تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب اصحاب امام حسین(ع)

اصحاب امام حسین(ع)-جناب زهیر


یکباره از تعلق دنیا رها شدی

خاک تو پاک بود و چنین کیمیا شدی

در تو طلوع کرده یقین دوباره‌ای

از جنس نور بودی و محو خدا شدی

از بس که غرق چشمهٔ مهتاب شد دلت

دیدم تو را که قبلهٔ آئینه‌ها شدی

حق را چه عاشقانه اجابت نموده‌ای

تو سربلند عرصهٔ قالوا بلی شدی

در چشم‌هات شوق شهادت چه دیدنی‌ست

آئینه‌دار حضرت خون خدا شدی

یک مرتبه برای تو کم بود یا زهیر

هر چند با تمام وجودت فدا شدی

هرگز نخواستی بدن تو کفن شود

وقتی شهید بی‌کفن نینوا شدی

حتی سر تو از سر مولا جدا نشد

تا شام و کوفه همسفر نیزه‌ها شدی




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


سر را گرفت در دل چادر به دامنش

سر را گذاشت غرق تفکر به دامنش

"یا آتش محبت، یا آتش عذاب" *

او بود و شعله شعله تحیر به دامنش

دل کند از زمین که نماند الی الابد

در این مصاف، ننگ تکاثر به دامنش

آمد سوی حسین سرافکنده و خجل

می ریخت اشکهاش چنان در به دامنش

او هم شهید شد که نماند اسیر مرگ

حالا حسین بود و سر حر به دامنش

 

* إنّی وَاللّهِ اُخَیِّرُ نَفسی بَینَ الجَنَّهِ وَالنّارِ




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


فرمانده بودی آمدی سرباز دین باشی

دُر باشی و حُر باشی و مرد آفرین باشی

از حضرت زهرا شفاعت را طلب داری

باید بگویم هر چه داری از ادب داری

چون در حقیقت حضرت زهرا نگاهت کرد

با یک نظر فرمانده ی کل سپاهت کرد

معنی حُرکربلا اینطور شد ساده

هرکس که زهرا شد خریدارش،شدآزاده

نعلین را در کربلا انداختی بر دوش

یعنی به فرمانت شدم آقا سراپا گوش

سرباز اربابی و حکم آمد از آن بالا

فرماندهی لشکر صدیقه ی کبرا

تو در حقیقت چون که بر ارباب پیوستی

روز نخستین راه را روی خودت بستی

روز نخستین صحبت ارباب پاکت کرد

روز دهم تاثیر کرد و سینه چاکت کرد

پیوستنت تاریخ را یکدفعه برگرداند

بیش ازهمه این بازگشتن شمر را سوزاند

یک بار با برگشتنت یک بار با جنگت

یعنی دودفعه شمر افتاده ست در چنگت

فرمانده ی محض سپاه توبه کارانی

ازاین جهت درد مرا هم خوب میدانی

یک آیت از مجموع اعجاز حسینی تو

چون اولین سردارِ سرباز حسینی تو

درکربلا ازاین جهت مثل علی هستی

که بر سر خود دستمال زرد را بستی

آن دستمالی که حسین از مادرش دارد

حُر مثل سربندی همان را بر سرش دارد

پیداست بر انگشتر کرب و بلا دُرّی

زهرا خریدار تو شد ازاین جهت حُرّی

یعنی گریز روضه ی حُر میشود کوچه

یعنی ازآن نامردها پُر میشود کوچه




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


من خطا کارم جفا کردم به تو اما ببخش

گرچه بد کردم - پشیمانم - مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت

علتِ دلشوره ی زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم ، در آتشم

یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم ، دیدی حسین

این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند

خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا ، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می روی ، شرمنده ام

می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها ، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین

هاربٌ مِنکم ولی برگشتم ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم

حُر پشیمان آمده ای بهترین آقا ببخش




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


میخواست که روی نام او خط نکشد

 برگشت که کارش به قیامت نکشد

با دیدن او حسین در دل میگفت:

باید چه کنم که حُر خجالت نکشد




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


در قیامت دست او پـُر میشود

سنگ اگر باشد دلش دُر میشود

هرکه باشد با ادب پیش حسین

آخرش روزی چُنان حـُر میشود




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)،  حر ریاحی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب میثم تمار


میثم که دل از به غیر دلبر برداشت

خود یک تنه در کوفه دو صد محشر داشت

دانی که چه رتبه داشت در نزد علی؟

آن رتبه که سلمان برِ پیغمبر داشت




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/2 | 07:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


ای گشته پیر مکتب ایثار ما، حبیب

در یک جهان غم آمده، غمخوار ما، حبیب

زینب دعات کرده، رسانده تو را سلام

زیرا شدی به غربت ما یار ما حبیب

با روی سرخ و موی سفید، این شبِ سیاه

روی تو گشته شمع شب تار ما حبیب

نه روز پیریَت، که ز دوران کودکی

بودی همیشه طالب دیدار ما حبیب

بازار ظلم و کفر، رواج است مرحبا

با، زاری، آمدی تو به بازار ما حبیب

پیری و لیک شیر حسینی، چه می‌شود

باشی در این دیار، علمدار ما، حبیب؟

از لحظۀ وفات رسول خدا، مدام

بوده زمانه، در پی آزار ما حبیب

پرسی اگر ز حال دل ما عیان بُوَد

از کام خشک و دیدۀ خونبار ما حبیب

در اجر تو بهشت چه قابل، بهشت تو

باشد به زیر سایۀ دیوار ما، حبیب

"میثم" از این سروده برای حبیب ما

اجرش وصال میثم تمّار ما، حبیب




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


در عشق بازی از طفولیت نجیب است

یار غریبی های مولای غریب است

یک بار هم در کودکی جان داده بهرش

او زنده با انفاس یار و بوی سیب است

این پیر میدان دار مستان در حقیقت

بیمار عشق است و حسین او را طبیب است

او مزۀ مردن برایش را چشیده

حالا چنین بر کنج میدان بی شکیب است

موی سفیدش تشنۀ خون است آری

او دومین تصویر از شیب الخضیب است

پیر است اما شیر، پیرش هم شجاع است

این عاشق دلداه عنوانش حبیب است

در کوی رندان پیش افتاده است در عشق

در سر هوای یاری خدالتریب است

از بین زوار حریم شاه او هم

از این شکوه عشق بازی با نصیب است




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب ابن مظاهر


چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

سر پیری عجب شوری است در چشمانت ای مومن!

جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

چکید از دیده ی تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی تردید تا خط و نشان باشد

کمر خم کرده بودی فکر می کردند از پیری است

چنان تیری شدی، جَستی، که پنداری کمان باشد

تو آن کوه کهنسالی که می گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

"حبیب" است آن که پای دوستی تا پای جان باشد




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-زبان حال جناب حبیب بن مظاهر


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟

آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای

تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن

این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است

آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر

این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش

مولا نوشته بار حنایم رسیده است




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب جون و حر ریاحی


رو سیاهی که می رسد اینجا، عاقبت روسپید خواهد شد

سیب می بوید و کنار حسین، در نهایت شهید خواهد شد

هرکه گندم نداشت خوشه ی او، هر که خالی ترست توشه ی او

خرمنش می شود پر از برکت، کوله اش پر امید خواهد شد

انس با همنشین اثر دارد، باید از شیشه عطر بردارد

آن گلی که کنار گل باشد، مست بویى جدید خواهد شد

معجزه کار کوچکی اینجاست، از همه نوع آن یکی اینجاست

ظاهر آلوده ای به دست حسین، یوسف زر خرید خواهد شد

هرکه چشمش به چشم او افتاد، دل به دام ولایت او داد

صبح خیمه، شقی اگر بوده، ظهر میدان،سعید خواهد شد

جون و حرّاند هر دو جانبازش، این یکی بنده آن دگر آزاد

این یکیشان صدوق خواهد رفت، آن یکیشان مفید خواهد شد




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع(-جناب جون


ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام

زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه

مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من

کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن

در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


نه هر که نسب داشت حسینی شده است

یا ذکر به لب داشت حسینی شده است

تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

هر کس که ادب داشت حسینی شده است




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


گفتند مسیر عشق را کامل بست

خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد

میخواست که راه را ببندد دل بست




موضوع: حر ریاحی،  اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 11:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


من کی ام، خاک زیر پای حسین

گرد نعلین بچه های حسین

تا شنیدم شبی صدای حسین

آمدم سمت کربلای حسین

من اگرچه نحیفم و پیرم

پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من

مهرت از کودکی است در دل من

ای که از تو سرشته شد گل من

شده تنهایی تو قاتل من

آمدم تا حبیب تو بشوم

زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد

خون به قلب علی و زهرا کرد

نامه ی مکر را که امضا کرد

فتنه ی جنگ را که برپا کرد

گفتم ای پیر بی شکیب برو

تو حبیبی، ای  حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم

از غم بچه هات جان بدهم

چند دفعه برات جان بدهم

در همین کربلات جان بدهم

وه، چه خوب است جان نثار شدن

در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود

دشنه بین گلوم جا بشود

- تن من- سهم نیزه ها بشود

با سم اسب ها فنا بشود

تو ولی طعمه ی خطر نشوی

پاره پیکر، بدون سر نشوی

ای خدا! بعد رفتن اصحاب

اهل بیت حسین را دریاب

نگرانم برای طفل رباب

می دهد هیچ کس به این ها آب؟!

تا که عباس خیمه بان باشد

حرمت خیمه در امان باشد

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/13 | 01:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب میثم تمار


فرجام  دل  پریش  را میدانست

خونخواری زخم نیش را میدانست

همسایه ی نخل ها که شد فهمیدند

او قصه ی مرگ خویش را  میدانست

***

چون نخل ، در ایستادگی ، خفتن توست

دل مشتری شیوه ی در سفتن  توست

هر چند رطب های تو شیرین باشد

شیرین تر از آن  علی علی گفتن توست

***

آیینه اش از غبارها  تار نبود

بر لوح دلش به غیر دلدار نبود

بر  دار  زبان او بریدند  ولی

از گفتن عشق دست بردار نبود

***

هر چند بریده بار و برگت دیدند

آزرده ز شلاق تگرگت  دیدند

با زمزمه ی "فمن یمت " ، " انت معی"

هر لحظه در آرزوی مرگت دیدند

***

۱_ امیرالمومنین فرمودند: فمن یمت یرنی...هر کس بمیرد مرا میبیند

۲_ امیرالمومنین خطاب به میثم تمار فرمودند: انت معی فی درجتی .....تو در قیامت با من هستی در درجه من...




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/5 | 08:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع(-جناب عابس بن شبیب


"ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد"

سفیدرویی عالم نصیب عابس شد

شجاع و پردل و جرأت، بلندبالا بود

همان که شیر سیاه سپاه مولا بود

دو شیر سرخ و سیاهند از که می خوانند

در آستانه میدان رجز که می خوانند

نوشت نام خودش را که در سپاه حسین

دخیل بست دلش را به بارگاه حسین

قسم به حضرت خورشید راه را بلدم

چراغ روی حسین است و راه، راه حسین

قسم به او که جان من از اوست خواهم مرد

به یک اشاره ابرو، به یک نگاه حسین

"حضور مجلس انس است و دوستان جمع اند"

به جان جون رسولان آسمان جمع اند

بهشت جا شده در لابلای انگشتش

چقدر دل نگرانم برای انگشتش

به چشم کوه که خود را چنین به خواب زده

غروب آمده یا اینکه آفتاب زده

حدیث معرفت و شرح عشق مشکل نیست

دلی که عاشق مولا نمی شود، دل نیست

به شوق اوست اگر من به صحنه آمده ام

به میهمانی آتش برهنه آمده ام

بگو به هرچه که سنگ است عابس آماده است

زمان بارش تیر است، مجلس آماده است

تمام لشکر از آیین من خبر دارند

بگو به طبل بکوبند و نیزه بردارند

ببین که با تن زخمی چه باشکوه شدیم

شبیه سرو و صنوبر، شبیه کوه شدیم

ببین که مرگ چگونه اسیرمان شده است

بگو که زود بجنبند، دیرمان شده است

ببین که بی سپر و بی کلاه و بی زره ام

به دست تیر و کمان باز می شود گره ام

چگونه پر زدنم را بگو که سیر کنند

به تیر و نیزه مرا عاقبت بخیر کنند




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/25 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع-(جناب حبیب بن مظاهر


در دل من داغ‌ها از لاله‌هاست

همچو نی در بند بندش ناله‌هاست

با خیال لاله‌ها صحرانورد

راه می‌پوید ولی با پای درد

می‌رود تا سرزمین عشق و خون

تا ببیند حالشان چون ست، چون؟

بر مشامش می رسید از هر کنار

بوی درد و بوی عشق و بوی یار

گفت: ای در خون تپیده کیستی؟

تو حبیب ابن مظاهر نیستی؟!

گفت: آری من حبیبم، من حبیب

برده از خوان تجلی‌ها نصیب

قد خمیده، روسیاهی موسپید

آمدم در کوی او با صد امید

در سرم افکند شور عشق را

تا به دل دیدم ظهور عشق را

بار عشقش را قامتم را راست کرد

در حق من آنچه را می خواست، کرد

ناله ام را رخصت فریاد داد

دیده را بی پرده دیدن یاد داد

دیدم از عرش خدا تا فرش خاک

پر شده از ناله های سوزناک

گرچه ما پاکیم و از لاهوتیان

جان ما قربان این ناسوتیان

گوی سبقت می برند این خاکیان

در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می کند

قطره اینجا کار دریا می کند

خاکیان را می کند افلاک سیر

پاک خوی و پاک جوی و پاک سیر

فطرس از لطف تو بال و پر گرفت

کودک گهواره و کاری شگرف

رخصتی تا ترک این هستی کنیم

بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم

ای دریغا ما و عشق و این محک

کار عشق است این، نیاید از ملک

چونکه او خوان تجلی چیده دید

آنچه را می خواست خود نادیده دید

گفت: با آن والی ملک وجود

حکمران عالم غیب و شهود:

تو حسینی، من حسینی مشربم

عشق پرورده ست در این مکتبم

تو امیری، من غلام پیر تو

خار این گلزار و دامن‌گیر تو

از خدا در تو مظاهر دیده‌ام

من خدا را در تو ظاهر دیده‌ام

گر حبیبی تو، بگو من کیستم؟

تو حبیب عالمی، من نیستم

عاشقان را یک حبیب است و تویی

از میان بردار آخر این دویی

رخصتم ده تا به میدان رو کنم

رو به میدان لقای هو کنم

رخصتش داد آن حبیب عالمین

سرور و سرخیل مظلومان، حسین

کرد آن سر حلقه اهل یقین

دست غیرت را برون از آستین

دید محشر را چو در بالای خون

زورق خود راند در دریای خون

در تنش یک باغ خون گل کرده بود

در بهار او، جنون گل کرده بود

رفت و جان خود فدای دوست کرد

آن نکومرد آنچه را نیکوست کرد

نخل پیر کربلا از پا فتاد

سروها را سرفرازی یاد داد

زیر لب می گفت آن دم با حبیب

یا حبیبی، یا حبیبی، یا حبیب

در غروب آفتاب عمر من

یافت فصل خن کتاب عمر من

در دل هر قطره خون بحریست ژرف

کار عشق است این کاری بس شگرف

این کتاب از عشق تو شیرازه یافت

اعتباری بیش از اندازه یافت

دیدم آخر آنچه را نادیدنی است

راستی نادیدنی ها دیدنی است




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/25 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب عابس


هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد

مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد

من فقط یادم می‌آید گفت: وقت رفتن است

دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد

روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست

در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد

سنگ باران بود و من یکسر رجز بودم رجز

ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد

من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم

از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد

مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد

ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم چه شد

پا به پای او سرم بر نیزه شد از اشتیاق

دست و پا گم کرده بودم، تن نمی‌دانم چه شد

ناگهان خاکستری شد روزگار آسمان

در تنور آن چهره روشن نمی‌دانم چه شد

***

وصف معراج جنونش کار شاعر نیست، نیست

از خودش باید بپرسی، من نمی‌دانم چه شد




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/7 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب محمد بن عباس بن علی


یا حسین ای فتنه های پیش و پس

در مسیر عشق در تو ختم و بس

فتنه ها هر دم به نوعی دیگر است

سوی تو از هر مسیری صد در است

یک در از درهای وصل و قرب تو

هست پور مرد صاحب شُرب تو

آن که در نامش محمد بود و بس

زاده ی عباس امجد بود و بس

آن وزیر با کیاست روز خون

بیش از مردان دیگر زد برون

جلوه های خویش را در کار کرد

خفته های نفس را بیدار کرد

هر زمان از هر دری شیری رسید

زآن وزیر عشق، تدبیری رسید

از برادرها چو شیری ساخت وی

دیده بر سوی پسر انداخت وی

پس محمد جلوه ی عباس بود

در حقیقت منبع احساس بود

رفت در میدان و رزمی تازه کرد

عشق را تفسیر بی اندازه کرد

کشت و شد کشته به راه عَمِّ خویش

شد رها آن جا ز همّ و غمّ خویش

وصل را بر فصل ترجیحی نهاد

سر به راه واصل توحید داد




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب عبدالله بن علی


یا حسین ای در نجف خوابیده تو

ای ز هر سو هر طرف خوابیده تو

شیر دوران آن امام المُتَّقین

چهار تن بخشیده بر اُمُ البَنین

یک تن از آنان که پیر راه بود

حضرت مشکور، عبدالله بود

آن عزیز دیده­ ی شیر خدا

داشت دل در بند تدبیر خدا

روز عاشورا به امر ماه عشق

سر نهاد از شوق خود در راه عشق

شاه را از جان دفاعی تازه کرد

عاشقی را اینچنین اندازه کرد

بیشتر از صد تن، از تکبیر او

جان خود دادند بر شمشیر او

جان کوفی را به بازی چون گرفت

چشم­ هایش را نگاه خون گرفت

بانگ آمد وقت رفتن آمده است

خون میدان تا به دامن آمده است

شوقش از بس بود در وصل اله

کشت تا کشته شود در حربگاه

کشته شد در راه آن نور جلی

حضرت عرفان؛ حسین بن علی




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)- از زبان سعید بن عبدالله حنفی به سیدالشهدا(علیه السلام)


پیکرم چشم انتظار تیزی شمشیرهاست

در رکابت جان سپردن افتخار شیرهاست

بر زبان عشق بوده در شب قدر این سخن:

پیش چشم یار مردن بهترین تقدیرهاست

پیش از این تیر نگاهت برده جان را از تنم

پس چه باک از اینکه حالا قبله گاه تیرهاست

من سپر بودم برای لحظه ی معراج تو

این نماز آخر من در خور تکبیرهاست

پیکر خونین..تبسم..دامن تو..اشک من..

چشم دنیا تا ابد مبهوت این تصویرهاست




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)- جناب وَهَبِ بنِ عبدالله و اُمِّه


مسیح خوانده مرا وقت امتحان من است

زمان، زمان رجز خواندن جوان من است

از آسمان چهارم مسیح می بارد

چقدر منتظر رعد آسمان من است

به کف بگیر سرت را برای یاری عشق

سرت مقدمه سرخ داستان من است

برو که پیکر مصلوب و بی سرت پسرم

در امتداد مسیر خدا، نشان من است

نماز آخر خود را اقامه کن در خون

برو که بدرقه‌ات نغمه اذان من است

اگر چه بعد تو صحراست خانه ام اما

دلم خوش است که زینب هم آشیان من است




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب وَهَبِ بنِ عبدالله


عاشقی از تبار شیدایی

در دیار فراق ساکن بود

بین یک خیمه در دل صحرا

گوشه ای از عراق ساکن بود

 

روزی از سمت خیمه اش حس کرد

عطر و بوی خود مسیحا را

در دل خاک خشک صحرا دید

رد پای زلال دریا را

 

در هوای مسیح خود ناگاه

دید از شوق پر در آورده ست

دید از کاروان عشّاق ِ

حضرت عشق سر در آورده ست

 

شیعه شد در حضور مولایش

با نگاهی دلش خدایی شد

قبله اش ، کعبه اش ، حسین شد و

حاجی عشق و کربلایی شد

 

آمده با صحابه ی رحمت

همدم مسلم و زهیر شود

آمده عشق را بیاموزد

آمده عاقبت به خیر شود

 

واپسین لحظه ها رسید از راه

لحظه های غریب عاشورا

پیش چشمان خون گرفته ی عشق

ناگهان شد منای خون بر پا

 

شده دنیا براش مثل قفس

آه حالا دو بال می‌خواهد

آمده در حضور حضرت عشق

اذن رزم و قتال می‌خواهد

 

آه با اینکه تازه داماد است

دل سپرده به عشق ناب تری

می‌رود تا وصال حضرت دوست

با تبِ عشق بی حساب تری

 

می رود تا در این غریبستان

دل و جان را فدای یار کند

به روی دست خود سر آورده

تا که در راه حق نثار کند

 

مادرش گفت عاشقانه برو

تا که دل را به آسمان بدهی

گفت شرط رضایتم این است

در هوای حسین جان بدهی

 

تیغ زد بی قرار و بی پروا

حاجتش را چنین روا کردند

پیش چشمان مادری بی تاب

سر او را ز تن جدا کردند

 

پیش پاهای مادرش انداخت

قاتلش آن سر منور را

همه ی دشت شد سراپا چشم

تا ببیند شکوه مادر را

 

محشری آفرید مادر هم

بین میدان سر پسر در دست

آنقدر جان فشاند تا آخر

به شهیدان کربلا پیوست




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به حضرت ام وهب:


دستی خدایی کرد گلچینت

روح القدوس انگار ضامن شد!

آری ره صد ساله در یک شب

پیمودنش با عشق ممکن شد

 

بانو چه کردی عشق اینگونه

فرزند پاکت را پریشان کرد

این تازه داماد مسیحی را

با یک نگاه خود مسلمان کرد

 

از باده ی چشم حسین انگار

نوشید راز کل ادیان را

آری وهب جانانه ثابت کرد

ده روزه از بر کرده قرآن را

 

حکمت چه بوده نوعروس تو

باید میان کشته ها باشد

در بین زن های دلاورمرد

تنها شهید کربلا باشد

 

بانو کسی دیگر نمیگوید

مردانگی در سیرت زن نیست

مردانگی ها را نشان دادی

مردانگی تنها به گفتن نیست

 

 

عشق آمد و بی گفتگو رفتی

در بین زن های جوان داده

من شک ندارم حضرت عیسی

ناقوس قلبت را تکان داده

 

ای کاش قدری چون شما بودند

آنان که راه عشق را بستند

آنان که تا روز ابد دیگر

شرمنده ی خون خدا هستند

 

این جمله ی طوفانی ات بانو

بر صفحه ی تاریخ افتاده:

"عاشق بمیرد پس نمیگیرد

چیزی که در راه خدا داده"




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


گر چه پیرم عاشقت هستم حسین

من ز جامِ عشقِ تو مستم حسین

در ركابت جانفشانی می كنم

وقتِ پیری هم جوانی می كنم

همچو قلب تو غریبم یا حسین

عاشقت هستم حبیبم یا حسین

عشق خود در دل پدید آورده ام

نزد تو موی سپید آورده ام

دم به دم زینب سلامم می دهد

شهد عشقت را به كامم می دهد

آمدم تا من شوم مهمان تو

تا شود جان و تنم قربان تو

یا حسین ای حضرت عشقِ حبیب

بر جمیع غصه هایم شو طبیب

یا حسین پیرم ولی هستم دلیر

از ازل بودم به چشمانت اسیر

یا حسین ذكرِ لبم نام تو است

آهوی  وحشیِ دل رامِ تو است

یا حسین اكنون تو فرمانم بده

یا حبیبی اذن میدانم بده

یا حسین گویم بدون واهمه

می روم اكنون به نزدِ فاطمه

یا حسین میرِ شهامت گشته ام

تشنه ی وقتِ شهادت گشته ام

یا حسین بن علی روحی فداك

من حبیبم سینه چاكِ سینه چاك

با نگاهت قهرمانم كرده ای

پیر بودم تو جوانم كرده ای




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


دست در دستِ باد می ریزد

به روی شانه گیسوان سپید

موج در موج می تراود نور

از دو چشمش ، دو چشمه ی خورشید

 

همدم روزگار دلتنگی

آشنای قدیمی مولا

دل او از ازل گره خورده

به سر زلف سید الشهدا

 

ساحل چشمهای بارانیست

با نگاهی صمیمی و مأنوس

مثل عباس کاشف الکرب است

چشمهایش شبیه اقیانوس

 

وسعت دشت نینوا آن شب

گرمِ نجوای عاشقانه ی او

پیر روشن دل سپاه حسین

بیرق کربلا به شانه ی او

 

موعد جان فشاندنی شیرین

تشنه ی كوثر شهادت بود

می خروشید و دشت حیران از

آن همه شوکت و شهامت بود

 

سنگها گرم سجده ای خونین

بین محراب سرخ ابرویش

زخم تیر و جراحت شمشیر

لاله لاله دمیده بر رویش

 

نیزه ای تشنه و سراسیمه

سر دوانده در عمق پهلویش

پنجه ی شوم قاتلی می رفت

تا سپیدی صبح گیسویش

 

 

لحظه ای بعد ناگهان دیدند

پیش چشمانِ سرخِ عاشورا

دست در دست کوفیان می گشت

سر خونین سید القُرّا

 

مُحرم حج کربلا آن روز

تا که کامل کند طوافش را

با سرش هفت مرتبه چرخید

قبله اش ، کعبه اش ، مطافش را

 

از لب تشنه ی امام غریب

داشت أمن یجیب می بارید

می شکست و از عمق چشمانش

آه ! « أین الحبیب » می بارید




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر


حبیبـم مـن حبیبـم مـن حبیب آل طاهایم

محبت سیل خون گردید و جاری شد به سیمایم

نه تنها لاله‌گون کردم ز خون خود محاسن را

کمر بستم که از خون شست‌وشو گردد سراپایم

حبیبم من حبیبم من که از محبوب خـود باشد

هـزاران زخـم تیـر و نیـزه و خنجـر تمنـایم

حبیبم من حبیبم من به شوق مرگ می‌خندم

که می‌غلتم به خون خـویش، پیش چشم مولایم

حبیبم من حبیبم من که دیشب دختر زهرا

دعایـم کـرده تـا صـورت ز خون سر بیارایم

حبیبم من حبیبم من که چون پروانۀ عاشق

نباشـد لحظــه‌ای از آتـش سوزنـده پروایـم

حبیبم من حبیبم من غلام یـوسف زهرا

کـه آقایی بـه خلـق عالـمی بخشیـده آقایـم

حبیبم من کـه مولایـم برایـم نامـه بنـوشته

که جان و سر بگیرم بر کف و بر یاری‌اش آیم

حبیبم من حبیبم من که گیرم دست «میثم» را

به این اشعار جان‌سوزش شفیعش نزد زهرایم




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر-نامۀ محبوب


این شنیدم چون به دشت کربلا

خیمـه زد سـرحلقـۀ اهـل ولا

بــر حبیب‌بن‌مظاهـر نامـه داد

نامـه نه! یـک کوه آتش از نهاد

نامه‌ای بنـوشت بـا متن عجیب

یا حبیبی! من غریبم من غریب

ای ز دوران جـوانـی یــار مــا

همچنان عبـاس ما غمخـوار ما

تو حبیبـی لیـک محبوب منی

طالـب حقـی و مطلـوب منـی

شهد تو از دست ما جام بلاست

وعدۀ ما بـا تو دشت کربـلاست

تا کنی رخسار خود از خون خضاب

رو بـه دشت کربلا کن با شتاب

کرد قاصد روی در شهر حبیب

نامــه را آورد از بهــر حبیـب

همسرش گفتا حبیب! این نامه چیست؟

گفت پیغـام حسین‌بن‌علـی‌ست

نـامـه داده از زمیــن کـــربلا

کای وجـودت عـاشق تیـر بـلا!

یا حبیبـی یا حبیبـی یا حبیب

من غریبم من غریبم من غریب

آن زن زهـرایــی نیکـوخصـال

کرد از آن پیر عاشق این سؤال

کای حبیبِ عتـرت خیـرالبشر!

کی کنی بر بذل جان، عزم سفر؟

او که بـودی بـا امـامش ارتباط

کـرد نـزد همسر خـود احتیاط

گفت بـودم در جوانـی شیرمرد

حال می‌آید چـه کار از پیرمرد؟

گرچـه مـرد تیغ و مرد جوشنم

نیسـت نیـروی جوانـی در تنـم

زن چو این پاسخ ز یار خود شنید

دست برد و مقنعه از سر کشید

بـر سر آن شیـردل پرتـاب کرد

یـار خود را از خجـالت آب کرد

گفت بنشین در سرای خود چو زن

پیش من دیگر دم از مردی نزن

یوسف زهراست در صحرا غریب

شرم از زهرا نـداری ای حبیب؟

ریخت اشک از دیدۀ آن پیرمرد

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

گفت ای زن بعد من گیری عزا

سر نهی بر خاک، بی آب و غذا

زن بگفتـا از چـه داری واهمـه؟

جان مـن قربـان آل فاطمـه

چون حبیب از یار، این پاسخ شنفت

اشک شوقش ریخت بر رخسار و گفت:

کـای کنیــز آل ختــم‌المرسلین!

آفریـن بــر تــو زنِ مــردآفـرین

مــن از اول کربـــلایـی بــوده‌ام

بــا نثــار جـان ولایــی بــوده‌ام

بیـم از آنـم بـود ای نیکـوخصـال

کـه تـو نگـذاری روم سـوی قتال

همسرم! آسـوده خاطـر باش، من

از ولادت بــر تنـم کــردم کفـن

من بـه شـوق جان‌فشانی راهی‌ام

هـرچــه آیـد پـیش، ثاراللّهـی‌ا‌م

می‌روم در کوی جانـان بـا شتاب

تا محاسن را کنم از خون خضاب

سینـۀ مـن از ولادت منجلی‌ست

خون من وقف حسین‌بن‌علـی‌ست

مـی‌روم تــا در حضـور رهبـرم

با لب عطشان جـدا گردد سـرم

عــاقبت آن عــاشق دلبــاخته

جان خود را وقف جانان ساخته

بـود از بـس تشنــۀ جــام بـلا

گشت خونش وقـف خاک کربلا

پیکرش شد دفن در خاک حسین

در کنار جسم صد چاک حسین

وقف جانان شد سر و جان حبیب

جان «میثم» بـاد قربـان حبیب 




موضوع: اصحاب امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.