اربعین-زیارت جابر بن عبدالله انصاری


ایام اربعین تو یا صبح محشر است

یا روز جانگداز وفات پیمبر است

بیش از هزار سال گذشته است و اربعین

از اربعین اول تو غم فزاتر است

دوران هر حماسه دو روز است و دور تو

از ابتدای خلقت تا صبح محشر است

هر جا عزای توست همان جا حریم توست

هر پیر دلشکسته در آن بزم جابر است

احرام ما لباس سیه، کعبه کربلا

اشک مصیبت تو فرات است و کوثر است

جابر بپوش جامه احرام و غسل کن

کاین سرزمین مزار بدنهای بی سر است

این جا نه کعبه، کعبه در این جا کند طواف

این جا نه خانه، خون خداوند اکبر است

جابر در این زمین مقدس وقوف کن

کاین جا نکوتر از عرفات است و مشعر است

این جاست گلبُنی که به دامان سرخ آن

از حمله خزان صد و ده لاله پرپر است

بالای سر میا که سری نیست در بدن

پایین پا بیا که تن پاک اکبر است

بر حنجر بریده او نام زینب است

در سینه دریده او قبر اصغر است

جابر به دور قبر بگرد و نظاره کن

دور از تمامی شهدا قبر دیگر است

بوی حبیب میوزد از خاک آن مزار

آری حبیب نور دو چشم مظاهر است

جابر بیا به جانب گودال قتلگاه

کان جا به گوش ناله زهرای اطهر است

این سنگها که در دل گودال ریخته

یادآور جنایت خصم ستمگر است

جابر ز قتلگاه بیا سوی علقمه

کان جا حسین را سر و سردار و لشکر است

از جان مزار حضرت عباس را ببوس

چون با سرشک فاطمه خاکش مُخمّر است

عباس کیست آن که به رزم و به حلم و صبر

گاهی حسین گاه حسن گاه حیدر است

عباس کیست سرو روان دو فاطمه

عباس کیست چشم و چراغ دو مادر است

"میثم" سلام باد به جابر که بر لبش

در روضه حسین سلام مکرر است




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/13 | 07:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


 زخمیِ زنجیرم، کبودِ بی شمارم

بر شانه هایم زخم های کهنه دارم

همشیرۀ خورشیدم و بانوی نورم

هر چند که در پنجه ی گرد و غبارم

شامِ غریبانیِ عصر خیمه هایم

آن چادر خاکیِ در حال فرارم

نام مرا با خطّ نا محرم نوشتند

یعنی اسیر کوچه های روزگارم

دیگر نمی آید به دنبالم مغیلان

دیگر ندارد آبله کاری به کارم

من حضرت یعقوبم و یوسف پرستم

بر سینه ام پیراهنت را می فشارم

دسته گل یاسی ندارم بر مزارت

امّا به جایش تا بخواهی لاله دارم

انگار من خوابیده ام در این بیابان

انگار تو افتاده ای روی مزارم

من با نیابت از تمام خاندانم

بر آستان خاکی ات سر می گذارم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  

 

پایان گرفت این همه لحظه شماری ام

یک اربعین گذشت ز چشم انتظاری ام

یک اربعین گریسته ام، آب رفته ام

حالا به خون رسیده دو ابر بهاری ام

در چند گام مانده به قبرت بریده ام

این چند گامِ مانده می آیی به یاری ام؟

چِل شب برای دیدنت ای صاحب الزّمان

گرم نماز و گریه و شب زنده داری ام

سوغات کهنه پیرهن آوردم از سفر

شرمنده ام کنار تو از این نداری ام

بر نیزه خوانده ای به دل خاک هم بخوان

قرآن برای خواهرت ای تشنه قاری ام!

گر سر به زیر آمده ام داغ دخترت

گردیده است علّت این شرمساری ام

×××

از وبلاگ امام رئوف




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم

 از كوچ پر دردسرم چیزی نگویم

 طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد

 از لاله های پرپرم چیزی نگویم

 حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر

 از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم

 وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت

 از شیون اهل حرم چیزی نگویم

 آتش گرفتن گر چه رسم و سنت ماست

 از دامن شعله ورم چیزی نگویم

 بگذار سر بسته بماند روضه هایم

 از ماجرای معجرم چیزی نگویم

  كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

 از گریه های مادرم چیزی نگویم

آن صحنه های سهمگین یادم نرفته

افتادنت از روی زین یادم نرفته

 از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم

 از آن غروب پر بلا چیزی نگویم

 در عصر عاشورا النگوهام گم شد

 از غارت خلخال ها چیزی نگویم

 گفتم به تو انگشترت را در بیاور!

 از ساربان بی حیاء چیزی نگویم

 در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد

 اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم

 شهر علی نشناخت بانوی خودش را

 از جامه های نخ نما چیزی نگویم

 شاگردهایم سنگ بارانم نمودند

 از چهره های آشنا چیزی نگویم

 بی آبروها! چادرم را پس ندادند

 از این به بعد روضه را... چیزی نگویم

ای خیزران خورده، لبم بی حس تر از توست

از خاك برخیز و بگو كه این سر از توست؟



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  

 

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم

هجوم بی کسی ام را برایت آوردم

من از تظاهر نامحرمان عزا دارم

هزار غم ز هزاران حکایت آوردم

کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست

به چشم آن چه که دیدم روایت آوردم

مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی ست

که آستین به سر بچه هایت آوردم

ز افترای کنیزی تمام دل ها ریخت

 و من پناه به آه و دعایت آوردم

گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد

به آیه شان نزول ولایت آوردم

برای آن که به نام تو لطمه ای نرسد

هماره اسم تو را با درایت آوردم

به گریه های غریبم اگر چه خندیدند

بهار گریه سوی کربلایت آوردم

فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی

نشان ز خاطره آشنایت آوردم

دگر به شام کسی سبّ مرتضی نکند

شهیده دادم و داغش برایت آوردم

طنین صوت علی را به کوفه افکندم

ز شام قافله را با صدایت آوردم

سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود

قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم

کنار قبر تو دل های پر حرارت را

به یاد سوختن خیمه هایت آوردم

ببین که چادر من پرچم عزای تو شد

نوا و زمزمه در نینوایت آوردم

هر آن که فاتح دل هاست چون تو پیروز است

ببین دل همه را مبتلایت آوردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین  


اگر چه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله شمعی اسیر سوسویم

رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

من از جبین تو گریم... تو هم به زخم سرم

من از اصابت آن سنگ های بی احساس

و از نگاه یتیمت به نیزه عباس

بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت به جای جای تنم

من از شکستن آن ابروی جدا از هم

تو از جسارت آن دست های نامحرم

به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

همین بس است بگویم که زخم تسکین است

و گوش های من از ضرب دست سنگین است

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

چهل شب است نه انگار چهار صد سال است...

...هنوز پیکر تو در میان گودال است

هنوز گرد تنت ازدحام می بینم

به سمت خیمه نگاه حرام می بینم

هر آن چه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 09:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین حسینی

 

دلِ خون، ‌حالِ خسته، اشکِ جاری

غریبی، بی پناهی، بی قراری

اسارت، آه غربت، روی نیلی

چهل روز و هزاران یادگاری

×××

نگاه ابری اش دارد زمینه

شده دلتنگ مهتاب مدینه

پس از یک اربعین، سر باز کرده

کنار عقلمه بغض سکینه

×××

نوای ناله و غم ها رقیه

گرفته کاروان دم: یا رقیه

رسیده اربعین بی قراری

همه برگشته اند اما رقیه ...




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 08:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س) و رقیه(س)-اربعین


اربعینی ز تو جدا مانده

 کاروانی که بی صدا مانده

کاروانی شکسته برگشته

 کشتۀ زیر دست و پا مانده

به رخ تک تکِ یتیمانت

جای سیلیِ بی هوا مانده

نه کمر مانده از زدن هاشان

 نه رمق بین دست و پا مانده

عوض تکه های پیروهنت

 تکّه هایی ز بوریا مانده

از تو شرمنده ام برادر جان

در خرابه رقیه جا مانده

روضه خواندم برای صبرِ خودم

 من نشستم کنار قبرِ خودم

دخترت رفت میهمان باشد

رفت مهمان آسمان باشد

چقدر حسرتِ لبت را خورد

چقدر گفت خیزران باشد

این که انصاف نیست من باشم

سر تو دستِ این و آن باشد

یا که گاهی سر پر از خونت

بر سر نیزه سایبان باشد

بی تو یک اربعین کتک خوردم

در امان تا که کاروان باشد

من شبیه تو پر شکسته شدم

 سربلندم که سرشکسته شدم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، اربعین حسینی، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد

 و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد

 زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

 تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟

 جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

 از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

 مرا از فیض رستاخیز چشمانت نکن محروم

 جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

 خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

 و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

 خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

 از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

 تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

 به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

 تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

 چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

 حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته

 برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

 بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

 خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

 تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

 ولی از پا نیفتادم، شکستم بی صدا در خود

 شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

 قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم...

 نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین حسینی

 

باز اشکم به دیده میآید

بوی گلهای چیده میآید

باز از دور بانگ قافلهای

که به مقصود رسیده میآید

اربعین آمد و ز شام بلا

زینب داغدیده میآید

زائری بر زیارت قبری

خار در پا خلیده میآید

بر مزار پدر پریشان حال

پسری غم رسیده میآید

مادری بر کنار قبر پسر

رنگش از رخ پریده میآید

خواهرت یا حسین از ره دور

با هزاران پدیده میآید

با سرت همسفر قدم به قدم

صحنهها آفریده میآید

نخل بار آور قیام تو را

با بیان پروریده میآید

تار و پود ستم به تیغ زبان

آن که از هم دریده میآید

سر بلند است از شکست یزید

گر چه قامت خمیده میآید

بود قصدش کمال نهضت تو

نک به مقصد رسیده میآید

با زبان قلم "موید" گفت

باز اشکم به دیده میآید




✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/12 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم!

آیینه ی ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی

خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم!

بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

رفتم اسیری و رسیدم مبتلاتر

با دردها با روضه هایت آشناتر

هر جا که رفتم هر قَدَر هم داغ دیدم

آن جا نشد امّا برایم کربلاتر

آخر همین جا بود هستم را گرفتند

شمشیرِ تند و نیزه هایی بی حیاتر

هر لحظه در پیش نگاه من سه شعبه

این تیرهای تشنه ی با اشتهاتر

یادم نرفته لحظه ی افتادنت را

در زیر دست و پای تیغی بی خداتر...

... از سنگ هایی که به پیشانی نشستند

تا نعل های تازه ی سر به هواتر

حرفی بزن با این اسیر زخم هایت

آخر ندارم از تو ای جان آشناتر

×××

از پایگاه امام رئوف




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب
که بر باد ستم رفته، تمام حاصل زینب
زنی نبود که نالان نیست، همه در آه و واویلا
همه گریان در این صحرا، ولی مجنون شده لیلا
ز بس سیلی زده دشمن، ببین بر طفل و بر رویش
در این صحرا ز غم رویش، شده هم رنگ با مویش
مَپُرس از من ز کعب نی، چها خصم تو با او کرد
ولی سربسته می گویم، کبوتر را پرستو کرد
خودم دیدم در این صحرا، عزیزم دست و پا می زد
سنان بر پهلوی او بود، و زهرا را صدا می زد
تو این جایی و من بی تو، به سر عزم وطن دارم
ز هجده یوسفم با خود، فقط یک پیرهن دارم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


خورشید و ماه حائل و این دیده ی ترم

من این  کسوف تلخ غریبانه بنگرم

این صورت آشناست برایم، خدای من...

آه ای هلال سرخ تو هستی برادرم؟

گر تو حسین هستی و بر نیزه جای توست

شرط محبت است بمیرم... که خواهرم

یادت که هست..."خواب من آن روز و سایه ات..."

این بار هم که سایه ات افتاده بر سرم

چشمت ببند تا که نبینی فراز نی

وقتی که می کَنَند به سر پنجه معجرم

.....

کم گشت عمر من به چهل روز سال ها

آورده روزگار سر خاک دلبرم

حالا که آمدم خبری هست... گوش کن

آسان که نیست گفتن این حرف آخرم

دختر همیشه بعد پدر، اولین نفر...

آری شبیه قصه ی جدم... و مادرم...

می خواست سهم عشق خودش را ادا کند

کنج خرابه دختر تو ماند و شد حرم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سیاسی،اجتماعی-بزرگداشت 9 دی-اربعین حسینی

 

ما ولایت مدار زاده شدیم

با دم ذوالفقار زاده شدیم

پای دین استوار زاده شدیم

همه مجنون یار، زاده شدیم

همه گی تحت رایت عشقیم

شیعیان ولایت عشقیم

ما همه بت شکن بزرگ شدیم

با ولا مرد و زن بزرگ شدیم

بین سینه زدن بزرگ شدیم

با حسین و حسن بزرگ شدیم

با حسینیم، با حسین شهید

پرچم ماست یا حسین شهید

از دل ما شراب می جوشد

چشمه های پر آب می جوشد

غیرت بوتراب می جوشد

عشق این انقلاب می جوشد

پرچم انقلاب محکم بود

پرچم مشکی محرم بود

خون که دادیم ما جگر دادند

دست دادیم بال و پر دادند

بت شکستیم تا تبر دادند

رهبری نه، که تاج سر دادند

با خمینی به ما کمک آمد

هشت سال از خدا کمک آمد

بین این روضه ها زهیر شدیم

عابس و مسلم و بریر شدیم

با بصیرت جدا ز غیر شدیم

همگی عاقبت به خیر شدیم

تکیه بر غیرت وهب زده ایم

فتنه را یک به یک ورق زده ایم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اربعین حسینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای اذان پر از نماز حسین

جا نماز همیشه باز حسین

نام سبزت، اقامه ی زهرا

زندگی ات ادامه ی زهرا

مثل بیت الحرام، یا زینب!

واجب الاحترام، یا زینب!

ذکر ایّاک نستعینِ لبم

آیه های تو همنشین لبم

حضرت مریم قبیله ی ما

آیة اللهِ ما، عقیله ی ما

ما دو آئینه ی مقابل هم

جلوه های پر از تکامل هم

بال یکدیگریم، در همه جا

تا خدا می پریم، در همه جا

ای حیات دوباره ی  هستی

زینت گوشواره ی هستی

پر من بال من کبوتر من

سایه بان همیشه ی سرِ من

پیشتر از همه رجز خواندی

بیشتر زیر نیزه ها ماندی

تو ابوالفضل در برابرمی

تو حسین دوباره ی حرمی

عصمت الله، دختر زهرا

آن زمانی که آمدیم این جا


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


باید شناخت کینه ز بدر و حنین را

بغض نهان و شوم، علیه حسین را

باید شنید شرح غمِ کاف و عین را

تا ذوب شد مخدّره عالمین را

باید مسیر قافله تا اربعین گرفت

آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت

گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما

آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما

چون راهیان کوی طریقت شویم ما

پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما

ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم

دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم

بعد از حسین قافله سالار زینب است

در این مسیر حجت دادار زینب است

سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است

حتی پناه عابد بیمار زینب است

باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب

با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب

زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ

زینب کجا و مسخره عام ای دریغ

زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ

زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ

زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست

زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من باغبان باغ به آتش کشیده ام

اینک به باغ سوخته خود رسیده ام

تفسیر آیه های کبیر شهادتم

تصویر لاله های به خون در تپیده ام

من زینبم، کفیل اسیران دشت خون

من زینبم که رنج اسارت کشیده ام

ای سرپرست قافله ی عشق، ای حسین!

برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیده ام

رفتم به شامِ بلا و در این سفر

در هر کجا حماسه ی نور آفریده ام

حسّ وظیفه زنده نگه داشته مرا

ورنه هزار بار دل از جان بریده ام

با آن که در زیارت قبرت به اربعین

چندین فضلیت از لب جدم شنیده ام

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

دیدم کنون و کاش نمی دید دیده ام

دیدم نوشته قبر حسین است این مزار

شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی  تو  قفـس  با  آسـمان  فـرقـی  ندارد

بود  و  نـبود  این  جهـــان   فـرقـی   ندارد

وقـتی  نباشی  ایـن  و  آن  فرقـی   ندارد

دیـگر  بهـــارم   بـا  خــزان  فــرقـی   ندارد

دیگر چه  فرقی می کند قحطی آب است

دریــا بـــدون  تو بـــرای من ســـراب است

تو  قــول  دادی   آشــنای  هــم  بمـــانیم

شـانه به شـانه پـا به پـای هــم  بمـــانیم

تا دسـت در دسـت عــصای هـم  بمــانیم

تا  آخــرین  لحــظه  بــرای  هــم  بــمانیم

از روی تــل دیـــدم سوی گـــودال  رفــتی

اینــقدر دســت و پـــا زدی از حـال  رفتـی

خواهــر  بمــیرد  که دگـــر  یـــاری  نداری

تنــها  شــدی  و هـیچ  غمــخواری  نداری

دور  و  بـــرت  حتــی  عـــزاداری  نـــداری

خواهـر  اسـارت  می رود  کــاری   نـداری

جـان  بـــرادر  صــبر  هـــم  انــــدازه  دارد

زینــب  بـــرای  چـــند  غـــم انــــدازه دارد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

در این دل شکسته به غیر از شراره نیست

همراه من به جز جگر پاره پاره نیست

می ریزد از دو چشم ترم اشک بی کسی

دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست

خون خدا تو مرگ مرا از خدا بخواه

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت

تاب سخن کجا؟ که توان اشاره نیست

ای گوشوار عرش ز جا خیز و خود ببین

بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست

یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف

شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست

با اشک دیده غسل زیارت نموده ام

خوش تر ز قتلگاه تو دارالزیاره نیست

با این سکوت خود به خدا می کشی مرا

با من سخن بگو دلم از سنگ خاره نیست




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین حسینی


جرس آرد خبر از قافلـۀ شـام و حجاز

شهدا! وقـت نماز است نماز است نماز

سـر بـرون از جگـر خاک بیاریـد همه

دسته‌ گل از تن صد چـاک بیاریـد همه

لشکـر فتـح رسیدنـد، علَـم پیــدا شد

ناقه‌هـا! اشـک بریزیـد، حرم پیـدا شد

حضـرت فاطمـه از عـرش عُـلا می‌آید

یا که زینب به سوی کرب‌ و بـلا می‌آید؟

ای شهیدانِ به خون خفته ز جا برخیزید

گل بـه خـاک قـدم دختـر زهرا ریزید

بوستانی که بوَد رشک ارم نزدیک است

حـرم‌ الله! بیــایید حـرم نـزدیک است

با خـود از اشـک دُر نـاب بیارید همه

بهـر سقــای حــرم آب بیــارید همه

نگذاریـد کـه عبــاس خجـالت بکشد

خجلـت از تشنگـی بـاغ رسالت بکشد

وای من! بـاز شـرر بـر جگـر آل افتـاد

گـذر زینب مظلومـه بــه گـودال افتاد

باز هم در نفسش سوز درون می‌جوشد

عوض اشک ز چشمش همه خون می‌جوشد



ادامه این شعر

✔️ موضوع : اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


داستان هایی که از شام خراب آورده ام

عالمی از صبر خود در اضطراب آورده ام

رأس خونین تو بر نی بود با من همسفر

خود تو دانــی زآن چه از شــام خـــراب آورده ام

ای کتاب الله ناطق! بین تو بر بیمار خویش

آیه ای از سوره ی اُمّ الکتاب آورده ام

سر زدم بر چوب محمل تا سرت دیدم به نی

وین سر بشکسته را، از خون خضاب آورده ام

پیش چشم من عزیزت در خرابه جان سپرد

سخت جانی بین که با این غصه، تاب آورده ام

کودک شش ماهه ات گر خفته روی سینه ات

از پی دیدار او همره، رباب آورده ام

ای شه خونین کفن ای نور چشم بوتراب!

بهرت ای عطشان جگر، از دیده آب آورده ام

"خوشدلا" بربند لب از ماتم سلطان دین

چون براتِ رحمتِ یوم الحساب آورده ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/9 | 06:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبان حال حضرت سکینه(س)

 

بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم

دست شستم از دو عالم چون ترا در بر گرفتم

یاد داری قتلگه نشناختم جسم شریفت

خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم

هر چه کردم جستجو انگشت و انگشتر ندیدم

پس سراغ حضرتت از عمّه مضطر گرفتم

در مقام قرب بودم مات جسم چاک چاکت

تا برای شیعیان پیغام زان حنجر گرفتم

سوختم آتش گرفتم چون شنیدم ناله تو

ز اولین پیغام تو دستور تا آخر گرفتم

داشتم می مردم از غم در کنار کشته تو

لب بر آن حنجر نهادم زندگی از سر گرفتم

بر تن آزردهٔ من بوسه می زد تازیانه

من برای توشهٔ ره بوسه زان پیکر گرفتم

بس که سیلی زد عدو در راه وصلت بر رخ من

صورتم نیلی شده سنّت ز نیلوفر گرفتم

خواهر کوچک ترم چون دید رأست در خرابه

داد جان در پیش رویم من غمی دیگر گرفتم

خوش به حال او که جان را کرد قربان سر تو

من گران جانم که ماندم قبر تو در بر گرفتم

این من و این جان ناقابل فدای خاک کویت

تا نپنداری که جز تو مونس دیگر گرفتم

مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته

آستین را پیش رویم همچنان معجر گرفتم

خوب می خواندی تو قرآن ای فدای اشک چشمت

تا میان طشت زر بودی تو، من آذر گرفتم

ای پدر بعد از تو من دیگر نخواهم زندگی را

مرگ را زین زندگانی ای پدر خوشتر گرفتم




✔️ موضوع : اربعین حسینی، حضرت سکینه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/8 | 07:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین

 

به زخم های تنت چون اشاره می کردم

به دامن از مژه جاری ستاره می کردم

برای رفتنِ تا کوفه ، داشتم تردید

به مصحف بدنت استخاره می کردم

ز سیل گریه لرزان خویش در کوفه

خراب پایه دارالاماره می کردم

کبوتران حریم تو را به هر منزل

به قصد منزل دیگر شماره می کردم

شبی که یک تن از آنان میان ره گم شد

به سینه پیرهن صبر، پاره می کردم

به طشت زر به لبت چوب خیزران می زد

یزید و  من به تحیر نظاره می کردم

به سینه چنگ زنان خیره می شدم به رباب

چو یاد تشنگی شیرخواره می کردم

به قطره قطره اشکم ازین سفر (تائب)

هماره آب، دل سنگ خاره می کردم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/8 | 07:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-اربعین


برگشتم از رسالت انجام ‌داده‌ام

زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها

تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام

بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو

از خیمه‌ها بپرس که پروانه ‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام

تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای

یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین 


ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدم

بعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم

ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمد

من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم

هر روز دیدم کربلای تازه ای را

ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم

منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد

جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم

از بهر انجام رسالت، زنده ماندم

گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم

ای کاروان سالار زینب! دیده بگشا

تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم

با آن که با دستت، به قلبم صبر دادی

چندان که در هر جا شهامت آفریدم

اما دو جا دست غمم از پا در آورد

بی خود ز خود گشتم، گریبان بر دریدم

یک جا که دشمن بر لبانت چوب می زد

یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم

بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک

نشنیده بودم من زِ نی، کآن هم شنیدم

داغ دل من ، کمتر از زخم تنت نیست

این را گواهی می دهد موی سپیدم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای شهیدی که به ایثار تو می نازم من

آمدم تا عَلم عشق بر افرازم من

آمدم با قد خم، سایه کنم بر قبرت

گر به جسم تو نشد سایه بیاندازم من

قبله راز بود کرب و بلای تو حسین

امشبی معتکف قبلگه رازم من

زینب و بر سر قبر تو نشستن هیهات!

در شگفتم که چرا روح نمی بازم من

کی گمان بود مرا بی تو بمانم نَفَسی

حالیا مانده و می سوزم و می سازم من

آن چه بر عهده من بود ادا کردم و باز

از سفر آمده پیروز و سرافرازم من

عمر من در غم و یاد تو گذشت و پس از این

به تو سوگند که جز بر تو نپردازم من




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


بی تو روز و شب اسیر ماتم و هجران شدم

اربعینی در عزایت سوختم گریان شدم

آسمان با رفتن تو بر سرم آوار شد

ای سر و سامان زینب، بی سر و سامان شدم

از طپش های دلم آید صدای یا حسین

ز آتش این زمزمه چون شمع غم سوزان شدم

شوق دیدارت مرا منزل به منزل می کشاند

گر چهل منزل به دنبال تو سرگردان شدم

ای که قرآن را تلاوت کرده ای بر روی نی

گوش بر قرآن تو دادم اگر نالان شدم

خطبه ام آتش به بنیان ستم افکند و باز

هر کجا نخل ستم دیدم چنان توفان شدم

قصۀ ویرانه را از این دل محزون مپرس

سیل اشکم شد روان از دیده و ویران شدم

گر چراغ عمر من بعد تو سوسو می زند

تشنۀ دیدار تو هستم که سیر از جان شدم

ای که باغ جانت از هرم عطش آتش گرفت

مثل لاله داغدار آن لب عطشان شدم

یوسف زهرا، شده پیراهن تو مونسم

تاشنیدم بویت از آن پیرهن گریان شدم

بی وفائی نیست در عهدی که با حق بسته ام

تو به خون خفتی و من در خون دل غلطان شدم

×××

با تشکر از آقای وفایی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/7 | 07:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-از زبان امام سجاد(ع)


مثل من هیچ کس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من این قدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری این قدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر این قدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم،... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار

مثل زینب کسی دلش این قدر خون ز تکرار حرف لام نشد 

آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد!

باز هم صد هزار مرتبه شکر این که با شمر هم کلام نشد

این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنج ها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر

نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد

من سجاد این قدر خواندم در مدینه نماز و هیچ کدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد

غل و زنجیر و رشته  بر گردن، یک نفس  باده‌ی بلا را من

سرکشیدم تمام، اما شکر!  سفر عشق ناتمام نشد




✔️ موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزار سال

تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌ بـال

قـرآن روی سینـۀ پیغمبـر خدا!

گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

در شام بود هـر قـدمم صحنـۀ قتـال

از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

باشد بـه جای ‌جای تن خسته‌ام مدال

هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

«میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 :: ... 6 7 8 9 10 11 12
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات