حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را

بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را

علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم

صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را

بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من

تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را

به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه

به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را

سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم

که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را

حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار

که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را

بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند

و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را

به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر

ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را

مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق

پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را

دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من

به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را

اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن

صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را

دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر

علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را

مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش

مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را

اگر دیدی که مخفی  میکند رخسارِخود از تو

نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را

به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد

برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را

تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه

و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را

اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما

به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را

حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد

اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را

حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر

حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


بوی غم می رسد انگار... دلم می ریزد

اشک از دیده ی غمبار حرم می ریزد

از نگاهِ نگران، برق اِلَم می ریزد

خوب پیداست که باران ستم می ریزد

آه آرامش زهراست به هم می ریزد

یا... قرار است که پیغمبر اکرم برود

سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

مهربانی که برای همه همچون خورشید

نور از خنده ی لب های ترش می بارید

از گرفتاری امّت به جزا می ترسید

روز و شب در پی ارشاد بشر می گردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

در دلم شور عجیبی ست، نمی دانم چیست؟!

در گلو بغض غریبی ست، نمی دانم چیست؟!

دخترت زار به سر می زند ای وای دلم

بر دلم غصه شرر می زند ای وای دلم

پدرم حرف سپر می زند ای وای دلم

حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

دل بریدن ز تو بابا به خدا آسان نیست

بعد تو واسطه ی وحیِ خدا با ما... کیست؟

این جوان کیست...؟ که از دیدن رویش در دل

غصه وارد شده و خنده ز لب شد زائل

آه یا  رب شده انگار صبوری مشکل

گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

با اجازه... بگذارید بیایم داخل

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

مژده ای رحمت رحمان! که سحر نزدیک است

ای رسول مدنی! صبح سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است

به علی نیز بگو... روز خطر نزدیک است

وقت برپا شدن آتش در نزدیک است

پدر آماده ی رفتن به سماوات، ولی...

نگران است برای غم فردای علی...

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه ی افلاک برآمد... فریاد

به علی فاطمه را باز امانت می داد

داشت اما خبر از قصه ی زهرا، ای داد

این همه بی کسی ای وای سرم... درد گرفت

دل سرشارِ غم و شعله ورم... درد گرفت

او زِ فردای حسین و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر

از غم حیدرِ خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد

پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


گرفته بوی شهادت شب وفاتش  را

بیا  مرور کن  ای اشک  خاطراتش را

مورخان  بنوشتند  با   سرشک یتیم

هجوم درد   به  سر تا سر  حیاتش را

سه سال شعب ابیطالب و شکنجه وبعد

چقدر  مرگ خدیجه  فسرد  ذاتش   را

چه سنگها  که بر آیینهُ  وجودش خورد

چه طعنه ها که ابوجهل زد  صفاتش را

برای غارت جانش قریش خنجر بست

ولی  خدای علی  خواسته نجاتش  را

دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

ندید  سبزی یِ  باران  معجزاتش   را

حرا  شروع رسالت   غدیرخم   پایان

ادا نمود   تمامی یِ   واجباتش  را

...وبعد غیر علی هر که رفت در محراب

شنید  نعرۀ ( لا تقربو الصلاتش )  را

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد

با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و

از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود

ایام سخت غربت حیدر شروع شد

گفتند با هم در سقیفه بی حیاها

وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده

باید بداند روضه از یک در شروع شد

گفتند از بغض علی با یاد خیبر

باید که آتش زد به این خانه به این در

وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد

زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد

میخ دری که از خجالت آب می شد

دل را به دریا زد پی آزار افتاد

آن سینه ای که مخزن سر خدا بود

کم کم سر و کارش به آن مسمار افتاد

با ضربه ای در را درآوردند از جا...

گویا به روی مادری بیمار افتاد

تا بی حیایی وارد بیت علی شد

دستی به روی چشم هایی تار افتاد

آن دست پاکی که به همسایه دعا کرد

طوری مغیره زد دگر از کار افتاد

باب جسارت را همین ها باز کردند

بی حرمتی را با حسن آغاز کردند

مظلوم و بی یار و غریب در وطن بود

آنقدر که در خانه هم بی هم سخن بود

با زهر کینه روزه را افطار کرد و...

قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بود

بعد از شهادت پیکر پاک و غریبش

آخر اسیر فتنه یک پیرزن بود

این روضه را باید که واضح تر بگویم

هفتاد چوب تیر روی یک بدن بود

تابوت هم از غربتش خون گریه می کرد

بر روی لبهای حسین جانم حسن بود

گر چه عزای مجتبی در عالمین است

اما گریز روضه های ما حسین است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت-زبان حال پیغمبر اکرم(ص)با صدیقه طاهره(س)


بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن

کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی

ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا

آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را

طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

باید ببینی روزهایِ بعد از این را

باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه های بعد خود را

باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید

با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد

ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست

با گریه می گوید که در انظار بس کُن

در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ

اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد

از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم

خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است

ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است

با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن 



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


در حسینیه ی جبین روضه است

خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره

هرشبی را که در زمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛

خبری هست در همین روضه است

سند ادعای من محشر

که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت

باز در روز واپسین روضه است

در میان اهالی گریه

اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر، پیغمبر

از علی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم بر او اثر می کرد

زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر

تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان

وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا

لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ در جمل فتنه است

اسب اما بدون زین روضه است

***

روضه از این به بعد رفت به دشت

روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین

یک قدم رفت یک قدم برگشت

با غدیر و کریم و بزم شراب

روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا

پشت باب الجواد، ساعت هشت



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
یکشنبه 1395/09/7

حضرت رسول(ص)-شهادت


مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار

مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست

مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست

علی غریبه شود با مهاجر و انصار

مرو که بی تو عوض می شود مدینۀ تو

مرو که رحم ندارند این در و دیوار

بیا و حداقل قبل رفتنت بنما

سفارش من و جسم مرا به این مسمار

کنار بستر تو یاد مادر افتادم

یتیم گشتن من باز می شود تکرار

به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن

تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
چهارشنبه 1394/09/18

حضرت رسول(ص)-شهادت


کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

 چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام

رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت

حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد

پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...

خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبر پر زدن فاطمه حیدر را کشت

چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا

تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید

صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا

منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید

بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...

عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...

گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند

زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند

ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد 

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
چهارشنبه 1394/09/18

حضرت رسول(ص)-شهادت


بیا ای مادر و ای دختر من

دم آخر تو بنشین در بر من

مکن زاری که من طاقت ندارم

ببینم اشک چشمت کوثر من

بیا تا سیر رویت را ببینم

مکن گریه کنار بستر من

بیا نزدیک تا رازی بگویم

به تو ای محرم غم پرور من

بزودی می روم سوی خدیجه

بسوی اولین همسنگر من

مخور غصه که چون دیری نپاید

که ملحق می شوی بر محضر من

عدو طرح خیانت در سقیفه

بریزد وقت دفن پیکر من

شود محراب من جای منافق

نشیند کافری بر منبر من

فدک را با کتک از تو بگیرد

عدوی بی حیای کافر من

کنار بیت وحی و عصمت و دین

کشد آتش زبانه دختر من

بجای من در آن هنگام زهرا

حمایت کن ز عشق و دلبر من

بخور سیلی ولی یا فاطمه جان

مکش دست از ولای حیدر من

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
چهارشنبه 1394/09/18

حضرت رسول(ص)-شهادت


مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت

چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم

پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو

از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد

روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد

رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد

یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت

یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد

شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد

وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد

سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند

تا  کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در

درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
چهارشنبه 1394/09/18

حضرت رسول(ص)-شهادت


رفتی و دست مهربانت رفت در خاک

رفتی و از داغت عزادارند افلاک

با خویش بردی آن نگاه مهربان را

آن رحمت جاری و پاک و بیکران را

رفتی ولی بوی تو را دارد مدینه

ابری شده از غصه می بارد مدینه

یک عمر در راه خدا سختی کشیدی

رفتی ولی از امتت خیری ندیدی

قرآن صدایت می زند برگرد احمد

آیات رحمن غرق ذکر یا محمد

برگرد آیات خدا بی تو غریبند

آیات نور و انّما بی تو غریبند

غار حرا دلتنگ شبهای تو مانده

در حسرت یک بوسه از پای تو مانده

رفتی ولی در قلبهای دشمن و دوست

آن چهره و لبخند زیبای تو مانده

هر چند نشنیدند یک عده صدایت

در آسمان شهر آوای تو مانده

بر روی پیشانی ایتام مدینه

مثل همیشه جای لبهای تو مانده

نور علی نور دل غمگین زهرا

در ظلمت این قوم زهرای تو مانده

رفتی برایش ناله مانده درد مانده

رفتی علی در بین صد نامرد مانده

آقا تو رفتی بیت الأحزان را ندیدی

سینه زدن بر خاک سوزان را ندیدی

رفتی ندیدی ناله های دخترت را

خون گریه ها و ربنای دخترت را

رفتی ندیدی بعد تو حرمت شکستند

دستان حیدر را میان کوچه بستند

رفتی سفارشهای تو روی زمین ماند

بعد از تو زهرا و امیرالمومنین ماند

بعد از علی تنها و بی یاور حسن شد

خونین جگر خونین دهن خونین کفن شد

رفتی ندیدی ماجرای کربلا را

رفتی ندیدی پیکر در بوریا را

در کربلا اجر رسالت اینچنین بود

جسم حسینت پاره پاره بر زمین بود

بی اعتنا از گریه زینب گذشتند

از روی جسمش با سم مرکب گذشتند

اینجا میان روضه ها زینب قدم زد

آتش به جان شعرهای محتشم زد

این کشته افتاده بی سر حسین است

این که نمانده از تنش پیکر حسین است

این که سپاهی ریخته روی تن او

این شاه بی سردار و بی لشکر حسین است

این خیمه ای که گیسوی حورش طناب است

حالا اسیر شعله ها و آفتاب است

این پیکری که زینت دوش نبی بود

حالا تمام پیکرش شد خاک آلود

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1394/09/17

حضرت رسول(ص)-شهادت


زهجران تو اشک من روان شد

زبان درد من آه و فغان شد

تو رفتی و پس از تو ای پدرجان

علی تنهاترین مرد جهان شد

***

الا ای قبله گاه آرزویم

نشسته بغض داغت در گلویم

اگرچه چشم خود را بسته ای باز

تبسّم می کنی بابا به رویم

***

پری بشکسته چون پروانه دارم

چو شمعم گریۀ مستانه دارم

برای گریه از هجران رویت

میان بیت الاحزان خانه دارم



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1394/09/17

حضرت رسول(ص)-شهادت


فتاده ناله ای دربند بندم

ز هجران تو بابا دردمندم

شب و روزم شده با گریه همراه

دگرتا آخر عمرم نخندم

***

پس از تو مانده ام با اشک دیده

ز بار هجر تو پشتم خمیده

برای تسلیت گفتن به زهرا

به جای دسته گل هیزم رسیده

***

نشسته بود تنها گریه میکرد

غریبانه خدایا گریه میکرد

کنار بستر پاک پیمبر

چه مظلومانه زهرا گریه میکرد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1394/09/17

حضرت رسول(ص)-شهادت


اسلام ، تا پیمبر اعظم رسیدن است

بعد از رسول بار ولایت کشیدن است

بعد از نبی ، هنوز تنش مانده بر زمین ...

نوبت به آه و نالۀ زهرا شنیدن است

بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی

لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است

اینها کلام آخرِ آقاست با علی

تنها ره امام به خلوت خزیدن است

اهل نفاق بر حَرَمت حمله می برند

وز دربِ خانه شعله به هر سو کشیدن است

وقتی که دست قدرتِ تو بسته می شود

تکلیف فاطمه پیِ مولا دویدن است

آری سکوتِ تو __ وَ فریاد فاطمه

تنها رهِ به دادِ ولایت رسیدن است

سیلی اگر زدند به زهرا ، صبور باش

روی کبودِ او سندِ ظلم ، دیدن است

مردم دوباره جاهلیت را رقم زنند

یعنی مسیرشان ز علی دل بریدن است

حقِّ ترا سقیفه گَران ، غصب می کنند

باطل هماره در پی مَسنَد گزیدن است

شورائیان به محضِ رسیدن به قصدِ خود

انکار می کنند ،که این حق ندیدن است

اول فداییِ رهتان محسنِ شماست

رسمِ ستم ، ز شاخۀ گُل ، غنچه چیدن است

خانه نشینیِ تو ، به محرابِ خون کِشد

سهمِ حسن ز  زهرِ جفا ، سرکشیدن است

بعد از حسن ،که پاره جگر ، کشته می شود

سهمِ حسینِ من بخدا ، سر بریدن است

جز راه قتلگاه دگر راه چاره نیست

یعنی نصیب زینب من قد خمیدن است

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
دوشنبه 1394/09/16

حضرت رسول(ص)-شهادت


در سوک نبی جهان پُر از ماتم شد

زین داغ گران قامت هستی خم شد

دیوار و در مدینه فریادزنان

می گفت دل فاطمه پُر از غم شد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
دوشنبه 1394/09/16

حضرت رسول(ص)-شهادت


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا

از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم

داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

یک روز می بینی مرا بین در و دیوار

یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
دوشنبه 1394/02/28

رسول اکرم(ص)-مناجات-اوضاع منطقه


الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی

زمین با نور اخلاق تو می‌گردد چراغانی

به گرداگرد لبخند تو می‌چرخند شادی‌ها

از آن بهتر نمی‌دانی که طفلی را بخندانی

چو چشم آسمان منظومه نسل تو خورشیدی

چو باغ کهکشان دنباله راه تو نورانی

تحیّر بهترین وصف است در شام تماشایت

«بحیرا» می‌برد هر صبح نامت را به حیرانی

به لبخندی مسیحا را دم روح‌القدس دادی

سلیمان را نشاندی بر سر تخت سلیمانی

فرود آمد فراز کاخ کسرا با قدوم تو

به خود لرزید از نام تو شاهنشاه ساسانی

دلم را مهربان من! به پابوس تو آوردم

که آرامند در پای تو دریاهای طوفانی

ببخشا بر من ای آیینه رحمت! که می‌خواهم

بگویم حرف‌هایی را که خود ناگفته می‌دانی

پر از شوق تماشاییم و از دیدار محرومیم

حرامی‌ها سر راه و بیابان‌ها مغیلانی

چنان شام سیه آغاز صبح ما سیه‌روزی

چنان خواب گران پایان شام ما پریشانی

«خلافت» شد چنان طوفان که دریا را به کف گیرد

«جماعت» شد چنان ساحل زمین‌گیر گرانجانی

«یهودیها» میان امتت سرگرم خونریزی

«سعودی‌ها» به جنگ کودکان گرم رجزخوانی

طواف کعبه را برعکس فهمیدند این امّت

ابوسفیان امیر است و علی در خانه زندانی

سر منبر ابوجهل است و بر مسند ابومروان

مدینه سر به زیر افکنده از شرم پشیمانی

به خون و اشک می‌گرییم «أشکو یا رسول‌الله»

که گردن می‌کشد تیغ خیانت سمت عریانی

حجاز است و بنی‌شدّاد؛ مصر است و بنی دجّال

عراق است و بنی‌صدام، شامات است و سفیانی

به مسجدها «خلافت» می‌کند بیعت به خونریزی

به منبرها «جهالت» می‌دهد فتوی به نادانی

«ملک حجّاج» سرمست از شراب تلخ صهیونی

سپاه فیل را در مکّه می‌خواند به مهمانی

«خلافت» با «یزید»ی‌ها «امامت» با «ولید»ی‌ها

کلیمی‌ می‌دهد تعلیم آداب مسلمانی

دمشق آوار آوار و حلب آواره آواره

فلسطین در «حضر موت» و یمن در مرگ و ویرانی

نشان از یورش تیمور دارد «جبهه‌النصره»

شرف دارند بر «داعش» مغول‌های بیابانی

ملک گرگ و ملک خرس و ملک مار و ملک عقرب

سعودی‌های وهّابی، برادرهای شیطانی

مسلمان می‌کشند این ناجوانمردان به نام تو

مسیحی می‌برند این نامسلمان‌ها به قربانی

شکوه سرفرازی را به یغما برد خودبینی

برای بهترین امّت نه سر ماند و نه سامانی

در این عمری که در تکرار باطل رفت می‌مانم

که درمان پشت دردی بود و دردی پشت درمانی

چه می‌شد امّت افتاده در آتش به پا خیزند؟

میان شعله برخیزند از خواب زمستانی



موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، شهادت رسول اکرم(ص)، ولادت رسول اكرم(ص)، 
یکشنبه 1393/10/28

تقدیم به پیامبر مهربانی ها رسول اکرم(ص)


باران چشمان ترم را دوست می دارم

تنها امید آخرم را دوست می دارم

او رحمةٌ للعالمینِ تک تک ماهاست

از جان و دل من دلبرم را دوست می دارم

کوری چشمان بخیل دشمن ابتر

بابای زهرا مادرم را دوست می دارم

من از گذشته تا به حالا ... تا خود محشر

من تا ابد پیغمبرم را دوست می دارم

یک گوشه از چشمان او ما را مسلمان کرد

آقای سلمان پرورم را دوست می دارم

اسلام من با نام مولایم گره خورده

آوای حیدر حیدرم را دوست می دارم

بیزارم از اسلام آمریکایی دشمن

این جمله ی افشاگرم را دوست می دارم

مهدی زهرا تکیه گاه سرزمین ماست

پشت و پناه کشورم را دوست می دارم

حبّ ولایت رمز پیروزی در این جنگ است

دنیا بداند رهبرم را دوست می دارم

هرکس که با پیغمبر و آلش در افتاده

هر دولتی باشد بداند که ور افتاده



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، ولادت رسول اكرم(ص)، 
جمعه 1393/09/28

حضرت رسول(ص)امام حسن(ع)-شهادت


ما چشم به احسان کریمان داریم

شوق نمک خوان کریمان داریم

در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه

از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم

سرگرم عزاییم، عزای دو کریم

در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم

با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد

نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد

دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو

افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را

انداخته بر دل همه ماتم را

صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است

دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع

پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع

سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است

برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو

ماییم طرفدار تو و پرچم تو

هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم

در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما

آتش بزن امشبی همه حاصل ما

با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی

آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود

کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود

در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی

دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند

با ضرب لگد مادر ما را زده اند

زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن

مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده

از کوچه و مسمار خیانت دیده

از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد

چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد

افسوس توانِ زانوانش افتاد

پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است

تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد

با پای برهنه خواهرش چون آمد

شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه

لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد

دنیا بخدا در نظرم می سوزد

من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش

هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن

فردا ز پی جنازه ام گر آن زن

دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا

در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم

شمشیر نزن، قرار ما روز دهم

با قاسم من، قرار ما روز دهم

آن روز اباالفضل بیا کاری کن

جای حسنت، حسین را یاری کن



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، شهادت امام حسن(ع)، 
جمعه 1393/09/28

حضرت رسول(ص)-شهادت


شبی که نور زلال تو در جهان ُگـــــــم شد

سپیده جامه سیه کرد و ناگــــهان گم شد

ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

نسیم معجــــــزه ی گل ، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

شبی که قبـلـه ی توحید عاشقان گــــم شد

رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

نشست بغض خــــــدا در گلوی ابراهـیـــم

شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

غرور کعبــــــــه از این داغ ناگهــــان پاشید

نمــــــــاز و قبله و سجاده و اذان گـــم شد

« ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهــــــان گم شد

به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـــــــان گم شد

به هفت شهر جمــــــال تو ای دلیل عشق !

شبیه حضـــــــــرت عطار، می توان گم شد

به زیـــــــر تیغ غمت، در گلــــوی مجنونــــم

ز شوق وصل تو، فریـــاد « الامـــــان » گم شد

از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
جمعه 1393/09/28

حضرت رسول(ص)-شهادت


تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست

آئینه ی وجود خدا را مثال نیست

بر هرچه هست،نام محمّد نوشته اند

آری که اسم و رسم خدا را زوال نیست

این اعتقاد ماست که لقمه به جای خود

حتی نفس کشیدن بی تو حلال نیست

ما را محبّت نبوی رو سپید کرد

رویش سیاه هرکه غلام بلال نیست

از جمع ما ابوذر و سلمان درست کن

این جمله کارها که برایت محال نیست

در خاک ما اویس قرن رشد می کند

وقتی برای دیدن رویت مجال نیست

بال و پر شکسته تو را درک می کند

بی روضه ی تو راه به سوی کمال نیست

روز دوشنبه آمد و حال تو زار شد

زهرا شکست پیش تو و بی قرار شد

روز دوشنبه غصه ی مادر شروع شد

آری عزای داغ پیمبر شروع شد

روح الامین برای تسلیّ نزول کرد

تا گریه های سوره ی کوثر شروع شد

وقت وداع دختر خود را نگاه کرد

حرف از شکست بال کبوتر شروع شد

ذکر حدیث صورت نیلی فاطمه

مرثیه های کوچه و یک در شروع شد

بر سینه اش حسین غریبش که تکیه زد

صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد

این پنج تن برای کسی گریه می کنند

گویا که روضه ی علی اکبر شروع شد

این روضه قلب آل علی را به خون کشید

دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید

***

از سایت بی پلاک



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 

حضرت رسول(ص)-بعد از شهادت- سقیفۀ بنی ساعده


چون که شد موسی مقیم طور عشق

در پی اجرای امر نور عشق

امر امت را به هارون وا نهاد

در مقام رهبری او را نهاد

یک دو روزی چون ز امت دور شد

چشمها از دیدن حق کور شد

سست شد دلها به آیین خدا

سامری شد رهزن دین خدا

گفت مردم بعد موسی چون کنید

بیعت آخر از چه با هارون کنید

گرد من آیید همچون هاله ای

تا بسازم از طلا گوساله ای

الغرض دلها همه گمراه شد

فتنه در قوم کلیم الله شد

جای آئین خدا بدعت نشست

جای پیمان خدا بیعت نشست

مردمان راندند یاس و لاله را

جای حق خواندند آن گوساله را

گفتم از هارون و موسی بر ملا

یادم آمد گفته ی خیرالوری

بارها گفتا بدین مضمون جلی

من چو موسی باشم و هارون علی

شیعیان عمق عزا را بنگرید

شاهد این مدعا را بنگرید

چون که احمد سوی طور عشق رفت

از دل یثرب چو نور عشق رفت

سامری در شهر حق گوساله ساخت

یک شبه امر امامت رنگ باخت

قوم موسی بانی بدعت شدند

قوم احمد دشمن عترت شدند

قوم موسی بت پرستی ساز کرد

قوم احمد مشرکی آغاز کرد

قوم موسی فتنه ای احساس کرد

قوم احمد طرح قتل یاس کرد

سامریان مدینه کیستند ؟

مجریان طرح کینه کیستند ؟

نیل خون شد جاری از کوثر چرا ؟

می زند ناموس حق پرپر چرا ؟

ازدحام کوی آل الله چیست ؟

این که در خون غوطه ور گردیده کیست ؟

کی شرر بر باب بیت الله زد ؟

شعله بر جان کلیم الله زد ؟

دست هارون مدینه بسته شد

فاطمه از دست مردم خسته شد

لرزه بر ارض و سما افتاده است

یاس احمد زیر پا افتاده است !

صدق با دست مکذب کشته شد

حامی هارون یثرب کشته شد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، هجوم و آتش زدن در و دیوار، 

حضرت رسول(ص(-شهادت


خاتم‌الانبیا رسول خدا

که جهانش هزار بار فدا

کـرد اعـلام بـر سر منبر

به خلایق ز اصـغر و اکبر

که من ای مسلمینِ نیک خصال

دیدم آزارها به بیست و سه سال

کرده‌ام روز و شب حمایتتان

سنگ خوردم پی هدایتتان

ساحرم خوانده‌اید و جادوگر

بـر سـرم ریختیـد خاکستر

گـاه کـردید سنـگ بـارانم

گـه شکستید درِّ دنـدانم

مثل مـن از منافق و کفار

هیـچ پیغمبری نـدید آزار

حال چون می‌روم از این دنیا

اجر و مزدی نخواستم ز شما

جـز کـه بـا عتـرتم مودّتتان

حرمت و طاعـت و محبتتان

دو امـانت مـراست بین شما

طاعت از این دو هست، دین شما

ایـن دو از امـر داورِ منّـان

یکی عترت بوَد، یکی قرآن

این دو با هم چو این دو انگشتند

تـا ابـد متصل به یک مشتند

کافر است آن کسی که در اقرار

یـکی از این دو را کند انکار

چون محمّد ز دار دنیا رفت

روح او در بهشت اعلا رفت

جمـع گشتند امـت اسـلام

تا به زهرا دهند یک انعـام

رو سوی بیت کبریا کردند

جـای گل، بار هیزم آوردند

گلشـان شعلـه‌های آذر بود

حـرمتِ دختـرِ پیمبر بـود

دختر وحی را به خانه زدند

بـر تــن وحی تازیانه زدند

اولیـن اجـر مصطفی این بود

حمله بـر بیت آل یاسین بود

اجـر دوم نـصیب مـولا شد

کشتـه در صبحِ شامِ احیا شد

آنکه عمری چو شمع می‌شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فـرق بشْکسته و دل صد چاک

مثـل زهرا شبانه رفت به خاک

اجـر سـوم رسیـد بـر حسنش

تیربـاران شـد از جفـا بـدنش

تـن پـاکش بـه شـانه یـاران

شـد بــه بـاران تیر، گلباران

اجـر چـارم بسـی فـراتر بود

نیـزه و تیـر و تیغ و خنجر بود

دسـت ظلم و عناد بگشادند

اجرهـا بـر حسیـن او دادند

گرگ‌هایش به سینه چنگ زدند

بـه جبینش ز کینـه سنگ زدند

حملـه بـر جسـم پاک او کردند

نیـزه در سینـه‌اش فـرو کردند

بـر دل او کـه جـای داور بود

هدیـه کردنـد تیـر زهـرآلود

تیـر مسموم، خصم او را کشت

سر به دل برد و شد برون از پشت

کاش در خون خویش می‌خفتم

کـاش می‌مـردم و نمـی‌گفتم

آب‌هـا بـود مهـر مــادر او

تشنه لب شد بریده حنجر او

داد از تیـغ، قـاتلش شـربت

سر او شد جدا به ده ضربت

"میثم" آتش زدی به جان بتول

سوخت زین شعله قلب آل رسول



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 

حضرت رسول(ص)-شهادت


ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 

حضرت رسول(ص)-شهادت


ای ملائک سوی یثرب پرواز کنید

شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه با هم به سما دست دعا باز کنید

خون فشانید ز چشم و به خدا راز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان میگردد

مرگ دور سر پیغمبرتان میگردد

پیک غم از حرم خواجه اسری آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید در خانه زهرا آید

قاصد مرگ کجا کعبه مقصود کجا

ملک الموت کجا خانه معبود کجا

اجل استاده هراسان بدر بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

کی پدر پیک غریبی است تو را میخواند؟

کیست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخ زهرا  پدر ای پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

پدرت میرود امروز به گلزار بهشت

آسمان کوه بلا را به سر دوش تو هشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس بطلبد اذن دخول

این اجل باشد و بر بردن جانهاست عجول

اذن ناکرده طلب جز بدر بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول

ای فدای تو و خون دل و اشک بصیرت

باز کن در که شود خاک یتیمی به سرت

فاطمه  برد به بابا سرتسلیم فرود

در کاشانه به سوی ملک الموت گشود

چون به دارالشرف وحی ، اجل یافت ورود

به ادب روی به پیغمبر اسلام نمود

کی تنت جان جهان گر دهی اذنم زکرم

آمدم روح تو در جنت اعلا ببرم

گفت ای دوست کمی صبر و تحمل باید

که مرا پیک خدا حضرت جبریل آید

رنگ اندوه ز آیینه دل بزداید

عقده از سینه پر غصه من بگشاید

جبرئیل آمد و گفت ای به فدایت گردم

باغ جنت را از بهر تو زینت کردم

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت    

سخنی گو که ز قلبم بربائی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چه کند روز جزا خالق من با امت

گفت جبریل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امت اجر تو عطا کرد به قرآن و به آل

حرمت هر دو کنار حرمت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی را بردند

پهلوی فاطمه ات را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شهر از فتنه ایام پر از واهمه بود

اولین اجر رسالت زدن فاطمه  بود

گشت از حق کشی است بیداد گرت

کشتن محسن مظلوم تو  اجرد گرت

با سر انگشت خزان سخت ورق برگردید

غنچه و لاله خونین تو پرپر گردید

سومین اجر تو زخم سرحیدر گردید

به حسن از همه کس ظلم فزون تر گردید

بعد از آن زهر که بر نود دو عینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گرگ ها بر بدن یوسف تو چنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشود به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه میثم سوزد

بلکه تا حشر دل آدم و عالم سوزد



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1392/10/10

حضرت رسول(ص)-شهادت


دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

غم ما را تماشا کن پدر جان

همه پشت و پناه ما تو هستی

نظر بر حال زهرا کن پدر جان

***

کنار بسترت احیا بگیرم

میان وادی غم ها بمیرم

پدر جان تو دعایت مستجاب است

دعا کن زود بعد از تو بمیرم

***

کند آه دل تو بی قرارم

به روی صورتت صورت گذارم

خودت گفتی که حورای بهشتم

توان ضربۀ سیلی ندارم

***

پس از تو صبر زهرا سر بیاید

زمان غربت حیدر بیاید

پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد

صدای من ز پشت در بیاید

***

کشد آتش به دور من زبانه

زنم ناله به زیر تازیانه

بیا بابا که زهرا بی پسر شد

میان این در و دیوار خانه



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1392/10/10

حضرت رسول(ص)-شهادت


دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند

چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

تا که نشکسته ای از غصه کمی راه برو

که قد و قامت تو زیر بلا می شکند

باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا

حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو

حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

کودکانت همه در پشت سرت می لرزند

که درِ خانه به یک ضربه ی پا می شکند

می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی

ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

بس که دنبال علی روی زمین می افتی

دل جدا، سینه جدا، دست جدا می شکند



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1392/10/10

حضرت رسول(ص)-شهادت


در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم

که غم در سینۀ اهل ولا جوشید ای مردم

تمام لاله ها سر در گریبانند زین غم

که زهرا در غم بابا سیه پوشید ای مردم

مدینه زین غم و حسرت فضایش درد آلود است

درآن وادی شمیم درد و غم پیچید ای مردم

فضای آسمان ها را اگر پوشیده ابر غم

غروبی غم فزا دارد کنون خورشید ای مردم

به  پاس آنکه گل ریزد به روی قبر پیغمبر

گل اشک از دو چشم خویش زهرا چید ای مردم

هنوز از لاله های باغ بوی داغ می آمد

که خار فتنه در راه علی روئید ای مردم

اگر رسم است گل می آورند از بهر دلجوئی

چرا دشمن به باغ وحی هیزم چیدای مردم

نه تنها آستان عصمت حق سوخت در آتش

که عرش از نالۀ زهرا به خود لرزید ای مردم

نمی دانم چه آمد بر سر باغ و گل و غنچه

که جبریل امین با چشم خونین دید ای مردم

خدا را شکر در سوک و غم  آل عبا عمری

وفائی را خدا سوز جگر بخشید ای مردم



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، 
سه شنبه 1392/10/10

حضرت رسول امام حسن(علیهماالسلام)-شهادت


ای بهشت مدینه شهر رسول

باغ سر سبز لاله های بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شِکوه بر درگه خدا داری

نالۀ وامحمّدا داری

شهر احمد، کجاست احمدِ تو

از چه خاموش شد محمّد تو

آسمان ها همه خراب شوید

کوه ها در شراره آب شوید

ناله ها آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شدید

امّت مصطفی یتیم شدید

ای جهانِ وجود، هستت رفت

خاتم الانبیا ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست، نشست

پشت شیر خدا شکست، شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

او که بار بلای امّت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را زطعنه چنگ زدند

به جبینش زکینه سنگ زدند

بارها امّت ستم گستر

بر سرش ریختند خاکستر

بر قدم هاش خار افشاندند

کاذبش گفته ساحرش خواندند

چون پدر با عدو تکلّم کرد

با لب غرق خون تبسّم کرد

بارها جان خویش داد زدست

تا که گردد بشر خدای پرست

وقت رفتن نخواست از امّت

اجر، الاّ مودّت عترت

روح پاکش زتن چو گشت رها

باز گردید دست توطئه ها

بود روی زمین جنازه ی او

که شکستند عهد تازه ی او

منکر آیه ی شریفه ی شدند

بانی فتنه ی سقیفه شدند



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1392/10/9

امام زمان(عج)-مناجات آخر ماه صفر


از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

از شام هجر یار بسی توشه می برد

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، مناجات فراق با امام زمان(عج)، 


( کل صحن های حسینیه : 3 )    1   2   3   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء