حضرت رسول(ص)-شهادت


لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد

اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...

 

تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح

بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد

 

خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود

دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد

 

دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد

آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد

 

روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت

پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد

 

آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)

بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد

 

طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت

از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد

 

رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-

تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد

 

دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید

وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/4 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


آنکه با غمزه‌‌های گفتارش

درس‌آموزِ صد مدرّس بود

در نفس‌های آخرِ عمرش

قلم و کاغذی طلب بنمود

 

چون که می‌خواست مردمِ دینش

نشوند از مسیر حق، گمراه

خواست در آخرین وصیت خویش

بنویسد: "علی ولی‌الله"

 

ناگهان از میان جمعیت

محضر حضرت رسول‌الله

یک نفر _آن‌که دانی و دانم_

گفت "ان الرجل لیهجر"... آه

 

او که آیات را نمی‌فهمید

گفت قرآن برای ما کافی‌ست

او نفهمید که کلام رسول

جز کلام خدای سبحان نیست

 

آن رسولی که گفت: ای مردم!

یک امانت زِ من کنار شماست

اجر پیغمبریِ من، تنها

احترامِ به دخترم زهراست

 

چند روزی گذشت... مردی که

بر نبی بست تهمتِ هذیان

او که قرآن برای او بس بود

حمله‌ور شد به کوثر قرآن

 

کوچه آماده، هیزم آماده

یک نفس مانده بود تا آتش

داد زد: ای اهالیِ خانه

یا که بیعت کنید یا آتش...

 

همه گفتند: فاطمه آنجاست

گفت: فضه، حسن، علی، یا او،

هرکسی پشت درب این خانه‌ست

طعمه‌ی آتش است حتی او

 

همه گفتند: محسنش پس چه؟

گفت: فرقی نمی‌کند اصلاً

باید این خانه را بسوزانم

مرد باشد میانِ آن یا زن

 

چند لحظه سکوت کرد و سپس

چند گامی سوی عقب برگشت

همه گفتند: منصرف شده است

همه گفتند که بخیر گذشت

 

ناگهان باز سمت خانه دوید

لگدی زد به در...خدا!... مادر

فاطمه بی‌سپر...خدا!... محسن

در شده شعله‌ور...خدا!...مادر




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/4 | 02:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


نشسته بود یکی روز خواجه ی دو سرا

کنار تربت پاک خدیجه ی کبرا

 

به یاد آن همه مهر و وفای آن بانو

گرفته بود زاندوه در بغل زانو

 

در آن میانه ابوجهل و دار و دسته ی او

شدند حمله ور از کین به جسم خسته ی او

 

عبا به گردن آن شهریار پیچیدند

چنان که مرگ نبی را به چشم خود دیدند

 

رخش کبود شد و بسته شد ره نفسش

که خواست طایر جان پر بگیرد از قفسش

 

به زعم آن که نبی رفت دیگر از دنیا

گریختند زاطراف آن رسول خدا

 

خدای عزّوجل زنده خواست احمد را

نگاه داشت در آن عرصه ها محمّد را

 

بدون آنکه شود ستمگران خائف

گرفت با بدن خسته اش ره طائف

 

خبر رسید که از مکّه احمد آمده است

به سوی مردم طائف محمّد آمده است

 

به پیشباز نبی اهل شهر صف در صف

به جای لاله گرفتند سنگ ها در کف

 

زخون به آینه ی کردگار زنگ زدند

بر آن وجود مقدس زکینه سنگ زدند

 

شکست آینه ی وجه ذات ذوالمننش

فتاد روی زمین، تاب رفت از بدنش

 

چو گشت نقش زمین آن بزرگ آیت نور

غلامی آمد و آورد بهر او انگور

 

گشوده شد به تبسّم رسول، هر دو لبش

غلام گشت مخاطب به یا اخا العربش

 

صدای حضرتش از بس ملیح و زیبا بود

به یا اخا العرب خود دل غلام ربود

 

غلام گفت سرم باد خاک این درگاه

اقولُ اشهد ان لا اله الاّ الله

 

نبی گرفت ره مکّه با لبی خندان

غلام گفت که ای جان عالمت قربان

 

الا نگاه بد از آفتاب رویت دور

چه شد که دست نبردی به جانب انگور

 

رسول گفت که ای پای تا به سر همه شور

مرا چه حاجت بر چند دانه ی انگور

 

زمکّه آمده ام تا به طائف این همه راه

که بشنوم زتو یک لا اله الاّ الله

 

مرا به راه هدایت به دوش، دِین تو بود

مراد من همه ذکر شهادتین تو بود

 

الا کسی که به اسلام ناب پیوستی

خدا گواست که مدیون این رسول استی

 

به خاطر تو جبین نبی زسنگ شکست

مباد آنکه دهی دین خویش را از دست

 

پس از تحمّل یک عمر زحمت و محنت

گذشت و اجر رسالت نخواست از امّت

 

جواب تهمت و دشنام با متانت داد

کتاب و عترت خود را به ما امانت داد

 

پس از رسول به قرآن چه زجرها دادند

به اهل بیت گرامیش اجرها دادند

 

به داغدار مدینه ترحّم آوردند

به جای لاله بر او بار هیزم آوردند

 

زباب خانه ی زهرا شراره گشت بلند

غلاف تیغ به بازویش بست بازوبند

 

به پاس اجر رسالت شکست پهلویش

نشان غصب فدک ماند بر گُل رویش

 

علی که جان نبی بود مثل شمع شد آب

گرفت اجر رسالت به دامن محراب

 

به سجده کرد ززخم جبین گل افشانی

گرفت رنگ خدایی زخون پیشانی

 

گرفت اجر رسالت حسن پس از پدرش

دوبار دست زجان شست و پاره شد جگرش

 

یکی به کوچه که شد نقشِ خاک، مادر او

یکی ززهر که در کوزه ریخت همسر او

 

چه احترام از او روی دوش یاران شد

تن مقدّسش از تیر لاله باران شد

 

پس از حسن که حیاتش گذشت در غربت

گرفت اجر رسالت حسین از امّت

 

زتیر و تیغ و سنان زخم ها به پیکر داشت

نشان اجر رسالت زپای تا سر داشت

 

سلام ما به شهیدی که سیّد الشّهداست

سلام باد به خونی که خونبهایش خداست

 

سلام ما به حسین و به اشگ دیده ی او

سلام بر گلوی از قفا بریده ی او

 

سلام بر تن پاک خون نشسته ی او

سلام باد به پیشانی شکسته ی او

 

سلام باد به غمهای ناشمرده ی او

سلام بر لب و دندان چوب خورده ی او

 

سلام بر جگری کز عطش چو آتش تافت

سلام باد بر آن سینه ای که نیزه شکافت

 

سلام بر مه افتاده زیر سمّ ستور

سلام باد به خورشید روی خاک تنور

 

سلام بر تن صد پاره ای که عریان ماند

سلام بر سر ببریده ای که قرآن خواند

 

سلام ما به قیام حسین و صبر حسن

سلام «میثم» بر زائرین قبر حسن




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح و شهادت


ذکر خیر تو رسیدست به هر انجمنی

به همه گفته‌ ام از خلق‌ عظیمت علنی

 

"اَبَوا هذه الامه‌" به دلم‌ قاب شده

شدم از روز ازل هم‌ نجفی هم‌ مدنی

 

من ندیده شده ام عاشق تو! یادم کن

عجمی هستم و شاگرد اویس قرنی

 

لافتی مال علی بود ولی گفت علی

نیست‌ مانند پیمبر به خدا صف شکنی

 

برو به خانه زهرا که خدا هم آنجاست

بروی جمع بینداز کسای یمنی

 

همه دیدند به زهرا چقدر حساسی

خم شدی بوسه به آن دست مبارک بزنی

 

میرسی آخر معراج‌ دوباره به علی

میروی پیش خدا با علی ات هم سخنی

 

مثل هرروز حسین آمده در آغوشت

بازهم‌ خیره به آن حنجره و پیرهنی

 

حسن امشب ز غمت‌ بر سر و بر سینه زده

تو خودت سینه زن ذکر حسن یا حسنی!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


از بس نبی به شخص علی التفات داشت

حتی در احتضار هم از این صفات داشت

 

خود چشمۀ حیات ولی تشنۀ علی است

گویی از او ارادۀ آب حیات داشت

 

بوی علی شفای غم و درد مصطفاست

ورنه رسول ، پیش از اینها وفات داشت

 

سینه به سینه اش دَم آخر نهاد و گفت:

هر کس که حیدریست در عالم نجات داشت

 

هذیان نداشت خاتم پیغمبران به لب

ذکر علی در آن قلم و آن دوات داشت

 

محراب را چو غیرِ علی دید در نماز

او را به غِیظ بر حذر از آن صلات داشت

 

محراب را به شأنِ علی دیده بود و بس

آن رهبری که وقت رکوعش زکات داشت

 

چون گفت راز خود درِ گوشی بفاطمه

زهرای خسته ، خنده ز شوق ممات داشت

 

آغوش می گشود برای دو نور عین

از بس به بوسۀ حسنین التفات داشت

 

با هر نظر حبیب خدا داشت نکته ای

امّا نگاه زینب کبری نکات داشت

 

تا آخرین نفس نگران حسین بود

گاهی گریز روضۀ آب فرات داشت

 

در روزهای آخر عمرش ، بقیع را

آگاه از مصائب بعد از وفات داشت

 

تازه غم و مصائب زهرا شروع شد

آنکه به زیر سایه تمام کُرات داشت

 

فرمود : دخترم ، بخدا می برم پناه

زان فتنه گر که نقشۀ سیلی برات داشت

 

تو بازوی علی و علی بازوی خداست

از بازوی شکستۀ تو دین ثبات داشت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


شروع واقعه " اِنَّ الرَّجُل لَیَهجُر " بود

دهان طعنه پر از ظلمت و تنفر بود

 

نداشت در سر خود چشم دیدن حق را

که لاعلاج ترین درد او تکبر بود

 

نبود غیر حسد در دل خدانشناس

و شرک و جاهلیت میوه اش تمسخر بود

 

نبود مستحق ناسزا شنیدن ها

کسی که گفته ی او مثل وحی در خور بود

 

شکسته بود دلی از عناصرالابرار

سقیفه ای که در انصاف سست عنصر بود

 

به پاس مزد رسالت زدند فاطمه را

به زعم لات و هبل بهترین تشکر بود

 

نداشت فرق زیادی اگر که با شمشیر.‌‌‌.‌.

غلاف قنفذ وحشی بی حیا پر بود

 

حسن شمرد پس از رفت و آمد دشمن

یکی دو تا نه چهل رد پا به چادر بود

 

دو ضربه خورد پس از بی هوا کتک خوردن

به روی صورت مادر نشان آجر بود

 

نبود علت قتل حسن دو جرعه ی سم

که قاتل پسرش روضه ی تحیر بود

 




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت(از زبان حضرت زهرا س)


دیدی دلم از هرچه میترسید دیدم

افتاده ای در بسترت سرو رشیدم

 

هرروز دیدم دیده ی بارانی ات را

دیدم شکاف کهنه ی پیشانی ات را

 

از راه رفتن کل پایت پینه بسته

ناگفته ها را گفت دندان شکسته

 

در مکه درگیر بلای کوچه بودی

زخمی سنگ بچه های کوچه بودی

 

"تبت یدا" خار بیابان بود و پایت

یک لحظه اما درنمی آمد صدایت

 

حالا من و تو خلوتی داریم باهم

دیگر نگاهت را نگیری از نگاهم

 

بابا بگو‌ پیشم دوباره مینشینی

قدری بمان پیشم که محسن را ببینی!

 

تو هستی و اینجا شکوهم مستدام است

حیدر میان هرگذر با احترام‌ است

 

با بودنت زهرا رخش چون قرص ماه است

آرامش این خانه ی ساده به‌راه است

 

آتش ندیده دامنم الحمدلله

خونی نشد پیراهنم الحمدلله

 

هرگز ندیده روی زهرا را غریبه

آرام‌ میکوبد در مارا غریبه

 

بی تو اگر حمله‌ کنند اینها به خانه

زهرای تو میماند و صدتازیانه

 

آتش میوفتد روی در پشت درم من

با پهلویم سنگر برای حیدرم من

 

سیلی میاید سمت من ای وای بابا

بدخواب میگردد حسن ای وای بابا

 

پیشم‌ بمان تا قتل زهرا را نبینی

بی تو صدایم میشود فضه خذینی..




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


رفتی و پناه عالمیْنت می سوخت

قلب حسن(ع) و جان حسینت(ع) می سوخت

قران و تمام عترتت خورد زمین

در شعله حدیث ثقلینت می سوخت!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/08/15 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


ای در هوای ماتم تو عرش، سوگوار

ای در غم تو چشم سماوات، اشکبار

اسلام در مصیبت تو می شود یتیم

دین در فراق روی تو بی تاب، بیقرار

ما را در اوج گنبد خضرای خود ببر

تا روی گنبدت بنشینیم چون غبار

هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی رود

چشمی که شد ز ماتم تو ابر نوبهار

رفتی و از مدینه ی تو رفت دلخوشی

کوچید مرغ عشق و محبت از آن دیار

سر زد پس از تو ای به همه خلق مهربان

از امت تو آنچه نمی رفت انتظار

هرچند از تو غیر محبت ندیده بود

اما به اهل بیت تو بد کرد روزگار

گلچین رسید و بعد تو خشکید پشت در

یاسی که مانده بود ز باغ تو یادگار

گر می گرفت آتش کینه به خانه و

می رفت سمت پهلوی گل دست های خار

آن دست که به بازوی زهرا قلاف زد

انداخت دور گردن مولا طناب دار

در بین کوچه باز همان دست آمد و

دیوار کوچه خون شد و افتاد گوشوار




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-دودمه


بعد تو حیدر کرار بدون یار است

یا اباالزهرا مرو

جای ریحانۀ تو بین در و دیوار است

یا اباالزهرا مرو




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 12:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح و شهادت


به مهربانی و دست کریم شهرت داشت

برای مردم بی رحم نیز رحمت داشت

سه سال هسته خرما مکید و راضی بود

بزرگ بود ولی اینچنین ریاضت داشت

ز دشمنان خودش بارها عیادت کرد

شبیه دوست به بیگانه ها عطوفت داشت

کمک به پیر زمینگیر و کودکان میداد

اکرچه کون و مکان را همه به خدمت داشت

چقدر سنگ زدند و چقدر زخمی شد

صبور بود دراین راه و استقامت داشت

به ذولفقار علی تکیه داشت وقت خطر

تبوتش همه جا تکیه بر ولایت داشت

هرآنچه درشب معراج دید فاطمه بود

زمان بوسه به دستش  هوای جنت داشت

حسین را بروی شانه های خود میبرد

برای بردن او نیت عبادت داشت

همیشه خواند ز کوچه ز عصر عاشورا

میان خانه خود روضه داشت هیئت داشت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 11:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


در پیشِ من آتش مزن بال و پَرَت را

خونین مکن جان پدر چشم تَرَت را

فردا همینکه جمع کردی بسترم را

آماده کن کم‌کم عزیزم بسترت را

آماده کن از آن کفنها دومین را

بیرون بیاور یادگار مادرت را

بگذار روی سینه‌ام باشد حسینت

بگذار بر قلبم حسن را دخترت را

بگذار با طفلان تو قدری بسوزم

حالا بگویم حرفهای آخرت را

زاری مکن بر حال من با حال و روزت

خاکی مکن دنبال بابا معجرت را

تو بار شیشه داری و می‌ترسم از تو

خیلی مواظب باش طفل دیگرت را

وقتی که  می‌ریزند هیزم روی هیزم

وقتی که می‌سوزاند آتش سنگرت را

بابا حواست باشد آنجا مُحسنت را

بابا مواظب باش پشتِ در سرت را

ای کاش می‌شد روضه‌ی بازو نمی‌شد

وقتی علی می‌شوید آهسته پَرَت را

این جمله‌ی آخر عزیزم با حسین است:

"با خود مَبَر در قتلگه انگشترت را"




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


تا آفتاب روی نبی در حجاب شد

دل ها ز داغ ماتم عظمی کباب شد

گرد عزا به چهره افلاکیان نشست

از آه فاطمه دل ذرات آب شد

وقتی سه روز جسم نبی روی خاک بود

دنیا به فرق اهل محبت خراب شد

بعد از کناره گیری امت ز اهل بیت

قوم امین مکه دچار عذاب شد

آیا عذاب بدتر از اینکه پس از رسول

بی حرمتی به گفته ی مالک رِقاب شد؟

آیا عذاب بدتر از اینکه به ظلم و جور

دست گره گشای علی در طناب شد؟

آیا عذاب بدتر از اینکه به دست قهر

در خانه هم عزیز علی در نقاب شد؟

از فتنه ای که حرمت خیر النسا شکست

پامال، دین حضرت خیرالمَآب شد

در التهاب آتش در ازدحام ظلم

گلواژه ی کتاب رسالت گلاب شد

زهرا غریب شد علی از او غریب تر

حتی دگر سلام علی بی جواب شد

ای وای آنکه حرمت ختم رسل نداشت

بعد نبی به جای نبی انتخاب شد

آنکس که داشت بر لب خود "حَسْبُنا کتٰاب"

مشمول لعنت ابدی کتاب شد

ای خوش به آن زمان که بگویند از حجاز

آن نور چشم فاطمه پا در رکاب شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


سر به دامان علی داشت که جان بر لب بود

آخرین ذکر نبی، یاعلی و یارب بود

نفسِ آخرِ او بود که می گفت: حسین

و کلام دگرش یادِ غم زینب بود

بروی سینۀپیغمبر اکرم حسن است

و کنار سر او فاطمه اش آنشب بود

همه أسرارِ مگو را به علی گفت نبی

آخرین سّرِ دلش حاوی این مطلب بود

یا علی! بعد من آتش به حرم می افتد

آشکارا شود آن بغض که در مَرحب بود

خانه ام را که همین قوم به آتش بکشند

تازه معلوم شود خصمِ تو لامذهب بود

بِین دیوار و درِ خانه بماند زهرا

وسط آتش کاشانه بماند زهرا

غصه می آید و این دوره بسر می آید

دورۀحزن تو با خونِ جگر می آید

بعد من یاعلی این جمع ز هم می پاشد

پشت این در خبر قتل پسر می آید

بازو و پهلوی زهرای ترا خُرد کنند

فاطمه یاری تو روز خطر می آید

در همین کوچۀباریک بدنبال فدک

دومی با غصبش بار دگر می آید

آه از سیلی این قوم به ریحانۀمن

وای از آندم که ز مسمار خبر می آید

تا ترا یکّه و تنها نگذارد کفوَت

فاطمه بعد من از شرم تو در می آید

حسنم می شود آنروز عصای مادر

وسط کوچه شود آب، بپای مادر

بعد از این تازه حسن حالِ پریشان دارد

تا چهل سال ز غم گریۀپنهان دارد

جگرش پاره شود، وز کفِ او چاره شود

زانوی غم به بغل، نالۀ هجران دارد

هست بعد از حسنم، داغ حسینم در پیش

او که بر پیکر خود نیزه فراوان دارد

قاتلانش همه هستند؛ أراذل اوباش

گرچه این قافله عنوان مسلمان دارد

سرِ او را سرِ نیزه همه جا چرخانند

گریه بر حال یتیمان و  اسیران دارد

کعب نی ها به تن زینب او خُرد شود

سفری پر ز بلا همره عدوان دارد

آه از گوشۀ ویرانه و رخسار کبود

باز هم دخت من و سیلیِ یک دست یهود




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 11:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


نفسم در شماره افتاده

رنگ و رویم پریده است علی

سر من را بگیر بر زانوت

وقت رفتن رسیده است علی

 

گرچه زود و سریع طی شد و رفت

چقدر روزگار سخت گذشت

همۀ سالهای تبلیغم

به من بیقرار سخت گذشت

 

دل من را همیشه توهینِ

بی حیاها شکست یادت هست

سنگ باران کودکان لجوج

سر من را شکست یادت هست

 

در اُحد که غریب ماندم من

بغض کفار داشت وا میشد

یک تنه جوشنم شدی تو علی

تو نبودی سرم جدا میشد

 

اثر آفتاب شعب این بود

در سرم شعله های تب مانده

به کف پای من ازآنموقع

خارهای ابولهب مانده

 

چه کنم وقت رفتن آمده است

دل ندارم که روضه خوان باشم

کاش میشد زمان حمله به در

زنده باشم کنارتان باشم

 

ظاهرا مومن و مسلمانند

با تو و فاطمه بداند علی

صبر کن صبر کن برای خدا

همسرت را اگر زدند علی

 

همه هیزم بدست می آیند

آتشی پشت در به پا بشود

وای اگر در به فاطمه بخورد

میخ در بین سینه جا بشود

 

صبر کن آن زمان که با سیلی

قصد دارند بررویش بزنند

یا که در پیش دست بسته ی تو

با قلافی به بازوریش بزنند

 

تازه این اول مصیبت هاست

کزبلای حسین نزدیک  است

مثل زهرا قرار سوختن

بچه های حسین نزدیک است..

 

خیمه ها دانه دانه میسوزند

هرکجا دود سربه سر آتش

دختران من و تو با گریه

همه جان میدهند در آتش




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/08/14 | 11:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


قران به خاطر آورد آیاتِ رحمتت را

نادیده می گرفتند وقتی محبتت را

تا ریشه کن شود جهل؛ خوردی چه خون دل ها

اما زیاد کردند با فتنه زحمتت را

بودی امینِ حق و محضِ کتابتِ وحی

دستِ علی(ع) سپردی بارِ امانتت را

زخم زبان شنیدی گفتی: «علی(ع) معَ ٱلحق»

زخم زبان شنیدیم! دریاب امتت را

پایِ وصیت تو با جان و دل نشستیم

از هم جدا نکردیم قران و عترتت را

دین بی تو منحرف شد! با آن همه سفارش

منکر شدند وقتی حتی شهادتت را

روز دوشنبه بود و یک کوچه غرقِ فریاد

کردند استجابت اینگونه دعوتت را

با پشته های هیزم٬ پشتِ درِ ولایت

اهل مدینه دادند مزد رسالتت را!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/08/26 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


ابر چشمان  خیس  بارانم

میچکد قطره قطره بر جانم

چه قدر هول کرده ام امشب

چه قدر مضطر و پریشانم

شاید امشب شب جدایی نیست

من چه میگویم و چه می دانم؟

باد تندی وزید و فهمیدم

در مسیر خطیر طوفانم

می رود از زمین سوی بالا

آن که کرده مرا مسلمانم

دستم از دامنش اگر کوتاست

 ولی  از  قاریانِ  قرآنم

من به درکش نمیرسم هرگز

ولی از نوکرانِ سلمانم

ای رسول خدا، امینِ خدا

 رحمت اللِه مسلمینِ خدا 

شب رحمت شب پیمبر ماست

شب باران دیده ی تر ماست

بعد او نیست یک فرستاده

این پیمبر، سفیر آخر ماست

جای پایش به روی سرها بود

خاک عالم به روی این سر ماست

گر مدینه نرفته ایم امشب

همه تقصیر بال ما،پر ماست

جای او خالی است در اینجا

یاد او پر میان باور ماست

بانی روضه ی عزای نبی

دخترش هست آنکه مادر ماست

میرود سوی حق به سوی اله

 السلامُ علی رسول الله 

سینه ات مثل وادی سیناست

دل پر مهر تو چنان دریاست

سر گذشت تو جاودانه ترین

خاطرات تو اصل مطلب ماست

قلمم کند می رود از چیست !

آخر جمله های این انشاست؟

باغبانِ تمامِ اهل ُالبیت

بعد تو فصل خشکی گلهاست

اولین کس که می شود ملحق

به حضور تو - دخترت زهراست

بعد  تو جانشین تو حیدر

می نشیند به خانه و تنهاست

چشم تو خوب شد نمی بیند

خانه ی دختری تو غوغاست

کن نگاهی سه نور عینت را

حسن و زینب و حسینت را




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/08/25 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را

بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را

علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم

صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را

بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من

تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را

به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه

به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را

سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم

که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را

حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار

که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را

بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند

و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را

به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر

ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را

مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق

پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را

دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من

به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را

اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن

صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را

دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر

علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را

مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش

مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را

اگر دیدی که مخفی  میکند رخسارِخود از تو

نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را

به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد

برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را

تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه

و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را

اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما

به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را

حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد

اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را

حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر

حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


بوی غم می رسد انگار... دلم می ریزد

اشک از دیده ی غمبار حرم می ریزد

از نگاهِ نگران، برق اِلَم می ریزد

خوب پیداست که باران ستم می ریزد

آه آرامش زهراست به هم می ریزد

یا... قرار است که پیغمبر اکرم برود

سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

مهربانی که برای همه همچون خورشید

نور از خنده ی لب های ترش می بارید

از گرفتاری امّت به جزا می ترسید

روز و شب در پی ارشاد بشر می گردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

در دلم شور عجیبی ست، نمی دانم چیست؟!

در گلو بغض غریبی ست، نمی دانم چیست؟!

دخترت زار به سر می زند ای وای دلم

بر دلم غصه شرر می زند ای وای دلم

پدرم حرف سپر می زند ای وای دلم

حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

دل بریدن ز تو بابا به خدا آسان نیست

بعد تو واسطه ی وحیِ خدا با ما... کیست؟

این جوان کیست...؟ که از دیدن رویش در دل

غصه وارد شده و خنده ز لب شد زائل

آه یا  رب شده انگار صبوری مشکل

گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

با اجازه... بگذارید بیایم داخل

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

مژده ای رحمت رحمان! که سحر نزدیک است

ای رسول مدنی! صبح سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است

به علی نیز بگو... روز خطر نزدیک است

وقت برپا شدن آتش در نزدیک است

پدر آماده ی رفتن به سماوات، ولی...

نگران است برای غم فردای علی...

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه ی افلاک برآمد... فریاد

به علی فاطمه را باز امانت می داد

داشت اما خبر از قصه ی زهرا، ای داد

این همه بی کسی ای وای سرم... درد گرفت

دل سرشارِ غم و شعله ورم... درد گرفت

او زِ فردای حسین و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر

از غم حیدرِ خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد

پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


گرفته بوی شهادت شب وفاتش  را

بیا  مرور کن  ای اشک  خاطراتش را

مورخان  بنوشتند  با   سرشک یتیم

هجوم درد   به  سر تا سر  حیاتش را

سه سال شعب ابیطالب و شکنجه وبعد

چقدر  مرگ خدیجه  فسرد  ذاتش   را

چه سنگها  که بر آیینهُ  وجودش خورد

چه طعنه ها که ابوجهل زد  صفاتش را

برای غارت جانش قریش خنجر بست

ولی  خدای علی  خواسته نجاتش  را

دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

ندید  سبزی یِ  باران  معجزاتش   را

حرا  شروع رسالت   غدیرخم   پایان

ادا نمود   تمامی یِ   واجباتش  را

...وبعد غیر علی هر که رفت در محراب

شنید  نعرۀ ( لا تقربو الصلاتش )  را

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد

با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و

از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود

ایام سخت غربت حیدر شروع شد

گفتند با هم در سقیفه بی حیاها

وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده

باید بداند روضه از یک در شروع شد

گفتند از بغض علی با یاد خیبر

باید که آتش زد به این خانه به این در

وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد

زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد

میخ دری که از خجالت آب می شد

دل را به دریا زد پی آزار افتاد

آن سینه ای که مخزن سر خدا بود

کم کم سر و کارش به آن مسمار افتاد

با ضربه ای در را درآوردند از جا...

گویا به روی مادری بیمار افتاد

تا بی حیایی وارد بیت علی شد

دستی به روی چشم هایی تار افتاد

آن دست پاکی که به همسایه دعا کرد

طوری مغیره زد دگر از کار افتاد

باب جسارت را همین ها باز کردند

بی حرمتی را با حسن آغاز کردند

مظلوم و بی یار و غریب در وطن بود

آنقدر که در خانه هم بی هم سخن بود

با زهر کینه روزه را افطار کرد و...

قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بود

بعد از شهادت پیکر پاک و غریبش

آخر اسیر فتنه یک پیرزن بود

این روضه را باید که واضح تر بگویم

هفتاد چوب تیر روی یک بدن بود

تابوت هم از غربتش خون گریه می کرد

بر روی لبهای حسین جانم حسن بود

گر چه عزای مجتبی در عالمین است

اما گریز روضه های ما حسین است

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت-زبان حال پیغمبر اکرم(ص)با صدیقه طاهره(س)


بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن

کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی

ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا

آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را

طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

باید ببینی روزهایِ بعد از این را

باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه های بعد خود را

باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید

با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد

ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست

با گریه می گوید که در انظار بس کُن

در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ

اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد

از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم

خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است

ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است

با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن 




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


در حسینیه ی جبین روضه است

خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره

هرشبی را که در زمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛

خبری هست در همین روضه است

سند ادعای من محشر

که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت

باز در روز واپسین روضه است

در میان اهالی گریه

اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر، پیغمبر

از علی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم بر او اثر می کرد

زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر

تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان

وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا

لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ در جمل فتنه است

اسب اما بدون زین روضه است

***

روضه از این به بعد رفت به دشت

روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین

یک قدم رفت یک قدم برگشت

با غدیر و کریم و بزم شراب

روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا

پشت باب الجواد، ساعت هشت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار

مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست

مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست

علی غریبه شود با مهاجر و انصار

مرو که بی تو عوض می شود مدینۀ تو

مرو که رحم ندارند این در و دیوار

بیا و حداقل قبل رفتنت بنما

سفارش من و جسم مرا به این مسمار

کنار بستر تو یاد مادر افتادم

یتیم گشتن من باز می شود تکرار

به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن

تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

 چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام

رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت

حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد

پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...

خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبر پر زدن فاطمه حیدر را کشت

چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا

تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید

صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا

منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید

بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...

عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...

گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند

زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند

ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد 

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 11:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


بیا ای مادر و ای دختر من

دم آخر تو بنشین در بر من

مکن زاری که من طاقت ندارم

ببینم اشک چشمت کوثر من

بیا تا سیر رویت را ببینم

مکن گریه کنار بستر من

بیا نزدیک تا رازی بگویم

به تو ای محرم غم پرور من

بزودی می روم سوی خدیجه

بسوی اولین همسنگر من

مخور غصه که چون دیری نپاید

که ملحق می شوی بر محضر من

عدو طرح خیانت در سقیفه

بریزد وقت دفن پیکر من

شود محراب من جای منافق

نشیند کافری بر منبر من

فدک را با کتک از تو بگیرد

عدوی بی حیای کافر من

کنار بیت وحی و عصمت و دین

کشد آتش زبانه دختر من

بجای من در آن هنگام زهرا

حمایت کن ز عشق و دلبر من

بخور سیلی ولی یا فاطمه جان

مکش دست از ولای حیدر من

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت

چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم

پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو

از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد

روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد

رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد

یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت

یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد

شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد

وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد

سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند

تا  کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در

درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 02:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


رفتی و دست مهربانت رفت در خاک

رفتی و از داغت عزادارند افلاک

با خویش بردی آن نگاه مهربان را

آن رحمت جاری و پاک و بیکران را

رفتی ولی بوی تو را دارد مدینه

ابری شده از غصه می بارد مدینه

یک عمر در راه خدا سختی کشیدی

رفتی ولی از امتت خیری ندیدی

قرآن صدایت می زند برگرد احمد

آیات رحمن غرق ذکر یا محمد

برگرد آیات خدا بی تو غریبند

آیات نور و انّما بی تو غریبند

غار حرا دلتنگ شبهای تو مانده

در حسرت یک بوسه از پای تو مانده

رفتی ولی در قلبهای دشمن و دوست

آن چهره و لبخند زیبای تو مانده

هر چند نشنیدند یک عده صدایت

در آسمان شهر آوای تو مانده

بر روی پیشانی ایتام مدینه

مثل همیشه جای لبهای تو مانده

نور علی نور دل غمگین زهرا

در ظلمت این قوم زهرای تو مانده

رفتی برایش ناله مانده درد مانده

رفتی علی در بین صد نامرد مانده

آقا تو رفتی بیت الأحزان را ندیدی

سینه زدن بر خاک سوزان را ندیدی

رفتی ندیدی ناله های دخترت را

خون گریه ها و ربنای دخترت را

رفتی ندیدی بعد تو حرمت شکستند

دستان حیدر را میان کوچه بستند

رفتی سفارشهای تو روی زمین ماند

بعد از تو زهرا و امیرالمومنین ماند

بعد از علی تنها و بی یاور حسن شد

خونین جگر خونین دهن خونین کفن شد

رفتی ندیدی ماجرای کربلا را

رفتی ندیدی پیکر در بوریا را

در کربلا اجر رسالت اینچنین بود

جسم حسینت پاره پاره بر زمین بود

بی اعتنا از گریه زینب گذشتند

از روی جسمش با سم مرکب گذشتند

اینجا میان روضه ها زینب قدم زد

آتش به جان شعرهای محتشم زد

این کشته افتاده بی سر حسین است

این که نمانده از تنش پیکر حسین است

این که سپاهی ریخته روی تن او

این شاه بی سردار و بی لشکر حسین است

این خیمه ای که گیسوی حورش طناب است

حالا اسیر شعله ها و آفتاب است

این پیکری که زینت دوش نبی بود

حالا تمام پیکرش شد خاک آلود

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


زهجران تو اشک من روان شد

زبان درد من آه و فغان شد

تو رفتی و پس از تو ای پدرجان

علی تنهاترین مرد جهان شد

***

الا ای قبله گاه آرزویم

نشسته بغض داغت در گلویم

اگرچه چشم خود را بسته ای باز

تبسّم می کنی بابا به رویم

***

پری بشکسته چون پروانه دارم

چو شمعم گریۀ مستانه دارم

برای گریه از هجران رویت

میان بیت الاحزان خانه دارم




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 09:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


فتاده ناله ای دربند بندم

ز هجران تو بابا دردمندم

شب و روزم شده با گریه همراه

دگرتا آخر عمرم نخندم

***

پس از تو مانده ام با اشک دیده

ز بار هجر تو پشتم خمیده

برای تسلیت گفتن به زهرا

به جای دسته گل هیزم رسیده

***

نشسته بود تنها گریه میکرد

غریبانه خدایا گریه میکرد

کنار بستر پاک پیمبر

چه مظلومانه زهرا گریه میکرد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 05:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.