حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای شسته روی خویش، به خون جبین، علی

تسبیح دانه‌دانۀ نقش زمین علی

زخم سنان و نیزه و شمشیر و تیر و سنگ

بر جسمت آمده ز یسار و یمین علی

چشمان خون‌گرفتۀ خود باز کن ز هم

لبخند خصم و اشک پدر را، ببین علی

تا واکنی لبی به سخن، پاک می‌کنم

خونابه از دهان تو، با آستین علی

از بس نشسته بر بدنت، زخم روی زخم

چیزی نمانده، زین بدن نازنین علی

فرقت جدا شد از هم و دیدم به چشم خویش

تکرار شد، شهادت حبل‌المتین علی

تن: پاره‌پاره، فرق: دو تا کام: پر ز خون

هرگز ندیده، کشته، کسی این‌چنین علی

قلبم ز سینه کنده شد و خورد بر زمین

وقتی فتاد قامتت از صدر زین علی

"میثم" که نظم او زده آتش به هر دلی

از سوز ما بوَد نفسش آتشین علی 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


برو ولی به تو ای گل سفر نمی آید

که این دل از پس داغ تو بر نمی آید

به خون نشسته دلم اشک من گواه من است

که غیر خون دل از چشم تر نمی آید

تو راه می روی و من به خویش می گویم

به چون تو سرو رشیدی تبر نمی آید

رقیه پشت سرت زار می زند برگرد

چنین که می روی از تو خبر نمی آید

کسی به پای تو در جنگ تن به تن نرسید

ز ترس توست حریفی اگر نمی آید

تمام دشت به تو خیره بود نعره زدی

خودم بیایم اگر یک نفر نمی آید

ز ناتوانی شان دوره می کنند تو را

به جنگ با تو کسی بی سپر نمی آید

غزال من که تو را گرگ ها نظر زده اند

ز چشم زخم به جز دردسر نمی آید

دلم کنار تو اما رمق به زانو نیست

کنار با دل تنگم کمر نمی آید

رسید عمه به دادم که هیچ  بابایی

به پای خود سر نعش پسر نمی آید

کجای دشت به خون خفته ای بگو اکبر؟

صدای تو که از این دور و بر نمی آید

دهان مگو که پر از لخته لخته ی خون است

نفس مگو نفس از سینه در نمی آید

به پیکر تو مگر جای سالمی مانده

چطور حوصله ی نیزه سر نمی آید




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای یاس چیده، ای گل نقش چمن، علی!

قرآن آیه آیه ی پامال من، علی

مانند قلب من دهنت پر زخون شده

خون گلوت گشته روان از دهن، علی

چسبانده خون به هم، دو لبت را ز گفتگو

با چشم خویش حرف برایم بزن، علی

لب تشنه، چشم بسته، نفس مانده در گلو

زخم تو گشته با دل من هم سخن، علی

تو مثل لاله ای که همه گشته برگ برگ

من مثل شمع سوخته در انجمن، علی

جایی برای بوسه نمانده به قامتت

از بس که زخمت آمده بر زخم تن، علی

ممکن نشد زروی زمینت کنم بلند

از بس که پاره پاره شده این بدن، علی

لیلا در انتظار تو چشمش بُوَد به راه

زینب چگونه بی تو رود در وطن، علی

در حیرتم چگونه زخونت خضاب شد

ماه جمال و زلف شکن در شکن، علی

فریاد من بلند زاشعار "میثم " است

سوزد زسوز او دل هر مرد و زن، علی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای قامتت هبوط بهشت پدر، علی

وی روح و جان من، قدمی پیش تر، علی

ای روی و خوی و صوت تو آئینه ی رسول

با خنده می روی به کدامین سفر، علی

نازل کدام آیه شد ای مصطفای من

آهنگ جبرئیل لبت خوش خبر، علی

عطر تبسّم تو کند زنده، وحی را

قالو بلی شنیده پدر از پسر، علی

رِندانه می روی به تمنّای فتلگاه

هل من مبارزت ز عطش بیشتر، علی

آه ای جوان خوش بر و رویم سخن بگو

دیگر مکن ز غصّه مرا خون جگر، علی

محراب کوفه آمده تا کربلا مگر

که فرق گیسویت شده تا عمق سر، علی

در اشهدت ضمیر«محمد» حضوری است

خود را مگر در آینه کردی نظر، علی

منعم مکن که «یا ولدی» مرهم من است

من داغدیده ام که شدم نوحه گر، علی

از من نیایش پدرانه ولی ز تو ...

دستی بکش به گوشه ی چشمان تر، علی

جمعی به انتظار قدوم تو مضطرب

قومی نگر به هلهله، بی درد سر، علی

با پیکرت چگونه به سوی حرم روم

بابا ز نعش توست زمینگیرتر، علی

تا عمّه ات نیامده برخیز ای جوان

نعش مرا به دست جوانان ببر، علی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ثمر دلم که وجود تو شده پاره چون جگرم علی

منم آسمان ولایت و تو ستارۀ سحرم علی

بنگر ز داغ تو ای پسر، که چه آمده به سرم علی

تو بگو چگونه نگه‌کنم، که تو جان دهی به برم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 نه مراست طاقت داغ تو، که تو در جمال، پیمبری

پدرت قتیل غم تو و تو شهید نیزه و خنجری

به کدام زخم تو بنگرم، که قتیل این‌همه لشکری

تو ز زین فتادی و آسمان، شده تیره در نظرم، علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 مه آرمیده به خون من، بدن لطیف تو یکسره

ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه‌حلقه‌تر از زره

همه زخم‌های تن تو را، زده نوک نیزه، به هم گره

به شهادت همه تیغ‌ها، شده سینه‌ات، سپرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به صدای گریۀ عمه‌ات، به سرشک دیدۀ خواهرت

به رباب و اشک خجالتش، به گلوی خشک برادرت

که دریده فرق تو را ز هم؟که نشانده نیزه به حنجرت؟

به‌کدام زخم تو خون‌ دل، چکد از دو چشم‌ترم علی؟

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به کدام عضو تو بنگرم؟ که جدا شدند جدا جدا

تن پاره‌پاره نشان دهد، که هزار بار شدی فدا

ز هزار زخم تو می‌رسد، به فلک صدای خدا خدا

به چه طاقتی بدن تو را، سوی خیمه‌ها ببرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


اینهمه زخم چرا ریخته روی بدنت؟

جای یک بوسه نماند از کف پا تا دهنت

چون رکاب دهنت خرد شده، ساخته اند

با سرِ نیزه رکابی به عقیق یمنت

تا تو می آیی علی خطبه ای آغاز کنی

می پرد سرفه و خونابه میان سخنت

تو کجا نیستی ای عشق که پیدات کنم؟

همه ی دشت پر است از همه جای بدنت

مثل یک آینه ی خردشده ریخته ای

کل صحرا متلألئ شده از نور تنت

رفته ای در وسط معرکه و خنجر و سنگ

سبقت از تیر گرفتند برای زدنت

زرهت پاره شده پیرهنت پاره تر است

قطعات بدنت پاره تر از پیرهنت

دلهره دارم علی جان، متلاشی نشوی؟

دردسر می شود این پا به زمین کوفتنت

چاره ای نیست قرار است که اکبر نشوی

می نشینم که ببینم علی اصغر شدنت

زنده کرد عمه ی تو خاطره ی مادر من

تو کمک کن ببرش مثل عموجان حسنت

سر تو بر سرِ نی همسفر باد شده

پرچم قافله شد زلف شکن در شکنت

غزل من! شده ای مثنوی طولانی

شعر تقطیع شده! خون چکد از تن/ تتن / ـَت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بهـار مـن، گل مـن، بـوستان پرپر من!

چه کرد با تو خزان پیشِ دیدة تر من؟

محاسنم به کفِ دست بود و اشک به رخ

نگـاه کـردم و دیـدم تـو رفتی از بر من

چه آمدت به سر ای مصحفِ ورق ورقم

کـه آیـه آیـه شدی بـاز در برابر مــن

خدا گواست که تنها شدم، غریب شـدم

ببین چه آمده با کشتن تو بـر سـر مـن

الا تمـام جوانـان کمک كنید مــرا

کنیـد گریــه بــرایِ عــلیِّ‌‌اکبر مــن

کسی که گـریه کند در شهـادت پسرم

کند شفاعت از او روز حشر، مادر من

بلنــد شـو، بنشین و سـلام کن پسرم

کـه بهـر دیدنت آید زخیمه خواهر من

پسر کـه رفت، پدر هم غریب می‌گردد

بـه ایـن دلیل تو بودی تمامِ لشکر من

تمام هاشمیان جمع گشته، جمع کنید

که ریخته به زمین پاره‌های پیکر من

بساز اشک بریز و بسوز ای «میثم»

که نظم توست قبول خدای داور من




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به هر زخم تنت تصویر لبخند خدا دیدم

خدا از من تو را می خواست من چشم از تو پوشیدم

چو دیدم وقت بی آبی عقیق از تشنگی کاهد

لبان تشنه ات را گه مکیدم، گاه بوسیدم

به خود گفتم که شاید چشم خود را بازبگشایی

به روی شسته از خونت، ز اشکم آب پاشیدم

نیازی نیست دیگر سر ببرند از تنم بابا

که با جان دادنت صد بار مرگ خویش را دیدم

تنم در خیمه بود و مرغ روحم با تو در میدان

تو دور مرگ گردیدی و من دور تو گردیدم

زبان سرخ خود را تا نهادی در دهان من

سراپا شعله سبزی شدم، بر خویش پیچیدم

تو جان کندی و دست و پا زدی و من نگه کردم

ز هر زخمت هزاران ناله نشنیده بشنیدم

تو آب از من طلب کردی و آبم کردی از خجلت

چو شمع سوخته، هم سوختم، هم اشک باریدم

تو را با فرق بشکسته، روی خونین و لب عطشان

چو معبودم پسندید این چنین من هم پسندیدم

اگر "میثم" ز سوز خویش دل ها را زدی آتش

من اول از شرار دل، به آهت شعله بخشیدم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می كِشم خویش را به رویِ زمین

گـاه بـر سیـنـه گاه بـر زانـو

ای عصـایِ شكستـه بعـد از تـو

كـمكـم كـرده بیـشتـر، زانـو

 

چنـدمـیـن بـار می شود یـادِ

شـبِ دامــادیِ تــو افـتـادم

فـرصتی بـود و بعدِ عـمری شرم

بـر جـمـالِ تـو بـوسه می دادم

 

حیـف دیـگر نـمـی شود بـوسید

از لبـانی كه چـاك خـورده پـسر

وای بـر مـن چـرا مـحـاسـنِ تو؟

ایـنقـدر روی خـاك خـورده پسر

 

گـفتـه بـودی زمـانِ پـیـریِ مـا

آب هـم در دلـم تـكـان نـخـورد

تـا تـو هستـی و تـا عمویـت هست

بـاد حتـی به دخـتـران نـخـورد

 

خـواستـم رویِ پـایِ خـود خیـزم

بـاز هـم بـا سـرم زمـیـن خوردم

كــمــرم را بــگـیـر مـانـنـدِ

چــادرِ مــادرم زمـیـن خـوردم

 

زِرِه و خـود و زیـن و تـیـغـت را

زیـرِ پـایِ سـپـاه مـی بـیـنـم

چقـدر چهره ات عـوض شده است

نـكـنـد اشـتـبـاه مـی بیـنم

 

هـمـه تقصیرِ تـوست سمتِ حـرم

كِـل كِشیدنـد، بـعد خنـدیدنـد

بـعـدِ پـنجـاه و چنـد سال اینجا

عـاقبـت قـدِّ عـمـه را دیـدنـد

 

زحـمـتِ مـجـتـبی و بـابـایت

رفـتـه بـر بـاد غصه ام كـم كـن

پـیـشِ ایـن چشمـهایِ نـا مَحـرم

مـعجـرِ عمه را تـو مـحكـم كـن

 

كاش مـی شد سَرت یكی مـی گفت

زیـرِ ایـن ضربه هـا كَـمَش نكنیـد

آه ای نـیـزه هـا مـیـانِ حــرم

خـواهـرش هست دَرهَـمش نكنیـد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تـبـر از شــالِ خـود در آوردنـد

هـمـه انـگـار كـه سـر آوردنـد

چـقـدر تـیـغ را فــرو كـردنـد

چـقـدر تــیــغ را در آوردنــد

تـرسشـان بـود عمـو صـدا بـزنی

زود رفـتـنـد و لـشكـر آوردنـد

چكـمـه هـا تـا صدایِ تـو بِبُـرند

چـه بـلائـی بـه حنـجرآوردنـد

دهـنـت را بـه زور پُـر كـردنـد

نــیــزه را آخـرِ سـر آوردنـد

حـال بـر عـمّـه¬ی تـو می خندند

گـریـه هــای مــرا در آوردنـد

هـر بـلائی كـه بـر سـر آوردنـد

رویِ دامـ‌ــانِ مــادر آوردنــد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟

خبــر ریختــن بــــــــــال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است

سینه ات یـا جگـرت یــا که سرت را ببرم؟

مثل مـــــادر وسط کوچه گرفتــــار شدی

تـــن پامــــال شـــــده در گذرت را ببرم

ولــــدی لب بــزن و نـــــام مرا بــــــاز ببر

تا به همـراه نســـــــیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است

چــــــونکه باید بدن مختصـــــرت را ببرم

میوه های لب تو روی زمین ریخته است

بــا عبــــــــا آمده ام تـــــا ثمرت را ببرم

بت شکن بودی وبیش از همه مبعوث شدی

حـــالیــــــــا آمــــــده ام تــا تبرت را ببرم

شبــه پیغمبـــر من معجزه هـــا داری، حیف!

قســـمت من شــده شق القــمرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همه دشت ، کریم

ســهم من هم شده ســوز سحرت را ببرم

لشـــگر روبـرویت "آکله الاکبـــــاد" اســت

کاش می شد که علی جان جگرت را ببرم

بدنی نیســت که تشـییـع کنم ، مجبــورم

تـکه تـکه تنـــــــــی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای ســــرت می گوید :

تو که رفتــی بگــــذار ایــن پدرت را ببرم

ترسم این است که لب بر لب تو جان بدهد

بگــــــذار ایـــن پـــــدر محتضـــرت را ببرم

مادرت نیست ولی منتظر سوغات است!

عطر گیســـوی تو از این سفرت را ببرم

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم

بر صورت خونین تو صورت بگذارم

بردار خدا را سری از خاک و دعا کن

تا من به سر کشتۀ تو جان بسپارم

رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند

من لاله به غیر از شرر ناله ندارم

از بس به تنت زخم روی زخم رسیده

ممکن نبود زخم تنت را بشمارم

با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده

جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم

در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت

بگذار زلب های تو یک بوسه برآرم

فریاد دلم سر زند از سینۀ "میثم"

گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای مصحف پاره پاره من

خورشید و مه و ستاره من

داغت به جگر شراره من

ثارالله و ابن ثاره من

آیات جدا جدا ز شمشیر

یکسر شده نقطه نقطه از تیر

رخساره به خاک هشته من

آیات به خون نوشته من

تسبیح بریده رشته من

چشمی بگشا فرشته من

کی کشت تو را؟ بگو چرا کشت؟

هم کشت تو را و هم مرا کشت

ای ماه به خون شده خضابم

ای کرده غروب آفتابم

ای العطش تو کرده آبم

بگشای لب و بده جوابم

با دیدة بسته کن اشاره

یک یا ابتا بگو دوباره

تو هست منی، مرو ز دستم

لب باز کن و بگو که هستم

بالای سرت ز پا نشستم

یک باره خمیدم و شکستم

در موسم دستگیری من

بشکست عصای پیری من

فرق تو، کتاب محکم تو

چشم تو، حدیث زمزم تو

تقدیم خدای من، دم تو

هر زخم دوباره مرهم تو

یک کشته و سی هزار قاتل

ای وای به من، بسوز ای دل

نازک بدنت ز تیر دشمن

گردیده چو حلقه های جوشن

زخم تو دهن گشوده بر تن

لبخند زند به گریه من

گردیده تن تو اربا اربا

مثل دل چاک چاک بابا

زخم تو چو لاله های چیده

اعضات چو حنجر بریده

تو مثل مه به خون کشیده

من مثل هلال نو خمیده

وقتی که صدات را شنیدم

یک لحظه هزار داغ دیدم 

بر زخم تو خون دل فشاندم

فریاد به آسمان رساندم

بالای سر تو روضه خواندم

تو رفتی و من غریب ماندم

آیینة من چرا شکستی

همچون دل من به خون نشستی

بی تو نفس است آه سردم

چون شمع، میان جمع فردم

بهر تو بلند گریه کردم

خوب است به خیمه بر نگردم

بنشینم و در برت بگیرم

تا بر سر کشته ات بمیرم

زخم تو عنایت هو الهوست

داغ تو گلی است هدیه بر دوست

جان تو نثار حضرت اوست

بر دوست رضای دوست نیکوست

"میثم" هدفش رضایت ماست

دلباخته ولایت ماست




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پدر بیا و ز مقتل تن پسر بردار

پسر نه، از دل دریای خون جگر بردار

قسم به جان رقیه حسین می میری

از این شکسته ی پهلو کمی نظر بردار

نشانه رفت دلت را هزار خنده ی تیر

ز اشک ای پدر خم شده سپر بردار

برای آنکه نیفتد به زیر پای کسی

بیا و جان خودت را ز رهگذر بردار

کسی ز خیمه رسیده که سخت بی تاب است

برای خاطر خواهر ز خاک سر بردار




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مُحرم میخانه جان شو، ز ساغر یاد كن

شست‌ و شو در زمزم دل كن، ز كوثر یاد كن

چون سپند از جای خود برخیز در راه طلب

عود شو، از جان سوداسوز مجمر یاد كن

گرده نان در بغل تا چند چون ماه تمام؟!

ماه نو می‌باش از پهلوی لاغر یاد كن

موی مشكینت خبر داد از شب تاریك قبر

گیسوانت شد سپید از صبح محشر یاد كن

ای دریغا می‌روی از خاك با دست تهی

ای صدف! دریا ببین! از موج گوهر یاد كن

توبه كن! آبی به روی آتش عصیان بریز

نیمه‌شب از جُرمِ خود با دیده تر یاد كن

پر كن از شوق شهادت چون شلمچه سینه را

از دل شب‌های شورانگیز سنگر یاد كن

كعبه جان بانگ "هل من ناصر"ی دارد رسا

عازم هنگامه لبیك شو، فریاد كن

حاجیا! از مشعر آهنگ منا باید كنی

جان به قربان شهید كربلا باید كنی

شعله‌ور شد آن قَدَر تا عاشقی معنا شود

عاشقی چون او كجا در هر زمان پیدا شود؟!

مثل رعد آهنگ عمرش تند بود و پرخروش

تا زمین غرق تجلی‌های برق‌آسا شود

كشته شد تا همتش آیینه «همت» شود

كشته شد تا كه «جهان‌آرا» جهان‌آرا شود

گفت: «مثلی لا یُبایع مِثلَهُ» یعنی یزید

گاه اسرائیل غاصب گاه آمریكا شود

سرّ اكبر بود فرزندش، به میدان روی كرد

تا كه محرابِ طلوعِ عَلّمَ الأسما شود

اكبر و شوق شهادت، اكبر و شوق شهود

اكبر و شوقی كه در كم عاشقی پیدا شود

أنفِقوا مِمّا تُحِبّون را پدر آیینه است

میوه جان را فرستاده‌ست تا احیا شود

با نگاهش از جوانش می‌كند قطع امید

در دلش كم مانده تا هنگامه‌ای برپا شود

او نبی را أشبه‌الناس است هم در خَلق و خُلق

این پیمبر بعثتش فی یومِ عاشورا شود

آمد اظهار عطش كرد و پدر را آب خواست

تشنگی نزدیك بود او را توان‌فرسا شود

خاتم‌العشاق در كام پسر، خاتم نهاد

تا مبادا رازهای عاشقی افشا شود

گفت عمان: این عطش رمز است و عارف واقف است

این عطش خود چشمه جوشان استغنا شود

دفن شد پایین پای چشمه آب حیات

تا كه خضر عاشقان تا عالم بالا شود

گرچه مهر و ماه هم در محضرش زانو زدند

تیره‌روزان، شب‌پرستان طعنه‌ها بر او زدند

امّتی كه از نبی، شق‌القمر را دیده‌اند

از چه رو فرزند او را تیغ بر ابرو زدند؟!

این طرف شمشیرداران ضربه بر فرقش زدند

آن‌طرف‌تر، نیزه‌داران نیزه بر پهلو زدند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


عرش افتاده زمین یا پسرم افتاده؟

چیست این شور که در بین حرم افتاده؟

آه یعقوب کجایی که ببینی امروز

گله ای گرگ به جان پسرم افتاده

شده ام آینه و نقش ترکهای لبت

مو به مو زخم شده بر جگرم افتاده

این تو هستی همه جا ریخته ای ؟ اما نه

پاره های تن من دور برم افتاده

تو سبک تر شده ای بین عبا یا اینکه

چند عضو بدنت پشت سرم افتاده

اول جنگ رسیدیم به آخر افسوس

در همان مصرع اول سپرم افتاده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- زبان امام حسین(ع) خطاب به حضرت لیلا(س)


مثل آیینه نیاز است تماشا بشود

قطره ای روی لب تشنه ی دریا بشود

با مسیحا نفس معجزه اش میخواهد

میوه ی قلب حسین و دل زهرا بشود

بنده ی عشق شدست و همه اذعان دارند

حق او بود فقط دلبر سقا بشود

به که لبخند لبش اوج تولاست ولی

وای اگر اخم کند اوج تبرا بشود

لشکر کفر به یک خشم به هم می ریزد

اگر از سوی رخ اکبر لیلا بشود

بال در بال ملک مثل کبوتر شده است

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

می رود در دل لشکر خبری پر بشود

خواب آلودگی دشت تلنگر بشود

خلق و خلقا به رسول است شبیه و در رزم

مثل حیدر به خدا؛وای که دلخور بشود

همه اش وقف حسین است فدای باباش

حقش این بود که در قلب صدف در بشود

میزند در دل دشمن که حرامی صفتان

نان سوغات بری شان همه آجر بشود

دلش آنقدر گرفتست که می جنگد تا

نکند سهم حرم، خنده، تمسخر ...بشود

خون حیدر به رگش بود که هی می جوشید

زره رزم پدر جد خودش را پوشید

کاش این قصه چنین شور نمی شد لیلا

چشمم از خون گلو کور نمی شد لیلا

کاش موسای تو تا نیل حرم را وا کرد

با نبی همسفر طور نمی شد لیلا

پدرش خون دلی خورد که او اکبر شد

اینقدر زود از او دور نمی شد لیلا

شیر در مخمصۀ حلقۀ روباهان رفت

کاش با نیزه و ...... محصور نمی شد لیلا

کاش میدیدم و خون راه مرا ....اینگونه

اسب این معرکه مجبور نمی شد لیلا

***

آه با هرم عطش زار و غمینش کردند

ودو تا نیزه زده نقش زمینش کردند

دست پرورده ی سقاست نشد تاش کنند

گرگ ها حلقه زده...آه کمینش کردند

نیزه، شمشیر، سنان، سنگ به اکبر خورد و

اربا اربا شد و ابعاد نگینش کردند

کاش میمردم و این صحنه نمیدیدم که

سم اسبان به تن خاک عجینش کردند

آنکه یک عمر به دوش پدرش جایش بود

سر جدا کرده ز تن، نیزه نشینش کردند

با عقاب حرف زدی خسته و دلخون شده ای

روضه مکشوف شنید ی و چه مجنون شده ای




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نه تنها بی‌پناهان را پناهی

برای اهل عالم تکیه گاهی

نگاهی کن به عبد رو سیاهت

تو که محوی در انوار الهی

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای گل در بهار، پرپر شده

باغ گل از نیزه و خنجر شده

میوۀ نخل دل مجروح من

پاره بدن، پاره‌تنِ روح من

آب وضویت، شده خون سرت

پاره‌تر از قلب پدر، پیکرت

داغ تو صد بار شده قاتلم

خنده زند زخم تنت بر دلم

بحر، ز فریاد تو بی‌تاب شد

آب، هم از شرم لبت آب شد

چشم به خون شسته ز هم باز کن

یا ابتا بگوی و پرواز کن

از لب خشکت خجلم راستی

سوختی و آب ز من خواستی

میوۀ قلبم جگرت شد کباب

پر شده از خون، دهنت جای آب

ای ز غمت، خونْ، دل شمشیرها

زخم تنت در جگر تیرها

آب فرات از عطشت خون گریست

چشم پدر را بنگر، چون گریست

دیده، بهر زخم تنت، دوختم

سوختم و سوختم و سوختم

جسم تو در هُرم عطش تاب خورد

خاک هم از خون سرت آب خورد

تیر که در قلب تو پرواز کرد؟

تیغ که قرآن ز سرت باز کرد؟

آنکه به خون پیکرت آغشته بود

کاش که پیش از تو مرا کشته بود

خون هزاران چو تو، تقدیم دوست

دوست به من، هر چه پسندد نکوست

دوست، به زخم تنت آراسته

دوست، تو را غرقه به خون خواسته

گریه به زخم تو اگر مشکل است

خندۀ او مرهم زخم دل است

من دو زبان مکیده‌ام در دهن

یکی زبان تو، یکی جدّ من

زبان او داد حیاتم ولی،

زبان تو کرد کبابم، علی

زبان او داد مرا شیر ناب

زبان تو قلب مرا کرد آب

زبان او روح فزاینده بود

زبان تو آتش سوزنده بود

زبان او چشمه شد و آب داد

زبان تو شعله شد و تاب داد

با نفست شعله برافروختی

"میثم"دلسوخته را سوختی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ماهم به خون نشست و سرشکم ستاره شد

قرآن آیه آیه ی من پاره پاره شد

داغ رسول بود به قلبم ز کودکی

تکرار آن به داغ جوانم دوباره شد

با زخم فرق چاک تو و زخم قلب من

زخم درون قاتلت امروز چاره شد

وقتی که آب خواستی از من ندادمت

آتش بلند از جگر سنگ خاره شد

وقتی زبان خود به دهانم گذاشتی

از هُرم تشنگی ات وجودم شراره شد

تنها نه آه، راه نگاه مرا گرفت

از دیده ام گرفته توان نظاره شد

هر کس رسید بر تن پاک تو زخم زد

همچون ستاره زخم تنت بی شماره شد

داغت به دل نشست و سرشکم زدیده ریخت

بغضم به سینه ماند و کلامم اشاره شد

تیغ سقیفه بود که فرق تو را شکافت

زآنجا ستم به آل پیمبر هماره شد

«میثم» به خاندان پیمبر چها گذشت

نه رحم بر جوان و نه بر شیر خواره شد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دلواپسم هنوز علی اكبر نیامده

آرام بـخشِ خاطرِ مضطر نیامده

از حال و روزِ خویش مرا بی خبر گذاشت

مـعراج رفته با دلم آخـر نیامده

یك سیبِ بوسه از لبِ پیغمبری نداد

شایـد كه وقـتِ میوۀ نوبر نیامده

در موجِ تلخِ هلهله ها جز من از كسی

شكـرانـۀ لِـرَبِّكَ وَانْـحَرْ نیامده

در خیمه ختمِ نادِ عـلی نذر كرده ام

از چیست بر اجـابـتِ مـادر نیامده؟

نیزه انـارِ پهلوی حَورائیش كه ریخت

یك دانه اش به دامنِ هـاجـر نیامده

مقراض هـا حریـرِ تنش را بُرش زدند

چیزی به جـز حصیر از او در نیـامده

می خواستم كه پا نَكِشد بر زمیـن نشد

كاری به غیـرِ گریه ز مـن بـر نیامده

وقتی حریفِ این همه زخمش نمی شوم

عمرم چـرا به پـایِ سـرش سر نیامده؟

تابـوتِ مـرگِ حاصلِ عـمرم تمـامِ عمر

بـر شانـه بود، حـسِ به بـاور نیامده

هر چـه كنارِ هم بـه عبا چیدمش هنوز

خیـلی شبـیـهِ اكبـرِ مـن در نیامده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)


سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/07/1 | 02:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

سلام احمد سلام داور

سلام زهرا سلام حیدر

سلام یاسین سلام کوثر

سلام عبّاس و عون و جعفر

سلام نسل جوان سراسر

به جان پاک علیِّ اکبر

سپهر مجد و جلال احمد

محیط فضل و کمال احمد

تمام حسن و جمال احمد

کتاب خلق و خصال احمد

به جز ائمّه زآل احمد

به قدر، اولی به فضل، برتر

بهشت عترت بهار رویش

خصال احمد خصال و خویش

وجود را جان در آرزویش

حسین را دل به تار مویش

به چشم امّ و اب و عمویش

علّی ثانی رسول دیگر

ریاض خُلقش کمال ایمان

بیاض حُسنش تمام قرآن

رخش برد دل زماه کنعان

دمش دهد جان به پور عمران

به هر پیامش هزار طوفان

به هر قیامش هزار محشر


ادامه مطلب

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/03/19 | 12:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آفتاب غرور ایلت را

با نگاهت به جنگ شب بردی

زخم های جمل دهان وا کرد

تا که نام «علی» به لب بردی

 

تا که حرف علی وسط آمد

تازه شد داغ نهروانی ها

دشنه در دست، در کمین بودند

فتنه ها، کینه ها، تبانی ها

 

مکر صفین نقشه ای رو کرد

تا دوباره سقیفه بُرد کند

لشگر کوفه کوچه ای وا کرد

تا علی را دوباره خُرد کند

 

کوفه ازخشکی لبت دانست

مست صهبای کوثری هستی

نیزه ازعمد زد به پهلویت!

چون که فهمید مادری هستی

 

پیش چشمان باغبان؛ پاییز

تبرش را به جان تاکِ انداخت

قد و بالای دیدنی ات را

چشم شور عرب به خاک انداخت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت علی اكبر(ع)-شهادت

 

گاهی همه به دور پسر جمع می شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می شوند

این ها که دست و پای علی را گرفته اند

هشتاد و چهار فاطمه سر جمع می شوند

وقتی میان خیمه نشسته، نشسته اند

وقتی که می رود دم در جمع می شوند

دارند این طرف چه قدر می شوند کم

دارند آن طرف چه قدر جمع می شوند

گیسوی خیمه ها همه آشفته می شود

دور و برش که چند نفر جمع می شوند

وای از علی، عُقابش اگر اشتباه رفت

وای از حسین دورش اگر جمع می شوند

یک طور می زنند علی را که بعد از آن

شمشیرهای تیز دگر جمع می شوند

خیلی تلاش می کند آقا چه فایده

این تکه تکه هاش مگر جمع می شوند

یک عده ای به دور پسر گریه می کنند

یک عده ای به دور پدر جمع می شوند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


همین که در وسط معرکه پسر افتاد

هزار مرتبه تا پیش او پدر افتاد

بلند می شد و باز هم زمین می خورد

همین که دید علی را چو محتضر، افتاد

قد رشید، جمال رسول، خُلق حسن

نتیجه اش فقط این است: با نظر افتاد

سرش اگر متلاشی شده چون از سر اسب

به روی صورت خود نه، به پشت سر افتاد

چقدر زخم عمیق است، اکبرم، پسرم

به جای نیزه مگر بر سرت تبر افتاد؟

قد رشید علی ساده نیست تجزیه اش

گمان کنم که ز دستان او سپر افتاد

کنار خیمه عقیله به زیر لب می گفت:

مدینه مادر ما هم به پشت در افتاد

***

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بگو هنوز برایت کمی توان مانده

بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش

هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

چه میشود کمی این پلک را تکان بدهی

چرا که چشم تو خیره به آسمان مانده

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست

عجیب بر جگرم داغ این جوان مانده

بیا به گریه ی این پیرمرد رحمی کن

 عصای من نشکن ،قامتی کمان مانده

نسیم هم بدنت را به دست می گیرد

شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده

کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

شبیه مادر من جمع میکنی خود را

که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم

هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

حساب آنچه که مانده است از تو مشکل نیست

دوباره میشِمرم چند استخوان مانده

تو را به روی عبا تکه تکه می چینم

بقیه ی تو ولی دست این و آن مانده

چقدر روی دو چشمت هلال ابرو هست

برای بدر شدن ماه من زمان مانده

چقدر تیغه لب پر ،میان دنده ی توست

چقدر نیزه شکسته در این میان مانده

تو را از این همه غم میکنم سوا اما

هنوز داغی یک نیزه در دهان مانده

قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر

هنوز قصه ی گودال و ساربان مانده

قرار نیست فقط عمه ات بماند و من

ببینی اش که میان حرامیان مانده

کمی به روی سرم باشد و میان حرم

که چند دختر نوپا به کاروان مانده

بدون تو بدَود چند بار تا گودال

ببیندم که نگاهم به آسمان مانده

کمان حرمله تیری به سینه ام زده است

به چند جا اثر نیزه ی سنان مانده

نشسته شمر و عرق می چکد ز پیشانیش

برای ضربه ی آخر نفس زنان مانده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به حرم تا که تو را از سفرت آورند

پدر پیر تو را پشت سرت آوردند

چقدر در سر راهم پر خونین دیدم

چه بلایی به سر بال و پرت آوردند

چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند

در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند

نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد

لخته خون های گلویت خبرت آوردند

پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم

شانه های خم زینب پدرت آوردند

تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر

تکه تکه تنی از دور و برت آوردند

آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر

مادرت نیست بگویم پسرت آوردند

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده

داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده

دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات

آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟

وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست

زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده

داری مرا کنار خوت می کُشی پسر

حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده

برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن

با نیشخند حرمله ی در بدر شده

اینها برای هرچه علی نقشه داشتند

نامت اسیر بغض هزاران نفر شده

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده

تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد

از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده

وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی

معلوم شد چقدر تنت مختصر شده

***

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جوان نبود كه بود و پسر نبود كه بود

عزیز مادر و عشق پدر نبود كه بود

عصای پیری آن ها و میوه ی دلشان

و باغ وصلتشان را ثمر نبود كه بود

زمانِ آمدنش چشم های دلواپس

به اشتیاق فراوان به در نبود كه بود

و وقتی آمد و وقتی جوان و رعنا شد

به بخت ، از همه آماده تر نبود كه بود

علی ، علی ، علی اكبر چه قدّ و بالایی

میان واقعه چون شیر نر نبود كه بود

شجاع بود... خودش یك تنه در آن صحرا

حریف معركه ی صد نفر نبود كه بود

كه در دلاوری اش ، در رشادتش ، در رزم

حماسه ساز وَ مرد خطر نبود كه بود

و با همان قد رعنا و قامت برنا

حریم امن پدر را سپر نبود كه بود

ولی لبان عطشناك امان برید از او

حسین، دل كه نه! آن لحظه جان برید از او

علی به روی زمین و حسین بر سر او

پدر ز داغ پسر جان به سر نبود كه بود

پدر نه پای گذشتن نه جان ماندن داشت

و مات چهره ی آن رهگذر نبود كه بود

همان كه عشق پدر بود و با تمام عطش

نگاه آن پدر از غصه ، تر نبود كه بود

گذشت ،رفت پرید و چه روز سختی بود

پدر برای پسر خون جگر نبود كه بود

كسی كه داغ جوان دیده یار می خواهد

كه داغدار جوان غمگسار می خواهد

كجاست مادر اكبر كه یار او باشد...

پسر برای همه چون گهر نبود كه بود

پسر، عزیز، پسر، دیدنی، پسر ، زیبا

و در میان همه جلوه گر نبود كه بود

پسر به حُسن ادب، پیش مادر و پدرش

عزیز كرده و صاحب نظر نبود كه بود

كسی كه آن همه خوب و كسی كه آن همه گُل

بهار عمر خودش مختصر نبود كه بود

حسین دست خدا داد ، تشنه ، اكبر را

و وعده داد به او جرعه جرعه كوثر را

***

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.