تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب كاروان اسرا در شام

ورود اهلبیت(ع) به شام


اولین روز از مه صفرُ

سر آقای ما به شام آمد

عید دشمن بجای نقل و نبات

سنگها روی پشت بام آمد

 

کودکان پابرهنه و خسته

دست ها بسته چشم ها گریان

در میان نگاههای حرام

عمه هم روی ناقۀ عریان

 

جگر عمه بیشتر می سوخت

هر زمان گوش پاره را می دید

حرمله خنده بر لبانش داشت

تا سر شیرخواره را می دید

 

باز هم زجر لعنتی بودو

شعله بر جان بچه ها افتاد

سر عباس از سر نیزه

بارها زیر دست و پا افتاد

 

بین این راه با دف و آواز

پیش چشم رقیه رقصیدند

هرکجا اشک عمه جاری شد

پیرزنها به عمه خندیدند

 

سر شش ماهه را روی نیزه

پیش چشم رباب می بردند

کاروان را سپاه نامحرم

سوی بزم شراب می بردند

 

اسم تشت طلا وسط آمد

به غرور یتیمها پا خورد

عمه ام مرد و زنده شد وقتی

خیزران بر لبان بابا خورد




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/5 | 01:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهلبیت(ع) به شام


دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر است

هوای شام چرا اینقدر نفس گیراست

لباس عید به تن کرده اند مردم شام

فضای شهر چراغان و غرق تزویر است

نوای هلهلۀ مردمان همانندِ

صدای نیزه و تیر و صدای شمشیر است

ز بام ها ز چه باران سنگ می بارد

به سوی ما همه جا سیل غم سرازیر است

ز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزد

حدیث غُربت او ناله های زنجیر است

چه غافلند که بر اشک و آه ما خندند

که در کمان دل خستگان همین تیر است

قسم به آیۀ ناب"لیِذهِبَ عَنکُم"

به روی نیزه سری از تبار تطهیر است

پی هدایت مردم ز روی نی آید

نوای قاری قرآن که غرق تفسیر است

به عرش دوست زده تکیه قدر ما، امّا

هنوز دشمن بیدادگر زمین گیر است

مس وجود «وفایی» اگر که آوردی

غبار درگه این آستانه اکسیر است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/5 | 01:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهل بیت(ع) در شام


آه، یاران روزگارم شام شد

نوبت شرح ورود شام شد

شام شهر محنت و رنج و بلا

شام، یعنی سخت تر از کربلا

شام یعنی مرکز آزارها

آل عصمت را سربازارها

شام یعنی از جهنم شوم تر

اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام یعنی ظلم و جور بی حساب

اهل بیت عصمت و بزم شراب

در ورود شام، از شمر لعین

کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی

حاجتی بر کافر دو ن همتی

ما اسیران، عترت پیغمبریم

پرده پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری در شهر شام

از مسیری بر که نبود ازدحام

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند

خنده و زخم زبان و کف زنند

آن جنایت پیشه آن خصم رسول

بر خلاف گفتۀ دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان

برد از دروازۀ ساعاتشان

پشت آن دروازه خلقی بی شمار

رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال، با ساز و دهل

سنگشان در دست، جای دسته گل

ریختند از هر طرف زن های شام

آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی

هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینۀ حق الیقین

هیجده صورت زصورت آفرین

هیجده ماه به خون آراسته

با سر ببریده بر پا خواسته

رأس ثارالله زخون بسته نقاب

سایبان زینب اندر آفتاب

آن سوی محمل سر عباس بود

روبرو با رأس خیرالناس بود

یک طرف نی سر طفل رباب

بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی

گه به عمّه گه به خواهر چشم وی

بس که بر آل علی بیداد رفت

داستان کربلا از یاد رفت

خصم بد آئین به جای احترام

کرد اعلان بر یهودی های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند

وین زنان از خاندان حیدرند

این سر فرزند پاک حیدر است

روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام

جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد

شام ویران شام تر از شام شد

آن قدر آل پیمبر را زدند

دختران ناز پرور را زدند

خنده های فتح بر لب می زدند

زخم ها بر قلب زینب می زدند

آن یکی بر نیزه دار انعام داد

این به زین العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب

بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون

لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام

سنگ ها از بام گویندش سلام

از یکی پرسید این سر زآن کیست

گفت این رأس حسین بن علیست

این بود مهر سپهر عالمین

نجل احمد یوسف زهرا حسین

وای من ای وای من ای وای من

کاش می مردم نمی گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام

زد بر آن سر سنگی از بالای بام

آن سر آن آئینۀ حق الیقین

اوفتاد از نیزه بر روی زمین

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک

گشت قلب آسمان ها چاک چاک




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/09/4 | 12:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهل بیت به شام


ظاهرا قافله‌ای وارد میدان شده بود

که چنین هلهله در شهر فراوان شده  بود

زخم یک توطئه‌ی شوم دهان وا می‌کرد

ماجرا بار دگر نیزه و قرآن شده بود

خواست اجرا بکند حکم خروج از دین را

بت‌پرستی که مبدّل به مسلمان شده بود

در میان شب نفرین شده و شادی شهر

گیسوان سر خورشید پریشان شده بود

قافله غافل از این بود که در طول سفر

دختری از نفس افتاده و گریان شده بود

آ‌ن‌طرف دست به سر داشت و می‌شد فهمید

سنگ هم گوشه‌ای از بازی شیطان شده بود

**

...از مدینه شدن شام همه فهمیدند

او نماینده‌ی آن مادر پنهان شده بود




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/09/4 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهل بیت(ع) در شام


فتنه و بیداد و بلا بود شام

سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود

عصمت حق در ملأ عام بود

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود

دسته گل سنگدلان سنگ بود

خلق به دور اسرا صف زدند

کوچه به کوچه همگی کف زدند

فاطمه های حرم فاطمه

زخم زبان مرهم زخم همه

هرکه به آن خسته دلان رو نهاد

زخم زبانی زد و دشنام داد

خنده به رأس شهدا می زدند

سنگ به ناموس خدا می زدند

قافله تا وارد دروازه شد

داغ جگر سوختگان تازه شد

پای سر رهبر آزادگان

عید گرفتند زنازادگان

آل ابوسفیان در هلهله

آل رسول الله در سلسله

وای ندانم که چه تقدیر بود

دست خدا در غل و زنجیر بود

ماه سر نیزه پدیدار بود

یا سر عباس علمدار بود

چهره چو خورشید بر افروخته

از عطشِ تشنه لبان سوخته

دوخته چشم از سر نی بر حسین

محو شده، غرق شده در حسین

دیده ی اطفال به سیمای او

چشم سکینه شده سقای او

مانده سر نیزه به حال سجود

مهر جبینش شده محو از عمود

دیده ی اکبر سر نی نیم باز

مانده به لب هاش اذان نماز

هرکه به خورشید رخش چشم بست

گفت که این سر، سر پیغمبر است

رأس امام شهدا نوک نی

کرده چهل مرحله معراج، طی

زلفِ غباریش پر از بوی مُشک

لعل لبش خشک تر از چوب خشک

ماه خجل از رخ نورانیش

سنگ زده بوسه به پیشانیش

هیچ شنیدید که از گَرد راه

پرده کشد باد به رخسار ماه

هیچ شنیدید که در موج خون

صورت خورشید شود لاله گون

رخ زگل زخم، بهاران شده

وجه خدا ستاره باران شده

اشک همه سیل شد از سرگذشت

خون، دل میثم شد از این سرگذشت




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/09/4 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-شام و کوفه


سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین

سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد

ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت

*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...

چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی

غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،

شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد

هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":

همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

 

*اشاره به بخشی از شعر سپید استاد گرمارودی

**تضمین از مصرعی از حافظ




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهلبیت به شام


شهر آبستن یک فاجعه ی سنگین است

دامن عرش حق از خون جگر رنگین است

شهر آذین شده، امروز چه در سر دارد

آه، اینجا چقدر کفر برادر دارد

مطربی مشق طرب دارد و هی می رقصد

شاعری شعر به لب دارد و هی می رقصد

شام با نقشه ی ابلیس هماهنگ شده

بام این شهر پر از خار و خس و سنگ شده

شام شهریست که با ظلم و ستم آباد است

شامی از دیدن اندوه اسیران شاد است

توی این شهر که از زخم زبان لبریز است،

توی این شهر که از چشم چران لبریز است،

چقدر عمه ی سادات معطل شده بود

پشت دروازه ساعات معطل شده بود

عاقبت شهر پر از هلهله شد، واویلا

نوبت آمدن قافله شد، واویلا

دلقکان دور و بر قافله می رقصیدند

همه بر وضعیت قافله می خندیدند

اسرا، آه در اینجا چقدر آشفتند

خارجی، بس که به اولاد پیمبر گفتند

وای، این هاچقدر سنگ به سرها زده اند

چوب طعنه به لب زاده ی زهرا زده اند

خیزران بود در اینجا به روی لب می خورد

سنگ تکفیر به پیشانی زینب می خورد

روز این شهرِ پر فتنه عجب تاریک است

کوچه هایش چقدر بی ادب و باریک است

آه، این قوم که ناموس ندارد ای کاش

اُسرا را سر بازار نیارند،ای کاش

سر بازار دل عمه بجوش آمده بود

چقدر دور حرم برده فروش آمده بود

سر بازار شرر بر دل ایوب زدند

چکمه شمر لعین را چه گران چوب زدند

همه جا در سر بازار چنین پخش شده

خاک پای پسر سعد شفابخش شده

نعل آن اسب که از پیکر آقا رد شد

قیمتش سر به فلک برده شد و بی حد شد

این جماعت که به نیزه سر سقا دیدند

در کنارش سر شش ماهه ی مولا دیدند

از رباب، آه ببین خون جگر می خواهند

همه از حرمله یک تیر سه پر می خواهند

قافله مستحق این همه آزار نبود

که عبورش بدهند از گذر اهل یهود

همه گفتند که حیدر شده امروز اسیر

دختر فاتح خیبر شده امروز اسیر

به طلبکاری خیبر همه سنگش بزنید

جای پیشانی حیدر همه سنگش بزنید

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/27 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


خیال کن شب و ماه تمام هم باشد

به روى نیزه سر یک امام هم باشد

همیشه کوچه‌ی باریک دردسر ساز است

خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد ...

تمام شهر اسیر ابهّتش گردد

اگرچه خطبه‌ی او بی‌کلام هم باشد

تمام کوفه شما را شناختند و زدند

گمان مکن که علیک‌السلام هم باشد

میان این‌همه اوباش... این‌همه دختر...

غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان از این‌همه آئینه و از این همه سنگ

اگر که جمعیتی بی‌مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...

خیال کن همه جا پشت بام هم باشد...

و ناگهان سر بازار، پیش چشم همه

حراج معجر اهل خیام هم باشد

درست - تا کمر ناقه نور بوده ولی...

خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ و موکشیدن و بعد...

در انتهای گذر بزم عام هم باشد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/08/21 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(س)-کوفه


هلالِ یك شبه بر نیزه دلبری داری

به شهرِ كوفه ظهوری پیمبری داری

چقدر زخمی و خاكستری شدی پیداست

عجیب دردِ سر از نورِ سروری داری

طلوعِ مغربِ خون بی خبر كجا رفتی؟

در این سه روزه نگفتی كه خواهری داری؟

چه دیده اند كه دست از تو بر نمی دارند؟

جز این سرِ سرِ نی، چیزِ دیگری داری؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد

چه بغضِ خسته ای و گریه آوری داری!

دلم هوای دمی روضه خوانیت كرده

اگر هنوز سرِ نیزه حنجری داری؟

دراین تجمع شادی و هلهله با من

برای سینه زدن خسته مادری داری

ز طاقِ گیسویت آیاتِ نور می ریزد

به دامنم تبعاتِ تنور می ریزد

دلی كه در قفسِ آهِ آتشین مانده

فقط به عشقِ تو در غربتِ زمین مانده

بزرگِ قافله، این بار تو شمارش كن

برای ماندنِ من، چند نازنین مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هایی

كه بینِ حلقه ی زنجیرِ آهنین مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگی كردم

ادای نذرِ شریكت فقط جبین مانده

بیا و جای خودت را به نیزه محكم كن

هنوز سنگِ لبِ بام در كمین مانده

در این شلوغیِ بازار جای شُكرش هست

به حفظِ آبرو یك گوشه آستین مانده

دلِ رقیه ات از قصه ذوب می گردد

سخن بگوی، مرا دلخوشی همین مانده




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/08/20 | 02:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال


چقدر گریه نوشته دلم برای سرت

تمام جسم تو زخمی...ولی فدای سرت

چه آمده به سرت زیر تیر و نیزه و نعل؟

بگو که بوسه بگیرم من از کجای سرت؟

دخیل بسته ام امروز هم به پیرهنت

برای این که بگیرم از آن شفای سرت

وصیتی تو به من کرده ای دعات کنم

دعای من شده حالا فقط دعای سرت

همیشه پشت سرت بوده ام و حالا هم

دویده ام همه دشت پا به پای سرت

چهل صباح اسیر تو بوده ام نه یزید

منم همیشه گرفتار جلوه های سرت

اگر چه خطبه من لحن حیدری دارد

رجز نخوانده ام الا به إتکای سرت

اگر چه قصه گودال و شام کشته مرا

ولی نمی رسد این ها به ماجرای سرت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهلبیت به شام


شراره بر دل ناموس کبریا زده اند

برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد

سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد

که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز

گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟

که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند

دوباره فاطمه را بین کوچه ها زده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده

سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

بس است مرثیه، اینجا گریز میخواهد

که مرد خیره ای از ما کنیز میخواهد

***

از سایت بی پلاک




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 11:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهل بیت به شام


نه روز عید صیام و نه عید قربان است

چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند

به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است

مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی

به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم

عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است

حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر

که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز

که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح

خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست

هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند

یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید

به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید

که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن "میثم"

که جای گنج الهی به شام ویران است




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 10:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مسیر کوفه تا شام


حالا كه باز روضۀ هر شب شروع شد

آوارگیِ موكبِ زینب شروع شد

می گفت مادرش كه بمیرم برای او

تازه بكاء و نالۀ هر شب شروع شد

سوزی كه از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و كینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز  دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی كه اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ كوكب شروع شد

زینب نظاره می كند و خطبه می كند

یعنی پیام تازۀ مكتب شروع شد

تفسیر كرد از نوك نیزه برادرش

آن آیه را كه از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل كوفه و بلكه شام

اصلاح دین و مكتب و مذهب شروع شد

از اختران پاك و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/09/14 | 09:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-در مسیر کوفه و شام


ای آفتاب زمین خورده ماهِ نیزه حسین

طلوع كرده سرت در پگاهِ نیزه حسین

پناهگاهِ یتیمانم و بدونِ پناه

خودت بگیر مرا در پناهِ نیزه حسین

ز آهِ تو به زمین ریخت گریۀ شمشیر

زِ اشكِ من به هوا رفت آهِ نیزه حسین

پِیِ سرِ تو در این شهر كوچه گرد شدم

مرا كشانده به بازار راهِ نیزه حسین

چه داغ ها كه به رویِ جگر گذاشته است

بگو به من چه نبوده گناهِ نیزه حسین

امان ز كارِ سنان و امان ز زخمِ زبان

امان ز نیزه و قلبِ سیاهِ نیزه حسین

به پیشِ چشمِ ترم بارها زمین افتاد

سرِ شكسته ات از جایگاهِ نیزه حسین




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در شام،  كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام


زلفش رها بر شانه ی لرزان باد است

بر نیزه ی تنهایی خود تکیه داده است

هر چند پیچیده است در عالم شکوهش

معراج او بر روی خاک آن قدر ساده است

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی...

حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده است

یک روز روی شانه ی پیغمبر... اکنون

بالای نیزه باز در اوج ایستاده است

دارد همین که سایه اش را از سر نی

باور کن این هم از سر عالم زیاد است!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهلبیت به شام


گشته سرتاسر چراغانی تمام شهر شام

من ندانم عید قربان است یا عید صیام

مرد و زن، پیر و جوان، در وجد و شادی و طرب

عترتی را اشک غم در چشم و خون دل به کام

اهل بیت مصطفی را جامه ی ماتم به بر

دختران شام را بر تن لباس نو تمام

هرکه را بینم گرفته قطعه ی سنگی به دست

تا که از مهمان خود با سنگ گیرد احترام

یوسف زهراست روی ناقه ی عریان سوار

جای گل ریزد به فرقش آتش از بالای بام

نیزه ی عباس خم گردیده در حال رکوع

نیزه ی فرزند زهرا مانده در حال قیام

زینب کبرا به محمل، فاطمه در دامنش

رأس عباسش به پیش رو، کنارش دو امام

یک امامش در غل و زنجیر، بسته پا و دست

یک امامش بر فراز نیزه ها دارد مقام

آتش و خاکستر و سنگ است در دست یهود

تا به یاد روز خیبر باز گیرند انتقام

بود کی باور که روزی با سر پاک حسین

دختر زهرا اسیر آید به سوی شهر شام

از فراز بام هر سنگی که می آید فرود

بر سر فرزند زهرا آوَرَد عرض سلام

گریه ی "میثم" نثار رأس عباس و حسین

شعله ی فریاد او تقدیم قلب خاص و عام




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود اهلبیت به شام


گر شمیم غـم و محنت بـه مشام آمده است

شــادی و هلهلـه از مردم شام آمده است

همــره قـافلـۀ عتــرت یـاسیـن تـا شـام

بر سـرنیـزه سـر پــاک امــام آمده است

گرچه در صبح گهان است طلـوع خـورشیـد

خبر این است که خورشید به شام آمده است

با مـلائک ز فلـک گـریـه کنـان جبـرائیــل

در پی دیــدن ایـن مــاه تمام آمده است

مـادرش فـاطمـه از کرب و بــلا و کــوفــه

پی دیــدار گُلش گــام به گـام آمده است

گرچه خون می چکد از گردن و پایش ، نگرید

رهبــرقـافلــۀ شــورو قیــام آمده است

اشـک حلقــه زده در دیــدۀ او، پیش امـام

پیرمـردی که پی عـرض سلام آمده است

سخـن زینب و سجّــاد پی محــو ستـــم

ذوالفقـاری است که بیرون ز نیام آمده است

شرم دارم که بگویم به چه قصـدی با سنگ

هـر طـرف سنگــدلی بر لب بام آمده است

ای «وفائی»بنگـر از همـه ســو، خــار غمی

پـی آزار گُـل خیــــر اَنـــام آمــده است




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/09/13 | 03:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام

 زبان حال سیدالشهدا (علیه السلام) با خواهر(سلام الله علیها):


ضربت چوب و گل چیده کجا

بزم عیش و سر ببریده کجا

طعنه و زینب غمدیده کجا

خیزران و لب خشکیده کجا

گل بی خار کجا خار کجا

زینب و مجلس اغیار کجا

اهل بیت نبی و شام خراب!

دختر فاطمه و بزم شراب!

جگر شیعه کباب است کباب

ای فلک شرم کن از روز حساب

غم به دندان جگر خویش گزید

بوسه گاه نبی و چوب یزید

سعی من طیّ ره از کرببلا

مروه: گودال، صفا: طشت طلا

می زنم با سر ببریده صلا

که الا ای همة اهل ولا

در ره ذات خداوند جلیل

هر چه دیدیم جمیل است جمیل

زینب ای خواهر غم پرور من

خجل از اشک تو چشم تر من

زخم قلب تو عیان بر سر من

طاقت از دست مده خواهر من

گوش بر زمزمة قرآنم

صبر کن تا شکند دندانم

تو که فرق علی اکبر دیدی

تو که حلق علی اصغر دیدی

به جگر داغ مکرر دیدی

تن صد چاک برادر دیدی

چه شد این لحظه که بی تاب شدی

شمع سان سوختی و آب شدی

 

پاسخ حضرت زینب (سلام الله علیها(:

 

ای شریک غم تو خواهر تو

پاسدار سر تو مادر تو

برده صبر از کف من دختر تو

چه کنم بزم شراب و سر تو

کاش می خورد به جای لب تو

چوب دشمن به لب زینب تو

طشت و چوب و سر تو از یک سو

نگه مادر تو از یک سو

گریۀ دختر تو از یک سو

خجلت خواهر تو از یک سو

باید این جا غم دل چاره کنم

پیرهن نه، دل خود پاره کنم

تن ما را همه جا لرزاندند

دلم از زخم زبان سوزاندند

خاک ها بر سر ما افشاندند

دخترت را به کنیزی خواندند

گریه بایست که چون ابر کنم

پسر فاطمه چون صبر کنم

من که در ملک خدا بانویم

من که نادیده ملک هم مویم

آستین گشته نقاب رویم

گشته هم رنگ سرت گیسویم

صورتم همچو لبت گشته کبود

این همان معنی یک رنگی بود

تا ابد در دل عالم غم توست

لحظه ها سوختۀ ماتم توست

به خدا هر چه بگریم کم توست

سوز ما در سخن "میثم" توست

همگان ذاکر ما خوانندش

کی گذارم که بسوزانندش




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/12 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسرا در شام-مجلس یزید(لعنت الله علیه)


ای یزید بی حیا آتش به قلب و جان مزن

خنجر خود را به جسم و جان این طفلان مزن

پیش اهل بیت قرآن بی حیائی تا چه حد

دست خود را بی وضو بر آیۀ قرآن مزن

بارها بر این لب و دندان پیمبر بوسه زد

چوب خود را از ستم بر این لب و دندان مزن

زآتش بیداد تو جان پیمبر سوخته

بر شرار قلب پیغمبر دگر دامان مزن

انس و جان بر این سر ببریده نوحه می کنند

شرم کن از حق، نمک بر زخم انس و جان مزن

موج فریادی اگر خیزد تو را سازد هلاک

طعنه بر اشک یتیم و دیدۀ گریان مزن

آتشی در زیر خاکستر فروزان مانده است

باد بر این آتش سوزنده و پنهان مزن

دیدۀ دریادلان دریا شده از اشک غم

پیش اینان دست بر آرامش طوفان مزن

شاهدان سرفراز کربلا استاده اند

لاف پیروزی به پیش این ظفرمندان مزن

ای «وفائی» گو به دشمن از زبان زینبش

چوب بر روی لبان ناطق قرآن مزن




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/11 | 12:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصیبت شام


هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/11 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین (ع)شام- مجلس یزید(لعنت الله علیه)


یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من

یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من

یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم

یا بزن مخفی ز چشم خواهر گریان من

من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت

چوب خزران تو مزد خواندن قرآن من

ای ستمگر هر چه می خواهی بزن اما بدان

بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من

در احد جد تو دندان پیمبر را شکست

باید از چوب تو اکنون بشکند دندان من

بارها و بارها پیوسته دید آزارها

هم سر خونین من، هم پیکر عریان من

سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است

چوب تو نه، اشک او آتش زند بر جان من

خواندن آیات قرآن زیر چوب خیزران

با خدا این بوده از روز ازل پیمان من

من شدم در زیر چوب خیزران مهمان تو

مادرم در پای طشت زر بود مهمان من

دست "میثم" را از آن گیرم که پیش از بودنش

همچنان دست توسل داشت بر دامان من




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/09/10 | 03:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام سجاد(ع)-مصائب شام


اسرار نهان را سر بازار كشیدند

آتش به دل عترت اطهار كشیدند

دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست

ناموس خدا را سوی انظار كشیدند

بازار یهود آبروی اهل حرم رفت

از پیرهن پارۀ ما كار كشیدند

با سوت و كف و هلهله و رقص و جسارت

دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند

تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر

با   بی ادبی در بر حضّار كشیدند

ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود

ما را به سوی مجلس كفار كشیدند

ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند

بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند

هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد

زخمی به دل حیدر كرار كشیدند

ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما

خون از جگر احمد مختار كشیدند

از مردمشان هیزتر اینجا خودشانند

خون بود كه از چشم علمدار كشیدند

با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود

با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند

از مجلس بیگانه به ویرانه كه بردند

فریاد سر عصمت دادار كشیدند

ما را پس از آن بزم شراب اشك نمانده

بس چوب به لب های گهر بار كشیدند

با رأس بریده سخن این بود دمادم

یك آیه بخوان ،كار به اغیار كشیدند

این شام بلا لكّۀ ننگی است به تاریخ

اسرار نهان را سر بازار كشیدند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت امام سجاد(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/9 | 03:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مصائب شام-بحر طویل مجلس یزید(لعنة الله علیه)

 بند اول

 دلْ آتش زده، آتشْ زده در مجلس شام است، همانا به لب شیعه دگر خنده حرام است، به رخ اشک مدام است، از این غصه که ناموس خدا، نور دل فاطمه در مجلس عام است، دف و چنگ و رباب است، غم و رنج و عذاب است، روان، اشک رباب است، سر زادۀ پیغامبر و تشت زر و بزم شراب است، زند پور معاویه به لب خندۀ پیروزی و خواند «لَعِبَت هاشمُ بِالملکِ فَلا...» را.

بند دوم

 که به ناگاه ز لب‌های به خون شستۀ آن خون خدا گشت بلند آیۀ قرآن، همه دیدند و شنیدند که این صوت دل‌آرای حسین است و برافروخته سیمای حسین است، همانا سخن وحی به لب‌های حسین است، همه مجلسیان مضطرب و واله و حیران، سر بی‌پیکر و قرآن؟ همه خواندند در آن لحظه خدا را.

بند سوم

پس از این معجزه شد پور معاویه نگون‌بخت، بلرزید به خود سخت، نه جرأت که زند دم و نه طاقت که نشیند به سر تخت، نه آن زهره که خاموش کند زمزمۀ وحی حسین‌بن‌علی را، چه بگویم؟ که به چوب ستم آزرد لبی را که بر آن لب اثر بوسۀ پیغمبر و زهرا و علی بود، لبی را که سر نیزه بر آن ذکر خدا بود، لبی را که ترک خورده ز هرم عطش کرب‌ و بلا بود، چنان زد که شکست از ره کینه درّ دندان امام شهدا را.

 بند چهارم

 چه بگویم که چنین واقعه را آل محمّد همه دیدند، به تن جامه دریدند، ز عمق جگر سوخته فریاد کشیدند، زده لطمه به رخسار، که ای خالق دادار! نبی، احمد مختار، علی، حیدر کرار و یا فاطمه ای دخت نبی عصمت دادار، ببینید که از پور معاویۀ خونخوار چه آمد به سر عترت اطهار، یکی گفت که ای ظالم غدار دمی دست نگهدار که بوسیده نبی این لب و این صورت و این آینۀ غیب‌نما را.

 بند پنجم

 که ناگاه به پا خاست ز جا شیرزن کرب‌ و بلا، دخت علی، شیرخدا، زینب کبرا، شرف دامن زهرا، به همان هیبت حیدر، به همان جرأت مادر، قد و بالاش پیمبر، به خروشی که علی داشت به منبر، که یزید ای به تو نفرین خدا تا صف محشر! نه به زوبین، نه به نیزه، نه به تیر و نه به خنجر، نه به کشتن، نه به بستن، نه شهادت، نه اسارت، نه به این چوب‌زدن بر لب خشک پسر ساقی کوثر، نتوان محو کنی شوکت و قدر و شرف عزت ما را.

 بند ششم

 نتوان از پسر هند جگرخوار جز این داشت توقع که شود پنجه‌اش آلوده به خون شه ابرار، برد عترت و ناموس خدا را به اسارت سر بازار، زند چوب به لب‌های به خون‌شستۀ وجه احد قادر دادار، کند فخر به آباء و به اجداد ستمکار، نداند که بود جای همه در سقر نار، به زودی تو شوی بر همگان ملحق و فریاد برآری ز دلِ آتش دوزخ که چرا چوب زدم بر لب و دندان عزیز دل زهرا و چرا ریختم از تیغ ستم، خون عزیزان خدا را؟

بند هفتم

آن‌ بدن‌های شریفی که تو گفتی ز سم اسب، لگدکوب شود، زائرشان روح رسولان خدایند، همه مشعل انوار هدایند، همه زنده و پاینده در آغوش خدایند، شهیدند ولی چشم و چراغ شهدایند همه قبلۀ ارباب دعایند همه همدم و هم‌بزم رسول دو سرایند و از کار فروبستۀ خوبان جهان عقده‌گشایندبه هر زخم، طبیب‌اند و به هر درد، دوایند، اگر چه تنشان نقش زمین است، گرفتند به زیر پر خود ارض و سما را.

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت شام


زینب بساط کاخ ستم را به هم زده

زینب به روی قله عصمت علم زده

مثل حسینِ فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه عالم علم زده

زینب نگو بگو همهٔ هیبتِ علی

کفار را به خطبه چو تیغِ دو دم زده

زینب به ناز شصت خودش در اسارتش

با دست بسته از ولی الله دم زده

ای بزدلانِ شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مهر کرم زده

با یک اشاره کاخ ستم را به باد داد

او بر رقیه نالهٔ برنده یاد داد

گر چه گه ورود به شهر ازدحام بود

او چادرش به لطف خدا با دوام بود

چشمان کور شهر حرامی ندید که

صدها یزید در بر زینب غلام بود

اصلاً یزید، پست تر از این کلام هاست

از بس که دخت فاطمه والا مقام بود

بعد از حسین سیف خدا بود، دست او

تیغش کلام گشته و در بین کام بود

وقتی شروع کرد یزید از غم آب شد

کار یزید و اهل و عیالش تمام بود

بی خود که نیست دختر زهرای اطهر است

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است



ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/11 | 06:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.