حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مثل بهار مثل غزل آفریدمت

شعری شدی و با كلماتم خریدمت

از دست التماس كنار دلم بمان

مانند باد رفتی و دیگر ندیدمت

می خواستم ببینم اذان صدات را

اما چه دیر مثل همیشه رسیدمت

پیش غروب مثل بلندیِ مأذنه

بعد از غروب خوش قد و بالا ندیدمت

آیینه ای و روی زمین پخش می شوی

دستم شكسته باد، شكسته كشیدمت

از لا به لای این همه پا جمع كردمت

روی عبا شبیه ورق پاره چیدمت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/24 | 04:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خزان زندگی بر جانت افتاد

تو را پرپر نمود و دست من داد

عصای پیری ام بودی علی جان

شکستی و شکستم، داد بی داد

***

علیِ من شبیه مرتضی بود

پیمبر گونه و زهرا نما بود

سر و پهلو و دستش را شکستید

علی مجموعه ای از درد ها بود

***

گلِ عمر مرا از ریشه کندید

خدا اینگونه اکبر را پسندید

شما که کار خود کردید ای قوم

دگر بر گریه های من نخندید

***


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/24 | 04:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


خورشید بود و جانب مغرب روانه شد

چون قطره بود و غرق شد و بی کرانه شد

آیینه بود و خورد شد و تکّه تکّه شد

تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد

یک شیشه عطر بود و هزاران دریچه یافت

یک شاخه یاس بود و سراسر جوانه شد

آب فرات لایق نوشیدنش نبود

با جرعه ای نگاه از اینجا روانه شد

عمری به انتظار همین لحظه مانده بود

رفع عطش رسید و برایش بهانه شد

آن گیسویی که باد صبا صبح شانه کرد

با دست های گرم پدر ظهر شانه شد

او یک قصیده بود، که در ذهن روزگار

مضمونِ نابِ یک غزل عاشقانه شد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/22 | 03:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقت وداع از حرم، نگاه پدرها

ملتمسانه تر است پشت پسرها

آه، پدرهای خسته، آه، کمرها

آه، پسرهای رفته، آه، جگرها

می رود و یکصدا به گریه می افتند

پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهار ندارد

بسکه به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

باز تماشا شده جمال پیمبر

پرده برانداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بود و صال پیمبر

سمت عدو نه علیِّ اکبر خیمه

می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

حیدر کرار شد، زمان خطر گشت

لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و...

راه حرم را ندید و شیهه کشید و...


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/22 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به همره تو رود روح من ز پیکر من

سپردمت به خدا ای یگانه گوهر من

اگر که می‌روی آهسته‌تر برو پسرم

که هست پشت سر تو نگاه آخر من

دو غصه بر جگر عمه‌ات زده آتش

دهان خشک تو و اشک دیدۀ تر من

وضو بگیر ز اشک و برو به جانب مرگ

کـه پیشبـاز تـو آیـد ز خلد، مادر من

چگونـه تـاب بیـارم، چگونه صبر کنم؟

کـه بـر سـر تـو بریزند در برابر مـن

اگــر فتـاد عبـورت کنـار شط فرات

بیـار جـرعۀ آبـی بــرای اصغر مـن

بپوش زخم سرت را به دستِ غرقه به خون

اگر به دیدنت آیـد ز خیمـه خـواهر مـن

ز حلقــه‌های زره بیشتر رسـد زخمت

هزار پاره شود پیکرت چو حنجـر من

اگر چه فرق تو گردد دو تا به تیغ ستم

یکی است قبـر تـو و تـربت مطهر من

عدو به گریۀ مـن خنده می‌زند «میثم»

تـو گریـه کـن بـه عزایِ علیِّ‌‌اکبر من




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/22 | 03:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیش از دمی که چهره به خاک آشنا کنی

برخیز تا که آرزویم را روا کنی

مُردم به روی جسم تو برخیز تا مرا

با رشته رشته های تنت بوریا کنی

می بوسم از لب و دهن و زخم های تو

شاید برای دل خوشیم چشم وا کنی

یا پا به خاک می کشی یا چنگ می زنی

جان می کنی که قبر مرا دست و پا کنی؟

هر تیغ از وجود تو سهمی ربود و رفت

چیزی نمانده از تو که رویی به ما کنی

خونت هنوز می چکد از نیزه هایشان

تسبیح پاره ای که به صد رشته جا کنی

پهلو شکسته آمده پهلو دریده ام

برخیز تا که روضه ی مادر به پا کنی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/21 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


امروز از همیشه پریشان تری چقدر

داری دوباره از همه دل می بری چقدر

دیدم كه بر فراز عقابت نشسته ای

حالا شبیه حضرت پیغمبری چقدر

با دیدن جمال تو می گفت جبرِییل

پیغمبر خدا تو علی اكبری چقدر

دیگر رجز مخوان به ذكری بسنده كن

لازم به ذكر نیست كه جنگاوری چقدر

ای آن كه تشنه آمدی و تشنه می روی

جام بلاست در كف من می خری... چقدر؟

با این شكوه و این قد و قامت قیامتی

با آن لبان غرقِ به خون محشری چقدر

من در شب مكاشفه دیدم به چشم خویش

بر روی نیزه از همه سرها سری چقدر

لختی درنگ كن كه بنی هاشم آمدند

لختی نگاه كن به خودت پرپری چقدر




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/21 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


اگر چه در دل دشمن تو را رها کردم

به قاتلان تو نفرین، به تو دعا کردم

محاسنم به کف دست و اشک در چشمم

به همره تو دویدم، خدا خدا کردم

هزار مرتبه جانم ز تن جدا گردید

دمی که تشنه لب از خود تو را جدا کردم

اذان صبح، اذان گفتنت دلم را برد

صلاة ظهر تو را هدیه بر خدا کردم

تو آب خواستی و من ز خجلت آب شدم

به اشک دیدۀ خود حاجتت روا کردم

زبان تو که مکیدم همه وجودم سوخت

چو شمع سوختم و گریه بی صدا کردم

به زخم های تنت بوسه می زنم پسرم

خوشم که این همه گل هدیه بر خدا کردم

از آن شبی که گشودی دو چشم خود به جهان

همه وجود تو را وقف کربلا کردم

از آن به دیدن داغ تو گشته ام راضی

که با شهادت تو دوست را رضا کردم

گلوی تشنه فرستادمت به قربانگاه

چه خوب حق تو را ای پسر ادا کردم

عزیز فاطمه من "میثمم" قبولم کن

که سوز سینۀ خود، هدیه بر شما کردم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/21 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پا بر زمین نكش، جگرم تیر می كشد

ای نور دیده، پلك ترم تیر می كشد

گفتم عصای پیری من می شوی، نشد

یاری رسان مرا، كمرم تیر می كشد

ای میوه ی دلم چقدر آه می كشی!

این سینه از غمت پسرم، تیر می كشد

با خود نگفتی آخر از این دست و پا زدن

قلب شكسته ی پدرم تیر می كشد!؟

پهلوی تو چه زود مرا تا مدینه برد

زخمی كبود در نظرم تیر می كشد

من خیزران نخورده لبم درد می كند

از بس دهان نوحه گرم تیر می كشد

ای پاره ی تنم چقدر پاره پاره ای!

با دیدنت علی جگرم تیر می كشد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/20 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


برای آن که بخیزد کمی تقلا کرد

نداشت فایده از نو به خاک و خون جا کرد

دو پلک زخمی خود را گشود با زحمت

غریب کرب و بلا را کمی تماشا کرد

پدر کنار تن او چو ابر می بارید

به اشک و زمزمه آقا عجیب غوغا کرد

گذاشت صورت خود را به صورت اکبر

دوباره مرگ خودش را ز حق تمنا کرد

دل امام در عالم به یک نظاره شکست

ببین که زخم قدیمی چگونه سر وا کرد

به یاد پهلوی زخمیِ مادرش افتاد

همین که پهلوی خونین او تماشا کرد

کسی ز خیمه رسید و به روی خود می زد

کسی که کار خودش را شبیه زهرا کرد

بیا برادر پیرم به خیمه بر گردیم

امام رفتهٔ خود را دوباره احیا کرد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/20 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

پسرم رفت و طالعم برگشت

خشک لب رفت و دیده ام تر گشت

نه كه امروز مصطفی شده است

از قدیم این پسر پیمبر گشت

در طواف رسول، خونین گشت

هر سنان كه به گرد اكبر گشت

سرشكسته شده است كوفه دو بار

مصطفی هم شبیه حیدر گشت

خون دویده است بر رخ گلِ من

یاس، چون لاله های احمر گشت

سر به سر گشت بیع اكبر و من

تا رخم با رخش برابر گشت

جلوه های حسین رنگین است

گاه اكبر شد و گه اصغر گشت

مطلع معنی است مقطع او

پسرم رفت و طالعم برگشت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت


به خاک می کِشی از بس عزیز من پا را

کنار پیکر خود می کشی تو بابا را

ز دست می روم آخر بیا و رحمی کن

مکش به پیش نگاهم به خاک و خون پا را

ز بس کشیده تنت را به هر طرف دشمن

شمیم موی تو پُر کرده است صحرا را

مسیح خیمۀ زینب نفس نداری تا

دوباره زنده نمایی مسیح زهرا را

برای آن که گلم را به خیمه ها ببرم

خبر کنید ز گلشن تمام گل ها را

تمام قامت او در عبای من جا شد

شکست تیشۀ دشمن، درخت طوبی را 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت

جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت؟

تا آن دم آخر که بریدند سرش را

او دیده ی حسرت به سوی جسم پسر داشت

می سوخت خود از تشنگی و در دم مردن

از سوز لب خشک پسر دیده ی تر داشت

تا چهره ی اکبر به حسین بود مقابل

نه دیده سوی شمس و نه چشمی به قمر داشت

بُگذشت به یک باره ز جان و زن و فرزند

یارب! چه هوا بود که آن شاه به سر داشت؟

مجنون شدی و سر به بیابان بنهادی

لیلای جگر خون گر از این غصّه، خبر داشت

شد پُر گهر از دیده ی زینب، همه آفاق

آن بحر فرومایه، کی آن قدر گهر داشت؟

نالم به حسین یا ز غم حضرت سجاد؟

این داغ پسر در دل و آن داغ پدر داشت

در آه جگر سوز تو، «جودی!» چه شرر بود؟

کاندر جگر سنگ، فغان تو اثر داشت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


لبت دو پـارۀ آتش دلـت پر از شرر است

دهان خشک پدر از لبِ تو، خشک‌تر است

تو پاره پاره شدی، قلب من پر از خون است

تـو تشنـه‌ای، نفسِ مـن شـرارۀ جـگر است

بیــا زبـان بـه دهـانم گذار ای پسـرم!

کـه در لبــان تــو شهـدِ لبِ پیامبر است

وداع آخــر و بـــوسیدن لــب فــرزند

خدا گواست که این آرزوی یک پدر است

اگــر چــه داغ تــوأم می‌کشد برو پسرم

کــه بهــر کـشتن تـو قاتل تو منتظر است

بـرو کـه زخــم تــو را ننگرند اهل حرم

اگــر نگــاه کنـد جان عمه در خطر است

گلـوی تشنه جـدا گشتن از پسـر دم مرگ

بـرای یـک پـدر از داغ او کشنده‌تر است

سفر بـه خیـر، بـرو پشت ســر نگاه مکن

سـر بریــدۀ مـن بـا سر تو همسفر است

سپر مـگیر به سـر دست و سینه را بگشا

کـه پیشِ تیرِ بلا سینه‌های مـا سپر است

خـدات اجـر دهـد در صف جزا «میثم»

که بیت بیت تو را سوز شعله‌ای دگر است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

تو در تجلّیاتِ الهی چنان گمی

دنبال مرگ می‌روی و در تبسمی

آری جلو جلو تو به معراج رفته ای

مبهوت مانده ام که تو در عرشِ چندمی

باز از مسیح حنجره‌ی خود اذان ببار

بر این کویر تشنه بنوشان ترنمی

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو

پیغمبرانه با خودِ حق در تکلمی

شوق وصال می‌چکد از هر نگاه تو

لبریز عشق و شور و خروش و تلاطمی

پر باز کن برو! که مجال درنگ نیست

جای تو خاک، این قفس تیره رنگ نیست

این گونه بود بر تو سلام و درودشان

دیدی چه کرد با تو نگاه حسودشان

از کینه‌ی علی همه آتش گرفته اند

اما به چشم های تو می‌رفت دودشان

محراب ابروان تو را برگزیده اند

شمشیرهای تشنه برای سجودشان

طوفانِ خون به پا شده در بین قتلگاه

دور و بر تنت ز قیام و قعودشان

فُزتُ وَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علی

فرق تو را نشانه گرفته عمودشان

دیدم چگونه پهلویت از دست رفته بود

در حمله های وحشی و سرخ و کبودشان

این پلک های زخمی خود را تکان بده

لب باز کن بر این پدر پیر جان بده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


جوان نبود که بود و پسر نبود که بود

عزیز مادر و عشق پدر نبود که بود

عصای پیری آن ها و میوه ی دلشان

و باغ وصلتشان را ثمر نبود که بود

زمانِ آمدنش چشم های دلواپس

به اشتیاق فراوان به در نبود که بود

و وقتی آمد و وقتی جوان و رعنا شد

ولی خیال عروسی به سر نداشت علی

حسین را... نه!... تنها نمی گذاشت علی

به بخت، از همه آماده تر نبود که بود

علی، علی، علی اکبر چه قدّ و بالایی

میان واقعه چون شیر نر نبود که بود

شجاع بود... خودش یک تنه در آن صحرا

حریف معرکه ی صد نفر نبود که بود

که در دلاوری اش، در رشادتش، در رزم

حماسه ساز وَ مرد خطر نبود که بود

و با همان قد رعنا و قامت برنا

حریم امن پدر را سپر نبود که بود

ولی لبان عطشناک امان برید از او

حسین، دل که نه! آن لحظه جان برید از او

علی به روی زمین و حسین بر سر او

پدر ز داغ پسر جان به سر نبود که بود

پدر نه پایِ گذشتن نه جانِ ماندن داشت

و مات چهره ی آن رهگذر نبود که بود

همان که عشق پدر بود... و  با تمام عطش

نگاه آن پدر از غصه، تر نبود که بود

گذشت... رفت... پرید و چه روز سختی بود

پدر برای پسر خون جگر نبود که بود

کسی که داغ جوان دیده، یار می خواهد

که داغدار جوان، غمگسار می خواهد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
بر پُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر نعش او نشست
او را به بر کشید و ز دل آه بر کشید
تا در کنار نعش پسر جا پدر گرفت
در یک اُفُق قِرانِ مه و مِهر شد پدید
می رفت تا پدر برود همره پسر
زینب اگر کنار برادر نمی رسید




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ز تیر و نیزه و خنجر بر این بدن چه رسیده

هزار قاتل و یک جسم پاره‌پاره که دیده؟!

سرشک سرخ مرا در عزای تو همه دیدند

صدای نالۀ قلب مرا کسی نشنیده

صدای یا ابتای تو را همین که شنیدم

کنار سرو قدت آمدم خمیده خمیده

سرت ز بارش سنگ جفا شکسته‌ شکسته

تنت ز ضربۀ شمشیرها بریده بریده

خدا جدا کند آن دست را که از بیداد

مرا به خاک نشانده تو را به خاک کشیده

کدام قاتل، فرق تو را شکافته ز تیغ

کدام ظالم، با نیزه پهلوی تو دریده

دو چشم خود بگشا از هم ای عزیز دل من!

ببین چگونه ز داغ تو رنگ عمه پریده

یکی نگفت به این قوم، میوۀ دل بابا

کسی به خنجر و شمشیر و تیر میوه نچیده

قبول درگه ما باد آه و نالۀ "میثم"

که سوز سینۀ ما را به اشک دیده خریده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کیست که خاکش بوی گلاب گرفته

این که برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهار ندارد

بس که به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

باز تماشا شده جمال پیمبر

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بُود وصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبر خیمه

می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

حیدر کرار شد، زمان خطر گشت

لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و...

راه حرم را ندید و شیهه کشید و...


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم

و چشم های تو جنّاتُ تَحتِهاَ الاَنهار

و چند تایی از این آیه ها که می خواهیم

به  روز  واقعه  تنها  رها  نکن  ما  را

در آن بساط یکی آشنا که می خواهیم

به فرض روز جزا، بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می خواهیم

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می خواهیم

ببینم  آنکه  مرا  نوکر  آفریده  تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دویده ام ز حرم تا که زنده ات نگرم

مبند دیده کمی دست و پا بزن پسرم

ز مصحف تنت این آیه های ریخته را

چگونه جمع کنم سوی خیمه ها ببرم

به فصل کودکی و در سنین پیری خود

دو بار داغ پیمبر نشست بر جگرم

میان دشمن از آن گریه می کنم که مگر

به کام خشک تو آبی رسد ز چشم ترم

من آن شکسته درختم که با هزار تبر

جدا ز شاخه شد افتاد بر زمین ثمرم

اگر چه خود ز عطش پای تا سرم می سوخت

زبان خشک تو زد بیشتر به دل شررم

مگر نه آب بُوَد مهر مادرم زهرا

روا نبود تو لب تشنه جان دهی به برم

جوان ز دل نرود گر چه از نظر برود

تو نِی برون ز دلم می روی نه از نظرم

به پیش دیده ی من پاره پاره ات کردند

دلی به رحم نیامد نگفت من پدرم

مصیبتی که به من می رسد محبت اوست

هزارها چو تو تقدیم حیّ دادگرم

به روز حشر نگرید دو دیده اش "میثم"

کسی که گریه کند بر ستاره ی سحرم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بس که پاشیده ز هم مثل گل چیده تنت

می کند گریه به زخم بدنت پیرهنت

کثرت زخم تو مانع ز شمارش گشته

بس که زخم آمده پیوسته به زخم بدنت

آیه با تیغ نوشتند به سر تا پایت

نقطه با تیر نهادند به آیات تنت

حلقه های زرهت چشمه ی خونند همه

آب غسلت شده خون، خاک بیابان کفنت

آمدم از دو لب خشک تو خون پاک کنم

دیدم از خون گلو پر شده بابا دهنت

خجلم از تو علی جان که دم رفتن بود

العطش با من دل سوخته آخر سخنت

لاله ی نسترنم! یاس امیدم! سخت است

که ببینم چو گلِ ریخته نقش چمنت

همه امیّد من این است که یک بار دگر

چشم خود باز کنی یک نگه افتد به مَنَت

رو به روی تو نهادم همه دیدند علی

که رُخم لاله صفت سرخ شد از یاسمنت

شعله های دل «میثم» زده آتش همه را

آه او شعله ی شمعی ست به هر انجمنت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 03:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


سلام ما به حسین و به پاره ی جگرش!

که پاره شد جگرش، از شهادت پسرش

به خُلق و خو علی آیینه ی پیمبر بود

صدف علیّ و به فضل و ادب، علی گُهرش

خمید قامتش از داغ اکبرش زآن پیش

که بشکند ز فراق برادرش، کمرش

ز پاره پاره تنِ اوفتاده بر خاکش

نشست گرد غریبی، به صورت پدرش

غم فراق پدر تازه شد، برای حسین

چو دید چهره ی خونین او و زخم سرش

گریست بر سر جسم علی، به صوت بلند

که رفته بود دل از دست و نور از بصرش

حسین را نفس از غصه بر نمی آمد

برای تسلیتش، زینب اَر نمی آمد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 03:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دنبال صدای دلبرم افتادم

با سر به کنار اکبرم افتادم

تا پهلوی نیزه خورده اش را دیدم

یک لحظه به یاد مادرم افتادم




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 03:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت


رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان

رأفت برند حالت آن داغ‌ دیده را

یک‌ دوست زیر بازوی او گیرد از وفا

و آن یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

القصه هر کسی به طریقی ز روی مهر

تسکین دهد مصیبتِ بر وی رسیده را

آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین

چون دید نعشِ اکبرِ در خون طپیده را؟

آیا که غمگساری و انده‌ بری نمود

لیلای داغ‌ دیده و زحمت‌ کشیده را؟

بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد

آتش زدند لانۀ مرغِ پریده را




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 03:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


با هر خداحافظ که در دور و برش ریخت

بال و پر پروانه با خاکسترش ریخت

در پیش روی حسرت چشمان بابا

می رفت و صدها آرزو پشت سرش ریخت

هر جا که بوده کربلا یا در مدینه

با زخم اول، زود قلب مادرش ریخت

او اوّلین رزمنده بود پس بدیهی ست

یک لشکر تازه نفس روی سرش ریخت

آن قدر پاشیده شده گل برگ هایش

حتی زره طاقت نیاورد آخرش ریخت

آخر نشد "بابا" بگوید، بی صدا رفت

با آن که هر چه داشت را در حنجرش ریخت

ناباورانه برگِ برگِ آرزو را

با گریه بابا در عبای باورش ریخت




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت


به پیش چشم پدر ناگهان پسر افتاد

همین كه خورد پسر بر زمین، پدر افتاد

رسید هلهله و خنده ها به گوش حسین

میان معركه آقا به درد سر افتاد

مگر كه قول ندادی عصایِ من باشی؟

بلند شو پدرِ پیرت از كمر افتاد

تو نخل بودی و دستی به پیكرت كه زدم

ز شاخه هایِ تمام تنت ثمر افتاد

الا شبابِ بنی هاشم از حرم آئید

كه زانوانِ حسین از توان دگر افتاد

خبر رسید به خیمه كه ارباً اربا شد

خبر رسید كه لیلا از این خبر افتاد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


عدو خنجر به قلب پاره می‌زد

غمت آتش به سنگ خاره می‌زد

به چشم خویش دیدم جان بابا

كه از فرق تو خون فواره می‌زد

×××

از خون که گرفته بود سیمای تو را؟

شستم به لبان خشک لب های تو را

یک بار دگر نگاه کن پشت سرت

تا باز ببینم رخ زیبای تو را

×××

در تابِش آفتاب ای ماه برو!

اکنون که روی به سوی الله برو

هنگام وداع آخر ای جان حسین!

در پیش رُخم چند قدم راه برو




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

علی اکبر(ع)-شهادت


علی اکبر که بر زمین افتاد

آسمان، آفتاب را گم کرد

آن چنان زخم روی زخم آمد

که عدو هم حساب را گم کرد

 

خواست تا خیمه پَر کشد اما

شیر زخمی عُقاب را گم کرد

پدر آمد به یاری اش برود

من بمیرم، رکاب را گم کرد

 

پسر بوتراب، بین تراب

نوه ی بوتراب را گم کرد

جلد قرآن خویش پیدا کرد

برگه های کتاب را گم کرد

 

قلب میدانِ پر از تلاطم شد

علی آمد به رزمگاه حنین

شده احیا نبرد حیدر با

هنر رزم بچه شیر حسین

 

رجزی خواند و دشت ساکت شد!

با نگاهش شکست هِیمنه را

یا علی گفت و زد به میسره و

مثل تیری شکافت میمنه را


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/14 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به دست باد نده ، اختیار گیسو را

نوشته اند به پای تو این هیاهو را

شكوه تو غزلم را به باد خواهد داد

عزیز! دست كه دادی ترنج و چاقو را

خوشم به جبر، مسلمان چشمتان باشم

بكش به روی دلم ذوالفقار ابرو را

بمان پناه حرم، معجری هراسان است

مگر نمی شنوی هق هق النگو را !؟

به پیری پدرت رحم كن! ز جا برخیز

عصا به دست بده این خمیده زانو را

كنار داغ تو، داغ مدینه را كم داشت

خدا كند كه نبیند شكاف پهلو را




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 03:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.