حضرت زینب(س)-ولادت


فکر بِکرم چو زِ هَر دایره پرهیز کند

روی گردان نظر از هر غم ناچیز کند

گوش دل راز مگو بشنود از پردۀ غیب

تا چه مقدار کسی گوش دلی تیز کند

آسمان امشب اگر بارش رحمت ریزد

همره بارش خود زمزمه ای نیز کند

باب رحمت به سرا پرده اگر باز شود

به تُهی دستی دل فاطمه گلریز کند

عارفی نیست که تسبیح بهاران شنود

باز هر دم سخن از زردی پاییز کند

احسن الحال چو از ناحیۀ زینب شد

فرد عصیان زده را عبد سحر خیز کند

هر که دل سوختۀ حضرت زهرا بشود

تازه افروختۀ زینب کبری بشود

پیر شد هر که دل افروختۀ زینب شد

آن دلی سوخت که دل سوختۀ زینب شد

عمر اگر در ره بانوی وفا رفت ز دست

نشد از دست که اندوختۀ زینب شد

هر که شد عبد درش عارفِ بالله اش خوان

که دلش معرفت آموختۀ زینب شد

شده عالم همه حیران حسینش امّا

چشم ارباب کرم دوختۀ زینب شد

آنکه دل را به غم و محنت دنیا نفروخت

تا ابد بندۀ نفروختۀ زینب شد

چه کند شعلۀ محشر به سرا پردۀ دل

که شفیعش جگر سوختۀ زینب شد

چشم ما کاسۀ باب الکرم گریۀ ماست

هر کجا نام وی آید حرم گریۀ ماست

آنکه نام از طرف خالق اعظم دارد

مدح و تمجید ز پیغمبر اکرم دارد

کیست جز حضرت زینب که سرا پردۀ او

حاجبی پاک ، چنان حضرت مریم دارد

زینت نام علی در گرو زینب بود

باب علم است که ابواب مقدم دارد

عقل مات است که عنوان عقیله از چیست؟

جایگاهی است به عصمت که مسلّم دارد

سایۀ فاطمه با هیبتی از نور رسید

رتبه ای خاص در این بیت معظّم دارد

انبیا واسطۀ فیض و بر این در خادم

هر که اینجاست گدا ، فیض دمادم دارد

عبد زینب شده دنیا ز سرش می افتد

آسمانی شود آنکه به درش می افتد

اولیا را همگی روح مناجاتی تو

انبیا را به یقین قبلۀ حاجاتی تو

سرّ مستودع زهرایی و قَدرت مخفی

زین سبب گنج نهان وقت زیاراتی تو

کوه غمها نبرد ذرّه ای از صبر تو را

روح آزادگی و معنی هیهاتی تو

قلّۀ بندگی ات خواسته تا اوج بلاست

می شوی در دل گودال ملاقاتی تو

آری از زندگی ات فتح و ظفر می روید

غم چه زیباست تو را غرق مواساتی تو

طور سینای تجلّی است عبادتگاهت

همچنان فاطمه بانوی عباداتی تو

کوفیان را همه تسخیر کنی با سخنت

آه از آن روز که سرگشتۀ شاماتی تو

شأن والا نسب از بانوی کوثر داری

ذوالفقار سخن از هیبت حیدر داری

عشق را بین که علمدار ترین می آید

اشک را بین که گهر بارترین می آید

شد شریک غم ایام حسینش زینب

عشق را مَحرم و غمخوارترین می آید

بر سر بام فلک نَه ، سر نِی شهر به شهر

ماه را بین که خریدارترین می آید

لشگر غم اگر آید به مبارکبادش

باز در قافله سالار ترین می آید

در زلال نظر پاک حسینش غرق است

کربلا را ز جنان یارترین می آید

آنکه در هاله ای از نور هم افشا نشود

سر بازار گرفتارترین می آید

می سزد بار ولایت به امانت دستش

سوی مظلوم مددکارترین می آید

این مؤنث شده پیغمبر امداد حسین

هر کجا رفته حرم ساخته از یاد حسین

***

از وبلاگ حاج محمود ‍ژولیده




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


زیبایی دریاست در اعماق نگاهش

این دختر آرام و صبوری كه رسیده

از شوق ، علی سفره به اندازه یك شهر

انداخت ، به شكرانه ی نوری كه رسیده

 

كاشانه ی اهل دل و میخانه ی هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی ! چشم و دلت فاطمه روشن

 

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه ی تسنیم

كامل شده با آیه ی او سوره ی كوثر

 

بی تاب شدی ، دختر مهتاب رخ عشق !

بارانی اشك است چرا صورت ماهت ؟

گریانی و پیش كسی آرام نداری

دنبال كدام آیت حق است نگاهت ؟

 

باران بهاری شده ای دختر حیدر

زهرا چه كند گریه تو بند بیاید

باید كه بگویند كنار تو حسینت

تا شاد شوی ، با گل و لبخند بیاید

 

همسایه ندیده به خدا سایه ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور كلام و دل شیری كه تو داری

 

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشك

بانو ! چه كنم روی دلم سوی فرات است

جز اشك چه گویم كه همه هستی عالم

عشق تو ، حسین تو ، قتیل العبرات است

 

اینقدر نریز اشك ، صبوری كن و بگذار

هر قطره ی این اشك برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشك است كه مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

 

یك روز بیاید كه پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشك در آن غسل شبانه

با چادر خاكی برود مادر و فردا

با چادر كوچك بشوی خانم خانه

 

یك روز بیاید كه حسن را تو ببینی

با اشك بشوید تن پاك پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

 

روزی برسد ، ... كاش كه می شد نرسید ... نه

آن لحظه ی سنگین خداحافظی از یار

ای كاش كه هرگز به سراغ تو نیاید

تا پیرهن كهنه بخواهد ز تو دلدار

 

آن لحظه نیاید كه تو باشی و بیفتد

آن سایه ی سر ، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقه ی عریان

بنشینی و یك شهر بیاید به تماشا




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


باز در این هوای روح افزا

بِسم زیبای زینب کبری

لب گشایم به مدح دخت علی

آینه دار زهره ی زهرا

پیش رو، کاغذ و قلم در دست

متحیر نشسته ام اینجا

مانده ام از کجا شروع کنم

شعر، بیمار و قافیه تنگ است

مدح، بسیار و قدر، نا پیدا

مدح آن بی نظیرِ بی همتا

قلمم بشکند! چه میگویم؟

من کجا ... وصف دختر طاها؟!

من که نه ...کار انبیا هم نیست

وحی باید بیاید از بالا

باید او را چو مادرش خوانم:

السلام علیک یا "دریا"

السلام ای دعای خیر رسول

زینت بیت حضرت مولا

مثل زهرا امانتت داده

چند روزی خدا به این دنیا

نام تو مشق شام جبرائیل

رویت آذین ساق عرش خدا

شام... یعنی که: "رو بگیری تو"

روز... یعنی: "رخت شود پیدا"

عفّتت را خدا کند تسبیح

ای ثریّا نشین عاشورا

هر نخ چادر تو حبلِ متین

تشنه ی معجر تو حجب و حیا

روضه خوانِ غمِ تو ابراهیم

مستمند دعای تو عیسی

گریه هامان بضاعتی مزجات

ای عزیز علی !  تَصَدَّقنا

گوشه چشمت، مسبّب الأسباب

سجده آرید یا أولی الألباب




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


ای یاد تو قد قامت «قول» ست و “قصیده

نام تو تجلّای عقیق ست و عقیده

عنوان تو نورست که از نور می‌آید

تصویر تو «ماه» ست که از «مِهر» دمیده

ای وصف تو دریا به کفِ دست گرفتن!

ای دیدن رویِ تو «ملاقات  “دو دیده!

توفان به نگاه تو امان‌نامه گرفته

ای خشم تو زانوی زمین‌لرزه بریده!

هنگام اذان ست و تو ناموس اذانی

نام تو بلندست در این عرش خمیده

مثل تو کسی جانب حق را نگرفته

مثل تو کسی «دار اَناالحق» نخریده

مثل تو کسی مَحرم اسرار نگشته

مثل تو کسی میوه‌ی ممنوعه نچیده

مثل تو کسی «دَم» نزد از «خونِ» سرِ نور

مثل تو کسی سر نزد از سمت سپیده

مثل تو کسی در جلووِ مرگ ناِستاد

مثل تو کسی پشتِ سرِ خون ندویده

در حادثه تنها سفرِ عشق، دمشق ست

بر جاده‌ی باران‌زده از خونِ چکیده

 

با قافله‌ای از سر و با پای برهنه

با روح پُر از آبله با جسم تکیده

یك سلسله كوه از كمر و ریشه می‌انداخت

توفان بلایی كه به سمتِ تو وزیده

دل‌ها همه دستِ تو اسیرند و در این دشت

جان‌ها همه پایِ تو شهیدند، شهیده!

خون، ریخته در صحنه‌ی چشمان تو كه انگار

مَی ریخته در صحن مصلّای سپیده

یک چلّه به اشک آمد و یک چلّه به خون خُفت

«چشمی که تو را دیده و چشمی که ندیده»

شامات غریبانه‌ی ما با تو سحر شد

در سینه‌ی ما دل به هوای تو تپیده

ای پاک‌تر از پاک‌تر از پاک‌تر از پاک!

ای صبح‌تر از صبح‌تر از صبحِ رسیده!

ما را چه به توفیق ملاقات تو خاتون!؟

با چشم، در آورده و با نای بریده




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز پرستار


ای داده به خلق درس بیداری را

آموخته ای به سینه غمخواری را

گردید سرافراز دو عالم زینب

هرکس ز تو آموخت پرستاری را




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


امشب که از شکوفه ی باران لبالب است

امشب دلم به تاب و سرم گرم این تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور است و مستی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب شب ملیکه ی دادار زینب است

این جلوه جلوه های شبی بی کرانه است

این جذبه جذبه ی حرمی پر نشانه است

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله ی نفسی عاشقانه است

از هر لبی که می شنوی این ترانه است

عالم محیط و نقطه ی پرگار زینب است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

نوری دمید و قبله ی هر آفتاب شد

سِّری رسید و معنی ام الکتاب شد

زیباترین  دعای علی مستجاب شد

زهراست این که در دل گهواره قاب شد

امشب تمام گرمی بازار زینب است

بر عرش دست سبز نبی تا که جا گرفت

نورش زمین و هرچه زمان را فرا گرفت

حتی بهشت سرمه ازآن خاک پا گرفت

از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت

آئینه ای مقابل رویش خدا گرفت

تصویر جلوه های خدا وار زینب است

این کیست اینکه سجده کند عشق در برش

این کیست این که سینه درد در برابرش

این کیست این که از جلوات مطهرش

عالم نبود غیر غباری به محضرش

فرموده از برکاتش برادرش

آئینه دار حیدر کرار زینب است

تا کوچه اش قبیله ی لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در چشم او طلالوء دریا ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهرا ادامه داشت

خاتون خانه دار دو دلدار زینب است

سوگند بر شکوه دل مرتضایی اش

سوگند بر تقدس کرببلایی اش

سوگند بر نماز شب کبریایی اش

بر ریشه های چادر سبز خدایی اش

تا روز حشر کعبه ی ایثار زینب است

سر چشمه های پُر تپش کوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست

تیغ کلام حیدری اش آبدار از اوست

آری تمام هیمنه ی ذوالفقار از اوست

تفسیر آیه های غم و انتظار از اوست

از کربلا بپرس علمدار زینب است

آن شانه ی صبور صبوری ز ما ربود

وان قامت غیور قیامت به پا نمود

یک شیر زن حماسه ی عباس را سرورد

با دست خویش بیرق کرببلا گشود

بر بالهای زخمی اش افسوس جا نبود

غم را بگو بیا که خریدار زینب است

پشتش شکست بسکه بر او آسمان گریست

حتی به حال روز دلش بی امان گریست

آرام بین حلقه ی نامحرمان گریست

از خنده های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله ور کودکان گریست

شرح حدیث کوچه و بازار زینب است




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 09:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


امشب خدا مهر و قمر را اختری داد

خمخانه ناب ولا  راساغری داد

بحر سخاوت را ثمینه گوهری داد

حجب و حیا را بار دیگر مظهری داد

بر ام اب از سوی حق زین اب آمد

زینت فزای عرش اعلا زینب آمد

شد زینت آغوش زهرا دختری ناز

منظومه دلدادگی و مخزن راز

دریای احساس و نماد صبر و اعجاز

کو از ازل شد با غم و اندوه دمساز

سرمست از فیض وجودش عالم عشق

گلبوسه می گیرد ز رویش خاتم عشق

آرام می گیرد جهانی در پناهش

در جستجوی دلبری باشد نگاهش

بی تاب دیداراست رخسار چو ماهش

زمزم روان شد از دو چشمان سیاهش

هر چند بر اهل ولا او نور عین است

لیک از ازل دلداه روی حسین است

تا دید روی ماه دلبر خنده سر داد

از راز خود اینگونه عالم را خبر داد

یک عالمه تفسیر در این مختصر داد

نخل امید و آرزوی  او ثمر داد

یک روح اما در دو پیکر شد پدیدار

این عاشق و معشوق را حق شد خریدار

آری چو زینب دلبری دیگر نیاید

در ماسوا چون او دگر خواهر نیاید

از مادر گیتی چو او دختر نیاید

داغ و مصائب را چو او مادر نیاید

طاهر چه گوید از جلال و قدر زینب

شد عالمی مدحت سرا از بهر زینب




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/3 | 08:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


باز عالم پر ز غوغاى كه شد ؟

باز دلها مست و شیداى كه شد ؟

باز گوش اهل دل پر زمزمه

از طنینِ شور و آواى كه شد ؟

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى كه شد ؟

باز دیده سوى دامم مى‏كشد

پایبند چشم گیراى كه شد ؟

باز دل سرشار از شوق كه شد

باز این ویرانه مأواى كه شد ؟

دل به شوق از یاد زینب آمده

تهنیت میلاد زینب آمده

آمد آن ‏بانو كه ‏فخر هر زن ‏است

هر دلى با ذكر نامش گلشن ‏است

روح تاریك همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن ‏است

نام زینب لرزه بر دل افكند

غیر آن دل كه ز سنگ و آهن ‏است

گفت‏ خیرالناس امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

كسیت زینب ؟ جلوه عشق خدا

عشق او سرمایه دین من است

هست سرى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هیچ گنجى با غمت ‏هم پایه ‏نسیت

غیرعشقت ‏شیعه ‏را سرمایه ‏نیست

خواست دل آید به زیر سایه‏ات

دید اما نور حق را سایه نیست

غیر تو كه شیر زهرا خورده‏اى

هیچ كس با فاطمه هم پایه نیست

غیر نام دلربایت زینبا

در كتاب عشق حیدر آیه نیست

غیر اشكى كه نثارت مى‏كنم

عاشق بى ‏مایه ‏ات را مایه نسیت

عزت حیدر مدد كن عاشقت

دختر كوثر مدد كن عاشقت

اى درخشنده ‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود یاسها

اى تجلى امامت در زنان

مایه ی ترس على نشناسها

حوریان از درك تو عاجز همه

كى شناسندت یقین خناسها ؟

لطف تو شد شامل هر شیعه‏اى

اى صفا بخشیده بر احساسها

عبد زینب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار این وسواسها

خسته بال دام عشقِ زینبم

من پرستوىِ دمشق زینبم

اى خدا من دوستدار زینبم

خسته جانم جان نثار زینبم

سالها پرسه به كویش مى‏زنم

كوچه گرد و خاكسار زینبم

مى‏تپد در سینه دل با یاد او

دردمند و بیقرار زینبم

كاش بودم من كبوتر اى خدا

تا نمایى همجوار زینبم

در دم مرگم سوى شامم كشید

آن زمان در انتظار زینبم

كاش من قربان زینب مى‏ شدم

خادم طفلان زینب مى ‏شدم




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/2 | 12:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست

رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب

کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد

جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو

من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است

هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است

تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد

لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی

تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند

تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد

باز تکرار همان سوره ی " اعطینا " شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت

به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود

جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 01:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت

بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد

باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت

مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد

دختری بود که صد آینه آقایی داشت

عشق باباست به دختر همه اش کار دل است

بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت

یاسمن منتظر آمدن دلبر بود

علت این بود اگر دیده دریایی داشت

یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد

ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد

آمده آینه حضرت زهرا بشود

آمده زینت جان و دل بابا بشود

دختر فاطمه و ام ابیهای علیست

پس عجب نیست که او زینب کبری بشود

نام زینب که می آید به خدا جا دارد

کوه دریا شود و موج زنان پا بشود

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش

هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود

شب میلاد قرار دل ارباب حسین

نامه ام را برسانید که امضا بشود

اینچنین دختری از فاطمه باید هم که

آبروی نسب آدم و حوا بشود

شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است

هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


بهشت اهل ولا شد مدینه با زینب

پُر از سرور و صفا شد مدینه با زینب

اگر دوباره بود گلشنی تماشائی

چو گل شکفته و واشد مدینه با زینب

همین نه بیت ولایت از اوست نورانی

کـه غرق نورخدا شد مدینه با زینب

ز بس که گل به نثارش ز عرش افشاندند

شکوفـه زار وفـا شد مدینه با زینب

به خط نور نوشته است بر فلک جبریل

که جلوه گاه خدا شد مدینه با زینب

ز فیض جلوه ای از آفتاب شرم و عفاف

محیط شرم و حیا شد مدینه با زینب

حسین چون به روی زینبش تبسّم کرد

ز بند غُصه رها شد مدینه با زینب

به اشک و آه و مناجات فـاطمه سوگند

حریم سبز دعا شد مدینه با زینب

قسم به کعبه و زمزم به مروه و به صفا

کـه قبلگاه ولا شد مدینه با زینب

به سوی کعبۀ توحید اگر که ره پوئی

بیا که قبله نُما شد مدینه با زینب

شبی که عزم سفرکرد او از این گلزار

ملول و نوحه سرا شد مدینه با زینب

همین که از سفر شام و کوفه او برگشت

دوباره کرب و بلاشد مدینه با زینب

سری بزن به مدینه«وفائی»و بنگر

که باغ خاطره ها شد مدینه با زینب




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)


امسال كه سال زینب كبرا بود

در حصر، حریم دختر زهرا بود

حالا كه ضریح كربلا احیا شد

ای كاش كه زینبیّه هم احیا بود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)،  ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


امشب از میکدۀ غیب رسیده ‌است پیامی

به تو ای دخترِ ساقی! برسانیم سلامی

بسپاریم به شعری دل بیمار به دستت

و بخوانیم دوبیتی و بگیریم دو جامی

امشب آرام به یک گوشه مودب بنشینم

خجل از روی سیاهم چو مرکب بنشینم

بگذارم قلم از شوق تو بر صفحه برقصد

زینب آباد شوم، ـ مُهر تو بر لب ـ بنشینم

مست لایعقل در وصف عقیله چه بگوید؟

دل آلوده از اسماء جمیله چه بگوید؟

شاعر از آیه‌ی در پرده کوثر چه بخواند؟

کودک از مردی بانوی قبیله چه بگوید؟

داده سرّ نی او نی قلم عشق به دستم

زینب الله پرستید که الله پرستم

قصه‌ی چوبه‌ی محمل خبر بی‌سندش هم

سندی بود که با آن سر بی ‌یار شکستم

کوفه لرزید به زیر قدم و ضرب کلامش

ذوالفقاری دگر انگار درآمد ز نیامش

خواند در آخر این خطبه چنان فصل خطابی

که شد انگشت به لب شام هم از حسن ختامش

زینبی دیدن هر منظره عشق است جماعت!

عشق در قبضه‌ی بانوی دمشق است جماعت!

بگذارید که تکرار شود قافیه، آخر

اول و آخر این قافله عشق است جماعت!

طبق فتوای تو در عشق نمازی است ندیده

سجده در دین تو بوسه است به رگهای بریده

هست سرها به رکوعی که اشاره‌ست به سروی

که قدش یک شبه از دوری دلدار خمیده

چیده‌ام برگی از آن باغ بلاغت که تو داری

شده‌ام شیعه آن شور و شجاعت که تو داری

زده‌ام فالی و فریاد رسی صبح می‌آید

با نگاه علی و هر چه علامت که تو داری




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


بوی بارون یاس گلدون،مژده می ده صبح عیده

روی بال صد فرشته،می رسه از راه سپیده

كیه خورشید قبیله،كیه بانوی جلیله

آیینه دار علیه،زینبه تنها عقیله

تو شب غربت و غمها،واسه دلها آفتابه

وارث عصمت مادر،زینت ابوترابه

پر جبریل فرش راشه،آسمونا خاك پاشه

هیبت و غرور حیدر،طنین توخطبه هاشه

آسمونی نور عینه،دل و دلداره حسینه

مهربونی تو نیگاشه،همه جا یار حسینه

بانوی صبر و صلابت،بانوی شور و شهامت

برای عرض ارادت،بیایید بریم زیارت

هواییه دل تنگم،تا حریمش پر می گیره

این دلی كه بی قراره،حرم نعم الامیره

زائر صحن و سرای،بانوی صبر و صفا شیم

بگیریم برگ برات و ،زائر كرببلا شیم




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


خانۀ مولاست امشب جنّة الاعلای دیگر

فاطمه بگرفته در آغوش خود زهرای دیگر

جلوه گر شد اختری تابنده در ماه جمادی

اختری تابنده نه، مهر جهان آرای دیگر

مصحفی دیگر گشوده روبروی دست احمد

سر زده در دامن زهرا گل رعنای دیگر

آسمان از شوق و شادی گاه خندد گاه گرید

صبح صبح دیگر و دنیا شده دنیای دیگر

بار دیگر نخل سر سبز نبوّت میوه داده

آمده بحر ولایت را دُر یکتای دیگر

باید آید حیدر و زهرا و پیغمبر دوباره

تا که باز آید به عالم زینب کبرای دیگر

فاطمه انسیّة الحورا که جان ما فدایش

دارد امشب در بغل انسیّة الحورای دیگر

ساقی امشب جام را همچون دلم در گردش آور

تشنه ام گردان که از کوثر زنم صهبای دیگر

با زبان میثمی در مدح زینب لب گشایم

کز مضامین نخل طبعم میدهد خرمای دیگر

زینب آری زینب آن دخت علی زهرای ثانی

عمّۀ سادات، یاسین دگر طاهای دیگر

گر مقامش را زمن پرسی به پاسخ فاش گویم

کو بود حبل المتین را عروة الوثقای دیگر

جامه تقوا، چادرش عصمت، حریمش کعبۀ دل

ناقه اش باشد بُراق آسمان پیمای دیگر

چیست این دختر ملک یا حور یا انسان کامل

کیست این بانو علّی عالی اعلای دیگر

نیست ممکن مدح آن خاتون عالم را نوشتن

گر چه جنّ و انس بنویسند تا فردای دیگر

می تواند مام خلقت آورد دختر چو زینب

آرد ار مثل امیرالمؤمنین بابای دیگر

شام از یک خطبۀ غرّای او صبح قیامت

کوفه با فریاد خشمش محشر کبرای دیگر

آسمان خاک کف پا در چهل منزل عروجش

ناقه اش را سِیر سبحان الّذی اسری دیگر

خون ثارالله را از صبر او موجی دوباره

دین احمد راست از فیض دمش احیای دیگر

هر پیام زنده اش یک کربلا شور و شهادت

هر قیام تازه اش فریاد عاشورای دیگر


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


خبر از ما اگر خبر دارد

از قضا صحبت قَدَر دارد

دیده در خون کند سفر ز کسی

که محرّم از او صفر دارد

دختر شیر بیشه زار شرف

کز وجود و عدم گذر دارد

دختر آفتاب و دختر آب

که از او سایه هر شجر دارد

زینب از رخ چو پرده بردارد

جان ماه از حسد خبر دارد

جلوه ای گر سری بلند کند

عشق، تعظیم تا کمر دارد

دل یکی، جان یکی، حسین یکی

یک چو دو گشت درد سر دارد

زینب از خود گذشت همچون آب

آب از این دست بس گذر دارد

دختر شیر، صحبتش شِکَر است

در دل بیشه نی شکر دارد

زن از این دست جرأت محض است

مرد، کی اینچنین هنر دارد؟

رازی از خویشتن بُروز نداد

بگذر از این که دو پسر دارد

نذر او باد گریه های کمم

گرچه خود اشک بیشتر دارد

در مقامات چشم او نقل است

که به کفّار هم نظر دارد

با محبّان چه کار خواهد کرد

او که با دشمنان نظر دارد

ما همه سایه های آن نَفَسیم

ناله ی ما از او اثر دارد

شرح مویش حرام تکوینی است

ورنه صد حاشیه خبر دارد

گفت با او طبیب گریه مکن

گفت جز این به من ضرر دارد

زینب آن جامه ی پر از خون است

که به خود زخم های تر دارد

ای بمیرند نوکران حسین

زین مصائب که او به بر دارد

شرح طولانی پریشانی

یک دو خط حرف مختصر دارد

دَخَلَت زَینبُ عَلَی بن زیاد

خط که از این شکسته تر دارد؟!




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


صدای نم نم بارون، داره باز می ده بشارت

می گه بردارید دلا رو، تا با هم بریم بریم زیارت

غوغائیه تو مدینه، میاد عطر و بوی كوثر

گل بارونه آسمونا، فاطمه باز شده مادر

كوچه باغای بهشتی، لبریز حضور عشقه

می رسه فرشته ای كه،تا ابد صبور عشقه

ملائك به دست گرفتند، سر راش یاس و گلایل

گهوارش شده شبیه ،ضریح سبز توسل

اومده عقیله ی عشق، اومده قبله ی سادات

اومده حضرت زینب ، اومده عمه ی سادات




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/12/14 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


جشن امسال عجب می چسبد

قال با حال عجب می چسبد

زدن بال عجب می چسبد

حافظ و فال عجب می چسبد

فال آمد که به میخانه برو

در پی باده و پیمانه برو

می زنم باده کمی مست شوم

بی خبر از همه ی هست شوم

بی غش و ساده و یکدست شوم

آن چه مقصود نگار است شوم

قصدم این است که نوکر باشم

نوکر آل پیمبر باشم

من به این نوکری ایمان دارم

نوکرم، جلوه ی سلطان دارم!

بر سرم تاج سلیمان دارم

محضر شاه خراسان ... دارم ...

.... می کنم عرض ارادت به به

خدمت بانوی عصمت به به

چه شبی شد شب میلاد رسید

باده ی عشق به تعداد رسید

جبرییل آمد و امداد رسید

وحی از پنجره فولاد رسید : ...

... بنویسید فراوان ... آمد

عمّه ی شاه خراسان آمد

نمک سفره ی مولا زینب

معنی واژه ی زهرا زینب

همه ی زندگی ما زینب

شصت و نه بار بگو: « یا زینب »

نام او را ببر از شوق و شعف

تا بگیری صله از شاه نجف

نام تو گوهر نایاب شده

محو لبخند تو ارباب شده

بی سبب نیست که بی تاب شده

فاطمه قند دلش آب شده

تا که نام تو به لب می روید

خود به خود شهد رطب می روید

کوثر حضرت کوثر هستی

زین اب هستی و زیور هستی

زینت فاتح خیبر هستی

خطبه ات گفت که حیدر هستی

همه دیدند هنر داری تو

مثل عبّاس جگر داری تو

ذوالفقار سخنت برّان است

یکی از لشکر تو طوفان است

دشمن از قدرت تو حیران است

بی سبب نیست که سر گردان است

دیده هر بار حریف همه ای

پرورش یافته ی فاطمه ای




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/12/14 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


امشب خدا به کوثر خود داد کوثری

در بر گرفته فاطمه زهرای دیگری

یا این که در لباس زن آمد پیمبری

یا اینکه حق به حیدر خودداد حیدری

این شیردختری است که شمشیر حیدر است

سر تا قدم امام حسین مکرر است

این پاک تر ز حاجر و حوا و مریم است

سر تا قدم صحیفۀ آیات محکم است

در وصف او مدیحۀ جن و بشر کم است

ام المصائب است نه ام المحرم است

این سیب سرخ باغ بهشت محمد است

آب و گلش تمام سرشت محمد است

زهراست جان احمد و این جان فاطمه است

ریحانۀ محمد و ریحان فاطمه است

طاها و قدر و کوثر و فرقان فاطمه است

گویی تمام وحی به دامان فاطمه است

تنها فهیمه ای که ندیده مفهمه

از کودکی است عالمۀ بی معلمه

بی او درخت سبز ولایت ثمر نداشت

دریای آرزوی نبوت گهر نداشت

انگار روز حادثه کم از پدر نداشت

الحق که صبر مادر از این خوب تر نداشت

وقت سکوت هم نفسش انفجار بود

شمشیر اگر نداشت خودش ذوالفقار بود

ام الکتاب صبر و رضا کیست زینب است

فصل الخطاب کرب و بلا کیست زینب است

فریاد خون خون خدا کیست زینب است

آیینۀ حسین نما کیست زینب است

زینب که لحظه لحظه شده غرق در حسین

در گاهواره چشم گشوده است بر حسین

زینب که چشم یوسف زهرا به سوی اوست

حبل المتین شیر خدا تار موی اوست

آیینۀ جمال خداوند روی اوست

هرجا حسین جلوه کند گفتگوی اوست

آبی که دارد آبرو از خاک کوی اوست

زین اب است و زین رسول خداست این

آیینه دار عرصۀ کرب و بلاست این

زینب زنی که بوده به مردان امامتش

اعجاز سید الشهدا در کرامتش

هر روز هست روز بزرگ قیامتش

دین سرفراز آمده در ظل قامتش

با خون نوشته اند شهیدان مکتبی

زینب حسینی است و حسین است زینبی


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/12/14 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


می طراود ز ساحل كوثر

چشمه چشمه حقیقت زمزم

مانده در كار خلقتش مبهوت

چشم حق بین هاجر و مریم

در تمامی عالم و آدم

نسل آدم ندیده مانندش

چه كسی مثل اوست بی همتا

هست حوا كجا مانندش

همه دل بست روی پیغمبر

مصطفی بسته دل به دیدارش

به جلال و شكوه او سوگند

هست مثل خدیجه رخسارش

آنقدر با كرامتش دانند

كه رسولش عقیله می نامد

همة پنج تن كه پر بكشند

یك تنه در مسیر می ماند

رتبۀ بندگی او والاست

لحظه ای جز خدا نمی جوید

در جواب امام خود حتی

چون كه یك گفت دو نمی گوید

كیست این آسمان عزّ و شرف

كیست این بانوی وفا یارب

این چه اعجوبه ایست كز عظمت

نام او را گذاشتی زینب

این همان زینت علی زینب

این همان خواهر حسین من است

اُمَتُّ اللهُ و آیتُ الكبری

فخر كونین و عالمین من است

همۀ دین وجود این بانوست

اوست آئینه دار زهرایم

ید و بیضای او یداللهی است

اوست پیغمبر خطرهایم

به نبی گر رسالتم دادم

به علی گر ولایتم دادم

هر نبی و وصی گواه من است

كه به زینب هدایتم دادم

او امام هدایتی خاصّ است

از ازل تا ابد به هر منظر

همه دل هاست در تصرف او

كربلا كوفه شام تا محشر

اُسكوتوا چون به كوفه می گوید

همه عالم مُجاب می گردد

بر سرش هفت آسمان سایه

زیر پایش زمین كند تعظیم

ابر و باد بهار سرمستش

مهر و ماه و فلك پُر از تكریم

او به اندازۀ همه عالم

قد علم می كند برابر ظلم

هركه خیزد برابر علمش

هركه باشد بُوَد برادر ظلم

همتش كوخ را كند آباد

دولتش كاخ را كند ویران

مكتب او سه ساله ای دارد

كه شود پیر و مرشد پیران

هركجا نام كربلا باشد

نام او می درخشد از محمل

می شود با سر برادر خود

همسفر در خطر چهل منزل

گاه جای علی ولی گردد

گاه گردد سپر برای یتیم


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/12/14 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


رسید مژده که ماه جمادی الاولی ست

مه مبارک میلاد زینب کبراست

دهید مژده به ختم رسل که این مولود

ولادت دگر پارۀ تنت زهراست

خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر

که خیر، قطره و، خیر کثیر او دریاست

سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم

که او به فاطمه آیینۀ تمام نماست

محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن

جمال انورشان در جمال او پیداست

هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده

به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست

مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی

خدا گواست که اوصاف او کلام خداست

مقام یذهب عنکم گرفت این دختر

یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست

نماز شب به نماز شبش نماید فخر

دعا به هر نفس او نیازمند دعاست

خجسته چهرۀ او مصحفی به چشم حسین

چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست

چه دختری که وجودش همیشه زین اب است

چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست

زبان حیدریش کار ذوالفقار کند

خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست

به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال

اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/12/27 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


با نام عشق، نام خدا، عشق نام تو

دارم شروع می شوم از فیض عام تو

بر دست های هر که رسیدی دلش شکست

غم را چکانده اند مگر بین کام تو؟

تو آمدی عصاره ی این پنج تن شدی

ای مظهر خدایی عصمت مرام تو

مثل خدیجه هستیِ تو وقف می شود

یعنی که دینمان شده مدیون نام تو

از جانب خدای تمامی یاس ها

واجب شده برای همه احترام تو

قائم مقام فاطمه ی خانه ی علی

تندیس صبر! عالمه ی خانه ی علی

ای قلّه ی نجابت توحید جایتان

تا آسمان کشیده شده ردّ پایتان

باران هم از لطافتتان حرف می زند

وقتی نزول می کند از چشم هایتان

طوفان نور! بال و پر جبرئیل ریخت

در اولین شب حرم کبریایتان

ای سایه ی ندیده شده، آیه ی حجاب

ارث نجیب فاطمه بوده حیایتان

حالا که بر رسالت محمل نشسته اید

مائیم و خطبه های پس از کربلایتان

دلواپس نگاه حسن ای تب حسین!

بنیانگذار عشق، تو ای زینب حسین!


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/12/26 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


آسمان از ستاره لبریز است

آخر عمر فصل پاییز است

امشب از ذهن شاعرت بی بی

غزلی آمده که ناچیز است:

وقت بد مستی زحل آمد

اول مثنوی، غزل آمد

عید نوروز ما مبارک شد

نو بهاری در این محل آمد

شب عیدی خدا چه عیدی داد!

عید "احلیٰ من العسل" آمد

ماهی قرمزی که در تنگ است

برج حوت است و در حَمَل آمد

بین آغوش ساقی کوثر

ساغری ناب و لم یزل آمد

آمد و بهر مردی زن ها

تا ابد اسوه و مَثل آمد

غزل امشب هوای روضه گرفت!

یادم آمد که روی تل آمد

هم زمان با صدای وا اُماش

سوت و طبل و کف و کتل آمد...




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/12/26 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


او تولد یافت گردد نور عین

تا شود سرمست از جام حسین

او تولد یافت تا زینب شود

در سخن علامۀ مکتب شود

آری آری زینب آمد بر جهان

تا شود همگام عاشورائیان

در حوادث یار می خواهد حسین

محرم اسرار می خواهد حسین

کیست زینب تابع فرمان دوست

هفت شهر عشق زیر گام اوست

کیست زینب صاحب عنوان عشق

تاج خونین سر سلطان عشق

عشق هر جا خودنمایی می کند

نام زینب دلربایی می کند

هر کجا منشور ضد مکتب است

بی گمان الغاء آن با زینب است

نوحه خوان! شعری بخوان زینب پسند

تا شوی در پیش زهرا سربلند

نکته ای گویم به گوش آویز کن

از کلام ناروا پرهیز کن

خوانیش آواره، خود آواره ای

دانیش بیچاره، خود بیچاره ای

نسبت آوارگی بر او، مده

نسبت بیچارگی بر او، مده

کیست زینب عامل تکمیل عشق

بعد زهرا فارغ التحصیل عشق

کیست او؟ پروانۀ پر سوخته

سوختن از فاطمه آموخته

در فدک صبر علی را دیده است

عشق را با فاطمه سنجیده است

مرحبا زینب که طوفان کرده است

آنچه زهرا گفته بود آن کرده است

او به بحر العشق نوح کربلاست

عشق او فتح الفتوح کربلاست

خلق را زینب شناسی نیست نیست

فاطمه داند که زینب کیست کیست

گر چه «خوش زاد»م، حسینی منصبم

گر قبول افتد غلام زینبم




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/12/26 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
حضرت زینب(س)-ولادت و مصائب


کارِ ما امشب است با زینب

شبِ میلادِ نورها، زینب

سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب

آمده محورِ کسا زینب

دختر صبر مرتضا زینب

السلام علیک یا زینب

ای نبوت به شأن زن زینب

اسدالله بت شکن زینب

فاطمه حیدر و حسن زینب

یک تنه کُلِّ پنج تن زینب

از ازل غرق خویشتن زینب

تا ابد غرقِ در خدا زینب

شب میلاد، گریه مرسوم است

زیر پایت بهشت معلوم است

پلک های تو حَیّ و قیوم است

قلم عاجز به وصف خانوم است

در حقیقت امام معصوم است

در لباس فرشته ها زینب

زینت روزگار بابایی

سند افتخار بابایی

در جلالت کنار بابایی

دختر باوقار بابایی

تو همان ذوالفقار بابایی

ای تجلیِّ لا فتی زینب

آمدی سروری به تو دادند

شأن پیغمبری به تو دادند

تبرِ حیدری به تو دادند

تا که بال و پری به تو دادند

لقب مادری به تو دادند

مات و حیرانت انبیا، زینب


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/12/25 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


شهر مدینه نور گرفت از نگاه تو

روشن شد از فروغ رخ همچو ماه تو

ای زینب ای شکوفۀ گلزار مرتضی

ای آن که هست باغ ولا جلوه گاه تو

چون بوی گل که دامن گل هست جای او

دامان پاک فاطمه شد جایگاه تو

در گوش تو چه گفت که لب بستی از فغان

افتاد چون به روی حسینت نگاه تو

تا پرده دار عصمت و شرم و حیا شدی

حق در عفاف و شرم و حیا شد گواه تو

اندیشه را به درک مقام تو نیست راه

تا عرش کبریاست چو معراج جاه تو

فردا که نامۀ عملم را کنند باز

با اشک شرم خویشتنم عذرخواه تو

روزی که آفتاب قیامت کند طلوع

ای کاش جا دهند مرا در پناه تو

تا رشته ای ز چادر تو آورد به دست

چون خاک ره نشسته «وفائی» به راه تو




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/12/25 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


سـلام فاطمـه! مـرآت داور آوردی

زهی که خون خدا را پیمبر آوردی

ببـال کوثـر احمد که کوثر آوردی

بـرای حیـدر کـرار، حیـدر آوردی

به روی دامن تو شیرْدخت شیرِخداست

درون سینـۀ او قلـبِ سیدالشهداست

سپهر عصمت! کوکب، مبارکت باشد

تحیـت از طـرف رب مبـارکت باشد

عجب شبی بوَد امشب، مبارکت باشد

شـب ولادت زینـب مبـارکت بــاشد

محمّد آمده یا حیدر است این دختر؟

بگـو که فاطمۀ دیگر است این دختر

فرشتگان! همـه از جـای خـود قیـام کنید

کنــار فاطمــه بــر زینب احتــرام کنید

به خاک مقدمشان سجده صبح و شام کنید

همــه بــه فاطمـه و دخترش سلام کنید

تمـام فاطمه زیـن اب است این دختر

ادب کنید همه، زینب است این دختر

کریمه‌ای که کرامت به او برازنده است

شرف، جلال، زعامت به او برازنده است

نجــات اهـل قیامت به او برازنده است

خدا گـواست: امامت به او برازنده است

شکوه حیدری‌اش بین، مگو که حیدر نیست

خطابه‌خوانــی او کــم ز فتـح خیبر نیست

هنوز شیر ننوشیده ذکر حق سخنش

ز شیـر بهتـر، نـام حسین در دهنش

شمیم فاطمـه آیـد ز بــوی پیرهنش

روان و روح بـزرگ حسیـن در بدنش

ز مهد آمده هم‌سنگرِ امام حسین

نگاه دوخته بر حنجر امام حسین


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/12/25 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


مثل رنگین كمانی از پسِ ابر، روی دامان یاس افتادی

اشك شوق حسین را دیدی، باده ی ناب را نشان دادی

زینت خانواده ی عصمت!...، دختر نور، دختر دریا!...

با اصالت ترین نواده ی وحی، خواهر عشق، مادر بابا...!

تا كه گل های باغ كامل شد، تا كه نور جمال تو تابید

ماه با دیدنت تبسّم كرد، عازم پشت كوه شد خورشید

آمدی و به جلوه آوردی، عشق خورشید را به یك مهتاب

دامنت را ستاره باران كرد، خنده ی آسمانی ارباب

لایی لایی خواب شیرینت، طبق معمول عشق با عشق است

گفته ای بین گاهواره ی خویش، مهد دست حسین را عشق است

حلقه ی اشك شوق یار آمد، زلف هایت به پیچ و تاب افتاد

تا كه بوسه گرفت از تو پدر، دهن جبرئیل آب افتاد

نازهای دخترانه ای داری، دست های علی خریدار است

فاطمه پای گاهواره ی تو، تا بلندای فجر بیدار است

وصف هركس به قالب مدح است، در قبال تو اینكه تكراری ست

تو كه خود منحصر شدی در خویش، مدح تو در مصیبتت جاری ست

در هیاهوی بزم نامحرم ، چه وقاری چه شوكتی داری

ای حجاب از حجاب تو زنده، چه حیایی چه عفّتی داری

هیبت تو به عالمی فهماند، عصر طاغوتیان سرآمده است

چقدَر استوار بودی كه همه گفتند: حیدر آمده است

جمله ی مَا رَاَیتُ اِلّایت، فكر تاریخ را به هم زده است

عشق هم در كلاس عاشقی ات، بهر شاگردی ات علم زده است

نوری از خطبه ات تلالؤ كرد، شام تاریك صبح روشن شد

تا كه بغض گلوت پیدا شد،نیزه مشغول روضه خواندن شد

در بلندای سرخی مغرب، آسمانی سیاه پیدا شد

شعله ها تا كمی فرود آمد، دامنی سوخته هویدا شد

نیزه ها شاهدند كعبه ی درد، صبر تو آیتی زِ صبر خداست

مانده ام كه چرا پس از گودال، زندگانی هنوز پابرجاست

خطبه هایت به ما نشان دادند، دختر شیر، شیر باید شد

به ستمدیده ها خبر دادی ، در(اسیر)ی امیر باید شد




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/24 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زاد

ادب کنید که دخت رسول، دختر زاد

چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد

بـرای حیــدر کـرار، بـاز، حیــدر زاد

به جلوۀ حسنینش خجسته خواهر زاد

یقیـن کنیـد کـه ام‌الحسین دیگر زاد

سلام باد بر این خواهر و به خواهری‌اش

خـدای داده مقــام حسیــن‌پروری‌اش

محمدنـد و علـی هر دو محـو دیدارش

نشان بوسـۀ زهــرا بــه مـاه رخسارش

هــزار مریــم و هاجـر شـده گرفتارش

شـرف گرفتـه شرافت بـه ظل دیوارش

عفـاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش

فقط به روی حسین است و چشم بیدارش

برات عفو خدا ریخته است در قدمش

یقیـن کنیـد بود قلب فاطمه حرمش

چـه دختـری که جلال پیامبـر دارد

ز خردسالی خـود صـولت پـدر دارد

فرشته‌ای‌ست ولی صورت بشـر دارد

نه! بلکه طینتی از حور، خوب‌تر دارد

بـه سیـدالشهـدا الفتــی دگـر دارد

از آن جمال، محال است چشم بردارد

فقط نه محو جمالش نبی شده امشب

حسینِ فاطمـه هم زینبی شده امشب

حجـاب فاطمه از چادرش نمودار است

ز کودکی به علی مثل مادرش یار است

مقـــام ام‌ابیهـــایی‌اش ســزاوار است

چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است

حسین از وی و وی از حسین، سرشار است

نمــاز نافلـه‌اش را خـدا خریـدار است

زهی نمـاز شب آن حقیقت زهرا

که سیدالشهدا گفت التماس دعا


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/24 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-ولادت


آن روز مدینه غرق زیبائی بود

آئینه ای از نشاط و شیدائی بود

دیدار حسین بن علی با زینب

چون دیدن مهر و مه تماشائی بود

***

زینب که دلی به وسعت صحرا داشت

پیراهن عصمت به تن از زهرا داشت

آن لحظه که چشم دوخت در چشم حسین

با او به خدا بیعت عاشورا داشت




موضوع: ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/24 | 05:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.