حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1392/02/3

حضرت ام البنین(س)-مصائب-برگشت کاروان به مدینه


دگر این کاروان یاسی ندارد

که با خود شور و احساسی ندارد

بیا ام البنین برگشته زینب

ولی افسوس عباسی ندارد

***

مزن آتش به جان ای نور عینم

مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم

چه شد در کربلا هستیِ زهرا؟

حسینم وا حسینم وا حسینم

***

سرشته از غم زهرا گِلش بود

نگاه تار زینب قاتلش بود

نیفتاد از لبش نام حسینش

اگر چه داغ سقا بر دلش بود ...

***

... ولی زینب چه با احساس می خواند

از آن بُهبوهه ی حساس می خواند

کنار قبر زهرا نیمه ی شب

چقدر از غیرت عباس می خواند



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، وفات حضرت ام البنین(س)، 
دوشنبه 1391/10/18

بازگشت کاروان به مدینه-حضرت زینب(س)


کیست این زن ز دور می آید

با نگاهی صبور می آید

آبله پا و خسته و مجروح

جسم او راه می رود یا روح

کیست این زن که جامه اش نیلی ست

گل گل صورتش رد سیلی ست

هر طرف وای وای و همهمه ست

عجب این زن شبیه فاطمه ست

رنگ و بوی حسین دارد او

شیون و شور و شین دارد او

مردم این زینب عزیزم نیست

محرم چشم اشک ریزم نیست

زینب من که قد خمیده نبود

این قدر رنگ و رو پریده نبود

مردم این را که خوب می دانید

زینب من بلا ندیده نبود

از کدامین بلا شکسته چنین

قامتش این قدر تکیده نبود

وای من روی او خراشیده است

چه کس این بذر فتنه پاشیده است

زینب من که قد خمیده نبود

این قدر رنگ و رو پریده نبود

آفتاب قبیله ی طاها!

زینب من! عقیله ی طاها!

دختر آسمانی زهرا!

میوه ی زندگانی زهرا!

آمدی، آمدی غرور علی!

وارث سینه ی صبور علی!

تو که محبوبه ی خدا بودی

زینب دوش مصطفی بودی

آمدی زینبم، شکسته چرا؟

این همه خسته خسته خسته چرا؟

آه زینب چقدر تنهایی!

کوه دردی ولی شکیبایی

ز چه هستی؟ ز سنگ یا آهن

ای کبودای تازیانه ی من!



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 

بازگشت کاروان به مدینه-حضرت زینب(س)


مدینه! کاروانی سوی تو با شیون آوردم

ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم

مدینه! در برویم وا مکن چون یک جهان ماتم

نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم

مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم

ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم

اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم

که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم

اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم

که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آوردم

مدینه، این اسارت ها نشد سدّ رهم بنگر

چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم

مدینه، یوسُف آل علی را بردم و اکنون

اگر او را نیاوردم، از او پیراهن آوردم

مدینه، از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن

که من از کوفه پیغام سرِ دور از تن آوردم

مدینه، گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم

که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، بازگشت کاروان به مدینه، 

بازگشت كاروان به مدینه

 

همه جا عطر یاس می آمد

عطرِ یاس پیمبر رحمت

خیمه می زد به پشت دروازه

عابد اهل بیت با زحمت

 

داشت خواب مدینه را می دید

دختری كه به شام تهمت خورد

ناگهان دیده بر سحر وا كرد

چشم خیسش به شهر عصمت خورد

 

دید فریاد «طَرّقوا» آید

كوچه وا شد به محمل زینب

گفت: اُم البنین بیا اما

دست بردار از دلِ زینب

 

گفت اُم البنین ببین زینب

با چه اوضاعی از سفر برگشت

از حسین تكه های پیراهن

از ابالفضل یك سپر برگشت

 

بر بلندی همین كه خیمه زدند

یاد گودال كربلا افتاد

سایه ی خیمه بر سرش كه رسید

یاد آتش گرفته ها افتاد

 

گفت یادم نمی رود هرگز

دلبرم رفت و روز ما شب شد

آن قدر نیزه رفت و آمد كرد

بدن شاه نامرتب شد



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
شنبه 1391/10/16

بازگشت کاروان به مدینه


عبا به روی سر انداخت سمت کوچه دوید

ورود قافله را از دهان شهر شنید

مسافران عزیزش ز راه می آیند

میان گریه چو ابر بهار می خندید

پس از تحمل یک انتظار جان فرسا

عصای حوصله اش روی کوچه می لغزید

نشان قافله را با نگاه مضطربش

میان همهمه ها می گذشت و می پرسید

میان زمزمه ها بوی مرگ می آمد

برای آن چه نباید شود کمی ترسید

بشیر! حرف بزن! از حسین می دانی

هزار ماه و ستاره فدای یک خورشید

خبر سریع تر از او ز کوچه ها می رفت

و بغض شهر در این سوگ بی کران ترکید

گرفت دست به پهلو، شکست، طوفان شد

به روی خاک نشست، ابر شد و خون بارید



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 

بازگشت کاروان به مدینه


زینب آئینه ی جلال خداست

چشمه ی جاری كمال خداست

ردّ پایش مسیر عاشوراست

خطبه هایش سفیر عاشوراست

مثل كوهِ وقار برگشته

وه چه با افتخار بر گشته

غصّه و ماتم دلش پیداست

رنگ مشكی محملش پیداست

پشت دروازه خواهری آمد

خواهر بی برادری آمد

خواهری كه تنش كبود شده

رنگ پیراهنش كبود شده

نیمه جانی كه كاروان آورد

با خودش چند نیمه جان آورد

كاروانی كه شیر خواره نداشت

گوش هایی كه گوشواره نداشت

گر چه خورشید عالمین شده

چند ماهی ست بی حسین شده

چند ماه است دیده اش ابری ست

بر سرش سایه ی برادر نیست

آسمان بود و غم اسیرش كرد

خاطرات رقیه پیرش كرد

رنگ مویش اگر سپیده شده

بارها بارها كشیده شده

بهر اُمّ البنین خبر آورد

از ابالفضل یك سپر آورد

از حسینش فقط كفن آورد

چند تا تكّه پیرهن آورد



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 

امام سجاد(ع)-بازگشت کاروان به مدینه

 

بشیر! این جا که عقل و عشق مات ست

مدینه، وادی صبر و ثبات ست

مدینه، شهر خون، شهر شهادت

مدینه، ساحل عشق و نجات ست

مدینه! دیده‏ام من کربلائی

که چشمم تا ابد شط فرات ست

مدینه! با هزار اندوه و حسرت

مرا یک سینه رنج و خاطرات ست

چه گویم از حدیث هجر و غم هاش؟

مرا مادر نمی‏زاد از ازل کاش!

مدینه! من که با غم همنشینم

جهان سوزد ز آه آتشینم

شمیم بوستان طا و هایم

شکوه لاله ‏زار یا و سینم

ببین شور حسینی در نگاهم

بخوان شوق شهادت از جبینم

فروغ دیده‏ی زهرای مظلوم

پناه خلق، زین ‏العابدینم

چه گویم از حدیث هجر و غم هاش؟

مرا مادر نمی‏زاد از ازل کاش!  



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، شهادت امام سجاد(ع)، 
یکشنبه 1390/11/9

حضرت رباب(س)-بازگشت کاروان به مدینه

 

شکسته پشت غم از بار غصه های رباب

از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب

به سوز سینه ی گهواره داغ غم زده است

شرار زخم دل خون لای لای رباب

و تار صوتی آتش گرفته می فهمد

که آمده چه بلایی سر صدای رباب

برای کودکش آن قدر آه و ناله نکرد

که چشم مشک پر از اشک شد به جای رباب

به جان گریه ی شش ماهه روی دست حسین

کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب

قنوت صبر گرفته برای حلق علی

خدا کند به اجابت رسد دعای رباب

میان هلهله ی چنگ و های و هوی رباب

سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب

و ناگهان پر و بال فرشته ها تر شد

به خون کشته ی مظلوم کربلای رباب

"رقیه" آمده از یک فرشته می پرسد

پیام تسلیت آورده ای برای رباب؟

و فکر می کنم آب فرات گِل شده است

که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب

خدا به داد دل خاطرات او برسد

چه می کشند خیالات انزوای رباب   



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، حضرت علی اصغر(ع)، 
یکشنبه 1390/11/9

بازگشت کاروان به مدینه


سوی دروازه های شهر نبی

کاروانی زدور می آید

کاروانی که از میانه ی آن

عطر عشق و حضور می آید


زودتر زان که قافله برسد

قاصدی آمده ز جانبشان

قاصدی که سیاه پوشیده

مو پریشان و دیده اش گریان


در میان مدینه با ناله

می دود داد میزند: مردم

"پور شیر خدای را کشتند

عوض چند کیسه ی گندم"


همه از خانه ها برون آیید

حاجی داغ دیده آمده است

دختر سید زنان جهان

قد و بالا خمیده آمده است

   



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
شنبه 1390/11/8

بازگشت کاروان به مدینه


آمدم از سفر، مدینه سلام

خسته و خون جگر مدینه سلام

با شکوه و جلال رفتم من

دیده ای با چه حال رفتم من

وقت رفتن غرورِ من دیدی

آن شکوهِ عبورِ من دیدی

محملم پرده داشت یادت هست؟

جای دستی نداشت یادت هست

ثروت عالمین بود مرا

دلبری چون حسین بود مرا

دستِ عباس پرده دارم بود

علی اکبرم کنارم بود

هر زنی یک نفر مُلازم داشت

نجمه مه پاره ای چو قاسم داشت

کاروان آیه های کوثر داشت

روی دامان رباب اصغر داشت

حال بنگر غریب و سرگشته

کاروان را چنین که برگشته

با غمِ عالمین آمده ام

کن نظر بی حسین آمده ام

ای مدینه خمیده برگشتم

زار و محنت کشیده بر گشتم

با رسولِ خدا سخن دارم

بر سرِ دست پیرهن دارم

دل من شاکی است یا جدّاه

چادرم خاکی است یا جدّاه

سو ندارد ز گریه چشمانم

پینه بسته ببین به دستانم

خاطرت هست ناله ها کردم

دست بر سر تو را صدا کردم

از حرم سویِ او دویدم من

هر چه نادیدنی ست دیدم من

من غروبی پر از بلا دیدم

شاه را زیر دست و پا دیدم

آن چه را کس ندیده من دیدم

صحنۀ دست و پا زدن دیدم

خنجری کُند و حنجری دیدم

تَه گودال پیکری دیدم

آه جَدّاه امان ز صوتِ حزین

جملۀ آخرم به اُمّ بنین

پسرت تکیه گاه زینب بود

مرد بود و سپاه زینب بود

پسر تو ز زین اسب افتاد

ضربه هایِ عمود کار دستش داد

او زمین خورده و بلند نشد

سرِ او روی نیزه بند نشد



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
شنبه 1390/11/8

بازگشت کاروان به مدینه


صدا در سینه ها ساکت که اینک یار مى آید 

ز راه شام و کوفه عابد بیمار مى آید 

غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش 

به چشم آیینه ایزد نمایى تار مى آید 

الا اى دردمندان مدینه با دو صد حسرت 

طبیب دردمندان با دل تبدار مى آید 

الا اى بانوان اهل یثرب پیشواز آیید 

که زینب بى برادر با دل غمخوار مى آید 

بیا ام البنین با دیدۀ گریان تماشا کن 

که اردوى حسینى بى سپهسالار مى آید



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
دوشنبه 1390/10/26

بازگشت کاروان اسرا به مدینه


مدینه رو به سوی تو دوباره آوردم

به همرهم دل پر از شراره آوردم

مدینه باز مکن دربه روی من زیرا

ز کوی عشق غمی بی شماره آوردم

مدینه سوی تو این کاروان عاشق را

گهی پیاده و گاهی سواره آوردم

من این سفینۀ در خون نشسته را با خود

ز موج خیز بلا تا کناره آوردم

مدینه این چمن غنچه های پرپر را

ز زیر تیغ غم و سنگ و خاره آوردم

ستاره های شب افروز من به خون خفتند

کنون خبر ز شب بی ستاره آوردم

پس از شکفتن لبخند خون گرفتۀ عشق

خبر ز کودک و از گاهواره آوردم

در این رسالت عظمی، تمام عالم را

به پای خطبه خود بر نظاره آوردم

دلم ز غارت گلچین لبالب از خون است

اگر اشاره ای از گوشواره آوردم

اگر ز یوسف زهرا نشانه می طلبی

نشانه پیرهنی پاره پاره آوردم

«وفائی» ازغم و دردم اگر سخن گفتم

ز صد هزار سخن یک اشاره آوردم



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
پنجشنبه 1389/11/7

 بازگشت به مدینه

 

سلام ای روضه طاها مدینه

سلام ای جنت الزهرا مدینه

تو ای هم ناله دیرینه دل

حکایت کن ز زخم سینه دل

تو درد و غصه ها بسیار دیدی

شرار و قنفذ و مسمار دیدی

ولی این بار سر کن قصه عشق

بگو با ما سخن از غصه عشق

سخن از خستگان عشق سرکن

جهان را از غم زینب خبر کن

بگو از کاروان خسته شام

زدلهای به خون بنشسته از شام

بگو از یاس های ارغوانی

ز اطفال نحیف و استخوانی  



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
پنجشنبه 1389/11/7

بازگشت کاروان به مدینه

 

من که بر گشته ام از کرب و بلا

هست در صحن دلم روضه به پا

منکه بی یار و حبیب آمده ام

به مدینه چه غریب آمده ام

دیده ام داغ همه همسفران

شده ام همسفر خونجگران

دیدگانم که زغم گریانند

روضه خوان بدنی عریانند

بدنی که سر او بر نی بود

پای آن سر شده چهره کبود

بدنی که موی من کرد سپید

زخم و داغ از سم مرکب ها دید

آنکه شد پیر غم این دوران

اشک او کرد عدو را خندان

بیشتر از همه من رنجیدم

داغ یک غافله یوسف دیدم

گر قد و قامت من خم گشته

داغ بر دوش محرم گشته

من که پیغمبر عاشورایم

خجل از مادر خود زهرایم

چونکه از یوسف خونین بدنش

درکفم هست فقط پیرهنش

دلم از غصه یارم تنگ است

آه سوغات سفر خونرنگ است

منکه از داغ حسین افسردم

کاش در کرب و بلا می مردم



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
پنجشنبه 1389/11/7

بازگشت کاروان به مدینه


عمر سفر آمد به سر مدینه

داغ دلم شد تازه تر مدینه

فریاد زن اعلام کن خبر ده

برگشته زینب از سفر مدینه

از کربلا و شام و کوفه سوغات

آورده ام خون جگر مدینه

هم داده ام از دست شش برادر

هم دیده ام داغ پسر مدینه

از کاروان بی حسین و عباس

ام البنین را کن خبر مدینه

گردیده جسم یوسف پیمبر

از قلب زینب پاره تر مدینه

پیراهن او را بگیر از من

بر مادرم زهرا ببر مدینه

بر یوسف زهرا ز سوز سینه

قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه

جان مرا لب تشنه سر بریدند

هجده عزیزم را به خون کشیدند 



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
پنجشنبه 1389/11/7

بازگشت کاروان به مدینه

 

باز آمدم از سفر مدینه

راهم ندهی دگر مدینه

هفتاد و دو داغ روی داغم

آتش زده، بر جگر مدینه

راهم ندهی به خود که دارم

از کرب و بلا خبر مدینه

با داغ حسین، چون کنم رو

بر قبر پیامبر مدینه؟

یک جامه، ز هیجده عزیزم

آورده‌ام از سفر مدینه

با هر قدمم به پیش رو بود

پشت سر هم خطر مدینه

بودند مواظبم به هر گام

هفتاد بریده سر مدینه

والله به چشم خویش دیدم

چوب و لب و طشت زر مدینه

هفتاد و دو داغ اگر چه می‌زد

دائم به دلم شرر مدینه،

والله که داغ آن سه ساله

خم کرد مرا کمر، مدینه

شمشیر حسین، بودم امّا

بر سنگ شدم سپر مدینه

گه در دل حبس، گه خرابه

کردم شب خود سحر مدینه

کشتند سکینه را به گودال

روی بدن پدر، مدینه

خورسندم از اینکه در، ره دوست

دادم، دو نکو پسر مدینه

با آن‌همه غم، مصیبت شام

بود از همه سخت‌تر مدینه

در شام بلا به چشم تحقیر

کردند به ما نظر مدینه

ای کاش شوند همچو «میثم»

بر ما همه، نوحه‌گر مدینه



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 
پنجشنبه 1389/11/7

بازگشت کاروان به مدینه

 

اشک‌ْفشان، در غم نورِ دو عین آمدم

مدینه راهم نده که بی‌حسین آمدم

وای حسین کشته شد(2)

 مدینه من، زائر گلوی ببْریده‌ام

جای سم اسب را، به چشم خود دیده‌ام

وای حسین کشته شد(2)

 مدینه من دیده‌ام دو شاخۀ یاس را

دو شاخۀ یاس را دو دست عباس را

وای حسین کشته شد(2)

 مدینه، من زخم دل، زخم تن آورده‌ام

ز هیجده یوسفم، پیرهن آورده‌ام

وای حسین کشته شد(2)

مدینه، خون دل و چشم تر آورده‌ام

خبر ز چوب و لب و طشت زر آورده‌ام

وای حسین کشته شد(2)

 مدینه هفتاد داغ، بر جگر آورده‌ام

نه اکبر آورده‌‌ام، نه اصغر آورده‌ام

وای حسین کشته شد(2)

 مدینه بر زخم ما، همه نمک می‌زدند

گهی به زخم زبان، گهی کتک می‌زدند

وای حسین کشته شد(2)



موضوع : بازگشت کاروان به مدینه، 





درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء