسم

زند شانه سر گیسوی قاسم

 

تماشا می كند با قلب شیدا

قد و بالای اكبر ، اُمِّ لیلا

 

ولی یك سو همه تصویر این شب

شده وقت پریشانی زینب

 

سر او بر سر دوش حسین است

پناه او در آغوش حسین است

 

شده ذكر لبش با چشم گریان

عزیزم بی تو می میرم حسین جان

 

تمام آرزوهایم تو هستی

منم مجنون و لیلایم تو هستی

 

همه شب روی سجاده نشینم

الهی ای حسین داغت نبینم

 

تمامی امانت های مادر

میان بسته پیچیدم برادر

 

(( جواب سید الشهدا ))

 

دلم را آب كردی گریه كم كن

مرا بی تاب كردی گریه كم كن

 

شده وقت سفر ای نور دیده

نشین بالای محمل ای رشیده

 

محارم دور محمل بی قرارت

ابوفاضل بود چشم انتظارت

 

یل ام البنین زانو گرفته

علی اكبر به پای ناقه رفته

 

به روی معجر تو حرز بستم

خودم تا آخرش پای تو هستم

 

همه رفتند اما غرق احساس

پیامی آمد از مادر به عباس

 

زمان حرفهای آخرین شد

وصیت خوانی ام البنین شد

 

صدا زد می روی ای نور عینم

ولی جان تو و جانِ حسینم

 

برو اما بدان شیر نبردی

مبادا بی حسینم باز گردی

 

بیا تا خوب من رویت ببوسم

بلندی های ابرویت ببوسم

 

به خلوت بوسه هایم درس دارد

حیا كردم ، حسین مادر ندارد




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 07:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


شب سخت وداع است و دلم تنگ

صدای نالـه خیـزد از دل سنگ

ز هر سو می‌زند غم بر دلم چنگ

نفس آتش شده از سوز سینه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

امـان از جـور و بیـداد زمانه

حرم شد از حرم بیرون شبانه

بســان بلبـل بـی آشیــانه

رباب و فاطمه، زینب، سكینه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

مدینـه داد و بیـداد از جـدایی

بزن نالـه بـه شــور نینـوایی

که شد این قافله کرب‌وبلایی

فلك را نیست با ما غیر كینه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

دعایم بود بـر لب گریه كردم

نگه كردم به زینب گریه كردم

خدا داند كه هر شب گریه كردم

كنـار قبـر زهــرای حـزینه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

مدینه گِل كن از اشكت زمین را

كه من بـردم گل ام‌البنیـن  را

یگانه ساقـی گل‌هـای دیـن را

که نبـود در وفـا او را قـرینه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

مدینـه گاه‌گاهـی یـاد مـا كن

ز چشمانت روان اشك عزا كن

دل شب دخترانـم را دعـا كن

كه ایناننـد زهــرا را رهینـه

خداحافظ خداحافظ مدینه

 

شب انـا الیــه راجعــون است

چه گویم روز عاشورا كه چون است

زمین كربـلا دریای خون است

منم در بیـن این دریـا سفینه

خداحافظ خداحافظ مدینه




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


عزت زیاد، آه، کجا میروی حسین

تا مکه، یا به کرب و بلا میروی حسین

 

این وقتِ شب! شبانه چرا بار بسته ای

با اهلبیتِ آل عبا میروی حسین

 

با کودکان و پردگیان و معاشران

گویا به پیشگاه خدا میروی حسین

 

اینگونه که تو غرقِ وداعِ پیمبری

داری به مقتل شهدا میروی حسین

 

شش ماهه میبری و جوان میبری و پیر

عباس میبری، به خَفا میروی حسین

 

صاحب حرم! چرا ز حرم میزنی برون

با سوز و اشک و حال بکا میروی حسین

 

با هیبتِ پیمبر اکرم زدی براه

با ذکر مادرت، به نوا میروی حسین

 

«اُخرج إلیَ العراق» شنیدی ز جدِّ خود؟

آیا به کوی درد و بلا میروی حسین

 

زینب اسیر میشود و تو شهیدِ عشق

داری بسوی اهل جفا میروی حسین

 

حج را بَدل به عمره کنی ای امامِ حج

تا قتلگاه، جای منا میروی حسین

 

زیر سُم ستور، تنَت لِه شود غریب

در زیر تیغِ کین ز قفا میروی حسین

 

در پیش چشم فاطمه با جسم بی کفن

بر عهد خویش کرده وفا میروی حسین

 

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

بر نیزه ها به رأس جدا میروی حسین

 

بعد از تو کوفه، رحم به زینب نمیکند

در شامِ غم به طشتِ طلا میروی حسین




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 06:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه- از زبان حضرت زینب(سلام الله علیها)


من از این وعده ی دیدار بدم می آید

اصلاً از دعوت کفار بدم می آید

 

وعده ی باغِ گل و میوه ی کوفیست دروغ

زین همه نامه ی بسیار بدم می آید

 

کوفه یکبار سرِ شیرِخدا را بشکافت

من از این امت قدّار بدم می آید

 

عهد خود را به ریالی همه پس میگیرند

از صفِ دِرهم و دینار بدم می آید

 

حسنم را چقدر غصه به غربت دادند

از چنین لشگر جرّار بدم می آید

 

سینه ات جای بهشت است، نه جای چکمه

که من از شمر ستمکار بدم می آید

 

زین وداعت به شب تار دلم شور زند

وای، از لحظه ی پیکار بدم می آید

 

از مدینه بسوی کوفه ام اینک نبرید

که من از کوچه و بازار بدم می آید

 

مردم کوفی و شامی ز حیا بی خبرند

من ز چشمانِ خطاکار بدم می آید

 

همه ی عمر اسیرِ غمِ عشقم، اما

از اسیری کفِ اغیار بدم می آید

 

همرهَت با همه ی اهل حرم می آیم

لیک از غارت کفار بدم می آید

 

شعله و خنجر و شمشیر و سنان میبینم

یعنی از آتش و مسمار بدم می آید

 

نکند راسِ تو بر نیزه شود همسفرم

که من از سنگِ جفاکار بدم نی آید

 

نکند سایه ی عباس نباشد بسرم

که من از داغ علمدار بدم می آید




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 06:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه


از زادگاه خویش کجا میروی حسین

این راه امن نیست چرا میروی حسین

 

با حاجیان کعبه که عهدی نداشتی

سوی کدام شهر و بلا میروی حسین

 

آیا که داده وعده‌ی مهمان نوازی ات

با خانواده مستِ صفا میروی حسین

 

در روز روشن از که کنایه شنیده ای

کاین نیمه شب بدون صدا میروی حسین

 

از مژده ی سفر همه شادند کودکان

مرغان به زیر پر چو قطا میروی حسین

 

گویا دل از مدینه ی جدت بریده ای

خود را سپرده ای به خدا، میروی حسین

 

بدرود ای عزیز،  خدا باد همرهت

با اشک و، آه و، سوز و،  نوا، میروی حسین




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/3 | 06:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-بعثت-خروج کاروان اهل بیت(ع) از مدینه به سمت مکه


از خاک تا به خاک تربت فرق دارد

جنات هم جنت به جنت فرق دارد

ما سعیمان این است این شبها نمیریم

در مسلک عاشق ریاضت فرق دارد

پایی که مشهد میرود رفته مدینه

هرچند به ظاهر مسافت فرق دارد

هرروز مبعوث نماز صبح صحنیم

پبش رضا صور قیامت فرق دارد

یک‌ غار کوچک عرش را جاداده در خود

با چشم باطن وسع و وسعت فرق دارد

وقتی وظیفه گفتن از اوصاف مولاست

پس مطمئنا این نبوت فرق دارد

 

یا ایها المزمل از جا زود برخیز

حرف از علی شد باز آقا زود برخیز

 

چهل سال رفت و نوبت پیغمبری شد

حالا در این ام القری چه محشری شد

خواندی به محض این‌ بسم رب زهرا

فورا لبت از ذکر کوثر کوثری شد

قرآن بخوان که دوره غربت تمام است

قرآن بخوان دوران مرگ کافری شد

هر آیه شأنی از علی را داشت باخود

یعنی که قرآن هم از اول حیدری شد

از آن زمانی که سرت بر پای مولاست

تاج سر شیعه عجب تاج سری شد

از عالم زر پیشمرگت بود آقا

از عالم زر کار حیدر حیدری شد

 

پرواز یعنی یاعلی و یا محمد

اعجاز یعنی یاعلی و یا محمد

 

راحت برو راحت بیا هرجا علی هست

اصلا چرا احساس غربت تا علی هست

فورا برو بتخانه را ویران سرا کن

حالا که روی شانه ات آقا علی هست

بفرست از مکه بیاید تا مدینه

باشد خیالت جمع از زهرا! علی هست..

سنگ جنون خوردی ازین و آن اگرچه..

مجنون تویی در رتبه لیلا علی هست

در دره گیر افتاده ای آرام هستی

یاران‌ اگرچه رفته اند اما علی هست

خورشید را هم‌ چند ساعت جابجا کرد

مث تو سکاندار این دنیا علی هست

 

خورشید شد حتی به شب تابید حیدر

راحت میان بسترت خوابید حیدر

 

اینروزها اشکی روان داری دوباره

چشم تر و قدی کمان داری دوباره

مستوره ها در بین هر محمل نشستند

دلشوره ی یک کاروان داری دوباره

مانند آن بعضی که‌ زینب در گلو داشت

بغض گلویی بی کران داری دوباره

اکبر کنار دست زینب ایستاده

حسرت به این تازه جوان داری دوباره

روبنده ها برروی صورت ها نشسته

روضه برای دختران داری دوباره

سقا به روی دوش مشکش را گرفته

داغ قد این پهلوان داری دوباره

داغی به یاد ازدحام کوچه بازار...

از خنده و زخم زبان داری دوباره

 

آقا دگر باغ و بهارت رفتنی شد

آرامش این روزگارت‌ رفتنی شد




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه، عید مبعث،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/2 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان از مدینه


پنهان ز خواهر می کنی چشم ترت را

شاید ندیدی اشک های خواهرت را

بار سفر بستی مدینه شعله ور شد

در یاد دارم آن نگاه آخرت را

ام البنین روی سرت قرآن گرفته

تا پر کند یکبار جای مادرت را

گریه طبیعی بود هنگامی که بردی

نوزاد چندین روزه ات را همسرت را

اما نفهمیدم چرا آهی کشیدی

وقتی نظر کردی قد آب آورت را

فقدان پیغمبر دوباره می شد احساس

وقتی که می بردی علی اکبرت را

یا که بگو آوردن خلخال ممنوع

یا که درآور گوشوار دخترت را

از چشم های عمهء سادات پیداست

آماده کرده بوسه های حنجرت را

من آرزو دارم فقط زینب نبیند

روزی سر و موی پر از خاکسترت را

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/28 | 12:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان از مدینه


وقت پرواز رسیده، پر خود را برداشت

زودتر از همه آب آور خود را برداشت

مشک‌ها را که علمدار روی ناقه گذاشت

یا علی گفت و علی اصغر خود را برداشت

بغلش کرد و صدا زد که خدا رحم کند

بر سر دوش عمو دختر خود را برداشت

دور او اهل حرم که همگی جمع شدند

صدقه داد و سپس خواهر خود را برداشت

خواهرش زودتر از پوشیه ها، معجرها

پیرهن بافته‌ی مادر خود را برداشت

إن یکادی بنویسید بلا دور شود

ساربان دید که انگشتر خود را برداشت

بی‌سبب نیست عبای نبوی را می‌خواست

شِبه پیغمبر ، علی اکبر خود را برداشت

آب پشت سرشان امّ بنین می ریزد

آنقدر سوخت که خاکستر خود را برداشت




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/27 | 12:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان از مدینه


سلاله از مدینه راه افتاد

خمی بر قامتِ دلخواه افتاد

غمی بر جانِ دختِ شاه افتاد

دلِ اهلِ سفر بس ناگران بود

نگاه مادری بر طفل زیبا

دو چشمان خمارش بس فریبا

و دستان ظریفش دست بابا

دل بابا چنان آتش فشان بود

نگاه کودکانش سرد می شد

دل عمه سراسر درد می شد

و کم کم اصغر او مرد می شد!

عجب تقدیر تلخی! امتحان بود...

دل خواهر چه بی صبرانه غوغاست

و ذکر قلب او بر لب هویداست

"خیالم راحت است، عباس با ماست!"

نگاه علقمه بر آسمان بود

سفر خوب است، اما اینچنین، نه

میان لشگر نامسلمین، نه

به روی نی سر و تن بر زمین، نه!

دمِ واغربتا در کهکشان بود

بریزید اشک ها، پایان نگیرید

شکوه ناله از یاران نگیرید

خبر از غربتِ باران نگیرید

همان بهتر که مادر بی نشان بود...

چه کهنه غربتی در عمقِ جان بود....




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/03/7 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان از مدینه

 

الا ای نغمه های ناله پرداز

محرم از همین حالا شد آغاز

مدینه دارد آهنگ جدایی

حسین فاطمه شد کربلایی

الا ای اشک های پر ز احساس

بپاشید آب پشت پای عباس

غمی از تربت پیغمبر آید

که نجوای علی اکبر آید

الهی دشمنت خواری ببیند

قد و بالای زینب را نبیند

صدای ناله ای در بین زن ها

زده شعله به روی جان و تن ها

الهی می روم با او از این جا

مبادا بی حسین آیم خدایا

وصیت های زهرا را گرفتم

شبانه راه صحرا را گرفتم

مبادا رهبرم تنها بماند

میان لشگر غم ها بماند

الهی با حسینم درد دل هاست

کمی آهسته تر مادر همین جاست

مبادا ای دوای زخم سینه

روی بی خواهر از شهر مدینه

تو باید سرو من باشی برادر

مبادا بی کفن باشی برادر

مبادا شاخه هایم بی گل یاس

جدا گردد ز تن دستان عباس

و یا بی قاسم و اکبر بمانم

عزادار غم معجر بمانم

روم با قوم نامحرم اسیری

ببینم در جوانی رنگ پیری

به نام خارجی از دین و اسلام

روم با دخترت تا کوفه و شام




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/18 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

از زبان حضرت ام البنین(س) خطاب به آقا قمر بنی هاشم(ع)

حرکت کاروان به سمت کربلا

 

قصد کرده است از وطن برود

پنجمین رکن پنج تن برود

این حسین است که غریب شده

کاش می شد که با حسن برود

او به هر حال می شود عریان

چه نیازی ست با کفن برود!

هر چه کردند جان معجر من

نگذاری که پیرهن برود

قسمت می دهم اجازه نده

شمر با پا روی بدن برود

نگذاری که نیزه کندی

جای پهلوش بر دهن برود

نکند بی حسین برگردی

نکند آبروی من برود

***

از پایگاه روضه




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/03/17 | 02:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه-دو بیتی

 

گل باغ جنان بودیم و رفتیم

پیمبر را نشان بودیم و رفتیم

مدینه ای تمام خاطراتم!

(اگر بار گران بودیم و رفتیم)

×××

وداعی تلخ کردم با پیمبر

نهادم صورتم بر قبر مادر

دلم تنگ حسن شد ای خدایا

بقیع رفتم برای بار آخر

×××

نوایی می زند آتش به سینه

رود همراه بابایش سکینه

رسد روزی که بی بابا بیاید!

خداحافظ... خداحافظ مدینه

×××

دل بی تاب را تابی بیاور

شبم تاریکه، مهتابی بیاور

شده اُم البَنین وقت جدایی

برای بدرقه آبی بیاور

×××

ببین زینب که جانی در تنم نیست

دگر چاره به غیر از رفتنم نیست

چنان در این سفر غارت شوم من

که حتی بنگری پیراهنم نیست

×××

بود تا همره من أشجع النّاس

کجا و کی کنم من درد، احساس؟!

ز چشم بَد نگهدارش خدایا

که گردد خیمه غارت بعد عباس

×××

نباشد این وداع آخر من!

بگفتا رازهایی مادر من

شود گودال جمع پنج تن جمع

نَهَد بر دامنش مادر، سر من

×××

خدایا هم علیمی هم خبیری

پذیرفتم هر آن چه می پذیری

برای ما شهادت بوده عادت

ولی ای وای از داغ اسیری

×××

دل ارباب از هجران کباب است

رقیه در بَرَش طفل رباب است

پدر گفتا: که خوش باشی عزیزم

بدان روزی رسد جایت خرابه است




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/30 | 01:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه

 

ای علمدار سپه در دلِ شب بار ببند

محمل پردگیان دوز ز اغیار ببند

همه ی اهل حرم را به حرم كن احضار

كودكان را به محبت دلِ شب كن بیدار

این خداحافظی آخر ما با زهراست

بعد از این وعده ی ما با همگان كرب و بلاست

خواهر انگار همین جاست طواف من و تو

قبر گمگشته ی زهراست مطاف من و تو

مادرا می برم از كوچه پریشانی را

می برم همره خود این همه قربانی را

مشكل قافله را وا بگذارید به من

گریه ی دختركم را بسپارید به من

شیرخوارم كه شده كودك هجده روزه

گردنش حرز ببندید ولی از بوسه

ای سپه دار، سپه را كمك از امشب كن

با علی اكبر من همرهیِ زینب كن

از همین اول راه آب بنوشان به همه

زینبم جامه ی بسیار بپوشان به همه

همه ی لشگر عشق است غلامت زینب

زانوی اكبر لیلاست ركابت زینب

بعد از این كاش كه بی یار نگردی خواهر

كاش بی قافله سالار نگردی خواهر




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/30 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا


مدینه حسینت کجا می‌رود؟

اگر می‌رود شب چرا می‌رود؟

غریب وطن نیمه‌شب از وطن

غریبانه پیش خدا می‌رود

دلِ شب خدا را صدا می‌زند

چرا ساکت و بی‌صدا می‌رود؟

اجل پیش رو، مادرش فاطمه

به دنبال او از قفا می‌رود

به تعجیل رو در کجا می‌برد؟

مگـر سـر بـرای خدا می‌برد؟

صدای جرس آه جان بر لب است

جگرسوز چون ناله زینب است

«طرماح» یک لحظه محمل مران!

خدا را که وقت نماز شب است

نفس‌ها همه نالۀ یا حسین

دعاها همه سوز و تاب و تب است

به هر منزلی مرگ چشم انتظار

به هر محملی نغمۀ «یارب» است

شما هم چو مرغ شب ای ناقه‌ها

بنـالیـد بـا زینـب ای ناقـه‌ها


ادامه این شعر

✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/30 | 05:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا- وداع با مدینه

 

ای اشک‌هـا ببارید از چشم‌هـا چـو باران

کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفتند گلعـذاران

خون از دو دیده جاری‌ست هنگام سوگواری‌ست

چشم مدینـه گرید چون چشم سوگواران

دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا

خورشید وحی گردید پنهان به کوهساران

خالــی شـده مدینـه از لاله‌های توحیـد

پُـرگشتـه کـوه و صحـرا از نالـۀ هزاران

ای دوستان برآریـد آهـی ز سـوز سینـه

این بیت را بخوانیـد همـراه آن سـواران

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

دیشب تو خواب بودی وقت سحر، مدینه!

یک عمـر شـد نصیبت خون جگر، مدینه!

دیدی چگونه از تـو هجده ستاره گم شد؟

دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟

روزت سیـاه باشـد چشمـت بـه راه باشد

تــا از مسافــرانت آیــد خبـر، مدینــه!

دستی سوی سماء کن عبـاس را دعا کن

ترسم شود در این ره بی‌دست و سر، مدینه!

آه از جگــر بــرآرم خــون از بصر ببـارم

ایـن بیـت را بخـوانم بـار دگـر، مدینــه!

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران


ادامه این شعر

✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/30 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه


وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد

شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند پشت پای آن ها

چشمان جبرائیل حتی گریه می کرد

پائین پای ناقه مریم گریه می کرد

دورِ سر گهواره عیسی گریه می کرد

این است آن داغ عظیمی که برایش

حتّی میان تشت یحیی گریه می کرد

این است زینب بانویی که زیر پایش

زانوی لرزه دار سقا گریه می کرد

بوسید اکبر دست های مادرش را

در زیر چادر، ام لیلا گریه می کرد

بر روی دامن مادری در گوش طفلش

آهسته تا می گفت لالا گریه می کرد

یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه

با گفتن بابا، بابا گریه می کرد

در زیر پای محمل مستوره ی عشق

منزل به منزل ریگ صحرا گریه می کرد

وقتی که می رفتند عالم سینه می زد

وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/30 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

کاروانی ملازم غم بود

که رجب راهی محرم بود

رانده می شد امام عاشورا

گر چه خود مقتدای عالم بود

گاه با مادرش وداعی داشت

گه وداعش به نزد خاتم بود

باغ آلاله های بنی هاشم

با گل فاطمه چه همدم بود

فاطمیات گرد زینب ها

زینب اما به غصه ملهم بود

با خبر بود زینب از فردا

او به اسرار یار محرم بود

در نگاه برادرش می دید

مقتلی پر زخون فراهم بود

شد برای اسارت آماده

از همان لحظه قامتش خم بود

محملم را ببند عباسم

آسمان بارشش چه نم نم بود

کودکان را به خود فرا می خواند

یاور رهبرش دمادم بود

محور کاروان شد از اول

دائما خط او مقدم بود

هیبتی داشت آخر کارش

حیف، عمر امامتش کم بود

کوفه و شام تحت فرمانش

اُسکتوا گفتنش چه محکم بود!

آن شبی که خرابه شد آباد

گیسوان سه ساله در هم شد

تا همه کاروان به خود آمد

دید پلک رقیه بر هم بود

آخرین زخم کاروان وا شد

گریه تنها دوای مرهم بود




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/04/9 | 07:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

مدینه! امامت کجا می رود؟

سفر کرده سوی خدا می رود

دل شب، غریبانه تنها حسین

نهان از همه چشم ها می رود

مدینه! چه آرامی و ساکتی

امام غریبت کجا می رود؟

مدینه ز عباس و اکبر بپرس

اگر می رود، شب چرا می رود؟

مدینه! تماشاکن این قافله

چه عاشق سوی کربلا می رود

اگر جان به بزم بلا می برد

علی اصغرش را کجا می برد؟




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/04/9 | 06:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

فضا محو تاب و تب زینب است

گمانم که وقت نماز شب است

همه هاشمیات، مشغول ذکر

بیابان پر از نغمۀ "یارب " است

(طِرِمّاح)! محمل به سرعت مران

که بانوی این کاروان زینب است

همه کودکان را همه شب مدام

غریبانه ذکر خدا بر لب است

حسین است چون ماه و اطراف او

فروزنده هفتاد و دو کوکب است

بیابان بزن ناله ای دل نشین

که دخت علی گشته محمل نشین

عجب کاروانی ،خدا یارشان

اجل  آید از ره به دنبالشان

متاع همه گشته خون گلو

خداوند عالم خریدارشان

شود حجشان با شهادت شروع

اسارت بود آخرِ کارشان

گواهی دهم در کنار فرات

 بود آبشان خون رخسارشان

چو اینان عزیزان پیغمبرند

مبادا کنی ای فلک خوارشان

قضا را چه امری مقدرشده

که سقا پریشان اصغر شده




✔️ موضوع : خروج کاروان از مدینه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/04/9 | 06:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات