حضرت زینب(س)- زمزمه اربعین


پاشو پاشو برادر مسافرت رسیده

بعد تو خواهر تو یه روز خوش ندیده

میخوام پیشت بمونم روضه برات بخونم

حسرت گریه کردن رو قلب ما گذاشتن

خواستم عزا بگیرم برای تو نذاشتن

حالا عزا میگیرم خودم برات میمیرم

با گریه روی قبرت آب فرات می‌پاشم

رمق نداره زانوم نمی تونم که پاشم

جونم رسیده بر لب برس به داد زینب

کسی وصالی مثل وصال ما ندیده

بیاد یه قد خمیده دیدن سر بریده

یادته تا رسیدم حنجرت و بوسیدم

مگو که با خجالت خواهر چرا می‌نالی

شد گریه کردن آزاد جای رقیه خالی

من چاره‌ای نداشتم بچه تو جا گذاشتم

پاشو بگو برادر چی سر ما آوردن

هر جوری که تونستن آبرومون و بردن

دستم و تا که بستم غرورم و شکستن

شکایتم ز شام و محلۀ یهوده

به جون تو تمام پیکر ما کبوده

چه صحنه‌ها که دیدم حسین دیگه بریدم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات اربعین


اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها

آخر سپید شد به رهِ تو چه دیده ها

روزی اشک ما همه در چشم های توست

ای ناله دارِ تنگِ غروب و سپیده ها

تو ناز کن لیلی خیمه نشینِ عشق

نازِ تو می کشند گریبان دریده ها

می گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت

مائیم و اشک حسرتی و این شنیده ها

آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر

چشم انتظار تو همه قامت خمیده ها

ای کاش امشبی که رویِ سویِ کربلا

ما را دعا کنی وسط برگزیده ها

تا می شویم لحظه ای دلتنگ کربلا

دل را حرم کنیم به این اشک دیده ها

ره وا کنید قافله سالار می رسد

زینب برای دیدن دلدار می رسد




موضوع: اربعین حسینی،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- اربعین


ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

باز آمد از اسارت زینب حدیث غربت

اما نه با حقارت هیهات مناالذله

آرامش و وقارم گردید افتخارم

این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

گل بود و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

گفتم به جسم نیلی با روی خورده سیلی

ای خصم حق ، ذلیلی هیهات مناالذله

این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

اشک رباب و زینب قلب کباب و زینب

بزم شراب و زینب هیهات مناالذله

هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

ایوب کربلایم دلخسته از جفایم

من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

گر دست بسته بودم محزون و خسته بودم

از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

بس خصم چنگمان زد از خون که رنگمان زد

از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

کردند جانفشانی هیهات مناالذله

کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

این دختران عشقند نیلوفران عشقند

پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

ای وای از حرامی از ظلم و بد مرامی

از ناسزای شامی هیهات مناالذله

ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین- زبان حال جابر


ای مزارت کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

ای حریمت رشک رضوان یا حبیبی یا حسین

ای سرت بر نیزه قاری ای رخت آیات نور

ای تنت اوراق قرآن یا حبیبی یا حسین

جابرم بر تربتت عرض سلام آورده ام

آمدم با چشم گریان یا حبیبی یا حسین

گر چه چشم سر ندارم دیدمت با چشم دل

سر به نی، تن در بیابان یا حبیبی یا حسین

پاسخم ده گر چه می دانم تنت در کربلاست

سر بود در شام ویران یا حبیبی یا حسین

تا قیامت داغ لب هایت بود بر قلب من

ای به کامت آب، عطشان یا حبیبی یا حسین

نحر مهمان را که دیده تشنه لب بین دو نهر

ای به خون غلطیده مهمان یا حبیبی یا حسین

در فرات و مقتل و در صحنه ی جنگ و نماز

پیکرت شد تیر باران یا حبیبی یا حسین

زخم روی زخم روی زخم روی زخم بود

مرهم زخم فراوان یا حبیبی یا حسین

داغ روی داغ روی داغ روی داغ بود

بر روی داغ جوانان یا حبیبی یا حسین

سنگ بود و صورت و تیر جفا و قلب تو

خاک بود و جسم عریان یا حبیبی یا حسین

شعله بود و یاس بود و سیلی و رخسار گل

خار بود و برگ ریحان یا حبیبی یا حسین

کعب نی بود و تن اطفال و پای زخم دار

بر سر خار مغیلان یا حبیبی یا حسین

در محرّم روز عاشورا بریدند از تو سر

مثل ذبح عید قربان یا حبیبی یا حسین

از مدینه گریه کردم تا زمین کربلا

بر تو چون ابر بهاران یا حبیبی یا حسین

غسل کردم جامه ی احرام پوشیدم به تن

در طواف کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

دردمندی همچو «میثم» از تو می خواهد دوا

ای به درد خلق درمان یا حبیبی یا حسین




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


باز آوای جرس بر جگرم آتش زد

اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد

ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد

سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد

پاره های دلم از چشم تر آید بیرون

وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید

آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید

اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید

گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید

مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال

پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

جابر این جا حرم محترم خون خداست

هر طرف سیر کنی جلوۀ مصباح هداست

غسل از خون جگر کن که مزار شهداست

سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست

پیرهن پاره کن و جامۀ احرام بپوش

اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن

ناله با سوز درون علی و آل بزن

بر سر و سینۀ خود در همه احوال بزن

خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن

چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین

ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن

گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن

در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن

روی از گوشۀ گودال سوی علقمه کن

اشک جاری به رخ از دیدۀ دریایی کن

دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید

ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید

پیشباز اسرا دختر زهرا آید

به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

حرمی روی به بین الحرمین آوردند

از سفر نالۀ ای وای حسین آوردند

بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند

حرم الله دوباره به حرم برگشتند

زائر پیکر صد پارۀ بی سر گشتند

همگی دور مزار علی اکبر گشتند

گودی قتلگه و علقمه را می دیدند

هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

آب بر سینۀ خود دید چو تصویر رباب

عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب

جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب

شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب

یاد شش ماهه و گهوارۀ او می افتاد

به دو دستش حرکت های خیالی می داد

نفس دخت علی شعلۀ ماتم می شد

قامت خم شده اش بار دگر خم می شد

تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد

پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد

حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد

یادش از بوسۀ جد و پدرش می آمد

باز هم داغ روی داغ مکرر می دید

باغ آتش زده و لالۀ پرپر می دید

لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید

فرق بشکستۀ عباس دلاور می دید

رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش

داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

گریه آزاد شده بغض گلو را بسته

کرده فریاد درون حنجره ها را خسته

داغداران همه فریاد زنند آهسته

ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته

اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد

گریۀ زینب کبری همه را آتش زد

گفت ای همدمم از لحظۀ ، حسین

ای سلامم به جراحات تنت باد، حسین

از همان روز که چشمم به تو افتاد، حسین

آتش عشق تو زد بر جگرم باد، حسین

من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم

همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی

در بیابان بلا برده رهایم کردی

گاه در گوشة گودال دعایم کردی

گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی

چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت

جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده

خون دل سرزده از دیده خضابم کرده

سخنی گوی که هجران تو آبم کرده

چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده

بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم

گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند

ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند

اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند

که پیام آور فریاد ستم سوز تواند

سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین

شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

دشمنان از سر کویت به شتابم بردند

بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند

به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند

با سر پاک تو در بزم شرابم بردند

شام را سخت تر از کرببلا می دیدم

سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

شامیان روز ورودم همگی خندیدند

سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند

عید بگرفته همه جامۀ نو پوشیدند

لیک با زلزلۀ خطبۀ من لرزیدند

گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام

کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود

آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود

و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود

ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود

"میثم" ابیات تو چون شعلۀ ظالم سوزند

تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


باز بهشت کربلا عرصۀ محشر آمده

از دل نینواییان نالۀ دلبر آمده

ای دل زار عاشقان رو بدیار عاشقان

بین به مزار عاشقان عاشق دیگر آمده

بلبل مست زار را راهی کوی یار را

جابر بی قرار را ناله ز دل بر آمده

آه کشیده دمبدم ناله زده قدم قدم

تا به کنار تربت سبط پیمبر آمده

سر زده صبح اربعین در غم لاله های دین

گلبن سرخ کربلا صحنۀ محشر آمده

ساقی آل فاطمه بگو به تشنه گان همه

که در کنار علقمه ساقی کوثر آمده

حسین در یم بلا زند به عاشقان صلا

که در کنار قتلگه دوباره مادر آمده

رسیده زینب از سفر به شانه پرچم ظفر

چنانکه مرتضی علی ز فتح خیبر آمده

گر چه از او در این سفر سنگ عدو شکسته سر

از همه سر فرازتر سوی برادر آمده

سفید گشته موی او قسم به آبروی او

که روز بر عدوی او ز شب سیه تر آمده

اوست عقیلة العرب روز یزید کرده شب

الا حسین تشنه لب خیز که خواهر آمده

دلا بنال همچو نی بسوز مثل شمع هی

که از کنار بزم نی، عصمت داور آمده

اشگ روانه از بصر داغ دوباره بر جگر

بهر گزارش سفر دختر حیدر آمده

خون ز دو دیده اش روان مثل چراغ کاروان

سوخته تا کنار آن قبر مطهّر آمده

به قامتش نشانه ها ز نقش تازیانه ها

کبود تن، سفید مو، سیاه معجر آمده

سکینه گریه در گلو لطمه زند به ماه رو

مگر عیان به چشم او شمر ستمگر آمده

رباب با سکینه اش دسته گل مدینه اش

خون جگر به سینه اش سراغ اصغر آمده

رها شوید ناله ها گریه کنید لاله ها

که باغبان به دیدن غنچۀ پرپر آمده

صبا به لاله های دین بگو که روز اربعین

سکینه بر زیارت علیّ اکبر آمده

امام و پیر ساجدین باسر شهریار دین

اشک فشان به دیدن پیکر بی سر آمده

سلام تو سلام من بر آن شهید بی کفن

که پیکرش چو پیرهن ز تیر و خنجر آمده

سلامی از عدد فزون بر آن شهید غرقه خون

که هم کلام خواهر از بریده حنجر آمده

سلام گرم «میثمش» به قطره قطرۀ دمش

که مکتب محرّمش شهید پرور آمده




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باز سراپا چو شمع سوخته ی محفلم

اشک، شده خون دل آب شده حاصلم

آتش سوز درون کرده زخود غافلم

زیارت اربعین گشته دعای دلم

هر نفسم در درون گشته صدای جرس

هر سخنم بر زبان نام حسین است و بس

بغض گلو گیر من آه مرا سلسله است

هر نفسم در درون ناله و صد سلسله است

قصه ی سوز درون فزون تر از حوصله است

طایر جان مرغ دل همره یک قافله است

قافله ای قد کمان قافله ای سرفراز

قافله ای سخت کوش قافله ای پاک باز

بعد چهل شب فراق صبح وصال آمده

هلال گم کرده ای مثل هلال آمده

فاطمه ی دوّم احمد و آل آمده

شیر زن کربلا با چه جلال آمده

عصمت صغری ست این دختر زهراست این

خطابه خوان حسین زینب کبری ست این

جابر دل سوخته جگر نوش کن

یار در آغوش توست خویش فراموش کن

آتش فریاد را به اشگ خاموش کن

از گلوی چاک چاک می شنوم گوش کن

یوسف زهرا دهد از دل خاک این پیام

ای همه ی فاطمه زینب کبری سلام

یاس کبود حسین خوش آمدی زینبم

بود و نبود حسین خوش آمدی زینبم

گفت و شنود حسین خوش آمدی زینبم

بر تو درود حسین خوش آمدی زینبم

چه ها کشیدی بگو هر آنچه دیدی بگو

سرو قد فاطمه چرا خمیدی بگو

تویی که خون مرا پیام آور شدی

تویی که بعد از حسین، حسین دیگر شدی

چرا کبود این چنین زپای تا سر شدی

چقدر ای خواهرم شبیه مادر شدی

تو روز حفظ امام فاطمه ی دیگری

تو یک زن استی ولی حسین را لشکری

تو در کمال و جلال فاطمه ی کاملی

تو با سر پاک من چراغ هر محفلی

تو بین هفتاد سر خطیب چل منزلی

کوکب اقبال من ستاره ی محملی

به موج موج بلا زیارتت کرده ام

میان طشت طلا زیارتت کرده ام

هنوز از خطبه ات به گوش من زمزمه است

هنوز فریاد تو شرار قلب همه است

هنوز گفتار تو چو آیت محکمه است

هنوز در نطق تو معجزه ی فاطمه است

زین اخ و زین امّ زین ابی خواهرم

تا که من استم حسین تو زینبی خواهرم

تو در صف کربلا سلاله ای داشتی

تو هر نفس آیت جلاله ای داشتی

تو شمع و پروانه ای، تو لاله ای داشتی

تو همره قافله سه ساله ای داشتی

تو کوه اندوه را زجای برداشتی

چرا سفیر مرا به شام بگذاشتی

تو کاخ بیداد را به خطبه لرزانده ای

تو بر تن و جان خصم شراره افشانده ای

تو محور عشق را به صبر گردانده ای

تو کنج ویرانه ها نماز شب خوانده ای

جهاد مرهون توست شهید مدیون توست

خدا به تو مفتخر حسین ممنون توست

بقای نورالهدی به زینب است و حسین

بقای دین خدا به زینب است و حسین

توسل انبیا به زینب است و حسین

تکامل کربلا به زینب است و حسین

زینب و صبر و رضا حسین و خون و قیام

به هر دو بادا درود به هر دو بادا سلام




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


برغم زینب کبری همگی گریه کنید

اربعین گشته وحالا همگی گریه کنید

ناله زد حضرت زهرا همگی گریه کنید

بهر این روضه عظمی همگی گریه کنید

تاابد دیده من بهر غمت گریان است

عالم هستی منهای حسین زندان است

به خدا هیچ غمی مثل غم دلبر نیست

غیر دیدار برادر طلب خواهر نیست

ماتم پر محنی همچو غم معجر نیست

بدنش روی زمین بود ولیکن سر نیست

از غم توبه خدا چشم پر از نم داریم

زیر لب زمزمه و شور دمادم داریم

کاروان باز سوی کرببلا آمده است

همه دلخوشی خون خدا آمده است

زینب از این سفر پر ز بلا آمده است

بعد چل روز کنار شهدا آمده است

نوحه خوان زینب و طفلان همگی گریانند

روضه باز برای شهدا می‌خوانند

یک نفر بر سر قبر علی اکبر می‌رفت

مادری نیز به قبر علی اصغر می رفت

دختری هم به سوی ساقی لشکر می‌رفت

خواهری ناله کنان نزد برادر می‌رفت

دختری بر سرقبر عمویش جان داده

خواهری یاد غم روز دهم افتاده

یاد آن روز که سرها ز بدن گشت جدا

رفت انگشت و انگشتری خون خدا

یاد آن روز که غارت شد همه معجرها

وبه چشمان خودش دید در آنجا زهرا

لعنتی‌ها چه فجیعانه جسارت کردند

تو دعا کردی و نیزه به دهانت کردند

همه جا تیره شد و نیزه به ارباب زدند

سنگ بر چهره آن گهر نایاب زدند

با عصا بر بدن و پیکر بی تاب زدند

هرچه می‌گفت حسین ابن علی آب، زدند

خواهری گفت برادر به فدای بدنت

چه بلایی سرت آمد چه شده پیرهنت




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


حسینیان دوباره غم به سینه ها شرر زند

حدیث غربت و الم به ما سوا شرر زند

نوای بنت مرتضی به کربلا شرر زند

امان ز ناله ای که بر دل خدا شرر زند

به قبله گاه عرشیان پیمبر وفا رسد

و یا امام صابران به دشت کربلا رسد

نماز سوی قبله ی شهادت آمده دگر

سفیر حق به مبداء ولایت آمده دگر

به کربلا محافظ رسالت آمده دگر

منادی حقیقت از اسارت آمده دگر

پرستوی حریم حق شکسته بال و پر شده

خدا ز غصه های او حزین و خونجگر شده

فرات ، بی صدا سر از خجالتش فرو برد

سرشک دانه دانه اش ز آب آبرو برد

دریغ زینب آبی از فرات بر گلو برد

اگر دعا کند زمین فرات را فرو برد

به آب نه که خاک را ز اشک دیده تر کند

توان نمانده در تنش ز قتلگه گذر کند

ستاره ای که نور را به خاک جستجو کند

به جستجوی لاله ها به دشت غصه رو کند

چه زائری که مرگ خود ز یار آرزو کند

میان گریه با گلش به ناله گفتگو کند

منم که در محبتت فنا شدم حسین من

چهل صباح شد ز تو جدا شدم حسین من

فناء فی الحسینم و به شور غم عجین شدم

حدیث عشق نابم و اساس ملک دین شدم

شهاب ثاقبم که با غم و بلد قرین شدم

موذن نماز غم به ظهر اربعین شدم

اخا اخا همیشه شد ترنم سرود من

بگو بگو خوش آمدی شقایق کبود من

به پا نموده سینه ام بساط اشک و ناله را

ربوده روزی از کفم شراره باغ لاله را

مگیری یا اخا ز من سراغ آن سه ساله را

سپرده ام به دست خود به خاک آن غزاله را

حقیقت تو جلوه گر ز تربت رقیه شد

سر بریده شاهد شهادت رقیه شد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


خون دل، اشک دیده آوردم

جان بر لب رسیده آوردم

این گلابی که ریزد از چشمم

بهر گلهای چیده آوردم

بر بدنهای چاک چاک، خبر

از سران بریده آوردم

خیز ای باغبان باستقبال

لالۀ داغدیده آوردم

دسته گلهای گلستانت را

جامه بر تن دریده آوردم

نازنین نازدانه‌هایت را

رنگ از رخ پریده آوردم

بار هجرت بدوش خود بردم

سرو قدّ خمیده آوردم

دست خالی نیامدم ز سفر

داغ طفل شهیده آوردم

این سیه جامه را که می‌بینی

ز آن به خاک آرمیده آوردم

"میثم" رو سیاه را بدَرَت

اشک بر رخ چکیده آوردم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


عزیز فاطمه برخیز بهر استقبال

که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال

اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت

به بام چرخ نهاده لوای استقلال

به سربلندی خورشید آمده زسفر

اگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال

پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش

اگر چه گشته در این راه حرمتش پامال

کنار ماه رخت سوخت سوخت چون خورشید

هلال روی تو دید و خمید همچو هلال

قسم به خون گلویت که چارده قرن است

محرّم و صفرت زنده تر شود هر سال

قسم به خاطره ی اربعین و عاشورا

بقای خون تو بی صبر زینب است محال

خروش زینب کبری به شام ثابت کرد

که فتح خصم ستم پیشه خواب بود و خیال

هر آنچه دید در این راه دختر زهرا

جمیل بود جمیل و جمال بود جمال

جفای کوفه و بازار شام و بزم یزید

به داغدیده بود سخت تر ززخم قتال

در این فراق چهل روزه منزل بوده هر روزم

هزار ماه مصیبت هزار سال ملال

گذارش سفر از من بپرس کاوردم

قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال

زقهرمانی خود بر تو شاهد آوردم

ببین به جسم کبودم مدال روی مدال

هلال من سر نی بود و مردم کوفه

نگاه دوخته بودند بهر استهلال

به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان

به شهر شام شد از عترت تو استقبال

دو چشم باز تو می گفت شامیان نزنید

کنار نیزه ی من تازیانه بر اطفال

رقیّه ی تو کتک خورد و التماس نکرد

به استقامت طفل یتیم خویش ببال

در این فراق چهل روزه در چهل کمنزل

نگاه من به جمال تو بود در همه حال

زدوری تن و نزدیک با سرت بودن

گهی فراق تو امّ کشته است و گاه وصال

دو چشم زینبت از خون دل شده دریا

لب سکینه ات از تشنگی زده تبخال

یزید چوب به لب هات می زد و می زد

به سوی طشت طلا روح دخترت پر و بال

سفیر کوچک تو ماند در خرابه ی شام

رساند مکتب ایثار را به اوج کمال

رواست اشگ شود خون به دیده ی «میثم»

که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 


کاروان اربعینی ها سلام

خاندان خسته ی مولا سلام

ای حرم های خدا خوش آمدید

محترم های خدا خوش آمدید

خسته اید از راه طولانی همه

دسته گل های بنفش فاطمه

ای سواران، این دیاری آشناست

یادتان می آید، اینجا کربلاست

بار بگشایید و خیمه بر کنید

از فرات ای تشنگان لب تر کنید

ای ریاحین حسین فاطمه

از سر ناقه چرا بی واهمه

خوشتن را اینچنین می افکنید

مثل برگی بر زمین می افکنید

کیست این بانو، خمیده می دود

چادر خود را کشیده می دود

می دود سمت مطاف عالمین

تا بگیرد در بغل قبر حسین

کیست این، با شور و ناله آمده؟

پیش مولا بی سه ساله آمده

این زنی که نیمه جانش بر لب است

زینب است و زینب است و زینب است

او علی و فاطمه، او مجتباست

در عزاداری مقدم بر شماست

تا که بانو سوز دل آغاز کرد

عقده ها را از گلوها باز کرد

کربلا را داد شور دیگری

کرد آن زهرا جبین نوحه گری:

ای برادر خواهرانت را ببین

خیز از جا دخترانت را ببین

دختران پای تا سر سوخته

خواهران مو و معجر سوخته

این عزاداران که ناکام آمدند

مستقیم از کوفه و شام آمدند

گریه بر غمهات ای سالار دین

در گلوشان حبس شد یک اربعین

خیز از جا اشک ها را پاک کن

در کنار خویش ما را خاک کن

بعد تو ای شاهراه زندگی

ای امید و تکیه گاه زندگی

روز و ماه و سال ما را می کشد

روضه ی گودال ما را می کشد

روضه افتادنت از پشت زین

روضه ی افتادنت روی زمین

تیر بود و تیغ بود و سنگ بود

لشگری با پیکرت در جنگ بود

کار دشمن با تنت بالا گرفت

بس که نیزه در وجودت جا گرفت

ظهر عاشورا برایم شد سیاه

تا که شمر آمد میان قتلگاه

عرش بود آن لحظه در جوش و خروش

یا بُنَیَّ می رسید آنجا به گوش

روبروی چشمهای مادرت

شد جدا از پیکر پاکت، سرت

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کاروان آمده و برگ خزان می ریزد

باز از چشم حرم دُرِّ گران  می ریزد

هرکه دنبال گل گمشده ای می گردد

درد از عاطفه های نگران می ریزد

راه بگشای که بانوی حرم می آید

سوز هجر است که از قدکمان می ریزد

دستها باز شده تا که به سرها بزنند

خاک غم روی سر سینه زنان می ریزد

صاحب پیرهن کهنه کجا افتاده

بوسه هایی است که بر جای سنان می ریزد

هر یتیمی به شهیدی گله ای می گوید

خون دلهاست که از داغ جوان می ریزد

مادری در پی گهواره شش ماهۀ خود

تَه گودال به سر خاک ، نهان می ریزد

مَشکی از آب به دستان سکینه است چو طفل

به روی قبر عمو آب روان می ریزد

گوئیا وقت نماز است که با یاد علی

از لب سید سجاد اذان می ریزد

همه هستند ولی دختر دردانه کجاست

گوئیا گوشۀ ویرانه زبان می ریزد

نه بجا مانده خیامی ، نه امامی ، نه دلی

خواهری مانده که هر زمزمه ، جان می ریزد

آری یک قافلة فاتح و پیروز رسید

اشک شوق است که با آه و فغان می ریزد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کربلا بر تن تو جان آمد

باز بهر تو میهمان آمد

آمده بر طواف کعبه ی عشق

میهمان مدینه ای زدمشق

در صدای جرس بود خبری

خبر از درد و داغ تازه تری

نغمه ی آب آب می آید

خون زچشم رباب می آید

دشت، لبریز بانگ واویلاست

بر جگر داغ لاله ی لیلاست

زینب از اشک آب آورده

بر شهیدان گلاب آورده

کاروان، دختران فاطمه اند

زائر قتلگاه و علقمه اند

بوی عطر مدینه می آید

یابن زهرا! سکینه می آید

دخترت با دو چشم دریایی

جای عبّاس کرده سقّایی

خون دل جای لاله آورده

داغ طفل سه ساله آورده

جابرا! روح شو بزن پر و بال

تا کنی از امامت استقبال

عین حقّ را فروغ عین آمد

علی دوّم حسین آمد

جابرا! نکته ای است سر بسته

دست او را ببوس آهسته

اینکه باشد وجود، پابستش

اثر سلسله است بر دستش

باز کن دیده بر ملاقاتش

سر از تن جداست سوغاتش

قصّه ی درد شام آورده

خبر از سنگ بام آورده

عوض مُشک و لاله و عنبر

بر سرش ریختند خاکستر

زائران مزار شش گوشه

اشگشان زاد و آهشان توشه

جسم صد چاک سیّد الشّهدا

می دهد از درون خاک ندا

کای پیام ولایتت بر لب

ای زبان حسین یا زینب!

ای صدای خدا ترانه ی تو

پرچم فتح من به شانه ی تو

ای بتول محمّدی زینب

دخت زهرا خوش آمدی زینب

ای زبان ائمّه در کامت

فتح قرآن به خطبه ی شامت

ای مرا همسفر چهل منزل

من فراز نی و تو در محمل

من که تا حشر، عالم افروزم

خطبه های تو کرده پیروزم

کوفه شد با خروش تو خاموش

من سر نی شدم سرا پا گوش

ذوالفقار زبان تو دیدم

از تو فریاد خویش بشنیدم

من که خود آفتاب توحیدم

سایبان سر تو گردیدم

با سرم شمع محفلت گشتم

همه جا دور محملت گشتم

چون به شام غمت عبور افتاد

نگهم بر رخت زدور افتاد

از سر نیزه می زدم پر و بال

تا کنم با سر از تو استقبال

سر عبّاس در ورود به شام

از سر نیزه بر تو کرد سلام

شهدا شمع محفل گشتند

همه گی به دور محملت گشتند

ای زبان تو ذوالفقار علی

افتخار من افتخار علی

هر دو کردیم یاری اسلام

من به تیغ و تو با خطابه به شام

چون به طشت طلا تو را دیدم

از تو خواهر به خوش بالیدم

گفت با چوب خیزران لب من

مرحبا مرحبا به زینب من

ای حسین از تو سرفراز بیا

وی مرا جان رفته باز بیا

آفرین بر تو و خطابه ی تو

بر نماز شب خرابه ی تو

ای به نطق تو زنده نام علی

همه ی فاطمه تمام علی

غربت کوفه ات کبابم کرد

خون پیشانی تو آبم کرد

من که اسلام گشته مرهونم

به تو و همّت تو مدیونم

گر چه مادرم کتک خوردی

پرچم فتح با خود آوردی

راستی خواهرم! رقیّه کجاست؟

دخترم دخترم رقیّه کجاست؟

یاد آن شب که خواند دختر من

در کنار تو روضه ی سر من

سر من بود روی دامن او

روح، پرواز کرد از تن او

بال زد پیش چشم خون بارت

گفت عمّه خدانگهدارت

از دیار اسارت آمده ای

خوش به قصد زیارت آمده ای

کوثر کوثر ای بتول بتول!

زائر من زیارت تو قبول

تا جهان محفل عزاداری است

اشگ «میثم» به غربتت جاری است




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند

در همان گوشۀ گودال فدایم کردند

دوستانم که نبودند بگریند به من

دشمنانم همگی گریه برایم کردند

من که خود راهنمای همه عالم بودم

سرخونین تو را راهنمایم کردند

هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم

کودکان دست گشودند و دعایم کردند

خجلم از تو که گم گشته امانت هایت

بر سر خار دویدند و صدایم کردند

گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی

خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند

همرهانم که گرفتند غبار از محمل

همه در خاک فتادند و رهایم کردند

تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست

دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند

این اسارت همه جا عزّت من بود حسین

که پیام آور خون شهدایم کردند

(میثمم) کوس شهی بر همه عالم زده ام

سرفرازم که در این کوی گدایم کردند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یا اخا دستی برون از خاک کن

اشک چشم زینبت را پاک کن

ای به زینب در یم خون همسخن

از گلوی چاک چاک خویشتن

ای تکلّم کرده پنهانی سرت

زیر چوب خیزران با خواهرت

این تو و این دیدۀ دریائی ات

بر مزار تشنگان سقائی ام

گر چه دیدم محنت ایام را

فتح کردم کوفه را و شام را

خصم، پای گریۀ ما خنده کرد

صوت قرآن تو ما را زنده کرد

خطبۀ من کار صد شمشیر کرد

سورۀ کهف تو را تفسیر کرد

تا سرت بر نوک نی قاری نشد

خون زپیشانی من جاری نشد

آنچه گفتی زینبت با خون نوشت

بر همه آزادگان قانون نوشت

من نوشتم این شعار خون ماست

رخ به خون آراستن، قانون ماست

من نوشتم، عشق یعنی سوختن

مثل آتش بی صدا افروختن

آن قدر دور تو گشتم یا حسین

تا به خون خود نوشتم، یا حسین

قامت خم ، شرح ماتم نامه ام

پیکر مجروح من غمنامه ام

هیچ دانی داغ تو با من چه کرد

هیچ پرسی با دلم دشمن چه کرد؟

آن قدر دشمن به ماغ دشنام داد

سِیرمان در کوچه های شام داد

آن به فرقت بر سر نی سنگ زد

دیگری پیش ربابت چنگ زد

جای گل می ریخت در آن سرزمین

سنگ بر ما از یسار و از یمین

آن که جسمت را به خون آغشته بود

کاش اول زینبت را کشته بود

کاش تیری کزکمان خصم جست

جای تو بر قلب زینب می نشست

کاش من جای تو ای خورشید نور

می نهادم چهره بر خاک تنور

کاش آن کو چوب می زد بر لبت

شرم می کرد از نگاه زینبت

کاش می مردم نمی رفتم وطن

تا زشش یوسف برم یک پیرهن

کاش می شد بوسه ای از قعر خاک

می زدم بر آن گلوی چاک چاک

کاش این جا چشم نامحرم نبود

می گشودم بر تو رخسار کبود

آن که داغت می کند آبش منم

شاهدم این اشک دامن دامنم

گر چه از من دور آنی، غم نگشت

قامتم خم گشت پایم، خم نگشت

من که برگرد امامم سوختم

پشت در از مادرم آموختم

ما دو همرزمیم و دو همسنگریم

هم تو هم من هر دو از یک مادریم

شد مشخص تا قیامت راه ما

دامن زهراست دانشگاه ما 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کسی که پا به پا در محضرت بود

چهل منزل به دنبال سرت بود

چهل منزل اسیر و دست بسته

به شمشیر زبان همسنگرت بود

چهل منزل در امواج بلاها

زمانی بادبان، گه لنگرت بود

خدا جویان که در خون خفته بودند

خودش عباس و عون و جعفرت بود

گهی شد دست و بازوی اباالفضل

گهی در گفتن حق حنجرت بود

گهی پروانه ی گلهای باغت

گهی شمع مزار دخترت بود

فروغ روزهایش اشک طفلان

چراغ شام غمبارش سرت بود

اگر نیمی زتو در کربلا ماند

بحق تا شام نیم دیگرت بود

و ثابت کرد زینب با جهادش

هرآنچه بهر او در باورت بود




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/15 | 09:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


خبـــر فـوری ست ! خیلی فـوق العاده

خبـــــر را یک نفــر با گــــــــــــــریه داده

بــه همراه ِ همـــه "مهــــــدی" زهـــرا

نجــف تا کـــــــــــــــــربلا ، پای ِ پیــــاده




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/13 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-اربعین


کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد

اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد

آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی

دارم امید که از دوست ندایی برسد

خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم

این غباری است که از تازه هوایی برسد

در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم

مگر الطاف کریمی به گدایی برسد

من هم انگار گُل گمشده دارم آقا

شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد

این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت

به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد

کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا

یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد

همه آماده لبیک به ارباب شویم

که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد

یالثارات ! مهیای قیامی باشید

که زمان طلبِ خون خدایی برسد

پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین

کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد

کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد

نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد

کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/13 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد

سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

پای پیاده آمدم و شوق وصل تو

من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

دل‌های عاشقان جهان کربلای توست

نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد

فریاد غربتت دل ما را تمام عمر

با کاروان نیزه از این جاده می‌برد

این جاده دیده قافله ی اشک و آه را

بر روی نیزه ها سر خورشید و ماه را

دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی

یک کاروان بنفشه ی بی‌سرپناه را

آن شب که ماند یاس سه‌ساله میان راه

یک لحظه برنداشته از او نگاه را

در آخرین وداع غریبانه ی حرم

دیده عبور خواهری از قتلگاه را

آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت

گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

وقتی رسید او که سر از دست رفته بود

از زخم‌های شعله ورش بوسه‌ها ‌گرفت

اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم

از گیسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

از راه دور دختر هجران کشیده‌ای

هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت

در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان

داغی نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان

اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب

برگشته سوی کرب و بلا باز کاروان

با کاروان غربت از این جاده آمدیم

ما را رسانده قافله ی تو به آسمان

حالا رسیده‌ایم و سحرگاه جمعه است

«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/12 | 01:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زیارت اربعین


وقت سحر، دعای مرا مُهر می کنند

با اشک، نامه های مرا مُهر می کنند

این اربعین نشد،ولی یک روز میرسد

ویزای کربلای مرا مُهر می کنند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/12 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجاتی-اربعین


غم تا غم یار است، از غم خیر دیدیم

از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدى

ما بین دم دادن دمادم خیر دیدیم

ما در همین عالم به لطف روضه تو

اندازه خیر دو عالم خیر دیدیم

ماه خدا جاى خودش را دارد اما

ما بیشتر ماه محرم خیر دیدیم

از جاى جاى  کربلا که هیچ حتى

از عکس هاى کربلا هم خیر دیدیم

پشت و پناه کشور ما پرچم توست

لحظه به لحظه زیر پرچم خیر دیدیم

خیر کثیرى که خدا فرمود گریه ست

آیا ازین گریان شدن کم خیر دیدیم؟!

ما گریه کن هاى تو با هم گریه کردیم

ما گریه کن هاى تو با هم خیر دیدیم

با یاد یک معصوم وقتى گریه کردیم

از چهارده معصوم دیدم خیر دیدیم

حج پیمبر را به پاى ما نوشتند

ما از رسول الله اعظم خیر دیدیم

گر رفت عاشورا ولیکن اربعین هست

ما از صفر مثل محرم خیر دیدیم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای فروغــــت چلچـــــراغ محفلــــم یک اربعیـــــن

 دولــــت وصــــل تو را مـن مایلـــــم یک اربعیــــن

ای گل صد برگ زهـــرا از شقایق‌ها بپــــرس

 داغ هجــــرانت چـــه کـرده با دلـــــم یک اربعیــــن

 خرمــن صبـــر مــرا آتـــش نـــزد هر چنــــد ریخـــت

 شعله‌ی غم‌ها شرر بر حاصلــم یک اربعیـــن

 از جدایی‌ها مجــــال شکـــوه کــی پیدا کنـــــم

 مـــن که با یاد تـــــو از خود غافلـــم یک اربعیـــن

 از مدینــــه تا مدینـــــه می روم پرچـــم بــه دوش

 خطبه‌خوان عشـــق در هر منزلــم یک اربعیــــن

 موج طوفــــــان بلا کــــرده است برگــــــــردان مــرا

 در دل دریــــــــا و دور از ســـاحـــــلم یک اربعیــــــن

 از همـــــان روزی که یک دامــــن گُلـــــــم بر باد رفت

 آتـــــش افتاده است بر آب و گِلــــــم یک اربعیـــــن

 محو شد رنگ تبســـــم از لبــــم در این سفـــــــر

 سفره‌ی غم‌های عالم شد دلم یک اربعیــــــن

 نذر رگ‌های گلـــــویــــت بوسه‌ها دارم  ز شوق

 ور نه هرگـــــز حل نمی‌شد مشکلــم یک اربعیــــن

 ای ســرت خورشیــــد روشن، نیزه داران شاهدنـــد

 با خیـــــالـــت در طـــواف کامـــلــــــم یک اربعیــــــن




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/3 | 06:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


گر چه پایین تر از این مرتبه ها جای من است

این که این گونه ام از برکت آقای من است

عده ای در پی اعجاز مسیحا هستند

علیِ اکبر ارباب، مسیحای من است

نهضتش مکتبم و روضه ی او مدرسه ام

«یا حسین بن علی» کل الفبای من است

هر کجا روضه گرفتند برایش رفتم

در عوض مادر او شافع فردای من است

از همان روز که از مادر خود زاده شدم

روضه های پسر فاطمه مبنای من است

شب جمعه حرم و سینه زنی دور ضریح

به خداوند که هر ثانیه رویای من است

سالی یک بار نه، ده بار نه، صد بارم نه

هر شب روضه ی آقا شب یلدای من است

اربعین آمد و من باز نرفتم به حرم

باز هم چشم ترم در پی ویزای من است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/2 | 12:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-مناجاتی


اربعینی در دلم حال و هوایت مانده است

پس شمیم سیب سرخ روضه هایت مانده است

اربعینی گریه کردم من برایت روز و شب

تا به حالا بر تنم رخت عزایت مانده است

می شود اینجا نسیم کربلا را حس کنم

بین هیئت جلوه ی لطف و صفایت مانده است

مادرم از کودکی من را نمک گیر تو کرد

هر که نذری خورد عمری مبتلایت مانده است

لحظه هایم پر شده از ماتمی بی انتها

چون به قلبم حسرت کرب و بلایت مانده است

بیمه شد این شعر با الطاف اربابم حسین

در دلش وقتی که تاثیر دعایت مانده است 

***

با تشکر از آقای زعفرانیه برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/2 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


اسلام ز سعی مسلمین ریشه گرفت

وز خون حسین نخل دین ریشه گرفت

نخلی که حسین روز عاشورا کاشت

از اشک عزای اربعین ریشه گرفت




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 06:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


آمدم اینجا دوباره...لشگرت یادش بخیر

قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر

اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟

شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر

اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام

با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر

حال، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل

قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر

از امانتداری ام دارم خجالت می کشم

بچه های من فدای دخترت... یادش بخیر

روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب

ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر

من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام

دستباف یادگار مادرت یادش بخیر

رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را

ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر

مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه

وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر

ساربان در پیش چشمان خودم حراج کرد

گوشواره هام...نه انگشترت... یادش بخیر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 03:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست

همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست

چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟

بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست

شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید

که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست

می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون

من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست

کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست

به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست

با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟

من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


امید دل! دل سوزان برایت آوردم

خبر ز تلخی هجران برایت آوردم

بر آر سر ز لحد ای گل خزان شده ام

که یک بهار، گلستان برایت آوردم

به داغ های دلم ای شهید، کن نظری

که لاله های فراوان برایت آوردم

مزن دم از عطش ای تشنه لب که آب روان

ز اشک دیدۀ گریان برایت آوردم

به جای مُشک که بر خاک تربتت ریزم

به چهره، گرد بیابان برایت آوردم

عنایتی کن و سوغاتی مرا بپذیر

ز شام، موی پریشان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان برایت آوردم

به اشک خجلت و چشمان بسته ام بنگر

خبر ز گوشۀ ویران برایت آوردم

به زیر پیرهن خویش از کبودی تن

هزار قصّۀ پنهان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان لب و دندان برایت آوردم

بیار دست و سرشک سکینه را کن پاک

و راز گوشۀ زندان برایت آوردم

شکست سرو قدم زیر کوه غصۀ ولی

لوای فتح نمایان برایت آوردم

اگر چه نامه سیاهی به نزد ما "میثم"

نوید رحمت و غفران برایت آوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کاروان داشت می رسید از راه ، دل زینب در التهاب افتاد

تا که چشمِ ستاره های کبود ، به سرِ قبرِ آفتاب افتاد

کاروانی که از هزاران دشت از سرِ شوق با سر آمده بود

به مرورِ غمِ خودش که رسید ، کم کم از مرکبِ شتاب افتاد

دختری سمت علقمه می رفت ، مادری سمت قبرِ کوچکِ خود

خواهری بر سرِ مزارِ خودش دل به دریا زد و به آب افتاد

گفت: اگرچه که بی پر آمده است ، بی پر و بی برادر آمده است

چشم واکن که خواهر آمده است ، که پس از تو در اضطراب افتاد

زینبی که اسیرِ مویت بود ، بینِ خون، گرمِ جستجویت بود

دربه در شد ، درست آن وقتی که به مویِ تو پیچ و تاب افتاد

بعدِ تو خیمه در حصار آمد ، از زمین و زمان سوار آمد

به حرم امرِ بر فرار آمد ، همه ی خیمه در عذاب افتاد

پای غارت به خیمه ها وا شد ، دست هایی پلید پیدا شد

"سرِ یک گوشواره دعوا شد" ، سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد

داغدارم هنوز از کوفه ، از گریزِ رئوسِ مکشوفه

داغداری از آن زمانی که از سرِ بچه ها حجاب افتاد

تشنگی های تو کویرم کرد ، غمِ دوریِ تو اسیرم کرد

ماجراهای شام پیرم کرد ، راه در مجلسِ شراب افتاد

خیزران را که غرق خون دیدم ، از غرورِ رقیه ترسیدم

لرزه بر جانِ بچه های تو و بر لبت بوسه بی حساب افتاد

آتشِ فتنه تیز می کردند ، تشتِ زَر را عزیز می کردند

صحبت از یک کنیز می کردند ، گریه در نغمه ی رباب افتاد

در اسیری امیر بودن را از نگاه تو خوانده ام ، یعنی :

می شود با همین نگاه از عرش مثل یک سجده مستجاب افتاد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو