حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کربلا دشتِ بلا خوانده و نامیده شده

دلم از داغِ علی(ع) خون شده! رنجیده شده

 

قامتِ تازه جوانم شده با خاک؛ یکی

جای-جایِ بدنش رفته و ساییده شد

 

نیزه ها آب-نداده پسرم را کشتند

با لب تشنه به خون خفته و غلتیده شده

 

روی پیشانی اش افتاده چه ردّ شمشیر

لبش از فرطِ عطش خشک و چروکیده شده

 

گلِ لیلا شده پرپر، چه به هم ریخته است

نه که با دست! که با تیر و کمان چیده شده

 

میگذارم نگران! صورتِ خود را با اشک...

به روی صورتِ زیبایِ خراشیده شده

 

شیشۂ عمر علی اکبرِ(ع) من خورد زمین

کمرم خم شده و... وای چه پاشیده شده

 

می برم بینِ عبا دار و ندارِ خود را

با همان دست که یخ کرده و لرزیده شده!

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یادگار از ، نفسِ پاک پیمبر دارم

ذوالفقار دو دمِ حضرت حیدر دارم

 

با تو از نکهت سیبی ، ازلی لبریزم

در دلم ، رایحه ی یاسی مادر دارم

 

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

سر خوشم شادم از این که علی اکبر دارم

 

من علی اکبری ام، حیدری ام ، مادری ام

شادکامم که سه تا شعبه ی کوثر دارم

 

گرچه دستان من از شیر جمل کوتاه است

شاه زاده پسری ، جای برادر ، دارم

 

در قد و قامت رعنای تو هفتده رکعت

احمد و فاطمه و حضرت حیدر دارم

 

حاجی کعبه ی چشمان سیاهت شده ام

این چه حالیست که در لحظه ی آخر دارم

 

عاشقم دل به دلم نیست عزیزم تو بگو

با چه حالی دم رفتن دل خود بردارم ؟

 

روضه ی رزم تو شد مقتل جان کندن من

چه قدر دور و برم روضه ی مضطر دارم

 

رشته های تن صد پاره ی تسبیحت را

می دهم قول خودم بین عبا بردارم

 

اینکه پشت پدر و پهلوی تو می شکند

یادگاریست ، که از حادثه ی در دارم

 

یا بنّـــیَ  لعن الله  بقوماً ذبـحوک

یا بنّـــیَ  لعن الله  بقوماً قـتلوک

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای روشنای دیده ی بابا علی علی

افتاده ای به دامن صحراعلی علی

 

این دشت لاله گون شده ازبذل پیکرت

مبهوت مانده ام به تماشا علی علی

 

فرقت شکافتند که همنام حیدری

پهلوشکسته ای گل زهرا(س) علی علی

 

تاجان دهم کنارتو همدست گشته اند

داغِ جوان وخنده ی اعدا علی علی

 

بی توعصای پیریِ درهم شکسته ام

دیگر چگونه پاشوم ازجا علی علی

 

برخیزنورچشمم و دست مرا بگیر

تاخیمه ها ببر پدرت را علی علی

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به هر الله اكبر عرش می افتد به پای تو

 اذان را دلنشین تر می كند سوز صدای تو

 

تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن

 زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو

 

پس از هر بند تکبیرت پدر با گریه می گوید

 علی اکبر فدای تو علی اکبر فدای تو

 

ستون خیمه های دلربایی قد و بالایت

 عمود عاشقی برپاست با حی علای تو ‍

 

به تو حی علی خیرالعمل گفتن چه می آید

 مگر خیر العمل چیزیست غیر از ربنای تو

 

قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما

 ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو

 

بیا و باز کن لبهای آغشته به خونت را

 که ننویسند مرگم را به پای غصه های تو

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کار من نیست تنت را ز زمین بردارم

مثل این است که از خاک نگین بردارم

 

عضو های تو در این بادیه تکثیر شدند

همه ی گرگ صفت ها ز تنت سیر شدند

 

تا کنار تو مرا محتضر و گریان دید

پدری در صف دشمن پسرش را بوسید

 

من کنار تو شکستم همه این را دیدند

نیزه ها یک به یک اعضای تو را دزدیدند

 

شده یک تیر ولی چند نشان کشتن تو

مجلس ختم حسین است کنار تن تو

 

خیز از جا و ببین سخت ترین مرحله ها

از حرم آمده عمه وسط حرمله ها

 

نیزه ها از کمر تا شده اش دور شوید

هر چه از جسم علی برده به من پس بدهید

 

ترسم این است که در دشت تنش گم بشود

نکند زینتیِ نیزه ی مردم بشود

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقت اذان ظهر چو اذن اذان گرفت

گویی مسیح کرب و بلا تازه جان گرفت

 

اعجاز بین چه کرد اذان گوی کربلا

کاری که جان هر دو جهان، جان از آن گرفت

 

لب تشنه لب گشود و ز الله اکبرش

تنها نه جان حسین که جانی جهان گرفت

 

گفتا شهادتین به یکتایی اله

بر لب گواه، خاتم پیغمبران گرفت

 

آغوش دشت گشت پر از هیبت علی

وقتی شهادتین علی در اذان گرفت

 

قامت قیامتی که به قد قامت الصلوه

از قامتش بلند ستون،آسمان گرفت

 

سرو قدش چو محشر و محشر ز قامتش

حشر دگر ز قامت رعنا جوان گرفت

 

شبه رسول بود و به معراج کربلا

بر عرش گام زد ز بُراقش عنان گرفت

 

بعد از نماز ظهر که اذن جهاد خواست

گویی ز شاه تشنه لبان تازه، جان گرفت

 

چکمه به پا نموده حمایل به دوش و بعد

بر سر نهاده خُود و به دستی کمان گرفت

 

با دست دیگرش ز کمر تیغ حیدری

بر لب سرود ناد علی توامان گرفت

 

آن سبز پوش هاشمیان آفتاب مهر

همچون شهاب رخصتی از ‌کهکشان گرفت

 

فرمود میروی و رود جان ز تن مرا

خوش میروی برو که دلم، آنچنان گرفت

 

گامی بزن برابر من شبه مصطفی

با رفتن تو قلب زمین و زمان گرفت

 

شد عازم نبرد و ز هل من مبارزش

خصمش رمید و جان ددان بی امان گرفت

 

برگشت تشنه لب به بر شاه عالمین

او را حسین کام و زبان در دهان گرفت

 

یعنی که تشنه تر ز پسر هست این پدر

دل ها به حال خسرو لب تشنگان گرفت

 

همچون علی به خیبر کرب و بلا، علی

آمد دوباره سر ز تن ملحدان گرفت

 

ناگه حسین دید که هنگامه ای به پاست

خورشید دشت کرب و بلا ناگهان گرفت

 

آه از دمی که همچو علی فرق او شکافت

جا در میان حلقه ی اهریمنان گرفت

 

هر کس که داشت تیغ و سنان زد به پیکرش

هر کس نداشت عاریه از این و آن گرفت

 

آه از دمی که پیکر او گشت چاک چاک

گل بوسه ها ز خنجر و تیغ و سنان گرفت

 

آه از دمی که زین غم جان سوز فاطمه

زانوی رنج و غم به بغل در جنان گرفت

 

آه از دمی که چشم تر باغبان بدید

که اندر بهار عمر گلش را خزان گرفت

 

 

آه از دمی که خسرو لب تشنگان رسید

بر دامنش حسین سر خون چکان گرفت

 

گفتا که در عزای تو افتاده ام ز پای

افتاده ام ز پا دل کون و مکان گرفت

 

گفتا پدر فدای لب خشک و تشنه ات

روح و روان ز پیکر شاه زمان گرفت

 

گفتا ببین پدر که چه سیراب گشته ام

سیراب شد ز کوثر و، خلد آشیان گرفت

 

زینب اگر نبود،سر نعش اکبرش

می داد جان حسین چو از او توان گرفت

 

روی عبا نهاده تن چاک چاک او

از بحر بُردنش مدد از هر جوان گرفت

 

گفتا جواد از غم جانسوز اهل بیت

وز چشم عاشقانش اشک روان گرفت

 

خاموش ای جواد کز این شعر جان گداز

خون شد دو چشم و قلب امام زمان گرفت

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

خوب شد اشکِ نم نمی داریم

بین این سینه ها غمی داریم

سایه ی زیرِ پرچمی داریم

شبِ هشتِ مُحرَّمی داریم

 

کاش کرب و بلا به ما بِدهند

اِذنِ پائینِ پا به ما بِدهند

 

تا زمان هست گریه باید کرد

چشم را بست، گریه باید کرد

نَده از دست، گریه باید کرد

شامِ تیرهَ ست، گریه باید کرد

 

بَر حسین و به حال و روزِ تنش

بر همان زخمِ کاریِ بدنش

 

کاش در روضه های اربابم

کاش در کربلای اربابم

پای پایینِ پای اربابم

من بمیرم برای اربابم

 

می کُشد ماتمت مرا آخر

شب جمعه است و فاطمه مضطر...

 

دلِ ما و صفای شش گوشه

سر و جانم فدای شش گوشه

کُشته ما را هوای شش گوشه

این دو تا گوشه های شش گوشه

 

دیگر از این چه می شود بهتر

ما گدای توایم علی اکبر

 

* * ***

گام ها، گام های پیغمبر

در صدایش ، صدای پیغمبر

حیدری در هوای پیغمبر

پشت سر ردپای پیغمبر

 

این قدم ها ، قدم زدن دارد

جامه ی حیدری به تن دارد

 

اهل خیمه همه به دور و برش

حرمی بی قرار و دربه درش

عمه اش شانه می زند به سرش

میوه ی قلب و حاصلِ پدرش

 

قُوّتِ حیدری به دستانش

می دَرَد ذوالفقارِ چشمانش

 

رفت و یک محشری به راه افتاد

یک تنه لشگری به راه افتاد

ثانی حیدری به راه افتاد

شِبهِ پیغمبری به راه افتاد

 

هر که آمد جلو سرش را باخت

لشگری را به دردسر انداخت

 

زده یکباره تا دلِ لشگر

شد فراری عدو به دور و بر

کرده محشر به پا علی اکبر

خواست برگردد و ولی دیگر ...

 

خون به چشمان اسب بارید و

مرکبش راه را نمی دید و ...

 

چشم های عقاب شد بسته

داشت می رفت نرم و آهسته

می خورد ضربه ضربه پیوسته

وای از دست نیزه ، از دسته ...

 

پیکرش ذره ذره می ریزد

از تنش ذره ذره می ریزد

 

مثل تسبیح پاره ای هر جا

هر طرف رفته زیر دست و پا

پهن باید شود عبایی تا

پدرش ، یک به یک علی ها را

 

بعد تو می شود حسین تنها

بعد تو خاک بر سر دنیا...




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


بر زمین خوردم و خاکی شده ام کاری کن

دست من گیر و مرا بار دگر یاری کن

 

این سیاهیِ دلم را تو بیا پاکش کن

بعد از آن عشق خودت را به دلم جاری کن

 

چون گرفتار گناهم ز شما دورم من

با نگاهی به گدا،رفع گرفتاری کن

 

رد نکن خواهش این عبد و بیا آقاجان

بار بی ارزش من را تو خریداری کن

 

ناظری بر همه اعمالم و در دل گویی:

زیر قولت نزن ای بنده وفاداری کن

 

بعد هیأت به خودم وامگذارم آقا

از دل در به درم خوب نگهداری کن

 

با رفیقان ببرم کرببلا پایینْ پا

چشم گریان شده را لایق دیداری کن




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مثل یک پنجه که گیسوی رها جمع کند

عطر دامان تو را باد صبا جمع کند

 

جز عقیقِ لب سرخ تو لبی قادر نیست

بوسه ها از دهنِ خونِ خدا جمع کند!

 

بی سبب نیست چُنین بر بدنت جا شده اند...

تیر ها را تنِ انگشت‌نما جمع کند!

 

آن عمودی که سرت خورد..،کسی قادر نیست

این بهم‌ریختگی را اَبدا جمع کند

 

خواستی تا ببری لفظِ "پدر" را که..،نشد

حنجرَت کُشت خودش را که قُوا جمع کند

 

"قاب‌لبخندنبی"..،سنگ شکسته است تو را

دست من آینه..،نه..،آینه ها جمع کند

 

هر طرف دست به جسمت ببرم..،می ریزی

یک‌نفر ، سخت تو را از سر و پا جمع کند!

 

قدر یك دشت علی مانده به روی دستم

کارِ یک تکّه عبا نیست تو را جمع کند

 

سر نعش‌ات پدر از حال اگر رفت..،نترس...

عمه از خیمه می آید که مرا جمع کند

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شرافت مات تشریفات والای علی اکبر

تعالی شمّه ای از شأن اعلای علی اکبر

 

معاد پیچش زلفش نماد محشر کبری

قیامت جلوه ای از قد و بالای علی اکبر

 

تجلّی های پیغمبر در این آئینه بی وقفه

حرم را می کند محو تماشای علی اکبر

 

هم آوردی ندارد شیر حق در جنگ رو در رو

هزار الله اکبر، کیست همتای علی اکبر

 

به یک جولان چشمش قلب اردوگاه دشمن ریخت

عجب شوری به پا کرده است غوغای علی اکبر

 

نه تنها بهر استقبال از او پیغمبر آماده ست

خدا آغوش واکرده مهیّای علی اکبر

 

اگرچه حاصل عمرحسین از دست رفت اما

به رسم صبر تاب آورد تا پای علی اکبر

 

غم فرزند سنگین است، تا می شد تحمل کرد

ولی آخر به خاک افتاد بابای علی اکبر

 

به خاک افتاد طوریکه همه گفتند دق کرده

به خاک افتاد بین ارباً اربای علی اکبر

 

حسینافتاد از پا موقعی که دید افتاده

شکافی بین ابروهای زیبای علی اکبر

 

مسیحا آفرین آهی کشید و از نفس افتاد

خدایا کاش امکان داشت احیای علی اکبر

 

علیرا تکه تکه از تمام دشت آوردند

ولی کامل نشد انگار اعضای علی اکبر

 

تنش را در عبا چیدند پیش چشم بابایش

عموعباسبا دیگر عمو های علی اکبر

 

وحالا بین دارالحرب دور عمه ی سادات

بنی هاشم همه جمعند، منهای علی اکبر

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید

یا که بردید به تشییع، پدر را نبرید

 

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید

روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید

 

چون‌رمق نیست تکانی بدهد پایش را

پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

 

نکند ناله که زد طبل برایش بزنید

جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

 

آی مردم جگر سینه زنان غم دارد

غم سنگین شب هشت محرم دارد

 

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید

ولدی گفت نشست و ز جگر ناله کشید..

 

ای جوانمرد، جوانمرگ شدی یا نشدی؟

پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی

 

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است

نیستی و همه دشت، پیمبر شده است

 

زرهت حرز علی داشت،دریدند چرا

گرگ ها چنگ به روی تو کشیدند چرا

 

 داغ سنگین تو را شانه من تاب نداشت

تشنه بودی، پدر تشنه تو آب نداشت

 

 قوت چشم تر من، کمرم را نشکن

حرمت ریش من و اهل حرم را نشکن

 

نیزه نگذاشت که آه تو به پایان برسد

جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

 

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن

رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

 

آیه ها چیده شد افسوس که کوثر نشده

 نه هنوز این تن پاره علی اکبر نشده

 

زخم های تنت از موی سرت بیشتر است

بردن پیکر تو کارهزاران نفر است

 

چشم زد قامت طوبای تورا چشم حسود

پای جسم تو می افتادم  اگر عمه نبود

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


او کعبه ی سروده ی هر انجمن شده است

او دلبر هزار اویس قرن شده است

 

او  کلنا محمد آقای کربلاست

گاهی علی و فاطمه گاهی حسن شده است

 

هنگام جنگ آوری اش با مغیره ها

تازه دوباره داغ گل یاسمن شده است

 

یک کوچه باز شد فدکی قطعه قطعه شد

تنها گناه ،؟نام علی داشتن شده است

 

بالاسرش رسید و پدر ،دید غرق زخم

در نجف چگونه عقیق یمن شده است

 

قطعه به قطعه ی جگرش راکه جمع کرد

مشغول گریه بر جگر خویشتن شده است

 

روی عبا حدیث کسا نقش بسته است

هنگام روضه خواندن بر پنج تن شده است

 

جایی مقدر است بسوزد سرش ولی

قبل از تنور سهم دلش سوختن شده است

 

من دلخوشم از اینکه غزل های تشنه ام

در هیات لبان علی سینه زن شده است




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گرفته دست های خیمه دامان جوانش را

علی که می رود پس خیمه داد از دست جانش را

 

پسر طاقت ندارد تا ببیند اشک بابا را

پدر طاقت ندارد رفتن سرو روانش را

 

نوای العطش از عمق جان علقمه برخاست

میان کام بابا می گذارد تا زبانش را

 

عنان مرکبش رفت از کف روح الامین حالا

به دست نیزه بخشیده است انگاری عنانش را

 

ضریح جونش را بوسه می زد زخم پشت زخم

قرق کرده است نیزه صحن سبزآستانش را

 

پدر بی تاب چون ابر بهاری ،اشک می ریزد

به چشم خویش دیده برگ ریزان خزانش را

 

پدر از چشم هایش پیش او در نجف می ریخت

بشوید تا عقیق سرخ اطراف دهانش را

 

پدرصورت به صورت می گذارد ،روضه می خواند

پسر هم می دهد دق  ذره ذره روضه خوانش را

 

اذان ظهر معمولا مناره اشک می ریزد

به روی نیزه وقتی سردهد اکبر اذانش را




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


صحنهٔ روضه در این جمله مجسم باشد

پشت هر قدّ رشیدی دو قد خم باشد

 

من و لیلا به روی چشم بزرگت کردیم

عمر ما قدوبالات منظم باشد

 

مادری تر زهمه ؛راه برو؛کیف کنم

دیدن قامت تو لذت عمرم باشد

 

در پی ات آمدم از خیمه محاسن بر دست

بسکه شان تو در این رتبه معظم باشد

 

بازمین خوردن تو زندگیم ریخت بهم

حق بده تا به قیامت کمرم خم باشد

 

از کجا تا به کجا پیکر تو ریخته است

هرچه می چینم عزیزم بدنت کم باشد

 

تاکه زانوم زمین خورد همه خندیدند

باغمت شادی این قوم فراهم باشد

 

چه کنم پیکر تو از بغلم می ریزد

صد و ده تا پسر امروز به دستم باشد

 

تو چه گفتی که چو مادر دهنت را بستند

دنده ی خورد شده شاهد حرفم باشد

 

کوچه ای باز شد و از دوطرف می خوردی

جای صد ضربه به روی بدنت هم باشد

 

پای ناموس ؛وسط آمده برخیز علی

عمه ات بی من و تو بی کس و محرم باشد

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دق ام دادند جانم را گرفتند

همه تاب و توانم را گرفتند

جوانی داشتم خوش قدّ و بالا

فلک دیدی جوانم را گرفتند ؟

 

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد

علی اکبر ؛ علیِ اصغرم شد

برایش کوچه واکردند ای وای

چقدر اکبر شبیه مادرم شد

 

به چشم خود خزانش را نبیند

غم آرام جانش را نبیند

دعا کردم سر نعش جوانم

کسی داغ جوانش را نبیند

 

مبادا گلشنی پژمرده باشد

که بی گل باغبان افسرده باشد

کسی میفهمد از حال دل من

که در غربت جوانش مرده باشد

 

" گلی که خود بدادم پیچ و تابش

به اشک دیدگانم دادم آبش

در این گلشن خدایا کی روا بود

گل از من دیگری گیرد گلابش "

 

زمین خوردی خزانی شد بهارت

نزارم میکند حال نزارت

ندارد قوتی پاهایم اما

می آیم با سر زانو کنارت

 

امان از ضربه با شدت علی جان

تو را کشتند با سرعت علی جان

شبیه فاطمه مادربزرگت

زمین خوردی تو با صورت علی جان

 

ترک خورده شبیه من لبانت

شبیه تکه چوبی شد زبانت

رمق دیگر ندارد دست هایم

بگیرد لخته خون را از دهانت

 

همین حس و همین حال ات مرا کشت

همین زخم پر و بالت مرا کشت

نمانده جای سالم در سر تو

همین لبهای پامالت مرا کشت

 

چه آهنگین چه با آواز کشتند

تو را یک عده تیر انداز کشتند

اسیر لشگر جرّاحه بودی

تو را با چندتا مقراض کشتند

 

علی اکبرم ! دردت به جانم

نبی دیگرم! دردت به جانم

نکش پا بر زمین در پیش بابا

عزیز پرپرم دردت به جانم

 

" به هرجا بنگرم تنها تو بینم

نشان از روی زیبای تو بینم

به هر جا ردی از جسم تو پیداست

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم "

 

بنازم لحن باباگفتنت را

نکش از دست بابا دامنت را

نشستم روی خاک و باتحیر

تماشا میکنم جان کندنت را

 

فراقت میکند پیرم همین جا

به من باشد که میمیرم همین جا

ندارم پای رفتن سوی خیمه

کنار تو زمینگیرم همین جا

 

نخواهد کرد داغ تو رهایم

بلرزد مثل دستانم صدایم

پس از وقتی که تابوت تنت شد

گرفته بوی تو دیگر عبایم

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


سلام! صبح تجلی خاندان حسین!

سلام! روشنی چشم مهربان حسین!

 

بدون نور تو خورشید محتضر شده است

پس از تو تیره شود رنگ آسمان حسین

 

برای اینکه تجلی کنی به نام شهید

چه پیر کرده پدر را غمت، جوان حسین

 

تو از حسینی و سوی حسین بازآیی

که بازگشت تو باشد به آستان حسین

 

بنوش جرعه به جرعه جراحت از لب تیغ

بیا و جام عطش نوش، از دهان حسین

 

تو را بریده بریده صدا زده پدرت

چه خوب شرح نموده تو را زبان حسین

 

کنار حائر تو آسمان نشسته به خاک

 کنار تو به زمین خورده زانوان حسین

 

در این عبا جگر پاره پاره حسن است

که روی هم همگی میشوند جان حسین

 

اجازه‌ای بده تا بر حسین سجده بریم

که از گلوی تو جاری شده اذان حسین




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیش چشمان همه دست به زانو اُفتاد

خواست تا پاشود ای وای که با رو اُفتاد

 

باید او پاشود از  خاک جگر جمع کند

یک عبا پَهن کُنَد تا که پسر جمع کند

 

پیرمَرد است عصا خواست ولی خندیدند

او کم آورد  عبا خواست ولی خندیدند

 

این اَنارِ حرم است آه چرا ریخته است

چقدر حضرت اکبر به عبا ریخته است

 

تا علی رفت   به دنبالِ دلش راه اُفتاد

قبلِ شهزاده ببین رویِ زمین شاه اُفتاد

 

یک "پدرجانِ"دگر از پسرش خواست نشد

این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

 

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد

بغلش کرد ولی حیف که بازو اُفتاد

 

هیچکَس زیرِ بغلهایِ پدر را نگرفت

دست تنهاست کسی جایِ پدر را نگرفت

 

نیزه‌ای خورد تکان از جگرش داد کشید

دست بر سینه که زد با پسرش داد کشید

 

غارتِ قامتش اینجا صلواتی شده بود

بدنش با شن و شمشیر چه قاطی شده بود

 

ساعتی از بدنش از بدنش تیغ کشید

با دو انگشتِ خودش از دهنش تیغ کشید

 

لَخته لَخته زِ دهانش چقدر خون آورد

تکیه می‌داد به آن نیزه که بیرون آورد

 

بِینِ آغوش کشیدش  تَنِ او بند نَشُد

خواست تا بوسه بگیرد همه دیدند نَشُد

 

کاش سمتِ حرم اکبر نَبَرَد برخیزد

عمه‌اش دست به معجر نَبَرَد برخیزد

 

از علمدار کمک خواست که خواهر را بُرد

خواهری آمد و با خود دو برادر را بُرد

 

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد

دید پَهلویِ علی را و به پهلو اُفتاد

 

به عبا جمع نمود و به عبا پَهنَش کرد

بُرد در خیمه کنارِ شهدا پَهنَش کرد

 

عصر شد خیمه‌ی آتش زده با دختر سوخت

هم عبا سوخت و هم خیمه و هم اکبر....

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


حیف دلی صرفِ انتظار نکردیم

کار زیاد است و ما کار نکردیم

زحمت ما با تو بوَد حضرتِ رحمت

غیر گِره رویِ شانه بار نکردیم

این عرقِ شرمِ ماست ریخت که محسن

رفت و سَری خرجِ اقتدار نکردیم

خسته شدم پایِ غمت  پیرغلامی...

گفت که یک کار از هزار نکردیم

کاش که پیش تو بگوییم  بنامت

هرچه که کردیم اگر ، قمار نکردیم

اهل مناجات بُرد فیضِ ملاقات

سعی کمی هم پِیِ دیدار نکردیم

مَرکب ما نه که ما مَرکب اوییم

نفس نگون را چرا مهار نکردیم

مرقد جدّت دل گریه کنان است

وای اگر سینه را مزار نکردیم

علتش این بود مادرِ تو حرم بود

این شب جمعه اگر هوار نکردیم

ناله‌ی شهزاده بود شاه زمین خورد

گفت که زخم تو در شمار نکریم

وضع تو پیداست از گفتن دشمن:

هیچ کسی را چنین شکار نکردیم

پیکر تو آخرش به روی زمین ماند

آه علی جان بگو چه کار نکردیم




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


بیا ای دل یه دَشتستون بگِرییم

بیا با چشمایِ بی جون بگرییم

شبیهِ مادرش داره می‌سوزه

بیا با های هایش خون بگِرییم

 

نشونیِ جمالت رو بگیریم

که شاید زیرِ بالت رو  بگیریم

تو این روضه نشستیم تا بیایی

که گرد و خاکِ شالت رو بگیریم

 

شبیه اَبر بُغضی دارم امشب

شبیهِ آسمون میبارم امشب

ببین حالم بده حالم رو خوب کن

ببین خستم ببین بیمارم امشب

 

چه خوبِ که به حالت مبتلا شیم

و با راهت شب و روز آشنا شیم

بیا تا ما جوونیم با تو باشیم

که پیری میادو شاید نباشیم

 

میشه یعنی از این غمها بمیرم

کنارِ گریه‌ی زهرا بمیرم

خجالت میکشم از قلبِ سنگم

دعا کن ظهرِ عاشورا بمیرم

 

یتیم می‌بینی از دختر میخونی

کنارِ آب از اصغر میخونی

هزار و چند صد ساله که آقا

جوون می‌بینی از اکبر میخونی

 

دوباره گریه‌هات از سر شد ای وای

که احوالت پریشون‌تر شد ای وای

شبِ هشتم شدو داری می‌خونی

علی‌اکبر علی‌اصغر شد ای وای




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چه کنم

تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چه کنم

قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم

شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چه کنم

زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر

شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چه کنم

غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو

بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چه کنم

لحظه ی جمع تو یک جمع به من خندیدند

با تن ریخته ات در بر لشکر چه کنم

زنده زنده بدنت را همه کندند علی

بیم دارم که بریده بشود سر چه کنم

نیمی از جسم تو را روی عبا چیدم من

سر مقراض کمی مانده ز پیکر چه کنم




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


این چهره اگر جلوه کُنَد ماه بگیرد

این اکبرِ لیلاست

شهزاده اگر آه کِشَد شاه بمیرد

این اکبرِ لیلاست




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


بی شمسِ جمالِ تو زمین ماه ندارد

ای وای علی جان

با رفتنِ شهزاده حرم شاه ندارد

ای وای علی جان




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


خون از همه اعضای علی در فَوَران است

زینب نگران است  

داغ علیْ اکبر به دل شاه گران است

زینب نگران است  




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


شد جوانم غرق خون در پیش چشمان ترم

ارباً اربا اکبرم  

کاش تا این جسم خونین را نبیند خواهرم

ارباً اربا اکبرم  

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


قبله‌ی ما علی و قبله نما نیز علیست

حرمِ ما نجف وکعبه‌ی ما نیز علیست

ها علی بشر کیف بشر یعنی که...

قل هوالعشق علی نقطه‌ی با نیز علیست

فقط از لطفِ علی فاطمه را می‌فهمیم

نقطه‌ی با علی و نقطه‌ی فا نیز علیست

از علی بندگی آموختم اما گفتند...

آنقدر قرب گرفته است خدا نیز علیست

بعد معراج پیمبر به ابوذر می‌گفت

هست در خانه‌ی تو در همه جا نیز علیست

امر فرمان علی  هست و اولی‌الامر علی

قدر از سمت علی است و قضا نیز علیست

نفَس فاطمه و نَفسِ نفیسِ احمد

همه دم معنیِ نفسی بفدا...نیز علیست

صاحب خندق و خیبر احد و بدر و حُنین

فاتحِ معرکه‌ی کرببلا نیز علیست

رفت میدان و حسین از پسِ او می‌فرمود

چشمِ بد دور که این سبزقبا نیز علیست

او که می‌تاخت امیرانِ عرب می‌گفتند

تا که او هست امیرالاُمَرا نیز علیست

میزند بر جگرِ خصم و همه می‌فهمند

وارثِ تیغ علی در دو سرا نیز علیست

از اذانش دل زهرا به تپش می‌اُفتاد

در حرم زمزمه‌ی فاطمه‌ها نیز علیست

همه گفتند نبی یا که علی شاید اوست

بعد الله اگر یک کلمه باشد اوست




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گفتم عصای پیری بابا شوی، نشد

اللهُ اکبری به اذان ها شوی، نشد

من آمدم که باز هم آغوش هم شویم

میخواستم تو نیز مهیا شوی، نشد

کارَت دگر ز مرهم و دارو گذشته است

چیدم کنار هم که مداوا شوی، نشد

با دست خویش لخته ی خون از دهان تو

بیرون کشیده ام که تو احیا شوی، نشد

برخیز و باز غیرت خود را نشان بده

از قصد، عمه آمده تا پا شوی، نشد

خیلی تلاش کرده ام اما نمی‌شود

میخواستم که روی عبا جا شوی، نشد




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مگر از عمر پدر غیر پسر می‌ماند

که جوان در نظر او به جگر می‌مانَد

سالها بود کنار تو فقط میگفتم

که برای من از این عمر پسر می‌مانَد

خواستم راه رَوی یک دو قدم ، میدیدم

ساعتی بعد برایم دو سه پَر می‌مانَد

زودتر از نفس اُفتاده‌ام از تو که بگویند همه

که جوانمُرده در این دشت مگر می‌مانَد؟

پسری را که روی چشم بزرگش کردم

بر عبا نیز به اما و اگر می‌مانَد

کاش میشد که مرا جمع کنی میخندند

خواستم پا شوم از خاک کمر می‌مانَد

اکبری داشتم و حال چرا اکبرهاست

که تنِ تو به تن چند نفر می‌مانَد

رفتم از هر طرفی جمع کنم قدت را

نیمه‌ای در بغل و نیمِ دگر می‌مانَد

بازوی مادرم و بازوی تو مثل هم اند

زخم پهلوی تو بر ضربه‌ی در می‌مانَد

میکشم از بدنت نیزه و تیغ و مِقراض

باز بر سینه‌ی تو چند تبر می‌مانَد

میکشندم ز روی خاک عموهایت وای

عمه با جمعیّتی شوم نظر می‌مانَد




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هیچ بابایی نبیند آنچه را من دیده ام

من جوانم را غریق موج آهن دیده ام

مثل باران می چکید از دست هایم پیکرش

هستی ام را روی دستم اربن اربن دیده ام

یک تنه میرفت بر جنگ علی نشناس ها

وقت برگشتن تنش را چند صد تن دیده ام

لشکری دستش به خون لاله ام رنگین شده

قاتلش را یک نفر نه جمع دشمن دیده ام

بی دفاع از کوچه های سنگ و آهن می گذشت

مادرم را در وجودش خوب روشن دیده ام

هر چه با غم ناز رویش را کشیدم برنگشت

خون مانده در گلویش را کشیدم برنگشت




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو صبح امیدی

علی اکبری سرفرازی رشیدی

خدا خواست اما

خودت را به دست خودت آفریدی

چو دیدی خودت را

خودت دستهای خودت رابریدی

کلید است قاسم

تو باب الحوائج تری شاکلیدی

مراد است زینب

تو در مکتب عمه جانت مریدی

شبیه ابالفضل

تو در رزم ماضی خیلی بعیدی

به هنگام پیکار

از اسم علی رونوشت جدیدی

دوتا ابرویت را

اگر کج کنی سر ز دشمن بریدی

عجب جایگاهی

که بین بنی هاشم اول شهیدی

چنان پاکشیدی

که اندازه ی کربلا قد کشیدی

.

شکسته نشسته

پدر پیش نعش تو خسته نشسته

گسستی تو،بابات؛

هم ازین جهان دل گسسته نشسته

وتا دسته تیغ است

که در جسم تو دسته دسته نشسته

سنان ایستاده

زنی روی تل چشم بسته نشسته

چه کردی که بابات

به سمتت می آید نشسته نشسته

.

خمیده بریده

پدر تا به جسمت رسیده بریده

نه دیده،ز جانش؛

توراهر کسی هم ندیده بریده

خدا دست خود را؛

شبی که تو را آفریده بریده

نفسهای بابا

به دنبالت از بس دویده بریده

شدی خوشه ای که

تو را دشمن از سر نچیده بریده

چنین بوده صحنه

توراتیغ دیده ،پریده ،بریده

ومقراض بعدش

رسیده ،کشیده، جویده ،بریده

شدی ارباً اربا

بریده بریده بریده بریده




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آخر ذبیح وحشت این رخش شد تنت

نامت علی است یکصد و ده بخش شد تنت

باید چگونه جمع کنم پیکر تو را؟!

مثل انار دانه شده پخش شد تنت




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات