حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پدر بیا و ز مقتل تن پسر بردار

پسر نه، از دل دریای خون جگر بردار

قسم به جان رقیه حسین می میری

از این شکسته ی پهلو کمی نظر بردار

نشانه رفت دلت را هزار خنده ی تیر

ز اشک ای پدر خم شده سپر بردار

برای آنکه نیفتد به زیر پای کسی

بیا و جان خودت را ز رهگذر بردار

کسی ز خیمه رسیده که سخت بی تاب است

برای خاطر خواهر ز خاک سر بردار




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مُحرم میخانه جان شو، ز ساغر یاد كن

شست‌ و شو در زمزم دل كن، ز كوثر یاد كن

چون سپند از جای خود برخیز در راه طلب

عود شو، از جان سوداسوز مجمر یاد كن

گرده نان در بغل تا چند چون ماه تمام؟!

ماه نو می‌باش از پهلوی لاغر یاد كن

موی مشكینت خبر داد از شب تاریك قبر

گیسوانت شد سپید از صبح محشر یاد كن

ای دریغا می‌روی از خاك با دست تهی

ای صدف! دریا ببین! از موج گوهر یاد كن

توبه كن! آبی به روی آتش عصیان بریز

نیمه‌شب از جُرمِ خود با دیده تر یاد كن

پر كن از شوق شهادت چون شلمچه سینه را

از دل شب‌های شورانگیز سنگر یاد كن

كعبه جان بانگ "هل من ناصر"ی دارد رسا

عازم هنگامه لبیك شو، فریاد كن

حاجیا! از مشعر آهنگ منا باید كنی

جان به قربان شهید كربلا باید كنی

شعله‌ور شد آن قَدَر تا عاشقی معنا شود

عاشقی چون او كجا در هر زمان پیدا شود؟!

مثل رعد آهنگ عمرش تند بود و پرخروش

تا زمین غرق تجلی‌های برق‌آسا شود

كشته شد تا همتش آیینه «همت» شود

كشته شد تا كه «جهان‌آرا» جهان‌آرا شود

گفت: «مثلی لا یُبایع مِثلَهُ» یعنی یزید

گاه اسرائیل غاصب گاه آمریكا شود

سرّ اكبر بود فرزندش، به میدان روی كرد

تا كه محرابِ طلوعِ عَلّمَ الأسما شود

اكبر و شوق شهادت، اكبر و شوق شهود

اكبر و شوقی كه در كم عاشقی پیدا شود

أنفِقوا مِمّا تُحِبّون را پدر آیینه است

میوه جان را فرستاده‌ست تا احیا شود

با نگاهش از جوانش می‌كند قطع امید

در دلش كم مانده تا هنگامه‌ای برپا شود

او نبی را أشبه‌الناس است هم در خَلق و خُلق

این پیمبر بعثتش فی یومِ عاشورا شود

آمد اظهار عطش كرد و پدر را آب خواست

تشنگی نزدیك بود او را توان‌فرسا شود

خاتم‌العشاق در كام پسر، خاتم نهاد

تا مبادا رازهای عاشقی افشا شود

گفت عمان: این عطش رمز است و عارف واقف است

این عطش خود چشمه جوشان استغنا شود

دفن شد پایین پای چشمه آب حیات

تا كه خضر عاشقان تا عالم بالا شود

گرچه مهر و ماه هم در محضرش زانو زدند

تیره‌روزان، شب‌پرستان طعنه‌ها بر او زدند

امّتی كه از نبی، شق‌القمر را دیده‌اند

از چه رو فرزند او را تیغ بر ابرو زدند؟!

این طرف شمشیرداران ضربه بر فرقش زدند

آن‌طرف‌تر، نیزه‌داران نیزه بر پهلو زدند




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


عرش افتاده زمین یا پسرم افتاده؟

چیست این شور که در بین حرم افتاده؟

آه یعقوب کجایی که ببینی امروز

گله ای گرگ به جان پسرم افتاده

شده ام آینه و نقش ترکهای لبت

مو به مو زخم شده بر جگرم افتاده

این تو هستی همه جا ریخته ای ؟ اما نه

پاره های تن من دور برم افتاده

تو سبک تر شده ای بین عبا یا اینکه

چند عضو بدنت پشت سرم افتاده

اول جنگ رسیدیم به آخر افسوس

در همان مصرع اول سپرم افتاده




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- زبان امام حسین(ع) خطاب به حضرت لیلا(س)


مثل آیینه نیاز است تماشا بشود

قطره ای روی لب تشنه ی دریا بشود

با مسیحا نفس معجزه اش میخواهد

میوه ی قلب حسین و دل زهرا بشود

بنده ی عشق شدست و همه اذعان دارند

حق او بود فقط دلبر سقا بشود

به که لبخند لبش اوج تولاست ولی

وای اگر اخم کند اوج تبرا بشود

لشکر کفر به یک خشم به هم می ریزد

اگر از سوی رخ اکبر لیلا بشود

بال در بال ملک مثل کبوتر شده است

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

می رود در دل لشکر خبری پر بشود

خواب آلودگی دشت تلنگر بشود

خلق و خلقا به رسول است شبیه و در رزم

مثل حیدر به خدا؛وای که دلخور بشود

همه اش وقف حسین است فدای باباش

حقش این بود که در قلب صدف در بشود

میزند در دل دشمن که حرامی صفتان

نان سوغات بری شان همه آجر بشود

دلش آنقدر گرفتست که می جنگد تا

نکند سهم حرم، خنده، تمسخر ...بشود

خون حیدر به رگش بود که هی می جوشید

زره رزم پدر جد خودش را پوشید

کاش این قصه چنین شور نمی شد لیلا

چشمم از خون گلو کور نمی شد لیلا

کاش موسای تو تا نیل حرم را وا کرد

با نبی همسفر طور نمی شد لیلا

پدرش خون دلی خورد که او اکبر شد

اینقدر زود از او دور نمی شد لیلا

شیر در مخمصۀ حلقۀ روباهان رفت

کاش با نیزه و ...... محصور نمی شد لیلا

کاش میدیدم و خون راه مرا ....اینگونه

اسب این معرکه مجبور نمی شد لیلا

***

آه با هرم عطش زار و غمینش کردند

ودو تا نیزه زده نقش زمینش کردند

دست پرورده ی سقاست نشد تاش کنند

گرگ ها حلقه زده...آه کمینش کردند

نیزه، شمشیر، سنان، سنگ به اکبر خورد و

اربا اربا شد و ابعاد نگینش کردند

کاش میمردم و این صحنه نمیدیدم که

سم اسبان به تن خاک عجینش کردند

آنکه یک عمر به دوش پدرش جایش بود

سر جدا کرده ز تن، نیزه نشینش کردند

با عقاب حرف زدی خسته و دلخون شده ای

روضه مکشوف شنید ی و چه مجنون شده ای




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نه تنها بی‌پناهان را پناهی

برای اهل عالم تکیه گاهی

نگاهی کن به عبد رو سیاهت

تو که محوی در انوار الهی

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای گل در بهار، پرپر شده

باغ گل از نیزه و خنجر شده

میوۀ نخل دل مجروح من

پاره بدن، پاره‌تنِ روح من

آب وضویت، شده خون سرت

پاره‌تر از قلب پدر، پیکرت

داغ تو صد بار شده قاتلم

خنده زند زخم تنت بر دلم

بحر، ز فریاد تو بی‌تاب شد

آب، هم از شرم لبت آب شد

چشم به خون شسته ز هم باز کن

یا ابتا بگوی و پرواز کن

از لب خشکت خجلم راستی

سوختی و آب ز من خواستی

میوۀ قلبم جگرت شد کباب

پر شده از خون، دهنت جای آب

ای ز غمت، خونْ، دل شمشیرها

زخم تنت در جگر تیرها

آب فرات از عطشت خون گریست

چشم پدر را بنگر، چون گریست

دیده، بهر زخم تنت، دوختم

سوختم و سوختم و سوختم

جسم تو در هُرم عطش تاب خورد

خاک هم از خون سرت آب خورد

تیر که در قلب تو پرواز کرد؟

تیغ که قرآن ز سرت باز کرد؟

آنکه به خون پیکرت آغشته بود

کاش که پیش از تو مرا کشته بود

خون هزاران چو تو، تقدیم دوست

دوست به من، هر چه پسندد نکوست

دوست، به زخم تنت آراسته

دوست، تو را غرقه به خون خواسته

گریه به زخم تو اگر مشکل است

خندۀ او مرهم زخم دل است

من دو زبان مکیده‌ام در دهن

یکی زبان تو، یکی جدّ من

زبان او داد حیاتم ولی،

زبان تو کرد کبابم، علی

زبان او داد مرا شیر ناب

زبان تو قلب مرا کرد آب

زبان او روح فزاینده بود

زبان تو آتش سوزنده بود

زبان او چشمه شد و آب داد

زبان تو شعله شد و تاب داد

با نفست شعله برافروختی

"میثم"دلسوخته را سوختی




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ماهم به خون نشست و سرشکم ستاره شد

قرآن آیه آیه ی من پاره پاره شد

داغ رسول بود به قلبم ز کودکی

تکرار آن به داغ جوانم دوباره شد

با زخم فرق چاک تو و زخم قلب من

زخم درون قاتلت امروز چاره شد

وقتی که آب خواستی از من ندادمت

آتش بلند از جگر سنگ خاره شد

وقتی زبان خود به دهانم گذاشتی

از هُرم تشنگی ات وجودم شراره شد

تنها نه آه، راه نگاه مرا گرفت

از دیده ام گرفته توان نظاره شد

هر کس رسید بر تن پاک تو زخم زد

همچون ستاره زخم تنت بی شماره شد

داغت به دل نشست و سرشکم زدیده ریخت

بغضم به سینه ماند و کلامم اشاره شد

تیغ سقیفه بود که فرق تو را شکافت

زآنجا ستم به آل پیمبر هماره شد

«میثم» به خاندان پیمبر چها گذشت

نه رحم بر جوان و نه بر شیر خواره شد




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دلواپسم هنوز علی اكبر نیامده

آرام بـخشِ خاطرِ مضطر نیامده

از حال و روزِ خویش مرا بی خبر گذاشت

مـعراج رفته با دلم آخـر نیامده

یك سیبِ بوسه از لبِ پیغمبری نداد

شایـد كه وقـتِ میوۀ نوبر نیامده

در موجِ تلخِ هلهله ها جز من از كسی

شكـرانـۀ لِـرَبِّكَ وَانْـحَرْ نیامده

در خیمه ختمِ نادِ عـلی نذر كرده ام

از چیست بر اجـابـتِ مـادر نیامده؟

نیزه انـارِ پهلوی حَورائیش كه ریخت

یك دانه اش به دامنِ هـاجـر نیامده

مقراض هـا حریـرِ تنش را بُرش زدند

چیزی به جـز حصیر از او در نیـامده

می خواستم كه پا نَكِشد بر زمیـن نشد

كاری به غیـرِ گریه ز مـن بـر نیامده

وقتی حریفِ این همه زخمش نمی شوم

عمرم چـرا به پـایِ سـرش سر نیامده؟

تابـوتِ مـرگِ حاصلِ عـمرم تمـامِ عمر

بـر شانـه بود، حـسِ به بـاور نیامده

هر چـه كنارِ هم بـه عبا چیدمش هنوز

خیـلی شبـیـهِ اكبـرِ مـن در نیامده




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)


سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/07/1 | 02:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

سلام احمد سلام داور

سلام زهرا سلام حیدر

سلام یاسین سلام کوثر

سلام عبّاس و عون و جعفر

سلام نسل جوان سراسر

به جان پاک علیِّ اکبر

سپهر مجد و جلال احمد

محیط فضل و کمال احمد

تمام حسن و جمال احمد

کتاب خلق و خصال احمد

به جز ائمّه زآل احمد

به قدر، اولی به فضل، برتر

بهشت عترت بهار رویش

خصال احمد خصال و خویش

وجود را جان در آرزویش

حسین را دل به تار مویش

به چشم امّ و اب و عمویش

علّی ثانی رسول دیگر

ریاض خُلقش کمال ایمان

بیاض حُسنش تمام قرآن

رخش برد دل زماه کنعان

دمش دهد جان به پور عمران

به هر پیامش هزار طوفان

به هر قیامش هزار محشر


ادامه مطلب

✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/03/19 | 12:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آفتاب غرور ایلت را

با نگاهت به جنگ شب بردی

زخم های جمل دهان وا کرد

تا که نام «علی» به لب بردی

 

تا که حرف علی وسط آمد

تازه شد داغ نهروانی ها

دشنه در دست، در کمین بودند

فتنه ها، کینه ها، تبانی ها

 

مکر صفین نقشه ای رو کرد

تا دوباره سقیفه بُرد کند

لشگر کوفه کوچه ای وا کرد

تا علی را دوباره خُرد کند

 

کوفه ازخشکی لبت دانست

مست صهبای کوثری هستی

نیزه ازعمد زد به پهلویت!

چون که فهمید مادری هستی

 

پیش چشمان باغبان؛ پاییز

تبرش را به جان تاکِ انداخت

قد و بالای دیدنی ات را

چشم شور عرب به خاک انداخت




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت علی اكبر(ع)-شهادت

 

گاهی همه به دور پسر جمع می شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می شوند

این ها که دست و پای علی را گرفته اند

هشتاد و چهار فاطمه سر جمع می شوند

وقتی میان خیمه نشسته، نشسته اند

وقتی که می رود دم در جمع می شوند

دارند این طرف چه قدر می شوند کم

دارند آن طرف چه قدر جمع می شوند

گیسوی خیمه ها همه آشفته می شود

دور و برش که چند نفر جمع می شوند

وای از علی، عُقابش اگر اشتباه رفت

وای از حسین دورش اگر جمع می شوند

یک طور می زنند علی را که بعد از آن

شمشیرهای تیز دگر جمع می شوند

خیلی تلاش می کند آقا چه فایده

این تکه تکه هاش مگر جمع می شوند

یک عده ای به دور پسر گریه می کنند

یک عده ای به دور پدر جمع می شوند




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


همین که در وسط معرکه پسر افتاد

هزار مرتبه تا پیش او پدر افتاد

بلند می شد و باز هم زمین می خورد

همین که دید علی را چو محتضر، افتاد

قد رشید، جمال رسول، خُلق حسن

نتیجه اش فقط این است: با نظر افتاد

سرش اگر متلاشی شده چون از سر اسب

به روی صورت خود نه، به پشت سر افتاد

چقدر زخم عمیق است، اکبرم، پسرم

به جای نیزه مگر بر سرت تبر افتاد؟

قد رشید علی ساده نیست تجزیه اش

گمان کنم که ز دستان او سپر افتاد

کنار خیمه عقیله به زیر لب می گفت:

مدینه مادر ما هم به پشت در افتاد

***

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بگو هنوز برایت کمی توان مانده

بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش

هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

چه میشود کمی این پلک را تکان بدهی

چرا که چشم تو خیره به آسمان مانده

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست

عجیب بر جگرم داغ این جوان مانده

بیا به گریه ی این پیرمرد رحمی کن

 عصای من نشکن ،قامتی کمان مانده

نسیم هم بدنت را به دست می گیرد

شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده

کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

شبیه مادر من جمع میکنی خود را

که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم

هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

حساب آنچه که مانده است از تو مشکل نیست

دوباره میشِمرم چند استخوان مانده

تو را به روی عبا تکه تکه می چینم

بقیه ی تو ولی دست این و آن مانده

چقدر روی دو چشمت هلال ابرو هست

برای بدر شدن ماه من زمان مانده

چقدر تیغه لب پر ،میان دنده ی توست

چقدر نیزه شکسته در این میان مانده

تو را از این همه غم میکنم سوا اما

هنوز داغی یک نیزه در دهان مانده

قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر

هنوز قصه ی گودال و ساربان مانده

قرار نیست فقط عمه ات بماند و من

ببینی اش که میان حرامیان مانده

کمی به روی سرم باشد و میان حرم

که چند دختر نوپا به کاروان مانده

بدون تو بدَود چند بار تا گودال

ببیندم که نگاهم به آسمان مانده

کمان حرمله تیری به سینه ام زده است

به چند جا اثر نیزه ی سنان مانده

نشسته شمر و عرق می چکد ز پیشانیش

برای ضربه ی آخر نفس زنان مانده




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به حرم تا که تو را از سفرت آورند

پدر پیر تو را پشت سرت آوردند

چقدر در سر راهم پر خونین دیدم

چه بلایی به سر بال و پرت آوردند

چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند

در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند

نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد

لخته خون های گلویت خبرت آوردند

پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم

شانه های خم زینب پدرت آوردند

تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر

تکه تکه تنی از دور و برت آوردند

آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر

مادرت نیست بگویم پسرت آوردند

***

از وبلاگ امام رئوف




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده

داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده

دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات

آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟

وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست

زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده

داری مرا کنار خوت می کُشی پسر

حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده

برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن

با نیشخند حرمله ی در بدر شده

اینها برای هرچه علی نقشه داشتند

نامت اسیر بغض هزاران نفر شده

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده

تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد

از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده

وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی

معلوم شد چقدر تنت مختصر شده

***

از وبلاگ شعر شاعر




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جوان نبود كه بود و پسر نبود كه بود

عزیز مادر و عشق پدر نبود كه بود

عصای پیری آن ها و میوه ی دلشان

و باغ وصلتشان را ثمر نبود كه بود

زمانِ آمدنش چشم های دلواپس

به اشتیاق فراوان به در نبود كه بود

و وقتی آمد و وقتی جوان و رعنا شد

به بخت ، از همه آماده تر نبود كه بود

علی ، علی ، علی اكبر چه قدّ و بالایی

میان واقعه چون شیر نر نبود كه بود

شجاع بود... خودش یك تنه در آن صحرا

حریف معركه ی صد نفر نبود كه بود

كه در دلاوری اش ، در رشادتش ، در رزم

حماسه ساز وَ مرد خطر نبود كه بود

و با همان قد رعنا و قامت برنا

حریم امن پدر را سپر نبود كه بود

ولی لبان عطشناك امان برید از او

حسین، دل كه نه! آن لحظه جان برید از او

علی به روی زمین و حسین بر سر او

پدر ز داغ پسر جان به سر نبود كه بود

پدر نه پای گذشتن نه جان ماندن داشت

و مات چهره ی آن رهگذر نبود كه بود

همان كه عشق پدر بود و با تمام عطش

نگاه آن پدر از غصه ، تر نبود كه بود

گذشت ،رفت پرید و چه روز سختی بود

پدر برای پسر خون جگر نبود كه بود

كسی كه داغ جوان دیده یار می خواهد

كه داغدار جوان غمگسار می خواهد

كجاست مادر اكبر كه یار او باشد...

پسر برای همه چون گهر نبود كه بود

پسر، عزیز، پسر، دیدنی، پسر ، زیبا

و در میان همه جلوه گر نبود كه بود

پسر به حُسن ادب، پیش مادر و پدرش

عزیز كرده و صاحب نظر نبود كه بود

كسی كه آن همه خوب و كسی كه آن همه گُل

بهار عمر خودش مختصر نبود كه بود

حسین دست خدا داد ، تشنه ، اكبر را

و وعده داد به او جرعه جرعه كوثر را

***

از وبلاگ شعر شاعر




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


برسان زود جوانان حرم را عباس

كه بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنجِ همه ی عمر مرا باد تكاند

جمع كن روی عبایم ثمرم را عباس

به زمین میزندم...،داغ جوان سنگین است

پس بگیر از دو طرف زیر پرم را عباس

زخم تیری كه قرار است نصیب تو شود

كاش میدوخت به هم چشم ترم را عباس....

....تا نمیدیدم از این سوی به آن سوی زمین

پخش كردند تمام جگرم را عباس

زانویم تا شده اما به تو پشتم گرم است

نشكند كاش بلایی كمرم را عباس

اكبرم رفت تو هم گر بروی از دستم

پس به كی بسپرم این اهل حرم را عباس

بعد آن دیر نباشد كه ببیند زینب

پنجه ای چنگ زده موی سرم را عباس




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو را به دست گرفته به آسمان بدهد

گل محمدی اش را به باغبان بدهد

كه برگ های تو را یك به یك جدا كردند

بغل گرفته به زهرا تو را نشان بدهد

برید صوت تو را نیزه ی حسود كسی

به روی حنجره ات آمده اذان بدهد

تو را بریده بریده صداكند ... ولدَی

اگر كه هلهله ها یك كمی امان بدهد

بغل گرفته تو را و تن تو می ریزد

خودت بگو كه چگونه تو را تكان بدهد

بلندشو پدرت را به خیمه برگردان

وگرنه پیش تن زخمی تو جان بدهد

بلند شو به لبش بوسۀ دوباره بده

وگرنه بعد تو بوسه به خیزران بدهد

***

از سایت بی پلاک




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


حتماً ز سینه قلب پدر کنده می شود

وقتی که بر زمین پسر افکنده می شود

افتد اگر خراش به یک ناخن پسر

پا تا سر پدر ز غم آکنده می شود

ای وای از دل پدری که مقابلش

گلبرگهای دسته گلش کنده می شود

بابا اگر که داغ جوان دید، ای خدا

تسلیتش کجای جهان خنده می شود؟

این یوسفِ که بود که اینبار واقعاً

دارد شکار گله ی درنده می شود

ارباب! این مگر که علی اکبر تو نیست

دارد شبیه بسمل پرکنده می شود

دیده ببند تا که نبینی تنش چه طور

پامال تیغ و نیزه ی برنده می شود

خون را گرفتی از گلویش تا نفس کشد

اما مگر عزیز دلت زنده می شود

گریه نکن اگر نشد آبش دهی حسین

ورنه امیر علقمه شرمنده می شود

زینب ز خیمه آمده تا یاری ات کند

دستش نزن حسین...پراکنده می شود




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مرکب تو را تا قلب لشگر برد اکبر

از هر طرف چیزی به جسمت خورد اکبر

افتادی و تازه شغالان سر رسیدند

هر یک ز جسمت قسمتی می برد اکبر

معلوم شد مقصود از این ارباً اربا

سَروی به زیر دست و پا شد خُرد اکبر

انگار نیمی از تنت در  خاک رفته

از بس قد و بالای تو پا خورد اکبر

تا از لبت فریاد یا زهرا شنیدند

سر نیزه ای بر پهلویت برخورد  اکبر

آری گل رویی که شبه مصطفی بود

یکدفعه زیر چکمه ها پژمرد اکبر

می گفت بالای سرت بابای پیرت

برخیز دشمن آبرویم برد اکبر

عمه اگر اینجا نمی آمد به یاری

بابا کنار پیکرت می مرد اکبر

هر طور جمعت می کنم می پاشی از هم

کس عضوهای مانده را نشمرد اکبر

تا خیمه نعشت بارها روی زمین ریخت

بابا به دنبالت زمین می خورد اکبر

اهل حرم با نعش تو گفتند آقا

عباس بدجور از غمت افسرد اکبر

در خیمه دیدم تازه یک یک زخم ها را

مانند مادر پیکرت افشرد اکبر




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 10:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای خفته در مقابل بابا مؤذنم

واکن نگاه بسته ز خونت ببین منم

در پیش دشمنان که من خنده می‌کنند

بالای نعش تو بنگر سینه می‌زنم

شرم از رخ محمدی تو عدو نکرد

ای در نگاه فاطمه‌ رنگ تو مسکنم

با پیکرت چه کرده لب تیغ و نیزه‌ها

پاره زره ز پهلوی پاک تو می‌کنم

در خیمه‌ها سکینه هراسان ز مرگ تو

اینجا کُشد مرا دف و آواز دشمنم

هر شاخه‌ات کناری و صد قطعه شد تنت

ای سرو قد کشیدة زیبای گلشنم

برداشتم چو صورت خود را ز صورتت

خون می‌چکید از رخ و از سینه و تنم

برخیز و باز بهر دل من اذان بگو

وقت نماز می‌گذرد ای مؤذنم




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای روزگار سفله! علی‌اکبر است، این

 آیینه‌ ملاحت پیغمبر است، این

 بابش امام مطلق و جدش رسول حق

 از تیره‌ شریف‌‌ترین مادر است، این

 دردانه‌ عزیز حسین است، این جوان

 ماه علی نشان و علی گوهر است، این

 تیغش چه می‌زنید؟ به خونش چه می‌کشید؟

 آخر ز احمد آینه‌ای دیگر است، این

 ای سفلگان! هر آینه باور که می‌کند؟

 لب‌تشنه است و آینه کوثر است، این

 ای کوفیان! که در ظلمات است، جانتان

 ماه تمام، آیت روشن‌گر است، این

 این هدیه‌ حسین به دامان فاطمه است

 شاخ شکسته است، گل پرپر است، این

 گر چشم آهوانه‌ او، خون گرفته است

 صبح بهشت در نظرش مضمر است، این

 راوی نوشت: یاد حرم کرد و باز گشت

 نزد حسین آمد و گرم نیاز گشت




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


هی تو را گم میکنم

در شلوغی ها تو را من بارها گم میکنم

بر زمین می افتی و...

آسمانم را به زیر دست و پا گم میکنم

بزم برپا کرده اند

پیکرت را بین تیر و نیزه ها گم میکنم

با دهانِ غرق خون

تو تبسم میکنی من دست و پا گم میکنم

برگ های لاله را

در میان خارهای کربلا گم میکنم

چیدمت روی عبا

باز اعضای تو را بین عبا گم میکنم

ای عصای پیری ام

بین چوب و کعب نی آخر تو را گم میکنم

***

با تشکر از آقای رحیمی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 09:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای مرا آشفته کرده حال تو

دیده و جان و دلم دنبال تو

عزم وصل حق تعالی کرده ای

ترک جان یا ترک بابا کرده ای

روح من با این شتاب از تن مرو

ای تمام عمر من بی من مرو

کم زهجر خویش قلبم چاک کن

باز گرد از دیده اشکم پاک کن

راه غم بر قلب تنگم باز شد

غربتم با رفتنت آغاز شد

ای دل صد پاره ام پیراهنت

اشک ثار الله وقف دامنت

می روی این قوم سنگت می زنند

گرگ های کوفه چنگت می زنند

صبر کن بابا تماشایت کنم

سِیر حسن و قدّ و بالایت کنم

بعدِ عمری حاصل من داغ توست

جان بابا قاتل من داغ توست

عهد من با دوست عهدی محکم است

هر چه بینم داغ در این ره کم است

عهد بستم تا که قربانت کنم

غرق خون تقدیم جانانت کنم

عهد بستم تا که درراه خدا

عضوعضوت را کنند از هم جدا

زخم تو مشکل گشایی می کند

مرگ از تو دلربایی می کند

من خلیل الله، تو اسماعیل من

داغ تو تسبیح من تهلیل من

جسم مجروحت گلستان من است

فرق خونین تو قرآن من است

خون گلاب وخاک صحرا مُشک توست

آبروی من دهان خشک توست

زخم ما را خنده بر شمشیر هاست

چشم ما چشم انتظار تیرهاست

گرچه خشک ازتشنگی لب های توست

رو که جدم مصطفی سقای توست

ما به راه دوست هستی باختیم

بعد از آن در قلب دشمن تاختیم




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پسر: پدر جان من نگویم زخم های تن مرا کُشته

شرار تشنه گی سنگینی آهن مرا کشته

پدر: علی ای داده در راه خدا صد بار جانت را

بیا بگذار یکدم در دهان من زبانت را

پسر: زبانم خشک گردیده نیاید از دهن بیرون

لبت را بر لبم بگذار و بنگر تر شده از خون

پدر: نبی بگذاشت در کامم زبان و کرد آرامم

تو هم آئینه ی اویی زبان بگذار در کامم

پسر: زبان خشک من بابا دلت را بیشتر سوزد

نمی خواهم تو بر کام خشک من جگر سوزد

پدر: چو قرآن بوسه بر لب های خشکت می نهم بابا

زبان بگذار در کامم و گر نه جان دهم بابا

پسر: الهی جان رود از جسم مجروح جوان تو

که باشد خشک تر از کام خشک من زبان تو

پدر: عزیز دل نه تنها از عطش سوزم اگر سوزم

تو از هُرم عطش سوزی من از داغ پسر سوزم

پسر: تو بر من اشگ ریزی چشم من هم بر تو می گرید

نگه کن عمّه ام زینب برای هر دو می گرید

پدر: اگر چه داغ تو چون شمع آبم کرد فرزندم

تو را تقدیم جانان کرده ام بر گرد فرزندم

پسر: به شوق دوست در دشمن رهایم کن خداحافظ

دعایم کن، دعایم کن، دعایم کن خداحافظ




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


مـن کیستم ولـی خداونــد اکبرم

سرتا قدم محمّد و زهرا و حیدرم

قـرآن روی سینه فـرزند فاطمه

فرزند نور و واقعه و قدر و کوثرم

در وصف خلق و منطق و خلقم نظر کنید

زیباتـرین شبیه بـه شخص پیمبرم

زهرا جمال ختم رسل دیده در رخم

لیلا کشیـده شانـه بـه زلف معطرم

جان جهانیان که حسین است بارها

مانند جان خویش گرفته است در برم

همسنگـر شهیـد علمـدار کــربلا

تا روز حشر قلب حسین است سنگرم

مـن پیـر مکتبِ «السنا علی الحق‌«ام

مــن شیـر کربــلا اسداللهِ دیگرم

پا تا به سر چو جانم و جان مجسمم

سر تا به پا چو روحم و روح مصورم

دانــایی امــام حسـن در تکلمـم

زیبایی امــام حسین است منظـرم

مأنوس با شهادت‌ و شمشیر و زخم ‌و خون

ممسـوس در حقیقتِ خـلاقِ داورم

تسبیـح دانـه دانـة سجـادۀ حسین

قـرآن پاره پارۀ زهــرای اطهـرم

خیمه صفـا و مروه بـوَد قتلگاه من

صحرای کربلا عرفات است و مشعرم

مـن پـاره‌ای ز پیکـر پیغمبـرم ولی

گردید پاره پاره ز شمشیـر، پیکـرم

وقتی که قطعه قطعه ز شمشیر می‌شدم

دیـدم ستــاده حضرت زهرا برابرم

اشک روان و مهجۀ قلب حسین بود

خونی‌که شد به ‌صورت من جاری‌ازسرم

با آنکـه در شهادت من قامتش خمید

در نــزد فاطمه است سرافراز مادرم

این غم مرا کُشد که ببینم به نوک نی

سیلی زننـد بـر گلِ رخسارِ خواهرم

ای کاش می‌نشست به قلب شکسته‌ام

تیــری کـه هست سهم گلـوی برادرم

مـن آن شکوفـه‌ام کـه نگه کرد باغبان

چیدنـد بـا شکنجه و کردنـد پـرپـرم

در زیر تیغ بسملِ بشکسته بـال و پـر

در بحر عشق، ماهیِ در خون شناورم

«میثم» اگر به فصل جوانی شدم شهید

هـر پیـر را معلـم و استـاد و رهبـرم




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تا که پامال خزان شد لالۀ لیلای من

دشت غم آمد بهار، از اشک خون پالای من

در منای کربلا خون ذبیحم تا که ریخت

عید قربان شد یکی با روز عاشورای من

از هجوم خارها مانند گل شد برگ برگ

لالۀ من یاس من تنها، گل رعنای من

کاش فرق من به جای فرق اکبر می شکافت

کاش می پاشید پیش از او زهم اعضای من

من تماشا کردم او در خون خود زد دست و پا

زین تماشا پای تا سر سوخت سر تا پای من

بی تو دیگر شد بهشت آرزوهایم خراب

از چه اَفتادی به خاک ای شاخۀ طوبای من

احتیاجی نیست تا رَخ شویم از آب فرات

شسته شد با خون سیمای علی سیمای من

دوستانم یک به یک رفتند و در این سرزمین

گوش دشمن پر شده از بانگ واویلای من

گرگ ها کردند جسم یوسفم را چنگ چنگ

وای من ای وای من ای وای من ای وای من

تشنه بودم حنجرم می سوخت کامم خشک بود

تر شد از خون گلوی اکبرم لب های من

گر چه قلبم سوخت، آهم در درون سینه ماند

سر کشد از نخل "میثم" سوز نا پیدای من




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به رویت ای گل پرپر چه پرپر افتادم

میـان بحر پُر از خــون شنـاور افتادم

همیشه با نظـری بر جمـال اطهــر تو

به یـاد چهــرۀ پــاك پیمبـر افتادم

دمی كه لب بنهـادم به روی لبهایت

شــرر گرفتم و در پـای كـوثـر افتادم

پس از وداع تو نفرین به دشمنان كردم

چو شعله بر دل خصـم ستمگـر افتادم

تو را كبـوتر بسمل میـان خون دیدم

ز تیر داغ تو همچــون كبـوتـر افتادم

لبان غرق به خـون تـو را نظـر كردم

به یـاد لعــل لبــان  بــرادر افتادم

قیامتی است كنــار تنت ز نـالـۀ من

شكستـه قلبم اگر از شكستن فـرقت

ببین چگونه به صحرای محشر افتادم

به یاد فرق پُر از خـون حیــدر افتادم

همینكه دیده به پهلوی زخمی ات افتاد

به یـاد پهلـوی مجـروح مادر افتادم

چنین نوشت«وفائی» حدیث درد مرا

ستــاره بـودم و از داغ اكبـر افتادم




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


امیرالمؤمنین! صحرای محشر را تماشا کن

به دشت کربلا تکرار حیدر را تماشا کن

ولی‌الله! ولی‌الله دیگر را تماشا کن

دوباره خاطرات جنگ خیبر را تماشا کن

پیمبر را پیمبر را پیمبر را تماشا کن

بگو الله اکبر جنگ اکبر را تماشا کن

به تن پوشیده با دست حسین‌بن‌علی جوشن

زده بر یاری فرزند زهرا بر کمر دامن

خدا گوید تعالی‌الله پیمبر گویدش احسن

خوراک ذوالفقارش جرعه‌جرعه خون اهریمن

کند تحسین به دست و بازویش هم دوست هم دشمن

بیا ای شیر داور شیر داور را تماشا کن

سپر گردیده پیش نیزه و شمشیر، پا تا سر

رخش قرآن، تنش فرقان، دلش یاسین، لبش کوثر

نبی خلق و نبی خلق و نبی خُلق و نبی منظر

زمین کربلا صحرای بدر و او چو پیغمبر

در امواج خطر از بیم شمشیر علی‌اکبر

فرار و ترس یک دریای لشکر را تماشا کن

جبین، بشکسته تن، خسته دهن، خونین دو ‌لب، عطشان

به دیدار پدر در خیمه‌گه بشتافت از میدان

سرشکش از بصر جاری شرارش در جگر پنهان

زبان چون چوب خشکیده، نفس چون شعلۀ سوزان

سرشک عمه، اشک چشم خواهر را تماشا کن

زبانش در دهان باب و خونش جاری از حنجر

وجودش باغ گل از تیغ و تیر و نیزه و خنجر

گلو خشکیده، دل تفتیده، چشم از اشک خونین تر

پدر گفت ای همای من مزن از تشنگی پرپر

که سیرابت کند با دست خود امروز، پیغمبر

برو سقایی جدت پیمبر را تماشا کن

برو بابا! که اکنون چشم در راه‌اند قاتل‌ها

برو بابا که دریا گردد از خون تو ساحل‌ها

برو بابا! که زخمت گل کند تا حشر در دل‌ها

برو تا شعلۀ داغ تو گردد شمع محفل‌ها

برو پرپر بزن در خون خود مانند بسمل‌ها

جمال بی‌مثال حی داور را تماشا کن

دوباره در اُحد رو کرد آن پیغمبر ثانی

دوباره کربلا را کرد با یک حمله طوفانی

ز تیر و نیزه دشمن کرد بر رویش گل‌افشانی

تنش گردید از شمشیر، چون آیات قرآنی

هزاران زخم خورد و شد هزاران بار قربانی

بگرد ای آسمان؛ صدپاره پیکر را تماشا کن

دریغا! گشت نقش خاک، سرو قد دلجویش

جدا گردید تا پیشانی از هم طاق ابرویش

پدر بشتافت از میدان و رو بگذاشت بر رویش

ز اشک دیده زینب شست خون از جعد گیسویش

بیا «میثم»! خدا را دیدۀ دل بازکن سویش

به سرتاپای او زخم مکرر را تماشا کن




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/20 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات