امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


حیف دلی صرفِ انتظار نکردیم

کار زیاد است و ما کار نکردیم

زحمت ما با تو بوَد حضرتِ رحمت

غیر گِره رویِ شانه بار نکردیم

این عرقِ شرمِ ماست ریخت که محسن

رفت و سَری خرجِ اقتدار نکردیم

خسته شدم پایِ غمت  پیرغلامی...

گفت که یک کار از هزار نکردیم

کاش که پیش تو بگوییم  بنامت

هرچه که کردیم اگر ، قمار نکردیم

اهل مناجات بُرد فیضِ ملاقات

سعی کمی هم پِیِ دیدار نکردیم

مَرکب ما نه که ما مَرکب اوییم

نفس نگون را چرا مهار نکردیم

مرقد جدّت دل گریه کنان است

وای اگر سینه را مزار نکردیم

علتش این بود مادرِ تو حرم بود

این شب جمعه اگر هوار نکردیم

ناله‌ی شهزاده بود شاه زمین خورد

گفت که زخم تو در شمار نکریم

وضع تو پیداست از گفتن دشمن:

هیچ کسی را چنین شکار نکردیم

پیکر تو آخرش به روی زمین ماند

آه علی جان بگو چه کار نکردیم




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


بیا ای دل یه دَشتستون بگِرییم

بیا با چشمایِ بی جون بگرییم

شبیهِ مادرش داره می‌سوزه

بیا با های هایش خون بگِرییم

 

نشونیِ جمالت رو بگیریم

که شاید زیرِ بالت رو  بگیریم

تو این روضه نشستیم تا بیایی

که گرد و خاکِ شالت رو بگیریم

 

شبیه اَبر بُغضی دارم امشب

شبیهِ آسمون میبارم امشب

ببین حالم بده حالم رو خوب کن

ببین خستم ببین بیمارم امشب

 

چه خوبِ که به حالت مبتلا شیم

و با راهت شب و روز آشنا شیم

بیا تا ما جوونیم با تو باشیم

که پیری میادو شاید نباشیم

 

میشه یعنی از این غمها بمیرم

کنارِ گریه‌ی زهرا بمیرم

خجالت میکشم از قلبِ سنگم

دعا کن ظهرِ عاشورا بمیرم

 

یتیم می‌بینی از دختر میخونی

کنارِ آب از اصغر میخونی

هزار و چند صد ساله که آقا

جوون می‌بینی از اکبر میخونی

 

دوباره گریه‌هات از سر شد ای وای

که احوالت پریشون‌تر شد ای وای

شبِ هشتم شدو داری می‌خونی

علی‌اکبر علی‌اصغر شد ای وای




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چه کنم

تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چه کنم

قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم

شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چه کنم

زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر

شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چه کنم

غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو

بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چه کنم

لحظه ی جمع تو یک جمع به من خندیدند

با تن ریخته ات در بر لشکر چه کنم

زنده زنده بدنت را همه کندند علی

بیم دارم که بریده بشود سر چه کنم

نیمی از جسم تو را روی عبا چیدم من

سر مقراض کمی مانده ز پیکر چه کنم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


این چهره اگر جلوه کُنَد ماه بگیرد

این اکبرِ لیلاست

شهزاده اگر آه کِشَد شاه بمیرد

این اکبرِ لیلاست




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


بی شمسِ جمالِ تو زمین ماه ندارد

ای وای علی جان

با رفتنِ شهزاده حرم شاه ندارد

ای وای علی جان




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


خون از همه اعضای علی در فَوَران است

زینب نگران است  

داغ علیْ اکبر به دل شاه گران است

زینب نگران است  




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


شد جوانم غرق خون در پیش چشمان ترم

ارباً اربا اکبرم  

کاش تا این جسم خونین را نبیند خواهرم

ارباً اربا اکبرم  

 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


قبله‌ی ما علی و قبله نما نیز علیست

حرمِ ما نجف وکعبه‌ی ما نیز علیست

ها علی بشر کیف بشر یعنی که...

قل هوالعشق علی نقطه‌ی با نیز علیست

فقط از لطفِ علی فاطمه را می‌فهمیم

نقطه‌ی با علی و نقطه‌ی فا نیز علیست

از علی بندگی آموختم اما گفتند...

آنقدر قرب گرفته است خدا نیز علیست

بعد معراج پیمبر به ابوذر می‌گفت

هست در خانه‌ی تو در همه جا نیز علیست

امر فرمان علی  هست و اولی‌الامر علی

قدر از سمت علی است و قضا نیز علیست

نفَس فاطمه و نَفسِ نفیسِ احمد

همه دم معنیِ نفسی بفدا...نیز علیست

صاحب خندق و خیبر احد و بدر و حُنین

فاتحِ معرکه‌ی کرببلا نیز علیست

رفت میدان و حسین از پسِ او می‌فرمود

چشمِ بد دور که این سبزقبا نیز علیست

او که می‌تاخت امیرانِ عرب می‌گفتند

تا که او هست امیرالاُمَرا نیز علیست

میزند بر جگرِ خصم و همه می‌فهمند

وارثِ تیغ علی در دو سرا نیز علیست

از اذانش دل زهرا به تپش می‌اُفتاد

در حرم زمزمه‌ی فاطمه‌ها نیز علیست

همه گفتند نبی یا که علی شاید اوست

بعد الله اگر یک کلمه باشد اوست




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گفتم عصای پیری بابا شوی، نشد

اللهُ اکبری به اذان ها شوی، نشد

من آمدم که باز هم آغوش هم شویم

میخواستم تو نیز مهیا شوی، نشد

کارَت دگر ز مرهم و دارو گذشته است

چیدم کنار هم که مداوا شوی، نشد

با دست خویش لخته ی خون از دهان تو

بیرون کشیده ام که تو احیا شوی، نشد

برخیز و باز غیرت خود را نشان بده

از قصد، عمه آمده تا پا شوی، نشد

خیلی تلاش کرده ام اما نمی‌شود

میخواستم که روی عبا جا شوی، نشد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مگر از عمر پدر غیر پسر می‌ماند

که جوان در نظر او به جگر می‌مانَد

سالها بود کنار تو فقط میگفتم

که برای من از این عمر پسر می‌مانَد

خواستم راه رَوی یک دو قدم ، میدیدم

ساعتی بعد برایم دو سه پَر می‌مانَد

زودتر از نفس اُفتاده‌ام از تو که بگویند همه

که جوانمُرده در این دشت مگر می‌مانَد؟

پسری را که روی چشم بزرگش کردم

بر عبا نیز به اما و اگر می‌مانَد

کاش میشد که مرا جمع کنی میخندند

خواستم پا شوم از خاک کمر می‌مانَد

اکبری داشتم و حال چرا اکبرهاست

که تنِ تو به تن چند نفر می‌مانَد

رفتم از هر طرفی جمع کنم قدت را

نیمه‌ای در بغل و نیمِ دگر می‌مانَد

بازوی مادرم و بازوی تو مثل هم اند

زخم پهلوی تو بر ضربه‌ی در می‌مانَد

میکشم از بدنت نیزه و تیغ و مِقراض

باز بر سینه‌ی تو چند تبر می‌مانَد

میکشندم ز روی خاک عموهایت وای

عمه با جمعیّتی شوم نظر می‌مانَد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هیچ بابایی نبیند آنچه را من دیده ام

من جوانم را غریق موج آهن دیده ام

مثل باران می چکید از دست هایم پیکرش

هستی ام را روی دستم اربن اربن دیده ام

یک تنه میرفت بر جنگ علی نشناس ها

وقت برگشتن تنش را چند صد تن دیده ام

لشکری دستش به خون لاله ام رنگین شده

قاتلش را یک نفر نه جمع دشمن دیده ام

بی دفاع از کوچه های سنگ و آهن می گذشت

مادرم را در وجودش خوب روشن دیده ام

هر چه با غم ناز رویش را کشیدم برنگشت

خون مانده در گلویش را کشیدم برنگشت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو صبح امیدی

علی اکبری سرفرازی رشیدی

خدا خواست اما

خودت را به دست خودت آفریدی

چو دیدی خودت را

خودت دستهای خودت رابریدی

کلید است قاسم

تو باب الحوائج تری شاکلیدی

مراد است زینب

تو در مکتب عمه جانت مریدی

شبیه ابالفضل

تو در رزم ماضی خیلی بعیدی

به هنگام پیکار

از اسم علی رونوشت جدیدی

دوتا ابرویت را

اگر کج کنی سر ز دشمن بریدی

عجب جایگاهی

که بین بنی هاشم اول شهیدی

چنان پاکشیدی

که اندازه ی کربلا قد کشیدی

.

شکسته نشسته

پدر پیش نعش تو خسته نشسته

گسستی تو،بابات؛

هم ازین جهان دل گسسته نشسته

وتا دسته تیغ است

که در جسم تو دسته دسته نشسته

سنان ایستاده

زنی روی تل چشم بسته نشسته

چه کردی که بابات

به سمتت می آید نشسته نشسته

.

خمیده بریده

پدر تا به جسمت رسیده بریده

نه دیده،ز جانش؛

توراهر کسی هم ندیده بریده

خدا دست خود را؛

شبی که تو را آفریده بریده

نفسهای بابا

به دنبالت از بس دویده بریده

شدی خوشه ای که

تو را دشمن از سر نچیده بریده

چنین بوده صحنه

توراتیغ دیده ،پریده ،بریده

ومقراض بعدش

رسیده ،کشیده، جویده ،بریده

شدی ارباً اربا

بریده بریده بریده بریده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آخر ذبیح وحشت این رخش شد تنت

نامت علی است یکصد و ده بخش شد تنت

باید چگونه جمع کنم پیکر تو را؟!

مثل انار دانه شده پخش شد تنت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آفرین بر هرکه گوشش بر دهان رهبری ست

رهبری که ناهی سرسخت بدعت آوری ست

افتخار ماست که پیر و مراد راهمان

خلق و خویش فاطمی و راه و رسمش حیدری ست

بیرق اسلام باید در زمین محکم شود

این همان تکلیف هر رزمنده در هر سنگری ست

جمله ی "ما میتوانیم" از پیام کربلاست

 اولین رکن و اساس جامعه خودباوری ست

روضه های هرشب ما بی رسالت نیست نیست

اشک ما و باور ما موجب روشنگری ست

کربلای دیگری برپا نخواهد شد دگر

خاکریز شیعه مملو از حمید باکری ست

اربا اربا هم شویم از حامیان رهبریم

ما مقلدهای چشمان علی اکبریم

 

خلق و خویش مصطفی و قد و بالایش علی ست

چشم و ابرویش پیمبر نور سیمایش علی ست

او علی بن حسین بن علی و فاطمه ست

مادرش زهرای مرضیه ست و بابایش علی ست

میمنه تا میسره یا میسره تا میمنه

بهترین شیرین ترین ذکر رجزهایش علی ست

کوری چشم تمام قاسطین و مارقین

نقش سربندش و بازوبند زیبایش علی ست

با علی یعنی حیات و بی علی یعنی ممات

عشق امروزش علی و عشق فردایش علی ست

ابن ملجم ها سر او را نشانه می روند

به همین جرمی که نام بامسمایش علی ست

چون مدینه بار دیگر کوچه ای وا می کنند

با هجوم تیغ و نیزه اربا اربا می کنند

 

تیغ دشمن بی هوا برگ و برش را می برد

خنجری از پشت سر بال و پرش را می برد

هرکسی با حمله ای با حربه ای با ضربه ای

پاره پاره پاره های  پیکرش را می برد

بگذرم ...من مانده ام آخر حسین از معرکه

با چه حالی تا حرم تاج سرش را می برد

لشگری آمد برای بردنش تا خیمه ها

چه غریبانه علی اکبرش را می برد

مثل تسبیحی که با چنگی ز هم پاشیده است

تکه تکه در عبا پیغمبرش را می برد

با چنین وضعی که در بین عبایی جمع شد

اکبرش را می برد یا اصغرش را می برد؟

دل شکسته بعد اکبر از دل نامحرمان

سمت خیمه همره خود خواهرش را می برد

آخرش این مرثیه ما را مدینه می برد...




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


با جلالی فاطمی پا میگزاری در رکاب

حضرت عالیجناب

چون جوانی های حیدر می نشینی بر عقاب

حضرت عالیجناب




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مجلس ختم حسین است! علی محتضر است!

داغ جان دادن اولاد به قلب پدر است

این علی نیست فقط احمد و حیدر هم هست

روضه اش بین محرم رمضان و صفر است

یا پسر مرده شده یا که برادر مرده..

هرکجا دیدی اگر دست کسی بر کمر است!

پر شده کل بیابان ز علی بن‌ حسین

سه پسر دیگر ازین‌ لحظه هزاران‌ پسر است

سر زخمش سر مولاست که‌رفته به سجود

پهلویش‌ پهلوی زهراست که در پشت در است

یک طرف تیغ زیاد و طرفی نیزه زیاد

یکطرف کم‌شده و یکطرفش بیشتر است

در عبا قطعه به قطعه علی اکبر چیدند

یا که در طشت حسن اینهمه پاره جگر است

صحبت معجر زینب شد و پا شد آقا

چه کند؟زینب کبرای حرم در خطر است

ای جوانان بنی هاشمی آماده شوید

که دگر‌ موقع تشییع تن دو نفر است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


 به پیمبر قسم که چشم زدند!

قد و بالای حیدری ات را

نیزه ای از شکاف پهلویت

می برد عطر کوثری ات را

با چه سختی گرفتی از این زخم

کمی از ارث مادری ات را

 

یاس های حرم پریشان اند

ای بهارم، اسیر پاییزی

به تنت کافی ست دست زنم!

مثل تسبیح پاره می ریزی

ای جوانم! عصای دستم باش

با امید آمدم که برخیزی

 

عمرسعد با پسرهایش

به من داغ دیده می خندید

به سر شانه هایشان می زد

به من قد خمیده می خندید

من، بریده بریده ناله زدم

او بریده بریده می خندید

 

پیکرت را چگونه جمع کنم!؟

دست لرزان سر کمر دارم

کار من نیست خیمه بردن تو!

پیرم، از حال خود خبر دارم

بوریای خودم که دستم نیست

با عبا بایدت که بردارم

 

به غرورم چه قدر برخورده!

حرمله طبل می زند از شوق

لشکر کوفه کف زنان آن سو

شده دریای جزرومد از شوق

تا کنار تنت زمین خوردم

خنجری کهنه برق زد از شوق




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


تو خودت یک نفره جلوه هر پنج تنی

همه هست منی

گرچه از خون حسینی علی بن الحسنی 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- دودمه


بین لشگر نعره الله اکبر آمده

شیر لشگر آمده

گویا حیدر برای فتح خیبر آمده

شیر لشگر آمده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گیسویش وقتی پریشان و مجعد می شود

سوگواری شب هشتم زبانزد می شود

چشم های خیس لیلا گفت هنگام وداع

فرصت بوسیدنش آیا مجدد می شود

طبع نازکتر ز گل تا رفت بین داس ها

آه آه لاله های دشت ممتد می شود

تا تنش از هم نپاشد باد هم با احترام

دست به سینه ز اطراف تنش رد می شود

پیکرش مثل فدک نامه است؛درمرثیه اش

غالبا بین دو روضه رفت و آمد می شود

گیسویش را روی نیزه باد هر سو می برد

مثل پرچم اهتزازش نذر گنبد می شود




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کاش که در باغ اضطراب نیفتد

روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد

چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است

پای علی اکبر از رکاب نیفتد

می‌رود ارباب مثل باز شکاری

شیر حرم از روی عقاب نیفتد

کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب

نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد!

آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد

حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد

فاطمه ی کربلاست حضرت زینب

آمده تا باز ابو تراب نیفتد

خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد

خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد

گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا

ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو کیستی که پدر اینچنین اسیر تو شد

جوان ترین قبیله، قبیله پیر تو شد

اذان بگو که اذانت دل از بلال ربود

صفا بده به نمازم، نماز گیر تو شد

تو می روی به سلامت، دعام پشت سرت

نگاه عمه ی تو جوشنِ کبیر تو شد

برای العطشت، کام تشنه ی من و تو

ببین برادرم عباس سربزیر تو شد

چقدر دور و بر تو شلوغ شد ناگاه

چقدر دست اجل راهی مسیر تو شد

چه آمده به سر من که خواهرم زینب

ز خیمه آمده بیرون و مستجیر تو شد

چه آمده به سر تو، علی اکبرمن 

کنار این تن پرپر، حسین پیر تو شد

برای بدرقه ی شرحه شرحه‌ی جسمت

ببین پیمبر خاتم عبابگیر تو شد 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خواست با دستش ببندد پلکِ اکبر را نشُد

خواست تا با گریه شویَد پلکِ دیگر را نشُد

رویِ زانو چار دست و پا رسیده بر سَرَش

خواست زینب نشنود لبخندِ لشگر را نشُد

گفت بابایی بگو اما فقط یک "با" شنید

هرچه می‌کوشید گویَد حرفِ آخر را نشُد

با دو انگشتش میانِ حَلق دنبال چه است؟

خواست تا بیرون کِشَد یک تکه خنجر را نشُد

خُرده‌هایی استخوان از سینه بالا می‌روند

خواست تا خالی کُنَد هربار حنجر را نشُد

خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشُد

خواست بابا هم کِشَد تا خیمه خواهر را نشُد

غیرتی‌اش کرد شاید چشمها را وا کند

هِی نشان می‌داد خاکِ رویِ معجر را نشُد

خواست بردارد از این پاشیده در آغوشِ خویش

دست را  پا را  نشُد  تَن را نشُد  سر را نشُد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم

حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است

وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است

از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی

از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم

زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دور و برم کم کم شد از اصحاب هم خالی

اما دلم خوش بود میگفتم علی دارم

میخواستم عالم پر از نام علی باشد

حالا به روی خاک یک عالم علی دارم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خونت بنا را بر کرامت می گذارد

برگردن شمشیر منت می گذارد

این جمله ها که گفته شد وقت وداعت

بردوش تو بار نبوت می گذارد

می خواست رویت را نبوسد وقت رفتن

اما مگر که این شباهت می گذارد

تو ماه رفتی ؛ماهپاره بازگردی

باتیغ وحدت سربه کثرت می گذارد

قطعه قطعه  اربا اربا .....نه !نه این لفظ

سرپوش برروی مصیبت می گذارد

از تو هزاران آه مانده در بساطش

روی عبا نوبت به نوبت می گذارد 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خورشید شد سوار فلک بی قرار رفت  

ازمرکب امید پدر شهسوار رفت

می ریخت برگ و بر زدرختان سبز پوش

آمد ز راه باد خزان تا بهار رفت

اشکی بدل به خون جگر شد قدم قدم

روح زلال از بدن چشمه سار رفت

خلقا و منطقا گوهر ناب خلق بود

گنج عیان زکیسه این روزگار رفت

مانند تیر پر زده از چله کمان

شمشیر قامت آخت و چون ذوالفقار رفت

خود از سر سپاه ز سیر قدش فتاد

تا بین دشت آن قد چون کوهسار رفت

میدان همه قلمرو ابرسیاه بود

تا آفتاب سرزد و دشمن کنار رفت

از موی و روی او شده گم صبح و شام کفر

در بین دشت جلوه ی لیل و نهار رفت

مانند سیل  حمله او لشگری شکافت

از میمنه به میسره با اقتدار رفت

با  شعله های  تیغ علی روح دشمنان 

ازتن فرار کرد وشبیه شرار رفت

از گرد باد تیغ علی در امان نبود

هرکس رسید تا به فلک چون غبار رفت

تا که ز رعد و برق عمودی فلک شکافت

تاب از قرار دامن آن بی قرار رفت

کوچه برای پیکر او دشمنش گشود

بی اختیار در وسط نیزه زار رفت

خورشید در محاصره ابر تیره بود

باران شروع گشت و تنش زیر بار رفت

تیغ و عمود و نیزه  ومقراض و سنگ  وچوب

در قتل او هر آنچه بگویی به کار رفت

دست از تن علی نکشیدند دشمنان

هر سوی چون ستاره ی دنباله دار رفت

باران نیزه دُرِّ نجف نه عقیق ساخت

از دست تکه تکه آن خوش عیار رفت

هر کس رسید برگی از آن گل ربودو  برد

آنگونه که دگر اثر از گلعذار رفت

بر پاره های او ننهد تا قدم حسین

زانو کشید و دروسط لاله زار رفت

وقتی که دست پا زدنش را به چشم دید

بی اختیار جان وی از اختیار رفت

تغییر کرد میوه جان حسین ،آه

آمد شبیه سیب ولی چون انار رفت

باصد هزار چشم ببیند مگر حسین

بازآن تنی که زیر سنان بی شمار رفت

ناچارشد به خاطره دل خوش کند ، فقط

چندین پر از علی  به حرم  یاد گار رفت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آسمان درنظرت تیره شده چون دود است

تشنگی از لب خشکیده ی تو مشهود است

قطعه قطعه شدنت را همگی خندیدند!

کوفیان را زقدیم عاطفه ها کمبوداست...

چه بلایی به سرت آمده اینگونه شدی

راه سینه ت پسرم بسته شده مسدود است

عمه ات را بنگر با غم اندوه رسید

دشمنت را بنگر که چقدر آسوده است

هرچه کردم نشد از روی زمین ات ببرم

قطعه های بدن توست که نا محدود است

آه ای اهل حرم زود به دادم برسید

اینکه مثله شده است دار و ندارم بود است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


حتی تصور غم دنیا بدون تو

آتش کشیده بر جگر ما بدون تو

چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت

جانش رسیده است به لبها بدون تو

بالای پیکر تو تمام حسین ریخت

چیزی نمانده است ز بابا بدون تو

اینکه دوباره قامت او راست می شود

افتاده بین شاید و اما بدون تو

وقتی توان حرف زدن در گلوت نیست

ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو

از بسکه نیزه روی نیزه به پهلوت خورده است

افتاده یاد پهلوی زهرا بدون تو

با نعل تازه جسم تو را پخش کرده اند

جایی نمانده است به صحرا بدون تو

تو می روی و باد سراسیمه می وزد

در خیمه سوی چادر زنها بدون تو

قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت

طاقت نداشت مأذنه ات را بدون تو




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گرفته بر سر دامن سر جوانش را

و داده است ز کف طاقت و توانش را

برای اینکه ببیند جوان خود را خوب

نشست و پاک نمود اشک دیدگانش را

رسید بانویی و از زمین بلندش کرد

به دست خویش نگه‌داشت او و جانش را

صدای خنده شان تا رسید نفرین کرد

ز سوز سینه‌ی خود جمع دشمنانش را

برای این که بگوید دوباره یک بابا

گرفت خون میان لب و دهانش را

مردد است که تا خیمه‌ها که را ببرد

تن جوانش را... یا قد کمانش را ؟

...

و ساعتی پس از این روی نیزه می‌بیند

سر عزیز خودش را سر جوانش را




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نور چشمم، شبه پیغمبر، نکش پا بر زمین

آمدم بابا! علی اکبر(ع)، نکش پا بر زمین

کینۂ نام ِ تو را دارند این سرنیزه ها

گر چه شد دور و برت محشر، نکش پا بر زمین

تیرهایش شد تمام و دید جان داری هنوز

بر تنت شمشیر زد بدتر، نکش پا بر زمین

بسکه با سرنیزه ها بر سینه ات ضربه زدند

از نفس افتاده این حنجر، نکش پا بر زمین

خشکی لب های خود را غرق خون بر هم نزن

پیش من بیتاب و مضطر، پا نکش روی زمین

إرباً إربا یعنی افتاده ست از تو رویِ خاک

تکّه تکّه هایی از پیکر، نکش پا بر زمین

رحم کن بر سنّ و سالم، جان سپردم تا تو را...

جمع کردم در عبا... دیگر نکش پا بر زمین!




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.