حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب-بحر طویل


منم قاهر، منم والی، منم غالب

منم لحظه به لحظه درد را طالب

حسین بن علی را اولین نائب

علی بن حسین بن علی بن ابیطالب

منم دریای بی ساحل

منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل

نه یک بخشش،تمام بخش هایش کاملاً کامل

تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علیِ اکبر و آیات کوتاه علیِ اصغر و آیات مکی ابوفاضل

منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله

با هم مرا گشتند هی قاتل

همین که چشم وا کردم خودم دیدم علیِ اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد

قدم میزد، دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش به هم میزد

برای قدِّ بابایم خمیدن را رقم میزد

همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد

همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد

نفهمیدم چه شد از حال رفتم

تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید آی

فرزند رشیدش در میان خاک صحرا ارباً اربا شد

دوباره چشم وا کردم

هراسان نجمه را دیدم که بالای سرِ نعشی کشیده

گوییا داغ امام مجتبی دیده

که قاسم هست اگر چونان جگر گوشه برایش

مثل آن روزی که می آمد جگرهای حسن در طشت

و حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده

دوباره چشم بستم

ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم

صدای داغ هل من ناصر در گوش من پیچید

پدر بر روی دستش برد اصغر را

دل خانم رباب آشوب شد ترسید

گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید

نمیگویم چه شد

اما پدر خون علیِ اصغرش را در هوا پاشید

نمیگویم چه شد

اما پدر در موقع برگشت میلرزید

نمیگویم چه شد

اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید

همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و

همین که حال من آمد سر جایش خودم دیدم که دارد می رود با چکمه هایش شمر آنجا توی گودال و

دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه ی اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش

باعث این شد بفهمم که پدر هم بی گمان رفته

و با علم امامت

خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال با نیزه سنان رفته

و از بس لطمه دیده

سر به نوک نیزه با زحمت که نه با یک تکان رفته

و زینب بعد از آن

که نیزه و شمشیرها را پس زده سمت حرم لطمه زنان رفته

منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضه ی مکشوف

آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد

منم اصلا خود روضه

که هی مجلس به مجلس می رود از کربلا تا شام

منم آن مجلسی

که سوخت زیر آتشی که ریختند از بام

منم آن مجلسی

که آخرش از اول لبریز اشکش می شود پیدا

منم آن مجلسی که

کنج خرابه آه وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا

منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد

در این مجلس رقیه تشنه است اما چرا باران نمی گیرد

منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه، سر بر روی نی مانده ست

منم آن مجلسی که عمه جانم هم به روی منبر زانوی من

هی روضه ی گوش خودش را تا سحر خوانده ست

منم بی تاب و دلخسته

منم غمگین منم والی منم غالب

علی بن حسین بن علی بن ابیطالب



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


سجادی و از سجده کن ها برتری تو

از هرکه مشتاق عبادت سرتری تو

اسلام بی حجت نمی ماند که تشنه است

از هرچه عباس است آب آور تری تو

داغ علی های پدر خونین دلت کرد

ای اربن اربا دل ! علی اکبر تری تو

در کربلا شمشیر بود و شام طعنه

در ازدحام سنگ بی سنگر تری تو

روزی علی بودی و خیبر را گرفتی

امروز منبر را مگر حیدر تری تو؟

آن خطبه قرآن یا تو بر منبر پیمبر؟!

اقراء به نام سر که پیغمبر تری تو

ابری است بعد از کربلا چشم تو ، هر روز

با روضه های سیلی و معجر ، تری تو



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-مصائب


باقیست نهضت پس بنا این شد

بیمار ظهر کربلا باشی

میخواهی از اینجا به بعدش را

سجاده  ای رو به خدا باشی

 

با قاضی الحاجات لبهایت

جبریل هم دارد تمنایت

یکبار هم با او به خلوتها

مشغول ذکر ربنا باشی

 

ای سید اهل بکا لبیک

لبریز جام هل اتی لبیک

پیداست از این جذبه ها باید

از نسل شاه لافتی باشی

 

حزن تو اصلا حزن یک دم نیست

سهم چهل سال اشک پس کم نیست

جز مقتل سرخی مجسم نیست

وقتی به فکر بوریا باشی

 

از کوفه تا شام بلا رفتن

همگام با سرنیزه ها رفتن

حق میدهم با حرمله سخت است

منزل به منزل پا به پا باشی

 

با ناله کنعانی بساز از نو

پس بیت الاحزانی بساز از نو

اصلا چنین داغ عظیمی را

باید خودت صاحب عزا باشی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مدح


وارد میکده شد میکده را مست گرفت

نیستها را به نگاه خودش از هست گرفت

بیخود از کرببلا رهگذر شام نشد

حکمتی داشت که شمشیر دعا دست گرفت

من به بیراهه رسیدم ، سحری دستم را

با ابوحمزه ی خود آخر بن بست گرفت

وصله خوردم به کتاب گنه آلوده ای و

نامه ام را شبی از آن همه پیوست گرفت

دم افتادن من بود ولی دستم را

دید این گمشده در آخر راه است ، گرفت



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مدح


می نوشم امشب واژه ها را از سبویت

پر میشود جام عطش از آبرویت

سجاده ات پهن است در محراب ، حالا

تر میشود ابیات از آب وضویت

مهر نمازت از کدامین خاک پاک است؟

اینگونه چرخیدست عالم رو به سویت؟

تکبیر میگوید غزل (الله اکبر(

بوی خوش سیب است اینک از گلویت . . .

قد قامتت کرده قیامت عالمی را

در سجده رب العالمین در گفتگویت

تبدار دار هستم در ورقهای صحیفه

مانند وقتی که تو دیدی روبرویت

مردی کمر خم کرد از داغ برادر

چشم انتظاری ماند آنجا که عمویت ...



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت

آخری نیست بر این گریه ی بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان

بیشتر می شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد

تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می داند

که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود

خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست

که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می بینی

درد می گیرد ناگاه لب و دندانت



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-مصائب


سی سال گریه کرده ام آن ظهر داغ را

چشمم سرود وسعت آن اتفاق را

تنهایی ام صحیفه صحیفه ورق زده ست

یعقوب وار قصه ی اشک و فراق را

هر شب عبور قافله ای باز می کند

در من مسیر تازه ی شام و عراق را

بگذار تا ز خاک سجودم برآورم

هفتاد و دو صنوبر آن کوچه باغ را

بگذار لب به لب شوم از جام تشنگی

در من بریز باده ی لبریز داغ را

در آب و خاک... آتش من گر گرفته است

طوفان! به حال خود بگذار این اجاق را

حج مرا ببین و فرزدق شو و بخوان

شاعر! بخوان و گریه کن آن اتفاق را



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مناجات


بیاور با خودت نور خدا را

تجلی‌های مصباح‌الهدی را

به‌پا کن کربلایی در دل ما

تو که تا شام بردی کربلا را



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


اگرچه شمع از آتش به روی سر دارد

منم همان که زِ غم شعله بر جگر دارد

پس از تو نوبتِ سی سال گریه یِ من بود

پس از تو در همه احوال گریه یِ من بود

شبیه گریه یِ طفلان خیزران خورده

شبیه گریه یِ پیرِ زنِ جوان مُرده

تمام شهر از این گریه ها خبر دارد

که گریه بر جگرِ سنگ هم اثر دارد

پس از تو گوشه یِ سجاده ام پُر از اشک است

پس از تو قامتِ اُفتاده ام پُر از اشک است

پس از تو صحبت بازار می کنم هر روز

شکایت از غم انظار می کنم هر روز

**

نسیم گِردِ سر اطهر تو می چرخید

چقدر بر سَرِ نیزه سَرِ تو می چرخید

میان شعله من و ساربان تَهِ گودال

برای بُردنِ انگشترِ تو می چرخید

به زیر ناقه به زنجیر پایِ من را بست

کسی که دور و بَرِ خواهرِ تو می چرخید

پس از اصابتِ هر سنگ گونه ات  می ریخت

به رویِ نیزه کمی حنجر تو می چرخید

نرفته از نظرم کوچه کوچه دنبالِ

عزیزِ کوچک خود همسر تو می چرخید

نرفته از نظرم مجلس شراب و رباب

به نیزه اش سَرِ آب آورِ تو می چرخید

دو دست من به غُل و جامعه به گردن بود

که چشمشان به سویِ دختر تو می چرخید

شبی به کُنجِ تنور و شبی به رویِ طَبَق

چقدر دستِ غریبه سَرِ تو می چرخید

**

تمامِ شهر از این گریه ها خبر دارد

که گریه بر جگر سنگ هم اثر دارد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


چون باد در مجاورت شمعی چون شمع در محاصره بادی

با احتساب کرببلا ای کوه پنجاه و هشت سال نیافتادی

لبخند گشته است فراموشت با چشم های روشن و خاموشت

نزدیک به دو سوم عمرت را در چهره ات ندیده است کسی شادی

زینب که کوه صبر مجسم بود یک سال و نیم ماند و دوام آورد

اما تو در حدود چهل سال است مثل سکوت عامل فریادی

تعریف کرده ای تو به جای چشم یک جفت ابر حامل باران را

شاگرد چشم های تو زینب بود بر گریه بر حسین تو استادی

هر شب ادامه داد غم خود را با اشک های خویش به نحوی که

او را به یاد شام می اندازد هر گیسوی رها شده در بادی

دورم ز خاک پای تو با این حال حس می کنم که بعد هزاران سال

در گوشه بقیع به آرامی در سجده است حضرت سجادی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


آندم که غصه های اسیری شروع شد

بهر جوانِ قافله پیری شروع شد

من یادگار "نحن اُسرای"نهضتم

من وارث "مقطع الاعضای" نهضتم

من دیده ام "مقطع الاعضا" چگونه بود

تشریح می کنم تن بابا چگونه بود

دست عزیز فاطمه از مُچ شکسته بود

بر روی سینه اش سگ کوفی نشسته بود

من دیده ام که کشته شده از قفا حسین

از تیر کوفه دیده هزاران جفا حسین

جسمی که نیزه ها همه بارانی اش کنند

رزّازی اَش کنند و ستورانی اَش کنند

عمری است حرف من شده"شیب الخضیب" و بس

آئینه ام ، نظر سوی"خدُّ التریب" و بس

وقتی ز غصه قافله در سوز و آه بود

راه عبور از وسط قتلگاه بود

پائیزِ این جهان به همان لحظه دیده شد

فریاد وامحمدِ زینب شنیده شد

از آن زمان به بعد زمستانِ عالم است

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

یادم نمی رود که غرورم شکسته شد

دست مخدّرات به زنجیر بسته شد

بعد از حسین نوبتِ تهدید من رسید

عمه به داد من پی تأیید من رسید

چادر نماز عمه و عمّامه ام که سوخت

یک خیره سر به زیور اطفال دیده دوخت

آن شب که جیغ و داد زنان را شنیده ام

فریاد دختران جوان را شنیده ام

از بسکه پنجه پنجه به معجر کشیده شد

از غصه قامت من و عمه خمیده شد

من بارها برای خودم روضه خوانده ام

گاهی برای عمۀ خود نوحه خوانده ام

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است

با زاین چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"

با یک سخن کنم همۀ روضه را تمام

زندان،خرابه،کوفه،حرم،قتلگاه،شام

یک کاروان مقابل چشمم همه اسیر

دشمن به بی حیایی و بی غیرتی دلیر

از غارت و شکنجه و سیلی و کعب نی

تا سنگِ شام و کوفه به یک رأس روی نی

از طعنه های هیزی و فریاد اهل بیت

تا تهمت کنیزی و امداد اهل بیت

اینها که تازه گوشه ای از غربت من است

تا انتهای غربت من محنت من است

اسرار من نهفته همه در صحیفه شد

یعنی تمام زندگی ام در تقیّه شد

گرچه مدینه غصۀ دیرینۀ من است

اسرار کربلا همه در سینه من است

آرام و بی صدا همه شب تا سحر عجیب

گرییدم و به ناله شدم : یا اباالغریب

دلجوی خویشتن به زبانِ خودم شدم

بی کس ترین امام زمانِ خودم شدم

روزی زِ رَه امام زمان می رسد و ما

در انتظار آمدنش کارمان دعا



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/08/4

امام سجاد(ع)-مصائب


ناله یِ واعطشا بر جگرش می افتاد

آب میدید به یادِ قمرش می افتاد

بی سبب نیست که از جمله یِ "بَکّائون" است

اشک از گوشه یِ چشمانِ ترش می افتاد

شیرخواره بغل تازه عروسی میدید

یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد

با دلی خون شده میگفت که الشام الشام

تا به بازار مدینه گذرش می افتاد

جلوی پای سکینه دم دروازه ی شهر

از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد

میشکست آینه یِ صبر و غرورش را زجر

تا به جانِ اُسرا با کمرش می افتاد

روضه ی گم شدن و دفنِ رقیه میخواند

تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد

گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ

خنجر ِکُند و گلویِ پدرش می افتاد

وای از آن لحظه که از لایِ حصیری کهنه

قطعه هایِ پدرش دور و برش می افتاد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
شنبه 1394/08/16

امام سجاد(ع)-شهادت


تو یادگار حسینی که کربلا دیدی

شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی

"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی

و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است

در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود

همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود

گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود

به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند

به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

 اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید

که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید

نصیب تو فقط آه و غم و الم گردید

ز بار غصه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود

خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت

دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت

همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت

به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را

تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود

نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود

به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود

غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و اعتبار شما

به ظلمْ سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر

درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر

سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر

رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز

به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
شنبه 1394/08/16

امام سجاد(ع)-شهادت


خیال کن که پر از زخم ، پیکرت باشد

شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ های کوفه و شام

به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست

و جمله های " حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی پناه مانده و بعد

به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمۀ سادات ، یکطرف ، شمر و

سنان و حرمله هم سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی

دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه اینها که گفته ام هستند

علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای

به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب

نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی سال

تمام آن جلوی دیدهء ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می خورم سوگند

که دیده هر چه که گفتیم ، باورت باشد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-مصائب


آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت

گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت

از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت

وقتی که خواست جسم پدر را نهد به خاک

با اشک بوسه ها ز رگ آن گلو گرفت

چون شمع سینه سوخته ای آب شد تنش

از بسکه همچو فاطمه با گریه خوگرفت

رسوا نمود دشمن دین را به نزد خلق

با خطبه ای که خواند توان از عدو گرفت

پیراهنی که فاطمه از مهر رشته بود

تا آنکه دست خصم نماند از او گرفت

با یاد تشنگان لب آب خون گریست

هرگه که دید آب و بدستش سبو گرفت

با کثرت گناه «وفائی» به اشک و آه

امید خود ز آیۀ لا تقنطو گرفت



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است

با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است

تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است

یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هرشب

خاطرش را همه دیدند مکدّر هرشب

با لب تشنه و با یک دل مضطر هرشب...

...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده

زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده

اهل بیتش همه با صورت عریان دیده

معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت  است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است

جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است

بهر آنکه سر و عمامه ی او سوخته است

حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است

چشم بر نیزه ی شش ماهه فقط دوخته است

یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است

این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده

خنجری کند به جان پدرش افتاده

دیده که در ته گودال سرش افتاده

تشنه لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا

یادش افتاده تن خونی بابا حالا

بوریایی که خودش دیده و اما حالا

دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

***

با تشکر از شاعران گرامی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


وقت باران داغ چشم تر عذابم میدهد

آب مینوشم غم حنجر عذابم میدهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش میبرد

از عطش بی خوابی اصغر عذابم میدهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت

یاد تشییع تن اکبر عذابم میدهد

غیرتم را شعله ور کرده! چهل سالست که

ماجرای غارت معجر عذابم میدهد

ذبح را وقتی که میبینم کسی سر میبرد

خاطرات کندی خنجر عذابم میدهد

روی دست من اثر از حلقه های آهن است

این کبودی های بر پیکر عذابم میدهد

موی بابایم به روی نیزه ها آشفته بود

شانه را تا میزنم برسر عذابم میدهد

کاش غارت میشد از روی سرم عمامه ام

برسرم جامانده خاکستر عذابم میدهد

از دم دروازه تا بازار ساعت ها گذشت

این شلوغی های هر معبر عذابم میدهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی میزدند

التماس چشم آن دختر عذابم میدهد

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب

از تمام داغ ها بدتر عذابم میدهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد

چون به مسجد میروم منبر عذابم میدهد

هرچه آمد برسر ما از بلای شام بود

قتلگاه اصلی ما کوچه های شام بود



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


مثل ابــر بهــار می گرید

دائـمـــاً زار زار می گرید

رهبر انقلاب گریه کنــان

با دلی داغــدار می گرید

گریه اش کاخ ظلم را لرزاند

بس که با اقتدار می گرید

تــا درخت قیـــام بر بـدهد

می شود جویبار، می گرید

هر امامی رســالتی دارد

به همین اعتبــار می گرید

با سلاح بکـاء و دست دعا

در یمین و یســار می گرید

وارث زخم های عاشــورا

در غم یک تبـــار می گرید

آب افطار او مضــاف شده

بس که این روزه دار می گرید

تا که طفـل رضیــع می بیند

در غــم شیـــرخوار می گرید

صبح تا شــام یاد غصهٔ شام

بی حد و بی شمـار می گرید

شادی اهل شـام را غم کرد

چه قــدر گریــه دار می گرید

یــاد تـاراج روســـری ها و

غــارت گوشـــوار می گرید

یک طرف چشم هرزه و یک سو

بــانـوی بـاوقــــار ، می گرید

تا می افتد سری ز نی، او از

خنـدهٔ نیـــزه دار می گرید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
جمعه 1394/08/15

امام سجاد(ع)-شهادت


کاش این غصه ها امان بدهند

به صدایم کمی دهان بدهند

تا غمم را بگویم امشب ، اگر

اشک ها فرصت بیان بدهند

چقدَر سخت می شود حس کرد

که سری را به این و آن بدهند

در دلت هی تکان بیندازند

نیزه را دائماً تکان بدهند

غصه ات را زیادتر بکنند

عمه ات را به هم نشان بدهند

و برای نظاره ی اُسرا

مردم شهر را زمان بدهند

در کنار نماز قطعه شده

روی سجاده ها اذان بدهند

کودکان پا به پای مادر خود

زیر این بار ، امتحان بدهند

می توانی تصورش بکنی

صدقه دست کودکان بدهند؟

باید امشب دوباره گریه کنم

کاش این غصه ها امان بدهند



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
جمعه 1394/08/15

امام سجاد(ع)-شهادت


در ازل بود كه خون از جگرم كام گرفت

بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت

آه از ناحیه ی حنجر من پیدا شد

نوح از نوحه ی من بود چنین نام گرفت

روزگاری است فقط خواب و خوراكم گریه است

سر و سامان مرا بازی ایام گرفت

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

بسكه اندوه و مصیبت به پر و پام گرفت

سی چهل سال دلم سوخت...دلم سوخت...ولی

خبر حرمله آمد كمی آرام گرفت

كربلا – عمه ی من گفت – فقط زیبایی است

دل ما بیشتر از غائله ی شام گرفت

آی مردم بنویسید به تاریخ دمشق

زهر...نه ، جان مرا سنگ لب بام گرفت

پشت دروازه ی ساعات مرا دار زدند

و یهودی به سرم چوبه ی اعدام گرفت

چشمش افتاد به ما پیرزنی ، از حرصش

كاروان را وسط كوچه به دشنام گرفت

پنجه ای كه به سر و روی حسین چنگ كشید

موی ناموس مرا در ملأ عام گرفت

خواهرم در وسط هلهله ها گیر افتاد

آن قدر همهمه كردند كه سرسام گرفت

گوشواره ، زر و خلخال ، لباس ، انگشتر

هر كسی سهمیه ای زین همه اقلام گرفت

هر كه یك روسری از اهل حرم غارت كرد

قد وزن سر عباس من انعام گرفت

ما گرسنه جلوی جمع نشستیم و یزید

سر دق دادن ما مجلس اطعام گرفت

خواست آزار دهد ، برد سر بابا را

یك به یك روبروی دیده ی ایتام گرفت

چشم نامحرم و اظهار كنیزی كه گذشت

كار با ظرف می و چوب، سرانجام گرفت

خیزران خواست بگیرد جلوی قرآن را

قیصر روم ولی مسلك اسلام گرفت

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


بسته راه چاره دید و گریه کرد

طفل بی گهواره دید و گریه کرد

دختر آواره دید و گریه کرد

روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است

این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد

از تمام کاروان شرمنده شد

بیشتر از دختران شرمنده شد

مجلس می، آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود

بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت

پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت

لحظۀ معجر گرفتن اشک ریخت

مرد ها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زیارتنامه اش آتش گرفت

هم سر و عمامه اش آتش گرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟

خواهرش را زجر زنجیرش کند

زادۀ مرجانه تکفیرش کند

حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب

پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود

سنگ های بام خیلی سخت بود

طعنه و دشنام خیلی سخت بود

جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید

واژه ای مثل کنیزی میشنید

خنده های شمر یادش مانده است

ماجرای شمر یادش مانده است

چکمه های شمر یادش مانده است

جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد

ضربۀ آخر عذابش میدهد

آمد و بال و پرش را جمع کرد

دست بی انگشترش را جمع کرد

با حصیری پیکرش را جمع کرد

روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد

یاد عریانی گریبان چاک زد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


آقا چه شد که روی تو در آفتاب سوخت؟

هر وقت خورد بر لب خشک تو آب سوخت

آقا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟

در بین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تو را به ناقه ی رم کرده بست شمر

از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیر و دار رد شدن همسرت ز شام

آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند

از طعنه های شهر دلت بی حساب سوخت

بر روی زخم گردن تو مرهمی نبود

وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دیدی چگونه چوب به لبهای عشق خورد؟

دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت؟

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار

چشمت به یاد روضه بزم شراب سوخت

گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت

"بس کن رباب"عمۀ سادات دم گرفت



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
جمعه 1394/08/15

امام سجاد(ع)-شهادت


از گلستان لاله های پرپرم آید به یاد

از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد

با دل خود هر زمانی را که خلوت می کنم

در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد

سال ها از ماجرای کربلا گذشت و باز

هر نظر آن صحنۀ حزن آورم آید به یاد

هرکجا آب است آتش می زند بر جان من

چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد

هر جوانی را که می بینم به یاد کربلا

گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد

چون که بینم شیرخواری در کنار مادرش

از رباب و گریه های اصغرم آید به یاد

می شوم از آتش شرم و محن چون شمع آب

چون زحال عمّه ی غم پرورم آید به یاد

من که برجسم پدر از بوریا کردم کفن

روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد

حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع

وایِ دل، چون آن وداع آخرم آید به یاد

چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی

سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد

از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز

از نظر نارفته داغ دیگرم آید به یاد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
جمعه 1394/08/15

امام سجاد(ع)-شهادت


بعد از آن واقعۀ سرخ ، بلا سهم تو شد

پیکر سوختۀ کرب و بلا ، سهم تو شد

بعد از آن واقعه ، هفتاد و دو آیینه شکست

ناگهان ، داغ دل آینه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه ، آشوب قیامت برخاست

بر سر نیزه ، سر  خون خدا ، سهم تو شد

بعد از آن واقعه ، خون جوش زد از چشمانت

خطبه ی اشک برای شهدا ، سهم تو شد

بعد از آن واقعه ، در هرولۀ آتش و خون

در شب خوف و خطر ، خطبۀ « لا » سهم تو شد

بعد از آن واقعه ، در فصل شبیخون ستم

خوردن زخم ، ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمۀ نور تو در فتنۀ شب سوخت ، ولی

کس نپرسید که این ظلم ، چرا سهم تو شد ؟

بعد از آن واقعه، ای زینت سجادۀ عشق !

از دلت آینه جوشید، دعا ، سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می مُردم من

مصلحت نیست بگویم، که چه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعۀ سرخ ، حقیقت گل کرد

کربلا در تو درخشید ، خدا سهم تو شد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
دوشنبه 1394/08/4

امام سجاد(ع)-شهادت


مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی اینقدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست؟ لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام، ... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر اینقدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم، ... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

آه زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد

باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر همکلام نشد

این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنجها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

من سجاد اینقدر خواندم در مدینه نماز و هیچکدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل


همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده

به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...

خودش رفته دلش در کربلا مانده

و ذهنش داخل گودال جا مانده

همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده

همان گودال که تاب از وجود خواهری برده

یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده

تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال

و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی

که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش

بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات

نفرت دارم از دروازه ی ساعات

اگرچه قافله آنجا معطل شد

اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر

بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر

نباید هی که دامن زد به این جریان!

نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد

از اینکه هست دیگر بیشتر باشد

قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد...



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را

زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را

می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را

دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را

دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!

جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را

اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را

حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود

با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام

پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم

کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون

گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت


ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد

هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!

شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین

در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!

لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو

مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود

عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند

خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را

در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند

شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده

در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند

محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند

چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید

تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت

گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند

و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد

شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!

پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول

در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن

با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین

بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت

پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود

سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند

جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام

به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...

بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است

خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است

شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!

این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر!

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت


من یادگار دشت کربلایم

آزادۀ صحرای نینوایم

من عروه الوثقای شیعیانم

من چارمین مولای شیعیانم

من حجه اللهِ پس از حسینم

من شاهد اَسرار عالمینم

بیماریِ من حکمت الهی است

بر کربلا چشمان من گواهی است

یک نیم روزه صد بلا که دیده؟

هفتاد و دو کرب وبلا که دیده؟

من دیده ام گودال قتلگه را

چشمانِ بارانیِ خیمه گه را

من دیده ام شمشیرهای بریان

زیر گلو و نعش های عریان

چون اسبِ بی صاحب به خیمه آمد

تکثیر شد فریاد وامحمد

دیدم به خیمه غارت حرم را

در شعله آل بیت محترم را

وقتی هجوم کوفیان شد آغاز

پس اولین فرمان من شد ابراز

آغاز شد با غم امامت من

تصویر شد روز قیامت من

حکم فرار از خیمه را که دادم

با یک تهاجم بر زمین فتادم

سجاده از پایم چه بَد کشیدند

سیلی به طفلان بی عدد کشیدند

آندم که من آهی ز دل کشیدم

رأس پدر را روی نیزه دیدم

معجر به سرهای کشیده معجر

با آستین دادند پوششِ سر

چون بردگان دستان ما که بستند

سرهای ما را از جفا شکستند

باید بخون می دیدم آسمان را

بر گردنم زنجیر و ریسمان را

حرمت چو از آل علی دریدند

تا می توانستند سر بریدند

روز مرا شام سیاه دادند

ما را عبور از قتلگاه دادند

وقتی همه از کربلا گذشتیم

با خون به روی قبرها نوشتیم

این کُشته های آل مصطفایند

پرپر شده گلهای مرتضایند

من دیده ام بر عمه ام جسارت

با عمه هایم رفته ام اسارت

با تازیانه همسفر شدم من

از کعب نی خونین جگر شدم من

ما را میان شعله های کینه

از کربلا بردند تا مدینه

من دیده ام شامِ غم و بلا را

کردم اقامه هر کجا عزا را

صد جا دلم شد شعله ور ولیکن

شام بلا گردید قاتل من

از مجلس نامحرمان چه گویم

از تهمت بیگانگان چه گویم

چشمان هیزی سوی خواهرم شد

لفظ کنیزی ، خاک بر سرم شد

تا آخر عمرم چنین سُرودم

ایکاش که مادر نَزاده بودم

بس دیده ام درد و بلا خدایا

عمرم شده آه و نوا خدایا

آرام جانم گریه بر حسین است

این جان خسته هدیه بر حسین است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-مصائب شام


اسرار نهان را سر بازار كشیدند

آتش به دل عترت اطهار كشیدند

دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست

ناموس خدا را سوی انظار كشیدند

بازار یهود آبروی اهل حرم رفت

از پیرهن پارۀ ما كار كشیدند

با سوت و كف و هلهله و رقص و جسارت

دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند

تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر

با   بی ادبی در بر حضّار كشیدند

ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود

ما را به سوی مجلس كفار كشیدند

ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند

بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند

هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد

زخمی به دل حیدر كرار كشیدند

ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما

خون از جگر احمد مختار كشیدند

از مردمشان هیزتر اینجا خودشانند

خون بود كه از چشم علمدار كشیدند

با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود

با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند

از مجلس بیگانه به ویرانه كه بردند

فریاد سر عصمت دادار كشیدند

ما را پس از آن بزم شراب اشك نمانده

بس چوب به لب های گهر بار كشیدند

با رأس بریده سخن این بود دمادم

یك آیه بخوان ،كار به اغیار كشیدند

این شام بلا لكّۀ ننگی است به تاریخ

اسرار نهان را سر بازار كشیدند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، كاروان اسرا در شام، 


( کل صحن های حسینیه : 4 )    1   2   3   4   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء