امام حسین(ع)-مناجات اربعین


زائر است و راه می افتد ، به مقصد می رسد؟

کربلایی که نشد آیا به مشهد می رسد؟

 

گاه می رانی گهی می خوانیش ، تکلیف چیست؟

حق بده هر وقت می آید مردّد می رسد

 

از قدیمی ها شنیدم بعد هر رفت آمدی است

این جدایی کی به مرز رفت و آمد می رسد؟

 

عده ای رد می شوند و عده ای رد می شوند

مرز یعنی هرکسی را سهمی از رد می رسد

 

بخت اگر یارم شود مثل کبوترهای تو

بالهای این کلاغ آخر به گنبد می رسد

 

قدر آهی مردمان از ساغر غم می خورند

غم به ما زائر جماعت بیش از این حد می رسد

 

یا نباید غصه خورد و یا نباید فکر کرد

گرچه شاعر از نبایدها به باید می رسد

 

دوری از دلدار یعنی مرگ اگر دل دل کنی

مرگِ این شاعر - بترسد یا نترسد - می رسد




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین شد و ببین که زینب آمد از سفر

پیر گشته خواهرت نمی شناسیَم دگر

 

من فدای تربت غریبت ای برادرم

ای بهار بی گنه خزان شده برابرم

 

لحظه ای درنگ کن که تا بگویم از سفر

لحظه لحظه ، شهر ، شهر و کو به کوی و در به در

 

جمله ای بگویمت ز غصه های سینه سوز

زینب تو پیر شد در این چهل شبانه روز

 

بود زیر آفتاب ، پاره های پیکرت

گشت سایبان من ز روی نیزه ها سرت

 

سنگ کوفیان کجا و گوشۀ لب امام

می کشد مرا حسین ، خاطرات شهر شام

 

از نظر نمی رود هجوم چوب خیزران

گریه های مادران و ناله های دختران

 

زخم عشق توست مانده بر تنم نشانه ها

مثل مادرم شدم اسیر تازیانه ها

 

گرچه غصه روز و شب مرا غم رباب داد

بیشتر غم رقیه ات مرا عذاب داد

 

دختر سه ساله ات کتک به هر بهانه خورد

در کشاکش سفر ز زجر تازیانه خورد

 

آنچنان رقیه ات سرت فشرد در بغل

تا به وصل تو رسید و شد طبیب او اجل

 

در کنار تو حسین ، غصه اش تمام شد

تا ابد سه سالۀ تو میهمان شام شد

 

وقت آن شده اخا که ترکِ تربتت کنم

جمله ای بگویم و حسین ، راحتت کنم

 

هرچه می کِشم ز دوری رخ تو می کِشم

در بهشت هم بدون تو میان آتشم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


ای تپش قلب شما یا حسین

وقت ملاقات شده با حسین

 

پردگیان ! بارِ گِران وا کنید

در حرم فاطمه مأوا کنید

 

بال مَلک فرش عزای شماست

کرب و بلا  کرب وبلای شماست

 

اَمن و اَمانست دگر کربلا

باغ خزان است عجب نینوا

 

سَروَرتان زیر همین خاکهاست

این تن بی غسلِ بدن پاکهاست

 

داده ثمر دولت آل علی

شد سپری غربت آل علی

 

مثل کبوتر پرِ خود وا کنید

خود گِره از معجر خود  واکنید

 

خوف ز معجر نکند بانویی

هیچ نلرزد ز تعب زانویی

 

داده ثمر نهضت خون و قیام

دورۀ خلخال کِشی شد تمام

 

هیچ بلایی نشود آشکار

کَنده ز گوشی نشود گوشوار

 

خار مغیلان نرود پایتان

شعله نگیرند به مأوایتان

 

خیمه زنید آن طرف قتلگاه

کس نکند غارت این خیمه گاه

 

آنهمه دلشورۀ گهواره نیست

تیر سه پرِ یا گلوی پاره نیست

 

نیست جوانی که بگیرد رکاب

حنجر خشکی که بخندد به آب

 

وای بر این آب که آزاد شد

ساقیِ شرمنده چه ناشاد شد

 

دوره مظلوم کُشی طی شود

شمر ، دگر صدر نشین کی شود

 

قافله دیگر نخورد کعب نی

رأسِ جدا باز نگردد به نی

 

مژده که سرها به بدنها رسید

خیز اخا خواهر تنها رسید

 

این تو و این قافله ات یا اخی

این همۀ عائله ات یا اخی

 

هر چه سپردی به من آورده ام

امر تو را گوش ، به جان کرده ام

 

وایِ من از دختر دردانه ات

آه ز جان دادنِ پروانه ات

 

رفت شبیه گل یاس کبود

شاهد من یک زن غساله بود

 

آنچه که آنجا زن غسّاله دید

تازه بلایی است که در هاله دید

 

در همۀ گلشنِ سرخ و کبود

هیچ گُلی این همه زخمی نبود

 

کوفه و شام آنچه که دشنام داشت

بر دل طفلان یتیمت گذاشت

 

بود سرت شاهد این کاروان

وقتِ گرفتاریِ این بانوان

 

تهمت و تحقیر و جفا و ستم

صبر مرا هیچ نمی کرد کم

 

گر چه شدم همسفر سلسله

جز غم هجر تو ندارم گله

 

بی تو قرارم همه از دست رفت

دار و ندارم همه از دست رفت

 

هرچه بلا بود خریدم بجان

هرچه جفا بودم کشیدم بجان

 

داعیۀ عفّتمان راستین

معجرمان بود سرِ آستین

 

از غم و درد و الم و هر چه هست

آنچه که دیدم همه زیبایی است

 

از همۀ آنچه که دل بسته ام

مانده نماز شب بنشسته ام

 

بود در این فاصله هر کوی تو

هر شبم ای دوست دعا گوی تو

 

حال منم تشنۀ احسان تو

این تو و این کُشتۀ هجران تو

 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جا مانده ها


باشد مرا مبر ولی آقای من! ببین!

با کوله بار اشک رسیدم به اربعین

 

باشد دوباره حسرت و افسوس سهم من

سهم مُقربان تو آن بزم دلنشین

 

یک عمر من به خاک درت سر گذاشتم

عمری نشان عشق تو مُهر است بر جبین

 

گفتم خودش به وقت، خبر می کند مرا

امسال هم گذشت ومن این بی خبرترین...

 

من هیچ وقت همره خوبان نبوده ام

آه! آسمان کجا و منِ مانده در زمین؟!

 

آه ای دل سیاه! چه کردی تو با خودت؟

آه ای دل همیشه به نالایقی عجین!

 

آه ای حسین!آه حسین! آه ای حسین!

این خار را ز باغ محبّان خود مچین!

 

تو خواستی همیشه فقط خوبی مرا

راضی مشو به حال خراب من اینچنین

 

هر کار خواستی بکنی با دلم بکن

بگذار عاشق تو بمانم...فقط همین...!




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


دل شوریده ام حال و هوای اربعین دارد

عجب شوری برای کربلای اربعین دارد

 

ذبیحش را خلیل الله قربانی کند از شوق

که می داند عجب قُربی منای اربعین دارد

 

یکی چشم انتظار زائران موکب به پا کرده

یکی در خانه اش مهمانسرای اربعین دارد

 

یکی شوید غبار از چهره ی زائر به اشک خود

چه شور انگیز غوغایی فضای اربعین دارد

 

جوان و پیر نشناسد که هر کس عشق را فهمد

دلی شوریده، قلبی مبتلای اربعین دارد

 

گرفته روی دست خویش تصویر شهیدش را

به قدر کل مردم خون بهای اربعین دارد

 

نجف تا کربلا یعنی شهادت در ره مولا

چه درسی ابتدا و انتهای اربعین دارد

 

چه جبرانی فراق یار دارد غیر جان دادن؟

چنان جابر که جانی مبتلای اربعین دارد

 

سلام ما به زینب قافله سالار غمدیده

که از خون جگر اشک عزای اربعین دارد

 

"گلی گم کرده ام میجویم او را" ... بازهم زینب

نوایی آشنا در نینوای اربعین دارد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


درخواستِ من همین: کنارت باشم

یک گوشه‌ای از زمین کنارت باشم

هر صبح و غروب با خودم می‌گویم:

ای کاش که اربعین کنارت باشم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سلام ای چهرهٔ در خون نشسته

سلام ای شیشهٔ عطر شکسته

سلام ای نور قرآن مقطع

سلام ای زلف مشکین گسسته

 

رسیدم من کنارت ای برادر

کنم گریه نثارت ای برادر

چو شمعی قطره قطره آب گشتم

شدم شمع مزارت ای برادر

 

بیا دورت بگردم نازنیم

کنار قبر زیبایت نشینم

بگویم از غم و درد و جدایی

جمال خوب رویان را ببینم

 

به پای قبر خود مادر نداری

سرت رو، روی زانوهاش بزاری

نوازش می کنم خاک مزارت

بریزم من گلاب اشک و زاری

 

بگویم درد دل های نگفته

اسیری و غم پهلو شکسته

ببین امروز آوردم برایت

رباب و دختران نو شکفته

 

بسازم من برایت سایبانی

بگیرم من برایت روضه خوانی

اگر دستم گذارد،می گذارم

به روی قبر تو سنگ ونشانی

 

تو رفتی شد تمام این دلم غم

شبیه مادرم شد مونسم غم

نبود حتی برایم هم زبانی

خدا خیرش دهد شد هم دمم غم

 

چهل روز است من غم خوار هستم

پریشان سر دلدار هستم

اگر کشتند چرا آبت ندادن؟

طبیب آن لب بیمار هستم

 

برای کودکان بودم پرستار

طبیبی بی قرار و چشم بیدار

همش فکرم کنار نیزه ات بود

خدا نگذاشت من را بی علمدار

 

چهل روز است بی اکبر شدم من

پریشان تن بی سر شدم من

تمام عزتم را جمع کردم

حلالم کن که بی معجر شدم من

 

چهل منزل اسیر و تشنه کامی

نگاه خیره سر های حرامی

چهل منزل دویدن های کودک

به پشت ناقه ی پر ازدحامی

 

رباب و لایی لای بی نصیبش

نوای خواندن امن یجیبش

خدایا قسمتش کن بار دیگر

بگیرد در بغل طفل عزیزش

 

چهل روز است با احساس هستم

به رنگ ارغوان و یاس هستم

دو دستش از جفا افتاده دیدم

چهل روز است بی عباس هستم

 

تمام قافله بی تاب بودند

زدست حرمله بی خواب بودند

نمی دانم چه کرده با رقیه

تمام شامیان شاداب بودند

 

تمام راه دیدم من سرت را

به زیر نعل مرکب پیکرت را

الهی کاش من خواهر نبودم

که بینم خنجری بر حنجرت را

 

صدای قاری قرآن شنیدم

و سنگ آن لب و دندان٬ که دیدم

هزاران محنت و زحمت کشیدم

تمام راه بی سامان دویدم

 

امام از کوفه و غوغای شامات

ارازل های آن دروازه ساعات

ز اموال تو ای نور دو دیده

تمام شهر را پر کرده سوغات

 

صدای هلهله ها دف زدن ها

صدای خنده ی آن پیر زن ها

بدیدم شهر را آذین بستند

برای دیدن خونین دهن ها

 

علی را بین آن غوغا کشاندند

به رویش خاک و خاکستر نشاندند

به دستش یک غل و زنجیر بستند

و بی عمامه مولا را دواندند

 

شبی که ساربان دستت برید و

و آن انگشت خاتم را کشید و

و از یک بی حیا نیزه رسید و

از آن پس پیکر من هم خمید و

 

امان از چشم های شامیان وای

امان از دست های ساربان وای

به هر باری که از کوچه کذشتیم

که می زد بر جبین دختران وای




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


آسمان از غمت ای یار به هم ریخت حسین

بی تو این یار گرفتار به هم ریخت حسین

 

این چهل روز به من بی تو چهل سال گذشت

خواهرت عاقبت کار به هم ریخت حسین

 

مُردم و زنده شدم تا که در اینجا دیدم

کاکلت در کف اغیار به هم ریخت حسین

 

زخم پهلوت مرا یاد مدینه انداخت

از لگد پیکرت انگار به هم ریخت حسین

 

سر تو ریخت به هم در وسط بزم شراب

سر من بر سرِ بازار به هم ریخت حسین

 

تا که از نیزه زمین خورد سر ششماهه

از سر نیزه علمدار به هم ریخت حسین

 

دخترت با کف دستش رخ خود را پوشاند

او هم از دیده ی انظار به ریخت حسین




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


همسفر! من ز شام آمده ام

تشنه ی یک سلام –آمده ام

 

پشت رو پوش پاره پاره ی خود

از دل  ازدحام  آمده ام

 

کاش عباس نشنود که من از

پیش چشم عوام آمده ام

 

خیزران بود و خنده بود و شراب

بین  بزم  حرام  آمده ام

 

گرچه بودم اسیر دشمن تو

با وقار تمام آمده ام

 

مدتی بی تو بودم اما باز

به برت “آشنام”  آمده ام

 

 

آب آورده ام کجا هستی؟

بین یک تکه بوریا هستی؟

 

 

بی تو رفتم سفر اگر مردم

از غم سنگ و سر،دگر مردم

 

ماجراهای گفتنی دارم

نه دگر جان و نه تنی دارم

 

بار غم را به دوش می بردم

لطمه از دست این وآن خوردم

 

کوچه کوچه پی سرت بودم

همه جا پیش دخترت بودم

 

دخترت در خرابه خوابش برد

سر زخم تو صبر و تابش برد

 

سر تو روی نی سفر می کرد

چشم تو بر رخم نظر می کرد

 

نظر خسته ی تو آبم کرد

صوت قرآن تو کبابم کرد

 

باید از درد شرم، جان بدهم

پیکرم را اگر نشان بدهم

 

چه بگویم چه بر سرم آمد

پنجه ای سمت معجرم آمد

 

آینه بودم و شکسته شدم

روی پا بودم و نشسته شدم

 

پست و بد فطرتند مردم شام

دور من کف زدند مردم شام

 

کوفه و اهل آن… نمیگویم

کودکان،قرص نان…نمیگویم

 

سر بازار و چشم نامحرم

درد زخم زبان …نمیگویم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


ای رحمت عام یا ابا عبدالله

ای ذکر مدام یا ابا عبدلله

حالا که نشد حرم بیایم آقا

از دور سلام یا ابا عبدلله




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


سنگ هم آتش گرفت از حال ما جامانده ها

گریه باید کرد بر اقبال ما جامانده ها

 

درد را همدرد ، جور دیگری حس می کند

فطرس امروز آمده دنبال ما جامانده ها

 

ظهر روز اربعین و یک سلام از راه دور

این دگر شد عادت هر سال ما جامانده ها

 

باز هم قربان گریه ، آن رفیق کودکی

داده یاری بر زبان لال ما جامانده ها

 

جور دیگر داد از داغ رقیه می زنند

دم به دم ، این چند روز ، امثال ما جامانده ها




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من پیام آورِ توام برخیز

مونس و یاورِ توام برخیز

میزبانی کن، ای تنِ بی سر

زینبم، خواهرِ توام برخیز

یادگار از غروبِ عاشورا

مانده از لشکرِ توام برخیز

همه جا بود نامِ تو به لبم

یا حسین، منبرِ توام برخیز

روضه خوانِ تمامِ گل های

نیلی و پرپرِ توام برخیز

گرچه از غصّه ها خمیدم من

شکر، تا کربلا رسیدم من

 

رفته ای تو اگر چه، خواهر ماند

پای تو، تا به روز آخر ماند

تو شدی کشته، من اسیر شدم

تا به جا، مکتبِ پیمبر ماند

کوفه، در مجلسِ عُبیدالله

خطبه خواندم چنان که، او درماند

دادم عباس، معجرم را نه!

به سرِ تو قسم که معجر ماند

گرچه از خون و خاک رنگین شد

چادرِ یادگارِ مادر ماند

گریه کردم ز بس، زمین تر شد

چشم هایم شبیهِ مادر شد

 

بس که آزارِ کاروان دادند

در بیابان دو طفل، جان دادند

ما به هر منزلی که می رفتیم

بدترین جایِمان مکان دادند

تا که ما بیشتر شکنجه شویم

کاروان را به رومیان دادند

دور دیدند چشم های تو را

خواهرت را به هم نشان دادند...

تا ابد این دلیلِ باران است

غمِ من را به آسمان دادند

خاطرم هست، بین گودالت

لشکرِ کوفه کرد، پامالت

 

تکّه ای آستین مرا بس بود

به خدا که همین مرا بس بود

روسری کهنه یا که پارچه ای

تا کِشم بر جبین مرا بس بود

ساعتی تا که دردِ دل بکنیم

گوشه ای از زمین مرا بس بود

تا که زجرم دهند، بازی با

سرت ای نی نشین مرا بس بود

داغِ مرگِ سه ساله ات در شام

در همین اربعین مرا بس بود

تا که از عمر، ناامید شوم

تا که یکباره موسفید شوم

 

گلِ زهرایم و گلاب شدم

بعد پنجاه سال، آب شدم

صبر را من زِ پا در آوردم

این چهل روزه بس عذاب شدم

خیز و بنگر، خمیده چون مادر

زیرِ این بارِ بی حساب شدم

هم نگهدارِ دختران بودم

هم انیسِ غمِ رباب شدم

بدترین خاطره همین بس که

واردِ مجلسِ شراب شدم

خیزران که روی لبت می خورد!

کاش بر چشمِ زینبت می خورد!

 

تا رسیدم به شهرِ شام حسین

زندگی شد به من حرام حسین

هر چه می شد به شهرشان دیدم

جز کمی لطف و احترام حسین

آتش و سنگ و چوب بود که ریخت

به سرِ من زِ روی بام حسین

سرِ هر کوچه چشم آن اوباش

سوی من بود عَلَی الدَّوام حسین

مجلسِ بزم! یا خرابه ی سرد!

بِدَهم شرحی از کدام؟ حسین...

به خدا، خارجی به ما گفتند

پیش چشمِ تو، ناسزا گفتند 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 01:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


چهل روزه تو نیستی پیش زینب

چشش خونه، دلش آتیشه زینب

 

چهل روزه سرم بی‌سایبونه

سرت رو نی برام روضه می‌خونه

 

چهل روزه عطش دارم بیادت

شبیه ابر می‌بارم بیادت

 

چهل روزه که تاج سر ندارم

کنار خود علی اکبر ندارم

 

چهل روزه تنم جانی نداره

حرم دیگه نگهبانی نداره

 

چهل روزه دلم پیش ربابه

به یادت زیر نور آفتابه

 

همین‌جا خصم بی‌بال‌وپرش کرد

کمان حرمله بی‌اصغرش کرد

 

همین‌جا از فرس افتاد جسمت

همین‌جا از نفس افتاد جسمت

 

همین‌جا از اراذل تیر خوردی

عمود و نیزه و شمشیر خوردی

 

همین‌جا پیکرت سنگ‌جفا خورد

تنت از پیرمردی هم عصا خورد

 

همین‌جا بود بد شرّی بپا شد

به دست شمر جسمت جابه‌جا شد

 

همین‌جا پنجه در گیسوت انداخت

جسورانه بزاقی روت انداخت

 

تو رو وقتی ذبیحاً بالقفا کرد

سرت رو از تنت وقتی جدا کرد

 

تنت وقتی که غارت شد سرت رفت

به دست ساربان انگشترت رفت

 

حرم تنها شد و شد وقت غارت

جسارت، هی‌جسارت، هی‌جسارت

 

هجوم از دشمن تو، زیور از من

عمامه از تو بردن، معجر از من

 

دلم خیلی برای دخترت سوخت

موهای اون مثِ موی سرت سوخت

 

سر تو توی آغوشش نمی‌رفت

دیگه گوشواره تو گوشش نمی‌رفت




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 01:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


مهمانیِ آقایِ خوبی ها شروع شد

غوغایِ محشر مثلِ عاشورا شروع شد

 

ای گریه کن ها،سینه زنها دعوت هستید

ای قطره ها ! امواجِ این دریا شروع شد

 

حسرت به دل های قدیم ! از جای خیزید

نقاشیِ تصویرِ یک رویا شروع شد

 

زهرا فراخوانِ عمومی داده قطعاً

از هر طرف لبیکِ یا اُمّا شروع شد

 

همراهِ خود پرونده هاتان را بیارید

با دستِ اربابِ وفا،امضاشروع شد

 

بعدِ از چهل روز اشک و ناله ،تازه انگار

همراهیِ صدیقه ی صغرا شروع شد

 

امّ المصائب می رسد از راهِ شامات

دارالبُکایِ زینب کبرا شروع شد

 

نیّت کن از بهرِ ظهورِ حضرت عشق

بهرت دعایِ مهدیِ زهرا شروع شد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-اربعین


نام تو زینتِ هر زمزمه یابنَ الزهرا

میدهیمَت قسمِ فاطمه یابنَ الزهرا

 

یابنَ مظلوم! قسم بر غمِ زهرا برگرد

شرمساریم ز روی تو ، ز صحرا برگرد

 

یک مُحرم ز غمت خانه تکانی کردیم

گریه بر جدِّ غریبت همگانی کردیم

 

کارِ ما، نالهٔ یابن الحسنِ تنها نیست

آنکه یک عمر شعاریست، یقین از ما نیست

 

ما که از کشتهٔ بی غسل و کفن میگوئیم

با مخاطب ز دلِ روضه سخن میگوئیم

 

ما اگر نامه نوشتیم بیا، با خون بود

همچو زهرا ز فدک، صورتمان گلگون بود

 

ما گرفتار حسینیم، خدا شاهدِ ماست

تا ابد یارِ حسینیم، خدا شاهدِ ماست

 

کِی دگر مسلمِ دوران سرِ بازار شود

«نگذاریم دگر واقعه تکرار شود»

 

مَردِ میدان عمل، پای ولی می‌ماند

در رکابِ سپهِ سید علی می‌ماند

 

پشت بر راه امام و شهدا باشد، ننگ

نهَراسیم ز تهدید و ز تحریم و ز جنگ

 

ما سخن را ز لسان شهدا میگوئیم

«نَـه» به هر لایحهٔ بی سر و پا میگوئیم

 

با شما دوست و با دشمن تان در حربیم

آگه از بَد دلی و توطئه های غربیم

 

مُزدِ ما را سفر کرب و بلا خواهد داد

اربعین پاسخِ هر توطئه را خواهد داد

 

تا که در راهِ حرم، با قدَمت همراهیم

کِی چنان کور دلان از رَهتان گمراهیم

 

ما ز تو ، غیر تو را هیچ نخواهیم بیا

جز توَلای شما هیچ نخواهیم بیا 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  اربعین حسینی،  وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 06:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


از کودکی می خواستم پای علم باشم

پای علم ،بی تابِ شعرِ محتشم باشم

از کودکی می خواستم روزی بیاید که

با زائرانِ اربعینت هم قدم باشم

ناکام خواهم بود اگر در اربعین تو

هرجای این دنیای فانی جز حرم باشم

از مادر سادات ممنونم که اذنم داد

سینه زن و گریه کن شاهِ کرم باشم

عمری ست ایران مرکزِ عشقِ به آل الله ست

این است راز اینکه می خواهم عجم باشم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 11:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب

 

دارد به دل صلابت کوه شکیب را

از لحظه‌ای که بوسه زده زخم سیب را

هر چند دست‌بسته... رقم زد چه با شکوه

در کربلا حماسهٔ أمن یجیب را

با کاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

کوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه‌های ناله و اشکش غروب‌ها

تفسیر کرد غربت «شیب الخضیب» را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنهٔ تلخ رقیب را

می‌ریخت عطر سیب نفس‌های خسته‌اش

در جان باغ، وعدهٔ صبحی قریب را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس -اربعین


تا بگیرد زندگانی ام صفا گفتم حسین

با همه بی بندوباری بارها گفتم حسین

دست هایم را گرفتی هرکجاخوردم زمین

تا نهادم دست خودرا روی پا گفتم حسین

اشک هایم را خریدی،خنده دادی جای آن

در میان خنده ها و گریه ها گفتم حسین

هرکه باهر نیّتی خوانده تورا دادی جواب

گاه با اخلاص و گاهی با ریا گفتم حسین

گاه در تنهایی ام نام تو را ناله زدم

گاه در بزم عزایت بی صدا گفتم حسین

تاکه دیدم نوکرانت یک به یک زائر شدند

ناگهان بغضم شکست وبی هوا گفتم حسین

"ازحرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین"

اربعین، من از وطن تا کربلا گفتم حسین

حال میخواهی جواب گریه هایم را نده

ابتدا گفتم "حسین" و انتها گفتم حسین




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/25 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


ای کربلا سلام

پرچم به شانه ام

من رهسپارِ جاده ام ای کربلا سلام

خسته نمی شوم

این بار هم پیاده ام ای کربلا سلام

در پای هر عمود

رو به تو ایستاده ام ای کربلا سلام

ای کربلا سلام

نزدیکِ اربعین

غیر از زیارتِ تو نداریم دغدغه

لطف امام رضا

شد شاملم که آرزوی من محققه

زائر روایته

که با فرشته های خدا می شه بدرقه

ای کربلا سلام

در سینه ام حسین

صدها کتابِ مرثیه شیرازه می کنم

در طولِ این مسیر

با گرد و خاکها نفسی تازه می کنم

در پای هر عمود

اشکی روانه بی حد و اندازه می کنم

ای کربلا سلام

می گن تو این مسیر

بر پای زائرای شما بوسه می زنن

می گن به التماس

زوارتو  برای پذیرایی می برن

جون می کنن فدا

در پای زائرِ حرمِ شاه بی کفن

ای کربلا سلام

هر کس پیاده رفت

یک آبِله به یاد سه ساله نشونَشه

دیدم جوونی رو

کُلِّ مسیر ، مادر پیرش رو شونَشه

تا می گی یا حسین

بی اختیار قطرهء اشکی رو گونَشه

ای کربلا سلام




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


چیست یادِ اربعین؟ از دل شَرر افروختن

در میان سینه داغ کربلا اندوختن

دیده بر گلهای باغ آل زهرا دوختن

گه بیاد خیمه های سوخته، گه سوختن

سوختن مثل رباب و سوختن چون زینب است

اربعین، گریه چهل منزل چهل  روز و شب است

اربعین گریه به چادر یا به معجر می کنند

اربعین خون گریه بر یک پاره حنجر می کنند

اربعین گریه به اسماعیل و حاجر می کنند

یاد  اصغر یاد اکبر یاد خنجر می کنند

اربعین گهواره خالی خودش یک ماجراست

گوشواره، گوشِ پاره واژه های نینواست

اربعین فتحِ بزرگ زینب احیا میشود

بازگشت از شام و کوفه، باز غوغا میشود

گوشۀ گودال، اصلِ روضه برپا میشود

کربلا در کربلا صدبار اجرا میشود

روضه خوان در قتلگاه است و سخنرانی کند

زینب کبری در اینجا مرثیه خوانی کند

ای برادر! هر چه از اینجا امانت برده ام

بین، صحیح و سالم از شامِ بلا آورده ام

هیچکس سیلی نخورده، بین چه غوغا کرده ام

زیر کعب و تازیانه، قهرمان پرورده ام

کودکان را یک به یک آورده ام، اما مپرس

از سه ساله، هیچ چیز از هیچکس، آقا مپرس

نیمه شب از قافله طفل یتیمت جا نماند

بر تنش، اصلاً برادر! هیچ جای پا نماند

قبضۀگیسوی او در پنجۀ اعدا نماند

جای سیلی،گوشۀ چشمش،چنان زهرا نماند

آنقدر نازش کشیدند، هیچ هم هِق هِق نکرد

در خرابه، در برِ رأس تو اصلاً دِق نکرد

بعد تو این قافله اصلاً نشد بی سرپرست

ناسزا اصلاً نگفتند، هیچکس دستم نَبست

رأس طفلان را که گفته مثل رأس تو شکست

زیور آلات زنان را خوب میبینی که هست

هیچکس اصلاً نگفت اینان پیمبر زاده اند

تازه جابرها به دیدار تو راه افتاده اند

تجربه کردیم ما زخم زبان را بارها

بی حرم دیدیم اطراف زنان را بارها

دور افکندیم ما، خرما و نان را بارها

شادمان دیدیم جمع دشمنان را بارها

صبر و شکرِ ما همانا تیغِ بُرّان بود و بس

این مصائب امتحانِ اهل ایمان بود و بس

تیغ صبر و تیغ شکر آخر به پیروزی رسید

خطبه های ناب، دشمن را به رسوایی کشید

خون مظلوم عاقبت چون لاله از صخره دمید

انقلاب اشک شد از انقلاب خون پدید

پرچم نصرٌمِنَ الله است تا در اهتزاز

نهضت سُرخت حسینا تا قیامت سرفراز




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای پاره پاره تن بنگر کاروان رسید

زینب برای دیدن تو قد کمان رسید

 

یک اربعین برای تو سینه زدم حسین

دم بوده وا حسینم و هر بازدم حسین

خم گشته قد ِ من چو قد ِ مادرم حسین

حالا ببین که خواهر تو نوحه خوان رسید

 

از کربلا به کوفه و شام غصه خورده ام

هرشب شمار زخم تنت را شمرده ام

بگذر اگر که در غم تو من نمرده ام

برخیز و بین که زینب تو ناتوان رسید

 

یادم نمیرود که صدا میزدی تو آب

یادم نمیرود که زخون کرده ای خضاب

بیچاره کرده قلب مرا ناله ی رباب

حالا رباب سوخته تر از کودکان رسید

 

یادم نمیرود که تو ماندی به زیر پا

یادم نمیرود که چه ها دیده ام اخا

بیشتر شکایتم بود از تازیانه ها

طعنه به من، و بر لب تو خیزران رسید

 

یک اربعین به روی لبم بود زمزمه

یادم نرفته هجمه ی بازار و هلهله

دیدم چگونه شد به سنان ماه علقمه

سقا نبود که پیکرمان نیمه جان رسید

 

یک اربعین برای تنت گریه کرده ام

بر غصه ها و بر محنت گریه کرده ام

شب ها به جسم بی کفنت گریه کرده ام

دیگر بریده،  زینب بی خانمان رسید




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


این محبّت آسمانی است یا زمینی است؟

این کشش فقط خیالی است یا یقینی است؟

این‌که می‌کِشد مرا به‌سوی تو چه جذبه ای است؟

حال‌و روز عاشقان چگونه اینچنینی است

تاول شکفته زیر پای زائر تو را

بوسه می‌زنم که موسم ستاره‌چینی است

کاش تاولی به پای زائر تو می شدم

تا نوازشم کنی که اوج نازنینی است

از نجف پیاده سوی کربلا روان شدن

مثل اشک‌های الغدیری امینی است

کربلا چه قرن‌ها بر او گذشته و هنوز

از معلمان مهربان درس دینی است!

از کلاس عقل تا کلاس آخر جنون

سطری از کتاب إن قَطعتُموا یمینی است

عشق‌عشق‌عشق‌عشق‌عشق‌عشق‌عشق‌عشق

این صدای پای زائران اربعینی است




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


‏با "حلالم کنید ها" طی شد روزهای اوایل آبان

دوستانم میان زائرها,من اسیرِ دوباره‌ی تهران

‏نه حسادت نمی‌کنم اما،خون دل میخورم شدیدا با

دیدن ازدحام جمعیت پشت مرز شلمچه و مهران 

‏این همه از سراسر دنیا سر این سفره‌ی کرم جمعند

گردن میزبان که نیست اگر به ضیافت نمی‌رسد مهمان!

‏دارد این داغ می‌کشد آخر، گوشه-چشمی بکن به این نوکر

پیش از آنی که شاملم بشود آیه‌ی "کل من علیها فان"

‏مثل من کربلا نرفته زیاد،مثل من دلشکسته بسیار است

تو خودت باز کن گره ها را، ما که شرمنده ایم آقاجان...




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


دوباره اربعین و صبح بیعت

هوای پر زدن، شوق زیارت

اگر تا کربلا رفتی دل من

مشو راضی به کمتر از شهادت




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه(س)-اربعین


ای ابتدای غربت بی انتها فرات

ای شاهد همیشگی ماجرا فرات

با دسته بسته رفتم از این کربلا فرات

با داغ مانده بر دلم از یار رفته ام

 

واللهِ پیر کرده مرا در جوانی ام

خرده مگیر نیلی ام و ارغوانی ام

دانی چرا چنین شده قد کمانی ام؟

تا شام رفته ام، سر بازار رفته ام

 

آه ای فرات، خسته ام از ماجرای شمر

یادم نرفته طعنه و آن حرف های شمر

مانده هنوز روی پرم، جای پای شمر

با چشم تار و پای پر از خار رفته ام

 

آه ای فرات رنگ پر و بالمان که هیچ

آه ای فرات خستگی حالمان که هیچ

آه ای فرات زیور و خلخالمان که هیچ

بی معجر از میانه ی انظار رفته ام

 

بشنو که داغ روی دلم گشته منجلی

بازار شام و حرمله و دختر علی!!

آهسته تر که بلکه عمو نشنود ولی

با عمه ام به مجلس اغیار رفته ام




موضوع: اربعین حسینی،  حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


"غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت"

سوار كشتی عشقش،پیاده خواهم رفت

اراده كرده خدا تا مسافرش باشم

اراده كرده و من بی اراده خواهم رفت

میان این همه زائر، كنارنوكرها

چگونه من ،منِ بی استفاده خواهم رفت

شب چهلم مِی آمده خدارا شكر

كه تشنه در پی یك جرعه باده خواهم رفت

قسم به پیچ و خم زلف زائران حسین

كه اربعین به سویش صاف و ساده خواهم رفت

حضور محفل انس است و پنج تن جمعند

به پای بوسی این خانواده خواهم رفت




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 06:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بعد از این، ای خواهر مظلومه، راحت گریه کن

آمدی از راه با رنجِ اسارت، گریه کن

ناله کن، نوحه بخوان، تا کعبِ نِی در کار نیست

کربلا را بیمه کن با اشکهایت، گریه کن

کوهِ غم، یک اربعین، بر روی دوشَت بار شد

حال یک یک با مرورِ خاطراتت گریه کن

از شبِ شام غریبان تا شبِ شام بلا

با تو بودم، حال با من هر مصیبت گریه کن

هر چه میخواهی بگو از دردهای بی شمار

داغ روی داغ دیدی بی نهایت گریه کن

ای پناهِ آل زهرا پیر برگشتی چقدر

پاسدارِ آبروی آل عصمت گریه کن‌

گر چه پیروز آمدی، ای قد کمان، ای مو سپید

ای شبیهِ مادرم افتاده قامت گریه کن

کاروانِ اهل بیتم را کبود آورده ای

تازیانه خورده برگشتی به شدّت، گریه کن

همرهِ این پاره معجرها و رُخهای کبود

گریه کن، بر گوشوارِ رفته غارت گریه کن

دستهای پُر ز سیلی را مکرر دیده ام

بشکند دست ستم، بر این اهانت گریه کن

جای پنجه روی صورت هایتان گُل کرده است

همچو من، بر چهره های پُر جراحت گریه کن

چشم عباس مرا چون دور دیدند اهل شام

خیره بر ناموس من ماندند امت، گریه کن

دخترم دروازۀ شام از خجالت آب شد

دیدم از نِی چشمها را در خیانت گریه کن

پشت دروازه سرم افتاد زیر دست و پا

گُم شدم زیرِ سُمِ اسبان، به غایت گریه کن

چونکه شد سجادِ من، فریادِ اَلغَوثَش بلند

دیدم او را مثل تو، در اوجِ غربت گریه کن

از کنیزك خواندنِ دردانه اَم دارم خبر

جای اَشکت، خون برای این جسارت‌ گریه کن

من سراغ نازدانه را نمیگیرم، ولی

بینِ طفلان بنگرم با چشم حسرت گریه کن

کاخ دشمن را سه ساله کودکم ویرانه کرد

اشکِ شوقم میچکد از این شجاعت گریه کن




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 05:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


چهل روز گذشت و میهمان آمده است

بر پیکر من دوباره جان آمده است

برخیز بهار من خزان آمده است

خواهر به سرت نفس زنان آمده است

 

پیش تو نشستم لک لبیک حسین

حاجی تو هستم لک لبیک حسین

 

این مرقد بی نشان علم را کم داشت

یک زائر مو سپید و خم را کم داشت

سینه زنی اهل حرم را کم داشت

حال همه روضه خوانی ام را کم داشت

 

تو بی سر سربلند و من سرگشته

ای کشته ی تشنه خواهرت برگشته

 

یادت که نرفته پر من سالم بود

هنگام وداع سر من سالم بود

تا رفتن تو پیکر من سالم بود

هم چادر و هم معجر من سالم بود

 

گودال که رفتی جگرم ریخت به هم

در آتش خیمه ها سرم ریخت به هم

 

دستت که نبود دست ها بالا رفت

درهمهمه چادرم به زیر پا رفت

صندوقچه ی قدیمی ام یغما رفت

هرکس به سراغ بچه ای تنها رفت

 

دزدیدن گوشواره را دیدم من

یک عالمه گوش پاره را دیدم من

 

درراه به خواهرت عجب سخت گذشت

زینب شده بود جان به لب سخت گذشت

همراه سپاه بی ادب سخت گذشت

با خولی بی اصل و نسب سخت گذشت

 

زنجیر به پای زخمی و دستم بود

دور و بر من نگاه نامحرم بود

 

در کوفه عقیله ات چه ها دید حسین

یک شهر نگاه بی حیا دید حسین

هر کوچه که رفت آشنا دید حسین

همسایه ی سابقم مرا دید حسین

 

با خون سرم وضو گرفتم فهمید

از ام حبیبه رو گرفتم فهمید

 

هرچند به اقتدار،گریان رفتم

هر سمت که شد بی سرو سامان رفتم

در شهر علی به کنج زندان رفتم

با چرخش شلاق نگهبان رفتم

 

خم بود سرم ولی دلیری کردم

با رخت اسیریم امیری کردم

 

از شام نگو نپرس اوقاتش را

بهتر که تو نشنوی حکایاتش را

دلشوره دروازه ساعاتش را

باید برسی حساب الواتش را

 

در پیش نگاه اشکبار تو زدند

هر طورکه شد مرا کنار تو زدند..

 

از درد شدید جان به سر بودم من

معطل به میان هرگذر بودم من

زخمی هجوم صد نفر بودم من

آزرده ی قوم بد نظر بودم من

 

با سنگ یهودیان سرم زخمی شد

از کینه ی خیبر کمرم زخمی شد

 

یک ظهر به سوی مقصدی رفت حرم

با سیلی و فحش بی حدی رفت حرم

قصری که خودت هم آمدی رفت حرم

دیدی چقدر جای بدی رفت حرم

 

شد در دلت آشوب بمیرد زینب

دندان تو و چوب بمیرد زینب

 

براین دل زار کوه غمها مانده

در بین خرابه دخترت جا مانده

هرچند غریب و تک و تنها مانده

آنجا سند اسیری ما مانده

 

مانده به دلم هزار زخم کاری

شرمنده شدم ازین امانت داری




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم

عزادارمو خون جگر آمدم

دُرست است بی بال و پر آمدم

به شوقِ  تو اما  به سر آمدم

 

سرآمد غمِ  هجر ، دوری بس است

صبوری صبوری صبوری بس است

 

رسیدم که با یار صحبت کنم

شهِ بی سرم را زیارت کنم

نگاهی کنی و نگاهت کنم

اگر اذن دادی شکایت کنم

 

به نی زار قلبم جز آتش نبود

سفر رفتی ای دوست ، رسمش نبود

 

تو رفتی و دنیا به من بد گذشت

وَ هر لحظه هر جا به من بد گذشت

در این روز و شبها به من بد گذشت

خلاصه که آقا به من بد گذشت

 

نگو گریه کافیست ، صبرت کجاست

عزیزِ دلم سنگِ قبرت کجاست ؟

 

چهل روز ،  یادِ  تنت سوختم

به یادِ  زمین خوردنت سوختم

ز داغِ به نی رفتنت سوختم                                   

وَ با کهنه پیراهنت سوختم

 

همین که دلم سمتِ  گودال رفت

دوباره ز غم  زینب از حال رفت

 

خبر داری اصلاً که حیران شدم ؟

چو مویِ  تو بر نی پریشان شدم ؟

پدر مادر این یتیمان شدم

به من شِمر خندید گریان شدم

 

قَدَم از فراقِ تو خم شد حسین

لباسِ  اسارت تنم شد حسین

 

چه آمد  سرِ  خواهرت بین راه

نشستم به پایِ  سرت بین راه

شدم یک تنه لشگرت بین راه

دویدم پی دخترت بین راه

 

زمین خورد و از قافله باز ماند

زِ سنگینیِ سلسله باز ماند

 

نبودی و اشکم سرازیر شد

پر و بال من گیر زنجیر شد

حرم ، کوچه در کوچه تحقیر شد

ازین غصه ها خواهرت پیر شد

 

غریبانه ماه شبت سنگ خورد

به پیشانی زینبت سنگ خورد

 

من از شهرِ کوفه چه ها دیده ام

غمی بدتر از کربلا دیده ام

عجب لطفی از آشنا دیده ام

بگوشت رسیده که را دیده ام

 

کنیز قدیمیِّ من ایستاد

به من نان و خرمایِ خیرات داد

 

گذشتیم از شهر در ازدحام

میان حرامی خطر ازدحام

نه یکجا که در هر گذر ازدحام

مرا نیمه جان  کرد  اگر  ازدحام

 

نگاه همه سوی ما خیره بود

به ذریۀ مصطفی خیره بود

 

نمی گویم از شام ، نامش بد است

شلوغی هر پشت و بامش بد است

سلامش بد است ، احترامش بد است

محل یهود ، انتقامش بد است

 

نمی پرسی از حال و احوال من

تو را جان عباس ، حرفی بزن

 

بگو حقِّ  زینب که آزار نیست

پریشان شدن ، پیشِ انظار نیست

عبور از هیاهویِ بازار نیست                                 

سزاوارِ گل خندۀ خار نیست

 

در این شهر غوغایِ  پوشیه بود

ولی دست من جایِ  پوشیه بود

 

خبر داری از ضَعفِ دُردانه ها ؟

بوی نان که می آمد از خانه ها ؟

کبودیِّ  شلاق بر شانه ها ؟

پذیرایِ ما بود در ویرانه ها

 

همه دست بسته به پیشِ عوام

بدون تو رفتیم بزم حرام

 

شراب و شراب و شراب و شراب

نگاه حزین رباب و شراب

دل سنگِ چوب و عذاب و شراب

سرت بود در پیچ و تاب و ...  شراب

 

فرود آمد و ناگهان خون چکید

خودم دیدم از خیزران خون چکید

 

زداغِ  سرت مادرت گریه گرد

به اشکِ دو چشمِ ترت گریه کرد

به بی تابیِ خواهرت گریه کرد

چقدر از غمت دخترت گریه کرد

 

به او حق بده غم مریضش کند

کسی خواست آنجا کنیزش کند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


شد اربعین و بردل ما غم اضافه شد

یک فصل دیگری به محرم اضافه شد

تشبیه شد به کوثر و زمزم چواشک ما

بر آبروی کوثر و زمزم اضافه شد

بربیقراری این قلب عاشق الحرم

نزدیک اربعین دمادم اضافه شد

دشمن شکسته تر شد و تیرش به سنگ خورد

تا برشمار موکب و پرچم اضافه شد

لبیک یاحسین زمین و زمان که گفت

بر. اعتبار عالم و آدم اضافه شد

خالیست جای محتشم واین چه شورش است

گویا که رستخیز دگر هم اضافه شد 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/08/3 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو