برای تشنگان آسمانی منا


ای جنازه های تشنه ی سپیدپوش

تکه ابرهای پاره پاره ی خموش

در عزایتان یک آسمان گریسته

چشم کعبه مثل قدسیان داغنوش

رفته اید اگرچه مانده داغتان به دل

زنده اید اگرچه رفته جسمتان به دوش

ریگ های رام رمی تان ادا نشد

پیش چشمهای بی تفاوت وحوش

ای سعودی سقوط کرده در منا

دره دره زوزه هات میرسد به گوش

در کلام تو وقاحت نتانیاهو

در سکوت توست عقده های جرج بوش

درکف تو سبحه ای که سر نمیشود

بر سر تو چفیه ای که رفته آبروش

بمبهای خوشه خوشه ات ثمر نداد

کودک یمن اگرچه خون شده وضوش

نه گناه تو به گریه پاک می شود

نه سیاهرویی ات به خنده ای روتوش

خود فروختند و آبرو خریده اند

عالمان جهل و مفتیان دین فروش

زنده باد، مردنی که زنده پرور است

مرده باد زنده ی بدون جنب و جوش

موج خون این مهاجران می آورد

فوج فوج، موج های مرده را به هوش

وای اگر منا به سوی مکه رو کند

وای اگر طواف کعبه آورد خروش

هم امید فتح تازه می دهد سحر

هم نوید صبح تازه می دهد سروش

می روم همان طرف که قبله می رود

بیت داغدار شعر من، کفن بپوش




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  محکومیت هتک حرمت مقدسات، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/9 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


از حد گذشته ظلم و برایش حدود نیست

آسایشی میان تمام وجود نیست

دارد خبر ز ماتم و اندوه دیگری

در مجمری که دود ز اسپند و عود نیست

اینان یهودیند مسلمان که نیستند

طرحی به جز یهود در آل سعود نیست

کی گفته با وجود شیاطین حریم وحی

در سلطه ی مقاوم قوم یهود نیست

حب علی که نیست چه دارند در نماز

روحی در این قنوت و قیام و سجود نیست

وقتش رسیده تیشه به نخل ستم زنیم

جایی برای عرضه ی گفت و شنود نیست

این بستن مسیر به حجاج بی گناه

آیا مرام قاتل یاس کبود نیست

آقا به ذوالفقار تو دل بسته ایم ما

تعجیل کن زمان ظهور تو زود نیست




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


تا قابل نوری از سحرگاه شدند

از فلسفه ی عروج آگاه شدند

رفتند به حج، درعرفات و به منا

یکباره مهاجر الی الله شدند




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


خبر آورده‌اند از مکه

خبری داغ، داغ و طاقت‌سوز

خبر آورده‌اند از مکه

که منا، کربلا شده امروز

 

خبر آورده‌اند از مکه

راه را بسته‌اند بر مردم

خائنان سقیفه‌ی نیرنگ

وارثان قبیله‌ی هیزم

 

لحظه‌ای دل نمی‌شود فارغ

از غم این جنایت خونبار

پشت این پرده باز مشهود است

دست‌های پلید استکبار

 

دست آنان که در جهان امروز

به زَر و زور خویش می‌نازند

در یمن، غزّه، در دمشق و عراق

هردم از کُشته، پُشته می‌سازند

 

خونِ مظلوم سخت دامن‌گیر...

خونِ مظلوم خون‌بها دارد

می‌رسد فاتحی که در درستش

پرچم سرخ کربلا دارد

 

خبر از سمت مکه می‌آید

خبری داغ، داغ و طاقت‌سوز

می‌رسد ذوالفقار خون‌خواهی

می‌رسد روز مرگتان آن روز

 

ای رژیم خبیث کودک‌ کُش!

عمر نحس تو رو به اتمام است

کوری چشم هر چه وهّابی

صبح فردا به نام اسلام است




موضوع: اشعار حج،  محکومیت هتک حرمت مقدسات،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنویسم

قلم به خون زده ام تا كه از منا بنویسم

به استخاره نشستم كه ابتدای غزل را

ز مانده ها بسرایم ؟ ز رفته ها بنویسم ؟

نه عمر نوح نه برگ درختهای جهان هست

بگو كه داغ دلم را كی و كجا بنویسم ؟

مصیبت «عطش»و «میهمان ‌كشی» و «ستم »را

سه مرثیه‌ست كه باید جدا جدا بنویسم

چگونه آمدنت را به جای سر در خانه

به خط اشك به سردی سنگها بنویسم ؟

چگونه قصه ی مهمان كشی سنگدلان را

به پای قسمت و تقدیر یا قضا بنویسم ؟

منا كه برف نمی آید این سپیدی مرگ است

چسان ز مرگ رفیقان با صفا بنویسم ؟

خبر زتشنگی حاجیان رسید و دلم گفت :

خوش است یك دو خطی هم ز کربلا بنویسم :

نمانده چاره به جز اینكه از برادر و خواهر

یكی به بند و یكی روی نیزه ها  بنویسم

نمانده چاره به جز گفتن از اسیر سه ساله

چه را ز ناله ی زنجیر و زخم پا بنویسم

به روضه خوان محل گفته ام غروب بیا تا

تو از خرابه بخوانی...من از منا بنویسم ....




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 01:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-محکومیت آل سعود


ای آرزوی آل محمد ظهور کن

این شام تیره را به رخت صبح نور کن

موسای اهلبیت بر افکن زرخ نقاب

این گوی خاک را زکرم کوه طور کن

تا فاطمه به قامت رعنات بنگرد

از کوچه های شهر مدینه عبور کن

این فیل فتنه را که شده خادم الحرم

با یک نهیب حیدری از کعبه دور کن

با قسط و داد و عدل رسول خدا بیا

مثل علی مبارزه باظلم و زور کن

گرگ درنده ریخته در مسجد الرسول

ای وارث پیمر اعظم ظهور کن

غم خانه مانده خانه زهرا پس از رسول

این خانه را دوباره بهشت سرور کن

مارا که بی تو آب گل آلوده گشته ایم

بایک نگاه جام شراب طهور کن

تاخون شود به چشم ترت اشک انتظار

میثم هماره این غزلت را مرور کن




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)،  اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 12:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


یمن و شام و جنگ و خونریزی

دلت آقا گرفته بود امسال

می رسی کی سوار جادهٔ عشق!؟!

نرسیده زمان استهلال!؟!؟

 

 خیمه خیمه‌ به جست و جو بودند

که ببینند روی ماهت را

آرزوی دل همه این بودِ

بوسه باران کنند راهت را

 

روضه خوان خیمه را به وجد آورد

روضهٔ مشک و دست سقا بود

در زلالیِ اشک حاجی ها

جلوات حسین پیدا بود

 

آه حاجیِ حج نیمه تمام...

عید قربان کجا و عاشورا

جبل الرحمه...، خاطرات حسین

درد و دل های سید الشهدا

 

عرفات و دعا و زمزمه ها

جان به قربان کام‌ عطشانت

و فدیناه...، روضه شد جان سوز

بدن چاک چاک و عریانت...

 

عید قربان رسید و تشنه لبان

عید قربان شان قیامت شد

در طلوعی که آرزو کردند

قسمت عده ای شهادت شد

 

لیلهٔ قدرشان چگونه گذشت!؟!

که‌ محبت خرید آنها را

پس رقم زد که حج شان مقبول

و چنین برگزید آنها را

 

چه قدر بغض در گلوشان بود

حاجیانی که تا منا رفتند

آه تقدیر عده ای این شد

از منا سوی کربلا رفتند

 

حرم امن و حرف نا امنی

موسم حج و کاروان در راه

آل فتنه دوباره صف بسته

با یزید زمانه شد همراه... 




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


به حرمت تو سه روز اعتکاف باید کرد

به خاطر تو حرم را طواف باید کرد

تو اعتبار حجازی وگرنه بار نداشت

حجاز، بی تو در این دهر، اعتبار نداشت

بشر که خانه ی بی صاحب آرزو نکند

کسی به کعبه ی بی مرتضی که رو نکند

علی به غربت شیعه، گواه خواهد شد

رخ سعودی صهیون، سیاه خواهد شد

چه قرن ها که گذشت و امید، پابرجاست

یزید مرده و خون شهید، پابرجاست

دوباره مکر سعودی شکسته خواهد شد

...و قلعه های یهودی شکسته خواهد شد

زمان، زمانه ی آوازه ی محمد شد

یمن، ستاره ی صبح ظهور خواهد شد

یهود، گرچه قوام یزید می طلبد

حیات امت احمد شهید می طلبد

دوباره خون به رگ آسمان به جوش آید

صدای پای ظهور از یمن به گوش آید

گروهکی که گره خورده اند با بت ها

قبیله ای که ندارند جز "تفاوت ها"

عشیره ای که شکستند حرمت شیران

جماعتی که چو بغضند از گلوگیران

کنایه ای که دراسلام، وقف کج تابی ست

بنی امیّه ی عصر جدید، وهّابی ست

صحابه ی عدم از بی وجودی اند همه

سقیفه ای ز تنفّر، یهودی اند همه

سیاه-ملغمه ای از قصور و تقصیرند

صحابه ای ز هیاهوی شرک و تکفیرند

مُوکّلند که راه شریعه می گیرند

تقاص تیغ دو دم را ز «شیعه» می گیرند

زمین، هماره به دنبال می کشد مارا

زمان، به هشتم شوال می کشد مارا

بقیع مانده و این شرطه های بی ادبش

خبر به هشتم شوّال می رسد نسبش

بقیع فاطمه، از حال می برد ما را

خبر به گودی گودال می برد ما را

خبر رسیده که فصل بهار، نزدیک است

بهار...، وعده ی پروردگار، نزدیک است 




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


داره میاد دوباره کاروونی

صدای زنگش اینبار غصه داره

نمی دونست که وقتی برمیگرده

مسافرهاشو اونجا جا میذاره

 

یه مادر توو منا افتاد و جون داد

یه بابا دور کعبه غرق خون شد

حریم و خونه ی امن الهی

بازم از خون یارا لاله گون شد

 

بجوش ای زمزم از داغی دوباره

بریز ای آسمون! اشک بهاری

منا ! با ما بگو حالا تو قلبت

غم چن تا ذبیح الله و داری؟

 

حریم امنو کردن قتلگاه و

کبوترها رو باز در خون کشیدن

نقاب از روی خادمها که افتاد

یه دنیا، روی خائن ها رو دیدن




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود

 

یا رب تو بِکَن ریشه ی این ظلم و ستم را

پیش از همه آن خائنِ مُزدورِ حرم را

یک بارِ دگر فتنه ی عـُمّـــــالِ سعودی

انداخته بر دامنِ ما شعله ی غم را

این بوالـهـوسان را تو زِ این خانه برون کن

وا کن بَرِ ما باز تو ابوابِ کرم را

یاران همه عریان ، همه افتاده به صحرا

آتش زده احوالِ عزیزان جگرم را

یک سو پدری مانده و دیگر پسری نیست

آن راحتِ جان کرده روان اشکِ قلم را

میگفت من هرگز نروم از دلِ صحرا

پیدا نکنم تا که دمی گل پسرم را

بر کعبه ی ذی مرتبه آن بیتِ الهی

دلخوش به همینم که زند یار عَلم را*

آقا تو بیا ما همه یارانِ شمائیم

داری به خدا جمله دلیرانِ عجم را

در پیشِ قدم های تو من میکنم آقا

قربانیِ تان جمله ی مادر پدرم را

همواره (بداغی) شده شرمنده ز رویت

آقا ز کرم وا بنما بال و پرم را

 

* الإمامُ المهدیُّ علیه السلام وقد سألَه علیُّ بنُ مهزیارَ :

یا سیّدی ، متى یكونُ هذا الأمرُ ؟ إذا حِیلَ بینَكُم وبینَ سبیلِ الكعبة

امام مهدى علیه السلام در پاسخ به این پرسش على بن مهزیار كه: سرورم! این امر (ظهور) كى خواهد بود؟ ـ

فرمود : هرگاه راه كعبه بر شما بسته شود.

نور الثقلین: 5/461/4




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 12:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


ده ذی الحجه سرزمین منا

گشت از مکر شمر کرببلا

شده دنیا پر از دروغ و نفاق

طاقت مسلمین دنیا طاق

راه هامان طریقی از آتش

کعبه در منجنیقی از آتش

آل مروان و آل ذی الجوشن

مست حمله به سرزمین یمن

در زمین یمن به اسماعیل

تیغ از پشت می زند قابیل

پرده داران درون حله به خواب

گردشان مطربان خراب شراب

دین شان نیست غیر ظلم و فساد

کاخ هاشان بلند چون شداد

" کاخ هاشان بلند و همت پست"

محو نفس اند و رفته اند از دست

نزدشان شد مقام ابراهیم

کاخ سبز و سفید و اورشلیم

آل ظلم اند و آل استبداد

نیست موسایشان بجز موساد

گرم فرمانبری ز کفر و نفاق

تا زنند آتشی به شام و عراق

سنگ بر کعبه می زنند هنوز

منجنیق است جرثقیل امروز

پرده دارند و دزد و تاراجی

تیغ ها می زنند بر حاجی

به همان مردمی که روزی شاد

ره گشودند روی زین العباد

قرنها پیش از این حسین علی

در همین سرزمین حسین علی

حج خود را تمام کرد و گذشت

به شهادت سلام کرد و گذشت

قرنها پیش حضرت سجاد

پای چون در زمین کعبه نهاد

حاجیان راه باز می کردند

عرض راز و نیاز می کردند

این همان مردم وفادارند

باز هم رو به کعبه می آرند

**

ده ذی الحجه سرزمین منا

گشت از مکر شمر کرببلا

ناگهان شاه نابکار حجاز

راه را بست بر جماعت باز

شمر گر آب بست این ره بست

حرمت کعبه و منا بشکست

این همان مردمان دلگیرند

به کدامین گناه می میرند؟

بارها راه عشق اگر شد گم

راه بگشوده اند این مردم

پیش از این بود راضی از این ها

نور چشمان سیدالشهدا

قرن ها رفته است و اینک باز

ظلم دیگر به میهمان حجاز

حاجیان خسته از مصائب شام

ظلم اینان کجا و ظلم هشام؟

با چنین ظلم و جور و نفس و هوی

ابن عبدالملک کجا و شما!

دید او ازدحام اهل حرم

پس کشید از حریم کعبه قدم

گرچه او از هوای نفس شکست

بهر نظاره گوشه ای بنشست

استلام حجر نکرد هشام

چون شما تیغ بر نکرد هشام

هرچه را آن شقی رعایت کرد

نسل عبدالعزیز غارت کرد

در کمال شقاوت این جانی

عید قربان گرفت قربانی

کعبه اما سیاهپوش شماست

پرده ای از پیام عاشوراست

دارد از دولت ولای حسین

کعبه هم بوی کربلای حسین




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/6 | 12:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای قربانیان مظلوم حادثه جانسوز منا-محکومیت آل سعود


بعد یك عمر منتظر ماندن

اسم بابا در امده امسال

شادی از چشمهاش معلوم است

همه یِ خانه سر خوش و خوشحال

 

یازده سال ِ منتظر مانده

زائر خانه ی خدا بشود

یازده سالِ گریه میكرده

راهیِ مروه و صفا بشود

 

وقت رفتن برای بدرقه اش

همه تا پای كاروان رفتیم

زیر قرآن كمی تبسم كرد

گفت نامهربان ،گران ،رفتیم

 

هركسی حاجتی به او میگفت

بچه ام را دعا بكن حاجی

مادرم مدتیست بیمار است

جای ماهم صفا بكن حاجی

 

در مدینه بقیع یادم باش

هر كسی داشت خرده حاجاتی

خواهر كوچكم صدایش زد

یك لباس عروس و سوغاتی

 

رفت بابا سوار ماشین شد

بغض مادر كه ناگهان تركید

گفت باگریه و دعایی خواند

به سلامت برید و برگردید

 

تِِلِفن زد پدر به او گفتم

ریسه های حیاط را بستم

كار دارد هنوز كوچه ولی

سخت دلتنگ و منتظر هستم

 

گفت مُحرم شدیم در شجره

حس وحالش شده است معراجی

گفت باید كچل شوم پسرم

بعد ازین ها به من بگو حاجی

 

خواهرت هر چه گفته بود آنجا

همه را یك به یك خریدم من

راستی، ساعتی كه تو گفتی

هر چه گشتم ولی ندیدم من

 

گفت چونكه مدینه اولیٓ است

قبل عید غدیر میآید

كارها را عقب نَیٓندازم

به خیالی كه دیر میآید

 

تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز

از رسانه پی خبر بودیم

گاه مشعر و گاه هم عرفات

چشم گردان، پیِ پدر بودیم

 

روز قربان حدود ساعت ده

خبری زود  حرف مردم شد

كشته های زیاد در عرفات

عید در كام مادرم گم شد

 

زنگ خانه مدام هی میزد

خبر از مكه و منا دارید؟

پدر آیا سلامت و خوب است؟

صدقه هم كنار بُگذارید

 

خواهر كوچكم نمیفهمید

مادرم منحنی و خم شده بود

انتظار و سكوتِ نافرجام

خانه یكسر تمام غم شده بود

 

اسمها را دوباره میخواندیم

دارد آمار میرود بالا

صد و ده _نه  دویست _نه  سیصد

ناگهان اسمی آشنا حالا

 

مادر از حال رفته غش كرده

چند زن دور او به دلداری

خواهرم كوچك است دق نكند

پس كجایی پدر بیا یاری

 

صوت قرآن  صدای الرحمان

راه را طی نكرده  برگشتیم

خواب هستم و یا كه بیدارم

چقدر زود بی پدر گشتیم

 

گفته بودی كه زود میآیی

قول دادی درست قبل غدیر

پای قولت چرا نماندی پس

حق بده پس اگر شدم دلگیر

 

داده بودم برات بنویسند

روی یك پرچم بلندِ سه رنگ

پدرم حجُ وسعی تو مقبول

وٓكنارش دوبیت شعر قشنگ

 

چقدر نقشه بود توی سرم

مثلاً نقل وقت آمدنت

گوسفندی برات سر ببریم

یك عرق چین به رنگ پیروهنت

 

كارتهایی كه نام تو خورده

دعوت دوستان به صرف نهار

چه بگویم به دخترت بابا

نه ، نمانده براش صبر و قرار

 

چه كسی میدهد به او پاسخ

گونه ای كه به او زیان نرسد

كاش ساكی كه پر ز سوغاتی است

هرگز اینجا به دستمان نرسد

 

چِقٓدٓر زود دیر شد بابا

خستگی مانده است تویِ تنم

از سفر قبل امدن باید

ریسه ها را یكی یكی بِكَنَم

 

راستی گوییا اجل نگُذاشت

سر خود را كچل كنی بزنی

گفته بودی بگویمت حاجی

حاج بابای مهربان منی




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/5 | 11:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


جماعتی که ره آفتاب می بندند

هنوز هم به رخ خود نقاب می بندند

به پای محکمۀ عدل با هزاران جرم

لبان خویش به روی جواب می بندند

به پشت سنگراسلام اهل نیرنگند

برای حیله رهی از سراب می بندند

چه غافلند به دنیا تمام طایفه ای

که دل به خانۀ سست حباب می بندند

برای کشتن اولاد او علم شده اند

اگرکه دست علی را طناب می بندند

نخوانده اند زهجده ورق اگر سطری

ولی به دست جهالت کتاب می بندند

به خون محسن زهرا نوشته شد این قوم

به روی غنچۀ ششماهه آب می بندند

به شوق ریختن خون پاک ثارلله

به روی دست شقاوت خضاب می بندند

**

کجاست منتقم  کربلا،که یارانش

کمر به یاری این انقلاب می بندند 




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/5 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


آتش کینه شعله ها دارد

در دل سر سپرده های یهود

لعنت حق به هرچه وهابی

لعنت فاطمه به آل سعود

 

عرضه داریم حجکم مقبول

با شماها منا منا شده است

خونتان نذر کاروانی که

راهی دشت کربلا شده است

 

ای کسانی که دیده بر راهید

مثل ام البنین شدید شما

برنگشتند حاجیان او

همه بی سر شدند کرببلا

 

معرفت را تمام کرده فقط

غرق در شور و شین گریه کنید

چون که مادر ندارد این آقا

همه یاد حسین گریه کنید

 

پیکر کشته هایتان سالم

غسل داده و با کفن آید

چند وقت دگر ولی زینب

همره پاره پیرهن آید

 

ناله زد آه یا رسول الله

از همه هستی ام همین مانده

دیدمش بی سر و بدون کفن

ته گودال بر زمین مانده




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/5 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد

راه بیت الله اگر از هند و ایران بگذرد

مهربانا! یک دو جامی بیشتر از خود برآ

مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد

«خون نمی خوابد» چنین گفتند رندان پیش از این

کیست می خواهد که از خون شهیدان بگذرد؟

نغمه اش در عین کثرت، جوش وحدت می زند

هرکه از مجموع آن زلف پریشان بگذرد

پرده ی عشّاق، حاشا بی ترنّم گل کند

شام دلتنگان مبادا در غم نان بگذرد

وای روز ما که در اندوه و حرمان سر شود

حیف عمر ما که در دعوا و بهتان بگذرد

خون سهراب و سیاوش سنگ فرش کوچه هاست

رستمی باید که از این آخرین خوان بگذرد

کاشکی این روز ها بر ما نمی آمد فرود

حسرت این روز ها بر ما فراوان بگذرد

کافر از کافر گذشت و گبر یار گبر شد

کاش می شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد

حال و روز عاشقان امروز بارانی تر است

نازنینا! اندکی بنشین که باران بگذرد

از شراب مشرق توحید خواهد مست شد

گر نسیمِ هند، از خاک خراسان بگذرد




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/5 | 02:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت آل سعود


یاران ،سبکباران، چه زیبا پر گرفتند

خوش در کف اخلاص جان و سر گرفتند

آنانکه تن را ،همره جان میکشاندند

با پای سر خود را به مسلخ میرساندند

با جان و دل، چون رو به قربانگاه کردند

خود را همه ،قربانیِ الله کردند

مَحرم شدند و مُحرم مقصود ماندند

در حالت سجده بر آن مسجود ماندند

حج را ، چه ابراهیمیان آوازه دادند

حجاج بیت الله، درسی تازه دادند

یاد شهیدان را دوباره زنده کردند

خود را فدای امتی رزمنده کردند

این جان سپردن ها به ما پیغامی آورد

امواجی از بیداری اسلامی آورد

شد مفتضح آل سعود، آماده باشید

تا رفتن قوم یهود، آماده باشید

جرثومه کفار اینک رفتنی شد

تابوی استکبار بی شک مردنی شد

هر جا که هر دولت درافتد با ولایت

ضرب المثل گردد در عالم، بی کفایت

مُشت ابوسفیانِ استکبار وا شد

آمال دُور مشرکین باد هوا شد

ما با بنی مروان و مرهب در ستیزیم

با دشمنان دین و مذهب در ستیزیم

ما بولهب های زمان را میشناسیم

شیطان پرستان جهان را میشناسیم

ما کاخ های شیشه ای را رَد گرفتیم

رَد سران مشرک و مرتد گرفتیم

امروز با دشمن ،مسلمان آشنا شد

سرتاسر جغرافیای دین، منا شد

امروز مسلخ از یمن، تا قلب شام است

از بیت مَقدَس ،تا دل بیت الحرام است

این فتنه ها پرورده قوم یهودند

بازیگر این فتنه ها آل سعودند

اهل بصیرت بعد از این آماده تر شد

این امت آزاده بس آزاده تر شد

نسلی که خود را با شهادت روبرو دید

راه شهید کربلا را پیش رو دید

ما کربلا را کعبه دل میشماریم

شش گوشه را چون قبله دل میشماریم

پشت سر رهبر، نماز آنجا گذاریم

پا در رکاب مهدی زهرا گذاریم

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: اشعار حج،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/5 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

هیهات منا الذله


خواهیم اگر هماره تکریم شویم

هیهات که پیش خصم تسلیم شویم

عمریست که ما ریزه خور زهراییم

بهتر که تمام عمر تحریم شویم

***

تدبیر و امید ما به این دولت نیست

دولت که ولی نعمت این ملت نیست

آن جبهه که عزت از ولایت دارد

تسلیم مذاکرات با ذلت نیست

***

تا با عمل خود از علی دم بزنیم

فریاد سر دشمن خاتم بزنیم

این پرچم جمهوری اسلامی را

بایست که بر فراز عالم بزنیم




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/06/8 | 11:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

جمعه آخر ماه رمضان-روز قدس


گل نترسیده اگر باد خزان هست هنوز

در سر داس و تبر ها هیجان هست هنوز

گل نمی ترسد و می خندد و می داند عشق

بر تن زخمی هر سرو جوان هست هنوز

غزه ! هر چند مهمات فراوان دارند

غم نخور ، در کف تو تیر و کمان هست هنوز

غم نخور ، تیر و کمان هم برود از دستت

سنگ ، سرمایه رزم پدران هست هنوز

می رسد دوره ی پیروزی خون بر شمشیر

می رسد باز ، بپاخیز ، زمان هست هنوز

خانه ها گرچه به ویرانه بدل گشت ولی

قدس ، آن خانه ی خورشید نشان هست هنوز

ماهیان را اگر از رود به تنگ آوردند

در دل زخمی دریا جریان هست هنوز

اعتنایی نکند هیچ کسی ، در عجبم

ذره ای عاطفه در قلب جهان هست هنوز ؟

شب به شب کوچه  ای از داغ به خود می پیچد

مانده ام اینکه نگاهی نگران هست هنوز !

با لب روزه اگر سخت شده جنگ چه باک

جمعه ی آخر ماه رمضان هست هنوز




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

روز قدس-تقدیم به کودکان مظلوم غزه


همه شبها که مسلمین خوابند

غزه بیدار هست و پا برجا

پارکها مثل کودکستانها

پر ز اطفال زیر موشکها

 

کودکان هلال احمر هم

سهم فطریه را رها کردند

زیر راکد درست وقت اذان

مثل بمبی همه صدا کردند

 

کودکی با صدای بغض آلود

نام الله را صدا میزد

دختری با دو چشم بارانی

مسلمین را به خود صلا میزد

 

ایهاالمسلمون اتحدوا

که علیه رژیم کودک کش

یا بمیریم یا به هم باشیم

با فلسطین و نسل فردا خوش




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت روز جهانی قدس


هر چند در شهر خودت تنهایی ای قدس

اما امید مردم دنیایی ای قدس

هم قبله و قلب نخستین در دل توست

هم اهل سرِّ لیلة الأسرایی ای قدس

تنها نه در چشمان گریان فلسطین

در چشم اهل آسمان زیبایی ای قدس

پیغمبر ما روی چشم تو قدم زد

تو میزبان حضرت طاهایی ای قدس

غمگین مشو باید که سر بالا بگیری

تو خاکِ پاکِ مسجد الأقصایی ای قدس

دور و بر تو لشگر شمر و یزید است

یک قطره از دریای عاشورایی ای قدس

صهیون همان فرزند فرعون است آری

امروز تنها وارث موسایی ای قدس

با دست فرعون کودکانت گشت پرپر

گهواره ها شد خالی از لالایی ای قدس

فرزندهایت را به خاک و خون کشیدند

از خون دلبندان خود دریایی ای قدس

امروز اگر دست ستم رحمی ندارد

اما در آخر می رسد فردایی ای قدس

فردای ما موعود دارد غم ندارد

فردا صدایت می رسد تا جایی ای قدس

فردا تمام شهر تو آباد گردد

با دست مهدی زنده و برپایی ای قدس

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

روز جهانی قدس ما همه می آییم...


امام خمینی (قدس سره):

فلسطین پاره تن اسلام است.

 

از سوره تین و طور سینین گفتیم

از غربت دیرین فلسطین گفتیم

گفتند سپیده می دمد از غزه

با قلب شکسته باز آمین گفتیم




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

روز جهانی قدس-مقاومت اسلامی


برجان بشر شده شرر اسرائیل

باشد همه جا زنگ خطر اسرائیل

با غزه بیائید که فریاد کنان

گوئیم همه که مرگ براسرائیل

***

ای قبله اولین ، خدا آگاه است

ازغزۀ تو بلند دود آه است

شک نیست که پیروزی تو نزدیک است

سنگ تو همان موشک حزب الله است




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مقاومت فاطمی-روز قدس


روح مقاومت به خدا راه فاطمه ست

غزه نیازمند به درگاه فاطمه ست

تنها ره نجات فلسطین و قدس نیز

بسته به سوز سینه پرآه فاطمه ست

باید سپاه قدس برد فاطمیه را

در مسجدی که خاص قدمگاه فاطمه ست

اصلا دیار مسجدالاقصا ست ملک او

از نیل تافرات گذرگاه فاطمه ست




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بیداری اسلامی-به بهانه روز قدس


دوباره رمز یازهرا بگوش است

سپاه عشق در جوش و خروش است

هوای کربلای بیست داریم

سخن با خط صهیونیست داریم

بفرما راه خود را کج کن ای خصم

حذر از فتنه ی معوج کن ای خصم

سعودی در سقوطی مرگبار است

ریاض اینک به حال انفجار است

مکن شک ،لشکر ایمان بزودی

بتازد بر سعودی  یهودی

حرم جای شغال دربدر نیست

فلسطین نیز از اشغال گر نیست

یلان ،از دشت از هامون بریزند

سگان را از حرم بیرون بریزند

مگر که راه قدس از کربلا نیست

یقیناً کعبه از این ره جدا نیست

فلسطین پایتخت مسلمین است

و کعبه از امام المؤمنین است

خراسان پایتخت شیعیان است

و ایران کشور صاحب زمان است

مسلمانی جهادی خانه زاد است

تشیع پیشتاز این جهاد است

اگر چه خط اول زینبیه است

تمام جبهه هامان فاطمیه است

یمن بحرین لبنان پشت ایران

سپاهش میرود تا قلب یونان

و بیداری اسلامی چنین است

صدور عدل ،تا هر سر زمین است

مگر القائده  النصره داعش

جز اندک چیستند؟ یک شبه ارتش

سپاه پاسداران جهانی

بسیج و ارتش صاحب زمانی

اگر یورش برد صبحی نمادین

نماز مغربش باشد فلسطین

هر آنکس از فلسطین کم گذارد

یقین با صهیونیست مشگل ندارد

اگر خون یمن پامال گردد

قتال غزه صدها سال گردد

اگر فرمان دهد رهبر  بیاییم

اشاره چون کند، با سر بیاییم

نماز یومیه دارد قضاها

ولی غفلت ،بسی دارد قضایا

مبادا با لگد بیدار گردیم

بزیر پای دشمن خار گردیم

مبادا نهروان تکرار گردد

احد بازیچه کفار گردد

میان حق و باطل مرز، باریک

صف اسلام و استکبار نزدیک

شیاطین اهل صید و دام هستند

و رویاروی با اسلام هستند

بدانند اهل ایمان و هدایت

فقط فصل الخطاب ما، ولایت

بصیرت پیشگان ،آماده باشند

مطیع رهبر آزاده باشند

الا ای رهبر آزاده  آقا

همه آماده ایم  آماده آقا

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

روز قدس-سلاح سنگی


یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد

یابد نشست و یک غزل تازه کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد !

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی سرپناه ها همه را خانه دار کرد

یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت

با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت

زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت

گنجشک های مفت زیادی شکار کرد

یا می شود که سنگ کسی را به سینه زد

جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد

**

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ

اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد :

تنها به یک جوان فلسطینی ام بده

با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد!




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به بهانه روز قدس


خودش را وارث ارض مقدس خوانده این قابیل

جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل

نگین دست شیاطین و سلیمان اشک می‌ریزد

و با فرعون می‌خندند فرزندان اسرائیل

برای کودکان، این قومِ برتر هدیه‌ها دارند:

هزاران خوشه آتش سامری آورده با زنبیل

لب خاخام‌ها تورات را وارونه می‌خامد!!

و ژان پل می‌زند، رد می‌شود از غیرت انجیل

درون آتش نمرودها اینبار می‌سوزد

گلوی «الخلیل» از ذبح فرزندان اسماعیل

بیا ای تک سوار سبز! با چشمان زیتونی

سحرگاهی نظر کن بر شب چشم انتظار ایل

و «سبحان الذی اسرا» بخوان تا «مسجد الاقصی»

بخوان! ای خواندنت شیرین تر از تنزیل جبرائیل

عصا بردار تا از شرق، یاران محمد را

شبانه بگذرانی از فرات اینبار جای نیل

فلسطین جوجه‌های کوچکش حالا ابابیل‌ند

و خواب آخر پاییز می‌بیند سپاه فیل




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به غزه ی مظلوم-روز قدس


غزه خط اول اردوی آل مصطفاست

پرچم الله اکبر دست نسلی باوفاست

زیر موشک زیر آتش زیر راکد زیر بمب

باز هم فریاد غزه استقامت تا خداست

غزه غزوات فراوان دیده در این نیم قرن

ذره ای از پا نیفتاده که خاک انبیاست

یک طرف سنی کشی و یکطرف شیعه کشیست

دست استکبار آلوده به خون در هر کجاست

بغض دیرین یهود از روز بدر و خیبر است

هر که با دین خدا جنگید خصم مرتضاست

باید اسراییل محو از نقشه ی دنیا شود

این همان فرمایش تاریخی روح خداست

ما همه سرباز آقاییم هر امری کند

حکم تجهیز فلسطین نیز از تکلیف هاست




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزه مظلوم-روز قدس


بغض دل خویش را هویدا كردند

در غزّه بساط خون مهیا كردند

بر آل یهود و آل صهیون لعنت

با مردم روزه دار بد تا كردند




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مقاومت غزه-روز قدس


ای غزه! با هجوم ستم ها چه می کنی؟

ای زخمی از خیانت دنیا چه می کنی؟

ای غزه! پاره ی تن اسلام و مسلمین!

در روزگار جهل عرب ها چه می کنی؟

وقتی به رسم جاهلیت، باز کودکی

زنده به گور می شود اینجا چه می کنی؟

دیدم میان آتش و خون شعله می کشی

در تندباد حادثه اما چه می کنی؟

آه ای عقاب زخمی بین قفس اسیر

ای غزه! ای حقیقت تنها چه می کنی؟

ای سرزمین عشق و جهاد و مقاومت

در پاسخ سکوت و تماشا چه می کنی؟

*

همراه طفل و پیر و جوان ایستاده ام

چون کوه با تمام توان ایستاده ام

بر غربت من و همه ی کودکان من

هرچند چشم بسته جهان، ایستاده ام

از خون لاله های وطن زنده ام هنوز

سروم که در هجوم خزان ایستاده ام

آتشفشان خشم و خروش و حماسه ام

توفنده، زنده، در فوران، ایستاده ام

تا روز محو لکه ی ننگ از دیار خود

تا روز مرگ دشمنمان ایستاده ام

تا صبح برقراری عدل و ظهور حق

پاینده تا سپیده دمان ایستاده ام




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/04/18 | 02:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهدای غواص-بصیرت

نحوه حرکت هر یک از گروهان های غواصی در اروندرود در والفجر هشت به صورت سه ستون با فاصله های ده متری از یکدیگر بود که برای جلوگیری از پراکندگی با رشته طنابی به هم متصل بودند. و این طناب حکایتها دارد زخمی ها که می دیدند که نمی توانند ادامه بدهند و وجودشان باعث توقف حرکت است، صحنه ای عجیب را به نمایش می گذارند! آرام طناب را رها می کردند و خودشان را به امواج اروند می سپردند و می رفتند.



سکوت وارم و دانی که حرف‌ها دارم

بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چار به بعد

و از شکفتن گل های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین  آب رفته لبخندم

هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم

که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم

به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید

قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج

گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج

اگر چه حلقه آن دست‌های خسته گسست

گذشته اند ز دنیا به رقص، دست به دست

زمانه چیست؟ همین هیچ، ازدحام بلاست

زمینه اَتن جامیان جام بلاست

زمین زمینه رقصی است مست و دست به دست

همین میانه میدان، در این مجال که هست

در این جهان که به جز های و هو صدایی نیست

به جز میانه میدان جنگ، جایی نیست

به جز دو راهی تسلیم و جنگ راهی نه

به جز نگاه خدا، هیچ سو نگاهی نه

تویی و قبضه شمشیرت و رهایی ها

وگرنه کاسه چشمی پر از گدایی ها

نه مهربان تری از نطق ذوالفقار علی

بمان چو مالک و عمار او کنار علی

نه رحم می کند آن را که بهره‌اش زخم است

نه زخم می زند آن را که چاره‌اش اخم است

ولی ولی ست ولی تو اسیر دل‌دله‌ای

اسیر خشم و خشوعی، شکایت و گله‌ای

قسم به حرمت عمری که عهد نشکستم

که در شنای جهان با شهید همدستم

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

من از مذاکره با نفس خویش می ترسم

زهول روز جزا پیش پیش می ترسم

نه غیر نفس تو در هستی اژدهایی هست

نه غیر عربده‌ات در جهان صدایی هست

خروش دیو به جز وهم و خوف و خاطره نیست

دلت سکوت کند دیو غیر مسخره نیست

من از بهشتم و شیطان نصیحتی است به من

و هر مواجهه البته فرصتی است به من

مباد این بگذارم به مکر و آن بشوم

در این معامله‌ها مفت رایگان بشوم

اگرچه بزم‌نشینم، به رزم شهره‌ترم

سکوت کرده‌ام، اما به عزم شهره‌ترم

شکوه پنجه رزم حریف ایمانی

به خاکریز ظفر قاسم سلیمانی

دلی مقدس چون تیغ خونچکان علی

و یا نه تیغ بلیغی است چون زبان علی

ز شور زندگی است این که مرگ می‌جوید

مگر به اذن ولی جمله‌ای نمی‌گوید

علی به معرکه هم تیغ در هوا نزده است

به یک فراری هم زخم نابجا نزده است

نه کشته است کسی را که زخم، کافیِ اوست

نه زخم کرده تنی را که اخم، نافیِ اوست

چنین حریفِ ظریفی خدا نصیب کند!

چنین ظریف حریفی خدا نصیب کند!

ز خیمه دل به یکی لانه کبوتر کند

علی که خیمه ابلیس را ز بُن برکند

گذشت و خیمه و خرگاه را به صحرا ماند

پرید و خیمه دنیا ز بال او جا ماند

دلم علی ست، علی ذکر لحظه های من است

چه باک هر چه؟ خدای علی خدای من است

ز بندگان علی پیر ما یکی علی است

به بندگان علی، بنده علی ولی است

منم که بیرق ایثار روی دوش من است

جهان پر از خبر غیرت و خروش من است

به خوان نشسته‌¬ام اما ز هفت خوان رَسته

فریب نان نخورد کاو ز بند جان رَسته

به خوان نشسته‌ام اما به چشم و دل سیرم

نه قورباغه‌ام از هر چه آب و گل سیرم

به غیر لقمه عزت، مرا صلا مزنید

تعارفم به مگر خاک کربلا مزنید

که کربلایی ام و از بلا نپرهیزم

اگرچه راه ببندد یزید و چنگیزم

به  جنگ و حیله و تحریم، من نمی‌شکنم

به هیچ قیمت، قدر وطن نمی‌شکنم

زبان تیغ مرا هوشتان شنیده بسی

ز دست غیرت من گوش تان کشیده بسی

شما کرید و سخن با شما اشاره بس است

برای کور همین سوسوی ستاره بس است

وگرنه سینه من شعله شعله خورشید است

تمام عمر بهارم، که هر دمم عید است

به شوق جلوه آن صبح لایزال خوشم

به بوی آمدنش با همین خیال خوشم

چه بیمِ تیغ شما، آن سوار آمدنی است

سوار آمدنی، غمگسار آمدنی است

مگر نه دستِ تهی، خیمه‌های کِی کندم؟

مگر نَه تان چو مگس از وطن پراکندم

به بانگ وزوزتان باز دل نخواهم باخت

گُلی که یافته¬‌ام را به گِل نخواهم باخت

بهشت مردم شرقم، به غرب کی نگرم؟

دخیل کرببلایم، کجا به ری نگرم؟

چرا که مشق کنم، خط تیغ حرمله را ؟

چرا به گندم ری بازم این معامله را ؟

هزار بار اویسم، یمن یمن عشقم

خیانت و من؟ آخر چگونه؟ من عشقم!

منم که بیرق این مردمان شیفته‌ام

مباد این که ببیند کسی فریفته‌ام

منم که بیرق این خیل منتظر شده‌ام

کجا به بند شوم؟ عطر منتشر شده‌ام!

مرا که شیشه عطرم ز سنگ باکی نیست

هزار نام خدا را ز ننگ باکی نیست

طنین نام خدایم، اذان بندگی‌ام

به هر کجا که دلی هست شور زندگی‌ام

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

به چشم بستن از این خوان عبور خواهم کرد

به پایداری و ایمان عبور خواهم کرد

که دیده مردم جانباز، دل به نان بازند؟

که شیرهای خطر، نرد استخوان بازند؟

مرا به وعده این، آن شدن محال بود

به یک دو وسوسه شیطان شدن محال بود

به موج‌های شهیدان قسم که می‌مانم

در این خروش خروشان همیشه می خوانم

اگر چه دور، ندارم گمان که دیر شوند

مرا به لطف شهیدانه دستگیر شوند

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/03/21 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.