حضرت زینب (س)-اربعین


بال و پرم شکست ولی نهضت تو ماند

این قامتم خمید ولی عزّت تو ماند

گیسوی من سپید شد و روی من کبود

تا پرچم ولایت تو هیبت تو ماند

عیبی ندارد از تو مرا دشمنت گرفت

چون با دعای مادرمان تربت تو ماند

بی حرمتی اگرچه به آل رسول شد

امّا قسم به آل علی حرمت تو ماند

یک اربعین اسیر و چهل منزل اشک و آه

با این همه ،حدیث تو و عصمت تو ماند

ناگفته های شام بماند برای بعد

فریادهای قافلۀ غربت تو ماند

با خطبه های کوفه و شام اماممان

از مقتل تو تا ابد دولت تو ماند

یادش بخیر قاری قرآن ما شدی

هرجا که رفت رأسِ تو ، پس آیت تو ماند

"هل من معین" تو شده "صوت الحزین" من

در بینِ نسل ها نَفَس حضرت تو ماند

یک آشنا نبود اگر یاری ام کند

تا روز حشر ، درد و غم محنت تو ماند

برگشتم از اسارت و شرمنده ام ز تو

در گوشۀ خرابه گُل زینت تو ماند

جای علیِ اکبر و عباس و قاسمت

یک کاروان اسیر پِی نصرت تو ماند

بُردم پیام فاطمی اَت را به هر دیار

خصمت فنا شد و عَلَم قدرت تو ماند

با این همه مصائب سنگین این سفر

دین زنده ماند و رایحۀ عبرت تو ماند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم

باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید

با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت

لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا

حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از

دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من به خدا معجرم حسین

عباس را نباید از آن با خبر کنم؟!!

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من

صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر

آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت

باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش

جا دارد از خجالت تو جان به در کنم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضزت زینب(س)-اربعین


بــــه کربلـای تو یـک کــاروان دل آوردم

 امانتــی که تو دادی به منــــزل آوردم

هــزار بار بــه دریای غـــم فـــرو رفتم

 که چند درّ یتیــــمـت به ساحــــل آوردم

 کبوتــــــران حـــــرم را ز چنـــگ صیــادان

 نجــــات داده و چون مرغ بسمــــل آوردم

 به جز رقیــــــه که از پا فتــاد پشت ســرت

 تمــام اهــل حـــــرم را به منــــزل آوردم

 شبی به محفل ویرانه ها سرت شد شمع

 حدیــث ها مــن از آن شمـع و محفل آوردم

 اگـــر به سـلســـله بستنـــد بازوی ما را

 حیــات خصـــم تـــو را در ســلاســل آوردم

 نظـــر به جسم کبـــودم فکن که دریابــــی

 تنـــــی رها شــده از چنـــگ قاتــــل آوردم ...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اگر چه با اسارت، کوچ از این دشت بلا کردم

نه تنها شهر کوفه شام را هم کربلا کردم

صفایم کربلا و مروه شام، اسم تو لبّیکم

شروع سعی از گودال تا طشت طلا کردم

چهل منزل زیارت کرده ام ماه جمالت را

چهل منزل در نماز شب تو را هر شب دعا کردم

به اجرای وصیّت های تو تنها کمر بستم

جفا بعد از جفا دیدم به عهد خود وفا کردم

جدا شد بند بندم در کنار قتلگاه از هم

دمی که دخترت را از روی نعشت جدا کردم

دلم در قتلگه بودو دم دروازه ی کوفه

جمالت را زیارت بر فراز نیزه ها کردم

تو از بالای نی با چشم خود با من سخن گفتی

من از محمل تو را با فرق خونینم صدا کردم

تو با آوای قرآن معجز ختم رسل کردی

من از یک خطبه اعجاز علیِ مرتضی کردم

امام من تو بودی تا سر بشکسته ات دیدم

به محمل سر شکستم بر امامم اقتدا کردم

نمی دانم چگونه بی تو رفتم بی تو برگشتم

نمی پرسی چه ها دیدم چه گفتم چه ها کردم؟

نماز شب نشسته خواندم امّا روز، استادم

به شمشیر بیانم نهضتی دیگر به پا کردم

به دست بسته در بزم یزید بی حیا رفتم

ولی از دست زین العابدین زنجیر وا کردم

غریبیِّ علیّ و فاطمه بر من مجسّم شد

شبی که دخترت را دفن در ویران سرا کردم

کنار طشت زر دیدم که زهرا بر تو می گرید

گریبان چاک دادم با صاحب عزا کردم

اگر چه قامتم خم شد قیامت کرد هر گامم

به جان مادرم حقّ قیامت را ادا کردم

مرا در مجلس نامحرمان دیدی ز طشت زر

نگاهم کردی و از گریه ی چشمت حیا کردم

سفیر کوچکت در شام ماند و از برای او

سفارت خانه ای با وسعت عالم بنا کردم

شرار ناله ام از نخل «میثم» سر زند آری

به نظم او شرار شعله های دل رها کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


زینب رسیده از سفری پر ز اضطراب

سرگرم زمزمه ست و دلش غرق التهاب

از من به غیر این تن تیره نمانده است

شمع دلم شده ز غمت قطره قطره آب

پوشیه نیست اینکه بود بر جمال من

این جای سیلی است و قدم های آفتاب

تنهائی و غریبی و در به دری و داغ

این مانده بود پا بزنم مجلس شراب !!!

هر کس به قدر آه خودش داغ دیده است

امّا قسم به جان تو وای از دل رباب

طفل سه ساله‌ات به هوای زیارتت

کنج خرابه کرد عدوی تو را خراب

خنده به درد بی کسی ما چه تلخ بود

امّا فقط غم تو مرا کرده دل‌کباب

یک دم نشد که لرزه بیفتد به پای من

کردم به دشمنان تو از محملم عتاب

من جز خدا ندیده‌ام از این اسارتم

جمله خجل شوند به والله ازین خطاب

کارم تمام شد همه جا شد حسینیه

با دست بسته خواهر تو کرده انقلاب

حالا بده اجازه بمانم به کربلا

تا جان دهم به خاک غمت یَابن‌بوتراب

دارم شبیه فاطمه مرگ از خدا طلب

کاش این دعا شود به مزار تو مستجاب

یادم نرفته لحظۀ افتادنت حسین

لشگر برای کشتن تو جمله در شتاب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات اربعین


من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم

دردم این است چرا این همه تنها ماندم؟!

یک نفر نیست به داد منِ تنها برسد؟

در پی «راه بلد» در دل صحرا ماندم

حلّ این مشکل امروز به دست فرداست

چند سالی است که در حسرت فردا ماندم

در حقیقت شده آیا که بپرسم از خود

چه قدَر منتظر یوسف زهرا ماندم؟!

من به دنبال تو امّا تو کنارم هستی

آه ... من با لب تشنه، لب دریا ماندم

چه کسی گفته که تو غایبی آقا؟! غلط است

منِ آلوده در این غیبت کبری ماندم

نوکری روسیهم ... جای تعجّب دارد

با تمام بدی ام باز هم «آقا» ماندم

یا بگویید:«بیا» یا که بگویید: «برو»

خسته ام بس که در این «شاید و امّا» ماندم

پسر فاطمه! نگذار که ناکام شوم

جلوه کن منتظر جلوه ی طاها ماندم

کربلا ... پای پیاده ... چه قدَر می چسبد

من که امسال هم از کرب و بلا جا ماندم




موضوع: اربعین حسینی،  مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سفر نامه اربعین


از شهر نجف حرکت کردیم طنابی رو آوردند که با فاصله گره زده بودند تا کسی گم نشه و گفتند که هر دو نفر کنار یک گره طناب باشند.گفتم:


یارب تو پیاده روی ام امضا کن

با عشق علی بیا مرا احیا کن

ما را به طناب عشق بستند ببین

با هر گرهی گره ز کارم وا کن

 

بعد فکر کردم که این طناب کجا و اسارت اهل بیت کجا پس گفتم:

 

چشمان فلک نشان کوکب بوده است

لب های کویر غرق در تب بوده است

ما را به طنابی از محبت بستند

زنجیر به دست و پای زینب بوده است

 

کم کم داشتیم وارد خیابان اصلی میشدیم مدیر کاروان گفت که طناب رو جمع کنید یه نفر شروع کرد به جمع کردن شاید هنوز به آخر صف نرسیده بود که گفتم:

 

ای دوست به هرچه جز تو ما ناز کنیم

تنها به شما بندگی ابراز کنیم

حالا که طناب عشق را وا کردند

تا کرببلا بیا که پرواز کنیم

 

کاروان حرکت میکرد و یاد روایتهای اهل بیت افتادم و ثوابهای زیارت امام حسین در اربعین، گفتم:

 

هر لحظه دعا بهر فرج دارم من

این لطف ز ثامن الحجج دارم من

با پای پیاده میروم کرببلا

در هر قدمی ثواب حج دارم من

 

شاید یه روز گذشته بود و همه خسته شده بودند گفتم یه چیزی بگم تا خستگی ها کمتر بشه   گفتم:

 

با تو نبود مرا نیازی به کسی

در هر نفسم فقط توام هم نفسی

امروز اگر خسته شدم عیبی نیست

فردای قیامتم تو فریاد رسی

 

دیدم خیلی با این شعرا روحیه میگیرند دوباره گفتم:

 

ما زائر اربعین و عاشوراییم

از نسل غدیر و حضرت زهراییم

با پای پیاده عازم کرببلا

سرباز سپاه زینب کبراییم

 

زیر آفتاب می رفتیم و خیلی ها صورتشون سوخته بود، گفتم:

 

از خستگی و درد لبالب باشم

حاشا به شکوه در بر رب باشم

خورشید بسوزان تن من را شاید

یک لحظه شبیه عمه زینب باشم

 

با توجه به اینکه بیشتر کاروان بانوان بودند تقریبن صد کیلومتر باید پیاده میرفتند و خیلی از راه رو هم رفته بودن، گفتم:

 

بر دین من و عقیدۀ من صلوات

تا کور شود دو چشم دشمن صلوات

آن زن که پیاده می رود کرببلا

بر همت مردانۀ آن زن صلوات




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


قدم استــوار یا زینب

عــزّت و افتخــار یا زینب

سمبل اقتدار یا زینب

نوحه ی گریه دار یا زینب

عمّه ی پیر و قد کمان زینب

غصّه ی صاحب الزّمان زینب

از خدا پر، تهی ز من زینب

مرتضــایی بــه شـــکل زن زینب

هم حسین است و هم حسن زینب

کعبه ی غصّه و محن زینب

با وقــارش پیمــبری کرده

مثل زهرا چه محشری کرده

دخـــتـــر اوّل امـــام عــلــی

داده اش اختــیار تام علی

کربلا فاطمه است و شام علی

لب اگر وا کند تمام علی

کوفه را بس که زیر و رو کرده است

مانــده ام خانــم است یا مرد است

کربـــلا غیــر او مـــدار نــداشت

مثل زینب به غم دچار نداشت

گر چه غیر از دو چشم تار نداشت

به کسی جز حسین کار نداشت

پلـک زد دید نور عیـنش نیست

عشق دیرینه اش حسینش نیست

کربـــلایی که باورش را برد

بــال پرواز بپّــرش را برد

قاسم و عون و اکبرش را برد

احترامات معـجرش را برد

بی ابالفضــل و بی مبارز شد

بی ابالفضل و بی محافظ شد

کربـــلایی که قامـــتش خم شد

نصف روزی که غم دمادم شد

ترس یک چیز داشت آن هم شد

بدنی پیــش چشــم او کـم شد

مرکبی پر ز زخم خون یال است

تشنه ای روی خاک گودال است

روی تل ناله زد دگر نزنید

به زمین خورده بر کمر نزنید

نیزه از پشت بی خـبر نزنید

از پس و پیــش آن قدر نزنید

ذره ای رحم دخترش اینجاست

نزنیدش، که مــادرش اینجاست

ای جماعت شکسته بال و پر است

دین ندارید او که یک نفر است

گرچه هر آمدی به قصد سر است

دور پــیراهنش شلـــوغ تر است

ضــربه ها از قـفا سری را برد

دستی از پشت معجری را برد

پــــای شــلاق در میــان آمد

از مــــیان حرامــیان آمد

یا علی گفت و نیمه جان آمد

مثل زهرا دوان دوان آمد

خیمه در ازدحام می سوزد

وای دارد امــام می سوزد

حـــرم با تـفاخــرش مــی سوخت

چشمهای تحیـرش می سوخت

رشته نخ های چادرش می سوخت

با صبوری دل پرش می سوخت

همه عالم فدای تکبیرش

شد نجات امام تدبیـرش

سربلندی که سر به زیر شده

دلش از این زمانه سیر شده

بی حسینش چقدر پیـر شده

ظاهـــرا گرچه او اسیر شده

یاد ســقا دلـش بهانه گرفت

علمش را به روی شانه گرفت

شد علمدار با وقـار خدا

روی دوشش گرفت بار خدا

مظهر صبر و اقتدار خدا

فصـــل پایــیــزی بـهــار خدا

قاری نی چه خواهری دارد

که مــقـام پیـمــبری دارد

طعم هجران چشیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

رنگ و روی پریده برگشته

این خمیده خمیده برگشته

غصه اش داغ عالمین شده

اربعینیست بی حسین شده


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


اربعین غمت مرا انداخت

بی تو بودن مرا از پا انداخت

بعد  یک اربعین هوای غمت

راه ما را به کربلا انداخت

اف بر این روزگار که من را

اربعین ز تو جدا انداخت

این چهل روز بی تو هر چه نداشت

خواهرت را که از صدا انداخت

یاد دارم که ظهر روز دهم

شعله بر جان خیمه ها انداخت

یا نوک نیزه ظالمانه تو را

از روی اسب بی هوا انداخت

از کجای سفر بگویم که

به دلم آتش بلا افتاد

نیزه دار تو از سر کینه

از روی عمد نیزه را انداخت

زخمی اربعینی از دردم

ماندنم را گمان نمی کردم

شعله بر جان تشگان  افتاد

و به دل زخم بی امان افتاد

از همان روز که زمین خوردی

بر سرم طاق آسمان افتاد

غنچۀ خشک تا که پر پر شد

به روی خاک باغبان افتاد

معجر من به دست شعله ولی

سر تو دست این و آن افتاد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین-کربلا


دارم عاشقی رو نفس می کشم

هوای زمینت یه چیز دیگس

اگه دورۀ سال ام بیام کربلا

ولی اربعینت یه چیز دیگس

 

پیاده میام بلکه آروم بشم

بزار سینمو وا کنم آتیشه

می خوام هرچی دارم بریزم به پات

آدم گاهی اینجوری عاشق میشه

 

نیگا کن پاهاشون پر از تاوله

خدائیش عجب عاشقایی داری

مسافر قدم ها تو باید بوسید

داری پا رو بال ملک می ذاری

 

چیکار می کنی با دلا اربعین

که هر چی دله بیقرارت می شه

مث خواهرت این روزا بدجوری

زمین و زمون داغدارت می شه

 

آدم تو بهشته خدائیش اگه

رفاقت کنه عمری و با حسین

بزار با تموم بدی هام بگم

که من خاک شیش گوشتم یا حسین

 

دارن آسمونا  گواهی میدن

که صاحب عزای تو امشب خداس

عجب بوی یاسی میاد تو حرم

یه حسّی می گه ...فاطمه کربلاس




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


بین قافله ات چه سوز و آهی دارد

این خواهر تو عجب سپاهی دارد

احوال سه ساله را اگر می پرسی

در کنج خرابه بارگاهی دارد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  حضرت رقیه(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای آرزوی خفته به خون ای برادرم

این قبر، قبر توست که باشد برابرم؟

گل چیده ام ز اشک که ریزم به تربتت

ای خفته زیر خاک که خاک تو برسرم

از بس که نیزه خورده تنت پیش چشم من

آید هنوز خون دل از دیدۀ ترم

چل روز در فراق، به سر بُرده ام، ولی

هرگز گمان نبود که طاقت بیاورم

گل های باغ سبز تو نیلوفری شدند

من هم چو غنچه های کبود تو پرپرم

ای محرم همیشۀ زینب، بدان هنوز

از ضرب تازیانه کبود است پیکرم

درمانده ام چگونه بگویم جواب او

پُرسد اگر رباب که کو قبر اصغرم؟

داغ رقیۀ تو مرا پیرکرده است

از خواهرت مپُرس کجا رفته دخترم

من از مدینه با تو رسیدم به کربلا

بی تو چگونه عازم کوی پیمبرم

آتش گرفته است «وفائی» از این سخن!

وقتی رسم مدینه چه گویم به مادرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی

که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!

سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!

که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو

خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

اگر از شام می پرسی ز ننگ شامیان این بس

که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده

که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب

سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند

که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل

گریبان چاک زد از این شکیبایی، شکیبایی

قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا

به یاد حلق خشکت چشم "میثم" گشته دریایی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/09/29 | 11:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باز شور تو در سرم افتاد

اشک از چشم مضطرم افتاد

خود به خود تشنه می شوم زیرا

تشنه بر خاک دلبرم افتاد

 

دل من بی هوا هوایی شد

با نگاه خدا خدایی شد

این دل بی قرار آلوده

ناله ای کرد و کربلایی شد

 

گوش من پر شد از صدای کسی

در نمی آید از کسی نفسی

قافله آمده مهیا شو

همتی کن به کاروان برسی

 

خواهری خسته دل غمین آمد

صاحب نطق آتشین آمد

کاروان آمد و قیامت شد

محشر عالم اربعین آمد

 

از شترها تمام افتادند

مثل صیدی به دام افتادند

بین گرما و خاک تفدیده

روی قبر امام افتادند

 

هر کسی روی قبر دلبر خود

برسر خاک می نهد سر خود

آه از آن لحظه ای که خواهرها

یاد کردند از برادر خود

 

شور محشر دوباره بر پا شد

لب زینب به روضه ها وا شد

ای برادر بلند شو از جا

تا بگویم به تو چه با ما شد

 

من کی ام زینب ستم سوزم

کشته داغ های آن روزم

گرچه قلبم شکسته شد اما

زینبم سربلند و پیروزم

 

کوفه رفتم ولی علی بودم

غرق ذکر سینجلی بودم

بین نامحرمان که جایم نیست

بین نامحرمان ولی بودم

 

ابرخونبار کاروان بودم

من علمدار کاروان بودم

زینب و چند کودک زخمی

من پرستار کاروان بودم

 

گریه کردم تمام خندیدند

پای رأس امام خندیدند

گفتم این سر سر حسین من است

بی حیاها مدام خندیدند

 

خواهرت را به شام می بردند

بین آن ازدحام می بردند

پسرت را به تازیانه شان

با غضب چون غلام می بردند

 

کس نکرده به ما وفا هرگز

بین شان صحبت از خدا هرگز

همه را می برم ز  یاد اما

ستم نیزه دار را هرگز

 

بی وضو دست بر سرت می زد

پنجه بر موی اطهرت می زد

تیشه می زد به ریشه قلبم

دخترت را برابرت می زد

 

همه را با تو رو به رو می کرد

نیزه را در گلو فرو می کرد

سر عباس را زمین می زد

دختر تو عمو عمو می کرد

 

کشته دور از وطن برخیز

عشق من پاره پیرهن برخیز

پیکر بین بوریا مانده

بهرت آورده ام کفن برخیز

 

ابر غم روی ماه می افتاد

دخترت بین راه می افتاد

جسم تو در خیال من دائم

بین آن قتلگاه می افتاد

 

کربلا کربلا چه حالی بود

عطر زهرا در آن حوالی بود

همه بودند دور قبر حسین

حیف جای رقیه خالی بود

 

روی خود را به لطمه آزردند

بر سر هر مزار پژمردند

بعد از آن بانوان اهل حرم

عمه را سوی علقمه بردند

 

نفس پاک و پر اثر زینب

نافله خوان هر سحر زینب

قد خود نه، که قد دشمن را

خم نموده است تا کمر زینب

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: اربعین حسینی،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/28 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

***

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

***

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش

***

از وبلاگ کاروان دل




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/27 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


به عالم صبر را آموخت زینب

به پای دوست عمری سوخت زینب

میان کوفیان با صوت حیدر

دهان دشمنان را دوخت زینب

***

به روی خاک ها غمگین نشسته

به گریه روضه ها می خواند خسته

گذشت، اما هنوزم باورم نیست

مرا بردند کوفه دست بسته !

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/23 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم

گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

ز جا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن

که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن

که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!

که من بر تو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

خبر از چوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

ز اشک چشم و سوز سینه ی مجروح و خون دل

همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی

به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

ز سیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را

به آهم شعله ها از سینه ی «میثم» برآوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/16 | 07:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اربعین


بر پای گل از خار ستم، آبله پیداست

سر سلسله ای را اثر سلسله پیداست

از فرش الی عرشِ خدا ولوله پیداست

در وادی خونین بلا قافله پیداست

دارند همه از شرر داغ چراغی

خیزید كز این قافله گیریم سراغی

این قافله رو كرده به بیت الحرم عشق

كوبیده به میدان اسارت علم عشق

گفته است بلی ها به بلاهای غم عشق

از بهر طواف حرم محترم عشق

احرام همه جامه ی خونین اسارت

كردند به خوناب جگر، غسل زیارت

جابر به سر تربت دلدار رسیده

بر یاور بی یاور دین یار، رسیده

گویی كه بر آن كشته عزادار رسیده

با سینه ی سوزان و دل زار رسیده

محرم شده و اشك فشان، خوانده خدا را

با خون جگر شسته قبور شهدا را

آورده غریبی غم دل بهر غریبی

افتاده حبیبی به روی قبر حبیبی

بیمار فراقی شده مهمان طبیبی

نه تاب و توانی، نه قراری، نه شكیبی

می گفت: حبیبی كه غمت كرده كبابم

من دوستم آخر، بده ای دوست جوابم

ای نام تو روشنگر دل جان كلامم

ای یافته سبقت ز سلامم به سلامم

ای دادرس و رهبر و مولا و امامم

هم عاشق و هم دوست و هم پیر غلامم

با یاد تو در این سفر از شهر مدینه

تا كرب و بلا كوفته ام بر سر و سینه


ادامه این شعر

موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/15 | 09:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

جابر نتوان گفت چه آمد به سر ما

كز جور خزان ریخت همه برگ و بر ما

غلتید به خون، پیكر پاك پدر ما

شد قاتل او با سر او همسفر ما

ما زخم زبان در ملأ عام شنیدیم

بی جرم و گنه، از همه دشنام شنیدیم

دشمن همه جا خنده به زخم جگرم زد

در شام بلا سنگ به فرق پدرم زد

با كعب سنان گاه به تن، گه به سرم زد

سیلی به رخ خواهر نیكو سیرم زد

دیدم اثر سیلی، بر روی سكینه

یاد آمدم از فاطمه و شهر مدینه

بگذشت چهل شب كه خموش است چراغم

هر لحظه غمی آمده از ره به سراغم

من لاله ی خونین دل هفتاد و دو داغم

یك لاله نه، یك غنچه نمانده است به باغم

این قافله در وادی غم راهسپارند

غیر از من مظلوم، دگر مرد ندارند

ناگاه به اركان فلك زلزله افتاد

در عرش ز فریاد ملك، غلغله افتاد

ارواح رسل یكسره در ولوله افتاد

بر قبر شهیدان، نگه قافله افتاد

چون برگ خزان از شجر خشك فتادند

بر خاك شهیدان، گل رخسار نهادند


ادامه این شعر

موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/15 | 09:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛ به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیریِ خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

تو ای مسافر نیزه! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سر ما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

 مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

ببین رضای "مؤید" به گریه می گوید

کزین سرود خدا را ز خود رضا کردم




موضوع: اربعین حسینی،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین حسینی


دوباره قافله آهنگ کربلا کردند

ز سینهها شرر ناله بر ملا کردند

به تربت شهدا ریختند اشک بصر

چو نی نوا همه در دشت نینوا کردند

گریستند بر آن لحظهای که یک یک را

به تازیانه از آن کشتگان جدا کردند

گهی به علقمه گاهی به جانب گودال

چه سعیها که در آن مروه و صفا کردند

گرفته دست دعا در کنار قبر حسین

به گریه عمه سادات را دعا کردند

برای یافتن قبر طفل شش ماهه

بسی طواف در اطراف خیمهها کردند

روان به جانب گودال قتلگاه شدند

کشیده چهره به خاک و خدا خدا کردند

ستاره بود که از دیده ریختند به خاک

شراره بود که بر آسمان رها کردند

گریستند چنان یاد ظهر عاشورا

که اربعین همه تکرار کربلا کردند

هزار مرتبه "میثم" به امتی نفرین

که بر پیمبر و اولاد او جفا کردند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/14 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بگیر جان مرا بر همین تراب حسین

که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین

نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن

مخواه این که بمانم در این عذاب حسین

ندیده مثل شب و روزهای زینب را

به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین

اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است

چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین

چهل شب است که می گویم السلام علیک

چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین

گمان کنم که شب و روز مادرم این جاست

معطر است مزارت به یاس ناب حسین

چگونه می رود از خاطر من آن روزی

که می زدند تو را از پی ثواب حسین

کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت

و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین

چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود

شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین

هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد

هنوز هست به دستم ردِ طناب حسین

چگونه با که بگویم یک آستین پاره

برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین

به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند

و هم چنان به لبت ماند داغ آبْ حسین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح عارف گرامی مرحوم آیت الله شیخ مجتبی تهرانی که امروز به ملکوت پیوستند.

حضرت زینب(س)-اربعین 

 

شکر خدا دوباره رسیدم کنار تو

حتّی شبی بدون تو خوابم نبرده است

باور نمی کنم که تو رفتی و بعد تو

یک اربعین گذشته و زینب نمرده است


وقت وداع، دست تو داده توان به من

ور نه که با تو زینبت از دست رفته بود

با آخرین نگاه غریبانه ی تو و

زخم کبودیِ لبت از دست رفته بود

 

دیگر ببین که آینه ای زخم خورده ام

از سنگ های کینه و از موج اشک و آه

یک اربعین گذشته و حالا رسیده ام

تا جان دهم کنار تو در بین قتلگاه

 

هر جا که شد در آن شبِ شومِ پیاله ها

همراه چشم های ترت آتشم زدند

گاهی به روی نیزه و گاهی در آن تنور

یک اربعین به پای سرت آتشم زدند

 

آخر چگونه گریه نریزم به پای تو

وقتی غریبی و کفنت کهنه بوریاست

یک اربعین گذشت و سر اطهرت هنوز

خورشید سرخ و شعله ور روی نیزه هاست

 

حق داشت دخترت که برای تو دق کند

دیگر بیا و تازه نکن داغ لاله را

جا مانده پاره ی تنت آخر، بیا مگیر

از زینبت دوباره سراغ سه ساله را

 

شکر خدا دوباره من و خاک کربلا

حالا رسیده ام که بمیرم کنار تو

هر چند در مسیر سفر کشته بارها

همراه با سر تو، مرا نیزه دار تو

 

هستی هنوز مایه ی دلتنگی حرم

هستی هنوز بر سر نی سایه ی سرم

وقتش شده که خیمه ی ماتم به پا کنم

با رشته های چادر خاکیِ مادرم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 08:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت نه بر مزار خودم

آمدم های های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

چند وقتی ست بغض سنگینی

به گلویم نشسته، می بینی؟

کار خود را فراق با من کرد

کمرم را شکسته می بینی؟

 

شانه های ضعیف طفلانت

خواهرت را کشان کشان آورد

هر که این جا رسیده سوغاتی

سر و رویی پر از نشان آورد

 

شرح این راه را یتیمانت

با زبان اشاره می گویند

با لبی زخم خورده، چاک و کبود

با تنی پاره پاره می گویند

 

شام با من چه کرده، می بینی؟

روی پیشانی ام پر از چین است

بعد از این ضجه ای نمی شنوم

گوشم از تازیانه سنگین است

 



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


صدای خواهری می آید انگار

غریب مضطری می آید انگار

به جای مادری می آید انگار

حسین دیگری می آید انگار

به روی ناقه سوز و آه دارد

به سر سربند ثارالله دارد

نگو خواهر بگو یک دل شکسته

غرورِ در چهل منزل شکسته

دلش را فتنهٔ باطل شکسته

سرش را چوبهٔ محمل شکسته

خدایی گریه هایش گریه دارد

حسینِ سر جدایش گریه دارد

غمی دیرینه در احوال دارد

چهل روزه غم چل سال دارد

به دست شامیان خلخال دارد

شهیدی تشنه در گودال دارد

خدا صبرش دهد این روضه ها را

نبیند کاش دیگر کربلا را

همین جا حال و احوالش عوض شد

همین جا حال اطفالش عوض شد

همین جا معجر و شالش عوض شد

همین جا ذبح، اعمالش عوض شد

حسینش را همین جا سر بریدند

قتیل اش را همین جا پر بریدند


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

زینب از سوی شام برگشته

یا به بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه! چه با احترام برگشته

آمده بوسه بر حجر بزند

آمده بر حسین سر بزند

رفت و خصم پلید را لرزاند

ناله هایش حدید را لرزاند

آن که خنجر کشید را لرزاند

رفت و کاخ یزید را لرزاند

خطبه ای خواند و لشگر افتادند

یاد شمشیر حیدر افتادند

عجبی نیست، دختر زهراست!

عجبی نیست، اسوه اش مولاست!

عجبی نیست خطبه اش غراست!

این فقط کار زینب کبراست

زهره ها را به خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

آفرین بر توان و غیرت او

آفرینِ خدا به همت او

در چهل منزلِ اسارت او

ذره ای کم نشد ز عصمت او

بر سر شانه اش علم آورد

پیش زینب، یزید کم آورد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

تا جسمِ سر جدای تو را دیدم ای حسین!

بر خویش از فراق تو لرزیدم ای حسین!

وقت جدایی از تو که با تازیانه بود

چون چشمههای زخم تو جوشیدم ای حسین!

ما گام در طریق اسرات زدیم و حال

ختمِ رسالتی ست که بُگزیدم ای حسین!

من زینبم که عشق تو بُردم به شهر شام

این راه را به پای تو پوییدم ای حسین!

رفتم به شام بهر قیام دگر ولی

هر جا قدم نهاده خروشیدم ای حسین!

نخلی که کاشتی تو به خون اندر این زمین

در شام و کوفه میوه از آن چیدم ای حسین!

بودم اگر اسیر ولی مشت انتقام

بر فرق دشمنان تو کوبیدم ای حسین!

دادم شکست دولت شب را که چون تو من

بنیانگر حکومت خورشیدم ای حسین!

نقش از تو یافت واقعهی کربلا و من

تفسیر آن حماسهی جاویدم ای حسین!

ترسم که لرزه بر تن صد پارهات فتد

گویم اگر بی تو چها دیدم ای حسین!

توام به اشک دیدهی من بود و خون دل

آبی اگر بدون تو نوشیدم ای حسین!

تا کودکان غم زده کمتر کتک خورند

بر خود ز تازیانه بپیچیدم ای حسین!

چون معجرم به غارت بیگانه رفته بود

با دست بسته چهره بپوشیدم ای حسین!

زود آمدی و خطبهی من ناتمام ماند

ای اوستاد مکتب توحیدم ای حسین!

آن شب که شد چراغ شبستان ما سرت

پروانه وار گِرد تو گردیدم ای حسین!

دیدم رقیه از همه عاشقترت بود

آن نازدانه را به تو بخشیدم ای حسین!

داغِ رقیه طاقت ما را تمام کرد

زین غم خدا گواست چه ها دیدم ای حسین!

مشکلتر از فراق تو ترک مزار توست

این جا چو هست کعبهی امیدم ای حسین!

لطف تو و "موید" بشکسته حال ما

کاشعار اوست مورد تاییدم ای حسین!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ز کویت گر چه رو در شام غم با چشم تر کردم
دلم پیش تو ماند و بیدل از کویت سفر کردم
به سان تیر می رفتم کمانی گشته برگشتم
ز بس با ناگواری در ره عشق تو سر کردم
عدوی دون به هر جا خواست طفلان را بیازارد
به جان تو، که من آن جا تن خود را سپر کردم
دل من بیشتر می سوخت گر قرآن نمی خواندی
که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
در آن اِجلاس ننگین، گرد هم آیی ننگین تر
به منطق پایگاه خصم را زیر و زبر کردم
تو از چه تا مرا دیدی دو چشم خویش را بستی
که من تا آخر مجلس نگه بر طشت زر کردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم من و، هوای تو از سر نمی رود

داغ غمت ز سینهٔ خواهر نمی رود

برخیز تا  رویم  برادر،  که  خواهرت

تنها به سوی روضه مادر،  نمی رود

گر بی تو زینبِ تو کند جای در وطن

از  خجلتش  نزد  پیمبر ،  نمی رود

سوز گلوی خشک تو! اندر لب فرات

ما را ز  یاد  تا  لب  کوثر  نمی رود

پهلوی چاک خورده ات از نیزه و سنان

ما را ز یاد تا صف محشر  نمی رود

تا گوشهٔ لحد شودم جا ز خاطرم

کنج تنور خولی کافر نمی رود

بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران

هرگز ز یاد زینب  مضطر  نمی رود

«جودی » ز یاد آن لب خشکیده ات شها

گر در جنان رود لب کوثر نمی رود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو