حضرت زینب(س)-اربعین

 

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

به سان شمع، آبم كرد بانگ آب ‌آب تو

اگر چه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برادر حال خواهر را نمی پرسی چرا

هم چو نی دارد نوا امروز زینب خسته است

خیز ای عباس پرچم را از او تحویل گیر

قامتش گشته دو تا امروز زینب خسته است

ای علی اکبر قطار عمه ات برگشته است

گوید ای مشکل گشا امروز زینب خسته است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

آن باده ای كه روز نخستش نه خام بود

یك اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شكر خدا كه صبح زیارت دمیده است

هر چند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاك زنده می كند آن عصر تشنه را

وقتی كه آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

امام هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود ولی هجم سنگ ها

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود

دشنام و هتك حرمت اسلام میهمان!

این از رسوم تازه تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالأسود آفرید

دست سه ساله بود كه در استلام بود

بین نهیب كوفی و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازی تو آشنام بود




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین حسینی


اشك ها فصل تماشاست امانم بدهید

شوق آئینه به چشم نگرانم بدهید

از شما می شنوم عطر گل یاسین را

خاك ها رنگ یقینی به گمانم بدهید

جامی از اشک فراهم شد اگر ای مردم

به تسلای دل همسفرانم بدهید

طول یك چله جدایی به خدا یك عمر است

گاه خط و خبر از سیر زمانم بدهید

گر خبر دار شدید از گل داودی من

یك شمیم از نفسش روح و روانم بدهید

پاره های دلم افتاده در این دشت، به خاك

رخصت گریه به گلگون كفنانم بدهید

كاكل آشفته به خون، خفته در این جا سروی

باز در سایه اش آرامش جانم بدهید

این رباب است كه با لاله رخان می گوید:

ذكر لالایی گل را به زبانم بدهید

من که از عطر گل فاطمه مدهوش شدم

خبر از حال و هوای دگرانم بدهید

سجده ها کرده ام از بوسه بر این تربت پاک

طاقت از دست شد، آرامه ی جانم بدهید

دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد

برگی از آن گل صد برگ نشانم بدهید

اربعین نیست حدیثی که فراموش شود

شعله عشق نه آن است که خاموش شود




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»
گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته ای بهر جواب آورده ام
اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و مو سفید
این همه سوغات از شام خراب آورده ام
اشک می بارم ز داغ چار ساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام
همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


از سرِ ناقه ی غم شیشه ی صبر افتاده

همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

کمرش خم شده و دست به زانو شده است

بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده

صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

گفت برخیز که من زینب مجروح توام

چند روزی ست که محو لب مجروح توام

این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

این رباب است که این گونه دلش ویران است

در پی قبر علی اصغر خود حیران است

گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

ولی انگار درین دشت علم می بینم

دارد انگار علمدار تو بر می گردد

مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

راستی دختر تو... دختر تو... شرمنده

زجر... سیلی... رخ نیلی... سر تو شرمنده

وای از دختر و از یوسف بازار شدن

وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام

اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام

آئینه ام، که زخم ترک خورده ام ز سنگ

سروم، که سایبان شده قد خمیده ام

ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم

باور نمی کنم به کنارت رسیده ام

نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام

طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام

یادم نمی رود که در آن روز در پی ات

صد بار این مسیر سیه را دویده ام

یادم نمی رود که در آن شام از تنت

صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام

اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات

آه ای گلو بریده کجایی، بریده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبان حال حضرت سکینه(س)

 

هجران بهانه ای ست برای وصال ها

بهتر شده ست از بركات تو حال ها

از یاد رفته است جراحات بال ها

با عمه راحت است تمام خیال ها

عمه نگو كه فاطمه ی كربلا بگو

عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو

بابا سلام عمه رسیده بلند شو

از احترامِ قدِّ خمیده بلند شو

با گردن بریده بریده بلند شو

عمه اگر شكسته شده قد كمان شده

چون میهمان مجلس نامحرمان شده

دائم پیِ گذشتنِ از جان خویش بود

مأمور حفظ جان امامان خویش بود

زینب ولیك حیدر میدان خویش بود

گرم طواف قاری قرآن خویش بود

صد كربلا پس از تو بلا دیده ایم ما

صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت سکینه(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/3 | 05:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین

 

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام

بی وقفه پای هر علمت گریه کرده ام

در آرزوی آن حرمت گریه کرده ام

با شعر های محتشمت گریه کرده ام

من گریه کرده ام که تو را سر بریده اند

ققنوس شهر عشق مرا پر بریده اند

مقتل گرفته ام که بخوانم امان بده

آتش گرفت دست و زبانم، امان بده

خون می چکد ز دیده جانم، امان بده

تا کی درین خطوط بمانم، امان بده

وقتی لهوف پیش رخم مات می شود

این بندها مقطع الابیات می شود

این بیت های خسته ی افتاده از فرس

این ناله های ساکت محبوس در نفس

بر نیزه رفته اند در این قوم بوالهوس

در کاروان بی کس افتاده در قفس

در کاروان درد که سالار زینب است

آری از این به بعد علمدار زینب است

یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت

در زیر سایبان سرت خفت خواهرت

در باغ های یخ زده نشکفت خواهرت

تا خیزران رسید براشفت خواهرت

من گریه می کنم که غمت را کرانه نیست

این واژه های غرق به خون شاعرانه نیست

این شاعرانه گیست؟ که سر روی نی نشست

این شاعرانه گیست؟ سری پای نی شکست

این شاعرانه گیست؟ که بند دلی گسست

این شاعرانه گیست؟ که گهواره خالی است

این شاعرانه نیست که در شهر کافران

زینب رسیده خسته نفس بی برادران

حالا خرابه منزل و ماوای عشق شد

زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد

هر چند خشت کهنه متکای عشق شد

دنیای جهل محو رجزهای عشق شد

نقاش کربلا قلم داغ می زند

نقش بهار بر ورق باغ می زند

***

با تشکر از شاعر گرامی آقای رستگار برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1390/10/24 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین


به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم

دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم

نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت

به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم

غبار آسا به شوق کاروان شور و شیدایی

روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم

لهوفم در کف و چشمم پر آب و سینه در آتش

به هر ماتم سرایی گفتگوی کربلا دارم

به پاس اربعین در اربعین پیمانه پیمایی

امید جرعه نوشی از سبوی کربلا دارم

***

با تشکر از آقای خوش عمل برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1390/10/24 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- اربعین


یک اربعین بر روی نی دیدم سرت را

دیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت را

یک قافله با سوز و اشک و آه آمد

برخیز و بنگر حال و روز لشکرت را

با ظرفی از آب آمده تا که ربابه

سیراب گرداند علی اصغرت را

برخیز ای نور دو چشمم ای برادر

تا که کمی آرام سازی همسرت را

بگذار تا شرح سفر با تو بگویم

بشنو کمی از غصّه های یاورت را

از کوفه و شام بلا ای داد بیداد

رنج اسارت پیر کرده دلبرت را

وقتی گذر دادند ما را بین مردم

دیدم سر نی گریۀ آب آورت را

دیدم ز بام خانه طفلی خیره سر با

سنگی نشانه رفته چشمان ترت را

رقّاصه های شهر را آورده بودند

تا در بیارند اشک چشم خواهرت را

تهمت زدند و خارجی خواندند ما را

آتش زدند آن جا دل غم پرورت را

آن جا نمی دانی چه زجری می کشیدم

وقتی که نان می داد شامی دخترت را

با هر صدای خیزرانی که می آمد

من می شنیدم ناله های مادرت را

چشم علمدار حرم را دور دیدند

ور نه به عنوان کنیزی گوهرت را ... !

جا مانده گنج سینه ات کنج خرابه

با خود نیاوردم گل نیلوفرت را

این ها همه یک گوشه ای از ماجرا بود

تازه نگفتم روضۀ انگشترت را ... !!!




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1390/10/24 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از سفر، داغدیده آمده‏ام

دل ز هستی بریده، آمده‏ام

زینبم من، که از دیار عراق

رنج و حسرت کشیده، آمده‏ام

اینک از شام با لباس سیاه

چون شب بی‏سپیده آمده‏ام

شادی دهر را ز کف داده

غم عالم خریده، آمده‏ام

گر چه با قامتی رسا، رفتم

لیک به قدی خمیده آمده‏ام

پیکر پاک سرو قدان را

به ‏روی خاک دیده آمده‏ام

دسته‏ گل های نازنینم را 

دست بیداد چیده، آمده‏ام

دیده‏ام یک چمن گل پرپر

خار در دل خلیده، آمده‏ام

پای هر گل، گلاب دیدۀ من

با تأثر چکیده، آمده‏ام

سر بلندم که با اسارت خویش

افتخار آفریده، آمده‏ام

تار و پود ستم به تیغ سخن

با شهامت دریده آمده‏ام

پی محو ستم، اگر رفتم

با همان عزم و ایده آمده‏ام

از کنار مجاهدان شهید

وز جهاد عقیده آمده‏ام

بارها از سر حسین عزیز

صوت قرآن شنیده، آمده‏ام

گر رود خون ز دیده‏ام، نه عجب

من که بی‏نور دیده آمده‏ام

هدفم اعتلای قرآن بود

به مرادم رسیده، آمده‏ام

شاهد صبح و شام من (شفق)ست

کز سفر، داغدیده آمده‏ام




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1390/10/24 | 06:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


خیز از جا لحظه ای چشم پر آبم را ببین

سیل اشکم را نگر حال خرابم را ببین

ای که از فرط عطش دیدی فلک را نیلگون

حال چشمی واکن و چشم پر آبم را ببین

من نمی گویم نظر کن بر تن نیلیِ من

این قد خم گشته و قلب کبابم را ببین

بر نثار تربت تو ای گل پرپر شده

کن نظر بر چشم من جام گلابم را ببین

گرچه در هجران روی تو صبوری کرده ام

بهر وصل تو دلِ بی صبر و تابم را ببین

من که دیدم زخم های بی شماری بر تنت

تو ز جا برخیز و رنج بی حسابم را ببین

چون زدم سر را به محمل یاد داری گفتمت

از سر نیزه سر از خون خضابم را ببین

غیر یک آیه که در شام بلا جا مانده است

آیه های سورۀ ام الکتابم را ببین

شام را من پایگاه انقلابت کرده ام

در کنارت شاهدان انقلابم را ببین

از فراقت نبض جانم زود می افتد ز کار

شوق وصل و التهاب و اضطرابم را ببین

ای «وفائی» گریه کردی در غم من صبر کن

در قیامت جلوۀ یوم الحسابم را ببین




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1390/10/24 | 06:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زبان حال رباب(س) با امام حسین(ع)-اربعین

 

چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من

باز هم آمده بالای سرت همسفرت

خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی

نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت

 

آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من

که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا

حق نداری که تو این بار مرا نشناسی

مادر طفل صغیر تو ربابم آقا

 

مثل پروانه ببین دور و برم می  چرخند

همه زن های حرم از سر دلداری من

قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب

آسمان محو تماشای وفاداری من

 

کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم

زیر آماج بلا  از تو حمایت کردم

پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند

هم چو زهرا تن خود خرج ولایت کردم

   


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 12:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ره وا کنید قافله سالار می رسد

یک قافله اسیر عزادار می رسد

برخیز یا حسین سری دست و پا نما

دلبر برای دیدن دلدار می رسد

حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی

باشد تو ناز کن که خریدار می رسد

سِرّ الحسین سینه سینای زینب است

آری حقیقت همه اسرار می رسد

بالا بلند بودم و حالا خمیده ام

پر غم ترین زمانه دیدار می رسد

عباس کو که صبر عقیله سر آمده

ناموس حق ز کوچه و بازار می رسد

بر روی قبر پیرهنت پهن می کنم

جانم به لب ز گریه بسیار می رسد

تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام

نیزه به دست لشگر اشرار می رسد

گویا هنوز می شنوم زیر دست و پا

فریاد العطش ز لب یار می رسد

آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم

قبرت به روی سینه ام این بار می رسد

هر جا که شد غرور مرا دشمنت شکست

زینب غمین از آن همه آزار می رسد

آه رباب و قبر به هم خورده علی

لالایی اش از آن دل غم دار می رسد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


پاییز آمده به سراغ بهارها

سر آمده است حوصلۀ انتظارها

باید کشید جور رسیدن به یار را

باید رسید بر سر کوی نگارها

بعد از نزول سورۀ مریم رسیده است

شان نزول آمدن انفطارها

مدیون زینبیم اگر با ولایتیم

ثابت شده است در گذر روزگارها

اصلا نیاز نیست که یادآوری کنم

از فتنه های عده ایی از نابکارها

***

خانم سلام! بعد چهل روز آمدی...

تو آمدی که گریه کنی بر مزار ها

یا ایهاالرسول! بگو از رسالتت

خطبه بخوان ز رنج و غم روزگارها

خانم اجازه هست که من روضه خوان شوم؟

این جا نیاز نیست به این استعارها...

وای از مسیر کوفه و وای از مسیر شام

وای از نگاه بی ادب نیزه دارها

عباس نشنود! کمی آرام تر بگو

بستند راه زینب کبری سوارها

ای وای از آن زمان که به بازار برده ها

بودند فکر معامله و کسب و کارها

نزدیک بود خادمۀ خانه ایی شوند

دیگر شکسته شیشۀ عمر وقارها




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از جان خود اگر چه گذشتم به راحتی

دل كنده ام ولی ز تنت با چه زحمتی

می خواستم به پات سرم را فدا كنم

اما به خواهر تو ندادند مهلتی

كی گفته قطعه قطعه شدن درد آور است؟

مُردن به عشق تو كه ندارد مشقتی

بهتر نبود جای تو من كشته می شدم؟

بی تو چگونه صبر كنم.... با چه طاقتی؟

از بس برای زخم لبت گریه كرده‌ایم

چشمی ندیده‌ام كه ندیده جراحتی

تو رفتی و غرور حریمت شكسته شد

هنگام غارت حرم، آن هم چه غارتی

آتش زدند خیمۀ ما را و بعد از آن

دزدیده شد تمامی اشیاء قیمتی

این بچه ها تمامی شان لطمه خورده‌اند

با من ولی به شكوه نكردند صحبتی

غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین

از فتح شام آمده‌ام با چه هیبتی

شرمنده‌ام رقیۀ تو در خرابه ماند

لطفی كن و سراغ نگیر از امانتی

عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود

ممنونم از حمایت آن چشم غیرتی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 06:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


مظهر صبر خدای حیّ داور زینبم!

یادگار حیدر و زهرای اطهر زینبم!

فتح کردی شام را سنگر به سنگر زینبم!

آمدی همچون علی از فتح خیبر زینبم!

گر چه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر

بازگشتی از همه سردارها پیروزتر

 

باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام

بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام

روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام

پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام

آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین

شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین

 

خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی

یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی

با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی

هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی

بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا

دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 06:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از كوفه تا شمشیر عزراییل هایش

از كربلا تا شام با تفصیل هایش...

بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز

امروز آمد دیدن فامیل هایش

خود را به روی قبرهای خاكی انداخت

بانوی مكه با همان تجلیل هایش

حال عجیبی داشت وقتی باز می گشت

بغض غریبی داشت در ترتیل هایش

با او چهل روز و چهل شب همسفر بود

كابوس هایی تلخ با تأویل هایش

آخر پذیرفت آن چه را باور نمی كرد

دل كند این جا زینب از هابیل هایش...

زن مانده بود و یك بیابان بی پناهی

زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش

×××

بر گرفته از وبلاگ  شعر شاعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 06:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-حضرت زینب(س)- اربعین


ای مظهر صفات خدا أیها العزیز

ای امتداد نور هدی أیها العزیز

ای که کریم هستی و از نسل ذو الکرام

پر کن دو دست خالی ما أیها العزیز

یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم

تا مس شود شبیه طلا أیها العزیز

در انتظار آمدنت پیر گشته ایم

این جمعه هم گذشت، بیا أیها العزیز

همراه کاروان که به مقتل رسیده اند

ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز

چندین هزار سال تو خون گریه می کنی

از داغ زینب و أسرا أیها العزیز

امشب در این حسینیه داریم شور و شین

گوئیم زیر لب همه، لبیک یا حسین

زینب رسیده است برادر کنار تو

این بار در بغل بگرفته مزار تو

مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود

امروز یا حسین سر زخم دار تو

یک اربعین برای همه جان فدا شدم

حالا کبود آمده ام در جوار تو

تو از عطش، من از اثر تازیانه ها

چشمم شده شبیه همان چشم تار تو

داغ فراق موی سرم را سفید کرد

تا که خدا خداست منم داغدار تو

دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟

بر سینۀ حسین بود شیرخوار تو

یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب

ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب   


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی، مناجات محرمی با امام زمان (عج)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 06:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- اربعین


آمده سر شکستۀ محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرملٌ بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگ به مو سفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

یاس بودم که پرپرت شده ام

قد کمانی حنجرت شده ام

قتلگاهت عجب حرایی شد

وحی آمد پیمبرت شده ام

اقراء اقراء رسید و حس کردم

آخرین تیر لشکرت شده ام

پیکر و موی من سیاه و سفید

چه قدر شکل مادرت شده ام

یار بی سر، سرت سلامت باد

من عزادار دخترت شده ام

چشم هایم نشد شبی بسته

بس که دلواپس سرت شده ام

بانی اشک خون صبح و شب

طالب خون حنجرت شده ام

در میان محله های یهود

حیدر جنگ خیبرت شده ام

آب رفتم کمان شدم اما

پس گرفتم سرت ز خولی ها


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سر تو از سر نیزه به من توان می داد

امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی

کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز

گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:

سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس

مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...

...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد

دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!

تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد

بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر

به جسم خواهر تو درد استخوان می داد




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


آمد ولی صد غصه در دل داشت زینب

یک کربلا آلاله در گِل داشت زینب

صد زخم کهنه بر جگر از داغ گل ها

زخمی به سر از چوب محمل داشت زینب

هجده ستاره همره این کاروان بود

بر نیزه اما ماه کامل داشت زینب

در هجمۀ  امواج سختی و بلاها

مانند کوه از صبرِ ساحل داشت زینب

دردانه ای از کاروان در شام جا ماند

در گفتن این حرف مشکل داشت زینب

« شد خاطرات روز عاشورا مجسم »

یک کربلا غم در مقابل داشت زینب

در راه دلبر هستی خود را فدا کرد

آری فقط یک جان قابل داشت زینب

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای پورهاشمی برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین


سحر چون پیک غم از در درآید

شرار از سینه، آه از دل برآید

مرا از دیدگان، یک کاروان اشک

به شوق پای‏بوس رهبر آید

جدا زین کاروانِ اشک و حسرت

صدای کاروانی دیگر آید

گمانم کاروان اهل‏بیت است

که سوی قبلۀ دل با سر آید

گلاب از دیده افشان همچو جابر

که عطر عترت پیغمبر آید

به رسم دیده بوسی با عزیزان

به حسرت از مدینه مادر آید

پس از یک اربعین هجران و دوری

به دیدار برادر، خواهر آید

همان خواهر، که کس نشناسد او را

به باغ لاله‏های پرپر آید

همان خواهر، که با سحر بیانش

به هر جا آفریده محشر آید

همان خواهر، که غوغا کرده در شام

همان آئینۀ پیغمبر آید

همان ویرانگر بنیان تزویر

همان رسواگر زور و زر آید

همان خواهر، ولی گیسوپریشان

سیه‏جامه، بنفشه پیکر آید

نوای وای وای از قلب زهرا

صدای های‏های حیدر آید

ازین دیدار طاقت سوز، ما را

همه خون دل از چشم تر آید

میان جبهه با یاد شهیدان

نوائی خوش ز یک همسنگر آید

سرودش، حسب‏حال آن کبوتر

که خونین بال و بشکسته پر آید

سرودش را بیا با هم بخوانیم

به امیدی که شام غم سرآید:

شمیم جانفزای کوی بابم (1)

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه! نزدیک

که بوی مشک ناب و عنبر آید

به گوشم عمه! از گهوارۀ گور

درین صحرا، صدای اصغر آید

مهار ناقه را یک دم نگه‏دار!

به استقبال لیلا، اکبر آید!

×××

× چهار بیت آخرین این اثر، از مرحوم جودی خراسانی است.




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین آمد، دلم را غم گرفت

بهر زینب عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید بگوش

ناله صاحب زمان آید بگوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

كاروان سالار آنها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند

مستِ مست از جام باقی آمدند

سینه هـــــا آماج رگــــبار بلا

جـای زخـــم ریسـمان بر دستها

هوش از ســر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمین انداخته

هـر یكی در جستجوی تربتی

بر لب هر یك كلامی صحبتی

قلبها پـــر شِكوه از بیداد بود

آشنای قبرها سجاد بود

رهبــــر زینب امام راستین

حجت حق بود زین العابدین

با كلامش عمه را مغموم كرد

تا كه قبر یار را معلوم كرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر آن قبر كلثوم و رباب

زخمهای این سفر سر باز كرد

هر كسی درد دلی آغاز كرد   


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو

****

حسینم وا حسین گفت و شنودم

زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان چه در ویرانۀ شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

****

برای هر بلا آماده بودم

چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


شکسته بال ترینم، کبود می آیم

من از محلۀ  قوم یهود می آیم

از آن دیار که من را به هم نشان دادند

به دست های یتیمت دو تکه نان دادند

از آن دیار که بوی طعام می پیچید

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

کسی که سنگ به اطفالِ بی پدر می زد

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دختران اسیر آمده نظر دارد

از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند

به کودکی که یتیم است خنده سر دادند

به او به جای عروسک سَر پدر دادند

به جای آن همه گل با گلاب آمده ام

من از جسارت بزم شراب آمده ام

از آن دیار که آتش به استخوان می زد

به روی زخم لبان تو خیزران می زد

×××

برگرفته از سایت شیعتی




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/22 | 06:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین


باران ذکر مرثیه از سر شروع شد

ذکر عزیز حضرت مادر شروع شد

یک چله از وقوع غمِ آسمان گذشت

باز التهاب قلب پیمبر شروع شد

وقتی رسید نوبت صبر و قرار دل

آن جا دوباره روضۀ خواهر شروع شد

واعظ توان خواندن مقتل نداشت و

مداحی از کنارۀ منبر شروع شد

وقتی که دید قد کمان رقیه را

بی اختیار روضۀ مادر شروع شد

در کوچه های سینه زنی ذکر یا حسین

وقتی حدیث واقعۀ در شروع شد

می خواند روضه خوان، غم بانوی عالمین

ناگه صدای لالۀ پرپر شروع شد...

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

این ناله از مفتح خیبر شروع شد

در آن میان صدای غریب عروسکی

می گفت: آه... روضۀ دختر شروع شد

آمد صدای گریۀ نوزاد شیرخوار

گویا عزای حنجر اصغر شروع شد

به به ببین چه قدِ بلند و کشیده ای

آری نوای نوحۀ اکبر شروع شد

...

ای وای من قلم به خدا مانده از نفس

باران ذکر مرثیه از سر شروع شد




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/10/21 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زیارت امام حسین(ع)-اربعین


مرغ دل های ما هوایی شد

گوییا باز کربلایی شد

صحبت از کربلا میان آمد

بی جهت نیست اشکمان آمد

عدّه ای روی لب دعا دارند

عزم رفتن به کربلا دارند

چه زمانی! زمان اوج عزا

اربعینِ حسین، خون خدا

خوش به حال مقامت ای زائر

چه بگوید به وصفت این شاعر

تو مقامت فراتر از عرش است

ظاهراً پای تو بر این فرش است

تو همانی که برگزیده شدی

تو به دست حسین، خریده شدی

عاقبت کربلا نصیبت شد

روضةُ الانبیا نصیبت شد

گرچه توفیق یار ما نشده ...

گره از کار بسته وا نشده ...

بنما بی قرار شش گوشه

یادی از ما کنار شش گوشه

این که ذکر دمادمت بوده

مزد اشک محرّمت بوده

خوش به حالت حسین مزدت داد

می روی دست حق پناهت باد

علقمه، کاظمین و کرب و بلا

یا نجف، کوفه یا که سامرّا

هر کجا می روی به شور و نوا

دارد این شاعر التماس دعا




✔️ موضوع : اربعین حسینی، کربلای معلی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/10/21 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام

بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام

روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام

پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام

آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین

شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین

××× 

خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی

یاس بـاغ وحیِ من نیلوفر صحرا شدی

با کبودی رخت مهرِ جهان ‌آرا شدی

هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی

بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا

دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا

 ×××

من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسین

با سرت تا شام ویران هم‌سفر بودم حسین

بر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسین

دختران بـی‌پناهت را سپـر بودم حسین

بس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم

گشت سر تا پا تنم نیلی‌تر از پیراهنم

 ×××

زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را

فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را

لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را

خوانده‌ام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را

تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم

بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/10/21 | 06:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 :: ... 7 8 9 10 11 12
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic