تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت علی اكبر(ع)
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم و نهم محرم


باید برای روضه ی تودست و سرشکست

یا بهتر اینکه پای تو از هر نظر شکست

چیزی  نداشتم  سر  بازار  جز همین

شرمنده ام بیا دل من را بخر شکست

میخواستی برای کسی جز تو نشکند!؟

اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای سفره ی تو خرج می کند

هرگز نمیشود همه ی عمر ور شکست

ماها  چگونه  از  غم داغ  تو  نشکنیم ؟

وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست

یک لحظه دست و پا زدنت جبرئیل دید

آنقدر بال وپر به زمین زدکه پرشکست

بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود

پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست

امشب چه قدر مثل جگر پاره ها شدی

مثل کسی که از غم مرگ پسر شکست

پپیغمبرانه  بود معجزه ی بین علقمه

قدّ  تو  از نهایت شق القمر شکست

تو با خبر شدی و توانت گرفته شد

با دیدن تو زینب تو بی خبر شکست

از چه عمود خیمه ی سقّا نزول کرد؟

آقا ستون حرمت زن ها مگر شکست؟

حالا خودت نشان بده یک راه چاره را

از دخترت بگیر خودت گوشواره را



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عباس (ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


نوهٔ ارشد حیدر، یل خیبر شکنم

جلوهٔ پنج تنم

دست پرودهٔ یک مرد بنام حسنم

جلوهٔ پنج تنم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جُنبشی بین آسمان‌ها بود

شورشی تا به عرشِ اعلا بود

چشمهای فرشتگان مبهوت

به جوانی، پیمبر آسا بود

مرتضایی به شکلِ پیغمبر

یا حسینی که عالم آرا بود

محشری می‌رود به رویِ زمین

یا قیامِ قیامت آنجا بود

اینکه پشتِ سرش روانه شده است

آیه‌ی «وان یکاد» زهرا بود

نه فقط دل زِ کربلا برده

با شکوهش دل از خدا برده

لرزه بر جانّ دشت اُفتاده

از حسینی ترین نبی زاده

کیست این گردباد پیچیده

که خدا تیغ در کَفَش داده

کیست این مرد غیرتِ طوفان

کیست این سر فرازِ دلداده

همه گفتند که خدا انگار

باز پیغمبری فرستاده

از نژاد علی به نامِ علی

مثل عباس کوهِ اِستاده

باز دریای ایستاده ببین

شورِ رزمِ امیر زاده ببین

قدمی زد زمین تلاطم کرد

لشکری دست و پای خود گم کرد

خویش را قبله‌گاهِ میدان و

کعبه را قبله‌گاه دوم کرد

آسمان را به خاک می‌دوزد

اینکه بر حادثه تبسم کرد

شور آتشفشان شروع شده است

مرتضی گوئیا تجسم کرد

اینکه از کشته پشته می‌سازد

با لب تیغ خود تکلّم کرد

رجزش دشت را بهم پیچاند

نعره‌ای زد زمانه را لرزاند

تشنگی می‌بَرَد توانش حیف

خشک‌تر می‌شود لبانش حیف

پیشِ چشمانِ خسته‌اش انگار

تیره شد  تیره آسمانش حیف

نَفَسش در شماره اُفتاده

خسته شد دستِ پُر توانش حیف

مَرکبِ زخمی از نَفَس اُفتاد

رفت در بینِ دشمنانش حیف

ناگهان ضربه‌ای زد از پهلو

نیزه‌ای سمتِ استخوانش حیف

بر زمینش زد از سرِ زینش

پدرش آمده به بالینش

چشمت از حال من خبر دارد

پدرت دست بر کمر دارد

همه فهمیده‌اند بابایت

حالتی مثل محتضر دارد

تیغهایی که هست اطرافت

چقدر لَخته‌ی جگر دارد

دستِ لرزانِ من کجا و تنت؟

که تو را تکه تکه بردارد

خُرد شد استخوانت اما نه

استخوانی تنت مگر دارد

نَکنَد از بَرِ پدر بِرَوی

خون من گردنت اگر بِرَوی

بی تو تنهای کربلا شده‌ام

بی تو اُفتاده تر زِ پا شده‌ام

من غرورِ شکسته‌ام بابا

بی تو غمگین‌ترین صدا شده‌ام

نوکِ انگشتهایشان این سوست

عاقبت دست بر عصا شده‌ام

بی تو بازیچه‌ی نگاه همه

بی تو مجروح خنده‌ها شده‌ام

همه کف می‌زنند و می‌خندند

بِینِ اینان چه آشنا شده‌ام

از کنارت چگونه برخیزم

خاک باید به روی سر ریزم

حجمی از خون و نیزه و تیری

حجمی از زخمهای دلگیری

حجمی از خُرده‌های یک ساقه

حلقه‌هایِ جدایِ زنجیری

حجمی از تیغ‌های لب پَرِ سرخ

حجمی از تکه‌های شمشیری

حجمی از پاره‌های پاشیده

غرقِ صد ضربه‌ی نَفَس گیری

حجمی از پیکرِ پراکنده

در سراشیبی و سرازیری

به دلم تیرِ آتشین نزنی

پیرمَردَم مرا زمین نزنی



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد

پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد

نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد

پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت

هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 

ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 

ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 

زلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید

مست از خیمه برون تاخته و می‌آید

تیغ مانندِ علی آخته و می‌آید

باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند

چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد

مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد

می‌زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد

اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی

بو علی ابن حُسیندی نِجَه طوفان اِلَدی

باخدیلار ضَربَسینَ هامینی حیران اِلَدی

هر‌‌ طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی

خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی

گِدی میدانَ حسین  باشینَ قرآن تودّی

یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش

یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش

مَرکبش دید که خون‌لخته چکید از بالش

سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامی‌ها رفت

دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت

پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد

آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد

باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد

یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را

می‌کِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را

رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود

مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود

دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود

آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا می‌ماند

خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد

شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد

بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد

عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد

این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو را به خیمه به این شانه‌ی خَم آوردم

تو را به دستِ خودم حیف کم‌کم آوردم

برایِ خواهرکانت کمی لباسِ تو را

برایِ گیسوی خود خاکِ عالم آوردم

صدایِ گریه‌ی من تا مزارِ لیلا رفت

برایِ مادرِ تو اینهمه غم آوردم

شکسته اینطرف و آنطرف کشیدم دست

هرآنچه از تو در این دشت دیدم آوردم

هرآنچه رنگِ تو را داشت ای انارِ حرم

هرآنچه بویِ تو می‌داد آنهَم آوردم

رسید عمه و تا خیمه ها مرا آورد

که پیش خنده ی نامحرمان کم آوردم

تو را من از بغلم پاره پاره می چینم

خدایِ من پسرم را چه دَرهَم آوردم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دوست دارم شرح حُسن شبه پیغمبر بگویم

بعدِ هر الله اکبر یا علی اکبر بگویم

حُسن او باشد حسینی، مظهر تقوا و ایمان

ای اجل مهلت بده عمری از آن مظهر بگویم

نام زیبایش گواه سربلندیّ و بزرگی

رفعتش تحلیل کن تا مدحتش بهتر بگویم

شاه شاهان را ملازم، پیشمرگ آل هاشم

مشتری شو گوهری شو قیمت گوهر بگویم

یوسفش مشتاق دیدار اهل کنعانش خریدار

صد عزیز مصر را در درگهش نوکر بگویم

تا سخن میگفت، بابش احسنی می گفت و می گفت:

آن سخن تکرار کن تا احسنی دیگر بگویم

قدر او والاست دل دریاست اسمش با مسماست

مانده‌ام با چه زبانی وصف آن دلبر بگویم

بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است

من که باشم از کمال زاده ی حیدر بگویم

اوّلین قربانی از اولاد حیدر این جوان بود

باید او را چون علی سردار نام آور بگویم

بارالها در ره اسلام جان بر کف نهادم

تا فدایت جان، به زیر نیزه و خنجر بگویم

تو گواهی، داد خواهی، تکیه گاهی یا الهی

اذن ده در محضرت راز دل مضطر بگویم

رفت آن عاشق جهادی کرد در راه عقیده

آفرین گوید جهانی زآن جهادش گر بگویم

سینه در تاب و تب افتاد آن عزیز از مرکب افتاد

گفت با جانان خوشم از ساقی و ساغر بگویم

پیکرم بر دفتری مانَد که شیرازه ندارد

عالمی سوزد اگر یک باب از این دفتر بگویم

زیر باران سنان و تیر و شمشیرم ولیکن

رسم مردان نیست درد دل بر این لشکر بگویم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش

پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

روضه‌خوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکوه صبر را وقتی نشان داد

که اذن رفتنت را بی‌امان داد

تو رفتی و همه فهمیده بودند

که در راه خدا باید جوان داد

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


غرق خون است چرا این سر مه رو پسرم

قطعه قطعه شده آن قامت دلجو پسرم

نرسیده به تنت،از سر زین افتادم

قوت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم

همه ی دشت به حال من و تو خندیدند

تو بگو من چکنم بین هیاهو پسرم

دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم

لااقل کاش تنت سیرکنم بو پسرم

چه کسی بر سر تو ضربه شمشیر زده

چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم

بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست

چون که اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم

سر و کار تن تو با سر مقراض افتاد

نه سری نه بدنی مانده نه ابرو پسرم

عمه ات آمده دربین حرامی برخیز

خیز تا دست نبرده است به گیسو پسرم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد

تمام لشكر دشمن به اشتباه افتاد

پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست

پدر به بدرقه آمد، جوان به راه افتاد

پیامبر به نبرد آمده ست یا حیدر ؟!

دوباره ولوله ای در دل سپاه افتاد

كمین زدند هزار ابن ملجم آن اطراف

چقدر كینه كه شد تازه تا كلاه افتاد

پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود

صدای هلهله ی شب رسید، ماه افتاد

پدر نشست ولی ناله ای بلند شد و

به گوش خیمه و زینب(س) رسید: آه! افتاد !

**

تو تكیه گاه پدر بودی و كنار تنت

پدر خمیده می آید كه تكیه گاه افتاد ! 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصیده بود و غزل ، انتخاب شد با هم

دوتا لهوف دو مقتل ، کتاب شد با هم

چه آتشی است محبت همین که شعله گرفت

دو دل ز فرط حرارت کباب شد با هم

دو دل که نه ! دو گل سرخ ، غرق خون از غم

که وقت غارت صحرا گلاب شد با هم

دو تشنه لب به تماشا ، اگرچه آب نبود!

به یک نگاه دل هر دو آب شد با هم

پسر اجازه گرفت و پدر اجازه که داد

سوال رفتن و ماندن جواب شد با هم

ستون قامت بابا صلابت لیلا

علی که رفت به میدان خراب شد با هم

شکستن پدر و کشتن پسر یکجا

بنا نبود و در این جنگ، باب شد با هم

اگرچه اکبر و لیلا یکی یکی بی هم

فراق اصغر و داغ رباب شد باهم

نصیب قلب شهیدان جداجدا شمشیر

نصیب دست اسیران طناب شد باهم

تمام کرببلا یک طرف ، امان از شام

که آیه خواندن و بزم شراب شد با هم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- از زبان امام حسین علیه السلام


می‌كِشم خویش را به رویِ زمین

گاه بـر سینه گاه بـر زانـو

ای عصای شكستـه بعد از تـو

كمكم كـرده بیشتر،زانـو

 

چندمین بار می شود یادِ

شـبِ دامادیِ تو اُفتادم

فرصتی بـود و بعدِ عـمری شرم

بـر جـمـالِ تـو بـوسه می دادم

 

حیف دیگر  نمی‌شود بـوسید

از لبانی كه چـاك خـورده پـسر

وای بـر مـن چـرا مـحـاسـنِ تو؟

ایـنقـدر رویِ خـاك خـورده پسر

 

گـفتـه بـودی زمـانِ پـیـریِ مـا

آب هـم در دلـم تـكـان نـخـورد

تـا تـو هستی و تـا عمویـت هست

بـاد حتـی به دخـتـران نـخـورد

 

خـواستـم رویِ پـایِ خـود خیـزم

بـازهـم بـا سَـرَم زمـیـن خوردم

كــمــرم را بــگـیـر مـانـنـدِ

چــادرِ مــادرم زمـیـن خـوردم

 

زِرِه و خـود و زیـن و تـیـغـت را

زیـرِ پـایِ سـپـاه مـی بـیـنـم

چقـدر چهره ات عـوض شده است

نـكـنـد اشـتـبـاه مـی بیـنم

 

هـمـه تقصیرِ تـوست سمتِ حـرم

كِـل كِشیدنـد،بـعد خنـدیدنـد

بـعـدِ پـنجـاه و چنـد سال اینجا

عـاقبـت قـدِّ عـمـه را دیـدنـد

 

زحـمـتِ مـجـتـبی و بـابـایت

رفـتـه بـر بـاد غصه ام كـم كـن

پـیـشِ ایـن چشمـهای نـا مَحـرم

مـعجـرِ عمه را تـو مـحكـم كـن

 

كاش می شد سَرت یكی مـی گفت

زیـرِ ایـن ضربه هـا كَـمَش نكنیـد

آه ای نـیـزه هـا مـیـانِ حــرم

خـواهـرش هست دَرهَـمش نكنیـد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقتی نگاه می کنمت فخر می کنم

پیغمبر سپاه به دشت بلا علی

کرببلا ز فیض وجودت منور است

جان حسینی و نوهء مرتضی علی

عشق است این دو منصب ، ابالفضلِ با وفا

سقا و تو مؤذن کرببلا علی

حفظت کند خدا پسر من برای من

ای پشت گرمیِ همۀ خیمه ها علی

احساس می کنم که ز تو می شوم جدا

نفرین به روزگار بد و بی وفا علی

جانم فدای تو که کنی جان فدا علی

داغیست ،که بزرگترین داغ عالم است

آن داغ را رواست که داغ جوان شمرد

داغت بزرگ بوده که باید برای من

این داغ را به وسعت هفت آسمان شمرد

زخم سنان و خنجر و شمشیر و سنگ و تیر

صد گونه زخم روی تنت می توان شمرد

تعداد قطعه های تنت را به روی خاک

باور نمی کنم بشود با زبان شمرد

بالا سرت خمیده شدم مثل مادرم

باید دگر مرا پدری قد کمان شمرد

با داغ تو عجیب نشستم ز پا علی

یا د آورِ مدینه شدی دیدمت ز دور

گویا غلاف تیغ به بازوت می زنند

خون سرُ تو دیدِ تو را کور کرده است

در آن میانه چنگ به گیسوت می زنند

فرصت غنیمت است که شق القمر کنند

شمشیر را میان دو ابروت می زنند

فهمیده اند که نوهء مادرِ منی

بیهوده نیست ضربه به پهلوت می زنند

بالا سر تو تا که جسارت به من کنند

این کوفیان چقدر کف و سوت می زنند

از تیر بدتر است همین خنده ها علی

خون از تو رفته و رمقی نیست در تنت

بیهوده نیست آن همه تاب و تب تو ریخت

مانند حیدری که به میدان زده علی

زهره ز ابن عبدود و مرحب تو ریخت

بی اختیار برد تو را سمت دشمنان

خون سرت به چشم و رخِ مرکب تو ریخت

انگار نیزه بر دهنت خورده کاین چنین

خون دل و گلوت ز کنج لب تو ریخت

آمد ز خیمه پای برهنه دوان دوان

حال تو را که دید دل زینب تو ریخت

سر داد در کنار تو فریادِ یا علی

از دست نیزه های شکسته به پیکرت

رنجیده می شوم که تو رنجیده می شوی

آرام دیده باز کن و با پدر بگو

که باز یاور منِ غمدیده می شوی

ماتم گرفته ام ، ز گلستان خیمه ام

داری به ضرب تیغ عدو چیده می شوی

اصلاً نمی شود که به جسم تو دست زد

با کمترین اشاره ای پاشیده می شوی

آن قدر بر روی بدنت خاک و خون نشست

که سخت با دو چشم ترم دیده می شوی

هر قطعه از تنت شده از هم جدا علی



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هر بار که تازه از شما میخوانم

 با سوز و گدازه از شما میخوانم

من ذکر مصیبت " علی اکبر" را...

با کسب اجازه از شما میخوانم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


"هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم"

هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم

طاووس خیمه پیش پدر راه می روی؟

گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

آه ای عصای پیری من، می روی؟ برو

اما به روی نعش تو من قد کمان شدم

تا اینکه خوب از عطشم با خبر شوی

از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم

با خود نگفته ای پدرت خورد می شود؟

من مثل قطعه های تنت بی نشان شدم

آخر چرا جواب پدر را نمی دهی؟

چیزی بگو. علی، ولدی نصفه جان شدم

زینب (س) میان این همه دشمن دویده است

بابا اسیر زخم زبان هایشان شدم

از بهر بردن تو عبا کم می آورم

من چند بار بر بدنت امتحان شدم

شد سرخی لبان تو در دشت منتشر

من هم به طشت زر هدف خیزران شدم

شکر خدا که نیزه من شد بلند تر

در راه شام بر سر تو سایه بان شدم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بیت بیت غزل از داغ غمش ریخت به هم

شعر من روضه شد و محتمشمش ریخت به هم

راه می رفت و پدر محو تماشایش بود

آه از آن لحظه که با هر قدمش ریخت به هم

من علی ابن حسین ابن علی ام  مردم

دشمن از دیدن تیغ دو دمش ریخت به هم

دست پرورد علمدار عجب جنگی کرد

تا زمین خورد ، عمو دید علمش ریخت به هم

دم آخر که نفسهاش شمارش می شد

از دم تیغ کسی بازدمش ریخت به هم

 (ی ا) جدا (لام) جدا ( عین) جدا افتاده

خواست شاعر بنویسد  . . . قلمش ریخت به هم

دفتر شعر بیارید هجا جمع کنید

شاه بیت غزلم زیر و بمش ریخت به هم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم

به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم

بلند می‌شوم و باز می‌خورم به زمین

بلند می‌شوم و می‌خورد زمین کمرم

 

هزار بار بمیری ولی نبینی که

به رویِ دست جوانِ تو دست و پا بزند

شکستن کمرت سخت و سخت‌تر اینکه

جوان تو نتواند تو را صدا بزند

 

تو را همین که زدم بوسه‌ای پشیمانم

که کاش بوسه بر این نیمه جان نمی‌دادم

بغل گرفتم و دیدم به خاک می‌ریزی

ببخش کاش تنت را تکان نمی‌دادم

 

نشسته مادرم و می‌زند به پهلویَش

زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند

خدا بخیر کند خواهرانِ تو جمع‌اند

خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند

 

یکی به سینه ی خود می زنم یکی به سرم

یکی یکی زِ تنت نیزه می‌کشم بیرون

ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی

ببین که از دهنت نیزه می‌کشم بیرون



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هفتم و هشتم محرم


رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


ای که بر روشنای چهره‌ی خود نور پیغمبر سحر داری

نوری از آفتاب روشن‌تر رویی از ماه خوب‌تر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد

چقدر بر بهشت چهره‌ی خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود

کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو

چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می‌سوخت در تف کربلا پر جبریل

وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد

عشق می‌داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش‌گوشه

گوشه‌چشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم

با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1396/02/17

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


صوت نبوی‌ست جاری از هر سخنش

صد یوسف مصر، خفته در پیرهنش

در شهر، کرمخانه‌ی او شهره شده ست

این است که خوانده اند، ابن الحسنش



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1396/02/17

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


لرزانده شکوهت تنه‌ی لشکر را

بر هم زده‌ای هیمنه‌ی لشکر را

طوفان نگاه تو ز هم پاشیده‌ست

از میسره تا میمنه‌ی لشکر را



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1396/02/17

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


از صورت چون ماه پیمبر خواندند

از هیبت و اقتدار حیدر خواندند

شد جلو‌ه‌ی احمد و على، آینه‌ای

آن آینه را علیِّ اکبر خواندند



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر

ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر

زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...

شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر

برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن

ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر

تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر

لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر

دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو

بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر

دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت

در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر

نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته

خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر

***

با تشکر از شاعر گرامی  



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


ای غریبان جهان منتظرت

همه دل سوختگان منتظرت

مرتضی ندبه برایت خواند

فاطمه سینه زنان منتظرت

كی بقیع حسن آباد شود

جگرش ناله كنان منتظرت

بیكفن از تو كفن می خواهد

سر او روی سنان منتظرت

زینب ِخسته زمین افتاده

در حرم قد كمان منتظرت

علم افتاده و ساقی بی دست...

مشك سقای جوان منتظرت

یك سه ساله كه ز غم پیر شده

در خرابه نگران منتظرت

پرچم شاه خراسان هر شب

با تو گوید كه جهان منتظرت

سالها رفت و خبر از تو نشد

ای محرم ، رمضان منتظرت

صاحب مجلس روضه بنگر

نوحه و سوز و فغان منتظرت



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم محرم


در بند کسی باش که در بند حسین است

گلواژه ی لبهاش شکرخند حسین است

آنکس که گلت را به یکی "فاطمه" گفتن

آدم بنموده است هنرمند حسین است

ای دوست، از آن دم که سر از عقل بریدند

بر گردن عشاق گلوبند حسین است

زوار حسین بن علی زائر حقند

پیوند به حق بسته به پیوند حسین است

وقتی که رسل جمله عزادار حسین اند

در واقع عزادار، خداوند حسین است

دل کند از او اکبر و آن کس که به دنبال

خون خورده و جان داده و دل کنده حسین است

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مثل عکسی که میان قاب لذت می برد

چشم تو دارد از این محراب لذت می برد

این که گاهی چهره ات را ماه می خوانیم ما

بیشتر از هرکسی مهتاب لذت می برد

تا تو هستی توی خیمه بچه ها از بازی و

توی گهواره علی از خواب لذت می برد

هی تو دستت را به هم دادی و شکل تاب شد

هی رقیه دارد از این تاب لذت می برد

آمدی تا اذن میدان را بگیری از پدر

عمه را دیدم از این آداب لذت می برد

یک قدم برداشتی کُشتی پدر را قبل رزم

پس قدم بردار که ارباب لذت می برد

از لب خشک پدر آن جور لذت برده ای

که لب خشکیده ای از آب لذت می برد

آه ماهیگیر وقتی طعمه اش را صید کرد

دیگر از بازی با قلاب لذت می برد

ارباً اربا گشته ای این آخر کار تو نیست

از صدای استخوان قصاب لذت می برد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


این داغ بزرگی است جگر می فهمد

سنگین تر از آن نیست کمر می فهمد

افتاد علیِ اکبر و...............بابایش...

باید که پدر شوی پدر میفهمد

***

در رفتن با شتاب چون تیر شدی

برگشتی و قد کمان چو شمشیر شدی

تا قتلگه عمه مگر عمری راه است؟

در رفتن و آمدن چرا پیر شدی؟ 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه ی پدر گاهی

تاج اصحاب علی یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلِدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا “علیک معتمدی”

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مصطفی را دید

تاکه بابا تو را صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

توکه هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی ز کشته بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته بر زمین چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب وبلاست



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


سینا شدن سینا شدن سینا شدن داری

با این بدن اندازه ی صحرا شدن داری

آتش فروزان است قدر شعله ای ، امّا

این وادی طور است پس موسی شدن داری

داری می آیی ، خوش قد و بالایی اسماعیل!

انگیزه در قربانی بابا شدن داری

الیاس نه ، ادریس نه ، بالاتر از آنی

خونت گواهی می دهد یحیی شدن داری

گفتند پیغمبر نخواهی شد ، چه بد گفتند

وقتی شبیهی اینقدر ! طاها شدن داری

در مرغ بسمل بودنت شکی ندارم ، تو

در بطن بسم الله قصدِ ( با ) شدن داری

ممسوس در ذات خداوندی ، چه مجنونی!

فرزند لیلا ! ریشه در لیلا شدن داری

در ما رأیتُ... می شوی پیدا ، زمانی که

عزم به خون غلطیدن و زیبا شدن داری

دریا زبان زد ، تشنگی را در دهانت سوخت

ای چشمه جاری شو برو ، دریا شدن داری

دشمن علی را دیده در رزم تو ، قطعاً که

إربا شدن إربا شدن إربا شدن داری

صحرا نشد با پیکرت اندازه ، اما عشق

وقتی عبا گسترده باشد ، جا شدن داری

هل من معینی می رسد از گوشه ی مقتل

ای إرباً إربا ! باز قصدِ پا شدن داری...



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
یکشنبه 1395/07/18

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی

علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی

بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی

نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی

دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی

رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی

قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی

چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری

چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی

حواس قافله رفته است در صدای اذانش

هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی

حسین با پسرش رد شدند از غزل من

پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی

چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت

)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی(



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء