حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1395/08/11

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود

ای زنان شهر شام این رسم مهمانی نبود

سنگ باران مسلمان آنهم از بالای بام

این ستم بالله روا در حق نصرانی نبود

پایکوبی در کنار رأس فرزند رسولi

با نوای ساز آیین مسلمانی نبود

ما که رفتیم ای زنان شام نفرین بر شما

ناسزا گفتن سزای صوت قرآنی نبود

مردهاتان بر من آوردند هفده دسته گل

دستۀ گل غیر آن سرهای نورانی نبود

ای زنان شام، آتش بر سر ما ریختید

در شما یک ذرّه خُلق و خوی انسانی نبود

ای زنان شام، در اطراف مشتی داغدار

جای خوشحالیّ و رقص و دست افشانی نبود

ای زنان شام، گیرم خارجی بودیم ما

خارجی هم گوشۀ ویرانه زندانی نبود

طفل ما در گوشۀ ویران، دل شب دفن شد

هیچکس آگاه از آن سرّ پنهانی نبود

ای سرشک شیعه شاهد باشد بر آل رسولi

کار «میثم» غیر مدح و مرثیه خوانی نبود



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


طشت، حیرت زده ی نغمه ی قرآن من است

خیزران اشگ فشان بر لب و دندان من است

دیده ی فاطمه بر چوب تو و طشت طلا

نگه دختر من بر لب عطشان من است

چوب اگر می زنی اینقدر مزن زخم زبان

پای این طشت طلا فاطمه مهمان من است

زینبم گر نکند پاره گریبان چه کند

نگهش بر من و بر گریه ی طفلان من است

هر که قرآن به زبان داشت لبش را بوسند

چوب و جام می تو، پاسخ قرآن من است

هفده زخم که بر صورت من می بینی

شاهد زنده ای از زخم فراوان من است

خیزران بر لب من می زنی و می خندی

خنده ات بر من و بر دیده ی گریان من است

مِی نزن پای سر من که پیمبر اینجا

موی خود کرده پریشان و پریشان من است

مجلس عیش تو گردید حسینیّه ی من

بزم شادیت پر از ناله و افغان من است

اینکه «میثم» نفسش شعله به دل ها زده است

هر کلامش شرری از دل سوزان من است



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

ورود کاروان اهل بیت(ع) به شام


ای چشمهای هرزۀ شامی، حیا کنید

ناموسِ اهلبیت و تماشا! اِبا کنید

این ازدحامِ زشتِ اَراذل برای چیست

بر آل پاک فاطمه کمتر جفا کنید

ما را اسیرِ خارجی و بَرده خوانده اید

شرم از امامِ قافلۀ مصطفا کنید

عمامۀ امام زمان زیر شعله سوخت

رحمی بحال سید مظلوم ما کنید

بارانِ سنگها سرِ ما را نشان گرفت

یک بار هم نشد که هدف را خطا کنید

جای سرِ بریده مگر زیر دست و پاست

بهتر که جایشان به سرِ نیزه ها کنید

دَف میزنید و هدیه به رقاصه ها دهید

خون تا به چند بر جگر هَل اَتا کنید

 

دورِ کجاوه ها سرِ بابا چه میکند

این داغدیدگان حرم را رها کنید

با آستین حجابِ حرم حفظ شد،چرا

با اهلبیت فاطمه اینگونه تا کنید

یک صبح تا غروب، اهانت بما بس است

دیگر برای قافله یک راه وا کنید

ذکر علی اگر که گناه کبیره است

پس لااقل حقوق پیمبر ادا کنید

از کوچۀ یهود و نصارا حذر دهید

تا چند ناروا به دلِ ما روا کنید

جشن و سرور و خنده و تحقیر و ناسزا

قدری حیا ز قاری قرآن ما کنید

ما را محلِ برده فروشان روا نبود

یک ذره یادِ روز عذاب خدا کنید



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند

چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطرۀ بد داریم

شود این حادثه تکرار خدا رحم کند

یک زن و قافله و خنده نامحرم ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا ز تنور آمده ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد

بر من و زلف خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند

جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد

این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده این بار خدا رحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

ورود کاروان اهلبیت(ع) به شام-بحر طویل


بفرمایید روضه، آدرس: دروازه ی ساعات

بعد از کوچه ی تنگِ یهودی ها

تَهِ بازارِ شامِ سابق و امروز بازارِ حمیدیّه

گرفته مجلسی ارباب در کاخ یزیدیّه

 

بفرمایید روضه با حضور قاتلان،شمر و سنان و حرمله امشب

بفرمایید روضه با حضور ذاکران

این بار چوب خیزران با لب...

 

بفرمایید روضه ،شام،بعدش هم به صرف شام

به صرف شام،بعدش هم شراب از جام

 

بفرمایید روضه شامیان،بعد از نماز مغرب و عشاء

بفرمائید روضه شامیان

با خطبه خوانی هایِ زین العابدین و زینب کبری

 

ندیدم مجلسی کامل تر از این مجلس روضه

نه بی خود نیست اربابم در آورده سر از این مجلس روضه

 

که در آن قاسم و عباس و اکبر بر روی نیزه،میان دارند

و در هر گوشه ی مجلس

شبیه عمّه ی سادات و طفلان،کربلایی های بسیارند

 

به نوبت راویان،شمر و سنان و حرمله از کربلا گفتند

تمام قصّه را از ابتدا تا انتها گفتند

ولی هر یک جدا از روضه ی سرهای از پیکر جدا گفتند

 

سپس بر منبرِ تشت طلایی

آن لب کرب و بلایی

 

آیه ای از کهف را آن شب تلاوت کرد

تمام نکته ها را مو به مو در خواندن آیه رعایت کرد

 

حسین بن علی لب وا نکرده،ناگهان مجلس دگرگون شد

از این سو چشمِ زین العابدین

از آن طرف، زینب دلش خون شد

 

پس از لب خیزران برخواست آهسته

ولی با شدّت از دست یزید افتاد

رقیّه دید بالا رفت چوب خیزران،

امّا خدا را شکر بر صورت ندید افتاد

 

همین که خیزران، این ذاکر معروف بالا

صدای جمع از این روضه ی مکشوف بالا رفت

 

زمینه ، نوبت جُندَب شد و

از داستان بوسه ی سرخ پیمبر خواند

زمینه ، نوبت جُندَب شد و

او هم دوباره روضه را از قسمت ِ سر خواند

 

ولیکن ، واحدِ سنگین آن مداح رومی ، چیزِ دیگر شد

خدا خیرش دهد او خواند و حال عمّه ی سادات بهتر شد

 

بکوب ای سینه زن در واحد شلاقیِ امشب

تو می کوبی به سینه ظاهرا،

امّا فقط شلاق ها را می خورد زینب

 

برای لطمه ی آخر ، فضا جور است در مجلس

سر زینب  سلامت ، نوبت شوراست در مجلس

 

به شدّت خطبه خواندن های زینب،

شور می بخشد به این مجلس

خصوصاً موقعِ طرز ادای اسمِ ارباب جهان،

از بس حسین بن علی را می کشد با حس

 

دل سنگ آب می گردد

رقیّه بیشتر بی تاب می گردد

دل سنگ آب می گردد

 

دل سنگ آب شد امّا،

دل آب فرات آن روز ، سنگ و سنگ تر می شد

سَرِ ظهر عطش از شدت گرما و تیر و نیزه ها،

خون در رگ خون خدا پُر رنگ تر می شد

 

دل سنگ آب شد روزی ، دل سنگ آب می گردد،

دل سنگ آب خواهد گشت

زمان دیروز یا امروز یا فردا برای کربلا

بی تاب خواهد گشت

 

شما حالا بفرمایید روضه ، اهل بیت امّا به زور تازیانه ، راهیِ مجلس شدند آن شب

شما حالا بفرمایید روضه ، بچّه ها ، از بس که  تازیانه خوردند از عدو، بی حس شدند آن شب

 

بفرمایید روضه ، روضه ی ناگفتنی در مجلس از آغاز بسیار است

از این بسیار ها تنها ، یکیّ اش این که زین العابدین  بسیار بیمار است

یکی دیگر از این بسیار ها این که ، کمان حرمله ، بسیار در چشم همه مشغول ِآزار است

 

بفرمایید روضه تا که شام زینب کبری سحر گردد

بفرمایید روضه تا مگر تعدادمان

از دعوتی های یزید بی مروّت بیشتر گردد

بفرمایید روضه تا که بازوهایمان امشب  برای بچّه ها در وقت تازیانه مانند سپر گردد

 

بفرمایید روضه ، آدرس دروازه ی ساعات

بفرمایید روضه بچه ها ، تنها برای شادی قلب حسین و عمّه ی سادات



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


اهریمنان نظر به سلیمانی ات زدند

حتی نظر به بی سر و سامانی ات زدند

سنگ تو را زدند به سینه؛ ولی چه سود

آن سنگ را دوباره به پیشانی ات زدند

قرآن رحل نیزه! بگو نهروانیان

یک سنگ نیز بر لب قرآنی ات زدند

حتی تن رسول خدا تیر می کشید

وقتی که تیر بر دل نورانی ات زدند

جمعی ز خانواده ی ابلیس بوده اند

بااین همه تشر به مسلمانی ات زدند

سردرگمم ز کار مورخ،مگر ز تو

حرفی نبود،حرف ز عطشانی ات زدند

افسوس ای بریده گلو! از نفاق وجهل

مهرسکوت را به سخنرانی ات زدند



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

کاروان اسرا در شام


بی تو شب و روزم همه سردند عمو

گل های دل باغ چه زردند عمو

تا رأس تو دیدم ز خودت پرسیدم

چشمان تو را چه کار کردند عمو ؟

***

در شام فقط اشک ز دیده می ریخت

صد قطره ی خون نذر سپیده می ریخت

سنگ از لب بام سوی سر ها می رفت

از نیزه فقط سر بریده می ریخت

***

این پلک صبور و خسته را خواب گرفت

این دیده ی پر ستاره را آب گرفت

در حیرتم این سنگ که آمد سویت

لبخند تو را چگونه از قاب گرفت

***

دستان تو بحر را به هم ریخته است

لبخند تو قهر را به هم ریخته است

آن سر که ز روی نیره ها می افتد

آرامش شهر را به هم ریخته است



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1395/08/11

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-روضه شهر شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، كاروان اسرا در شام، 
چهارشنبه 1395/07/21

امام حسین(ع)-مناجات روز عاشورا


دل من اگه نخونه، برا تو غزل ترونه

خودش اینو خوب میدونه، نباید دیگه بمونه

از خدا همیشه می خوام، که تو رو ازم نگیره

بکشه همیشه از دل، آتیش غمت زبونه

من یقین دارم که هر کس، برا تو روضه میگیره

دست مهر مادر تو، زده رو دلش نشونه

هرکسی میون روضه ت زمزمه داره دمش گرم

دعا خونه مادر تو برا هر کی نوحه خونه

هوا سرد سرده امّا، دل به یاد تو بهاره

تو رگای سینه زن هات، خون حنجرت روونه

هرکسی آتیش بگیره، میون روضه ی داغت

اونو آتیش جهنّم، نمیتونه بسوزونه

دل اهل آسمونا، همه روزه بی قرارت

شاهدم تنگ غروب و... رنگ سرخ آسمونه

ملکوتیا میمیرن، برای لبای خشکت

گل زخم و ذکر یا رب... زده از لبت جوونه

گرگا دورتو گرفتن... مادر تو ناله می زد

یوسف تشنه لب من! توی چاه پُرِ خونه

تنتو طواف کردن، نیزه دارای سواره

بگم آخرش رو یا نه... باقی روضه بمونه

زینب و با دست بسته، بعد تو اسیری بردن

دختر شیرخدا رو تا کجا برده زمونه!

با کبودی نگاهش، دخترت ازت میپرسید

چی شده لبت کبوده، جای چوبه خیزرونه؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، عصر عاشورا، شام غریبان، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 

کاروان اهل بیت(ع) در شام


شـام بـلا تیره‌تـر از شـام بود

آل رســول و مـلاءِ عـام بود

خنده و رقص و کف و دشنام بود

فـرق سـر و سنـگ لب بام بود

سلسلـه و عتـرت شیرخدا

صوت حجاز و سر از تن جدا

تار و نی و بَربَط* و مضمار و چنگ

سینـۀ آیینـه‌دلان چنـگ چنـگ

روی خـداوند ز خـون گشته رنگ

زخم زبان، زخم جگر، زخم سنگ

حمله به هر طایرِ سرگشته بود

زینب مظلومـه سپر گشته بود

کوچه به کوچه است محیط بلا

آل محمّـد همــه در ابتــلا

شـام شـده سخت‌تـر از کربلا

می‌رسد از چار طرف این صلا

روسیهی سنگ دلی جارچیست

جار زند این سر یک خارجیست

اهـل عـزا شـام چراغان شده

مشعـل آن رأسِ شهیدان شده

شهـر پـر از جلوۀ قرآن شده

سنـگ نثـار سرِ مهمـان شده

سکینه و فاطمه را می‌زنند

فاش بگویم، همه را می‌زنند

زلزله در عرش برین اوفتاد

شعله بـه آیات مبین اوفتاد

چون تن پاکش که ز زین اوفتاد

سـر ز سـر نـی بـه زمین اوفتاد

آنکه به حبلش دو جهان چنگ زد

پیـرزنی بـر سـرِ او سنگ زد

حملـه بـه آل اشرف الناس بود

نه شرف و رحم نه احساس بود

سنـگ بـلا جـای گل یاس بود

بـر سـر نیـزه سـرِ عبـاس بود

زخم پیاپی بـه جگـر می‌زدند

سنگ بر آن قرص قمر می‌زدند

ز آتش غم سوخت سراپای من

نالـه زنـد شعلـه ز اعضای من

وای مـن و وای من و وای من

سـاز و نـی و گریۀ مولای من!

چنگ و دف و دیدۀ گریان کجا؟

بـزم مـی و آیـۀ قرآن کجا؟

رفته فرو در جگرم خارها

کـاش شود پاره دلم بارها

عتـرت پیغمبـر و بازارها

بـر سـرشان آمده آزارها

لاله کجا آتش صحرا کجا؟

شام کجا یوسف زهرا کجا؟

این غم جانسوز که فوق غم است

شعلۀ نــاری بـه دل عالم است

سوخته از آن جگر «میثم» است

هر چـه بگریند برایش کم است

ایـن سخن سید اهل ولاست

شام بلا سخت‌تر از کربلاست

 

* سازی است از اصیل‌ترین سازهای موسیقی ایران باستان که در اوایل اسلام به کشورهای عربی راه یافته.



موضوع : كاروان اسرا در شام، 

کاروان اهل بیت(ع) در شام


شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید

خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست

نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟

نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب

جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست

جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی

از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست

تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز

شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامرد مردم! کِی رواست

رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت

دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
شنبه 1394/08/23

مجلس یزید ملعون


این چوب خیزران چه بهائی است دست تو

این است انتقام تو و ناز شصت تو؟

ای نا نجیب قافله را بسته ای طناب

این خوی ظالمانه دلیل شکست تو

پایین تخت رأس بریده میان طشت

بالای تخت قهقهۀ حال مست تو

آل علی کجا و تماشای اَجنَبی

هرگز نمی شود حَرمُ الله پَستِ تو

ما زادۀ پیمبرِ معراج رفته ایم

امّا حرامزاده ! به دوزخ نشست تو

از گفتنِ کنیز چه می جوید این خبیث

این میهمان لعنتیِ می پرست تو

زن های اهل بیت کجا  مجلس شراب

ای نانجیب زاده همه بود و هست تو

بی پرده آوری حرمِ اهل بیت را

جایی که هست پرده نشین ، زیر دست تو

قرآن بخوان حسین که دفع بلا کنی

ما را رها ز این همه جور و جفا کنی

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : كاروان اسرا در شام، 

مجلس یزید ملعون


کنار طشت طلاست فاطمه مهمان من

چوب مزن ای یزید! بر لب و دندان من

با چه دلی می زنی برلب من خیزران

کز همه دل می برد نغمه ی قرآن من

گر چه تحمل کنم ضربه ی چوب تو را

تاب مرا می برد گریه ی طفلان من

تاکه نگاه افکنم بر رخ اطفال خود

دور زند دم به دم، دیده ی گریان من

تا نرود از اسف، صبر و قرارش زکف

زینب من می شود دست به دامان من

ناله ی من بر ملاست، مقتل من کربلاست

شام بلا آمده شام غریبان من

با چه گنه می کنی لعل لبم را کبود؟

بر سر و صورت بس است زخم فراوان من

سرم به شام بلا، زینت طشت طلا

زیر سم اسب ها پیکر عریان من

طشت زسوز درون سوخت و فریاد زد

چوب تو هم گریه کرد بر لب عطشان من

سوز دل اهل دل در نفس میثم است

در شرر شعر اوست ناله و افغان من



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
جمعه 1394/08/22

ورود اهلبیت(ع) به شام


بغض گلویم مسیر آه گرفته

از غم خورشید قلب ماه گرفته

این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟

بس که شده ازدحام راه گرفته

شهر پر از هلهله ست و زینب کبری

یک نفره بانگ وا اخاه گرفته

با اسرای یهود، آل نبی را

فکر کنم شام اشتباه گرفته

درد بزرگی‌ست اینکه دخترغیرت

دور و برش را فقط نگاه گرفته

سنگ رها از کمان پیره زنان را

آه ببین جا به سجده گاه گرفته

یوسف ما سیر شد ز عرش نشینی

باز دلش میل قعر چاه گرفته



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
جمعه 1394/08/22

ورود اهلبیت(ع) به شام


روضه در یک کلام وای از شام

دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید

ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند

همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با

آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد

کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد

از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود

آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر

می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص

گریه در ازدحام وای از شام

سر و تشت و پیاله های شراب

چوبِ بی احترام وای از شام

لعنتی در کنارِ سر میریخت

میِ باقیِ جام وای از شام

سرخ موئی اشاره کرد و یزید

گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام

من چهل سال گریه میکردم

با همین یک کلام وای از شام



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
پنجشنبه 1394/08/21

ورود اهلبیت(ع) به شام


خدا بخیر کند باز ازدحام شده

زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند

عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند

زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است

سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه

که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟

تمام روضه خلاصه در این کلام شده



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
پنجشنبه 1394/08/21

اسرا در شام-مجلس یزید ملعون


چشمها بود و سرِ زادۀ زهرا در طشت

زخمها بود و دل زینب کبری در طشت

خیزران بود و لب قاری قرآن ، یعنی:

خونِ لعلِ لب و دندان ثنایا در طشت

اُسرا در غل و زنجیر ، معذب ، مضطر

و سر نیزه نشین بود مجزّا در طشت

آنکه ابرار به دورِ سرِ او می گشتند

ریخت دورِ سرِ او خصم چه چیزا در طشت

سنگِ دروازه مبدل شده بر تیرِ نگاه

تهمت زشت کنیزی است معما در طشت

رفعِ تهمت ز حرم کرد ، سر خون خدا

داشت با آیۀ تطهیر چه غوغا در طشت

صوت قرآن برادر دل خواهر را برد

کرد سوزش همه را غرق تماشا در طشت

وه چه تکبیر نمازی به لبش داشت حسین

تا به امروز که دیده است مصلی در طشت

بین اطفال ، سه ساله ، به سرِ پنجه خود

خیره مانده ست به رخسارۀ بابا در طشت

آن مسیحی چو یقین کرد ، مسلمانی نیست

مدح می کرد سرِ خون خدا را در طشت

این سر فخر بشر ، زینت دوش نبی است

سر پاک پسر فاطمه حاشا در طشت

گاه مهمان تنور است و گهی ساکن دیر

گاه جای سر این سرور و مولا در طشت

یک طرف پرده نشین اهل و عیال سِتمند

یک طرف آل علی مضطرب ،  اما درطشت

جگر پاره ، دل خسته ، سر ببریده

همه اینهاست مهیایِ مهیا در طشت



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
پنجشنبه 1394/08/21

اهل بیت(ع) در شام- مجلس یزید ملعون


بر لب و دندان من چوب جفا آهسته زن

چوب کین بر بوسه گاه مصطفی آهسته زن

می زنی گر بر لب من خیزران ، شادی مکن

لرزه افکندی تو بر عرش خدا ، آهسته زن

در میان طشت زر ، بهر تماشا از جنان

آمده با چشم تر خیرالنسا ، آهسته زن

پیش چشم کودکان مضطر و زار و یتیم

بر لب و دندان بابا ، بی حیا ، آهسته زن

بر لب قاری قرآن ای امیر فسق و جور

کعب نی یا که مزن اکنون و ، یا آهسته زن

هر چه خواهی بر سرم آور تو در خلوت ولی

پیش زینب بر لبم چوب جفا آهسته زن

ظاهرا چوب جفا بر راس پر خونم ز نی

باطنا خنجر به قلب مرتضی آهسته زن

گر به جرم گفتن حق بر دهانم می زنی

حق ستیزی بس کن ای خصم دغا آهسته زن

لشکرت بر پیکرم تیر از جفا بسیار زد

چوب کین اکنون تو بر راس جدا آهسته زن

گوش جان گر بسپرد هر عاشق آواره ای

تا ابد از شهر شام آید نوا آهسته زن



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1394/08/12

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، 

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1394/08/4

در مسیر کوفه و شام


اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم

توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم

تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما

به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم

ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم

نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم

هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من

شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم

زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید

بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم

تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون

بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم

چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی

بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم

بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم

ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین

شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام

دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین

سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان

تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین

کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت

گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز

صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی

رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم

سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود

تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من وفائی روز وشب

می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


دل می برد ز من نظر آسمانی ات

قربان این همه اثر آسمانی ات

خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای

دارد هوای تو قمر آسمانی ات

با دیدن ملائکه بهتم نمی زند

سجده کنند اگر به سر آسمانی ات

گفتی خدا اسیری مان را نوشته است

جانم فدای این خبر آسمانی ات

هل من معین تو جگرم را کباب کرد

می سوزد عرش از شرر آسمانی ات

هر روز دخترت ز  سرت می کند سوال

پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟

مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟

زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات

آقا رباب سینه اش از شیر پر شده

حالا کجاست گل پسر آسمانی ات

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه

ندیدی معجر از بالای نیزه...؟



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1394/08/4

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


هول و هراس باز دوباره شروع شد

چشمان هیز و معجر پاره شروع شد

اینجا عجیب طبل و کف و سوت می زنند

بر آستین پاره نظاره شروع شد

تنها به سنگ نیز کفایت نمی کنند

از بام های خانه شراره شروع شد

با نامِ خارجی که نشان می دهند هیچ

تحقیر با زبان اشاره شروع شد

تحقیر در محلۀ شوم یهودیان

گاهی پیاده گاه سواره شروع شد

عمامه سوخت، پوست سر سوخت، جامه سوخت

گویی دوباره زینب و چاره شروع شد

رقاصه های زانی و رجاله های پست

رفتارشان به طبل و نقاره شروع شد

این شهر بوی سبّ علی را گرفته است

اخبارهای کذب مناره شروع شد

هرطور هست ، تهمت شامی شود تمام

اما حماسه های هماره شروع شد

این شهر ذوالفقار علی را طلب کند

یعنی خطابه های دوباره شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


اولین روز از مه صفرُ

سر آقای ما به شام آمد

عید دشمن بجای نقل و نبات

سنگها روی پشت بام آمد

 

کودکان پابرهنه و خسته

دست ها بسته چشم ها گریان

در میان نگاههای حرام

عمه هم روی ناقۀ عریان

 

جگر عمه بیشتر می سوخت

هر زمان گوش پاره را می دید

حرمله خنده بر لبانش داشت

تا سر شیرخواره را می دید

 

باز هم زجر لعنتی بودو

شعله بر جان بچه ها افتاد

سر عباس از سر نیزه

بارها زیر دست و پا افتاد

 

بین این راه با دف و آواز

پیش چشم رقیه رقصیدند

هرکجا اشک عمه جاری شد

پیرزنها به عمه خندیدند

 

سر شش ماهه را روی نیزه

پیش چشم رباب می بردند

کاروان را سپاه نامحرم

سوی بزم شراب می بردند

 

اسم تشت طلا وسط آمد

به غرور یتیمها پا خورد

عمه ام مرد و زنده شد وقتی

خیزران بر لبان بابا خورد



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر است

هوای شام چرا اینقدر نفس گیراست

لباس عید به تن کرده اند مردم شام

فضای شهر چراغان و غرق تزویر است

نوای هلهلۀ مردمان همانندِ

صدای نیزه و تیر و صدای شمشیر است

ز بام ها ز چه باران سنگ می بارد

به سوی ما همه جا سیل غم سرازیر است

ز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزد

حدیث غُربت او ناله های زنجیر است

چه غافلند که بر اشک و آه ما خندند

که در کمان دل خستگان همین تیر است

قسم به آیۀ ناب"لیِذهِبَ عَنکُم"

به روی نیزه سری از تبار تطهیر است

پی هدایت مردم ز روی نی آید

نوای قاری قرآن که غرق تفسیر است

به عرش دوست زده تکیه قدر ما، امّا

هنوز دشمن بیدادگر زمین گیر است

مس وجود «وفایی» اگر که آوردی

غبار درگه این آستانه اکسیر است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : كاروان اسرا در شام، 
سه شنبه 1393/09/4

ورود اهل بیت(ع) در شام


آه، یاران روزگارم شام شد

نوبت شرح ورود شام شد

شام شهر محنت و رنج و بلا

شام، یعنی سخت تر از کربلا

شام یعنی مرکز آزارها

آل عصمت را سربازارها

شام یعنی از جهنم شوم تر

اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام یعنی ظلم و جور بی حساب

اهل بیت عصمت و بزم شراب

در ورود شام، از شمر لعین

کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی

حاجتی بر کافر دو ن همتی

ما اسیران، عترت پیغمبریم

پرده پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری در شهر شام

از مسیری بر که نبود ازدحام

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند

خنده و زخم زبان و کف زنند

آن جنایت پیشه آن خصم رسول

بر خلاف گفتۀ دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان

برد از دروازۀ ساعاتشان

پشت آن دروازه خلقی بی شمار

رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال، با ساز و دهل

سنگشان در دست، جای دسته گل

ریختند از هر طرف زن های شام

آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی

هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینۀ حق الیقین

هیجده صورت زصورت آفرین

هیجده ماه به خون آراسته

با سر ببریده بر پا خواسته

رأس ثارالله زخون بسته نقاب

سایبان زینب اندر آفتاب

آن سوی محمل سر عباس بود

روبرو با رأس خیرالناس بود

یک طرف نی سر طفل رباب

بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی

گه به عمّه گه به خواهر چشم وی

بس که بر آل علی بیداد رفت

داستان کربلا از یاد رفت

خصم بد آئین به جای احترام

کرد اعلان بر یهودی های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند

وین زنان از خاندان حیدرند

این سر فرزند پاک حیدر است

روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام

جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد

شام ویران شام تر از شام شد

آن قدر آل پیمبر را زدند

دختران ناز پرور را زدند

خنده های فتح بر لب می زدند

زخم ها بر قلب زینب می زدند

آن یکی بر نیزه دار انعام داد

این به زین العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب

بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون

لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام

سنگ ها از بام گویندش سلام

از یکی پرسید این سر زآن کیست

گفت این رأس حسین بن علیست

این بود مهر سپهر عالمین

نجل احمد یوسف زهرا حسین

وای من ای وای من ای وای من

کاش می مردم نمی گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام

زد بر آن سر سنگی از بالای بام

آن سر آن آئینۀ حق الیقین

اوفتاد از نیزه بر روی زمین

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک

گشت قلب آسمان ها چاک چاک



موضوع : كاروان اسرا در شام، 


( کل صحن های حسینیه : 5 )    1   2   3   4   5   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء