امام حسین(ع)-مناجات اربعین


بدون چون و بدون چرا...نمیماندند

شبیه رود، شبیه صبا، نمیماندند

چه کربلاست که عالم بهوش می آید

پس از شنیدن چاووش ها نمیماندند

به التماس...به خواهش...به هر چه که میشد

خلاصه قافله میرفت جا نمیماندند

چقدر با سر زانو به کربلا رفتند

از اشتیاق حرم روى پا نمیماندند

فروختند النگوى نوعروسان را

قدیم معطل این چیزها نمیماندند

شب زیارتى اربعین، دهاتى ها

به احترام تو در روستا نمیماندند

فقط دو مرتبه باید به کربلا بروى

بدین طریق بفهمى چرا نمیماندند

**

خدا نبود اگر این " حسین، حسین" نبود

و بندگان خدا باخدا نمیماندند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/3 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع)


باید نشست و از برکاتى چنین نوشت

تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت

از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت

از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت

بر گردن جهان تشیع چه دینى است

این شور بى مقایسه حج حسینى است

کى دیده است جمعیتى اینچنین بگو

شور و شعور و تربیتى اینچنین بگو

یک مکتب و اهمیتى اینچنین بگو

کى دیده است تسلیتى اینچنین بگو

پاى پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که درسى حماسى است

یک مکتب مجرب انسان شناسى است

رزمایش بزرگ عبادى سیاسى است

این کار ریشه ایست پیامش اساسى است

بى سابقه ترین تجمع روى زمین شده است

حالا مدال وحدت ما اربعین شده است

این اربعین همایشى از اتحاد ماست

یک پرده از نمایش یوم الجهاد ماست

مقیاسى از تلاطم مردم نهاد ماست

این اربعین نشانه اى از اعتقاد ماست

ما سالهاست عاشق یک بى کفن شدیم

تاثیر عاشقى است که دور از وطن شدیم

اول نجف مقابل میخانه ی على

جامى بزن ز باده ی مستانه ی على

اذن دخول پشت در خانه ی على

زآنجا سپس زیارت دردانه ی على

باید ولى شناخت سپس جان به کف گذشت

باید براى کرببلا از نجف گذشت

وقت وصال مى طلبد دل به جاده زد

موکب به موکب از لب پىمانه باده زد

باید در این مسیر قدم بى اراده زد

بوسه به روى تاول پاى پیاده زد

عاشق شدن وسیله ی آواره بودن است

آوارگى نتیجه ی بیچاره بودن است

مردم دلى به سوى قرن مى برند آه

جان هاى مست را سوى تن مى برند آه

سر را براى کشته شدن مى برند آه

دنبال خویش بچه و زن مى برند آه

شکر خدا که غذاى فراوان رسانده اند

زوار شاه تشنه که تشنه نمانده اند

پاى پر آبله غم مرهم نداشتند

چیزى براى طى سفر کم نداشتند

زن هاى این پیاده روى غم نداشتند

یک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند

یک لحظه چادر از سر یک زن جدا نشد

یک گوشواره دردسر گوش ها نشد

 بعد از حسین جوشش مکتب شروع شد

خونش که ریخت گریه ی هرشب شروع شد

در بین دختران حرم تب شروع شد

یک اربعین رسالت زینب شروع شد

گرچه به روى ناقه ی عریان سوار شد

حیدر شد و همش سخنش ذوالفقار شد

 مرثیه را به وادى کوفه رساند و رفت

او سنگ خورد ولى خطبه خواند و رفت

در بین کوچه چادر خود را تکاند و رفت

ابن زیاد را سر جایش نشاند و رفت

کاخ یزید را به سر او خراب کرد

ویک تنه به جاى همه انقلاب کرد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/3 | 02:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-زیارت اربعین


گاهی میان عاشقی حیران شدن خوب است

گاهی دچار غصه ی هجران شدن خوب است

اصلا در اینجا بی سر و سامان شدن خوب است

وقتی وصالی نیست پس گریان شدن خوب است

این روزها کارم به غیر از گریه زاری نیست

این حال و روزم...گریه هایم اختیاری نیست

باید به دنبال گدایی در سحر باشم

انگار باید من همیشه خون جگر باشم

عیبی ندارد که دوباره پشت در باشم

راهم نده...بگذار پس این دور و بر باشم

تنها تو درد و غصه هایم را خریداری

خیلی هوای نوکران خویش را داری

جز گریه و غم از شما چیزی نمی خواهم

من غیر عشقت از خدا چیزی نمی خواهم

بیمارم و غیر از شفا چیزی نمی خواهم

اصلا به غیر از کربلا چیزی نمی خواهم

آقا نمی دانم مرا هم میبری یا نه ؟

در اربعین امسال من را میخری یا نه ؟

حالا که بر هجر حریمت مبتلا هستم

حالا که محتاجم...گدای یک عطا هستم

پس دست بر دامان سلطانم رضا هستم

آقا نگاهی گر کند حاجت روا هستم

وقتی رضا دارم دگر غصه ندارم من

گیرم که جا ماندم به مشهد می روم اصلا

زینب رسیده پیش تو ، ای آشنا برخیز

خواهر رسیده...ای اسیر نیزه ها برخیز

پاسخ نمی گویی سلامش را چرا...برخیز

ای کشته ی عطشان دشت کربلا برخیز

در شام یک دختر در آن ویرانه جا مانده

زینب رسید...اما چرا دردانه جا مانده

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/3 | 11:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


تا خانه ی تو هست چرا در به در شدن

کم لطفی است سائل دست دگر شدن

وقتی کریم ها سر سفره نشسته اند

دیگر چرا معطل چندین نفر شدن

پروانه وقف کرده پرش را به پای شمع

پس راضی ام به حالت بی بال و پر شدن

ما را خریده ای, خودمانیم, واقعا

کاری نکرده ایم بجز درد سر شدن

جاروکشت نگشتم و دنبال جَلوَتم

اوج تقرب است همین رفتگر شدن

این دیده تاب دیدن خورشید را نداشت

شد قسمتم گدا و "غلام قمر" شدن

جا ماندم اربعین و فقط گریه میکنم

بر طالعم نوشته شده خونجگر شدن

حق میدهم جزع کنی و محتضر شوی

سخت است بین هلهله ها بی پسر شدن




موضوع: اربعین حسینی،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/3 | 02:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیاده روی اربعین


گفته بودی که حرم می برمت ممنونم

از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم

خواب خوش بود که آخر تو محقق کردیش

اربعین پای پیاده حرمت ممنونم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 11:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


زینبم من که علمدار غمم

به خدا قافله سالار غمم

منکه پیغمبر رنج و آهم

من سفیر ابی عبداللهم

ریشه ی آب و گلم با اشک است

 چون تسلای دلم با اشک است

من بلا دیده ترین زن هستم

عهد غم با لب دلبر بستم

فاتح غربت عاشورایم

 کربلا نائبة الزهرایم

فاطمه زاده ام و طاهره ام

در بیابان بلا صابره ام

نام من شرح تمام است به عشق

 روی عشاق همه سوی دمشق

مدفنم قبله عرش نبوی است

 بارگاهم چو حریم علویست

دست بوسم حرم آل الله

خون من خون رگ ثارالله

حال دلخسته و زار آمده ام

بهر دیدار نگار آمده ام

سینه پر آتش و لب ها خاموش

مانده سوغات سفر در آغوش

بهر من مانده به جز روی کبود

زان سفر پیرهنی خون الود

یاد دلدار دلم غرق مهن

قلب من پاره تر از پیراهن

شرح غمها و مصیبات کنم

سخن از غربت سادات کنم

قسمتم رنج و بلا شد ای وای

 صبح تا عصر چه ها شد ای وای

ز غریبی سخنم قاصر شد

 شاه مظلوم “بِلا ناصِر” شد

چه بگویم من از آن وضع عجیب

 ناله ی این زهیر این حبیب

باغ شد طعمه ی طوفان بلا

مَصرع لاله بود کرب و بلا

اولین لاله چسان پرپر شد

 اربا اربا بدن اکبر شد

بعد از او یاسمن ازهم پاشید

جسم پور حسن از هم پاشید

آن کفن پوش و عسل نوش وصال

 زیر سمها بدنش شد پامال

شد شدائد ولی اندم احساس

 کامد از علقمه صوت عباس

بعداز آن رشته احساس گسست

تیرکین ساقه یک غنچه شکست

مرغکی را ز جفا پر کندند

 روی دست پدرش سر کندند

دور تا دور حرم نا محرم

یک کمر تا شده از این همه غم

آمد و دست به قلبم بگذاشت

 پرده ی صبر به کَربَم بگذاشت

ترسش این بود که گردم بی تاب

 شدت داغ کند قلبم آب

خم شد و زیر گلو بوسیدم

 بعد از آن لحظه چه غمها دیدم

دیدم ” ابدانِ بِلا اَکفان” را

 بین صحرا ورق قرآن را

آسمان گشت دگر تیره و تار

 عرش تا فرش همه گرد و غبار

دیدم از تل همه ی غوغا را

جلوه ی غربت عاشورا را

یک سری روی نی آویخته بود

بین یک دشت بدن ریخته بود

به خدا نور دو عینم گم شد

 زیر سم جسم حسینم گم شد

باب بی حرمتی اندم شد باز

 با اسارت سفرم شد آغاز

قافله تا که زگودال گذشت

این چهل روز چهل سال گذشت

کی مصیبات زمین گیرم کرد

 به خدا داغ حسین پیرم کرد

دشمن و مستی و شادی کردن

منو ازجسم حسین دل کندن

بی حسین رفتم از این کرب و بلا

جانب کوفه و آن شام بلا

صاحب روضه مکشوفه شدم

 قد خمیده وارد کوفه شدم

بعد هجران سه روزه با یار

 دیدمش سوخته رخ نیزه سوار

بی جواب است سوالم ز وصال

قرص مه بود چرا گشته هلال

سخت بگذشت برایم یک داغ

که در آورد صدایم یک داغ

داغ آن میکده ی ابن زیاد

مجلش عشرت آن بد بنیاد

صحنه ای دیدم و بی تاب شدم

از خجالت به خدا آب شدم

مردم از بی کسی و زنده شدم

پیش طفلان همه شرمنده شدم

گشتم از عقده و کردم تبعید

 جانب شاه بلا ، کاخ یزید

من و هشتاد و چهار گلدسته

ره چهل منزل و طفلان خسته

کاخ حمراء و بیابان و عطش

 چشم سقا و یتیمان و عطش

عزم بشکستن غیرت ای وای

 کعب نی سیلی و تهمت ای وای

راس در صندوق و گه بر نی بود

 در پیش سینه زنان ، روی کبود

بسکه سر،بازی این مردم شد

وای دیگر شب و روزم گم شد

لطمه ای سخت به سادات رسید

 ره به دروازه ی سادات رسید

نام دروازه که ساعات نبود

 جای تسبیح و عبادات نبود

پایگاه همه رقاصان بود

 جایگاه طرب مستان بود

بعد تجهیز سه روزه با ساز

کوچه گردی حرم شد آغاز

همه ابعاد جفا سنجیدند

چه مسیری بَرِ ما بگزیدند

دم دروازه و بازار شلوغ

حرفهای بد و القاب دروغ

بینشان فحش دمِ رایجی است

 کمترین تهمتشان خارجی است

بدترین لحظه برایم آن بود

 رَهَم افتاد در آن کوی یهود

بر تلافیِّ قیام خیبر

حمله کردند به سوی معجر

ریشه ی هرچه حیا را کندند

پرده محمل ما را کندند

سنگ کین از همه سو برسرریخت

وان یکی آتش و خاکستر ریخت

ازحرارت همه پیکرها سوخت

دامنو گیسوی دخترها سوخت

درد ، بسیار و ندارم مونس

 من نگویم سخنی زان مجلس

خیزران دست ز نسل نمرود

یک سرو تشت و لبی خون آلود

آنقدر چوب لبانش بوسید

 ضربه ، شیرازه ی لبها پاشید

بوسه گاه نبوی شد ویران

 کرد تغییر صدای قرآن

شدم از غصه دگر خانه خراب

 دور تا دور سرش غرق شراب

حال با اینهمه غم آمده ام

با قد و قامت خم آمده ام

اربعینی غم و محنت دیدم

 من چهل روز مصیبت دیدم

کنج ویران گل لاله جا ماند

حیف در شام سه ساله جا ماند

کو؛ که هنگامه ی امداد شده

گریه کردن دگر آزاد شده




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز داغت ای هلالم چون ننالم

ملول و خسته حالم چون ننالم

به روی نیزه دیدم غرق در خون

سرت را ای هلالم چون ننالم

نهال عمر من ، از ظلم گلچین

شکسته این نهالم چون ننالم

به پیش دیده ام پرپر شدی تو

گل من ، بی مثالم چون ننالم

به یاد کام عطشانت کنار

چنین آب زلالم چون ننالم

میان قتلگه دشمن نمی داد

کنار تو مجالم چون ننالم

"موکه افسرده حالم چون ننالم

شکسته پر وب الم چون ننالم

همه گویند «زینب»گریه کم کن

تو آیی درخیالم چون ننالم"

***

وصال تو خدایی باورم کرد

فراقت خون دل در ساغرم کرد

گل انش ،وجودم سوخت از غم

شرار هجر تو خاکسترم کرد

گراز روز ازل دل بر تو بستم

خدا مهر تو را در جوهرم کرد

اگرچه از نگاهت جان گرفتم

وداع آخر تو پرپرم کرد

اگرچه از نگاهت جان گرفتم

وداع آخر تو پرپرم کرد

غم آن پیکر صد چاک و بی سر

روان خون دل از چشم ترم کرد

گهی از روی نی دادی امیدم

گهی دلجویی از تو مادرم کرد

پس از تو ظلم گلچین ستمگر

چنان گلهای تو نیلوفرم کرد

اگر خواهی بدانی هجر رویت

چها با سینۀ شعله ورم کرد

"غم عشقت بیابون پرورم کرد

هوای بخت بی بال وپرم کرد

به مو گفتی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی برسرم کرد"

***

الا ای کعبۀ دل کربلایت

بود دلهای عاشق مبتلایت

ندارد کار با بیگانۀ تو

هرآن کس از ازل شد آشنایت

زخون سرخ تو شد باغ دین سبز

از آن روشد خدا خود خونبهایت

صدای ناله می آید ز نی ها

بگوش جان هنوز از نینوایت

نظر کن خواهرت را بار دیگر

به قربان تو و مهر و وفایت

تو گفتی در مصلا یاد من باش

نمودم در نماز خود دعایت

بخوان قرآن دوباره ای برادر

که دل را می برد صوت صدایت

دمی دیگر بیا با من به سرکن

که تا سازم دل و جان را فدایت

"عزیزا کاسۀ چشمم سرایت

میان هردو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پانهی باز

نشیند خار مژگانم بپایت"

***

پس از داغت وجودم شعله ور بود

دلم خونین بهر شام و سحر بود

چوشمعی سوختم هرگاه دیدم

دل پروانه هایت پر شرر بود

تنت گرچه به صحرا بی کفن ماند

سرت بالای نی پیش نظر بود

بپرس احوال ما را خود ز مادر

که زهرا همره ما در سفر بود

گهی خواندم نمازم را نشسته

گهی دستم ز داغت بر کمر بود

مکن عیبم اگر از چوب محمل

روان بر خاک تیره خون سر بود

تو خود دیدی که ناموس خداوند

تماشایی به هرکوی و گذر بود

اگر چه حاصل رنج اسارت

به هر جا پا نهادم من ظفر بود

"به دریای غمت دل شعله ور بود

مرا داغ فراقت برجگربود

به چشمم قطره های اشک خونین

تو گویی لالۀ باغ نظر بود"




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 11:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


پیغامبران آشنا برگشتند

از کوفه و از شام بلا برگشتند

با پرچم  پیروزی و آزادی و عشق

یکبار دگر به کربلا برگشتند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بیرون دویدم من ز خیمه، گریه کردم

رأس تو را دیدم به نیزه، گریه کردم

من در پی هر کودک تنها دویدم

بعد از تو یک روز خوش از دنیا ندیدم

آتشْ پرستار تن سجاد بود و ...

کار همه اهل حرم فریاد بود و ...

آتش به گیسوی یکی افتاد و میسوخت

دربین آتش طفل توجان داد و میسوخت

از دردِ کعب نی، یکی فریاد میزد

او سوی مقتل می دوید و داد میزد

دستی به رخسار سه ساله قاب گردید

سیلی به گوش کودکانت باب گردید

دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت

"بنگرعمو جان حال ما را" زمزمه داشت

آقا به تو گفتم "دعا کن من بمیرم"

تا که نباشم بعد تو ماتم بگیرم

بار غمت بر شانه ها تا شام بردم

سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم

بزم شراب و خیزران و رأس در طشت

طفل سه ساله و خرابه ، یادِ آن دشت

ما را مدینه برنگرداندی.. بماند

جاخوش به نوک نیزه ای کردی.. بماند

تا که سرِ تو نوک نی آقا نشسته

زینب سرش با چوبه ی محمل شکسته

یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من

اما به زودی در کنارش میرسم من

درکوفه هم برحال ما رحمی نکردند

بر آل پاک مصطفی رحمی نکردند

محزون شدم اما اسیر غم نگشتم

غم روی غم دیدم ولیکن خم نگشتم

من هرچه دیدم غیر زیبایی ندیدم

از قتلگاه تو به عرش حقّ رسیدم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


با خود اینگونه بیاد آورم اینک سخنت

چاره ای نیست بجز سوختن و ساختنت

گفتی آنروز:خدا کشته مرا خواسته است

دیدم از عهد و وفایت که بخون خفته تنت

گفتی آنروز:خدا خواست اسیرت بیند

دیدم ایام اسارت ، سرِ دور از بدنت

گفتی آنروز: کمی صبر و مصیبت باید

قتلِ صبر است نصیب تو و ما و حسنت

قامتِ خم شده و موی سپید آوردم

همه سوغات من از این سفرم، پیرهنت

همه را از سفر آوردم و شرمنده شدم

کنج ویرانه بجا ماند کمی پاره تنت

حاصلم قافله ای هست به تن های کبود

قاتلم در دل این خاک ، تن بی کفنت

یاد گودال تو هرگز نرود از یادم

دیدم آن نیزه چه بد بوسه گرفت از دهنت

ریش ریش است هنوز این دلم از ریش خضاب

آن زمان که سرت افتاد ز نِی پیش مَنَت

از تنور آمدی آنروز  و ، رُخت سوخته بود

سوختم جان برادر من از این سوختنت

بهتر آنروز نبودم که به دفنت بینم

بوریا پاره شد و چاره شد از قبر کَنَت

چونکه ما را به دف و هلهله بردند به شام

در عزا عید گرفتند ز کشته شدنت

چشم بیگانه و ناموس خدا در اَنظار

بعد عباس فراوان شد از این غم ، محنت

گرچه دستانِ جسارت به اسارت دیدم

یاورِ اهلِ حرم شد مددِ مؤتمنت

چوب می خوردی و آیات لبت قطع نشد

مجلسِ کفر ز اعجاز تو شد انجمنت

حنجر پارۀ تو کار خودش را می کرد

و سپس خطبه سجاد که شد ، هم سخنت

این چهل منزلِ ما هدیۀ ناقابلِ ما

به شهیدان تو و این تنِ بی پیرهنت

میروم نوحه کنان باز از اینجا اما

تا قیامت حَرَمت پر شود از سینه زنت

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای پیاده روی اربعین


ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شست وشو شده و پاک بی شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش

در این مسیر سفره ی افطار حاضر است

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود

پاگیر جاده می شود آن  دل که عابر است

با آب و تاب سینه زنان گرم قل قل است

کتری آب جوش که در اصل شاعر است

فنجان لب طلا پر و خالی که می شود

هر بار گفته ام نکند چای آخر است




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اول شعر تبرک شده با بسم الله

ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله

هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

دل ما را به سوی کرببلایت بکشان

بوی سیب حرمت را به مشامم برسان

اربعین آمده و گریه فراوان دارم

بعد چل روز ببین حال پریشان دارم

به لبم زمزمه و ذکر حسین جان دارم

چشم امید به دستان کریمان دارم

روزی اشک مرا در همه ی سال دهید

پر پرواز ندارم به منم بال دهید

گریه بر مرثیه ی زینب کبری خوب است

گریه بر ذریه ی حضرت زهرا خوب است

گریه بر تشنگی کودک و بابا خوب است

گریه بر فاجعه ی نیزه و سرها خوب است

باز هم گریه کن زینب کبری شده ام

اربعین آمده و عاشق و شیدا شده ام

کاروان اسراء سوی حرم آمده است

حضرت عالمه بانوی کرم آمده است

با تنی زخمی و لبریز ورم آمده است

با دلی پر زغم و دیده ی نم آمده است

کاروان آمده افسوس که آب آور نیست

قاسم و اصغر و شهزاده علی اکبر نیست

وادی کرببلا حال و هوایی شده است

بر سر قبر حسین شور و نوایی شده است

کار زینب به خدا نوحه سرایی شده است

خاطرات سفرش باز تداعی شده است

ای برادر به خدا بعد تو غوغایی بود

بر سر راس تو ای شاه چه دعوایی بود

 دیدم از دور همه بال و پرت را بردند

دیدم از دور چگونه سپرت را بردند

شال بسته شده دور کمرت را بردند

ناگهان در دل گودال سرت را بردند

اشک میریزم و یاد غم عاشورایم

یاد غارت شدن روسری زن هایم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از اول این مرثیه تا آخر افتادن

زائر شدن در راه مثل خواهر افتادن

زینب زیارتنامه اش را خوانده در این راه

مثل روایات صحیحه با سر افتادن

از كودكان كاروان آموختم این را

از ناقه ها در مقدم یكدیگر افتادن

تا مرز تاول زخم پا را میبرم در راه

خوب است در این راه با این باور افتادن

هر خط شبیه نامه و هر جمله یك كودك

با تازیانه آخرش از دفتر افتادن

كل زیارتنامهء عباس یك حرف است

كاری نمی شد كرد وقت معجر افتادن

كل زیارتنامهء حیدر ولی این بود

وقتی كه در افتاد با آتش در افتادن

در این مسیر این داستان برعكس شد اما...

زینب علی می گشت در وقت سر افتادن

افتادن اصلآ معنی اش پرواز خواهد شد

در آخر این راه مثل خواهر افتادن

زهرا حسینش را امانت داد به زینب

ربط است بین زیور و انگشتر افتادن

اصغر شدن اما علی اكبری رفتن

اكبر شدن اما علی اصغر افتادن

رونق گرفته كسب و كار مردم بازار

كار سرت تا هست در تشت زر افتادن

پیشی گرفته حرمله با تیر معروفش

شمر است و در اینجا به فكر خنجر افتادن




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/09/1 | 10:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-زیارت اربعین


در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن

با مُهر و مِهر فاطمه اصل سند شدن

این آروزی سرخ گذرنامه ی من است

در زیر پای مُهر سفارت لگد شدن

راه ورود را مگر آموختن از عشق

راه خروج را ز کبوتر بلد شدن

پیمودن مسیر به فریاد یا علی

یعنی که با حسین، علی را مدد شدن

موکب شدن،مسیر شدن،مبتلا شدن

زائر شدن،گزارش یک مستند شدن

تیر هزار و چارصد و شصت و عشق را

بعد سه روز دیدن و از بیست صد شدن

بد چونکه بخش دوم “گنبد” شده نگو

مارا تمایلی ست جدیدا به بد شدن

تغییر می دهی همه را بعد کربلا

یعنی حسین با تو فقط میشود “شدن




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 07:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-زیارت اربعین


درگیـرم این ایـام با سودای رفتن

شوق دویـدن ها و امّـاهای رفتن

از صبح تا شب در خیالات رسیدن

شب تا سحر مدهوش از رؤیای رفتن

"ماندن"؟،نه اصلاً اسم "ماندن" را نیاور

ماندن چرا؟، وقتی پرم از پای رفتن

تنها دلیل "بودن" یک رود این است :

فانی شدن در موج ، در دریای رفتن

دل دل نباید کرد ، باید زد به جاده

همراه باید گشت با غوغای رفتن

آغوش گرمش کار خود را کرد آخر...

آتش گرفته جانم از گرمای رفتن

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 07:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به راهیان کربلای معلی در اربعین حسینی

امام حسین(ع)-مناجات-زمزمه


دل به عشق یوسف زهرا نهاده می رویم

از نجف تا کربلا پای پیاده می رویم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه

تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

یابن زهرا سربه کف در سرزمینت آمدم

تا شوم زوار روز اربعینت آمدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم

همسفر با کاروان زینب کبری شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا

زینب خونین جگر برگشته از شام بلا

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

ای خدا پروانه ی قبر علی اکبر شدم

زائر هفتاد و دو آلاله ی پرپر شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/26 | 06:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-زیارت اربعین


قلبم قلمرو همه ی عاشقانه هاست

من، اربعین ، حرم ، سفر بیکرانه هاست

لبهای خادمان تو گرم " تفضَّل " است

" شُکراً " جواب زائر تو بر نشانه هاست

خانه به خانه شور شما طعم عاشقی

مسجد چراغ دارد و نوری به خانه هاست

دل می زند به وسعت دریا و می رود

آن زائری که در دل تنگش بهانه هاست

دیدیم طفل در بغل و کودک و جوان

فصلی پر از شکفتن شوق جوانه هاست

با یاد شاعران به لبم آمده غزل

با یاد دوستان نفسم از ترانه هاست

اینجا ستون به آخر خط می رسد ولی...

اینجا جنون جاری آن جاودانه هاست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/25 | 01:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کربلا-اربعین


کربلای عمر هرکس بی گمان خواهد رسید

روز عاشورای ما هم یک زمان خواهد رسید

عاقبت باید حسینی رفت از دارِ جهان

ورنه در بستر بِسَر عمرِ گران خواهد رسید

دست و پنجه نرم کردن با شهادت ساده نیست

هرکسی کرب و بلایی شد ، به آن خواهد رسید

نوکرِ ارباب پیوسته دلش باشد جوان

پیر  هم  گردد به آقایش جوان خواهد رسید

غم مخور ، پای پیاده ،کربلا ، روزی نشد

عاقبت یک روز ، جا مانده ، دَوان خواهد رسید

دستِ بی مهری نباید داد با ارباب، چون

دستِ پر مِهرش به دست دوستان خواهد رسید

آزمایشهای تو در تو ، به دل صیقل دهد

وانگهی ، روزی ، جواب امتحان خواهد رسید

اشک عاشق ، تازه روز اربعین گل می کند

آشنا باشیم ،زنگ کاروان خواهد رسید

ناله زینب کند کاری که بر "هل من معین"

پاسخ لبیک از کلِّ جهان خواهد رسید

گر بماند نزد حق یک روز از عمر جهان

طالب خون خدا،صاحب زمان خواهد رسید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/20 | 01:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات زیارتی


می گویم از کنار زیارت نرفته ها

بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا

این است روزگار زیارت نرفته ها

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود

هیات در انحصار زیارت نرفته ها

انگار بین هیات ماهم نشسته بود

زهرا به انتظار زیارت نرفته ها

در روز اربعین همه ما را شناختند

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

اما هزارمرتبه شکر خدا که هست

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند

باب الرضا قرار زیارت نرفته ها

غم میخورم برای دل رهبرم که هست

تنها طلایه دار زیارت نرفته ها

گفتند شاعران همه ازحال زائران

این هم به افتخار زیارت نرفته ها

***

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  کربلای معلی،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین

 

امروز اربعین عزیز دو عالم است

یا این که روز دوم ماه محرّم است؟

یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است

یک قافله که قامت بانوی آن خم است

یک قافله بدون علمدار آمده

یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است

آثار خستگی بدن ها مشخّص است

رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...

... خیلی میان راه اذیّت شدند، آه!

چل روز اسیر داغ اسارت شدند، آه!

 در این میان زنی که شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست که به او چه قدَر بد گذشته است

با اشک، روی قبر برادر نوشته است:

قبر حسین، کُشته ی عطشان کربلا

«در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا»

من زینبم... شناختی آیا؟ بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا که بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بُریده ام! به روی پا بلند شو

برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن

آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند

دارد سکینه دختر تو گریه می کند

در پشت خیمه همسر تو گریه می کند

بالای قبر اصغر تو گریه می کند

لالایی رباب، دلم را شکسته است

آوای آب آب، دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سربسته با فرات

لب تشنه بود اصغرم ای بی وفا فرات!

یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...

... اصلاً دلت نسوخت برایم چرا فرات؟

رویت سیاه! موی سفید مرا ببین

زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین!

از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین!

بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین!

عبّاس اگر نبود که می مُردم ای حسین!

 چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود

در شهر شام، خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد

حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد

وقتی سه ساله ی تو لبش غرق آه شد

با تازیانه پیرهنش راه راه شد

بین خرابه خاطره ها را گذاشتم

شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست

از لا به لای جمعیّتی نیزه دار و پست

دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست

راه نفس نفس زدنت را به زور بست

خنجر کشید و آه... بماند برای بعد

آهی شنید و آه... بماند برای بعد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/21 | 01:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین

 

باز هم رخت عزا بر تن كنید

آه ای زنجیرها شیون كنید

دسته های سینه زن! جاری شوید

واژه ها، گرم عزاداری شوید

روی نعش ماه، با حالی حزین

می چكد از آسمان گل بر زمین

عشق آمد بر بر دلم مجنون نوشت

اربعین را با خطی از خون نوشت

روی لب فریاد حیدر حیدر است

اربعین آغاز شوری دیگر است

اربعین آیینه ای از كربلاست

انتها نه! ابتدای ماجراست

کربلا هرچند ما را مقصد است

اربعین آغاز راهی ممتد است

باز هم صحرای محشر می شود

كربلا در دل مكرر می شود

ناله ها چون آه در دل مانده اند

ناقه ها از گریه در گل مانده اند

چشم ها، سرچشمه بیداری اند

اشك ها، تفسیر زخمی كاری اند

ابرهای غصه در تاب و تب اند

لاله های دشت،  اشك زینب اند

آه، زینب، زینب عالی مقام

آه زینب، از قیامت تا قیام!

...

می وزد عطر شهیدان باز هم

می دود در كوچه طوفان باز هم

دسته ها جمعند با سوز و فغان

آسمان گردیده امشب نوحه خوان

آسمان تا نوحه اش را دم گرفت

كوچه های شهر را ماتم گرفت

نوحه خوان! از پیكر بی سر بخوان!

باز هم از روضه اكبر بخوان

بار دیگر از صمیم سوز جان

روضه عباس را با من بخوان

هان بگو، از كاروان غم بگو

ماجرای عشق را نم نم بگو

با دلی آكنده از اندوه و غم

یاد كن از حضرت سجاد هم

هان بخوان از روزهای بی كسی

از شب دلشوره و دلواپسی

از چهل شب جوشش غم از زمین

از چهل شب داغ های آتشین

از چهل شب داغ و درد و اضطراب

از صدای ناله های آب آب

از هجوم خیزران بر لب بگو

سینه سوزان است از زینب بگو

آنكه چون شیر است در دشت بلا

هان بگو از قهرمان كربلا

از نگین خاتم پیغمبری

از شكوه خطبه های حیدری

آنكه در اوج حیا و اقتدار

حرف می زد با زبان ذوالفقار:

كربلا جز عشق و شیدایی نبود

هرچه دیدم غیر زیبایی نبود

روی لب فریاد حیدر حیدر است

اربعین آغاز شوری دیگر است

می رود از شام تا صبح حجاز

كاروانی سربلند و سرفراز




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/21 | 01:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین

  

سحر چون پیک غم از در درآید

شرار از سینه، آه از دل برآید

ندای کاروانی از وطن دور

به گوش جان ز دیوار و در آید

گمانم کاروان اهل‌بیت است

که سوی کعبه‌ی دل با سر آید

گلاب از چشم هر آلاله، جاری است

که عطر عترت پیغمبر آید

پس از یک اربعین اندوه و هجران

به دیدار برادر، خواهر آید

همان خواهر که غوغا کرده در شام

همان ریحانه‌ی پیغمبر آید

همان خواهر که با سِحر بیانش

به هر جا آفریده محشر آید

همان خواهر که کس نشناسد او را

به باغ لاله‌های پرپر آید

همان خواهر ولی خاطر پریشان

سیه‌پوش و بنفشه‌پیکر آید

اگر از کربلا، غمگین سفر کرد

کنون از گَرد ره، غمگین‌تر آید

نوای «وای وای» از جان زهرا

صدای «های های» حیدر آید

از این دیدار طاقت‌سوز ما را

همه خون دل از چشم تر آید

غم‌آهنگی به استقبال یک فوج

کبوترهای بی‌بال و پر آید

بیا با این کبوترها بخوانیم

سرودی را که شام غم سرآید:

«شمیم جان‌فزای کوی بابم

مرا اندر مشام جان برآید»

«گمانم کربلا شد، عمّه! نزدیک

که بوی مُشک ناب و عنبر آید»

«به گوشم، عمّه! از گهواره‌ی گور

در این صحرا، صدای اصغر آید»

«مهار ناقه را یک دم نگه‌دار

که استقبال لیلا، اکبر آید»

«ولی ای عمّه! دارم التماسی

قبول خاطر زارت گر آید»،

«در این صحرا مکن منزل که ترسم

دوباره شمر دون با خنجر آید»

***

ابیات داخل گیومه از جودی خراسانی است




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/21 | 01:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبانحال حضرت زینب(س)

 

ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو!

ای عزیز قبیله، ای بانو!

عمه ی بی بدیله، ای بانو!

ای عقیله، عقیله، ای بانو!

عشق تنها به تو نظر انداخت

عقل در پای تو سپر انداخت

عمه تو بر سپهرها قمری

زنی از جنس شیرهای نری

کرد با تو حسین جلوه گری

فتنه در تو نداشته اثری

در نگاهت بلا چه زیبا شد

از کلامت یزید رسوا شد

تو که خود محشری به تنهایی

سوره ی کوثری به تنهایی

ثانی مادری به تنهایی

حیدر دیگری به تنهایی

کوهی از غم شدی، چهل روز است

از چه رو خم شدی، چهل روز است

اربعین، عمه زینب کبرا

با دلی گُر گرفته از غم ها

آمدی تا به دشت کرببلا

از سر ناقه مثل تک تک ما

جسم پاکت ز صدر زین افتاد

باز هم عرش بر زمین افتاد

باز هم عمه، قتلگاه، حسین

بر لبت ذکر آه، آه، حسین

شه بی لشگر و سپاه حسین

آی خورشید خیمه گاه حسین

سایه ات کم شده، چهل منزل

کمرم خم شده، چهل منزل

تو که رفتی به ما جسارت شد

هستی خیمه گاه غارت شد

نه که سهمم فقط اسارت شد

طعنه ی خصم نابکارت شد

آتش از خیمه ها زبانه کشید

بعد تو شمر تازیانه کشید

یوسف تو ز چاه آمده است

حال با یک نگاه آمده است

رو، سپید و سیاه آمده است

با تنی راه راه آمده است

کاش اصلاً غمی نبود اینجا

کاش نامحرمی نبود اینجا

تا سرم را به تو نشان بدهم

پیکرم را به تو نشان بدهم

کمرم را به تو نشان بدهم

معجرم را به تو نشان بدهم

بی تو با درد همنشین شده ام

بعد عباس اینچنین شده ام

کوفه بسیار حال من بد شد

بین اغیار حال من بد شد

پیش انظار حال من بد شد

شام هر بار حال من بد شد

سر پاک تو بود قرآن خواند

در گذار یهود قرآن خواند

شمعم و با عذاب آب شدم

بی تو نوشیدم آب، آب شدم

بی یل بوتراب آب شدم

بین بزم شراب آب شدم

دختران ابوتراب کجا

بزم نامحرم شراب کجا

مردم شام سنگمان که زدند

زخم با خنجر زبان که زدند

تهمت کفر بر زنان که زدند

به لبت چوب خیزران که زدند

دخترت هول کرد و پس افتاد

بس که نالید از نفس افتاد

توی ویرانه ای که دختر تو

روبروی نگاه خواهر تو

سر خود را گذاشت بر سر تو

بوسه ای زد به خون حنجر تو

روح از پیکرش که غارت شد

کفنش جامه ی اسارت شد

او شبیه تو بی کفن رفته

سوخته، پاره پیرهن رفته

زخم خورده، شکسته تن رفته

موسپیدی او به من رفته

پیکرش را سیاه تا دیدم

روضه ی قتلگاه را دیدم

شمر سمتت دوید، یادم هست

خنجرش را کشید، یادم هست

حنجرت را برید، یادم هست

ناله ام را شنید، یادم هست

روبروی نگاه مادر تو

رفت بالای نیزه ها سر تو

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/20 | 01:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبان حال حضرت سکینه

 

بابا سلام بر بدن بی سرت كنم؟

یا آن كه گریه بر سر بی پیكرت كنم؟

بگذار تا كه چهره گذارم به خاك تو

آنگه سلام بر بدن بی سرت كنم

وقتی نظر به شعله خورشید می كنم

یاد از شرار جان و دل و حنجرت كنم

خون می شود دلم ز تن پاره پاره اش

هر گه نظر به قبر علی اكبرت كنم

همرنگ خون دستِ ز پیكر فتاده اش

اشكی نثار تربت آب آورت كنم

چشمم فتاده است به شط فرات و باز

گریه به یاد لعل لب اصغرت كنم

از آن شبی كه خواهر من از نفس فتاد

هر شب فغان ز هجر رخ دخترت كنم

بابا چه گویمت چه كشیده است عمه ام

بگذار ناله ها به دل خواهرت كنم

بابا سرم، تنم، جگرم درد می كند

گر خون دل روانه به خاك ترت كنم

پیدا كند مقام «وفائی» به روز حشر

وقتی كه التفات به نوحه گرت كنم

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/19 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زیارت کربلا

 

به نینوای حسین از "شفق" سلام برید

سلام خسته دلی را به آن امام برید

"ز تربت شهدا بوی سیب می آید"

مرا به دیدن آن روضة السلام برید

شکسته بسته دعای من از اثر افتاد

خبر به حضرت مولا از این غلام برید

معاشران! دل من، جای مانده در حرمش

مرا دوباره به آن مسجدالحرام برید

در آن حریم که هفتاد رنگ، گل دارد

به خون نشسته نگاهی بنفشه فام برید

در آن حریم مقدس، دوباره شیعه شوید

به شهر نور رسیدید، فیض عام برید

اگر که علقمه در موج خیز اشک شماست

برای ساقی لب تشنه یک دو جام برید

به دست های علمدار کربلا سوگند

مرا دوباره به پابوس آن "مقام" برید

به یک اشاره ی او کارها درست شود

در آن "مقام" از این دل شکسته نام برید

زبان حال "شفق" شعر "شمس تبریز" است

"به روح های مقدس ز من پیام برید"




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/09/17 | 07:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


شمیم جان فزای کوی بابم

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک

که بوی مشک و ناب و عنبر آید

بگوشم عمه از گهواره گور

در این صحرا صدای اصغر آید

حسین را ای صبا برگو که از شام

بکویت زینب غم پرور آید

ولی ای عمه دارم التماسی

قبول خاطر زارت گر آید

که چون اندر سر قبر شهیدان

تو را از گریه کام دل برآید

در این صحرا مکن منزل که ترسم

دوباره شمر دون با خنجر آید

مهار ناقه را یکدم نگهدار

که استقبال لیلا، اکبر آید

مران ای ساربان یکدم که داماد

سر راه عروس مضطر آید

کند جودی به محشر، محشر از نو

اگر در حشر ما این دفتر آید




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/16 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین

 

یک اربعین گذشته بر این باده ها حسین!

آماده اند ناب ترین باده ها حسین!

ما باده های عشق تو هستیم، آمدیم

دلداده های عشق تو هستیم، آمدیم

این بلبلان عشق که از غم فسرده اند

اجساد زنده ایم که در اصل مرده اند

چل روز بی حضور تو با درد طی شده

با مردهای ظالم و نامرد طی شده

چل روز سایه ات به سر ما نبود، آه!

ماه عشیره همسفر ما نبود، آه!

چل روز چشم قافله دریای آب بود

چل روز حال عمه خرابِ خراب بود

چل روز دختران تو زیور نداشتند

چل روز همسران تو همسر نداشتند

در شام خواهران تو معجر نداشتند

ای کاش، مثل پیکرتان سر نداشتند

چل روز چشم مادرمان بی امان گریست

حیدر گریست، خاتم پیغمبران گریست

هفت آسمان گریست، زمین و زمان گریست

در شهر کوفه جامه بر انداممان گریست

چل روز، روز ما همه چون شب سیاه بود

سمت مخدّرات هجوم نگاه بود

چل روز  نیش زخم زبان بود و هلهله

چشم رباب و قهقهه ی شمر و حرمله

چل روز؛ وای، یک به یک ایّام درد بود

الشّام، شام، شام، همان شام درد بود

چل روز خارجی شدن خاندان تو

زخم زبان و چوب و یزید و لبان تو

چل روز عمه نقش زنی بی بدیل داشت

امّ المصائبی شد و صبری جمیل داشت

چل روز عمه روضه برای سر تو خواند

در پای نیزه روضه ای از حنجر تو خواند

می گفت ای حسین عزیز دل بتول

ای حنجرت محل گل بوسه ی رسول

چل روز پیش بود دل مادرم گرفت

بوسه به حنجر تو زدم، حنجرم گرفت

چل روز پیش بود به سمتت دوید شمر

روی تنت نشست و سرت را برید شمر

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/16 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زیارت کربلا–اربعین


به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

به همین حال مرا وا مگذارید فقط

ببریدم ببریدم شده حتی در خواب

بین این شهر مرا جا مگذارید فقط

همه رفتند و شده قبرمن این شهر ...مرا

در مزارم تک و تنها مگذارید فقط

میزنیدم بزنید این همه تنبیه ولی

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

حرم امروز دهیدم به خدا خسته شدم

با دلم وعده فردا مگذارید فقط

بگذارید که سر بر قدمش بگذاریم

روی این خواهش ما پا مگذارید فقط

اربعین  پای پیاده نجف وکرببلا

حسرتش را به دل ما مگذارید فقط

**

تشنه روضه ام و اه فرات است بلند

آب را تشنه دریا مگذارید فقط

لای هر برگه قرآن چقدر برگ گل است

پا براین مصحف زیبا مگذارید فقط

داد زد این سرو این حلق من و سینه من

چیزی از پیکر من جا مگذارید فقط

مرد باشید ولی , تا که نکشتید مرا

پا سوی خیمه زنها مگذارید فقط




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 12:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین-پیاده روی


آن گونه که حاجی ست در احرام پیاده

من هم شده ام سوی تو اعزام پیاده

طوفانم و می آیم و در حلقه ی عشاق

بر خویش سوارم ولی از نام پیاده

بر عرش سوارش بکنی روز قیامت

هر کس طرفت آمده یک گام پیاده

ای خاص ترین عام،می آیند دوباره

خاصان طرفت درملاء عام پیاده

ای کاش بگویند که در راه حرم مرد

یک شاعر ایرانی ناکام،پیاده

زینب شده از ناقه پیاده که بیایند

بر تسلیتش لشکر خدام پیاده

زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال

باران شود از ابر سرانجام پیاده

امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت

یک روز ز ناقه شده آرام پیاده

زانوی قدح بوده و بازوی پیاله

هر جا که شرابی شده از جام پیاده

از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام

تا کرب و بلا آمده از شام پیاده

شامی که در آن از پس ِهفده سرِ بر "نی"

خورشید شده بر سر هر بام پیاده

ناموس خدا،زینب کبری،به زمین خورد

تا بین خلایق شود اسلام پیاده




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 11:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


پریده ام به هوایت پریدنی که مپرس

رسیده ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس

اگرچه خم شدم اما کشید شانه من

به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس بریده بریدم امان دشمن را

به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه شان

چشیده ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه آهوها

ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می خوانم

شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید

شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 11:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو