اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ای حر ریاحی تو دگر حر خدایی

یک آینه توحید ز مصباح هدایی

خارج شده از ظلمت و داخل شده در نور

سرتا‌ به‌ قدم مایی و از خویش، جدایی

دیروز گرفتار یزید و سپه او

امروز در آغوش امام شهدایی

پاداش برون آمدنت از صف دشمن

این بس که به خاک قدم دوست فدایی

از فاطمه بردی به ادب نام، که امروز

مشمول عطا و کرمِ مادرِ مایی

تو منتخب ما شدی امروز که باید

بر تیر بلا، سینه ی خود را بگشایی

گفتیم که مادر به عزایت بنشیند

دیدیم که تو لایق این طرفه دعایی

چون قطره که در بحر شود غرق، همانا

در خون خدا غرق شدی، خون خدایی

وقتی همه گفتند دگر بازنگردی

زهرا نگهت کرد و دعا کرد بیایی

«میثم» مدد از فاطمه بستان که هماره

با سوز درون، مرثیه بر حر بسرایی




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/27 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 اصحاب امام حسین(ع)-حر ریاحی


نگاهم از سرشک غصه تر شد

دلم از آتش غم شعله ور شد

نگاه مهربانت را که دیدم

دل شرمنده ام شرمنده تر شد

***

ببین شرمندگی را در نگاهم

من و شرم گناه آه از گناهم

دل اطفال تو لرزید ای وای

به هنگام تماشای سپاهم




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/24 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)


قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد

قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد

همه دیدیم کسی سمت حرم می آید

تا مگر در دل دریای جنون، در باشد

"پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست "

باید این بغض پریشانِ زمان حر باشد

بعد از آن توبۀ از شرم پریشان، باید

کاخ ها در نظرت پاره ای آجر باشد

شام دشنام شود، باک نداری ای مرد !

سهم چشمان تو از کوفه تمسخر باشد

شادمان باش حسین از تو رضایت دارد

حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد

آمدی سوی حرم ـ آه ـ برایت ای حر

بیتی آنگونه نداریم که در خور باشد




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/22 | 03:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)


سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)

 

آرامشم ده تا که طوفان تو باشم

آیینه ام کن تا که حیران تو باشم

آزاده ام اما گرفتار تو هستم

خارم که خواهم در گلستان تو باشم

من سر به زیر و سر شکسته آمده ام

تا سر بلند لطف و احسان تو باشم

دیشب حواسم را که جمع خویش کردم

دیدم فقط باید پریشان تو باشم

ایمان چشمانت مرا بیدار کرده

باید چه گویم تا مسلمان تو باشم؟

بر گیسوانم گرد پیری هست اما

من آمدم طفل دبستان تو باشم

دیروز کمتر از پشیزی بودم، امروز

با ارزشم چون جنس دکان تو باشم

دیروز تحت امر شیطان بودم امروز

از لطف چشمت تحت فرمان تو باشم

دیروز یک گرگ بیابان گرد و بی عار

امروز می خواهم که اصلان تو باشم

هر چه شما فرمایی اما دوست دارم

تا در منای عشق قربان تو باشم

شادم نمودی که قبولم کردی آقا

من آمدم تا بیت الاحزان تو باشم

خواهم که خاک پایتان باشم نه این که

چون خار در چشمان طفلان تو باشم

آقا اگر راضی نگردد زینب از من

دیگر چگونه بر سر خوان تو باشم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)


اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم

و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم

به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم

علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم

دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد

بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم

به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت

ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم

ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن

سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم

که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم

اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش

به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حرّ(ع)-بحر طویل

در صف و کرب و بلا، لشگر شیطان چو مصمّم شدی از جور و جفا، در پی قتل پسر احمد مختار، بهین حجت دادار، ولی الله ابرار، یگانه پسر حیدر کرار، در آن مرحله حُر بود گرفتار، فتاده به تنش لرزه در آن عرصه ی پیکار، به دل داشت ز غم آه شرر بار، گهی بخت به جنّت کشدش گه به سوی نار، سرشکش به رخ و گفت که ای قادر جبّار، من و جنگ حسین ابن علی (ع) رهبر احرار، به ذات احد داور غفّار، که هرگز نکنم رو به سوی نار، به ناگاه چو خون یک سره جوشید و خروشید همه هستی خود باخت، فرس تاخت، به سوی حرم یوسف زهرا و به لب داشت بسی ذکر و دعا را.

حسین جان توبه کردم / بیا دورت بگردم / تویی درمان دردم

* * *

پسر فاطمه فرمود که ای حرّ ریاحی، تو دگر حُرّ حسینی، یار ام الحسنینی، تو بریری تو زهیری، تو علی اکبر و عبّاس رشیدی، تو همه صدق و صفایی، تو همه شور و نوایی، تو دگر از شهدایی، تو گل سرسبد کرب و بلایی، تو دگر توبه نمودی، تو به ما چهره گشودی، زهی از حُسن ختامت، زهی از قدر و مقامت، زهی از شور کلامت، زهی از مشی و مرامت، چه شود تا که بیایی، به برما و بینی کرم و عفو خطا را.

صفا آورده ای حُر/ چه ها آورده ای ای حُر.

* * *

حُر چو دید آن همه لطف و کرم و بخشش و احسان و عطا گفت: که ای شمس هدی، نور خدا، سیّد خیل شهدا،لحظه ای آرام نگیرم ابدا، تا که شود از بدنم روح برون، رأس جدا، اذن کرم کن که روم جانب میدان و به راه تو دهم جان و شوم کشته در این دشت بلا با لب عطشان، من اگر را ه تو بستم، دل زار تو شکستم، به خدا از تو و از زینب و عباس و سکینه خجلَستم، بلکه جبران کنم از دادن جان جرم و خطا را.

حسین جانم فدایت / بمیرم من برایت / فدای خاک پایت

* * *


ادامه مطلب

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حرّ(ع)-بحر طویل

روز عاشورا که خورشید فروزنده عیان گشت و منوّر ز فروغش همه ی ملک جهان گشت، دو لشکر به صف آرایی خود گشت مصمّم، به همه بود مسلّم، که در این ماه محرّم ، عمر سعد کمر بسته به قتل شه ابرار، چنان حُر گرفتار، فتادش به بدن لرزه در آن عرصه ی پیکار، فرو ریخت به رخ اشک گهربار، سیه گشت بر او روز همانند شب تار، رهاند اسب زقلب سپه لشکر کفار، بسوی حرم عترت اطهار، حضور پسر احمد مختار، که ای نور دل حیدر کرّار، منم حرّ گنهکار، که بستم سر ره را به تو با لشکر بسیار، چه باشد که ببخشی زمن این جرم و خطا را.

منم حُرّ گرفتار / منم عبد گنهکار

* * *

شه دین دست نوازش بکشیدی به سر حُرّ و بیافشاند زلب دُر، که تو امروز تهی گشته ای از ظلمت و از نور شدی پر، زچه افکنده سر خویش به زیر و شدی از هستی خود سیر، مکن بر سر خود خاک، مزن جامه ی دل چاک، که گشتی ز گنه پاک، تو ای عاشق دلداده ی آزاده ی آماده ی ایثار، زلطف احد قادر دانا، به در خانه ی فرزند نبی احمد مختار، مکن گریه که مولات کریم است و عطایش زخطای تو فزون است بیا یاور ما باش، چو جان در بر ما باش، از این بیش میندیش، بدین غصّه و تشویش، که خشنود نمودی ز ره مهر و وفا آل عبا را.

تو از ما شدی ای حُر / چه خوب آمدی ای حُر

* * *

بگفتا که ایا پیر و مرادم، به خدا دل به تودادم، مبر ای دوست ز یادم، بده از لطف و کرم اذن جهادم، بگرفت اذن و روان گشت، سوی معرکه با خشم و عدو بست، زجان چشم و در آن قوم دغا ولوله انداخت، عدو رنگ ز رخ باخت، در آن لشگر انبوه چنان الحذر افتاد، که نام از نظر افتاد، زبس دست و سر افتاد ، زمین شد همه گلگون و در و دشت پر از خون و جهان تیره به چشم همگان گشت، که آثار قیامت به همان صحنه عیان گشت، یم خون زتن خصم روان شد، همه گفتند که احسنت به چنین صولت و این نیرو و این بازو و این هیبت و این شوکت و این مردی و مردانگی و عشق حسینی، همه دیدند در این دشت بلا معجزه ی شیر خدا را.

بپا گشته قیامت / زهی عزم و شهامت

* * *

تیرو شمشیر زبس بر تن آن پیلتن آمد، تنش از عرشۀ زین کرد مکان بر زبر خاک، که از کینه ی آن لشکر سفّاک شدی یک سره چون پرده ی گل چاک، شرار از جگر خاک، برآورد سر از سینه افلاک حسین ابن علی ناله کشید از جگر و به صف آن سپه بد سیَر و کرد بسی ظالم غدّار روان در سقر و بر سر زانو بگرفت از حُر آزاده سر و ریخت سرشک از بصر و گفت که ای دوست فدای ره دادار شدی، دور ز اغیار شدی، با من بی یار تو از راه وفا یار شدی، گرچه در این لشکر خونخوار گرفتار شدی، مام تو نامید تو را حُرّ و تو در هر دو جهان حُرّی از آن داد خدایت شرف یاری ما را.

دگر حُر شدی ای حُر / ز حق پُر شدی ای حُر




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)

 

سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!

از جان من امروز چه می خواهی یا حر؟!

هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت

این بار چه آورده ای از معرکه، ها؟! حر!

در دست تو شمشیر نمی بینم انگار

بی اسب و سلاح آمده ای جانب ما، حر!

سردار نباید که فرود آید از اسب

افتاده مگر کار تو امروز به ما، حر!

من تشنه ترم از همه حتّی ز خورشید

تو سرخ شده چهره ات از شرم چرا، حر!

دنبال که ای؟ ما همه آنیم که بودیم

شاداب نمی بینم امروز تو را، حر!

تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست

جاری شدی و روی به ما کردی تا حر!

دیر آمده ای، امّا شیر آمدی ای مرد

دیر آمده ای، زود بیا، زود بیا، حر!

دیر آمدی و شور جنون داری، این راه

این راه پر است از عطش و زخم و بلا، حر!

وسواس مبادا که به جان تو بیفتد

بسم الله، آن کوفه و این کرببلا، حر!

بسم الله بسم الله این جاده خون است

من غیرت بسم الله، من نقطه ی با، حر!  


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حر(ع)

 

ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم

شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت

با دست خالی آیم و با دست پُر روم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حُر(ع)


‏ کار من هم ساده و هم سخت شد

یکشبه هم می شود خوشبخت شد

ساده چون رفتن بود دست خودم

 باز خواهم کرد بن بست خودم

سخت چون باشد نگاهم بر زمین

شرمگینم شرمگینم شرمگین

خواستم تا آسمان درکم کند

 پایبندی زمین ترکم کند

خواستم بر اشتباهم خط کشم

عاشقانه بر گناهم خط کشم

توبه جز معنی بسم الله نیست

 جز خدا از حال تو آگاه نیست

توبه یعنی از اراده پر شدن

یکشبه در بین دشمن حر شدن

توبه یعنی دادن دل صیقلی

 از ته دل گفتن یک یا علی


ادامه این شعر

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/6 | 06:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حُرّ ریاحی


گفت سیر نار و دوزخ می کنم

عارفانه طی برزخ می کنم

یک طرف پیغمبر و یک سو یزید

ادخلوها  جفت با هل من مزید

پس دو دست خود ز غم بر سر گرفت

فطرتش هم تیر و قرآن بر گرفت

گفت ای دادار غفّارالذنوب

کاشف الاسرار و ستّار العیوب

گر دل خاصان تو بشکسته ام

باز دل بر عفو عامت بسته ام

و آنکه آمد تا به نزدیک خیام

گفت از حرّ مرشد دین را سلام

توبه کردم لیک توّابم تویی

عفو خواهم لیک وهّابم تویی

مهر تو فرعون را موسی کند

جذبه ات دجال را عیسی کند

گر بخوانی خیمه بر گردون زنم

ور برانی غوطه ها در خون زنم


ادامه مطلب

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 06:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حرّ


دید چون مردان تضرع کردنش

کرد طوق بندگی در گردنش

گفت بازا که در توبه است باز

هین بگیر از عفو ما خط جواز

گر دو صد جرم عظیم آورده ای

غم مخور رو بر کریم آورده ای

گفت ای شاهان غلام درگهت

چون در اول من شدم خار رهت

هم مرا نَک پیش تاز جنگ کن

در قطار عشق پیش آهنگ کن

تاخت سوی رزمگه چون شیر مست

خط آزادی ز مولایش به دست

گه سواره گه پیاده جنگ کرد

عرصه را بر لشگر دون تنگ کرد


ادامه مطلب

موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 06:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ای که عفو از تو بود جرم فراوان از من

چه کنم در طلب عشق تو تاوان از من

حُرّم و تشنه آزادی ام ای روح نماز

باز کن سلسه سلطه ی شیطان از من

آه ای سایه نشین حرم عصمت و قدس

سر و سامان تو شد بی سر سامان از من

عرق شرم نشسته است به رویم که شدند

اهل بیت حرم وحی پریشان از من

من که ای صبح سعادت به تو نزدیک شدم

دور کن سوز و گداز شب هجران از من

خیمه گاه تو بود قبله ی ایمان و امان

جای دارد که بپرسد دل و وجدان از من

من که ناخوانده به مهمانی عشق آمده ام

میزبان حال بپرسد به چه عنوان از من؟

آبرویی که ندارم به کجا عرضه کنم

دستگیری بکن ای کوثر احسان  از من

ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

یک اشارت ز تو  ایثار سر و جان از من

چکمه بر گردنم آویخته ام چون زنجیر

آه ای وجه خدا روی مگردان ازمن




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 06:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حُرّ ریاحی


اگر بر آستان خوانی مرا  خاک درت گردم

و گر از در برانی خاک پای لشگرت کردم

به درگاهت غبار آسا نشستم بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام چون گَرد بر گِِرد سرت گردم

علی شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم

دل و جانم ز تاب شرم هم چون شمع می سوزد

بده پروانه تا پروانه وش خاکسترت گردم

ببین از کرده  خود سر به زیرم سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری بعد سر دادن 

سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

به صد تعظیم نام فاطمه آرم به لب یعنی

که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/09/2 | 06:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت حُر


‏گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم

‏ من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم

تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما

‏دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم

‏ نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم

غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان

‏فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

‏ سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد

زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی

‏به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست

‏که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم

كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم




موضوع: حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/08/26 | 01:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو