تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت علی اكبر(ع)

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


برسان زود جوانان حرم را عباس

كه بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنجِ همه ی عمر مرا باد تكاند

جمع كن روی عبایم ثمرم را عباس

به زمین میزندم...،داغ جوان سنگین است

پس بگیر از دو طرف زیر پرم را عباس

زخم تیری كه قرار است نصیب تو شود

كاش میدوخت به هم چشم ترم را عباس....

....تا نمیدیدم از این سوی به آن سوی زمین

پخش كردند تمام جگرم را عباس

زانویم تا شده اما به تو پشتم گرم است

نشكند كاش بلایی كمرم را عباس

اكبرم رفت تو هم گر بروی از دستم

پس به كی بسپرم این اهل حرم را عباس

بعد آن دیر نباشد كه ببیند زینب

پنجه ای چنگ زده موی سرم را عباس




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو را به دست گرفته به آسمان بدهد

گل محمدی اش را به باغبان بدهد

كه برگ های تو را یك به یك جدا كردند

بغل گرفته به زهرا تو را نشان بدهد

برید صوت تو را نیزه ی حسود كسی

به روی حنجره ات آمده اذان بدهد

تو را بریده بریده صداكند ... ولدَی

اگر كه هلهله ها یك كمی امان بدهد

بغل گرفته تو را و تن تو می ریزد

خودت بگو كه چگونه تو را تكان بدهد

بلندشو پدرت را به خیمه برگردان

وگرنه پیش تن زخمی تو جان بدهد

بلند شو به لبش بوسۀ دوباره بده

وگرنه بعد تو بوسه به خیزران بدهد

***

از سایت بی پلاک




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


حتماً ز سینه قلب پدر کنده می شود

وقتی که بر زمین پسر افکنده می شود

افتد اگر خراش به یک ناخن پسر

پا تا سر پدر ز غم آکنده می شود

ای وای از دل پدری که مقابلش

گلبرگهای دسته گلش کنده می شود

بابا اگر که داغ جوان دید، ای خدا

تسلیتش کجای جهان خنده می شود؟

این یوسفِ که بود که اینبار واقعاً

دارد شکار گله ی درنده می شود

ارباب! این مگر که علی اکبر تو نیست

دارد شبیه بسمل پرکنده می شود

دیده ببند تا که نبینی تنش چه طور

پامال تیغ و نیزه ی برنده می شود

خون را گرفتی از گلویش تا نفس کشد

اما مگر عزیز دلت زنده می شود

گریه نکن اگر نشد آبش دهی حسین

ورنه امیر علقمه شرمنده می شود

زینب ز خیمه آمده تا یاری ات کند

دستش نزن حسین...پراکنده می شود




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مرکب تو را تا قلب لشگر برد اکبر

از هر طرف چیزی به جسمت خورد اکبر

افتادی و تازه شغالان سر رسیدند

هر یک ز جسمت قسمتی می برد اکبر

معلوم شد مقصود از این ارباً اربا

سَروی به زیر دست و پا شد خُرد اکبر

انگار نیمی از تنت در  خاک رفته

از بس قد و بالای تو پا خورد اکبر

تا از لبت فریاد یا زهرا شنیدند

سر نیزه ای بر پهلویت برخورد  اکبر

آری گل رویی که شبه مصطفی بود

یکدفعه زیر چکمه ها پژمرد اکبر

می گفت بالای سرت بابای پیرت

برخیز دشمن آبرویم برد اکبر

عمه اگر اینجا نمی آمد به یاری

بابا کنار پیکرت می مرد اکبر

هر طور جمعت می کنم می پاشی از هم

کس عضوهای مانده را نشمرد اکبر

تا خیمه نعشت بارها روی زمین ریخت

بابا به دنبالت زمین می خورد اکبر

اهل حرم با نعش تو گفتند آقا

عباس بدجور از غمت افسرد اکبر

در خیمه دیدم تازه یک یک زخم ها را

مانند مادر پیکرت افشرد اکبر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای خفته در مقابل بابا مؤذنم

واکن نگاه بسته ز خونت ببین منم

در پیش دشمنان که من خنده می‌کنند

بالای نعش تو بنگر سینه می‌زنم

شرم از رخ محمدی تو عدو نکرد

ای در نگاه فاطمه‌ رنگ تو مسکنم

با پیکرت چه کرده لب تیغ و نیزه‌ها

پاره زره ز پهلوی پاک تو می‌کنم

در خیمه‌ها سکینه هراسان ز مرگ تو

اینجا کُشد مرا دف و آواز دشمنم

هر شاخه‌ات کناری و صد قطعه شد تنت

ای سرو قد کشیدة زیبای گلشنم

برداشتم چو صورت خود را ز صورتت

خون می‌چکید از رخ و از سینه و تنم

برخیز و باز بهر دل من اذان بگو

وقت نماز می‌گذرد ای مؤذنم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای روزگار سفله! علی‌اکبر است، این

 آیینه‌ ملاحت پیغمبر است، این

 بابش امام مطلق و جدش رسول حق

 از تیره‌ شریف‌‌ترین مادر است، این

 دردانه‌ عزیز حسین است، این جوان

 ماه علی نشان و علی گوهر است، این

 تیغش چه می‌زنید؟ به خونش چه می‌کشید؟

 آخر ز احمد آینه‌ای دیگر است، این

 ای سفلگان! هر آینه باور که می‌کند؟

 لب‌تشنه است و آینه کوثر است، این

 ای کوفیان! که در ظلمات است، جانتان

 ماه تمام، آیت روشن‌گر است، این

 این هدیه‌ حسین به دامان فاطمه است

 شاخ شکسته است، گل پرپر است، این

 گر چشم آهوانه‌ او، خون گرفته است

 صبح بهشت در نظرش مضمر است، این

 راوی نوشت: یاد حرم کرد و باز گشت

 نزد حسین آمد و گرم نیاز گشت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هی تو را گم میکنم

در شلوغی ها تو را من بارها گم میکنم

بر زمین می افتی و...

آسمانم را به زیر دست و پا گم میکنم

بزم برپا کرده اند

پیکرت را بین تیر و نیزه ها گم میکنم

با دهانِ غرق خون

تو تبسم میکنی من دست و پا گم میکنم

برگ های لاله را

در میان خارهای کربلا گم میکنم

چیدمت روی عبا

باز اعضای تو را بین عبا گم میکنم

ای عصای پیری ام

بین چوب و کعب نی آخر تو را گم میکنم

***

با تشکر از آقای رحیمی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای مرا آشفته کرده حال تو

دیده و جان و دلم دنبال تو

عزم وصل حق تعالی کرده ای

ترک جان یا ترک بابا کرده ای

روح من با این شتاب از تن مرو

ای تمام عمر من بی من مرو

کم زهجر خویش قلبم چاک کن

باز گرد از دیده اشکم پاک کن

راه غم بر قلب تنگم باز شد

غربتم با رفتنت آغاز شد

ای دل صد پاره ام پیراهنت

اشک ثار الله وقف دامنت

می روی این قوم سنگت می زنند

گرگ های کوفه چنگت می زنند

صبر کن بابا تماشایت کنم

سِیر حسن و قدّ و بالایت کنم

بعدِ عمری حاصل من داغ توست

جان بابا قاتل من داغ توست

عهد من با دوست عهدی محکم است

هر چه بینم داغ در این ره کم است

عهد بستم تا که قربانت کنم

غرق خون تقدیم جانانت کنم

عهد بستم تا که درراه خدا

عضوعضوت را کنند از هم جدا

زخم تو مشکل گشایی می کند

مرگ از تو دلربایی می کند

من خلیل الله، تو اسماعیل من

داغ تو تسبیح من تهلیل من

جسم مجروحت گلستان من است

فرق خونین تو قرآن من است

خون گلاب وخاک صحرا مُشک توست

آبروی من دهان خشک توست

زخم ما را خنده بر شمشیر هاست

چشم ما چشم انتظار تیرهاست

گرچه خشک ازتشنگی لب های توست

رو که جدم مصطفی سقای توست

ما به راه دوست هستی باختیم

بعد از آن در قلب دشمن تاختیم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پسر: پدر جان من نگویم زخم های تن مرا کُشته

شرار تشنه گی سنگینی آهن مرا کشته

پدر: علی ای داده در راه خدا صد بار جانت را

بیا بگذار یکدم در دهان من زبانت را

پسر: زبانم خشک گردیده نیاید از دهن بیرون

لبت را بر لبم بگذار و بنگر تر شده از خون

پدر: نبی بگذاشت در کامم زبان و کرد آرامم

تو هم آئینه ی اویی زبان بگذار در کامم

پسر: زبان خشک من بابا دلت را بیشتر سوزد

نمی خواهم تو بر کام خشک من جگر سوزد

پدر: چو قرآن بوسه بر لب های خشکت می نهم بابا

زبان بگذار در کامم و گر نه جان دهم بابا

پسر: الهی جان رود از جسم مجروح جوان تو

که باشد خشک تر از کام خشک من زبان تو

پدر: عزیز دل نه تنها از عطش سوزم اگر سوزم

تو از هُرم عطش سوزی من از داغ پسر سوزم

پسر: تو بر من اشگ ریزی چشم من هم بر تو می گرید

نگه کن عمّه ام زینب برای هر دو می گرید

پدر: اگر چه داغ تو چون شمع آبم کرد فرزندم

تو را تقدیم جانان کرده ام بر گرد فرزندم

پسر: به شوق دوست در دشمن رهایم کن خداحافظ

دعایم کن، دعایم کن، دعایم کن خداحافظ




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


مـن کیستم ولـی خداونــد اکبرم

سرتا قدم محمّد و زهرا و حیدرم

قـرآن روی سینه فـرزند فاطمه

فرزند نور و واقعه و قدر و کوثرم

در وصف خلق و منطق و خلقم نظر کنید

زیباتـرین شبیه بـه شخص پیمبرم

زهرا جمال ختم رسل دیده در رخم

لیلا کشیـده شانـه بـه زلف معطرم

جان جهانیان که حسین است بارها

مانند جان خویش گرفته است در برم

همسنگـر شهیـد علمـدار کــربلا

تا روز حشر قلب حسین است سنگرم

مـن پیـر مکتبِ «السنا علی الحق‌«ام

مــن شیـر کربــلا اسداللهِ دیگرم

پا تا به سر چو جانم و جان مجسمم

سر تا به پا چو روحم و روح مصورم

دانــایی امــام حسـن در تکلمـم

زیبایی امــام حسین است منظـرم

مأنوس با شهادت‌ و شمشیر و زخم ‌و خون

ممسـوس در حقیقتِ خـلاقِ داورم

تسبیـح دانـه دانـة سجـادۀ حسین

قـرآن پاره پارۀ زهــرای اطهـرم

خیمه صفـا و مروه بـوَد قتلگاه من

صحرای کربلا عرفات است و مشعرم

مـن پـاره‌ای ز پیکـر پیغمبـرم ولی

گردید پاره پاره ز شمشیـر، پیکـرم

وقتی که قطعه قطعه ز شمشیر می‌شدم

دیـدم ستــاده حضرت زهرا برابرم

اشک روان و مهجۀ قلب حسین بود

خونی‌که شد به ‌صورت من جاری‌ازسرم

با آنکـه در شهادت من قامتش خمید

در نــزد فاطمه است سرافراز مادرم

این غم مرا کُشد که ببینم به نوک نی

سیلی زننـد بـر گلِ رخسارِ خواهرم

ای کاش می‌نشست به قلب شکسته‌ام

تیــری کـه هست سهم گلـوی برادرم

مـن آن شکوفـه‌ام کـه نگه کرد باغبان

چیدنـد بـا شکنجه و کردنـد پـرپـرم

در زیر تیغ بسملِ بشکسته بـال و پـر

در بحر عشق، ماهیِ در خون شناورم

«میثم» اگر به فصل جوانی شدم شهید

هـر پیـر را معلـم و استـاد و رهبـرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تا که پامال خزان شد لالۀ لیلای من

دشت غم آمد بهار، از اشک خون پالای من

در منای کربلا خون ذبیحم تا که ریخت

عید قربان شد یکی با روز عاشورای من

از هجوم خارها مانند گل شد برگ برگ

لالۀ من یاس من تنها، گل رعنای من

کاش فرق من به جای فرق اکبر می شکافت

کاش می پاشید پیش از او زهم اعضای من

من تماشا کردم او در خون خود زد دست و پا

زین تماشا پای تا سر سوخت سر تا پای من

بی تو دیگر شد بهشت آرزوهایم خراب

از چه اَفتادی به خاک ای شاخۀ طوبای من

احتیاجی نیست تا رَخ شویم از آب فرات

شسته شد با خون سیمای علی سیمای من

دوستانم یک به یک رفتند و در این سرزمین

گوش دشمن پر شده از بانگ واویلای من

گرگ ها کردند جسم یوسفم را چنگ چنگ

وای من ای وای من ای وای من ای وای من

تشنه بودم حنجرم می سوخت کامم خشک بود

تر شد از خون گلوی اکبرم لب های من

گر چه قلبم سوخت، آهم در درون سینه ماند

سر کشد از نخل "میثم" سوز نا پیدای من




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به رویت ای گل پرپر چه پرپر افتادم

میـان بحر پُر از خــون شنـاور افتادم

همیشه با نظـری بر جمـال اطهــر تو

به یـاد چهــرۀ پــاك پیمبـر افتادم

دمی كه لب بنهـادم به روی لبهایت

شــرر گرفتم و در پـای كـوثـر افتادم

پس از وداع تو نفرین به دشمنان كردم

چو شعله بر دل خصـم ستمگـر افتادم

تو را كبـوتر بسمل میـان خون دیدم

ز تیر داغ تو همچــون كبـوتـر افتادم

لبان غرق به خـون تـو را نظـر كردم

به یـاد لعــل لبــان  بــرادر افتادم

قیامتی است كنــار تنت ز نـالـۀ من

شكستـه قلبم اگر از شكستن فـرقت

ببین چگونه به صحرای محشر افتادم

به یاد فرق پُر از خـون حیــدر افتادم

همینكه دیده به پهلوی زخمی ات افتاد

به یـاد پهلـوی مجـروح مادر افتادم

چنین نوشت«وفائی» حدیث درد مرا

ستــاره بـودم و از داغ اكبـر افتادم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


امیرالمؤمنین! صحرای محشر را تماشا کن

به دشت کربلا تکرار حیدر را تماشا کن

ولی‌الله! ولی‌الله دیگر را تماشا کن

دوباره خاطرات جنگ خیبر را تماشا کن

پیمبر را پیمبر را پیمبر را تماشا کن

بگو الله اکبر جنگ اکبر را تماشا کن

به تن پوشیده با دست حسین‌بن‌علی جوشن

زده بر یاری فرزند زهرا بر کمر دامن

خدا گوید تعالی‌الله پیمبر گویدش احسن

خوراک ذوالفقارش جرعه‌جرعه خون اهریمن

کند تحسین به دست و بازویش هم دوست هم دشمن

بیا ای شیر داور شیر داور را تماشا کن

سپر گردیده پیش نیزه و شمشیر، پا تا سر

رخش قرآن، تنش فرقان، دلش یاسین، لبش کوثر

نبی خلق و نبی خلق و نبی خُلق و نبی منظر

زمین کربلا صحرای بدر و او چو پیغمبر

در امواج خطر از بیم شمشیر علی‌اکبر

فرار و ترس یک دریای لشکر را تماشا کن

جبین، بشکسته تن، خسته دهن، خونین دو ‌لب، عطشان

به دیدار پدر در خیمه‌گه بشتافت از میدان

سرشکش از بصر جاری شرارش در جگر پنهان

زبان چون چوب خشکیده، نفس چون شعلۀ سوزان

سرشک عمه، اشک چشم خواهر را تماشا کن

زبانش در دهان باب و خونش جاری از حنجر

وجودش باغ گل از تیغ و تیر و نیزه و خنجر

گلو خشکیده، دل تفتیده، چشم از اشک خونین تر

پدر گفت ای همای من مزن از تشنگی پرپر

که سیرابت کند با دست خود امروز، پیغمبر

برو سقایی جدت پیمبر را تماشا کن

برو بابا! که اکنون چشم در راه‌اند قاتل‌ها

برو بابا که دریا گردد از خون تو ساحل‌ها

برو بابا! که زخمت گل کند تا حشر در دل‌ها

برو تا شعلۀ داغ تو گردد شمع محفل‌ها

برو پرپر بزن در خون خود مانند بسمل‌ها

جمال بی‌مثال حی داور را تماشا کن

دوباره در اُحد رو کرد آن پیغمبر ثانی

دوباره کربلا را کرد با یک حمله طوفانی

ز تیر و نیزه دشمن کرد بر رویش گل‌افشانی

تنش گردید از شمشیر، چون آیات قرآنی

هزاران زخم خورد و شد هزاران بار قربانی

بگرد ای آسمان؛ صدپاره پیکر را تماشا کن

دریغا! گشت نقش خاک، سرو قد دلجویش

جدا گردید تا پیشانی از هم طاق ابرویش

پدر بشتافت از میدان و رو بگذاشت بر رویش

ز اشک دیده زینب شست خون از جعد گیسویش

بیا «میثم»! خدا را دیدۀ دل بازکن سویش

به سرتاپای او زخم مکرر را تماشا کن




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای پیکر تو چون جگر پاره پاره ام

تا کی زنی به دل ز سکوتت شراره ام

با آن که سینه ام شده مجروح داغ تو

لبخند قاتلت زده زخم دوباره ام

یک آسمان ستاره زچشمم به خاک ریخت

دیدم چو پاره پاره شده ماه پاره ام

من چاره ساز درد همه عالمم ولی

با اوفتادن تو زکف رفته چاره ام

ای تشنه لب برآر سر از خاک و آب ریز

از اشک دیده بر گلوی شیر خواره ام

چون قرص ماه آفتاب وجودم تمام سوخت

دیدم به چشم خویش غروب ستاره ام

بعد از تو ای ستارۀ صبح امید، نیست

غیر از سکوت دائم و اشک هماره ام

از چشم نیم باز تو خون پاک می کنم

شاید کنی به گوشه چشمی نظاره ام

"میثم" زسوز سینه چو شرح غمت دهد

آتش زند به عالم دل با اشاره ام




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گلی که در چمن حُسن امتحان می داد

خبر ز رویش گل های ارغوان می داد

تجلیات نبی را به چهره اش دیدند

فروغ و جلوه ز نورش به کهکشان می داد

کلام وحی به روی لبش چو گل می کرد

ملاحت سخنش جلوه بر بیان می داد

در آبشار صدایش نسیم زمزمه بود

صدای او به دل ناتوان، توان می داد

جوانیش به جوانان حدیث عشق آموخت

مرام او ره توحید را نشان می داد

به نغمۀ "او لسنا علی الحق" از لب خود

به باغ صدق و صفا رنگ جاودان می داد

به دشت کرب وبلا تا گذاشت پا این گل

تمام دشت بلا نکهت جنان می داد

دوباره روح دگر بر نماز و دین بخشید

به صبحگاه شهادت چو او اذان می داد

میان عرصۀ عشق و شرف چنان کوشید

که درس غیرت و مردی به عاشقان می داد

صدای یا ابتای گل بهشت حسین

خبر ز فاجعۀ غم به باغبان می داد

طنین گرم وداعش شرر به دل می زد

صدا و نغمۀ او عرش را تکان می داد

گلی که جای لبان حسین بر لب داشت

فتاده بود به روی زمین و جان می داد

زمان دوباره بهم ریخت چون حسین آمد

زمین عنان دلش را به آسمان می داد

کنار آن گل صد برگ پرپر افتاده

مگر که اشک به چشمان او امان می داد

جمال حق به جمال پسر چو رخ بنهاد

هماره بوسه بر آن لعل خونفشان می داد

اگر که زینب او از حرم نیامده بود

گمان کنم که «وفائی» حسین جان می داد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

سنگها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نازنین حالا که دیدی حرف حرف ناز شد

جان به لب کردی مرا تا که لبانت باز شد

دست بردم زیر جسمت تا در آغوشت کشم

ناگهان دادم درآمد برملا این راز شد

بس که جسمت ارباً اربا گشته زیر ضربه ها

تا کمی دادم تکانت پیکر از هم باز شد

حالت ترکیب جسمت شد علی در فاطمه

در شکاف فرق و پهلو بغضشان ابراز شد

زیر دست و پای دشمن دنده های تو شکست

هرچه آمد بر سرت از کوچه ها آغاز شد

یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت

هر چه آمد بر سرم با یک نفس احراز شد

می شود از زخم هایت لشکر دشمن شمرد

باز کن بال و پرت را لحظۀ پرواز شد

ای مسیحا مرده بودم پای جسم پاره ات

حرمت گیسوی زینب بود تا اعجاز شد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 01:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


سیاه گشته جهان پیش دیدۀ تر من 

کجائی ای مه در بحر خون شناور من

ستارۀ سحرم آفتاب صبحدمم

غروب کرده به هنگام ظهر در بر من

به مصحف بدن پاره پاره ات گریم

که پاره تر شده از لاله های پرپر من

بپوش زخم جبین شکستۀ خود را

که بهر دیدنت آید ز خیمه خواهر من

نیاز نیست به تیغ عدو که کشت مرا

دو چشم بستۀ تو در نگاه آخر من

فرات موج زد و من نظاره می کردم

که کشته شد پسرم تشنه در برابر من

زبان خشک تو را در دهان نهادم و سوخت

دهان من نه، دل من نه، که پای تا سر من

مبر فرو ز عطش خون حنجر خود را

که از برای توآورده آب مادر من

پس از تو در دل دشمن چنان غریب شدم

که گشته عمّۀ مظلومه ی تو یاور من

هزار قاتل و یک کشته و هزاران زخم

هزار بار تو را کشته خصم کافر من

به خیمه اشک خجالت گرفت چشمم را

ز بانگ واعطشای علیّ اکبر من

ز چشم خود همه خون جگر فشان «میثم»

به لحظه های غروب مه منّور من




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/9 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم

خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید

خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

چشم خود وا کن اگر لب به سخن وا نکنی

مکن از موی پریشان خود آشفته ترم

بسکه غم هست به دل جای غمت دیگر نیست

می نهم داغ جگر سوز تو را بر جگرم

پیش دشمن مپسند این همه من گریه کنم

داغت آخر کشدم لیک بدان من پدرم

چشمه ی چشم مرا اشک فشان خیز و ببین

لب خشکیده مگر تر کنی از چشم ترم

منکه خود خضر رهم بر سر تو پیر شدم

چون نهادم لب خود بر لب تو ای پسرم

خصم لبخند زند من کف افسوس به هم

بین دل ریش و از این بیش مزن نیشترم

گه سرت، گاه رخت، گاه لبت می بوسم

دلم آرام نگیرد، چه کنم من پدرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/8 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خنده و هلهله بر چشمِ تَرم رَحم نكرد

به غریبیِ من و اشكِ حرم رَحم نكرد

هیچ كس حُرمتِ این مویِ سفیدم نگرفت

نفسی بر من و سوزِ جگرم رَحم نكرد

لشكرِ بغضِ علی دقِ دلی خالی كرد

به سرش ریخت و بر یك نفرم رَحم نكرد

دستِ مِقراض بُرش داد حریرِ بدنش

هر قدر پا به زمین زد پسرم، رَحم نكرد

همه ی فاصله را داد زدم نیزه بس است

نزن اینقدر من آخر پدرم رَحم نكرد

سندِ سخت ترین لحظه ی عمرم این است

داغِ او بر دل و چشم و كمرم رَحم نكرد

پسرم از روی زین بَد به زمین افتادی

نیزه بر پهلویت آمد به زمین افتادی

چقدر فرقِ دو تایِ تو به هم ریخته است

زیرِ پا زُلفِ رَهایِ تو به هم ریخته است

زَجر كُش شد به خدا بس‌كه زدی پا به زمین

پیرِمردی كه به پایِ تو به هم ریخته است

دیگرم نیست توقع كه جوابم بدهی

در گلو تیر صدایِ تو به هم ریخته است

اِرباً اِربا شده زین پس چه صدایت بزنم؟

تیغ از بس كه هجایِ تو به هم ریخته است

غُصه ات با دلِ لیلا چه كند وقتی كه

گیسوی عمّه برایِ تو به هم ریخته است

چه كنم، تا به حرم بینِ عبا می برمت

زخم ها قدِ رَسایِ تو به هم ریخته است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/7 | 05:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گمان مدار كه گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به كف دست بود و اشك به چشمم

گهی به خاك فتادم گهی زجای پریدم

دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه كشیدم

دو چشم خود بگشا و سوال كن كه بگویم

ز خیمه تا سر نعش تو چگونه رسیدم

ز اشك دیده لبم تر شد آن زمان كه به خیمه

زبان خشك تو را در دهان خویش مكیدم

نه تیغ شمر مرا می كشت نه نیزه خولی

زمانه كشت مرا لحظه ای كه داغ تو دیدم

هنوز العطشت می زد آتشم كه ز میدان

صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم

سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید

كه شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

كنار كشته تو با خدا معامله كردم

نجات خلق جهان را به خونبهات خریدم

بگو به نظم جهان سوز "میثم" این سخن از من

كه دست از همه شستم رضای دوست خریدم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/6 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


قدم می زد تو میدون، مثلِ یه شیر بیشه

واسه علی اکبر، حریف پیدا نمیشه

سپاه شام و کوفه، نقشه هاشون بر آبه

آخه علی اکبر، نوه ی بوترابه

از هیبت و غرورش، کوفیا یکه خوردن

پیش علی تو میدون، بدجوری کم آوردن

صدای ضربِ تیغش، کوبنده مثلِ تندر

ملائکه می ترسن، میگن علی یواش تر

دشمن شده هراسون، پا به فرار میذاره

دستِ علی اکبر، انگاری ذوالفقاره

یه تارمویِ اکبر، به لشگری می ارزه

زمین به زیرِ پاهاش، ببین چطور می لرزه

لشگرُ داد فراری، با شمشیر برنده

این صحنه ها رو زینب، می بینهُ می خنده

چه گرد و خاکی کرده، تنهایی بین اعداء

تو آسمون پیچیده، نعره های یا زهرا

یک تنه مثلِ حیدر، خدایی کرده غوغا

شمشیر می زد با گریه، فقط به عشق زهرا

ضربه می زد به دشمن، بدون انعطافی

می زد به جای سیلی، می زد واسه تلافی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/29 | 04:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


دل مجنون همیشه با لیلاست

می رود سوی هر كجا لیلاست

قدم عاشقی كه برداری

بعد از آن اختیار با لیلاست

تپش قلب تو، نمی دانم

تپش قلب من كه یا لیلاست

آن كه از كار من گره بگشود

با دو دست گره گشا لیلاست

بسته آن كه دخیل زلفم را

به سر زلف كربلا لیلاست

كشش عشق تا كه پا بر جاست

دل اسیر مزار پایین پاست

پسر پهلوان اربابم

مرتضای جوان اربابم

ای عصای پدر، علی اكبر

ای كه هستی توان اربابم

قمر دوم بنی هاشم

ای مه آسمان اربابم

دامنت را نمی دهم از دست

لحظه ای هم به جان اربابم

تو كریمی و از تو شامل ماست

كرم خاندان اربابم

نشده دست رد به كس بزنی

سفره دار مدینه چون حسنی


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/26 | 07:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

سنگ ها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/03/9 | 09:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


باران ندارد ابرهای آسمانش

باران نه اما چشم های مهربانش...

می خواست در سینه غمش پنهان بماند

نگذاشت اما گریه های بی امانش

دارد نفس های خودش را می شمارد

با هر قدم پشت سر آرام جانش

او می رود دامن کشان آرام آرام

مولای ما می ماند و داغ جوانش

چندین ستاره منتظر تا بازگردد

تا باز هم باشند محو کهکشانش

روی لب شمشیر او بانگ تفرّوا

از جنس صفین است شور نهروانش

آیا شنیدید إبن ملجم های کوفه

فزت و ربّ الکربلا را از زبانش؟

پاشید از هم چون اناری دانه دانه

در لحظه ی سرخ غروب بی کرانش

تأثیر آن دیدار آخر خوب پیداست

از عطر سیبی که می آید از دهانش

عمرش شبیه یک نماز صبح کوتاه

آمد سلام آخرش روی لبانش

پایان ابیات من و وقت نماز است

فرصت نشد دیگر بگویم از اذانش




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/02/12 | 08:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خبر مرگ ز چشم نگران بدتر نیست

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست

پدر پیر پسر مرده به مردن راضیست

بی عصا هر که زمین خورده از آن بدتر نیست

چقدر بر پدر پیر علی خندیدند

زخم شمشیر هم از زخم زبان بدتر نیست

هیچ جان کندنی از پاشنه بر خاک زدن

با لب تشنه دم دادن جان بدتر نیست

تازه بر تن زرهی داشت چنین پاشیدست!

حدسم اینست سه شعبه ز سنان بدتر نیست

دیدن این همه زخم و تنی اربا اربا

از تماشای زنی ضجه زنان بدتر نیست

بی برادر شدن زینب از اینجا شد پس

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/02/5 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خواستی پر بکشی تا که کبوتر بشوی

از پدر دور شوی عرصۀ محشر بشوی

خواستی که نفر اول میدان باشی

زودتر سر بدهی تا که کمی سر بشوی

یک قدم پیش پدر راه برو بعد برو

تا که یک بار دگر حضرت مادر بشوی

بی سبب نیست پدر پشت سرت خورد زمین

سال ها سوخت به پایت علی اکبر بشوی

وسط معرکه حالا تویی و این لشگر

تیغ در دست برو یک تنه لشگر بشوی

این جماعت همه تمثال نبی را دیدند

رجزی سر بده تا حضرت حیدر بشوی

یک پر از خوود تو را باد به خیمه می برد

یعنی آن قدر نمانده است که پرپر بشوی

ناله ات رفت که بالا پدر افتاد زمین

بی تعادل شد و از پشت سر افتاد زمین

***

نفسش سرد شد و خون سرش ریخت زمین

مثل اشک پدرش بال و پرش ریخت زمین

پدرش داشت دم خیمه تماشا می کرد

از روی اسب تن گل پسرش ریخت زمین

با چه حالی سر نعش علی اکبر آمد

تکه های پسرش دور و برش ریخت زمین

دست تا زیر تنش برد بدن ریخت به هم

بدنش از سر دست پدرش ریخت زمین

همۀ دشت پر از پارۀ اکبر شده بود

پاره شد قلب پدر تا جگرش ریخت زمین

مرگ خود را پدر از دست خدا می خواهد

بردن این بدن پاره عبا می خواهد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/17 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یک لحظه جدا کردم از خویش، جوانم را

گویی که فدا کردم صدمرتبه جانم را

در آتش هجرانش می‌سوخت وجودم را

با رفتن خود از تن می‌برد روانم را

با داغ علی دشمن یک لحظه گرفت از من

هم روح و روانم را هم تاب و توانم را

هنگام وداع هم دادیم نشانِ هم

او حنجر خشکش را من اشک روانم را

سر تا‌ به قدم افروخت از بس جگرش می‌سوخت

داغیِ زبان او سوزاند دهانم را

با کشتن فرزندم تسلیم خداوندم

کردم به جگر پنهان فریاد و فغانم را

ای ماه فروزنده! تسبیح پراکنده

برخیز و فرو بنشان این سوز نهانم را

"میثم!" ز زبان من با خون جگر بنویس

کشتند بهارم را؛ دیدند خزانم را




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/10 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

  

هر چند که تازه از شما می خوانم

با سوز و گدازه از شما می خوانم

من ذکر مصیبت علی اکبر را

با کسب اجازه از شما می خوانم 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/11/12 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آرام کن اهل حرم را با قدمهایت

با آیه‌ی چشمان خود پیغمبری کن باز

لب باز کن حرفی بزن با من علی اکبر!

با لحن شیرینت برایم دلبری کن باز

 

از شوق تو در عاشقی دارم خبر اما

آرامِ جان! آرامتر رو سوی میدان کن

مویت نمانَد از پَرِ عمامه‌ات بیرون

کمتر پدر را این دمِ آخر پریشان کن

 

خیلی ندیدم صورتت را خوب در خیمه

وقتی که خود را ماه من! آماده می‌کردی

رو می‌گرفتی از من اما خوب می‌دانم

دل کندن من از خودت را ساده می‌کردی

 

دیدی خدا ! در عشقت از اکبر گذشتم من

دل کندن از این نور حق، الحق که مشکل بود

می‌دانی از حس پدر بودن نمی‌گویم

عشق است در پرده، تمامش قصه‌ی دل بود

 

اکبر شبِ سجاده‌اش روشن تر از روز است

تو خوب می‌دانی که مست نور ذات است او

خُلق محمد دارد و انوار زهرایی

مثل علی تصویر اسما و صفات است او


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 03:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.