حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


"هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم"

هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم

طاووس خیمه پیش پدر راه می روی؟

گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

آه ای عصای پیری من، می روی؟ برو

اما به روی نعش تو من قد کمان شدم

تا اینکه خوب از عطشم با خبر شوی

از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم

با خود نگفته ای پدرت خورد می شود؟

من مثل قطعه های تنت بی نشان شدم

آخر چرا جواب پدر را نمی دهی؟

چیزی بگو. علی، ولدی نصفه جان شدم

زینب (س) میان این همه دشمن دویده است

بابا اسیر زخم زبان هایشان شدم

از بهر بردن تو عبا کم می آورم

من چند بار بر بدنت امتحان شدم

شد سرخی لبان تو در دشت منتشر

من هم به طشت زر هدف خیزران شدم

شکر خدا که نیزه من شد بلند تر

در راه شام بر سر تو سایه بان شدم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/07/6 | 01:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بیت بیت غزل از داغ غمش ریخت به هم

شعر من روضه شد و محتمشمش ریخت به هم

راه می رفت و پدر محو تماشایش بود

آه از آن لحظه که با هر قدمش ریخت به هم

من علی ابن حسین ابن علی ام  مردم

دشمن از دیدن تیغ دو دمش ریخت به هم

دست پرورد علمدار عجب جنگی کرد

تا زمین خورد ، عمو دید علمش ریخت به هم

دم آخر که نفسهاش شمارش می شد

از دم تیغ کسی بازدمش ریخت به هم

 (ی ا) جدا (لام) جدا ( عین) جدا افتاده

خواست شاعر بنویسد  . . . قلمش ریخت به هم

دفتر شعر بیارید هجا جمع کنید

شاه بیت غزلم زیر و بمش ریخت به هم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/07/6 | 01:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم

به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم

بلند می‌شوم و باز می‌خورم به زمین

بلند می‌شوم و می‌خورد زمین کمرم

 

هزار بار بمیری ولی نبینی که

به رویِ دست جوانِ تو دست و پا بزند

شکستن کمرت سخت و سخت‌تر اینکه

جوان تو نتواند تو را صدا بزند

 

تو را همین که زدم بوسه‌ای پشیمانم

که کاش بوسه بر این نیمه جان نمی‌دادم

بغل گرفتم و دیدم به خاک می‌ریزی

ببخش کاش تنت را تکان نمی‌دادم

 

نشسته مادرم و می‌زند به پهلویَش

زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند

خدا بخیر کند خواهرانِ تو جمع‌اند

خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند

 

یکی به سینه ی خود می زنم یکی به سرم

یکی یکی زِ تنت نیزه می‌کشم بیرون

ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی

ببین که از دهنت نیزه می‌کشم بیرون




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/07/6 | 01:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هفتم و هشتم محرم


رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت علی اصغر(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/06/30 | 12:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


ای که بر روشنای چهره‌ی خود نور پیغمبر سحر داری

نوری از آفتاب روشن‌تر رویی از ماه خوب‌تر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد

چقدر بر بهشت چهره‌ی خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود

کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو

چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می‌سوخت در تف کربلا پر جبریل

وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد

عشق می‌داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش‌گوشه

گوشه‌چشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم

با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/02/17 | 01:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


صوت نبوی‌ست جاری از هر سخنش

صد یوسف مصر، خفته در پیرهنش

در شهر، کرمخانه‌ی او شهره شده ست

این است که خوانده اند، ابن الحسنش




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/02/17 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


لرزانده شکوهت تنه‌ی لشکر را

بر هم زده‌ای هیمنه‌ی لشکر را

طوفان نگاه تو ز هم پاشیده‌ست

از میسره تا میمنه‌ی لشکر را




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/02/17 | 01:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


از صورت چون ماه پیمبر خواندند

از هیبت و اقتدار حیدر خواندند

شد جلو‌ه‌ی احمد و على، آینه‌ای

آن آینه را علیِّ اکبر خواندند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/02/17 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر

ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر

زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...

شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر

برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن

ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر

تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر

لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر

دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو

بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر

دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت

در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر

نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته

خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر

***

با تشکر از شاعر گرامی  




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


ای غریبان جهان منتظرت

همه دل سوختگان منتظرت

مرتضی ندبه برایت خواند

فاطمه سینه زنان منتظرت

كی بقیع حسن آباد شود

جگرش ناله كنان منتظرت

بیكفن از تو كفن می خواهد

سر او روی سنان منتظرت

زینب ِخسته زمین افتاده

در حرم قد كمان منتظرت

علم افتاده و ساقی بی دست...

مشك سقای جوان منتظرت

یك سه ساله كه ز غم پیر شده

در خرابه نگران منتظرت

پرچم شاه خراسان هر شب

با تو گوید كه جهان منتظرت

سالها رفت و خبر از تو نشد

ای محرم ، رمضان منتظرت

صاحب مجلس روضه بنگر

نوحه و سوز و فغان منتظرت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم محرم


در بند کسی باش که در بند حسین است

گلواژه ی لبهاش شکرخند حسین است

آنکس که گلت را به یکی "فاطمه" گفتن

آدم بنموده است هنرمند حسین است

ای دوست، از آن دم که سر از عقل بریدند

بر گردن عشاق گلوبند حسین است

زوار حسین بن علی زائر حقند

پیوند به حق بسته به پیوند حسین است

وقتی که رسل جمله عزادار حسین اند

در واقع عزادار، خداوند حسین است

دل کند از او اکبر و آن کس که به دنبال

خون خورده و جان داده و دل کنده حسین است

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مثل عکسی که میان قاب لذت می برد

چشم تو دارد از این محراب لذت می برد

این که گاهی چهره ات را ماه می خوانیم ما

بیشتر از هرکسی مهتاب لذت می برد

تا تو هستی توی خیمه بچه ها از بازی و

توی گهواره علی از خواب لذت می برد

هی تو دستت را به هم دادی و شکل تاب شد

هی رقیه دارد از این تاب لذت می برد

آمدی تا اذن میدان را بگیری از پدر

عمه را دیدم از این آداب لذت می برد

یک قدم برداشتی کُشتی پدر را قبل رزم

پس قدم بردار که ارباب لذت می برد

از لب خشک پدر آن جور لذت برده ای

که لب خشکیده ای از آب لذت می برد

آه ماهیگیر وقتی طعمه اش را صید کرد

دیگر از بازی با قلاب لذت می برد

ارباً اربا گشته ای این آخر کار تو نیست

از صدای استخوان قصاب لذت می برد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


این داغ بزرگی است جگر می فهمد

سنگین تر از آن نیست کمر می فهمد

افتاد علیِ اکبر و...............بابایش...

باید که پدر شوی پدر میفهمد

***

در رفتن با شتاب چون تیر شدی

برگشتی و قد کمان چو شمشیر شدی

تا قتلگه عمه مگر عمری راه است؟

در رفتن و آمدن چرا پیر شدی؟ 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه ی پدر گاهی

تاج اصحاب علی یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلِدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا “علیک معتمدی”

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مصطفی را دید

تاکه بابا تو را صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

توکه هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی ز کشته بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته بر زمین چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب وبلاست




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


سینا شدن سینا شدن سینا شدن داری

با این بدن اندازه ی صحرا شدن داری

آتش فروزان است قدر شعله ای ، امّا

این وادی طور است پس موسی شدن داری

داری می آیی ، خوش قد و بالایی اسماعیل!

انگیزه در قربانی بابا شدن داری

الیاس نه ، ادریس نه ، بالاتر از آنی

خونت گواهی می دهد یحیی شدن داری

گفتند پیغمبر نخواهی شد ، چه بد گفتند

وقتی شبیهی اینقدر ! طاها شدن داری

در مرغ بسمل بودنت شکی ندارم ، تو

در بطن بسم الله قصدِ ( با ) شدن داری

ممسوس در ذات خداوندی ، چه مجنونی!

فرزند لیلا ! ریشه در لیلا شدن داری

در ما رأیتُ... می شوی پیدا ، زمانی که

عزم به خون غلطیدن و زیبا شدن داری

دریا زبان زد ، تشنگی را در دهانت سوخت

ای چشمه جاری شو برو ، دریا شدن داری

دشمن علی را دیده در رزم تو ، قطعاً که

إربا شدن إربا شدن إربا شدن داری

صحرا نشد با پیکرت اندازه ، اما عشق

وقتی عبا گسترده باشد ، جا شدن داری

هل من معینی می رسد از گوشه ی مقتل

ای إرباً إربا ! باز قصدِ پا شدن داری...




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی

علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی

بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی

نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی

دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی

رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی

قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی

چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری

چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی

حواس قافله رفته است در صدای اذانش

هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی

حسین با پسرش رد شدند از غزل من

پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی

چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت

)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی(




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-غزال


والا علی اکبر

زیبا علی غوغا علی رعنا علی اکبر

باد موافق را

با گیسویش انداخته ازپا علی اکبر

اصلا به جای زلف

پیچیده دور سر شب احیا علی اکبر

با تیغ ابرویش

جمعِ عدو را میکند منها علی اکبر

یا مظهر الوالی

یا مصطفی، یا مرتضی و یا علی اکبر

تکثیر شد حیدر

اینجا علی آنجا علی هرجا علی اکبر

اعلان ختم جنگ؛

می شد اگر می تاخت با سقا علی اکبر

پس خُلقاً و خَلقاً

پیغمبری گویاست پس گو...یا علی اکبر

الدَّهرُ یومان است:

امروز علی اصغر و فردا علی اکبر

بابا زدنیا و

می برد هرلحظه دل ازبابا علی اکبر

بعد از تو بابا گفت

ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر!

این آخر روضه ست

مثل علی اصغر شده حالا علی اکبر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 02:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ی داغی تو دلم دارم

فقط شوق حرم دارم

کارِ من حسرته.. آهِ ..

بخون شعرم رو، غم دارم

 

ی غم تو سینه محبوسه

واسم رؤیاست و کابوسه

بازم دیشب دیدم تو خواب

زدم شیش گوشه رو بوسه

 

"پایین پا" نشستم باز

دلم رفته ز دستم باز

یادِ شهزاده افتادم

یاد این روضه هستم باز

 

علی راهیِ میدونه

ببین لیلا چه مجنونه

حسین دست به محاسن برد

دلش غمدیده و خوونه

 

کی فکرمیکرد که اینجورشه؟!

علی از خیمه ها دورشه

کنارِ پیکرش آقا

عبا بندازه..، مجبورشه...

 

تنش تا ارباً اربٰا شد

ز داغش خون به دلها شد

"عَلَی الدُّنیٰا عَفٰا" سر داد

حسین خسته ز دنیا شد

 

عجیب این روضه جانکاه

حسین تنها كارش آه

روی زانوهاش افتاده

هنوز تا خیمه ها راه...

 

میگن زینب رسید اینجا

وگرنه جون می داد آقا

حسینو از تو میدون بُرد

شاید دورشه از این غوغا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای

پنجه ی ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای

چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد

عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد

چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود

بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود

دیدمت جسم تو را بر نیزه ها آویختند

ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند

تا تنت را لمس کردم غصه ها آغاز شد

هر کجا دستم رسید آنجا شکافی باز شد

پیکرت با تیغ های داغ جراحی شده

هر کدام از عضوهایت یک طرف راهی شده

قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها

لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 01:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


ما گرفتار آفریده شدیم

عاشق ِیار آفریده شدیم

خاک ما را ز باده گِل کردن

مست دیدار آفریده شدیم

به امیدى که ذبح مان بکنند

نذر دلدار آفریده شدیم

نسل در نسل عاشقت هستیم

آبرو دار آفریده شدیم

چون که آخر تو میخرى ما را

سرِ بازار آفریده شدیم

لذتى دارد این اسیر شدن

پاىِ این خانواده پیر شدن

روزگاریست در تمنائیم

مثل قطره میان دریاییم

پسرِ ارشد امام حسین

ما همه نوکرِ تو آقاییم

هر کجا بوى زلف تو آید

سر گرفته به دست مى آییم

کاش مادر بزرگ تو بود

همه امشب به یاد زهراییم

بى جهت نیست عاشقت شده ایم

بى جهت نیست مست و شیداییم

در میان عروس هاى على

ما گرفتار ام لیلاییم

ریشه دارد کسى که نوکر توست

مادر ما کنیز مادر توست

خوش بحالِ دلی که ساغر شد

گریه ها کرد تا مطهر شد

هرکسی دید ابروانِ تو

زائر صورت پیمبر شد

راه می رفتی و به دنبالت

دلِ سادات تنگ  مادر شد

همه گفتند پنج تن یک جا

رویِ دستِ حسین اکبر شد

دست پروردۀ امام حسن

چه کسی نا امید از این در شد

نمکِ سفرۀ علی خوردی

طرز جنگیدنت چو حیدر شد

با تو شش گوشه شد ضریح حسین

چون مقامِ تو فوقِ باور شد

ما همیشه حرم که آمده ایم

قبل از ارباب بر تو رو زده ایم

از پسرها جگر درست شده

از جگرها پسر درست شده

چقَدَر باغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمر درست شده

وقت نقاشىِ سرِ زلفت

شاهکار هنر درست شده

قد کشیدى و زیر سایۀ تو

بهر عمه سپر درست شده

وقت جان دادنِ جوان انگار

دردها در کمر درست شده

با تماشاى دست و پا زدنت

قتلگاه پدر درست شده

بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین

چقدر درد سر درست شده

از علىِ حسین بر دستش

صد و ده تا پسر درست شده

زود عباس با عبا آمد

کار بدست قمر درست شده

عمه مضطرب شده زجا بر خیز

حرف معجر شده ز جا برخیز

خواستم تا بغل کنم بدنت

ریخت از لاى پنجه ها تنت

آبرویم میان لشگر رفت

از جگر لحظۀ صدا زدنت

یوسفم گیر گرگ افتادى

پنجه پنجه شدست پیرهنت

جگرم ریخته به هم چه کنم

با تماشاى دست و پا زدنت

چه کنم تا کمى نفس بکشى

چه کنم  وا شود کمی دهنت

از لبت خون لخته مى پاشَد

مثل جان دادن عمو حسنت

مثل کوچه تو گیر افتادى

همه با هر چه بود میزدنت

پشت در یک عبا روى مادر

کربلا این عبا شده کفنت

قد خمیده یکى یکى از خاک

در عبا جمع میکنم بدنت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 01:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیچید در بین عبایش جسم اکبر را

"یا ایها المزّمّل" ی عین پیمبر را

صورت به صورت آیه هایش را تلاوت کرد

از بای بسم الله تا لبخند آخر را

دارد تمنا می کند از چشم خونینش

یک پلک، یک گوشه و یا یک ناز دیگر را

شان نزول لحظه ی "امن یجیب" این جاست

اینجا که می بوسد لبش، لب های مضطر را

مانده است برگرداند از میدان شهیدش را

یا نه! بگیرد زیر بازوهای خواهر را

زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است

در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 01:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده

نازنینم چقدَر بر بدنت پا خورده

روی جسمت چقدَر تیر و سنان میبینم

اینهمه زخمِ گِران بر دل بابا خورده

تا جوابم ندهی،دشمنِ من میخندد

بتو شمشیر،بمن تیرِ تماشا خورده

چه دگرگون شده این چهرة پیغمبری اَت

چشم زخمی است که بر یوسف لیلا خورده

ارباً اربای همه لشگرِ خود را دیدم

چه بلائیست که بر این قدِ رعنا خورده

زرِهَت با بدنِ پاره گِره خورده بهم

همه ارکان تنت نیز به یغما خورده

آه، آیا بدنی خُردتر از این میشد؟

دنده هایت چقدَر ای پسرم جا خورده

عمه اَت آمده تا زنده بمانم اما

با فراق تو دگر،رفتنم امضا خورده

جگرم سوخت علی جان، دل من ریخت بهم

این جگرخواریِ داغت، جگرم را خورده

همچو مادر،پسرم سینه شکسته شده ای

باز انگار لگد پهلوی زهرا خورده

بردنِ نعش تو تا خیمه که تنها نشود

قوَتم رفت ز زانو،کمرم تا خورده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/07/18 | 01:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


شد غرش رعد، مست از تکبیرت

شد صاعقه، ماتِ ضربت شمشیرت

با جذبه ی حیدرانه ی چشمانت

مُلک و ملکوت می‌شود تسخیرت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/28 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


اینک دوباره نور ولا جلوه می کند

بار دگر رسول خدا جلوه می کند

سرچشمه ی زلال ولایت که سر زَنَد

جام طهورِ آب بقا جلوه می کند

در خانه ی حسین به امرِ خدای او

نور تمامِ ارض و سما جلوه می کند

یک شِمّه از جمال و جلال پیمبری

در آسمان چو شمس و ضحی جلوه می کند

این مَه اگر نقاب بگیرد ز روی خود

وجه کمال آل عبا جلوه می کند

آمد گره گشای جمیع پیمبران

حالا تمام معجزه ها جلوه می کند

یوسف کجاست تا شود از این جمال مست

یوسف ترین جمالِ خدا جلوه می کند

عیسی کجاست تا نفسی زنده تر شود

احیاگر نفوسِ هُدی جلوه می کند

تا خُلق و خوی و منطقِ احمد شود مسیر

شهزاده ی حسین به ما جلوه می کند

باید عقیقه داد برایش تمام عمر

ذبح عظیم کرب و بلا جلوه می کند

ترسم دهد بهانه به چشمانِ شور و شوم

روزی که بی نقاب دو جا جلوه می کند

یک روز درب خانه ی مادر به رهگذر

روزی دگر به دشت بلا جلوه می کند

با صد هزار جلوه برون آید از حرم

با صد هزار جلوه نما جلوه می کند

از قلب خیمه می زند آتشفشان برون

تا قلب آن سپاهِ جفا جلوه می کند

می رَزمَد از یسار و یمین بر سپاه خصم

وای از کجایْ تا به کجا جلوه می کند

وقتی نقاب می زند از چهره اش کنار

انگار مصطفی ز خفا جلوه می کند

چشمش کنند لشگری از چشم شورها

آخر به زیر تیغِ بلا جلوه می کند

وقتی فتاد هِیمَنه اَش در محاصره

دیدند از زمین و فضا جلوه می کند

دیدند مثل فاطمه فریاد می زند

مثل علی بدون خطا جلوه می کند

شمشیر می زند همه سو یا علی کنان

مانند رزم شیر خدا جلوه می کند

یک ماه پاره بود و تمام سپاه خصم

گفتند او هنوز چرا جلوه می کند

دُورَش زدند نیزه به پهلوی او زدند

دیدند باز هم به خدا جلوه می کند

□□□

فرق علی دوباره خدایا شکاف خورد

انگار باز فاطمه ضربِ غلاف خورد

شمشیرِ او شکست و نگاهش به خیمه شد

در یک زمان تنش به زمین قطعه قطعه شد

افتاد زیر نیزه و شمشیر پیکرش

شد پاره پاره پیکرش از پای تا سرش

□□□

ناگه صدای یا ابتایش بلند شد

حالا دوباره خون خدا جلوه می کند

گاهی صدای یا ولدی می رسد به گوش

گاهی نوای عمّه بیا جلوه می کند

حالا علی کنار پیمبر رسیده است

دارد برای اهل سما جلوه می کند

روز شفاعت از همه ی کربلائیان

او با سپاهی از شهدا جلوه می کند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/28 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا

کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری

یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر

اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را

هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون

همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را

سپاه شـمرِکافرکیش، مات جلوه ی حُسنش

سوار اسب خود، وقتی نمـایان می کند رخ را

به جُرم چهره اش شد کشته یا اسمش؟ نمی دانم

نمی فهمیم علت را ... نمی یابیم پاسخ را

عطش، آتش شد اما با لب بابا گلستان شد

چنانـکه آتش نمرود، ابراهیم تارخ را




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/28 | 12:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


روایت است که روزی به مسجد کوفه

نشسته بود حضور پدر علی اکبر

یکی چو باغ گل و دیگری چو شاخۀ گل

یکی چو شمس فروزنده و یکی چو قمر

پدر نگاه به ماه رخ پسر می کرد

پسر به روی پدر داشتی هماره نظر

درآن میانه علی کرد خواهش انگور

ز سیّدالشّهدا آن امام جنّ و بشر

نبود موسم انگور تا ولیّ خدا

دهد ز مهر و وفا خوشه ای به دست پسر

در آن میانه خلایق نظاره می کردند

چگونه می شود آرام، آن نکو منظر

کنار مسجد کوفه درخت خشکی بود

که از گذشت زمانش نه برگ بود و نه بر

امام دست مبارک بر آن درخت نهاد

که شد ز معجز دستش دوباره سبز شجر

عیان به شاخه او گشت خوشۀ انگور

چه خوشه ای که همه حبّه های آن گوهر

به دست خویش ورا چید و دانه دانه نمود

نهاد در دهن پاک آن فروغ بصر

نخواست تا که عزیز دلش شود غمگین

برای خوشۀ انگور حجّت داور

فتاد بازم دلم یاد روز عاشورا

ز لحظه ای علی آب خواست ز آن سرور

ندانم آنکه به فرزند فاطمه چه گذشت

فتاد چون نگهش بر لبان خشک پسر

دو دیده تا رود و لب خشک و تن همه مجروح

صدای العطشش زد به قلب باب شرر

نبود قطرۀ آبی که تر کند لب او

کشید خجلت و آهش به اسمان زد سر

سرشک بود که از دیدۀ پدر می ریخت

گرفت نور دل خویش را چو جان در بر

دهان گشود و بگفتا زبان بیار علی

زبان نهاد علی در دهان خشک پدر

پدر مکید زبانی که بود چوبۀ خشک

پسر گرفت لبی کز سرشک بودی تر

نگاه زینب کبری به اشک چشم حسین

نگاه حضرت عبّاس بر علی اکبر

چو جان ز خویش علی را جدا نمود امام

تو گویی آنکه زدی مرغ روحش از تن پر

بگفت ای پسرم باز شو سوی میدان

که آب بر تو نگه داشته است پیغمبر

برو که منتظرت ایستاده اند سپاه

که پاره پاره شود جسمت از دم خنجر

برو که خواسته از من خدای حیّ و دود

تو پیش دیدۀ من مثل گل شوی پرپر

هزار حیف از آن مصحف شریف که شد

ورق ورق همه از تیر و نیزه و خنجر

کسی نبود که زخمی بر آن بدن نزند

دلی نبود که سوزد بر او در آن لشگر

هزار زخم به یک تن چگونه شرح دهم

هزار قاتل و یک کشته چون کنم باور

شنیده ام که سر نعش او کشید حسین

صدای یا ولدی هفت مرتبه ز جگر

خموش باش خدا را چه می کنی «میثم»

به قلب شیعه مزن بیشتر از این آذر




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/28 | 12:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده

خنده بر روی لب این همه لشکر مانده

بین این دشت تمام تن او پخش شده

هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده

اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من

که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده

زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم

کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده

به کنار بدنش خشک شده این بدنم

از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!

خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد

جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟

یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند

حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده

به روی پیکر او پیکر من افتاد و

خواهرم در بر من دست به معجر مانده

هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد

به روی خاک از این تن دوبرابر مانده

کار من نیست علی را ببرم تا به حرم

زحمت بردن او دوش برادر مانده

خبر پر زدنش را برسانید حرم

چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده

رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد

به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 05:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است

یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است

چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را

بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است

بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند

بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است

از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است

یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است

اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش

در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است

قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر

قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است

هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده

بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است

 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


از حرم آمد برون   جلوهء پیغمبری

با رخ زهرایی و   با جنم حیدری

صحنۀ میدان بدل   شد به عجب محشری

گفت انابن الحسین   ریخت به هم لشگری

موقع جانبازی است   رفته ز کف طاقتش

تیغ و سپر در کف و   ذکر علی عادتش

خوانده حسین اِن یکاد نذر قد و قامتش

با نگهی می کند   از پدرش دلبری

ماه حرم مثل شیر    بر دل اعدا زده

از برش تیغ او دشمن او جازده

گرچه به رفتن شرر بر دل بابا زده

داده به لشگر نشان   رزم علی اکبری

یا علی و یا علی   بر لب او کرده گل

ماه نطر می زند   عمه بخوان چار قل

داده عنان را ز دست   لشگر کوفی به کل

معرکه ای شد به پا   وای چه رزم آوری

لشگری از جنگجو   از دم تیغش گریخت

شد به عجب ابن سعد رشتۀ کارش گسیخت

دم به دم از دشمنش نعره زد و زهره ریخت

حیدر کرببلا   با رجز حیدری

 

نیزه و تیغ جفا   بر بدن تو زدند

تیر به همراه سنگ   سوی سرت آمدند

تو به زمین خوردی و آه حرم شد بلند

خیز که دلگرمی عمه ای و خواهری

در برت آمد حسین با سر زانو علی

از تو نمانده تنی   کو پسرش کو علی

کاش نفهمد که خورد    نیزه به پهلوعلی

زخم به پهلوی توست   ارثیۀ مادری

بس که به روی دلم داغ دمادم رسید

اشک به چشم همه   عالم و آدم رسید

بر سر نعشت علی عمه به دادم رسید

ماند ، برایم فقط   دیدهء از خون تری

قسمت تو تیغ و تیر   قسمت من غم شده

موی سرم شد سپید   قامت من خم شده

بعد تو ای عمر من  عمر پدر کم شده

وای چرا غرق خون   وای چرا پرپری

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


از بین موج خون گهرم را بیاورید

جان ز جان عزیزترم را بیاورید

طوفان غم به جان و دلم موج میزند

آرام جان شعله ورم را بیاورید

شمعم كه سوخته از پا نشسته ام

پروانه شكسته پرم را بیاورید

چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز

ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید

ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش

از بین راه همسفرم را بیاورید

تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را

آئینه شكسته سرم را بیاورید

از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند

افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید

دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم

از روی خاك ها جگرم را بیاورید

یعقوبم و ز دیده من نور رفته است

تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.