تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهادت رسول اکرم(ص)

حضرت رسول(ص)-شهادت


اسلام ، تا پیمبر اعظم رسیدن است

بعد از رسول بار ولایت کشیدن است

بعد از نبی ، هنوز تنش مانده بر زمین ...

نوبت به آه و نالۀ زهرا شنیدن است

بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی

لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است

اینها کلام آخرِ آقاست با علی

تنها ره امام به خلوت خزیدن است

اهل نفاق بر حَرَمت حمله می برند

وز دربِ خانه شعله به هر سو کشیدن است

وقتی که دست قدرتِ تو بسته می شود

تکلیف فاطمه پیِ مولا دویدن است

آری سکوتِ تو __ وَ فریاد فاطمه

تنها رهِ به دادِ ولایت رسیدن است

سیلی اگر زدند به زهرا ، صبور باش

روی کبودِ او سندِ ظلم ، دیدن است

مردم دوباره جاهلیت را رقم زنند

یعنی مسیرشان ز علی دل بریدن است

حقِّ ترا سقیفه گَران ، غصب می کنند

باطل هماره در پی مَسنَد گزیدن است

شورائیان به محضِ رسیدن به قصدِ خود

انکار می کنند ،که این حق ندیدن است

اول فداییِ رهتان محسنِ شماست

رسمِ ستم ، ز شاخۀ گُل ، غنچه چیدن است

خانه نشینیِ تو ، به محرابِ خون کِشد

سهمِ حسن ز  زهرِ جفا ، سرکشیدن است

بعد از حسن ،که پاره جگر ، کشته می شود

سهمِ حسینِ من بخدا ، سر بریدن است

جز راه قتلگاه دگر راه چاره نیست

یعنی نصیب زینب من قد خمیدن است

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 02:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


در سوک نبی جهان پُر از ماتم شد

زین داغ گران قامت هستی خم شد

دیوار و در مدینه فریادزنان

می گفت دل فاطمه پُر از غم شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/09/16 | 11:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا

از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم

داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

یک روز می بینی مرا بین در و دیوار

یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/09/16 | 11:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

رسول اکرم(ص)-مناجات-اوضاع منطقه


الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی

زمین با نور اخلاق تو می‌گردد چراغانی

به گرداگرد لبخند تو می‌چرخند شادی‌ها

از آن بهتر نمی‌دانی که طفلی را بخندانی

چو چشم آسمان منظومه نسل تو خورشیدی

چو باغ کهکشان دنباله راه تو نورانی

تحیّر بهترین وصف است در شام تماشایت

«بحیرا» می‌برد هر صبح نامت را به حیرانی

به لبخندی مسیحا را دم روح‌القدس دادی

سلیمان را نشاندی بر سر تخت سلیمانی

فرود آمد فراز کاخ کسرا با قدوم تو

به خود لرزید از نام تو شاهنشاه ساسانی

دلم را مهربان من! به پابوس تو آوردم

که آرامند در پای تو دریاهای طوفانی

ببخشا بر من ای آیینه رحمت! که می‌خواهم

بگویم حرف‌هایی را که خود ناگفته می‌دانی

پر از شوق تماشاییم و از دیدار محرومیم

حرامی‌ها سر راه و بیابان‌ها مغیلانی

چنان شام سیه آغاز صبح ما سیه‌روزی

چنان خواب گران پایان شام ما پریشانی

«خلافت» شد چنان طوفان که دریا را به کف گیرد

«جماعت» شد چنان ساحل زمین‌گیر گرانجانی

«یهودیها» میان امتت سرگرم خونریزی

«سعودی‌ها» به جنگ کودکان گرم رجزخوانی

طواف کعبه را برعکس فهمیدند این امّت

ابوسفیان امیر است و علی در خانه زندانی

سر منبر ابوجهل است و بر مسند ابومروان

مدینه سر به زیر افکنده از شرم پشیمانی

به خون و اشک می‌گرییم «أشکو یا رسول‌الله»

که گردن می‌کشد تیغ خیانت سمت عریانی

حجاز است و بنی‌شدّاد؛ مصر است و بنی دجّال

عراق است و بنی‌صدام، شامات است و سفیانی

به مسجدها «خلافت» می‌کند بیعت به خونریزی

به منبرها «جهالت» می‌دهد فتوی به نادانی

«ملک حجّاج» سرمست از شراب تلخ صهیونی

سپاه فیل را در مکّه می‌خواند به مهمانی

«خلافت» با «یزید»ی‌ها «امامت» با «ولید»ی‌ها

کلیمی‌ می‌دهد تعلیم آداب مسلمانی

دمشق آوار آوار و حلب آواره آواره

فلسطین در «حضر موت» و یمن در مرگ و ویرانی

نشان از یورش تیمور دارد «جبهه‌النصره»

شرف دارند بر «داعش» مغول‌های بیابانی

ملک گرگ و ملک خرس و ملک مار و ملک عقرب

سعودی‌های وهّابی، برادرهای شیطانی

مسلمان می‌کشند این ناجوانمردان به نام تو

مسیحی می‌برند این نامسلمان‌ها به قربانی

شکوه سرفرازی را به یغما برد خودبینی

برای بهترین امّت نه سر ماند و نه سامانی

در این عمری که در تکرار باطل رفت می‌مانم

که درمان پشت دردی بود و دردی پشت درمانی

چه می‌شد امّت افتاده در آتش به پا خیزند؟

میان شعله برخیزند از خواب زمستانی




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهادت رسول اکرم(ص)،  ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/28 | 12:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به پیامبر مهربانی ها رسول اکرم(ص)


باران چشمان ترم را دوست می دارم

تنها امید آخرم را دوست می دارم

او رحمةٌ للعالمینِ تک تک ماهاست

از جان و دل من دلبرم را دوست می دارم

کوری چشمان بخیل دشمن ابتر

بابای زهرا مادرم را دوست می دارم

من از گذشته تا به حالا ... تا خود محشر

من تا ابد پیغمبرم را دوست می دارم

یک گوشه از چشمان او ما را مسلمان کرد

آقای سلمان پرورم را دوست می دارم

اسلام من با نام مولایم گره خورده

آوای حیدر حیدرم را دوست می دارم

بیزارم از اسلام آمریکایی دشمن

این جمله ی افشاگرم را دوست می دارم

مهدی زهرا تکیه گاه سرزمین ماست

پشت و پناه کشورم را دوست می دارم

حبّ ولایت رمز پیروزی در این جنگ است

دنیا بداند رهبرم را دوست می دارم

هرکس که با پیغمبر و آلش در افتاده

هر دولتی باشد بداند که ور افتاده




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/10/28 | 12:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)امام حسن(ع)-شهادت


ما چشم به احسان کریمان داریم

شوق نمک خوان کریمان داریم

در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه

از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم

سرگرم عزاییم، عزای دو کریم

در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم

با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد

نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد

دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو

افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را

انداخته بر دل همه ماتم را

صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است

دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع

پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع

سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است

برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو

ماییم طرفدار تو و پرچم تو

هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم

در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما

آتش بزن امشبی همه حاصل ما

با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی

آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود

کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود

در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی

دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند

با ضرب لگد مادر ما را زده اند

زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن

مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده

از کوچه و مسمار خیانت دیده

از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد

چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد

افسوس توانِ زانوانش افتاد

پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است

تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد

با پای برهنه خواهرش چون آمد

شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه

لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد

دنیا بخدا در نظرم می سوزد

من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش

هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن

فردا ز پی جنازه ام گر آن زن

دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا

در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم

شمشیر نزن، قرار ما روز دهم

با قاسم من، قرار ما روز دهم

آن روز اباالفضل بیا کاری کن

جای حسنت، حسین را یاری کن




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 02:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


شبی که نور زلال تو در جهان ُگـــــــم شد

سپیده جامه سیه کرد و ناگــــهان گم شد

ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

نسیم معجــــــزه ی گل ، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

شبی که قبـلـه ی توحید عاشقان گــــم شد

رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

نشست بغض خــــــدا در گلوی ابراهـیـــم

شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

غرور کعبــــــــه از این داغ ناگهــــان پاشید

نمــــــــاز و قبله و سجاده و اذان گـــم شد

« ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهــــــان گم شد

به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـــــــان گم شد

به هفت شهر جمــــــال تو ای دلیل عشق !

شبیه حضـــــــــرت عطار، می توان گم شد

به زیـــــــر تیغ غمت، در گلــــوی مجنونــــم

ز شوق وصل تو، فریـــاد « الامـــــان » گم شد

از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست

آئینه ی وجود خدا را مثال نیست

بر هرچه هست،نام محمّد نوشته اند

آری که اسم و رسم خدا را زوال نیست

این اعتقاد ماست که لقمه به جای خود

حتی نفس کشیدن بی تو حلال نیست

ما را محبّت نبوی رو سپید کرد

رویش سیاه هرکه غلام بلال نیست

از جمع ما ابوذر و سلمان درست کن

این جمله کارها که برایت محال نیست

در خاک ما اویس قرن رشد می کند

وقتی برای دیدن رویت مجال نیست

بال و پر شکسته تو را درک می کند

بی روضه ی تو راه به سوی کمال نیست

روز دوشنبه آمد و حال تو زار شد

زهرا شکست پیش تو و بی قرار شد

روز دوشنبه غصه ی مادر شروع شد

آری عزای داغ پیمبر شروع شد

روح الامین برای تسلیّ نزول کرد

تا گریه های سوره ی کوثر شروع شد

وقت وداع دختر خود را نگاه کرد

حرف از شکست بال کبوتر شروع شد

ذکر حدیث صورت نیلی فاطمه

مرثیه های کوچه و یک در شروع شد

بر سینه اش حسین غریبش که تکیه زد

صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد

این پنج تن برای کسی گریه می کنند

گویا که روضه ی علی اکبر شروع شد

این روضه قلب آل علی را به خون کشید

دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 12:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-بعد از شهادت- سقیفۀ بنی ساعده


چون که شد موسی مقیم طور عشق

در پی اجرای امر نور عشق

امر امت را به هارون وا نهاد

در مقام رهبری او را نهاد

یک دو روزی چون ز امت دور شد

چشمها از دیدن حق کور شد

سست شد دلها به آیین خدا

سامری شد رهزن دین خدا

گفت مردم بعد موسی چون کنید

بیعت آخر از چه با هارون کنید

گرد من آیید همچون هاله ای

تا بسازم از طلا گوساله ای

الغرض دلها همه گمراه شد

فتنه در قوم کلیم الله شد

جای آئین خدا بدعت نشست

جای پیمان خدا بیعت نشست

مردمان راندند یاس و لاله را

جای حق خواندند آن گوساله را

گفتم از هارون و موسی بر ملا

یادم آمد گفته ی خیرالوری

بارها گفتا بدین مضمون جلی

من چو موسی باشم و هارون علی

شیعیان عمق عزا را بنگرید

شاهد این مدعا را بنگرید

چون که احمد سوی طور عشق رفت

از دل یثرب چو نور عشق رفت

سامری در شهر حق گوساله ساخت

یک شبه امر امامت رنگ باخت

قوم موسی بانی بدعت شدند

قوم احمد دشمن عترت شدند

قوم موسی بت پرستی ساز کرد

قوم احمد مشرکی آغاز کرد

قوم موسی فتنه ای احساس کرد

قوم احمد طرح قتل یاس کرد

سامریان مدینه کیستند ؟

مجریان طرح کینه کیستند ؟

نیل خون شد جاری از کوثر چرا ؟

می زند ناموس حق پرپر چرا ؟

ازدحام کوی آل الله چیست ؟

این که در خون غوطه ور گردیده کیست ؟

کی شرر بر باب بیت الله زد ؟

شعله بر جان کلیم الله زد ؟

دست هارون مدینه بسته شد

فاطمه از دست مردم خسته شد

لرزه بر ارض و سما افتاده است

یاس احمد زیر پا افتاده است !

صدق با دست مکذب کشته شد

حامی هارون یثرب کشته شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 12:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص(-شهادت


خاتم‌الانبیا رسول خدا

که جهانش هزار بار فدا

کـرد اعـلام بـر سر منبر

به خلایق ز اصـغر و اکبر

که من ای مسلمینِ نیک خصال

دیدم آزارها به بیست و سه سال

کرده‌ام روز و شب حمایتتان

سنگ خوردم پی هدایتتان

ساحرم خوانده‌اید و جادوگر

بـر سـرم ریختیـد خاکستر

گـاه کـردید سنـگ بـارانم

گـه شکستید درِّ دنـدانم

مثل مـن از منافق و کفار

هیـچ پیغمبری نـدید آزار

حال چون می‌روم از این دنیا

اجر و مزدی نخواستم ز شما

جـز کـه بـا عتـرتم مودّتتان

حرمت و طاعـت و محبتتان

دو امـانت مـراست بین شما

طاعت از این دو هست، دین شما

ایـن دو از امـر داورِ منّـان

یکی عترت بوَد، یکی قرآن

این دو با هم چو این دو انگشتند

تـا ابـد متصل به یک مشتند

کافر است آن کسی که در اقرار

یـکی از این دو را کند انکار

چون محمّد ز دار دنیا رفت

روح او در بهشت اعلا رفت

جمـع گشتند امـت اسـلام

تا به زهرا دهند یک انعـام

رو سوی بیت کبریا کردند

جـای گل، بار هیزم آوردند

گلشـان شعلـه‌های آذر بود

حـرمتِ دختـرِ پیمبر بـود

دختر وحی را به خانه زدند

بـر تــن وحی تازیانه زدند

اولیـن اجـر مصطفی این بود

حمله بـر بیت آل یاسین بود

اجـر دوم نـصیب مـولا شد

کشتـه در صبحِ شامِ احیا شد

آنکه عمری چو شمع می‌شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فـرق بشْکسته و دل صد چاک

مثـل زهرا شبانه رفت به خاک

اجـر سـوم رسیـد بـر حسنش

تیربـاران شـد از جفـا بـدنش

تـن پـاکش بـه شـانه یـاران

شـد بــه بـاران تیر، گلباران

اجـر چـارم بسـی فـراتر بود

نیـزه و تیـر و تیغ و خنجر بود

دسـت ظلم و عناد بگشادند

اجرهـا بـر حسیـن او دادند

گرگ‌هایش به سینه چنگ زدند

بـه جبینش ز کینـه سنگ زدند

حملـه بـر جسـم پاک او کردند

نیـزه در سینـه‌اش فـرو کردند

بـر دل او کـه جـای داور بود

هدیـه کردنـد تیـر زهـرآلود

تیـر مسموم، خصم او را کشت

سر به دل برد و شد برون از پشت

کاش در خون خویش می‌خفتم

کـاش می‌مـردم و نمـی‌گفتم

آب‌هـا بـود مهـر مــادر او

تشنه لب شد بریده حنجر او

داد از تیـغ، قـاتلش شـربت

سر او شد جدا به ده ضربت

"میثم" آتش زدی به جان بتول

سوخت زین شعله قلب آل رسول




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 11:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 11:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


ای ملائک سوی یثرب پرواز کنید

شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه با هم به سما دست دعا باز کنید

خون فشانید ز چشم و به خدا راز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان میگردد

مرگ دور سر پیغمبرتان میگردد

پیک غم از حرم خواجه اسری آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید در خانه زهرا آید

قاصد مرگ کجا کعبه مقصود کجا

ملک الموت کجا خانه معبود کجا

اجل استاده هراسان بدر بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

کی پدر پیک غریبی است تو را میخواند؟

کیست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخ زهرا  پدر ای پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

پدرت میرود امروز به گلزار بهشت

آسمان کوه بلا را به سر دوش تو هشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس بطلبد اذن دخول

این اجل باشد و بر بردن جانهاست عجول

اذن ناکرده طلب جز بدر بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول

ای فدای تو و خون دل و اشک بصیرت

باز کن در که شود خاک یتیمی به سرت

فاطمه  برد به بابا سرتسلیم فرود

در کاشانه به سوی ملک الموت گشود

چون به دارالشرف وحی ، اجل یافت ورود

به ادب روی به پیغمبر اسلام نمود

کی تنت جان جهان گر دهی اذنم زکرم

آمدم روح تو در جنت اعلا ببرم

گفت ای دوست کمی صبر و تحمل باید

که مرا پیک خدا حضرت جبریل آید

رنگ اندوه ز آیینه دل بزداید

عقده از سینه پر غصه من بگشاید

جبرئیل آمد و گفت ای به فدایت گردم

باغ جنت را از بهر تو زینت کردم

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت    

سخنی گو که ز قلبم بربائی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چه کند روز جزا خالق من با امت

گفت جبریل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امت اجر تو عطا کرد به قرآن و به آل

حرمت هر دو کنار حرمت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی را بردند

پهلوی فاطمه ات را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شهر از فتنه ایام پر از واهمه بود

اولین اجر رسالت زدن فاطمه  بود

گشت از حق کشی است بیداد گرت

کشتن محسن مظلوم تو  اجرد گرت

با سر انگشت خزان سخت ورق برگردید

غنچه و لاله خونین تو پرپر گردید

سومین اجر تو زخم سرحیدر گردید

به حسن از همه کس ظلم فزون تر گردید

بعد از آن زهر که بر نود دو عینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گرگ ها بر بدن یوسف تو چنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشود به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه میثم سوزد

بلکه تا حشر دل آدم و عالم سوزد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 11:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

غم ما را تماشا کن پدر جان

همه پشت و پناه ما تو هستی

نظر بر حال زهرا کن پدر جان

***

کنار بسترت احیا بگیرم

میان وادی غم ها بمیرم

پدر جان تو دعایت مستجاب است

دعا کن زود بعد از تو بمیرم

***

کند آه دل تو بی قرارم

به روی صورتت صورت گذارم

خودت گفتی که حورای بهشتم

توان ضربۀ سیلی ندارم

***

پس از تو صبر زهرا سر بیاید

زمان غربت حیدر بیاید

پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد

صدای من ز پشت در بیاید

***

کشد آتش به دور من زبانه

زنم ناله به زیر تازیانه

بیا بابا که زهرا بی پسر شد

میان این در و دیوار خانه




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند

چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

تا که نشکسته ای از غصه کمی راه برو

که قد و قامت تو زیر بلا می شکند

باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا

حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو

حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

کودکانت همه در پشت سرت می لرزند

که درِ خانه به یک ضربه ی پا می شکند

می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی

ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

بس که دنبال علی روی زمین می افتی

دل جدا، سینه جدا، دست جدا می شکند




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم

که غم در سینۀ اهل ولا جوشید ای مردم

تمام لاله ها سر در گریبانند زین غم

که زهرا در غم بابا سیه پوشید ای مردم

مدینه زین غم و حسرت فضایش درد آلود است

درآن وادی شمیم درد و غم پیچید ای مردم

فضای آسمان ها را اگر پوشیده ابر غم

غروبی غم فزا دارد کنون خورشید ای مردم

به  پاس آنکه گل ریزد به روی قبر پیغمبر

گل اشک از دو چشم خویش زهرا چید ای مردم

هنوز از لاله های باغ بوی داغ می آمد

که خار فتنه در راه علی روئید ای مردم

اگر رسم است گل می آورند از بهر دلجوئی

چرا دشمن به باغ وحی هیزم چیدای مردم

نه تنها آستان عصمت حق سوخت در آتش

که عرش از نالۀ زهرا به خود لرزید ای مردم

نمی دانم چه آمد بر سر باغ و گل و غنچه

که جبریل امین با چشم خونین دید ای مردم

خدا را شکر در سوک و غم  آل عبا عمری

وفائی را خدا سوز جگر بخشید ای مردم




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 09:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول امام حسن(علیهماالسلام)-شهادت


ای بهشت مدینه شهر رسول

باغ سر سبز لاله های بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شِکوه بر درگه خدا داری

نالۀ وامحمّدا داری

شهر احمد، کجاست احمدِ تو

از چه خاموش شد محمّد تو

آسمان ها همه خراب شوید

کوه ها در شراره آب شوید

ناله ها آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شدید

امّت مصطفی یتیم شدید

ای جهانِ وجود، هستت رفت

خاتم الانبیا ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست، نشست

پشت شیر خدا شکست، شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

او که بار بلای امّت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را زطعنه چنگ زدند

به جبینش زکینه سنگ زدند

بارها امّت ستم گستر

بر سرش ریختند خاکستر

بر قدم هاش خار افشاندند

کاذبش گفته ساحرش خواندند

چون پدر با عدو تکلّم کرد

با لب غرق خون تبسّم کرد

بارها جان خویش داد زدست

تا که گردد بشر خدای پرست

وقت رفتن نخواست از امّت

اجر، الاّ مودّت عترت

روح پاکش زتن چو گشت رها

باز گردید دست توطئه ها

بود روی زمین جنازه ی او

که شکستند عهد تازه ی او

منکر آیه ی شریفه ی شدند

بانی فتنه ی سقیفه شدند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 08:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات آخر ماه صفر


از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

از شام هجر یار بسی توشه می برد

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

هر عاشقی ست در طلبت أیها الرّسول

اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أیها الرّسول

عالم هنوز تشنه ی درک حضور توست

أرض و سماست در طلبت أیها الرّسول

روشن شده است تا به ابد عالم وجود

از سجده ی نماز شبت أیها الرّسول

تو می روی و در دل هر کوچه جاری اَست

عطر متانت و ادبت أیها الرّسول

آماده ی سفر شدی و با وصیتت

جان ها اسیر تاب و تبت أیها الرّسول

گفتی رضای فاطمه شرط رضای توست

خشم خداست در غضبت أیها الرّسول

اما تو چشم بستی و یک شهر درد و داغ

شد سهم یاسِ جان به لبت أیها الرّسول

اجر رسالت تو ادا شد ولی چه زود

بی تو نصیب فاطمه شد چهره ای کبود


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:

"مَـنْ أَتَـانِی‏ زَائِـراً، وَجَبَـتْ‏ لَـهُ‏ شَفَـاعَتِـی‏،

وَ مَنْ‏ وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِی، وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ"

كامل الزیارات، ص 13، الباب 2، ح 9




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


آمد پیمبر نور ایمان را به ما داد

ذکر رحیم و ذکر رحمن را به ما داد

اول گرفت از ما رگ کافر شدن را

بعد از وفا نام مسلمان را به ما داد

بر سفره توحید او عمری نشستیم

شکر خدا پیغمبر این نان را به ما داد

فرمود در وقت گناهان فاذکروالله

راه گریز از دام شیطان را به ما داد

سنگش زدند و خواند آیات خدا را

با زحمت بسیار قرآن را به ما داد

یک لحظه هم نفرین از آن لب ها نیامد

زیبایی لب های خندان را به ما داد

فرمود راه حق فقط با اهل بیت است

ممنون او هستیم عرفان را به ما داد

با عشق زهرا و علی پیوندمان زد

در پایشان چشمان گریان را به ما داد

می خواست تا ایمان ما جانی بگیرد

شیرینی ذکر حسن جان را به ما داد

درهای خیر هر دو دنیا را گشود و

شور غم شاه شهیدان را به ما داد

تا بین بستر پیکر پیغمبر افتاد

ابر غریبی بر وجود حیدر افتاد

بعد از پیمبر احترام مرتضی رفت

بین مسلمان های پست و کافر افتاد

تنها شد و از دور او اصحاب رفتند

مولا غریب و بی کس و بی یاور افتاد

خیبر شکن بود و غرورش را شکستند

در پیش چشمش فاطمه پشت در افتاد

با چشم اشک آلود خود زینب صدا زد

بابا کمک بابا بیا که مادر افتاد

دیگر به جسم فاطمه نیرو نیامد

تا آخر عمرش میان بستر افتاد

بعد از پیمبر مرتضی با فرق پاره

در سینۀ محراب پای منبر افتاد

بعد از علی، سردار بی یار مدینه

با زهر یار جانی اش در بستر افتاد

بعد از حسن در کربلا از روی مرکب

شاه شهیدان روی صحرا با سر افتاد

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد

سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد

ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

نسیم معجـزه ی گل ، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

شبی که قبـله ی توحید عاشقان گم شد

رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

نشست بغض خدا در گلوی ابراهـیـم

شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

غرور کعبه از این داغ ناگهان پاشید

نمـاز و قبله و سجاده و اذان گـم شد

« ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهـان گم شد

به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـان گم شد

به هفت شهر جمــال تو ای دلیل عشق !

شبیه حضــرت عطار، می توان گم شد

به زیــر تیغ غمت، در گلـوی مجنونــم

ز شوق وصل تو، فریـاد « الامان » گم شد

از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


آسمان مدینه غمبار است

شهر، آشوب و کار دشوار است

بعد از این مکر و حیله بسیار است

چشم های علی گهر بار است

رنگ زهرا شبیه دیوار است

یک منادی به کوچه راه افتاد

خبر از رحلت نبی می داد

آه از بی کرانۀ بیداد

مرتضی مانده بود بی امداد

وای از رهبری که بی یار است

یک طرف پیکر نبی بر جا

آن طرف تر سقیفه ای برپا

مرگ بر آن نشست و آن شورا

که شده حاصلش غریبیِ ما

امت مصطفی عزادار است

غسل و کفن نبی حکایت داشت

علی از غربتش روایت داشت

خصم داعیۀ ولایت داشت

فاطمه از عدو شکایت داشت

نعش خیر البشر در آزار است

بر زمین پیکر پیامبر است

آب غسل و کفن هنوز تر است

صحبت هیزم و هجوم و در است

یاس را فصلِ برگ و بار و بَر است

سینۀ گُل چه جای مسمار است

اَبَتاه این چه وقت رفتن بود

ای پدر فصلِ یاریِ من بود

غنچه ام را گهِ رسیدن بود

دورِ یاسِ تو پر ز دشمن بود

گوئیا دور دور کفار است

رفتی ای طالعِ سپیدۀ من

قبله اَت قامت کشیدۀ من

رفتی ای خاک تو به دیدۀ من

تا نبینی قد خمیدۀ من

داغ من داغ آل اطهار است


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-شهادت


حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد

مدینه چون دل امّت بـه سینه می‌لرزد

سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید

نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید

تمـام وسعت ملک خـدا شبِ تـار است

چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟

ز کـوه و دشت و بیابـان خدا‌خدا شنوم

ز جنّ و انس و ملَک «وامحمّدا» شنوم

اجـل دریــده گریبـان و اشـک افشاند

امیـن وحـی خداونـد، نوحـه می‌خواند

پیام می‌رسد از خشت‌خشت خانۀ وحی

که منقطع شده از آسمـان ترانـۀ وحی

برون خانه اجل گشته گرم اذن دخـول

درون خانه چکد خون‌دل ز چشم بتول

الا الا ملــک المــوت! مـاتــم آوردی

ز آسمان به زمین یک جهان غم آوردی

ز دیدن رخ تو گشتـه رنگ فاطمه زرد

چه سخت حلقه به در می‌زنی، نزن! برگرد!

چگونه می‌کنی ای پیک مرگ دق‌الباب؟

که آسمان به سر خاکیان شده است خراب

بـرو بـه سینـۀ حیدر شـرر نـزن دیگر

به جان فاطمه سوگنـد! در نـزن دیگر

عقـب بـایست! بگیر احترام ایـن در را

بــرو یتیــم مکـن دختــر پیمبــر را

برو که طعنه بر این باب، دیـو و دد نزند

بـه بـاب خانـۀ توحید، کس لگـد نزند

محمّــد و علـی و فاطمـه کنـار هم‌اند

تو ایستاده و ایـن هـرسه اشکبار هم‌اند

نبی ز خون دل خویش چهره می‌شوید

درون خانـۀ در بستــه بـا علـی گویـد:

که یا علـی بنشیـن بـا تو راز دارم من

به سینه شعلـۀ ‌سـوز و گـداز دارم من

پس از رسول، مقامت ز کینه غصب شود

فـراز منبـر مـن دشمن تـو نصب شود

خدای، امر به صبرت کند در این اندوه

جواب داد علی: من مقاومم چـون کوه

دوباره گفت پیمبـر کـه ای امـام مبین

شوی به شهر مدینه غریب و خانه‌نشین

فلک ز غـربت تـو آه می‌کشـد ز نهـاد

به بـاب خانـه‌ات آتـش زنند از بیـداد

جـواب داد: همانـا بـه صبـر می‌کوشم

به حفظ دین خود این جام زهر می‌نوشم

رسول گفت چو کردی تحمل آن همه را

به پیش چشم تو سیلی زنند فاطمه را

تو ایستـاده و بـا چشـم خود نگاه کنی

درون سینۀ خود حبس سوز و آه کنی

در آن میانـه علی سخت در خـروش آمد

کشید ناله و خون در دلش به جوش آمد

اگرچه بـود وجـودش پـر از شـرارۀ خشم

به روی فاطمه چشمی گشود و گفت به چشم!

الا رسول خـدا خـون بـه سینه‌ام جوشید

کـه گفته‌هـات همـه جامـۀ عمـل پوشید

دری کـه بـود بـه دارالزیــاره‌ات مشهـور

دری که گرد از آن می‌زدود گیسوی حور

دری کـه بـود پـر از بوسه‌هـای جبراییل

دری که حـرمت از آن می‌گرفت عزراییل

دری که نـور فشانـد بـه چشم عرش علا

ببیـن چگونــه از آن دود مــی‌رود بــالا

به باغ وحی، خزان دست باغبـان را بست

که چیده گشت از آن میوه و درخت شکست

چه ننگ‌ها که خریدند یـا رسول‌الله

ز عتــرت تـو بریدنــد یـا رسول‌الله

چــو امتـت طلبیــدند حــب دنیــا را

بــرای غصـب خـلافت زدنــد زهـرا را

قسم به عزت قـرآن! قسـم به ذات خدا!

سر حسیـن تـو روز سقیفه گشـت جدا

چـه تیرهـا همـه از چلۀ سقیفه شتافت

گلوی اصغر و قلب حسین؛ هر دو شکافت

سقیفـه از حـرم کربــلا شـراره کشیـد

ز گـوش دخترکان تـو گوشـواره کشید

سقیفـه کـرد تــن عتـرت تـو را نیلـی

سقیفـه فاطمه‌هـا را دوبــاره زد سیلـی

همین که حق وصی تو غصب شد به ملا

سر حسین، جدا شد به دشت کرب‌وبـلا

سقیفه آتش سوزان به قلب «میثم» ریخت

نه قلب «میثم» بلکه به جان عالم ریخت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/8 | 12:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-زبان حال حضرت(س) با رسول الله(ص)


چه ها کرده این شهر با ما پس از تو

همه خوب بودند اما پس از تو

ندارد خریدار آه غریبان

شده کار مردم تماشا پس از تو

تنت بر زمین بود و شد در سقیفه

سر جانشینی‌ت دعوا پس از تو

وصی تو را دست بستند آخر

دگرگون شده رسم دنیا پس از تو

اگر چه «مرا» می‌زدند این جماعت

«علی» را شکستند بابا پس از تو

فدایش شدم با تمام وجودم

ولی باز تنهاست مولا پس از تو

کسی غیر شیون، کسی غیر ناله

نیامد به دیدار زهرا پس از تو

ببر دخترت را از این شهر غربت

که خیری ندیدم ز دنیا پس از تو

دگر پای آتش به اینجا شده باز

دلم غرق خون شد، مبادا پس از من ...




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/12/29 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بعد از شهادت حضرت رسول‌ اکرم(ص)-سقیفه

 

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند

ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه

بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند

اسیر کفر و ضلالت شدند این امت

ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت

****

مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست

یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست

چـه روی داده مگــر امـت محمّـد را

که بودشان همه در وادی نبودن‌هاست

گمان نبود که خیل غدیریان کوشند

غدیـر را بـه بهـای سقیفـه بفروشند

****

هنوز خون مدینه به جوش می‌آید

هنوز غیرت حق در خروش می‌آید

هنـوز از در و دیـوار مسجـد نبوی

صدای خطبۀ زهرا به گوش می‌آید

درون سینه، نفس را شرارِ آه کنید

بـه شقشقیۀ مـولا علی، نگاه کنید

****

هنوز خشک نگردیده آبِ غسل رسول

که دیو توطئه در کار فتنه شد مشغول

کشیـده نقشـۀ غصب خـلافت علوی

فشانـده‌ آتش بیداد، بر سرای بتـول

برای غصب خلافت، چه فتنه‌ها کردند

قسم به ذات خدا، جنگ با خدا کردند

****

مگر نه نفـسِ نفیس پیمبـر است علی

مگر نه شخص نبـی را برادر است علی

مگر نه فاتح بدر است و خیبر است علی

مگر نه شوهـر زهرای اطهر است علی

به حیرتم که چگونه غدیر را دیدند؟

حرم گذاشتـه، دور سقیفـه گردیدند

****


ادامه این شعر

موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت رسول اکرم(ص)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/23 | 07:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مصائب حضرت زهرا(س)


من که این گونه پدر محو تماشای توأم

دخترت فاطمه ام غمزده زهرای توأم

گریه ام را بنگر خنده بزن بر رویم

باغبانا نه مگر من گل زیبای توأم

دم آخر سخنی گوی تسلایم بخش

زان که افسرده چو آیینه ی سیمای توأم

بارها از شفقت دست مرا بوسیدی

وینت آواز که من ام ابیهای توام

حالیا دست به پیش آر که بوسم دستت

من که پرورده ی این دست توانای توأم

پاسخش داد نبی کای گل زیبای پدر

از همه بیش به فکر تو و غم های توأم

بعد من باز شود باب ستم بر رویت

سخت امروز در اندیشه فردای توأم

صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی

بس جگر سوخته بهر تو و مولای توأم 

بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین

شاهد زمزمه ی وا  ابتاهای توأم

لیکن از عترت من زودتر آیی به برم

در جنان منتظر دیدن سیمای توأم




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/22 | 08:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-شهادت


نور دلگرمیِ ما چشمهٔ خورشیدی ما

نرو از خانه همسایه تجریدی ما

نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما

سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما

نرو که دست به دامان عبایت شده ایم

سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم

به خدا هیچ گلی مثل شما خار ندید

هیچ کس مثل شما این همه آزار ندید

این همه دور و بر شانه خود بار ندید

سر شکستن وسط کوچه و بازار ندید

سر تو بس که شکسته است؛ دلم می شکند

قامتت بس که شکسته است ؛ قدم می شکند

پدر آن روز همان جنگ اُحد یادت هست

گذر از حادثه تنگ اُحد یادت هست

آن وفاداری کم رنگ اُحد یادت هست

مرد پیمان شکن ننگ اُحد یادت هست

پشت این در به خدا  بوی اُحد می آید

بوی دود است که از سوی اُحد می آید

مردم شهر رسیده اند به تو سر بزنند

دست بر دامن الطاف پیمبر بزنند

مثل جبریل در خانه تو پر بزنند

یادشان هست که بر خانهٔ تو در بزنند

یادشان هست که این خانه پر از تاویل است

بیت وحی است و پُر از بال و پَر جبریل است


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/22 | 07:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مناجات


هر کس خماری می و صهبا کشیده است

 خود را به زیر سایه آقا کشیده است

 دستی که بال های مرا التیام داد

 من را به طوف گنبد خضرا کشیده است

 او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم

 شصت وسه سال زحمت من را کشیده است

 ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم

 آقا عبای خود به سر ما کشیده است

 ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است

 ما را دخیل چادر زهرا کشیده است

 با گریه می رسد نسب ما به دخترش

 او قطره را نواده ی دریا کشیده است

 حالا کنار بستر او گریه می کنیم

 با گریه های دختر او گریه می کنیم




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/22 | 07:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-شهادت


فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت

 دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت

 رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو

 با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت

 همسایه ها به گریه من طعنه می زنند

 همسایگی و رحم و مروت کنار رفت

 دیگر کسی به خانه ما سر نمی زند

 از خانواده ام سند اعتبار رفت

 با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت

 با رفتن تو حُرمت ایل و تبار رفت

 تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد

 شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت

 بعد از تو پهلویم چقدر تیر می کشد

 با چشم و صورتم، کمرم تیر می کشد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/22 | 07:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س) با پدر


بروی داغ بدی بر جگرم می ماند

اشک در حلقه چشمان ترم می ماند

من گل یاس بهشتم بروی می سوزم

تو بمانی به برم برگ و برم می ماند

بودن محسن من در گرو بودن توست

پدرم تو که بمانی پسرم می ماند

خنده ام خنده وصل است ولی ای بابا

بعد من ناله ی در پشت درم می ماند

چادرم می ماند پیرهنم می ماند

بین کوچه اثر بال و پرم می ماند

سرخی بوسه میخ در و سیلی روی

گرمی بوسه تو ای پدرم می ماند

غصه از بابت حیدر نخوری بعد از من

زینبم پشت سر همسفرم می ماند

زینبم هست که در کرب و بلا بعد حسین

سر پناه همه اطفال حرم می ماند

***

با تشکر از آقای بیابانی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/21 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-امیرالمومنین(ع)-مدح و مصائب

 

محمّد ساقی بزم وجود است

جهان مست از می جود و شهود است

ولایت همچو می در جام هستی است

غدیر خم، خُم این شور و مستی است

علی عطر و جهان گُلخانه اوست

حقیقت، برگی از افسانه اوست

محمد دین عقل و فطرت آموخت

مرام دوستی با عترت آموخت

شما ای عترتِ مبعوثِ خاتم

شما ای برترین اولادِ آدم

شما از اهل بیتِ آفتابید

گل جان محمد را گلابید

جهان جسم و شما جان جهانید

شما هم آشكار و هم نهانید

شما اسرار هستی را امینید

فروغ آسمان، روی زمینید

امیر كشور دل ها شمایید

شما آئینه های حق نمایید

شما یك نور در چندین رواقید

شما نور حجازید و عراقید

فروزان مشعل همواره جاوید

شمایید و شمایید و شمایید

دیانت بی شما كامل نگردد

بجز با عشقتان، دل، دل نگردد

كدام عاشق در این ره، در بلا نیست؟

كدامین دل شما را مبتلا نیست؟


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/21 | 07:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.