امام حسین(ع)-شهادت-مصائب شام


لب های خیزرانی تو بند بند بود

از گوشه ی حجاز تو نی بهره مند بود

یک سوره درد از لب تو ریخت بر زمین

آیات سنگ خوره ی تو دردمند بود

می خواست هم جوار تو گردد، ولی نشد

پاهای تازیانه ای اش، مستمند بود

پرسید از او که اشک یتیمانه دیده ای؟

آیا جواب داد؟ بلی: نیشخند بود

آن روز جبرئیل هم از هوش رفته بود

آیات خیزرانی تو، دل پسند بود




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب شام

 

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت

اهل عالم را ز کار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب

هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا

خطبه ی جانسوز اندر کوفه عنوان کرد و رفت

با کلام جان فزا اثبات دین حق نمود

عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت

بر فراز نی چو آن قرآن ناطق را بدید

با عمل آن بی قرین، تفسیر قرآن کرد و رفت

در دیار شام بر پا کرد از نو انقلاب

سنگر اهل ستم را سست بنیان کرد و رفت

خطبه ی قرّا، بیان فرمود در کاخ یزید

کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت

 شام، غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غربان کرد و رفت

زین خطب اتمام حجت کرد بر کافر دلان

کافران را مستحقّ نار و نیران کرد و رفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار

اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت

شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

دخت شه را بعد مردن در خرابه جاى داد

گنج را در گوشه ویرانه پنهان کرد و رفت

ز آتش دل بر مزار دختر سلطان دین

در وداع آخرین شمعى فروزان کرد و رفت

با غم دل چون که مى شد وارد بیت الحزن

«سروىِ» دل خسته را محزون و نالان کرد و رفت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/10 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت-در مسیر کوفه و شام


خمیده ارتفاع کوهساری

وزیده باد سرد سوگواری

شکسته قامت پر بار طوبی

رسیده موسم پر برگ و باری

گرفته مرگ چشم حیدری را

نشسته خاک روی ذوالفقاری

به روی عرش روی اسم اعظم

به زیر فرش جسم ذات باری

زمین و آسمان صورت به صورت

عرق ریزان ز فرط شرمساری

به روی شانه زخم تازیانه

به دل از عشق امّا زخم کاری

درون مشک ها از اشک لبریز

کویر سینه ها بی آبیاری

نشان هر قدم در این حکایت

ضریح کوچکی در هوشیاری

تمام نیزه ها رحلند این جا

میان این همه یک نیزه قاری

به روی نیزه شد وحی مکرر

مگر جبریل هم این جاست؟ آری

تلاوت می کند چه؟ سوره ی کهف

برای مردم بی بند و باری

وضو باید بگیرم گر چه این جا

به غیر از گریه نبوَد آب جاری

کسی از چشم خشک خویش پرسید

ببین لب تشنه هستم، آب داری؟

نشسته روبروی هم در این بین

دلِ خون من و ابر بهاری

×××

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

در مسیر کوفه و شام


نگاه دشت خیره سوی نیزه

چه غوغایی شده پهلوی نیزه

فدای چشم های بیقرارت

نگاهی کن به من از روی نیزه

×××

نگاهت دارد اعجاز مسیحا

قیامت می کند صحرا به صحرا

بخوان قرآن به روی نیزه و بعد

ببین تازه مسلمان های خود را

×××

نه فریاد و نه شیون حرف می زد

شبیه روز، روشن حرف می زد

چه از خورشید می فهمد مگر شام؟

نگاهت با دل من حرف می زد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/10/6 | 07:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


چوب ستم بر این سر اَنوَر مزن یزید

تیر اَلم به جان پیمبر مزن یزید

این سر که نیست از زدنش بر تو واهمه

بودی مدام زینت آغوش فاطمه

باشد هنوز لعل لب او چو کَهربا

از بس کشید تشنگی این سر به کربلا

تنها همین نه از تو به این سر عتاب شد

از هر سری به این سر بی کس عذاب شد

از ضرب سنگ کینه ی این قوم پور کین

این سر بسی ز نیزه فتاده است بر زمین

این سر که آفتاب از او کرده کسب نور

خولی نهاده است به خاکستر تنور

این سر که داده بوسه بر او سید اَنام

آویختند بر درِ دروازه های شام

این سر که دیده این همه جور مُعاندین

او را رواست چوب زدن در کدام دین؟!

بنما ز کردگار، تو آزُرمی ای یزید!

از روی جدّ او بنما شرمی ای یزید!

زینب چو دید کِشت امیدش ثمر نکرد

آهش به آن ستمگرِ دل سخت اثر نکرد

آخر به طعنه گفت بزن خوب می زنی

ظالم به بوسه گاه نبی چوب می زنی




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/10/5 | 08:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 مصائب شهر شام

 

راه هست و تاول و دشنام ها

آمدم ای وادی بد نام ها

هر شبم از شام دیگر تارتر

دیده ام صد بدتر از این شام ها

آسمان رنگ غم و خاکستر است

چشم ها رنگ شراب و جام ها

بهر استقبال راه قافله

آمده سنگ از فراز بام ها

گوئیا ما را کنیزی می برند

چشم ها لب تشنه تر از کام ها




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مصائب شهر شام


ای کربلاییـان به سوی شام، رو کنید

از اشک چشم و خون دل خود وضو کنید

در کربـلا به جسم شهیدان گریستید

در شـام بـا سـر شهدا گفت‌وگو کنید

شادی مگر حلال شده بر حرامیان؟

روز عـزاست، عیـد گرفتند شامیان!

****

خـون جگـر چکیـده ز اعضـای نیزه‌ها

یـارب! چـرا نمی‌شکنــد پـای نیـزه‌ها

گویی به چشم خویش نگه می‌کنم که هست

هجـده کتـاب وحـی بـه بـالای نیزه‌ها

«شمس ‌الضحی» شده قمر نیزه‌دارها

خورشیـد گشتـه هم‌سفـر نیزه‌دارها

****

زینب کـه آفتاب بـرد سجده بر درش

بر سـر فکنده سایه سر شش برادرش

بر نـوک نی سر دو پسر پیش روی او

خاکی شده چو مادر سادات، معجرش

همراه آن محیط کرامت، سپهر جود

هشتاد و چار کوکب درّی ولی کبود

****


ادامه این شعر

موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/3 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام

 

اسیر كوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت كه هست اسیریِ این چنینی هست

من از كنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر كجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن كه به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را كه سنگ این مردم

درست می خورد آن جا كه مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مكافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُكر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یكی مقابل نجمه یكی مقابل من

كنار هر سری این جا دلِ غمینی هست

چه دیده است مگر مادرم كه از امشب

مدام پشت سرت ناله ی حزینی هست

تو و تنور، تنور و صدای یك مادر

میان مادر و فرزند بوسه چینی هست

ز راه مانده چهل منزل خراب شده

خدا به خیر نماید چه اربعینی هست 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/2 | 07:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


اندر سریر ناز، تو خوش آرمیده ای

شادی از آن که رأس حسین را بریده ای

مسرور و شاد و خّرم و خندان به روی تخت

بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده ای

جا داده ای به پرده زنان خود، ای لعین!

خرّم دلی که پردۀ ایمان دریده ای

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت

بنشین که روی خار مغیلان دویده ای

گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما

ظالم مگر تو آل علی را خریده ای

با عترت نبی ز چه بنموده ای ستم

با این که زو سفارش ما را شنیده ای

زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم

باشد روا به یک زن ماتم رسیده ای

شادی ز دیدن رخ اکبر، ولی خوشست

بینی دمی که سبزه ی از نو دمیده ای

«جودی» اگر که روزِ تو زین غم، نگشته شب

چون صبح سینه از چه به ناخن دریده ای؟




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خطبه حضرت زینب(س) در شام


می گوید از شکستن سرو تناورش

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...

این زن درست مثل پدر حرف می زند

میراث مادر است دلِ داغ پرورش!

می گوید از سپید و سیاهی که دیده است

از قتل عام چلچله ها در برابرش!

می گوید از زمانه، زمین آه می کشد!

خورشید ابر تیره کشیده ست بر سرش!

از پاره پاره های جگر حرف می زند

از کاروان خسته ی بی یار و یاورش

این خطبه نیست! تیغه ی شمشیر این زن است

وقتی خرابه های دمشق است سنگرش

شمشیر از نیام دهان می کشد، ببین

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/30 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


نگاهش را به چشمت دوخت زینب

ز چشمان تو صبر آموخت زینب

به لب های تو می زد چوب، بوسه

به پیش چشم تو می سوخت زینب

***

فدای ذکر یارب یارب تو

چه اشکی دارد امشب زینب تو

به لب آورده جان کاروان را

به هر چوبی که می زد بر لب تو

***

تمام روضه آن شب بر ملا بود

گمانم کربلا در کربلا بود

بمیرم بوسه های خیزرانی

فقط یک روضه ی طشت طلا بود




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام-مجلس یزید(لعنة الله علیه)


وقتی رسید قافله در مجلس یزید

بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت

زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای

با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید

بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت

با دین سر مقابله در مجلس یزید

دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست

مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت

رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای، بین جام شراب و سر امام

چندان نبود فاصله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد

صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین

آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد

افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد

از دست إبن آکله در مجلس یزید




موضوع: كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام


خون دل بنشسته بر آئینه ها

شد نمایان عقده ها در سینه ها

بر تسلای دل آل علی

شام شد آراسته با کینه ها

***

شامیان چون بد نهادی می کنند

از علی با طعنه یادی می کنند

تا بسوزانند قلب فاطمه

پیش زینب رقص شادی می کنند

***

سنگ بر قاریِ قرآن می زنند

گاه بر روی یتیمان می زنند

گر چه گل ها زخمی و پژمرده اند

باز هم لطمه به آنان می زنند

***

طعنه بر مظلوم بی یاور چرا

جنگ با مولای بی لشگر چرا

روی بام آتش چرا آورده اند

بر اسیر آتش زدن دیگر چرا

***  


ادامه این شعر

موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام


خیال کن سر نی آفتاب هم باشد

نگاه زینب تو بی نقاب هم باشد

خیال این که رقیه چه می کشد بی تو

سوال هاش اگر بی جواب هم باشد

به قول طشت طلا، باز هم چو خورشید است

سر حسین اگر در حباب هم باشد

جنون آتش و آب است و در دل زینب

کباب هیچ اگر که شراب هم باشد

کباب هیچ، شرابِ به جام ها هم هیچ

خیال کن که به مجلس رباب هم باشد

شراب، پشت کباب و طناب، دست رباب

و آخر همه توزیع آب هم باشد




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در شام


ای شامیان ز چشـم پیمبـر حیا کنید

کمتـر جفـا بـه عتـرت خیرالنسا کنید

در پیش داغدیــده نرقصیــد اینقــدر

شرم از علی، حیا ز رسـول خـدا کنید

تا چند طعن و خنده و دشنام بهتر است

مثـل حسین از تـن مـا سر جدا کنید

زخم‌زبان بس است! اگر بس نمی‌کنید

ما را به تیر و نیـزه و خنجـر فدا کنید

از بام اگـر به فرق زنان سنگ می‌زنید

ما حاضریـم، رحم بـه اطفـال ما کنید

گل گر نمی‌دهیـد به دلجـوییِ مریض

زنجیــر را ز گــردن بیمــار وا کنید

زهرا کنار محمـل زینب ستـاده است

بی‌شرم‌ها! ز حضرت زهـرا حیـا کنید

مـا را بـرون بریــد ز کـوی یهودیـان

خود هرچه خواستید به عترت جفا کنید

مـا نیستیم خارجـی، اهل مدینـه‌ایم

مـا را بـه نـام آل محمّـد صدا کنیـد

سـوز شمـا دمد ز مضـامین تـازه‌اش

ای خاندان وحی! به «میثم» دعا کنید




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام-مجلس یزید(لعنة الله علیه)

  

چون جمله را یزید به بزم شراب خواست

ساغر گرفت و از دل زینب كباب خواست

پیمانه كرد خالی و از كاسه های چشم

زان تشنگان بی كس و مظلوم، آب خواست

از كار زشت خویش، از آن دسته های گل

هم دودِ آه كرد طلب هم گلاب خواست

لیلا كجا و مجلس نامحرمان كجا؟

مِضمار و چنگ و نای حضورِ رباب خواست

فریاد از دمی كه نكرد از خدا حیا

چوب جفا ز روی غضب با شتاب خواست

دُردِ شراب و طشتِ زرّ و رأس شاه دین

از بس كه ناله از دل عُلیا جناب خواست

كلثوم چاك كرد گریبانِ صبر را

پس دفع ظلم از پدرش بوتراب خواست...

...كای شِحنَةُ النجف نظری سوی بی كسان

بنگر یزید خانه ی ایمان خراب خواست

بینْ دخترانِ بی كس خود را برهنه سر

این تیره دل به مجلس خود آفتاب خواست

آزادگان مُقیّد و مغلول بین علیل

اطفال را به گردن و بازو طناب خواست

"محزون" به ماست چشم امیدش به روز حشر

ما را شفیع بهر خود اندر عذاب خواست




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسارت در شام


سنگین دلان شام تو را سنگ می زنند

گاهی تو را و گاه مرا سنگ می زنند

آید صدای نالۀ زهرا به گوش من

از روی بام تا که تو را سنگ می زنند

سنگم اگر زنند ندارم غمی ولی

بر این سر بریده چرا سنگ می زنند؟

گوئی به جاهلیت خود باز گشته اند

بر عترت رسول خدا سنگ می زنند

تصویر خویش را همه انکار می کنند

کینه دلند و آینه را سنگ می زنند

چون قوم ابرهه به سوی کعبه آمدند

بر قبله گاه اهل ولا سنگ می زنند

گاهی به اشک دیدۀ ما خنده می کنند

گاهی به جان خستۀ ما سنگ می زنند

جز جلوۀ خدا چه در این چهره دیده اند

آخر چرا به وجه خدا سنگ می زنند

خون گریه کن «وفائی» که این مردم حقیر

بر کودکان دیده بلا سنگ می زنند

***

با تشکر از آقای وفایی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/09/27 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در شام


تو که آرام بخش این قلوبی

خبر از حال من داری به خوبی

جواب اشک های زینب تو

شده در شام رقص و پایکوبی

***

شده زخم دل من سخت کاری

که از دستم نیامد هیچ کاری

به پیش چشم من در بارش سنگ

چه تکریمی شد از لب های قاری

***

چرا از ظلم بی اندازه ی شهر

نمی پاشد ز هم شیرازه ی شهر

دل هفت آسمان را غرق خون کرد

سر خورشید بر دروازه ی شهر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در كوفه و شام


با تو تمام حادثه تقدیر می شود

بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود

زنگارِ قلب خسته ی آلوده ای چو من

با اشک های ناب تو تطهیر می شود

آتش به جان گریه کُنان شعله می کشد

وقتی حدیث محمل و زنجیر می شود

در اوج رنج های اسارت به هر زمان

ذکر مدامتان، همه تکبیر می شود

در شام و کوفه، خطبه ی جانسوز تو عجیب!

بر قلب دشمنان تو شمشیر می شود

امروز رمز زندگی شیعه بی دریغ

با آن توجّهات تو تعبیر می شود

عباس، مشک، دست، عَلَم، کربلا، حسین

با صبر بی نظیر تو تصویر می شود

هر وقت لب به وصف تو بگشود این حقیر

در حیرتم چه زود زمان دیر می شود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اسارت در شام 


عالم همه جا در نظرم شام خراب است

جان و تنم از آتشِ دل در تب و تاب است

ای مـردم عالم همـه از شـام بپـرسید

قرآن محمّد ز چه در بزم شراب است؟

این چوب که در دست یزید است بگیرید

والله قسـم یاری مظلوم، ثـواب اسـت

این سر که شکستند از او گوهر دندان

این سر که روان از یم چشمش دُر ناب است

این سر، سر نورانی ریحـانۀ زهـراست

کز داغ لبـانش جگـر آب، کباب است

در حنجـرۀ سوختــه‌اش آیـۀ قــرآن

از دیده روان بر گل رخسار، گلاب است

در تشـت طـلا دور زنــد دیــده‌اش آری!

می‌گردد و خجلت زده از اشک رباب است

یک مـرد ندیـدم کـه در آن بـزم بپـرسد:

ناموس خدا از چه به بـازوش طناب است؟

رخسار مپوشان به کف دست، سکینه!

بر چهره همان رنگ کبودیت حجاب است

پـاسخ ندهـد سنـگ لـب بــام ز خجـلت

«میثم!» تو بگو خون خدا از چه خضاب است؟




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شهر شام


شیر زن قافلۀ اهل بیت

عالمۀ عاقلۀ اهل بیت

خیز و بیاشوب شب شهر را

پر ز علی کن نفس دهر را

خطبه بخوان شهر به پا می شود

کوفۀ افسرده حرا می شود

مظهر اعجاز خدا در دمشق

آن چه تو کردی همه عشق است عشق

شام چهل سال علی را ندید

دسته گلی از چمن او نچید

شام چهل سال اگر خفته است

بانگ تو این خواب بر آشفته است

اصغر تو غرقه به خون شد بخوان

اکبرت از اسب نگون شد بخوان

خطبه بخوان سنگ صدا می دهد

منبر و محراب ندا می دهد

یوسف دل بر سر بازار تو

مصر و دمشق اند گرفتار تو

در همه جا قبلۀ اهل دلی

شاهد اسرار چهل منزلی

جلوه کن و ماه شو و نور باش

آینۀ روشنی طور باش

بر اثر گام تو بر خاک راه

شعلۀ رحمت شکفد هر پگاه

صبر حسن داری و شور حسین

غیرت زهرا و غرور حسین

آن چه تو را هست که را داده اند

حُسنی از این دست که را داده اند؟


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/09/26 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-كوفه و شام


این پشت بام ها که تو را سنگ می زنند

دارند روی وجه خدا سنگ می زنند

با قصد خورد کردن عکس صفات حق

سوی تمام آیینه ها سنگ می زنند

تو عین آسمانی و این شهر عین خاک

بنگر که از کجا به کجا سنگ می زنند

پس دستۀ بزرگ ابابیل ها کجاست؟

حالا که روی کعبۀ ما سنگ می زنند

از پشت بام ها نتوان گر سؤال کرد

از دست ها بپرس چرا سنگ می زنند

من خطبۀ شکسته برای تو خوانده ام

یعنی که کوفیان به صدا سنگ می زنند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به شهر شام


خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

مردم روم نگهبانی مان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به شهر شام 


هر جا سخن از زینب و دروازه شام است

ساکت به تماشا منشینید حرام است

دستی که به سر می زنی از این غم عظمی

یادآور فرق سر و سنگ لب بام است

یک سر به سر نیزه عیان است ببینید

مانند هلال است ولی ماه تمام است

هجده قمر از نوک سنان تابد و مردم

پرسند ز هم پس سر عباس کدام است؟

مردم نزنید از همه سو سنگ بر این سر

والله امام است امام است امام است

زوار برادر شده بر نی سر عباس

هم اشک به رخ هم به لبش عرض سلام است

هر کوچه پر از هلهله و خنده و شادی است

از شام بپرسید مگر عید صیام است؟....!

با یاد سر و چوب و لب و ناله زینب

انگار جهان در نظرم مجلس شام است

باید همه از مرد و زن شام بپرسید

ناموس الهی ز چه در محضر عام است؟

هر خانه که در سوگ حسین است سیه پوش

 "میثم"در آن خانه غلام است غلام است




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/25 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


حورا و طناب؟ وای بر من!

قرآن و شراب؟ وای بر من!

ناموس پیمبر و کنیزی

در شام خراب؟ وای بر من!

در پیش نگاه چند دختر

چوب و لب باب؟ وای بر من!

پیشانی ماه و ضربت سنگ

خورشید و خضاب؟ وای بر من!

در بزم شراب، کس ندیده

ریزند گلاب، وای بر من!

ده طایر پر شکسته، با هم

بسته به طناب، وای بر من!

گیسوی به خونْ کشیده بر رخ

گردیده حجاب، وای بر من!

کی دیده کسی دهد به قرآن

با چوب جواب، وای بر من!

در بزم شراب قلب زینب

گردیده کباب، وای بر من!

پوشیده سکینه از کف دست

بر چهره نقاب، وای بر من!

شد ظلم به اهل بیت «میثم»

بی حدّ و حساب، وای بر من!




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/09/21 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


باران سنگ صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

در ازدحام و هلهله دختران شهر

دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

یادت که هست رفتن عباس را حسین

با رفتنش ستون همه لشکرت شکست

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

با ضربه های چکمۀ دشمن پرت شکست

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال و پر و سر و کمر خواهرت شکست

ما را به نام خارجیان تا صدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

وقتی که سوی اکبر تو سنگ می زدند

در شهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

در مجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/15 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه و شام


ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت

بر بال جبرئیل امین بوده ای سوار

بر کعبه ای که پرده ز گیسوی حور داشت

ای مادر مصیبت و غم مادر تو هم

دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت

ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری

با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت

با خطبه ات ملائکه هم گریه می کنند

پس شام از چه بود که روز سرور داشت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/15 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-کوفه و شام


خورشید دلم از افق نیزه بر آمد

خورشید مگو، روی نی از من جگر آمد

رو راست بگو، دوش تو مهمان که بودی؟

تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد

من خطبه به لب بودم و طفلی به تماشا

فریاد زنان گفت که عمه! پدر آمد

این زخم جدید است به دعوای که بودی؟

یا این که به روبوسی یارم شرر آمد

بر باد مده زلف که زینب جگرش سوخت

بس کن که دگر حوصلۀ صبر سر آمد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  شهادت امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/09/11 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اسارت در کوفه و شام


ای سرت سعیِ صفای سنگ ها

نیزه ات قبله نمای سنگ ها

روی نی قرآن نمی خواندی اگر

در نمی آمد صدای سنگ ها

تا که پیدایت نمایم، شهر را

گشته ام با ردّ پای سنگ ها

می خورند و می خورند و می خورند

وای از این اشتهای سنگ ها

دشمنانت بی حیا هستند، لیک

ای برادر کو حیای سنگ ها

گاه آتش، گاه خاکستر زدند

بر سرت از لا به لای سنگ ها

لحظه ای بر دامنم بنشین خودم

در مسیر بی هوای سنگ ها...

... هم سپر گردم برایت هم ز اشک

می نهم مرهم به جای سنگ ها

زخم می زد بر دلم زخم زبان

لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/9 | 06:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسرا در شام

 

ماهی که خورشید آورد بر او توسل

بر مِهر رویش گرد ره، بر گردنش غل

خون می‌چکد از گردن و از ساق پایش

سنگ آیدش از بام‌، جای لاله و گل

مشکل‌ گشا بود و هزاران مشکلش بود

زخم ‌زبان‌هـا مرهـم زخـم دلـش بود

****

خورشید، روی ناقۀ عریان نشسته

دشمن به دورش پایکوب، او دست ‌بسته

کس بر سر بازار شام از او نپرسید

ای یوسف زهرا چرا فرقت شکسته؟

انگار می‌بینم سر فرزند زهرا

بر نوک نی می‌گرید و می‌بیند او را

****

شام است یا صحرای عاشوراست اینجا؟

یا صبح روز محشر کبراست اینجا؟

ای شامیان تا چند شادی پای این سر؟

شرم و حیا کو؟! مادرش زهراست اینجا

بـر برگ‌هــای سوختـه آذر نریزید

این سورۀ نور است؛ خاکستر نریزید

****

کی گفته شهر خویش را آیین ببندید؟

جور و ستم بر آل پیغمبر پسندید

ای خون به جای اشکتان جاری ز دیده

کمتر به اشک زینب کبری بخندید

پیغمبـر اسلام را خـون در دو عیــن است

تبریک از چه؟! آخر این رأس حسین است

****

کاش از تمام آسمان‌ها خون ببارد

جای نَفَس از دل، زمین آتش بر آرد

ای وارثان کینه و بغض سقیفه

طفل سه‌ ساله طاقت سیلی ندارد

زخم‌ زبان‌هـا بـر جگرها نیشتر شد

بیداد شام از کربلا هم بیشتر شد




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/10/13 | 06:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.