حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می روی و می بری همراه خود جان مرا

صبـــر کن بابا ببیـن حــال پریشــان مرا

در پی ات اهل حرم آئینه و قرآن به دست

می بری بـا خود دل خیمـه نشـینان مرا

ای عصای پیری ام، داری هلالم می کنی

بعد تو دشـمن ببینـد حــال حیــران مرا

قبل رفتن اندکی پیش دو چشمم راه رو

پر کن از قد رســایت قاب چشــمان مرا

در جواب تشنگی شد عایدم شرمندگی

گر چـه دیدی با زبانت کام عطشــان مرا

از فرس افتاده، سوی تو خودم را می کشم

آه بـابـا جــان ، ببیـن زانـوی لـرزان مرا

سوره های پیکرت پاشیده از هم وای من

پخش صحــرا کرده اند آیــات قـرآن مرا

عده ای کل می کشند وعده ای کف می زنند

تــا شنیـده دشمنت آوای افغـــان مرا

تا صدایش می کنم یک دشت پاسخ می رسد

زینبـم ، بنگـر علـی هـای فــراوان مرا

خون او را در تمام دشت جـــاری کرده اند

کربــلا را بــا تنـش آئیـنه کــاری کرده اند

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است

دیدنت این‌بار دل را خانه‌ی غم کرده است

ای جوان! گفتم عصای دست پیری‌ام شوی

داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

پای خود را می‌کشی بر خاک اسماعیل من

تیغ امّا در تن تو کشف زمزم کرده است

عده‌ای شمشیر... بعضی تیر... نیزه... دشنه... سنگ...

هرکسی از کینه هرچه شد فراهم کرده است

آن‌قَدَر بر پیکرت پیچیده ردّ زخم‌ها

راه را گم، چاره در این جمع درهم کرده است

زخم‌هایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف

بغض نامت لشگری را «ابن ملجم» کرده است

تاب آوردم که بی‌تاب از عطش رفتی ولی

طاقتم را خنده‌ی بی‌جان تو کم کرده است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکر خدا زره زتنت در نیامده

با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی

دیدم که تیر از دهنت در نیامده

یک دشت اکبر و پدری پیر و یک عبا

حتی ز عهده کفنت در نیامده

دارم ز روی خاک جگرجمع میکنم

این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد

حرفی ز دست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم آمده از گریه برلبم

مدیون گیسوی پریشان زینبم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


این همهمه به لشگر کفار آمده

بر جنگ کوفه احمد مختار آمده

انگار این جمالِ جمیل پیمبر است

یا حیدر است اینکه به پیکار آمده

تا نام خویش را به رجز گفت با سپاه

در جبهه پیک خوش خبر انگار آمده

نامش علی است ، پس به قتالش همه به پیش

غافل از اینکه حیدر کرار آمده

دوری زد به لشگر کفار حمله بُرد

چه نعش ها که روی هم انبار آمده

دیدند که حریف قتالش نمی شوند

گفتند وقت حیلة پیکار آمده

در این قتال حیلة کوفی محاصره است

بد فتنه ای ز دشمن قدار آمده

یوسف کُشان دوباره چرا چاه می کَنَند

انگار جنس تازه به بازار آمده

دیگر نشد شجاعت خود را نشان دهد

از بس در این مقاتله کفتار آمده

آمیخته زره به تن پاره پاره اش

چندین سنان و نیزه به یک کار آمده

حالا صدای اکبر لیلا رسد بگوش

بابا بیا که لحظة دیدار آمده

این نعش قطعه قطعه که ببینی جوان تست

با من پیمبر است به گفتار آمده

کام مرا به جام بهشتی کند خنک

وقت وصال حضرت دادار آمده

صورت نمانده تا که پدر بوسه ای زند

اینجا صدای خندة حضار آمده

بِین صدای هلهله ها ناله ای رسید

این زینب است لطمه به رخسار آمده

((قُم یا اخی)) که در خطر افتاده جان تو

عباس با دو دیدۀ خونبار آمده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد

زینب به لیلا گفت : دیگر بر نمی گردد

کودک نگاهش را به بابا دوخت با حسرت

پرسید : یا مولا ، برادر بر نمی گردد  ؟

با چشم های خسته اش بابا به کودک گفت :

اصغر ، بزرگی کن که اکبر بر نمی گردد

با طعنه اهل کوفه می گفتند : بی تردید

سالم از این میدان پیمبر بر نمی گردد  !

این رسم مردان خداوند است در میدان

برگشت اگر تن ، بی گمان سر بر نمی گردد

پیداست اسماعیل ِ  این میدان زمینی نیست

قربانی است و سوی هاجر بر نمی گردد

وقتی پسر پهلو شکسته مانده در میدان

یعنی پسر پهلوی مادر بر نمی گردد

آری جوان اهل رجز خوانی ست ، بی باک است

آری جوان از ترس خنجر بر نمی گردد

از لحن تکبیرش مشخص می شود این شیر

از گفتن الله ُ اکبر بر نمی گردد

لیلا ! علی تا روز آخر در رکابت بود

لیلا ! جوانت روز آخر بر نمی گردد 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای نسخه ی برابر اصل پیمبری

آیینه ی محمد و بازوی حیدری !

ای بهترین محدثِ شبهای حادثه!

لب باز کن که شمس و قمر هست مشتری!

لیلا ، تب  تو را به جگر داشت یوسفم

داغ است در هوای تو بازار دلبری

قربان لحن پرسشی ات ای عصای دست!

" این راه, بر حق است..." خودت مطمئن تری!

ای اولین شهید بنی هاشم! السّلام

ای شهد تازه ای که رسیده و نوبری

***

چندیست رازهای مگو در زبانم است

گاهی بهانه ی بغلت ورد جانم است

لب باز کن...زبان به زبان گوش کن مرا

سیراب از معارف آغوش کن مرا

باور کن از تو تشنه ترم جان من !علی!

خاتم بنوش...آه! سلیمانِ من!  علی!

آرامتر برو...که به دنیای بعد تو

" اُفٍّ لکِ " بگویم از اینجای بعد تو

یا ایها العزیزِ دلِ مضطرِ حسین

یا ایهاالمزمّلِ خون پیکرِ حسین

از بین تیغ هلهله ها رهسپار شو

ای جان زخم خورده ی خاکستر حسین

حیَّ علی الغزل!  ...که نه... اینها رباعی اند!

این قطعه های روشن دور و بر حسین

هرجا نگاه میکنم از تو نشانه ایست

هستی و نیستی! نفسِ آخرِ حسین!

یک لحظه چشم باز کن ای رودِ جاری ام

ای چشمه ی جگر...علیِ اکبرِ حسین

لختی بخند و لخته ی لب را جواب کن

با بوسه ای محاسن من را خضاب کن

تسبیحِ دانه دانه ی من! جانِ بر لبم!

ای رازِ سر به مهرِ نفس های زینبم!

" عون و محمد"ش تویی و عشق بی حدش

اصلا عجیب نیست اگر بشکند قدش

آیینه کاری است سراپای قتلگاه!

دستِ عبا به دست بنی هاشم است...آه!




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

علی اکبر(ع)-شهادت


ای که صدها غزل از هر نظرت می ریزد

می روی پای تو اشک پدرت می ریزد

می روی و دل بابا به تپش می افتد

دل شیدایی من پشت سرت می ریزد

رحم کن بر پدر محتضرت می میرد

آسمان بر سرم از این سفرت می ریزد

پشت دشمن ز رجز خوانی تو می لرزد

جگر از نعره ی هل من نفرت می ریزد

تیغ هرکس بخورد بر سپرت می شکند

خون هرکس که شده حمله ورت می ریزد

به سرت تیغ فرود آمد و از هم واشد

خون ز پیشانی قرص قمرت می ریزد

وای از آن دم که تو از اسب می افتی به زمین

گله ای گرگ ز هر سو به سرت می ریزد

چقدر نیزه به پهلوست خدا می داند

آنقدر هست که خون از جگرت می ریزد

صید صد نیزه و تیری کمی آرام بگیر

دست و پا گر بزنی بال و پرت می ریزد

جسم تو مثل خبر در همه جا پخش شده

بخش بخش از سر نیزه خبرت می ریزد

خواستم در بغلم گیرمت اما دیدم

پاره پاره تن زیر و زبرت می ریزد

تکه تکه به عبا می برمت اما حیف

به تکانی بدن مختصرت می ریزد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای جوان غرق در خونم علی

خیز و بنگر روی گلگونم علی

ازچه خاموشی دگر حرفی بزن

با من خونین جگر حرفی بزن

مصحف عمرت چو بی شیرازه شد

داغ پیغمبر برایم تازه شد

تاکه دیدم غرق خون رخسار تو

یاد بابا کردم از دیدار تو

ای گل از اشکم گلاب آورده ام

خیز ای لب تشنه آب آورده ام

تنگ شد از ماتم تو سینه ام

پیش چشمانم شکست آئینه ام

دیگر از جان و جهان سیرم علی

در کنار تو زمینگیرم علی

آتش داغت کبابم کرده است

ماتمت خانه خرابم کرده است

نور چشمانم چرا خامش شدی

بعد بیداری بخوابِ خوش شدی

قاتلت بر گریه ام خنده کند

خنده را داغ تو شرمنده کند

گوش کن بابا صدائی میرسد

بانگ گرم وا اخائی میرسد

این صدای عمۀ تو زینب است

جان او از ماتم ما برلب است

زینب آمد تا مرا یاری دهد

با دلی بشکسته دلداری دهد

او بود آئینه دار فاطمه

او بود سنگ صبور ما همه

اکبرم سوگند برچشم ترم

او بود هم خواهر و هم مادرم

ای «وفائی »سوخت از شعرت دلم

کی به روز حشر از تو غافلم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند

پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

حل مشکل های هر پ‍یری جوانش می شود

آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

بار دیگر بین کوچه پهلوی زهرا شکس‍ت

بار دیگر مجتبایش را زمین انداختند

دست بر روی محاسن داشت مشغول دعا

احترام ربنایش را زمین انداختند

این علی اکبر دگر صدها علی اصغر است

تکۀ آیینه هایش را زمین انداختند

بود آویزان مرکب نای افتادن نداشت

با کمر افتاد و پایش را زمین انداختند

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد و

پیش بابایش عبایش را زمین انداختند

چند عضو پیکرش را از زمین برداشتند

چند قسمت از تنش را چند جا انداختند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم

روز ها را به تماشای قدت شب کردم

به قد و قامت و قد قامت زیبات قسم

عدّه ای را به اذان تو مقرّب کردم

هر زمانی که سوار آمدی از راه علی

من تماشای نبی بر روی مرکب کردم

از لبت آتش هجران به زبانم افتاد

دور تر می شدی آنقدر که من تب کردم

حرم از طرز وداع تو اسارت فهمید

گریه ها بود که بر غربت زینب کردم

هرچه  کردم دگر انگار پیمبر نشدی

در عبا جسم تو را هر چه مرتب کردم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را

به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز

برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟

به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است

بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد

باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من

به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی ای ولدی

که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را..




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ز جا خیز ای گل لیلا امیدم بیشتر گردد

بگو بابا که نیرویی به زانو باز بر گردد

جوابم را نمیگویی نگو  اما نگاهم کن

که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله ی سرخم ، من آب از دیده پاشیدم

ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد

شده با خنده ها تواَم ، صدای گریه ی زینب

اگر آید ابالفضلم ، عدو آرام تر گردد

عبایم از بدن پُر شد ، ز که گیرم مدد یا رب

که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد

به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم

اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصد دارد بدود تاب و توانش رفته

پیرمردی که غریبانه جوانش رفته

هرچه میخواست که با پا برود باز نشد

عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

وقت پیری همه امید پدرها پسراست

تکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..

فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیست

دیر راهی شود از دست زمانش رفته

از سر ماذنه افتاد موذن برخاک

تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته

باچه ضجری به سر نعش علی می آید

باچه حالی که توان بهر بیانش رفته

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده

آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

هرچه میدید علی بود علی بود علی

بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند

که توان از بدن نیزه زنانش رفته

تیرها مثل حسن با بدنت لج کردند

هرچه تیر است دراین دشت نشانش رفته

عصمت الله به بالای سر شاه آمده

دید در بین کف و هلهله جانش رفته..

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد

کار بسیار جوانان بنی هاشم شد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/29 | 01:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

هفته دفاع مقدس-تقدیم به پدرهای شهدا


گاه گاهی که دلش ویرانه ی غم می شود

باز می سازد خودش را؛ باز محکم می شود

انحنای نخل تنها گردن محصول نیست

سرو هم گاهی در اندوه ثمر خم می شود

شاهدم بابای تنهای شهیدی هست که

زخم هایش سال ها با اشک مرهم می شود

قطره قطره آب می گردند مادرها ولی

سایه ی عمر پدرها ناگهان کم می شود

در مقام قرب چیزی کم ندارد از شهید

پیش پای او شهادت تا کمر خم می شود

نام زیبای شهیدش وقت رفت و آمدش

بر سر دیوار کوچه خیر مقدم می شود

**

روزهایی که سر خاک جوانش می رود

روزهای هشتم ماه محرم می شود

 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به خدا هیچ کسی مثل تو اکبر نشده

پسرم هیچ کسی مثل تو بی پر نشده

رفتنت ولوله ای در حرم انداخته است

عمه ات هیچ کجا اینهمه مضطر نشده

اربا اربا شده ای سرو صنوبر ، به خدا

بدن هیچ کسی مثل تو پرپر نشده

بعد تو خاک دو عالم به سر این دنیا

پسرم دیده ی من غیر غمت تر نشده

خیزو یک جنگ نمایان دگر کن پسرم

تا پدر دست خوش خنده ی لشگر نشده

غیرت هاشمیت را به همه ثابت کن

تاکه دست احدی راهی معجر نشده

تکه های بدنت را که در اینجا پخش است

پیش هم چیدمو افسوس که پیکر نشده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده

کربلا محو رخ احمد مختار شده

دور تا دور سرت آیینه می چرخانم

بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده

تا کمی راه روی این دل من می لرزد

قد طوبایی زهراست پدیدار شده

چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم

قامتت شانه به شانه با علمدار شده

گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا

تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده

تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا

گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده

نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم

وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد

ماجرای تو شبیه درو دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست

نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده

دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد

تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده

بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز

صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده

خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر

ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شده

اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد

این عبا تا به ابد محرم اسرار شده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم

طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت

مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم

ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است

نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت

ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است

خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم

داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است

با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم

این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

نعرة حیدری و نالة یا زهرایت

می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی

نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم

چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی

گر نیایند جوانان حرم یاری من

که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی

***

 از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا

پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلا

به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر

به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا

پسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد

پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را

در این آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی!

مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا

پسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد

پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغا

پسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده

پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحرا

که دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟

و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


درنگاه نافذت دریا مجسم میشود

بهترین اوقات این دنیا مجسم میشود..

پیچش عمامه ات عینا شبیه حیدر است

چون که بر سی مینهی مولا مجسم میشود

جای مهرت فاطمه طرز نگاهت فاطمه

لحظه ی خندیدنت زهرا مجسم میشود..

جبرئیل از عرش می آید پی انزال وحی

در تو انوار محمد تا مجسم میشود..

یک نخ از پیراهنت وقتی که تا کنعان رسید

بی گمان یعقوب هم بینا مجسم میشود

آیه ی تطهیر را بر هرکه خواند آقای ما

عصمتش چون عصمت آقا مجسم میشود

آلت قتاله خوبیست ابروی کجت

سرسپردن لذتش اینجا مجسم میشود

از اذان ظهرتو صد مرده احیا گشت پس

برفراز مادنه عیسی مجسم میشود

صحبت آمد از اذان و گریه ام بالا گرفت

در دل آشفته ام  غمها مجسم میشود

لحظه ی افتادن فرزند ارشد روی خاک

زنده زنده مردن بابا مجسم میشود

مرکبی از دور می آید بسوی پیکرت

پیرمردی گرم واویلا مجسم میشود

نه بروی اسب نه!انگار افتاده زمین

روی زانو بی رمق تنها مجسم میشود

چیزهایی از تنت ماندست آن هم جمع نه!

چندتایی پخش در صحرا مجسم میشود

عمه ات پنجاه سال از چشم مردم دور بود

حال دارد عمه در مرئی مجسم میشود

گرچه راوی بر تن تو اربا اربا را نوشت

لیک بر جسمت هزار اربا مجسم میشود

روی زخم ابرویت بابا سر خود را گذاشت

التماسش بین این اعدا مجسم میشود

"خیز ازجا آبرویم را بخر بابا علی

عمه را از بین نامحرم ببر بابا علی"




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم

تندترمیزند آخرضربانم چه کنم

پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم

باز هم بی خبری برده امانم چه کنم

آه یا راد یوسف پسرم برگردد

نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم

همه ترسم از این است صدایم بزند

دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم

گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند

پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم

به زمین خورده انار من وصد دانه شده

جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم

جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم

مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آمدم من ز حرم لحظه ی پر پر زدنت

شاخه ای نیست که نشکسته میان چمنت

گردنت را بکشم تا نفسی تازه کنی

صبر کن پاک کنم لخته ی خون از دهنت

کمرم خم شده بالای سرت با این حال

فزعت قاتل جانم چه کنم با بدنت

اربا اربا شده ای پیش نگاهم چه کنم

گل لیلا شده در هم زره تو به تنت

جگرم پاره شده یک کلمه حرف بزن

دلم آرام بگیرد شنوم گر سخنت

بین علمدارو علم را که علم بر دوش است

کمکم کرد کنم بین عبایم کفنت

حرمت معجر زینب کمرم راست نمود

مرده بودم به خدا ورنه کنار بدنت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


صحبت از داغ تو بابا جگری می‌خواهد

لب خشک از عطش و چشم تری می‌خواهد

آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم

نوجوانی است که مهر پدری می‌خواهد

کاش می‌خواستم از تو دو زِرِه برداری

این همه نیزه علی جان سپری می‌خواهد

نگران سر خود باش که این لشگر کفر

باز هم معجز شقّ‌القمری می‌خواهد

تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند

خرد شد آینه‌ات شیشه‌گری می‌خواهد

نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست

نه عبا؛ پارچه ی مختصری می‌خواهد

کاملاً یافت نشد هرچه تفحّص کردیم

بدنت حوصله‌ی بیشتری می‌خواهد

باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب

قول صبر از پدر محتضری می‌خواهد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/3 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


"هرچند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم"

هرگه نظر به روی تو کردم جوان شدم

طاووس خیمه پیش پدر راه می‌روی؟

گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

آه ای عصای پیری من، می روی؟ برو

اما به روی نعش تو من قدکمان شدم

تا اینکه خوب از عطشم باخبر شوی

از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم

با خود نگفته‌ای پدرت خُرد می‌شود

من مثل قطعه‌‌‌های تنت بی‌نشان شدم

آخر چرا جواب پدر را نمی‌دهی؟

چیزی بگو علی، ولدی نصفه جان شدم

زینب میان این همه دشمن دویده است

بابا اسیر زخم زبان‌هایشان شدم

از بهر بردن تو عبا کم می‌آورم

من چند بار بر بدنت امتحان شدم

شد سرخی لبان تو در دشت منتشر

من هم به طشت زر هدف خیزران شدم

شکر خدا که نیزه‌ی من شد بلندتر

در راه شام بر سر تو سایه‌بان شد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/7 | 03:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد

نداشت فایده هر قدر که تقلّا کرد

دو پلک زخمی خود را گشود با زحمت

غریب کرب و بلا کمی تماشا کرد

پدر کنار تن او شبیه ابر گریست

کشید آه و نگاهی به «ارباً‌ اربا» کرد

گذاشت صورت خود را به صورت پسرش

دوباره مرگ خودش را پدر تمنّا کرد

دل امام دو عالم به یک نگاه شکست

نشست و زخم قدیمیِ کوچه سر وا کرد

شکافت بیشتر از پیش از دو سو پهلو

نداشت فایده هر قدر نیزه را تا کرد

کسی ز خیمه رسید و به دست زینبی‌اش

امام مرده‌ی خود را دوباره احیا کرد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تا قد و قامت تو رعنا شد

روشنی‌بخش چشم بابا شد

دیدن روی تو عبادت بود

بسکه رویت شبیه طاها شد

از حرم تا که دور می‌گشتی

در دل از رفتن تو غوغا شد

ناگهان بین قوم بلوا شد

بر سر کشتن تو دعوا شد

بهر هرکس که بغض حیدر داشت

فرصت مغتنم مهیّا شد

مثل یک شیشه عطر پاشیدی

عطر تو پخش بین صحرا شد

سوی میدان چنان علی رفتی

لیک برگشتنت چو زهرا شد

نیزه‌ای بی نصیب از تو نماند

عضو عضو تنت ز هم وا شد

قبل از آنکه کنار تو برسم

قدِ نیزه به قامتت تا شد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پسر می رفت میدان و پدر آهسته آهسته

به دنبالش روان با چشم تر آهسته آهسته

پسر می رفت آرام و پدر دنبال او مایوس

نظر می کرد بر قد پسر آهسته آهسته

زمین شد از خجالت آب آن وقتی که بر رویش

چکید از چشم شه اشک بصر آهسته آهسته

پدر می داد دست شب رخ ماه پیمبر را

ولی نزدیک شد شق القمر آهسته آهسته

پدر بهر جوانش آرزوها داشت در سینه

ولیکن داستان شد مختصر آهسته آهسته

به دور مرکب شهزاده آمد گردباد تیغ

حسین بن علی شد بی پسر آهسته آهسته

پدر حیرت زده فریاد می زد : پاره قلبم

ولی از داغ او خم شد کمر آهسته آهسته




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/08/10 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-شب هشتم


این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن

همراه زخم های پدر خوب تر شدن

باید هوای شوق تو ما را بگیرد و

پروازمان دهد به هوای سحر شدن

آنگاه من کبوتر پایین پا شوم

مانند آسمان پر از بال و پر شدن

بر خیز خیمه ی آشفته را ببین

بعد از تو سهم خیمه شده دربه در شدن

از ناله حسین فلک خم شد و نوشت:

بعد از تو سهم عشق شده بی پسر شدن

آیا رواست پیش تو از زخم طعنه ها

سهم امام تو بشود خونجگر شدن




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 05:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گاهی پدر از خانه و کاشانه اش دور است، گاهی برای مدتی قصد سفر دارد

از بابت خیلی مسائل خاطرش جمع است، در خانه وقتی چند فرزند پسر دارد

فرزند کوچکتر عصای پیری باباست، فرزند بعدی جانشین اوست در خانه

فرزند ارشد غیرت باباست او باید ، بار بزرگی را ز روی دوش بردارد

حالا حسین است و سه تا شمعی که میخواهد، در ظلمت شبهای بی حیدر بر افروزد

با بوسه راهی میکند تا عرش اکبر را ، اینجا پدر از آخر قصه خبر دارد

دل کندن از فرزند ارشد کار دشواریست، نزد پدر قدری قدم برداشت آهسته

میگفت تنها یک قدم ماندست تا معراج ، بابا دعایم کن دعای تو اثر دارد

این حرف هارا با خودش گفت و قدم برداشت، پیغمبری از دور دشمن را به شک انداخت

آمد جلو کفتارها ترسان و لرزان از ، اینکه کمربند علی را بر کمر دارد

"انّی عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِی" ... ای قوم، "نَحنُ و بیتُ اللهِ اَولی بالنَّبِیِّ"... ناگاه

از هیبتش پشت تمام کوه ها لرزید، الله اکبر کیست او ؟ اینسان جگر دارد

اکبر به میدان رفت و بابا با خودش فکر، روزی که کودک تازه راه افتاد را میکرد

یاد رسول الله وقتی که کنارش بود، با این شباهت ها که او از هر نظر دارد

فرزند گاهی مدتی قصد سفر دارد، آنوقت مادر دائما دلشوره میگیرد

بابا ولی از او همیشه خاطرش جمع است، وقتی دعای مادرش را پشت سر دارد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 05:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


اکبر که جز وجود خدا باوری نداشت

غیر از خدا به دل هدف دیگری نداشت

اکبر که خلقتش چو کلامش الهی است

قرآن کربلا بجز او کوثری نداشت

آن یل که در حضور علمدار کربلا

میدان نینوا بجز او حیدری نداشت

اول قتیل نسل خلیل ولایت است

بی او سرای عشق و حقیقت دری نداشت

از هستی اش گذشته و ایثار می کند

آن مادری که بهتر از این گوهری نداشت

حیف از جمال مصطفوی اش که جلوه کرد

آنجا که سیره ی نبوی مشتری نداشت

در موج خون فتاده شناور دل حسین

فلک نجات وادی طف ، لنگری نداشت

حتی برای آه کشیدن رمق نداشت

آمد پدر ، ولی نفس دیگری نداشت

هر کس به هر وسیله که شد ضربه زد به او

حتی کسی که در کف خود خنجری نداشت

جسم و سلاح و کینه ، جدا ناپذیر شد

سر نیزه های خصم از اینجا سری نداشت

هر عضوی از تنش به سر نیزه ی یکی

چیزی از او نمانده ، دگر پیکری نداشت

دیگر به جای هلهله و سوت و کف زدن

گیرم که این شهید جوان مادری نداشت

جنگ آوران کوفه به خود مطمئن شدند

سقا غریب مانده و همسنگری نداشت

می رفت تا حسین به همراه او رود

وای از حسین اگر که چنان خواهری نداشت

انفاس زینبی سبب رجعتش شدند

آنجا مسیح قدرت احیاگری نداشت

دردا پدر ز داغ پسر ، پیر می شود

تنها حسین بود و علی اکبری نداشت 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 05:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای سرو قطعه قطعۀ در خون کشیده ام

ای دیده بسته از نگه، ای نور دیده ام

داغت نشست تا به دلم ای همای جان

آتش گرفت لانۀ مرغ پریده ام

صد بار جان رسیده به هر گام بر لبم

تا در کنار پیکر پاکت رسیده ام

چون بر گ نسترن جگرم پاره پاره شد

تا گشت نقش خاک زمین یاس چیده ام

قوّت ز هر دو زانو و نورم ز دیده رفت

ز آن دم که بانگ یا ابتایت شنیده ام

تنها نه در کنار بدن بلکه نوک نی

گرید به زخم های تو رأس بریده ام

بعد از تو می دهند گواهی به مرگ من

رنگ پریدۀ من و قدّ خمیده ام

ای اهل کوفه هلهله از چیست اینهمه

ساکت شوید من پدری داغدیده ام

خلوت کنید معرکۀ جنگ را که من

گریم بلند بر گل در خون طپیده ام

هر کس که داغ دید گریبان درد ز هم

من در غم تو دامن دل را دریده ام

"میثم" کشد به شعله جهان وجود را

از آتشی که در دل او آفریده ام




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو