حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ور نه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه های جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

بِه، که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 06:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد؟

دسترنج همه ی زحمت من این آهوست

چقدر چشم نشسته، ثمرم را ببرد

این چه رسمی ست پسر جای پدر ذبح شود

حاضرم پای پسرهام، سرم را ببرد

تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش

می شود باد برایش خبرم را ببرد

نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت

قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد

***

جان من، قول بده دست به گیسو نبری

مقنعه ت باز شود، بال و پرم را ببرد

تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم

چه نیازی ست کسی محتضرم را ببرد

دست و پا گیر شدم، زود زمین می افتم

یک نفر زود، تن دردسرم را ببرد

همه سرمایه ام این است که غارت شده است

هر که خواهد ببرد جنس حرم را... ببرد

صد پسر خواسته بودم ز خدا، آخر داد

صد علی داد به من تا که سرم را ببرد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


با سرِ نیزه تنت را چه به هم ریخته اند

ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند

سنگ ها روی لب خشک تو جا خوش کردند

این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند

وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی

سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند

تا به حالا نشده بود جوابم ندهی

وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند

چشم من تار شده با چه مداواش کنم

یوسفم پیرهنت را چه به هم ریخته اند

عمه ات آمده تا دست به معجر ببرد

پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند

ابروان تو حسینی ست و چشمت حسنی ست

این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


انگار بنا نیست سری داشته باشی

سر داشته باشی، جگری داشته باشی

انگار بنا نیست که از میوه ی باغت

اندازۀ کافی ثمری داشته باشی

انگار بنا نیست که ای پیرْ محاسن

این آخر عمری پسری داشته باشی

ای باد به زلف علیِ اکبرِ لیلا

مدیون حسینی نظری داشته باشی

می میرم اگر بیش از این ناز بریزی

بگذار که چندی پدری داشته باشی

تو از همه ی آینه ها پیش ترینی

تكثیر شدی بیشتری داشته باشی

رفتی و نگفتی پدرت چشم به راه است

از من تو نباید خبری داشته باشی؟

بی یار اگر آمده ام پیش تو گفتم

شاید بدن مختصری داشته باشی

چه خوب به هم نیزه تو را دوخت و نگذاشت

تا پیکر پاشیده تری داشته باشی

با نیم عبا بردن این جسم بعید است

باید که عبای دگری داشته باشی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


خبر آمد كه یلی می آید

فاتح بی مثلی می آید

خبر آمد قمری می آید

روبهان! شیر نری می آید

تا نگشتید در این بیشه شكار

بهترین راه؛ فرار ست فرار

تا كه عطر خوش كوثر آمد

همه گفتند پیمبر آمد

همه گفتند كه عیار آمد

از نجف حیدر كرار آمد

همه گفتند كه اكبر آمد

اسد الغالب دیگر آمد

ماتِ آن ماه منور گشتند

چند گامی به عقب برگشتند

بسم رب الشهداء...لب وا كرد

رجزش ولوله ای برپا كرد

بانگ زد: باد به غبغب دارید

بی جگرها! دو سه مَرحَب دارید!؟

آمدم فاتحِ میدان باشم

وسطِ معركه طوفان باشم

غیرتم در ره دین می كوشد

در رگم خون علی می جوشد

نه! حسین بن علی تنها نیست

تشنه لب هست، ولی تنها نیست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


صحبت از داغ تو بابا جگری می خواهد

لب خشک از عطش و چشم تری می خواهد

آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم

نوجوانی ست که مهر پدری می خواهد

کاش می خواستم از تو دو زره برداری

این همه نیزه علی جان سپری می خواهد

نگران سر خود باش که این لشگر کفر

باز هم معجز شق القمری می خواهد

تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند

خُرد شد آینه ات شیشه گری می خواهد

نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست

نه عبا، پارچه ی مختصری می خواهد

کاملاً یافت نشد هر چه تفحص کردیم

بردنت حوصله ی بیشتری می خواهد

باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب

قول صبر از پدر محتضری می خواهد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بر زانو آمده پسرش را صدا كند

شاید جراحت جگرش را دوا كند

گر چه جگر نداشت نگاهش كند ولی

بالین او نشسته پسر را صدا كند

لكنت گرفته پیر جوان مُرده حق بده

سخت است واژۀ پسرم را ادا كند

آمد به پا بلند شود، خورد بر زمین

مجبور شد كه خواهر خود را صدا كند

كارش به التماس كشیده ولی چه سود

باید حسین چند عبا دست و پا كند

مثل انارِ دانه شده ریخت بر زمین

وقتی ز خاك خواست تنش را جدا كند

تا خیمه گاه جمع جوانان به خط شدند

شاید كه تكه تكه تنش جا به جا كند

تا دید خواهر آمده شد غصه اش دو تا

حالا عزا گرفته چه سازد چه ها كند


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


الوداع گفت و رفت و بابا ماند

بین تن ها، امام تنها ماند

سر لیلا هوای مجنون داشت

چشم مجنون به پای لیلا ماند

موج می خورد بر لب ساحل

موج برگشت و... لیک دریا ماند

علی اکبر علی و اکبر شد

جمله اش رفت و حرف او جا ماند

با زره رفت و با عبا بر گشت

ردی از خاک خون به صحرا ماند

خواهر آمد برادرش را برد

تکه های پیمبر اما ماند

پیکرش زیر سم مرکب و... سر

روی نیزه برای فردا ماند

بعد از این داغ در دل گودال

رمقی از حسین آیا ماند؟!




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


چشم هایت اقتدار بی مثال نیل بود
یا که اقیانوسی از بال و پر جبریل بود
زیر باران نگاهت قلب لیلا می تپد
بی حضورت کار و بار عاشقی تعطیل بود
از صدای نبض خیمه خوب فهمیدم دلت
تکیه گاه استوار و محکم این ایل بود
لحظه ای در کوچه ی دلتنگی من صبر کن
گر چه سر تا پای تو در سایه ی تعجیل بود
جزء جزء مصحف صد پاره ات را خوانده ام
شیوه ی روخوانی من شیوه ی ترتیل بود
***
می گذارد چهره بر رخسار اکبر ساعتی
این غروب جان گداز ذبح اسماعیل بود




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


که گفته بال کبوتر اضافه آمده است

فقط ز جسم تو یک سر اضافه آمده است

برای کشتن تو چون که چون پیامبری

کمان به دست دو لشگر اضافه آمده است

یکی خمیده چو زهرا و دیگری لیلا

چرا کنار تو مادر اضافه آمده است

فقط به روی عبا وقت جمع کردن تو

چه قدر پاره ی پیکر اضافه آمده است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گیسوانت که پریشان به تکان افتادند
باد‌های دم صبح از جریان افتادند
تا به آوای خوشِ آمدنت گوش دهند
سینه‌ ها، ثانیه ‌ها از ضربان افتادند
ابر و باد و مه و خورشید سرِ داشتنت
لحظه ‌در لحظه به تقسیم زمان افتادند
صبح‌ از ابر و سر ظهر از آن ‌خورشید
بادها هم به تنت‌ بوسه زنان ‌افتادند
تا که ابروی کمان تو دمید از دو طرف
تیرها در دهن چاکِ کمان افتادند
چشم‌ها پلک نبستند به زیبایی تو
چشم‌ها تنگ شدند و به گمان افتادند
صبح فردا که سر نیزه ‌کشیدند تو را
بادهای دم صبح از جریان افتادند




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو می مانی در این صحرا و فرزندت علی اکبر  

 همان نوری که می باشد تماماً مثل پیغمبر

همان ممسوس ذات حق، همان گنجینه ی باور

 و لیلازاده ی زهرا و مجنون زاده ی حیدر

به چشمان ترش خیره… نگاه انتظار توست

 تو هستی بیقرار او و او هم بیقرار توست

چه می بینی؟! تجسم کرده در او سوره ی انسان

نگاهش مخزن الاسرار و قلبش مهبط قرآن

برایش آیت الکرسی بخوان، چون می رود میدان

 بیا و چشم هایت را به سمت خیمه برگردان

که آرامش بگیرد قد و بالای علی اکبر

کمی آرام تر باشند پاهای علی اکبر

و اکبر می رود میدان و دادی جان خود را تو

 تمام دشت آرام است در این لحظه الا تو

و از بس این علی زاده شباهت داشته با تو

مشخص نیست اکبر سمت میدان می رود یا تو

به حال خویش می گریی که جانت می رود از دست

 خودت با چشم خود دیدی جوانت می رود از دست


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نگاه مختصری کن به چشم های ترم

که جان سالم از این مَهلَکه به در ببرم

لبی تکان بده پلکی به هم بزن بابا

نفس بکش علی اکبر نفس بکش پسرم

نفس بکش پسرم تا که من فزع نکنم

و پیش خنده یِ این قوم نشکند کمرم

دل من از پس این داغ بر نمی آید

حریف این همه آتش نمی شود جگرم

خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم

پُر از علی شده خاکِ تمام دور و برم

کنار جسم تو باید به داد من برسند

تو این همه شده ای! من هنوز یک نفرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای‌ نور دیده‌ام‌ به‌ پدر دیده‌ باز كن

‌ كمتر برای‌ این‌ پدر پیر ناز كن‌

برخیز و با نگاه‌ نشسته‌ میان‌ خون

‌ پیش‌ سپاه‌ كفر مرا سرفراز كن‌

دستم‌ دراز نیست‌ به‌ سیراب‌ كردنت‌

تا خون‌ بگیرم‌ از دهنت‌ كام‌ باز كن‌

با اینكه‌ شد نصیب‌ تو پیروزی‌ بزرگ

‌ داغت‌ عظیم‌ شد ز سكوت‌ احتراز كن‌

با نغمۀ پیمبری‌ و سوز حیدری‌

از حربگاه‌ مأذنه‌ بانگ‌ نماز كن‌

سرو روان‌، مرو كه‌ سرانجام‌ كار شد

صبری‌ به‌ گام‌ آخرم‌ ای‌ سرو ناز كن‌

تا میهمان‌ به‌ دیدن‌ مقتل‌ نیامده

‌ برخیز و عمه‌ را قدمی‌ پیشواز كن‌

شد داغ‌ هلهله‌ ز غم‌ تو كشنده‌ تر

یك‌ حملۀ مجددی‌ ای‌ یكه‌ تاز كن‌

صبری‌ كه‌ با تو معبر معراج‌ طی‌ شود

با لفظ‌ عشق‌ معنی‌ این‌ رمز و راز كن‌




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


آمد آن مهر درخشندۀ احمد مانند

نزد بابا كه كُند رخصتِ میدان فرزند

آمد آن دلبر نازك بدنِ ناز قدم

چه خرامان برود در بَرِ آن سرو بلند

آمد آن تشنۀ، شیرین دهنِ، شیر شكار

تا كشد گردن این قوم دغا را به كمند

ماه شد روبروی حضرت خورشید به خاك

دست بر سینه، همه هستی خود را افكند

مستِ رخسارِ پدر بود پسر، بابا نیز

شرم، مانع شده بود از لب او گیرد قند

می كند پشت سرش دست دعا، اهل حرم

تاق نصرت شده قرآن و به دورش اسپند

داد رخصت پدر و راهی میدانش كرد

می رود جان ز تن خسته ی بابا هر چند

حرز لا حول و لا قوه الا بالله

بست بر جبهه و پیشانی اكبر، سربند

خطبه ای بود نهان در رجز كوتاهش

گوئیا احمد مختار دهد بر همه پند

من علی بن حسین بن علی ام ای قوم!

حامی سبط رسول ازلی ام ای قوم!  


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نگاه و آه چه در هم شدند پشت سرت

امیدهای دلم کم شدند پشت سرت

خبر ز رفتن تو بین خیمه تا پیچید

ز غصه، قامت و قد، خم شدند پشت سرت

تو رفتی و دل اهل حرم به همراهت

و چشم ها همه زمزم شدند پشت سرت

" أنا علیِ" تو تا به گوش کوفه رسید

یکی یکی همه ملجم شدند پشت سرت

همه برای تو خیرات نیزه می کردند

همه برای تو حاتم شدند پشت سرت

عجب رقابت سختی برای کشتن توست

رقیب سکه و درهم شدند پشت سرت

کسی حریف تو از پیش رو نمی گردید

عمود و نیزه که با هم شدند پشت سرت

کنار پیکر تو ناله ی غریبی گفت

امیدهای دلم کم شدند پشت سرت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


در حیرت است محو تماشا پیامبر

گویا جوان شده ست یکی با پیامبر

قرآن به دست دارد و در دست ذوالفقار

این شیرمرد کیست علی یا پیامبر؟

الله اکبر این نغمات ار لسان اوست

یا این که گفته است اذان را پیامبر

با دیدنش عدو به ندا گفت: بین ما

جنگی نبود و نیست دمی با پیامبر

اصلاً مصاف هاشمیان نابرابر است

حالی علی و حمزه و حالا پیامبر؟

آیینه است اکبر و حاجت به تیغ نیست

سنگش زنید لشگریان تا پیامبر

صد تکه تکه تکه شود تا که بشنوید

وا اکبرا و وا علیا، وا پیامبر

افتاده است روی تن خشک کربلا

ارباً علی اکبر و ارباً پیامبر

بوی مدینه کرببلا را گرفته است

خوش آمدید حضرت زهرا پیامبر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


ای ملائکه محو جلوه های ذات تو

بین آسمان پهن است، سفره ی صفات تو

این همه صفات تو، ذات مشترک دارد

از وجود پیغمبر، سفره ات نمک دارد

خضر کربلای من، پیر آسمانی ها

روضه ی پر از نور آخر الزمانی ها

از کجا تو می ریزی، جلوه های طاووسی

که فرشته می افتد، پای تو به پابوسی

هر که یوسفت می دید، می برید دستش را

شوق روی تو می داد، سمت باد هستش را

هر کسی تو را دیده، خوانده قل هو اللهی

بس که مثل خورشیدی، بس که این همه ماهی

صبح فیض می گیرد، از رخ مصابیحت

صد بهشت می ریزد، از دل مفاتیحت

ای شبیه آیینه، ای که گرم تکثیری

بر حسین تأویلی، بر حسین تفسیری

عشق در تو می دیده، احتشام پیغمبر

احترام تو مثلِ، احترام پیغمبر

ای حسین دلتنگ لحن گرم و زیبایت

آیه ای تلاوت کن از زبان لیلایت

وقت رفتنت که شد، خیمه ها قیامت شد

وقت داغ پیغمبر بر دل امامت شد

هر که بود مجنون شد، لحظه ای که لیلا رفت

پشت پای تو دیدند اشک های بابا رفت


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت


تو که با هر نگهت درد و الم می ریزد

چقدر از قد و بالای تو غم می ریزد؟

بگذارید بگریم نه به اندازه ی ابر

ابر هم اشک در این فاجعه کم می ریزد

تو تجلی شده ی ذات پیمبر بودی

از سراپای تو آیات کرم می ریزد

آینه! مثل پیمبر به تو هم سنگ زدند

پیش چشمان ترم آینه ام می ریزد

این بماند که سرت را ببُرند از پیکر

سر تو درد کند قلب حرم می ریزد

آه ای کاش قضیه به همین ختم شود

نه فقط سر همه جای تو به هم می ریزد

آن عبایی که در آن پنج نفر جمع شدند

برخی اعضای تو از آن، پسرم می ریزد

***

پدرم زجر نکش بردن من آسان نیست

بدنم را ببری یا قد خم، می ریزد

بس که پاشیده شدم چند برابر شده ام

یک طرف را ببری آن طرفم می ریزد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

چشم ِ تو حیثیتِ دریا و جیحون ریخته

بس که جذابیّتِ از این رویِ گلگون ریخته

احتیاجی نیست بر شمشیر، لیلازاده را

چند لشگر دور تا دور تو مجنون ریخته

اولین قربانی اهل حرم بودی علی

وعده ابراهیم کرد اما حسین خون ریخته

ارباً ارباً آسمان رویِ زمین تصویر شد

تکه‌های آینه بر خاکِ هامون ریخته

صورتی که شبه احمد بود، پاشیده ز هم

قامتی که مثل زهرا بود، اکنون ریخته

قطعه قطعه، بند بند از هم جدا شد پیکرت

شاعران! بر خاک ها دریایِ مضمون ریخته!

***

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تپش نبض جهان از ضربان افتاده

به رویِ خاک نه یک تن که جهان افتاده

دشت در بُهت فرو رفته و ساکت شده است

چرخ وامانده و از دور زمان افتاده

یک طرف جسم که نه، سایه‌ای از جسم علی

در کنارش پدری گریه کُنان افتاده

یک طرف پیکر بی‌جان و کمی آنسوتر

سپر و نیزه و شمشیر و کمان افتاده

برگ‌ریزانِ قدش طعنه به پاییز زده است

هر طرف پیکرش از بادِ خزان افتاده

گوهر سرخ نشسته به لب او خون است

که برون از صدفِ سرخ دهان افتاده

زیر پا له نشود شاخه اگر پیر افتاد

چه توان کرد زمانی که جوان افتاده؟!




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بخوان به گوش سحرها اذان علی اکبر

بخوان دوباره برایم بخوان علی اکبر

لب ترک ترکت را به هم بزن اما

تکان نخور که نپاشد جهان علی اکبر

دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است

نرو جوانی حیدر بمان علی اکبر

به دست غصه نده چشم دخترانم را

تمام دل خوشی کاروان علی اکبر

ببین که تیر فراغت نشسته بر جگرم

ببین قدم ز غمت شد کمان علی اکبر

عصای پیری بابا مقابلم نشِکن

توان بده به منِ ناتوان علی اکبر

کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است

نشسته پیر کنار جوان علی اکبر

مسیح زندگی ام روی خاک افتاده ست

عجیب نیست شدم نیمه جان علی اکبر

بریده گریه امانِ مرا کنار تنت

میان هلهله ها الامان علی اکبر

اگر چه پهلوی تو یاد مادرم افتادم

شکسته کوفه سرت را چنان علی... اکبر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


غم های تو بر دوش پدر افتاده

بابای تو مثل محتضر افتاده

پهلوت شکسته و رها در خونی

چون فاطمه ای که پشت در افتاده…




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به عزم جان فشانی، جانب میدان پسر می رفت
پسر می رفت و همراه پدر جان پدر می رفت
سپاه دل سیاه آماده با شمشیر و تیغ و تیز
ز برج خیمه سوی هاله عقرب، قمر می رفت
به عشق دوست، سوی دشمنان رو کرده با شوقی
شب معراج، گویی سوی حق خیرالبشر می رفت
پسر رفت و پدر در خیمه، ناگه بانگ او آمد
به دیدار پسر، آنگه پدر با چشم تر می رفت
به امیدی که بیند باغبان گل را شکوفا تر
سبک تر از نسیم روح افزای سحر می رفت
نمی دانم چه رخ می داد، اگر زینب نمی آمد
ولی آنقدر می گویم، پدر هم با پسر می رفت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به کجا می روی ای یوسف زهرا، پسرم

گرگ بسیار بود در دل صحرا، پسرم

قامتت گشته ضریح و دل یک خیمه دخیل

که نه مجنون تو لیلا شده تنها، پسرم

صبر کن اهل حرم، سیر ببینند تو را

اَشبَهُ الناّس تویی بر شه بطحا، پسرم

پیش من سَرو قَدم، راه برو چند قدم

تا کنم قامت تو خوب تماشا پسرم

همه مات اند که دارد چه دلی دشمن تو

می کِشد تیغ به روی تو دل آرا، پسرم

رفتی و گر نرود جان ز تنم بعد از تو

بی گمان می کُشدم داغ، نه اعداء، پسرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم
وی پیش دیده چیده شده، میوه ی دلم
بگشای دیده و به دلم، راه غم ببند
برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم
دیگر پس از تو، خیر نباشد به زندگی
ای عمر من، به مرگم از این داغ، مایلم
یا خیز و پیش من به نمازی دگر بایست
یا لب گشای، بهر اذان در مقابلم
تا آب دیده غرق نسازد مرا، ببین
گشته، کنارخشکی لب هات ساحلم
بر پیکرت که تیر نشانده؟ کمان منم
کردی هلالی ام ز غم ای ماه کاملم
دیگر نمی توانم، برخیزم از زمین
با من چه کرده داغ، خدا داند و دلم
یک جرعه آب، بهر تو ای گُل نداشتم
اکنون ز آب دیده ببین پای در گِلم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


حالم به مثل خرمن موی تو درهم است

تو لاله ای و قطرۀ اشکم چو شبنم است

ابرو کمان من تو مرا کرده ای کمان

قامت قیامتی تو و من قامتم خم است

پلکی به هم بزن که بدانم تو زنده ای

ور نه بدان که مردن من هم مُسلّم است

کشتی مرا ز بس به زمین پای می کِشی

خیز ای ذبیح تشنه دو چشمم چو زمزم است

بابا برای بردنت آورده یک عبا

حالا برای بردن تو صد عبا کم است

هر گوشه یک نشان ز جگر گوشه ام بود

با هر نشان نشانۀ قتلم فراهم است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


ای چشم عرشیان به زمین جای پای تو

آغــوش کبریــا حــرم بـاصفـای تو

وی روح سیـدالشهــدا در قفــای تو

تـا روز حشر، نسل جـوان آشنـای تو

شخصیت و شـرافت تو توشۀ حسین

قبرت دو رکن کعبۀ شش‌گوشۀ حسین

تـو سیـد شبـاب بهشـت شهـادتی

سرتـا قدم بزرگی و مجد و سیادتی

باب‌الحسین فاطمه پیش از ولادتی

عبد خـدا نـه بلکـه تمـام عبـادتی

جان حسین، جان جهانت فدا علی!

قرآن روی سینـۀ خـون خـدا علی!

فرق دوتـای تـوست کتاب شهادتت

احسان، سجیه و کرم و جود، عادتت

ظهـر شهـادت آمـده صبح ولادتت

یــادآور عبــادت بـابــا عبــادتت

جا دارد ار به رزم تو در حمله‌های تو

جبریـل، ذوالفقـار بیـارد بــرای تـو

بایـد تـو تیغ گیری و رزم‌آوری کنی

بـا ذوالفقـار، معجــزۀ حیـدری کنی

قرآن به دست گیری و پیغمبری کنی

حتی ز چشم دشمن خود دلبری کنی

خود را به رزم، حیدر دیگر کنی علی!

تکرار بدر و خندق و خیبر کنی علی!


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مى زند نیش، سكوتت به دل من، پسرم

لب گشا كُشت مرا خنده ى دشمن، پسرم

چشم خون وا كن و یك بار دگر حرف بزن

از لب تشنه و سنگینى آهن، پسرم

بى تو از دیده ى من قُوّه ى بینایى رفت

در عوض دیده ى دشمن شده روشن، پسرم

داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند

آن كه بگذاشته داغت بدل من، پسرم

پاره هاى تنت افتاده، به هر سو گوئى

برگ گل ریخته در دامن گلشن، پسرم

كس ندیده است كه از تیغ هزاران جلاد

این همه زخم رسد بر سر یك تن، پسرم

تو ذبیح منى و من تن صد چاك تو را

هدیه دادم به ره خالق ذوالمن، پسرم

نتوان گفت كه از داغ تو بر من چه گذشت

هیچ كس را نبود تاب شنیدن، پسرم

بوده حرف دل من بر لب "میثم" زآن رو

سیل خون ریخته از دیده به دامن، پسرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای نخله فتاده ز پایم علی علی

دردا هنوز من سر پایم علی علی

ریزد ز دیده اشک من از پاره های دل

خیزد ز سوز سینه نوایم علی علی

بردی اگر فروغ دل و دیدۀ مرا

دادی صفا به کوی منایم علی علی

فریاد من ز داغ تو در سینه بشکند

کز تشنگی گرفته صدایم علی علی

از حسرتی که تشنه شدی از برم جدا

آتش فتاده بر سر و پایم علی علی

فرق تو را شکست و مرا سینه چاک داد

دستی که کرد از تو جدایم علی علی

تا بستر تو گریۀ طفلان رهم ببست

گر زودتر نشد که بیایم علی علی

زینب اگر که بر کمک من نمی شتافت

جانی دگر نبود برایم علی علی

با قطره های خون روان از هزار زخم

تا آخرین نفس بسرایم علی علی

رفتی به پیشگاه خدا و پیمبرش

من نیز از قفای تو آیم علی علی

این حال زار "مؤید" که نیمه شب

او با دلش گرفته عزایم علی علی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو