حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


هرشب نسیم اشکِ مرا در بیاورد

تا عطرِ آن عبایِ معطر بیاورد

خاکی شده است شانه‌ی تو تا برایِ ما

قدری از آن عبایِ مطهر بیاورد

هرشب کنارِ روضه‌ای از تو گداختیم

هر ناله از تو داغِ مُکرر بیاورد

ما گریه می‌کنیم بیایی و دستِ تو

سنگی برای تُربَتِ مادر بیاورد

سر پیشِ این و آن نکنم خَم،تمامِ عمر

ارباب رزق خانه‌ی نوکر بیاورد

اجرِ تمامِ زحمت ما را حسین داد

هنگامِ مرگ چند برابر بیاورد

پای حدیث منبر واعظ نشین که بُرد

آنکس که دل به مجلس و منبر بیاورد

ما دیده ایم لطف امامِ رئوف را

از مشهدش به روضه کبوتر بیاورد

شد شام هشتم جگرت سوخت،تاحرم

بابا چگونه اینهمه اکبر بیاورد

ما داد می زنیم برایِ دلِ شما

داغِ حسین دادِ تو را در بیاورد



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


زمان زمان عجیبی ست، امتحان سخت است

طی زمانه ی بی صاحب الزمان سخت است

ببخش عزیز خدا! جان ندادم از هجرت

چقدر منتظرت جانعزیز و جانسخت است

"و لا تُری و أری الخلق" این چه تقدیری ست

تو را ندیدن و دیدار این و آن سخت است

گریستم كه مشرف شوم به پابوست

بدون گریه رسیدن به آسمان سخت است

رسیده است شب اكبر و زمان نماز

برای من چقدر لحظه اذان سخت است

و روضه را پدر یك شهید می فهمد

چقدر غصه ی دل كندن از جوان سخت است

تو را قسم به غم "بعدك العفا..." ی حسین

بیا... بیا و خودت روضه را بخوان... سخت است

مرا زیارت پایین پا مبر امشب

چرا كه پیش پدر خواندن از جوان سخت است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم

چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم

قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم

برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم

مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند

کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم

تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو

به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم

به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم

به چهره ی منورت بلند گریه می کنم

چه نامرتب است آیه های مصحف تنت

بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم

به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده

برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم

چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی

بر این تن معطرت بلند گریه می کنم

دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو

وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تمام کرب و بلا پر شد از تمام تنت

به دست نیزه و شمشیرها زمام تنت

تو یوسفی و تو را آخرش نظر کردند

چقدر نیزه فتاده علی به دام تنت

سنان و تیر و تبر متحد شدند اینجا

به اتفاق گرفتند انسجام تنت

کنار تو دل بابات ارباً ارباً شد...

علی چکار کنم بهر التیام تنت؟

«بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد»

به ضرب نیزه نه، تنها به احترام تنت

کنار خیمه علمدار زیر لب می گفت:

بگیرم آخر از این قوم انتقام تنت



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کار از کار گذشته بدنت پاشیده

سینه و پهلو و حتی دهنت پاشیده

نه فقط من، همه اهل حرم هم باشند...

قابل جمع شدن نیست، تنت پاشیده

فارق از خود شده ای جلوه توحید شدی

إربا إربا شده ای بس که منت پاشیده

بین لشگر همه جا صحبت زیبایی توست

بی سبب نیست که روی حسنت پاشیده

لب به لب می زنی و آب ندارم چه کنم؟

رشته ی قلب من از لب زدنت پاشیده

(من علی بن حسین بن علی ام) رجزت

رشته ی لشگرشان از سخنت پاشیده

پسرم خواسته ای مثل پدر کشته شوی؟

مثل پیراهن من، پیرهنت پاشیده



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکلِ کشتن مو به مو تنظیم شد

جنگ با آل علی تعلیم شد

کربلا مهمان کُشی قوَت گرفت

از حسینِ فاطمه تکریم شد

نعره زد هستم علی ابن الحسین

شام و کوفه غرقِ ترس و بیم شد

حیدری آمد برون از خیمه ها

مصطفی در ذهن ها ترسیم شد

پیکرِ او جمع شد با نیزه ها

از سرش تفریق شد ، تحریم شد

ضرب در تعدادِ دشمنها شد و

بر شُمارِ تیغ ها تقسیم شد

سوره سوره شد نبیِّ کربلا

نوح و یوسف ، هود و ابراهیم شد

آیه آیه ، " کاف ها یا عین صاد

عین ، سین و قاف  ، حاء و میم "  شد

اربا اربا شد به روی خاکها

عاقبت از آنچه ترسیدیم ، شد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نوبت رزم شیرمردان شد

از سر خیمه ها پناهی رفت

رو به میدان جنگ با هیبت

پسر شاه مثل شاهی رفت

 

باد تابی به زلف او انداخت

دست در گردن عمو انداخت

بغض غم پنجه در گلو انداخت

پیش چشمان ماه ، ماهی رفت

 

ای به قربان روی زیبایت

اندکی صبر کن که بابایت

خیره مانده به قد و بالایت

پدرش تا کشید آهی رفت

 

اشبه الناس به پیمبر گفت

رو به ده ها هزار لشکر گفت

نعره ای زد "انا ابن حیدر" گفت

رنگ از صورت سپاهی رفت

 

دست پرورده ی یلی هستم

خسته و تشنه ام ولی هستم

من علی وارث علی هستم

هر کس از ترس سمت راهی رفت

 

رقص شمشیر او تماشایی

ساخت از خون کشته دریایی

میرود مثل باد هر جایی

گه یمین و یسار گاهی رفت

 

با هر آنچه که میرسید زدند

چون علی بود پس ندید زدند

بر سرش ضربه ای شدید زدند

چشمهای علی سیاهی رفت

 

آه از آنچه ضربه با وی کرد

اسب را سمت خیمه ها هی کرد

قسمتی از مسیر را طی کرد

اسب در راه اشتباهی رفت

 

گله ی گرگها به دنبالش

گفتنی نیست حال و احوالش

غرق خون است یال و کوپالش

یوسف اینبار در چه چاهی رفت

 

قلم افتاد و طاقت از کف داد

صحنه ای پیش او مجسم شد

زیر بار نوشتن این غم

قامت استوار او خم شد

 

نیزه داران چه زود می آیند

عده ای با عمود می آیند

تیغها هی فرود می آیند

نوبت سنگ و چوبها هم شد

 

وای من ولوله است دور و برش

جنگ یا هروله است دور و برش

چِقَدَر حرمله است دور و برش

غرق در تیر سبط خاتم شد

 

چهره ای چون رخش ملیح نبود

یک نفر مثل او ذبیح نبود

به عمویش حسن شبیه نبود

بس که تیرش زدند ، کم کم شد

 

کربلا دشتهای قمصر بود

پُرِ گلبرگهای پرپر بود

آسمان و زمین معطر بود

ارباً اربا ذبیح اعظم شد

 

آمده بر سر پسر بابا

سر نهاده به روی سر بابا

میکشد آه از جگر بابا

عمه اش دید و وقت ماتم شد

 

تک و تنها دوید صحرا را

پر کند تا که جای لیلا را

با پسر کشته دید بابا را

حفظ جان ولی مقدم شد

 

ازدحام و صف است واویلا

سوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا

دشمنش شادمان از این غم شد

 

میبرد با عبا علی اش را

خشک لب آیه ی جلی اش را

به الست خدا بلی اش را

چشمهای حسین زمزم شد

 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بالای سرت هزار غم میبینم

یک کوچه میان دشت هم میبینم

این پیکر توست یا خطای دید است؟

انگار تو را زیاد و کم میبینم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کمرم خم شده داغت اثرش را کرده

بغض شمشیر تنت را صدو ده تا کرده

دور تا دور من از پیکر تو پرشده است

سوره ی یوسف من را که مجزا کرده؟

از همان لحظه رفتن خود من فهمیدم

پهلوی تو هوس پهلوی زهرا کرده

گذر از کوچه مکافات خودش را دارد

هرکسی نیزه کندی به تنت جا کرده

جای یک بوسه نماندست برایم بابا

آنقدر زخم به زخم تو دهن واکرده

سخت غارت شده ای،پیش رویم قاتل تو

چکمه قیمتی پای تو را پا کرده



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می روی فکر کرده ای پسرم؟

بعد تو می رود به نیزه سرم

می روی پشت سر نگاهی کن

حق بده تو به چشمهای ترم

قحط آب است و دشنه ها تشنه

به دهانِ تو وُ سر قمرم

تا که از روی اسب افتادی

همه جا تار گشته در نظرم

به هوای تو آمدم أما....

پیشِ پایت شکست بال و پرم

خبری از خودت اگر ندهی

می رود سمت خیمه ها خبرم

چشم خود باز کن علی اکبر

جانِ عمه هنوز در خطرم

از همه إرث بردی، از زهرا

از سرِ زخم خورده ی پدرم

بین من با حسن که فرقی نیست

دشت چون طشت پر شد از جگرم

این طرف آن طرف در این صحرا

شده جمع آوریت دردسرم

چون تنِ نامنظمت دیدم

كه نماندست از تو یك أثرم

عمه، جانِ دوباره ام بخشید

ورنه می رفت جانِ مختصرم

انتظارِ چه داری از دوشم؟

اینکه سوی حرم تو را ببرم

خیمه ها ریخته به هم،تو بگو

چه جوابی دهم به دور و برم

هر کجا می روی بدان من هم

همه جا با سر تو همسفرم

گر سرم روی نیزه هم برود

از سرِ قاتلت نمی گذرم

در کنار تو رفت دل از دست

در کنار فرات هم کمرم

بعد تو خاک بر سر دنیا

بعد عباس شمر و أهل حرم...



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نوشتن از همه عالم برایم آسان است

ولی برای تو دستم همیشه لرزان است

تو غرق  ذات خدائی سلوک یعنی تو

توئی که نام بلندت طریق عرفان است

قدم قدم زدن تو ، قلم قلم با شعر

چقدر واژه به واژه غزل پریشان است

شبیه حضرت دریا لبت به من فهماند

که راه رفع عطش خاتم سلیمان است

تو قطره قطره تنت را چشانده ای بر دشت

حروف واژه ی (اربن) شبیه (باران) است

تورا به نام بخوانم به نام اسماعیل

محرم است و دهم روز عید قربان است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بر زمین می ایستی...از ماه کمتر نیستی

روشنای چیستی؟! در حد باور نیستی...

کیستی ای "نام" در ابعاد دفتر نیستی؟

کیستی با هیچ مضمونی برابر نیستی؟

کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟

 

شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است

مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است

آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است

در میان معرکه لشکر به شک افتاده است

کیستی تکبیر میگویی؟ پیمبر نیستی؟

 

مرگ دارد با دم تیغت تفاهم میکند

مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند

جسم خود را بر زمین بی جان تجسم میکند

ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند

کیستی هو می کشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟!

 

آمدی و وحشت تکرار دارند از علی

انتظار ضربتی دشوار دارند از علی

خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی

این جماعت کینه ی بسیار دارند از علی

کاش میگفتی امیر بدر و خیبر نیستی...

 

در نبردت یک نفر با قصد قربت آمده

یک نفر در حسرت مشتی غنیمت آمده

یک نفر دنبال اثبات شجاعت آمده

یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده

آمده ثابت کند آنقدر محشر نیستی

 

 تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد

هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد

پشت هم صد جسم را بی جان رها کردی و بعد

پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد

بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی

 

آن زمانی که سراغت را دل لیلا گرفت

اسب بین کینه ها رفت و دل دنیا گرفت

هر کسی یک تکه سهمش بود و سهمش را گرفت

هر چه میشد در تنت شمشیر و خنجر جا گرفت

حیف شد اندازه ی این حجم خنجر نیستی

 

باد زد در دشت... کاغذهای دفتر شد تنت

جای ثبت یادگاری های لشکر شد تنت

چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت

کم شد و هی کم شدو...آنقدر کمتر شد تنت-

من به شک افتاده ام آیا تو اصغر نیستی؟



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


باز ای یوسف جوان برخیز

وسط گرگها نمان برخیز

رحم بر حال من کنو پاشو

تو دوباره امید بابا شو

سیب سرخ هزار لک شده ای

قطعه قطعه شدی فدک شده ای

ذات مستغرق خدایی تو

بند بندی جدا جدایی تو

دست و پای تو دست و پا گیر است

اثر سی هزار شمشیر است

تو چگونه به هر طرف هستی

کربلایی ولی نجف هستی

بین خس خس سرو صدا داری

پا نداری و رد پا داری

بند آمد اگر زبان پدر

هم کمی هم زیاد! جان پدر

کمرم را چقدر خم کردند

پیکرت را به نی علم کردند

پخش در کربلا شدی اکبر

چندتا چندتا شدی اکبر

تیرها آمد و شکستت داد

تیغ جراحه کار دستت داد

عمه ات آمدست من چه کنم

حرف معجر زدست من چه کنم

سعی دارد مرا بلند کند

نیمه جان را ز جا بلند کند

ای حدیث کسای روی کسا

فاطمیه میان عاشورا

بردنت کی توان یک پدر است

کار من نیست کار صدنفر است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم و نهم محرم


باید برای روضه ی تودست و سرشکست

یا بهتر اینکه پای تو از هر نظر شکست

چیزی  نداشتم  سر  بازار  جز همین

شرمنده ام بیا دل من را بخر شکست

میخواستی برای کسی جز تو نشکند!؟

اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای سفره ی تو خرج می کند

هرگز نمیشود همه ی عمر ور شکست

ماها  چگونه  از  غم داغ  تو  نشکنیم ؟

وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست

یک لحظه دست و پا زدنت جبرئیل دید

آنقدر بال وپر به زمین زدکه پرشکست

بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود

پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست

امشب چه قدر مثل جگر پاره ها شدی

مثل کسی که از غم مرگ پسر شکست

پپیغمبرانه  بود معجزه ی بین علقمه

قدّ  تو  از نهایت شق القمر شکست

تو با خبر شدی و توانت گرفته شد

با دیدن تو زینب تو بی خبر شکست

از چه عمود خیمه ی سقّا نزول کرد؟

آقا ستون حرمت زن ها مگر شکست؟

حالا خودت نشان بده یک راه چاره را

از دخترت بگیر خودت گوشواره را



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عباس (ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


نوهٔ ارشد حیدر، یل خیبر شکنم

جلوهٔ پنج تنم

دست پرودهٔ یک مرد بنام حسنم

جلوهٔ پنج تنم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جُنبشی بین آسمان‌ها بود

شورشی تا به عرشِ اعلا بود

چشمهای فرشتگان مبهوت

به جوانی، پیمبر آسا بود

مرتضایی به شکلِ پیغمبر

یا حسینی که عالم آرا بود

محشری می‌رود به رویِ زمین

یا قیامِ قیامت آنجا بود

اینکه پشتِ سرش روانه شده است

آیه‌ی «وان یکاد» زهرا بود

نه فقط دل زِ کربلا برده

با شکوهش دل از خدا برده

لرزه بر جانّ دشت اُفتاده

از حسینی ترین نبی زاده

کیست این گردباد پیچیده

که خدا تیغ در کَفَش داده

کیست این مرد غیرتِ طوفان

کیست این سر فرازِ دلداده

همه گفتند که خدا انگار

باز پیغمبری فرستاده

از نژاد علی به نامِ علی

مثل عباس کوهِ اِستاده

باز دریای ایستاده ببین

شورِ رزمِ امیر زاده ببین

قدمی زد زمین تلاطم کرد

لشکری دست و پای خود گم کرد

خویش را قبله‌گاهِ میدان و

کعبه را قبله‌گاه دوم کرد

آسمان را به خاک می‌دوزد

اینکه بر حادثه تبسم کرد

شور آتشفشان شروع شده است

مرتضی گوئیا تجسم کرد

اینکه از کشته پشته می‌سازد

با لب تیغ خود تکلّم کرد

رجزش دشت را بهم پیچاند

نعره‌ای زد زمانه را لرزاند

تشنگی می‌بَرَد توانش حیف

خشک‌تر می‌شود لبانش حیف

پیشِ چشمانِ خسته‌اش انگار

تیره شد  تیره آسمانش حیف

نَفَسش در شماره اُفتاده

خسته شد دستِ پُر توانش حیف

مَرکبِ زخمی از نَفَس اُفتاد

رفت در بینِ دشمنانش حیف

ناگهان ضربه‌ای زد از پهلو

نیزه‌ای سمتِ استخوانش حیف

بر زمینش زد از سرِ زینش

پدرش آمده به بالینش

چشمت از حال من خبر دارد

پدرت دست بر کمر دارد

همه فهمیده‌اند بابایت

حالتی مثل محتضر دارد

تیغهایی که هست اطرافت

چقدر لَخته‌ی جگر دارد

دستِ لرزانِ من کجا و تنت؟

که تو را تکه تکه بردارد

خُرد شد استخوانت اما نه

استخوانی تنت مگر دارد

نَکنَد از بَرِ پدر بِرَوی

خون من گردنت اگر بِرَوی

بی تو تنهای کربلا شده‌ام

بی تو اُفتاده تر زِ پا شده‌ام

من غرورِ شکسته‌ام بابا

بی تو غمگین‌ترین صدا شده‌ام

نوکِ انگشتهایشان این سوست

عاقبت دست بر عصا شده‌ام

بی تو بازیچه‌ی نگاه همه

بی تو مجروح خنده‌ها شده‌ام

همه کف می‌زنند و می‌خندند

بِینِ اینان چه آشنا شده‌ام

از کنارت چگونه برخیزم

خاک باید به روی سر ریزم

حجمی از خون و نیزه و تیری

حجمی از زخمهای دلگیری

حجمی از خُرده‌های یک ساقه

حلقه‌هایِ جدایِ زنجیری

حجمی از تیغ‌های لب پَرِ سرخ

حجمی از تکه‌های شمشیری

حجمی از پاره‌های پاشیده

غرقِ صد ضربه‌ی نَفَس گیری

حجمی از پیکرِ پراکنده

در سراشیبی و سرازیری

به دلم تیرِ آتشین نزنی

پیرمَردَم مرا زمین نزنی



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد

پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد

نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد

پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت

هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 

ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 

ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 

زلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید

مست از خیمه برون تاخته و می‌آید

تیغ مانندِ علی آخته و می‌آید

باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند

چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد

مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد

می‌زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد

اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی

بو علی ابن حُسیندی نِجَه طوفان اِلَدی

باخدیلار ضَربَسینَ هامینی حیران اِلَدی

هر‌‌ طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی

خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی

گِدی میدانَ حسین  باشینَ قرآن تودّی

یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش

یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش

مَرکبش دید که خون‌لخته چکید از بالش

سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامی‌ها رفت

دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت

پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد

آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد

باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد

یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را

می‌کِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را

رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود

مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود

دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود

آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا می‌ماند

خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد

شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد

بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد

عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد

این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو را به خیمه به این شانه‌ی خَم آوردم

تو را به دستِ خودم حیف کم‌کم آوردم

برایِ خواهرکانت کمی لباسِ تو را

برایِ گیسوی خود خاکِ عالم آوردم

صدایِ گریه‌ی من تا مزارِ لیلا رفت

برایِ مادرِ تو اینهمه غم آوردم

شکسته اینطرف و آنطرف کشیدم دست

هرآنچه از تو در این دشت دیدم آوردم

هرآنچه رنگِ تو را داشت ای انارِ حرم

هرآنچه بویِ تو می‌داد آنهَم آوردم

رسید عمه و تا خیمه ها مرا آورد

که پیش خنده ی نامحرمان کم آوردم

تو را من از بغلم پاره پاره می چینم

خدایِ من پسرم را چه دَرهَم آوردم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دوست دارم شرح حُسن شبه پیغمبر بگویم

بعدِ هر الله اکبر یا علی اکبر بگویم

حُسن او باشد حسینی، مظهر تقوا و ایمان

ای اجل مهلت بده عمری از آن مظهر بگویم

نام زیبایش گواه سربلندیّ و بزرگی

رفعتش تحلیل کن تا مدحتش بهتر بگویم

شاه شاهان را ملازم، پیشمرگ آل هاشم

مشتری شو گوهری شو قیمت گوهر بگویم

یوسفش مشتاق دیدار اهل کنعانش خریدار

صد عزیز مصر را در درگهش نوکر بگویم

تا سخن میگفت، بابش احسنی می گفت و می گفت:

آن سخن تکرار کن تا احسنی دیگر بگویم

قدر او والاست دل دریاست اسمش با مسماست

مانده‌ام با چه زبانی وصف آن دلبر بگویم

بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است

من که باشم از کمال زاده ی حیدر بگویم

اوّلین قربانی از اولاد حیدر این جوان بود

باید او را چون علی سردار نام آور بگویم

بارالها در ره اسلام جان بر کف نهادم

تا فدایت جان، به زیر نیزه و خنجر بگویم

تو گواهی، داد خواهی، تکیه گاهی یا الهی

اذن ده در محضرت راز دل مضطر بگویم

رفت آن عاشق جهادی کرد در راه عقیده

آفرین گوید جهانی زآن جهادش گر بگویم

سینه در تاب و تب افتاد آن عزیز از مرکب افتاد

گفت با جانان خوشم از ساقی و ساغر بگویم

پیکرم بر دفتری مانَد که شیرازه ندارد

عالمی سوزد اگر یک باب از این دفتر بگویم

زیر باران سنان و تیر و شمشیرم ولیکن

رسم مردان نیست درد دل بر این لشکر بگویم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش

پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

روضه‌خوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکوه صبر را وقتی نشان داد

که اذن رفتنت را بی‌امان داد

تو رفتی و همه فهمیده بودند

که در راه خدا باید جوان داد

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


غرق خون است چرا این سر مه رو پسرم

قطعه قطعه شده آن قامت دلجو پسرم

نرسیده به تنت،از سر زین افتادم

قوت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم

همه ی دشت به حال من و تو خندیدند

تو بگو من چکنم بین هیاهو پسرم

دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم

لااقل کاش تنت سیرکنم بو پسرم

چه کسی بر سر تو ضربه شمشیر زده

چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم

بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست

چون که اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم

سر و کار تن تو با سر مقراض افتاد

نه سری نه بدنی مانده نه ابرو پسرم

عمه ات آمده دربین حرامی برخیز

خیز تا دست نبرده است به گیسو پسرم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد

تمام لشكر دشمن به اشتباه افتاد

پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست

پدر به بدرقه آمد، جوان به راه افتاد

پیامبر به نبرد آمده ست یا حیدر ؟!

دوباره ولوله ای در دل سپاه افتاد

كمین زدند هزار ابن ملجم آن اطراف

چقدر كینه كه شد تازه تا كلاه افتاد

پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود

صدای هلهله ی شب رسید، ماه افتاد

پدر نشست ولی ناله ای بلند شد و

به گوش خیمه و زینب(س) رسید: آه! افتاد !

**

تو تكیه گاه پدر بودی و كنار تنت

پدر خمیده می آید كه تكیه گاه افتاد ! 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصیده بود و غزل ، انتخاب شد با هم

دوتا لهوف دو مقتل ، کتاب شد با هم

چه آتشی است محبت همین که شعله گرفت

دو دل ز فرط حرارت کباب شد با هم

دو دل که نه ! دو گل سرخ ، غرق خون از غم

که وقت غارت صحرا گلاب شد با هم

دو تشنه لب به تماشا ، اگرچه آب نبود!

به یک نگاه دل هر دو آب شد با هم

پسر اجازه گرفت و پدر اجازه که داد

سوال رفتن و ماندن جواب شد با هم

ستون قامت بابا صلابت لیلا

علی که رفت به میدان خراب شد با هم

شکستن پدر و کشتن پسر یکجا

بنا نبود و در این جنگ، باب شد با هم

اگرچه اکبر و لیلا یکی یکی بی هم

فراق اصغر و داغ رباب شد باهم

نصیب قلب شهیدان جداجدا شمشیر

نصیب دست اسیران طناب شد باهم

تمام کرببلا یک طرف ، امان از شام

که آیه خواندن و بزم شراب شد با هم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- از زبان امام حسین علیه السلام


می‌كِشم خویش را به رویِ زمین

گاه بـر سینه گاه بـر زانـو

ای عصای شكستـه بعد از تـو

كمكم كـرده بیشتر،زانـو

 

چندمین بار می شود یادِ

شـبِ دامادیِ تو اُفتادم

فرصتی بـود و بعدِ عـمری شرم

بـر جـمـالِ تـو بـوسه می دادم

 

حیف دیگر  نمی‌شود بـوسید

از لبانی كه چـاك خـورده پـسر

وای بـر مـن چـرا مـحـاسـنِ تو؟

ایـنقـدر رویِ خـاك خـورده پسر

 

گـفتـه بـودی زمـانِ پـیـریِ مـا

آب هـم در دلـم تـكـان نـخـورد

تـا تـو هستی و تـا عمویـت هست

بـاد حتـی به دخـتـران نـخـورد

 

خـواستـم رویِ پـایِ خـود خیـزم

بـازهـم بـا سَـرَم زمـیـن خوردم

كــمــرم را بــگـیـر مـانـنـدِ

چــادرِ مــادرم زمـیـن خـوردم

 

زِرِه و خـود و زیـن و تـیـغـت را

زیـرِ پـایِ سـپـاه مـی بـیـنـم

چقـدر چهره ات عـوض شده است

نـكـنـد اشـتـبـاه مـی بیـنم

 

هـمـه تقصیرِ تـوست سمتِ حـرم

كِـل كِشیدنـد،بـعد خنـدیدنـد

بـعـدِ پـنجـاه و چنـد سال اینجا

عـاقبـت قـدِّ عـمـه را دیـدنـد

 

زحـمـتِ مـجـتـبی و بـابـایت

رفـتـه بـر بـاد غصه ام كـم كـن

پـیـشِ ایـن چشمـهای نـا مَحـرم

مـعجـرِ عمه را تـو مـحكـم كـن

 

كاش می شد سَرت یكی مـی گفت

زیـرِ ایـن ضربه هـا كَـمَش نكنیـد

آه ای نـیـزه هـا مـیـانِ حــرم

خـواهـرش هست دَرهَـمش نكنیـد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقتی نگاه می کنمت فخر می کنم

پیغمبر سپاه به دشت بلا علی

کرببلا ز فیض وجودت منور است

جان حسینی و نوهء مرتضی علی

عشق است این دو منصب ، ابالفضلِ با وفا

سقا و تو مؤذن کرببلا علی

حفظت کند خدا پسر من برای من

ای پشت گرمیِ همۀ خیمه ها علی

احساس می کنم که ز تو می شوم جدا

نفرین به روزگار بد و بی وفا علی

جانم فدای تو که کنی جان فدا علی

داغیست ،که بزرگترین داغ عالم است

آن داغ را رواست که داغ جوان شمرد

داغت بزرگ بوده که باید برای من

این داغ را به وسعت هفت آسمان شمرد

زخم سنان و خنجر و شمشیر و سنگ و تیر

صد گونه زخم روی تنت می توان شمرد

تعداد قطعه های تنت را به روی خاک

باور نمی کنم بشود با زبان شمرد

بالا سرت خمیده شدم مثل مادرم

باید دگر مرا پدری قد کمان شمرد

با داغ تو عجیب نشستم ز پا علی

یا د آورِ مدینه شدی دیدمت ز دور

گویا غلاف تیغ به بازوت می زنند

خون سرُ تو دیدِ تو را کور کرده است

در آن میانه چنگ به گیسوت می زنند

فرصت غنیمت است که شق القمر کنند

شمشیر را میان دو ابروت می زنند

فهمیده اند که نوهء مادرِ منی

بیهوده نیست ضربه به پهلوت می زنند

بالا سر تو تا که جسارت به من کنند

این کوفیان چقدر کف و سوت می زنند

از تیر بدتر است همین خنده ها علی

خون از تو رفته و رمقی نیست در تنت

بیهوده نیست آن همه تاب و تب تو ریخت

مانند حیدری که به میدان زده علی

زهره ز ابن عبدود و مرحب تو ریخت

بی اختیار برد تو را سمت دشمنان

خون سرت به چشم و رخِ مرکب تو ریخت

انگار نیزه بر دهنت خورده کاین چنین

خون دل و گلوت ز کنج لب تو ریخت

آمد ز خیمه پای برهنه دوان دوان

حال تو را که دید دل زینب تو ریخت

سر داد در کنار تو فریادِ یا علی

از دست نیزه های شکسته به پیکرت

رنجیده می شوم که تو رنجیده می شوی

آرام دیده باز کن و با پدر بگو

که باز یاور منِ غمدیده می شوی

ماتم گرفته ام ، ز گلستان خیمه ام

داری به ضرب تیغ عدو چیده می شوی

اصلاً نمی شود که به جسم تو دست زد

با کمترین اشاره ای پاشیده می شوی

آن قدر بر روی بدنت خاک و خون نشست

که سخت با دو چشم ترم دیده می شوی

هر قطعه از تنت شده از هم جدا علی



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هر بار که تازه از شما میخوانم

 با سوز و گدازه از شما میخوانم

من ذکر مصیبت " علی اکبر" را...

با کسب اجازه از شما میخوانم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


"هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم"

هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم

طاووس خیمه پیش پدر راه می روی؟

گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

آه ای عصای پیری من، می روی؟ برو

اما به روی نعش تو من قد کمان شدم

تا اینکه خوب از عطشم با خبر شوی

از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم

با خود نگفته ای پدرت خورد می شود؟

من مثل قطعه های تنت بی نشان شدم

آخر چرا جواب پدر را نمی دهی؟

چیزی بگو. علی، ولدی نصفه جان شدم

زینب (س) میان این همه دشمن دویده است

بابا اسیر زخم زبان هایشان شدم

از بهر بردن تو عبا کم می آورم

من چند بار بر بدنت امتحان شدم

شد سرخی لبان تو در دشت منتشر

من هم به طشت زر هدف خیزران شدم

شکر خدا که نیزه من شد بلند تر

در راه شام بر سر تو سایه بان شدم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بیت بیت غزل از داغ غمش ریخت به هم

شعر من روضه شد و محتمشمش ریخت به هم

راه می رفت و پدر محو تماشایش بود

آه از آن لحظه که با هر قدمش ریخت به هم

من علی ابن حسین ابن علی ام  مردم

دشمن از دیدن تیغ دو دمش ریخت به هم

دست پرورد علمدار عجب جنگی کرد

تا زمین خورد ، عمو دید علمش ریخت به هم

دم آخر که نفسهاش شمارش می شد

از دم تیغ کسی بازدمش ریخت به هم

 (ی ا) جدا (لام) جدا ( عین) جدا افتاده

خواست شاعر بنویسد  . . . قلمش ریخت به هم

دفتر شعر بیارید هجا جمع کنید

شاه بیت غزلم زیر و بمش ریخت به هم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء