اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


سر را گرفت در دل چادر به دامنش

سر را گذاشت غرق تفکر به دامنش

"یا آتش محبت، یا آتش عذاب" *

او بود و شعله شعله تحیر به دامنش

دل کند از زمین که نماند الی الابد

در این مصاف، ننگ تکاثر به دامنش

آمد سوی حسین سرافکنده و خجل

می ریخت اشکهاش چنان در به دامنش

او هم شهید شد که نماند اسیر مرگ

حالا حسین بود و سر حر به دامنش

 

* إنّی وَاللّهِ اُخَیِّرُ نَفسی بَینَ الجَنَّهِ وَالنّارِ




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


فرمانده بودی آمدی سرباز دین باشی

دُر باشی و حُر باشی و مرد آفرین باشی

از حضرت زهرا شفاعت را طلب داری

باید بگویم هر چه داری از ادب داری

چون در حقیقت حضرت زهرا نگاهت کرد

با یک نظر فرمانده ی کل سپاهت کرد

معنی حُرکربلا اینطور شد ساده

هرکس که زهرا شد خریدارش،شدآزاده

نعلین را در کربلا انداختی بر دوش

یعنی به فرمانت شدم آقا سراپا گوش

سرباز اربابی و حکم آمد از آن بالا

فرماندهی لشکر صدیقه ی کبرا

تو در حقیقت چون که بر ارباب پیوستی

روز نخستین راه را روی خودت بستی

روز نخستین صحبت ارباب پاکت کرد

روز دهم تاثیر کرد و سینه چاکت کرد

پیوستنت تاریخ را یکدفعه برگرداند

بیش ازهمه این بازگشتن شمر را سوزاند

یک بار با برگشتنت یک بار با جنگت

یعنی دودفعه شمر افتاده ست در چنگت

فرمانده ی محض سپاه توبه کارانی

ازاین جهت درد مرا هم خوب میدانی

یک آیت از مجموع اعجاز حسینی تو

چون اولین سردارِ سرباز حسینی تو

درکربلا ازاین جهت مثل علی هستی

که بر سر خود دستمال زرد را بستی

آن دستمالی که حسین از مادرش دارد

حُر مثل سربندی همان را بر سرش دارد

پیداست بر انگشتر کرب و بلا دُرّی

زهرا خریدار تو شد ازاین جهت حُرّی

یعنی گریز روضه ی حُر میشود کوچه

یعنی ازآن نامردها پُر میشود کوچه




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


من خطا کارم جفا کردم به تو اما ببخش

گرچه بد کردم - پشیمانم - مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت

علتِ دلشوره ی زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم ، در آتشم

یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم ، دیدی حسین

این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند

خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا ، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می روی ، شرمنده ام

می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها ، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین

هاربٌ مِنکم ولی برگشتم ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم

حُر پشیمان آمده ای بهترین آقا ببخش




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


میخواست که روی نام او خط نکشد

 برگشت که کارش به قیامت نکشد

با دیدن او حسین در دل میگفت:

باید چه کنم که حُر خجالت نکشد




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


در قیامت دست او پـُر میشود

سنگ اگر باشد دلش دُر میشود

هرکه باشد با ادب پیش حسین

آخرش روزی چُنان حـُر میشود




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)،  حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب جون و حر ریاحی


رو سیاهی که می رسد اینجا، عاقبت روسپید خواهد شد

سیب می بوید و کنار حسین، در نهایت شهید خواهد شد

هرکه گندم نداشت خوشه ی او، هر که خالی ترست توشه ی او

خرمنش می شود پر از برکت، کوله اش پر امید خواهد شد

انس با همنشین اثر دارد، باید از شیشه عطر بردارد

آن گلی که کنار گل باشد، مست بویى جدید خواهد شد

معجزه کار کوچکی اینجاست، از همه نوع آن یکی اینجاست

ظاهر آلوده ای به دست حسین، یوسف زر خرید خواهد شد

هرکه چشمش به چشم او افتاد، دل به دام ولایت او داد

صبح خیمه، شقی اگر بوده، ظهر میدان،سعید خواهد شد

جون و حرّاند هر دو جانبازش، این یکی بنده آن دگر آزاد

این یکیشان صدوق خواهد رفت، آن یکیشان مفید خواهد شد




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


نه هر که نسب داشت حسینی شده است

یا ذکر به لب داشت حسینی شده است

تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

هر کس که ادب داشت حسینی شده است




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


گفتند مسیر عشق را کامل بست

خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد

میخواست که راه را ببندد دل بست




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-حضرت حر(ع)


حرفی نمانده دوستان و دشمنان را

پر کرده است از نام خود گوش جهان را

فرمود اگر بی دین شدید آزاده باشید

با این سخن دربند کرد آزادگان را

یک جو هم از ری زیر دندانش نرفته

هر کس به دین داخل کند سود و زیان را

در این میان تنها یکی در نقش حر  شد

تا دلنشین تر کرده باشد داستان را

هرچند دیر اما خدا را شکر فهمید

در لحظۀ آخر جواب امتحان را

شاید نسیم چادر زهرا به او خورد

شاید نشانی داشت قبر بی نشان را

روزی یزیدی بود حر، حالا حسینی ست

یعنی نمی شد داشت هم این را هم آن را

**

دیگر نمانده طاقتی در جان ارباب

با این که گرما برده بود از او توان را-

فرمود اگر بی دین شدید آزاده باشید

حرفی نمانده دوستان و دشمنان را




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/04/24 | 01:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


از دور تو را دیده ، پسندیده امیر

ساعاتِ خطیری شده ساعات اخیر

دل دل نکن اینقدر ، زمان کوتاه است

ای حرِّ دلم ! سریع تصمیم بگیر




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


یوسف زهرا! ز شما پُر شدم

تا که اسیر تو شدم حُر شدم

از دل دشمن به سویت پر زدم

آمدم و حلقه براین در زدم

آمده ام تا که قبولم کنی

خاک ره آل رسولم کنی

حرّ پشیمان تو ام یا حسین

دست به دامان تو ام یا حسین

یک نگه افکن همه هستم بگیر

ای پسر فاطمه دستم بگیر

روز نخستین به تو دل باختم

در دل من بودی و نشناختم

دست نیاز من و دامان تو

کوه گناه من و غفران تو

ناله ی العفو بُوَد بر لبم

تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی اکبر تو دیدنی است

دست علمدار تو بوسیدنی است

مهر تو کُلّ آبروی من است

هستی من خون گلوی من است 

چه می شود کشته ی راهت شوم؟

خاک قدم های سپاهت شوم؟

حرّ ریاحی به درت آمده

فطرس بی بال و پرت آمده

با نگه خویش کمالم بده

وز کرم خود پر و بالم بده

بال من از تیغه ی شمشیرهاست

سینه ی تنگم سپر تیرهاست

مقتل خون، اوج کمال من است

تیر محبت پر و بال من است

بال بده، فطرس دیگر شوم

طوطی گهواره ی اصغر شوم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ای رهبــر احـرار! مــن حـر شمـایم

هــرچنـد بــا بیگانـه بـودم، آشنـایم

تو در کرم چون جد خود پیغمبر استی

تو در بـه روی دشمن خود هم نبستی

شـرمنــده از اولاد زهـــرای بتـــولم

مـردودم امــا می‌کنــد لطفـت قبولم

روزی که چون خاری به راهت سبز گشتم

گویـی دوبـاره بـا نگـاهت سبز گشتم

هـم سوختی از برق حسنت حاصلم را

هـم بـا نگاه خشم خـود بردی دلم را

بـاغ وجــودم را حسیـن‌آبـاد کـردی

یکـدم اسیــرم کـردی و آزاد کـردی

آن روز دیــدم مظهــر عفــو خــدایی

چشمت به من می‌گفت: حر! تو حر مایی!

زنجیــر ذلـت را ز اعضــایـم گشـودی

افسـوس! ای مـولا ندانستـم کـه بودی

دیگـر وجـودم غــرق در نـور خـدا بود

در بین دشمن هـم دلم پیش شمـا بود

یـا یـک نگـاه خشـم، هستم را گـرفتی

آنجـا نفهمیـدم کــه دستــم را گرفتی

اکنون که چشم خویش را وا کردم امروز

خـود را در آغـوش تو پیـدا کردم امروز




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ببین دارم نگاه غرق آهی

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

تو که آقائی ات گشته زبانزد

بیا بگذر ز عبد رو سیاهی

***

فدای چشم ذره پرور تو

کرامت می چکد از محضر تو

قسم بر عصمت زهرای اطهر

نجاتم داد مهر مادر تو

***

چنان مبهوت در کار حسینم

دم آخر شد و یار حسینم

ز بند هر غمی آزاد هستم

از آن دم که گرفتار حسینم




موضوع: حر ریاحی،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


تو از اول حر نبودی ما تو را حر کرده ایم

قطره عشق تو را ما وصل بر کر کرده ایم

لطف زهرا مادرم شد شاملت تا آمدی

سینه ات را از ولای فاطمه پر کرده ایم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم

برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم

من آن آواره ای بودم که کوی یار را جستم

و یا گمگشته ای بودم که مولا کرد پیدایم

به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم

صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم

بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده

همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم

سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش

که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم

سراپا غرق اشک خجلتم یارب نمی‌دانم

که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم

یقین دارم یقین دارم که می‌بخشد مرا زینب

اگر بیند که دامن پر شده از خون سیمایم

دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر

به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم

به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را

ندانستم که در نزد حبیبت می‌دهی جایم

نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن "میثم"

مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


من آن حرم که حریّت عطا کرده است مولایم

مخوانیدم دگـر حــرّ یزیـدی، حــر زهرایم

اگرچـه ذره‌ام، در دامـن پـرمهـر خورشیدم

اگرچـه قطـره بودم، وصـلِ دریا کرد دریایم

اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم

گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم

اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش

وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـۀ آن قد و بالایم

ز چشمم اشک خجلت بود جاری، بخت را نازم

که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم

تمنایم فقط ایـن است از ریحـانۀ زهرا

که با خون جبینم آبرو بخشد بـه سیمـایم

صـدای گریـۀ اصغـر ز قحـط آب، آبـم کرد

لـب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم

چه بی‌رحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم

ترک خورده است از هرم عطش لب‌های آقایم

تماشایی‌ست لبخندم اگر بـا چشم خود بینم

کـه مولایـم کنـد بـا پیکـر خـونین تماشایم

بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم

من آن پروانه‌ای هستم کز آتش نیست پروایم

ز خجلت خواست تا از تن شود روحم برون "میثم!"

حسین‌بـن‌علـی بـا یـک تبسـم کـرد احیایم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب چهارم


یوسف فاطمه من حر گنه کار توام

از دو عالم شده آزاد و گرفتار توام

تو به لطف و کرم خویش خریدار منی

من به جرم و گنه خویش خریدار توام

با چه رویی به تو رو آورم ای روی خدا

همه دانند که من باعث آزار توام

جان ناقابل من گشته کلافی به کفم

کمترین مشتری عشق به بازار توام

تا لب خشک تو دیدم جگرم سوخت حسین

من جگر سوختة آه شرر بار توام

دوش اگر عبد خطاکار تو بودم، العفو!

نگهم کن که دگر یار فداکار توام

پا به سرداری لشکر زدم و برگشتم

جان نثار ره عباس علمدار توام

دسته گل ساختم از اشک و نهادم روی چشم

تا صف حشر خجل از گل رخسار توام

چه برانی، چه بخوانی، در دیگر نزنم

چه کنم خارم و وابسته به گلزار توام

"میثم" از سوز جگر گوی که از سوز جگر

شرر شعر تو و دفتر اشعار توام 




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر

من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم

قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم

کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین

برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام

آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست

من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من

هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات

بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم

من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام

شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا

ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست

ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو

درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود

جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


دید خود را در کنار نور و نار

با خدا و با هوی در گیر و دار

گفت از چه زار و در وا مانده ای

کاروان راهی و درجا مانده ای

نیست این در بسته راهت می دهند

دو جهان با یک نگاهت می دهند

غرقه خود را دید و از بهر حیات

دست و پا زد سوی کشتی نجات

تائبم بگشا به رویم باب را

دوست می دارد خدا توّاب را

ای سراپا آبرو خاکم به سر

پیش زهرا آبرویم را مبر

بعد از این خشکیده بر لب خنده ام

بسکه از طفلان تو شرمنده ام

مهربان آلوده ام پاکم نما

زیر پای زینبت خاکت نما

دید حر از پای تا سر حُر شده

سنگ جسته گوهر خود ، دُر شده

رو به سویش کرد شاه عالمین

گفت با حر اینچنین مولا حسین 

با سپاهت راه ، سد کردی به من

نیستی بد گر چه بد کردی به من

تو نبودی قلب پر غم داشتم

در سپاهم حُر تو را کم داشتم

ما پی امداد تو بر خواستیم

گر تو پیوستی به ما ، ما خواستیم

عذر کمتر جو که در این بارگاه

عفو می گردد به دنبال گناه

توبه را ما یاد آدم داده ایم

ما برائت را به مریم داده ایم

مُرده را ما خود مسیحا می کنیم

درد را عین مداوا می کنیم

نیستی در بین ما دیگر غریب

دوست می دارم تو را مثل حبیب

سربلندی خصم دون پستت گرفت

خاک پای مادرم دستت گرفت

گر چه صد جرم عظیم آورده ای

غم مخور رو بر كریم آورده ای

آب از سر چشمه ی تو گل نبود

سركشی از نفس بود از دل نبود

تو بدی كردی ولی بد نیستی

خوب دادی امتحان رد نیستی

گفت مس رفتم طلا بر گشته ام

نه طلا بل کیمیا برگشته ام

از درش اکسیر اعظم رفتم

یک نگه کرد و دو عالم یافتم

از میان خیمه های بوتراب

یک صدا می آید آنهم آب آب

من نه باکم از هزاران لشکر است

ترس من از اشک چشم اصغر است 




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی-پاسخ امام حسین)ع)


ای حر تو از این پیش‌تر بودی حسینی

حتـی تـو در صلب پدر بودی حسینی

دیشب دعـا کـردم کـه پیش ما بیایی

آخـر تـو نـه حـر یزیــدی حـر مـایی

پیش از ولادت مـا دلت را برده بودیم

بر تـو بشـارت از بهـشت آورده بودیم

در کوثر رحمت شنـاور گشتی ای حر

زهرا دعایت کـرد تـا برگشتی ای حر

ما بـر گنه‌کـاران در رحـمت گشودیم

روزی که تو با ما نبودی، بـا تـو بودیم

با دست عفو خود به پایت گل فشاندیم

تو دوستی، ما دشمـن خود را نراندیم

با ما شدی دیگر ز خود، خود را رها کن

خـون گلـویت را نثـار خـاک مـا کن

هرچند بـد کردی، خریدارت منم من

در این جهان و آن جهان یارت منم من

تو خار، نه! تو شاخـۀ یـاس من استی

تو حـر عاصـی نه! تو عباس من استی

تـو جـان‌نثـار عتـرت پیغمبــر استی

در چشم مـن دیگـر علـیِّ اکبر استی

امروز، دیگر مـا تـو هستیم و تـو مایی

تنهـا نـه در مایـی در آغـوش خدایی

گفتم: بـرو! مادر بگریــد در عــزایت

مـادر نه! من می‌گریم امـروز از برایت

وصف تـو را بایـد کنـار پیکـرت گفت

آری تو حری همچنان که مادرت گفت




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حرّ ریاحی

  

یا غربت لشکرم نجاتت داده

یا گریه ی خواهرم نجاتت داده…؟!

با آن همه کاری که تو کردی بی شک

حب تو به مادرم نجاتت داده




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/28 | 02:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


از کوچه‌های خاطره‌هایش عبور کرد

پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد

می‌کرد حس بزرگی بار گناه خویش

می‌خواست تا رها شود از دست چاه خویش

در برزخِ میان بهشت و جهنّمش

می‌کرد شوق عفو الهی مصمّمش

سنگین دلی به وسعت این ابتلای داشت

گویا هزار کفش تعلّق به‌ پای داشت

اما به شوق یافتن نور نشأتین

یعنی خدای طور تجلّای عالمین

پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد

یعنی که پابرهنه شد و عزم طور کرد

می‌کرد مشق دیگری از قاف و شین و عین

در محضر نگاه رحیمانه‌ی حسین ۱

شوق وصال در دل بال و پرش شکفت

اقرار را بهانه‌ی پرواز کرد و گفت:

سنگی که قلب آینه‌ها را شکسته‌ام

آقا! منم کسی که به تو راه بسته‌ام

حالا ولی به سوی شما باز گشته‌ام

یعنی که من به سمت خدا بازگشته‌ام

تا سرنوشت دائمی‌ام را عوض کنم

بگذار با تو زندگی‌ام را عوض کنم

هم‌ارتفاع رحمت تو نیست آه من

آبی نمانده است به روی سیاه من

آیینه‌ی خدای منی در برابرم

خون مرده بود در دل رگ‌های باورم

اما نگاه لطف شما راه را گشود

لطف جناب مادرتان زنده‌ام نمود

ای آخرین پناه همه ناامیدها!

"دارم به اشک بی‌اثر خود امیدها" ۲

ای شاه‌راه قرب الهی ولای تو!

"شرمندگی"‌ست سهم من از کربلای تو

باید کشید سختی راه کمال را

خوف و رجاء نور جلال و جمال را

جایی که راه کشتی امّید ما گم است

وقتی که بحر رحمت او در تلاطم است

باید نبود در غم بود و نبود خویش

باید به دست او بسپاری وجود خویش


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


تردید، در تلاطم اندیشه، انتخاب

آشفتگی، هراس، دلی غرق اضطراب

اما چگونه؟ می شود آیا؟ چرا، نه، کی؟

صدها سوال تب زده در حسرت جواب

جنگ است و نابرابری و فتنه ی عطش

یعنی سپاهیان سراب اند گرد آب

یک سو فتاده مست در آغوش شب هوس

یک سو تمام روشنی و صبح و آفتاب

در چشم این سوار، معمای مبهمی است

تردید و شوق، وحشتِ تصمیم و انتخاب

دیگر دم از غرور امیری نمی زند

در شب، سکوتِ خیمه نهان کرده التهاب

فردا به کوی عشق پناهنده می شود

می سوزد از حرارت این انتخاب ناب!

او تشنه ی حقیقت پنهان نیزه هاست

حرّ است چشمه ای که فرومانده در سراب




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ای ز همه خلق گنه کارتر

کیست ز معبود تو غفارتر

عالم اگر شد همه کوه گناه

با کـرم اوست کم از پرِ کاه

پیش بیـا پیش بیـا پیشتر

نیست گناه تو ز حرّ بیشتر

حرّ در توبه به رویش بازگشت

کرد در آغوش خـدا بـازگشت

با همـه کـوه گنـه و کوه دین

گشت پناهنده به باب الحسین

رو به امامش که رهش داد برد

کـوهِ گنـه، کـاه شـد و باد برد

چشم خدا چشم بر او باز کرد

نـاز کشید از وی و رو بـاز کرد

کای همه گمگشته هدایت شدی

آمـدی و حـرّ ولایـت شـدی

سنگ بُدی، حال شدی دُرّ مـا

فـاطمه مـی‌گفت بیـا حُرّ ما

با همه جرم و گنه و جور تو

عفو خدا بـال زنـد دور تـو


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد 
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین؟
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد

به دست و پای تو بار چه قفل ها که نبود 
حسین آمد و سر شار از کلیدت کرد
جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان
عجب تشرف سبزی! جنون مریدت کرد
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت 
قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند، حر حری تو
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ای علی و فاطمه را نور عین
چشم الهی نگهم کن حسین
حـرّ گـرفتار ز راه آمـده
در پی یـک نیم نگاه آمده
نار بُدم نور صدا زد مـرا
چشم تو از دور صدا زد مرا
ای دل من بسته به زنجیر تو
حـرّ شده سینهْ سپـر تیر تو
تـا کـرمِ فاطمه دستم گرفت
عشق ز راه آمد و هستم گرفت
دوش مرا زد شرر از سینه جوش
العطشِ طفل تو آمد به گوش
چشم که بر آب روان دوختم
سوختم و سوختم و سوختم
جان و تنم در تب و در تاب شد
چون دل دریا جگرم آب شد
ای پسـر فـاطمه تـا زنده‌ام
زار و سرافکنده و شرمنده‌ام


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر
دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام
من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم
حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده
دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما
دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین
هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش
هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد
دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین
مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند
جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم 




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


بیایید تا از خدا پر شویم

به ایثار و عشق و وفا حر شویم

بیایید با هم خدایی شویم

بکوشیم تا کربلایی شویم

بشوییم دل را به خون گلو

بگیریم از خون به رخ آبرو

بیایید تا حر زهرا شویم

تن غرقِ خون، نقش صحرا شویم

اگر سنگ بودم همه دُر شدم

از آن‌ رو که خاک ره حر شدم

سلام خلایق چه جمع و چه فرد

سلام شهیدان بر آن رادمرد

مرا اوست شمع دل و نورعین

که یک لحظه گردید حرّ حسین

شگفتا که یک لحظه پر باز کرد

ز خود تا خداوند، پرواز کرد

عرق از خجالت به رویش چو دُر

تهی از خود و از خداوند، پُر

سپر را گرفته به کف، پشت و رو

سرشک پشیمانی‌اش آبرو

دلش از غم تشنه‌کامان کباب

بر اطفال، از اشک آورده آب

ز خود رسته گشته سراپا حسین

همه عضوعضوش پر از یاحسین

به لب داشت آهسته این زمزمه

که عفوم کن ای یوسف فاطمه


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


عاقبت جان تو در چشمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد
نور در کاسه‌ ی ظلمتزده ‌ی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفته‌ ی خواب، افتاد
کارت از پیله‌ ی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را
از سرت زشتی این عادت ناباب افتاد
ماه را بی ‌مدد تشت تماشا کردی
چشمت از ابروی پیوسته به محراب افتاد
چه کشش بود در آن جلوه‌ی مجذوب مگر
که به یک جذبه چنین جان تو جذّاب افتاد؟
چهره‌ی واقعیَت را به تو برگرداندند
از سر نام تو سنگینی القاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانی باد
آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد
امشب از هُرم نفس‌های اهورایی تو
گرم در دفتر من، این غزل ناب افتاد




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.