حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


در کوچه ها برای خودت گریه می کنی

یک عمر پا به پای خودت گریه می کنی

سی سال می شود که تو در هیات دلت

با ذکر روضه های خودت گریه می کنی

تنها خودت برای خودت سینه می زنی

در محضر خدای خودت گریه می کنی

سیلی چرا؟ هجوم چرا؟ ناسزا چرا؟

با این چرا چرای خودت گریه می کنی

با تو فقط نه شهر، که این خانه خائن است

از بخت بی وفای خودت گریه می کنی

این روضه های لخته شده داغ مادر است

با تشت در بلای خودت گریه می کنی

تشت و حسین و زینب و ... ذهنت کجا پرید؟!

با یااخا اخای خودت گریه می کنی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


عمری مرا خون جگر، قوت و غذا بود

شیرین ترین قوتم همین زهر جفا بود

با کس نگفتم لحظه ای، اسرار خود را

اسرار من در کربلای کوچه ها بود

من جای سیلی را به روی ماه دیدم

این جای پنجه مخفی از بابای ما بود

یک ضربه سنگین تر ز تیغ ابن ملجم

این ضربه کاری بود، چونکه بی هوا بود

آندم که پاره گوشوار مادرم شد

عرش خدا شرمنده از خیرالنسا بود

دیدم که سرو قامت حوریه خم شد

پس شانه لرزان من او را عصا بود

ام المصائب هم ندید این صحنه ها را

حتی نهان این غصه از خون خدا بود

از درد راه خانه را گم کرد مادر

نقش زمین در کوچه جان کبریا بود

در کوچه ها پایان نشد این ماجرا ها

این تازه، ای مردم شروع ماجرا بود

بین در و دیوار دیدم مادرم را

در دود و آتش وای، زیر دست و پا بود

گاهی به یاری فضه را میخواند و گاهی

در ناله اش یا مصطفی یامرتضا بود

یک عده بی غیرت به خانه حمله کردند

هر رهگذر میدید اما بیصدا بود

با ریسمان،جمعی علی را میکشیدند

مولای ما مأمور بر صبر و رضا بود

مادر به امداد پدر خود را کشانید

با اینکه رنجور از فشار دنده ها بود

بازوی زهرا ناگهان از کار افتاد

دامان مولا شد رها،غوغا به پا بود

با حرف بد ما را به یکسو پرت کردند

قنفذ دمادم با مغیره همنوا بود

ما زیر دست و پا و مادر باز برخواست

این ماجرا، خود کربلا در کربلا بود

این بار اول بود، خونین شد حسینم

زینب اسیر خشم و غیظ اشقیا بود

خون میچکید از چادر زهرای اطهر

دستش به معجر زینب از هول بلا بود

زهر جفا اینجا به کامم ریخت دشمن

روزیکه روز غربت آل عبا بود

آری از اینجا مجتبی پاره جگر شد

گریان بما روح لطیف مصطفا بود

خونخواه آل فاطمه،مهدی زهراست

او خود از اول شاهد یوم العزا بود



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


خون دل خوردن شده هر روز ،کار مجتبی

هم غریب هم آشنا برده قرار مجتبی

قصه مظلومی مولا رسیده بر حسن

آه شد با بی کسی طی روزگار مجتبی

روضه مکشوفه یعنی خاطرات کودکیش

بین کوچه شد زمستانی بهار مجتبی

قتلگاهش خانه او نیست ، بین کوچه هاست

گشت نقش بر زمین مادر کنار مجتبی

هیچ کس سنگ صبورش نیست حتی همسرش

وای ازین غم زهر کینه گشت یار مجتبی

وای ازین غم کینه توزان جمل نگذاشتند

تا که باشد پیش پیغمبر مزار مجتبی

تیرها از هر طرف می خورد بر تابوت او

حضرت عباس گشته شرمسار مجتبی

با حسینی که تمام هستی اش غارت شده

در کنار پیکر قاسم قرار مجتبی

مثل بابا می شود تنها میان دشمنان

می دهد جان در غریبی یادگار مجتبی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


خوشم که از ازل شدم به درگهت گدا حسن

همیشه می زنم صدا ز سوز دل تو را حسن

عنایتی دلم شود ز دام غم رها حسن

مرا مخواه بیش از این به غصه مبتلا حسن

خدا اجازه می دهد چنین دعا کنم حسن

که یا من اسمه دوا و ذکره شفا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

ز دست می روم اگر ز سر مرا تو واکنی

ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی

خوشم اگر به یک نظر دلم پر از صفا کنی

مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی

به پای سفره ی کریم لطف خویش جا کنی

به دست خویش لقمه ای دهی به این گدا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

دوباره نوبت عزا، دوباره زمزمه، نوا

دوباره غم، دوباره دم، دوباره ذکر مجتبی

دوباره بزم خواندن از یل رشید مرتضی

دوباره یاد فاطمه دوباره داغ کوچه ها

خدا کند که جان دهم به پای روضه ی شما

بخواه حاجت مرا ز درگه خدا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

تو آخر عنایتی، من اول گدایی ام

تو عشق بی نهایتی و دلبر خدایی ام

اسیر دار هیچ کس نشد سر هوایی ام

اگرچه دل شکسته ی حسین و کربلایی ام

نوشته روی قلب من که مُلک مجتبایی ام

تمام فکر و ذکر من تویی همیشه یا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

و فهم بی کسی تو ز فهم من فراتر است

کمی ز غصه های تو به عالمی برابر است

به گرد قبر خاکی تو آه من کبوتر است

مرید مجتبی شدن عنایتی ز حیدر است

غلام مجتبی به روز حشر از همه سر است

زبان بده بخوانمت به زیر دست و پا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

صفا، وفا، عطا، سخا، ولیّ هر کرم حسن

دعای من، دوای من، نوا و شور و دم حسن

چه می شود که در بقیع تو زنم قدم حسن؟

مدد نما به لطف حق، امیر بی حرم... حسن!

کنیم پرچم تو را به عالمی علم حسن

بنا شود به مرقد تو گنبد طلا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

تو حافظ شریعت و تو ناجی امامتی

اگرچه خسته ای ولی امیر استقامتی

وجودِ جود از تو و تو جوهر کرامتی

چه رفعتی، چه رأفتی، چه هیبتی، چه قامتی

امید بی کسیِ من به عرصه ی قیامتی

ببین صدات می زنم چقدر بی ریا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

مگر تو قدرت و توان حیدری نداشتی؟

چرا به کوچه فرصت دلاوری نداشتی؟

ز کودکی به غیر دیده ی تری نداشتی

شنیده ام به معرکه... که یاوری نداشتی

بمیرم ای امیر خسته، لشگری نداشتی

شکسته شد دلت ز سنگ دست آشنا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده

هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم

تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد

دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم

نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست

خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد

عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند

دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه

لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند

فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست

فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست

فردا همه چشمها به انگشتر توست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای ز ازل قالب روحانی ات

لطف و عطا و کرم مستزاد

تا  ابدُالدَّهر،کرمخانه ات...

ای پسر فاطمه آباد باد

 

پای مرا بسته خداوند به

سلسله ی موی چلیپای تو

خواهشم این است فراوان شود

در دل من شور تو... غوغای تو

 

کار ندارم به خدا با کسی

دست به دامان توأم دائماً

عشرت من سوختن از عشق توست

بی سر و سامان توأم دائماً

 

طنطنه ی صبح و شب من تویی

در سر من شور ثنا خوانی ات

باز به پرواز درآور مرا

با نفس قدسی و رحمانی ات

 

ای پسر بی حرم فاطمه...!

رحمتِ رحمانِ رحیمِ کریم

کاش که یک بار شوم زائرت

راهیِ کوی تو شوم با نسیم

 

سید ابرار! که تنها شدی

آمده ام گریه کنان بر درت

آمده ام تا که بگیرم دمی

رخصت سینه زدن از مادرت

 

آمده ام زار زنم بهر تو

سوخته ی زخم زبان یا حسن!

مرثیه خوانت نشدم بی دلیل

مادر تو گفت: بخوان یا حسن

 

آمده ام تا که بگویم کمی

از جگر پاره ی غم پرورت

از ستم شعله، فدک، کوچه، آه

از نفس سوخته ی مادرت

 

آمده ام گریه کنم در غمت

اشک بده ای پسر بوتراب

سوز صدایم بده تا دم زنم

از تو و از بی کسیِ بی حساب

 

آه بمیرم دهنت پر شد از

لخته ی خونِ جگرت وای وای

سوختی و خاطره ای زنده شد

در نظر شعله ورت وای وای

 

آه بمیرم تن بی جان تو

شد هدف تیر جفا وای وای

آه بمیرم کفنت سرخ شد

پیش امام شهدا وای وای

 

آه ولی کرببلا یک نفر

شاهد یک صحنه ی جانسوز بود

در دل گودال، کسی تشنه لب...

اوج مصیبات همان روز بود

 

حمله نمودند بر آن خسته جان

نیزه به دستان همه با هروله

پیش نگاه ترِ زینب، خدا

زد به زمین زانوی خود حرمله

 

شاه به گودال بلا مانده بود

ذکر خدا داشت به لب یا کریم

یک نفر آمد که ببُرّد سر از...

پیکر آیینه ی ربِّ رحیم

 

نبض زمان از نفس افتاده بود

تیره شد از دود ستم آسمان

در وسط چرخش شمشیرها

در دل آن شور و فغان ناگهان

 

دید کریمی ز حرم سر رسید

داشت به لب ذکر حسن با خروش

آه از آن لحظه که در قتلگاه

خون حسین و حسن آمد به جوش

 

کودک تو در بغل شاه بود

حرمله خندید و کمان را گرفت

تیر به پرواز درآمد ولی

زیر گلوی پسرت جا گرفت

 

آه چه گویم ز کمان دارها؟

شد بدن کوفته آماج تیر

تو کفنت غرقه به خون شد ولی

کرببلا شد کفن او حصیر



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


از شهر من تا شهر تو راهی دراز است

اما تو را می‌بیند آن چشمی که باز است

در عکس‌ها دیدم مزارت را و عمری‌ست

شمعی به یادت در دلم در سوز و ساز است

از هر غریب و آشنا پرسیدم از تو

گفتند بیش از هر کسی مهمان‌نواز است

مردی که زانو زد جمل با ضرب تیغش

می‌لرزد آن وقتی که هنگام نماز است

در باد، بیرق‌های خونین محرم

در امتداد پرچمت در اهتزاز است

تنهایی‌ات، تنهایی‌ات، تنهایی‌ات، مرد!

بیش از تمام دردهایت جانگداز است...



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت

ابر کرمش بر سر هر بام علم داشت

بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را

ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود

هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد

از بس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت

گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند

"دلهای غریبان جهان راه به هم داشت"*

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند

بر پیکر خود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت

ایکاش که این حجت معبود حرم داشت

 

*وامی از زهرا بشری موحد



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


آبروی دعا امام حسن

همه ی هست ما امام حسن

سر یک سفره بوده ای عمری

با فقیر و گدا امام حسن

ای کرم خانه های فاطمی ات

تا قیامت به پا امام حسن

جلوه ی اقتدار تو این بود:

صلحِ صبر و رضا امام حسن

صلح تو یک قیام مردانه است

بانی کربلا امام حسن

از همان ابتدا به ما گفتی

آخر روضه را امام حسن

***

ای کرامت گدای درگاهت

حُسن یوسف جمال چون ماهت

کوچه در کوچه لیلی و مجنون

صف کشیده است بر سر راهت

کاش روزی بیفتد از توفیق

چشم ما بر جمال دلخواهت

دم به دم می شود خدا را دید

در نفس های قلب آگاهت

غربت مرتضی علی جاری است

بین غم گریه های جانکاهت

بسکه زخم زبان زدند تو را

جگرت لحظه ای نشد راحت

***

زن نامهربان شما را کشت

جور اهل زمان شما را کشت

خون دل خوردی ای عزیز خدا

طعنه های گران شما را کشت

خنده ی تلخ قنفذ نامرد

زخم های زبان شما را کشت

زهر پیش غمت کم آورد و

غم قدّی کمان شما را کشت

بین گودالِ کوچه ای باریک

ضربه ای بی امان شما را کشت

مثل زهرا جوان شهید شدی

کوچه خیلی جوان شما را کشت

***

کوچه گفتم، قرار دل ها رفت

دیده ها تا عروج دریا رفت

مادر آمد کنار دیواری

مردک پست سمت زهرا رفت

رنگ از روی آسمان افتاد

دست نامرد تا که بالا رفت

خورد مادر زمین چنانی که

قوّت از زانوان مولا رفت

ماجرای کبودی صورت

تا شب غسل، چون معما رفت ...



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید بنویسیم تو را ماه تر از ماه

زیباتر و تابنده تر از ماه، سر از ماه

مهتاب دلش خواست که چون روی تو باشد

پس آمده بردارد اگر شد اثر از ماه

هرکس به هوای خبری آمده، باید

در صورت ماه تو بگیرد خبر از ماه

گفتند که در روز جمل فاصله افتاد

مابین پلنگان همان دور و بر از ماه

مابین همان تیره دلانی که شکستند

در کوچۀ خورشید زمانی کمر از ماه

آب آمد و با سم زده ها کرد تبانی

تا در وسط تشت بریزد جگر از ماه

از کوزه به رود آمد و تا کرببلا رفت

آنجا که بریدند لب آب سر از ماه

در روضه ، حسن مثل حسین است مهم نیست

شاعر بنویسد اگر از آب اگر از ماه 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید دوباره خیمه ی غم دست و پا کنیم

پرچم، کُتل، کتیبه، علم دست و پا کنیم

بعد از دو ماه گریه به ارباب بی کفن

اشکی برای شاه کرم دست و پا کنیم

بوی (حسن) وزیده ز اشعار محتشم

وقتش رسیده لوح و قلم دست و پا کنیم

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

یعنی نوای (واحسنم) دست و پا کنیم

باید مقدمات سفر تا مدینه را

حتی شده به رنج و الم دست و پا کنیم

آنجا بساط روضه ی مردی کریم را

در کوچه ها قدم به قدم دست و پا کنیم

طرح ضریح فرشچیان باشد و سپس

یک نقشه هم برای حرم دست و پا کنیم

وقتی که سفره دار، کریم است بهتر است

کیسه برای سیم و دِرم دست و پا کنیم

امشب خدا برای حسن سینه می زند

باید زمینه، نوحه، دو دم دست و پا کنیم

طشتی برای شاه غریبی که ناله زد:

«می سوزد از ستم جگرم» دست و پا کنیم 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


به لطف حق شده ام گریه کن برای حسن

دمی فدای حسینم، دمی فدای حسن

یقین کنید که روزی به چشم خواهم دید

پیاده می روم آخر به کربلای حسن



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد

کریم آل طاها چند تا باب الکرم دارد

تصور کن که مثل شهر مشهد باغ رضوانی

و یا مانند شهر قم خیابان ارم دارد

نه تنها صحن زیبایی به زیبایی گوهرشاد

علاوه بر دو تا گلدسته سقاخانه هم دارد

تصور کن که در گوشه کنار بارگاه خود

همیشه خادمانی مهربان و محترم دارد

تصور کن که دیگر در حرم گرد و غباری نیست

تصور کن که بعد از این مزارش خاک کم دارد

تصور کن گلاب قمصر کاشان رسید از راه

و با شور و شعف قصد زیارت دم به دم دارد

ببین با چشم دل مهمانسرایی و تصور کن

که دیگر سفره دار فاطمه دارالنعم دارد

تصور کن شب شعری کنار مرقدش برپاست

تصور کن برای خود حسن هم محتشم دارد

یکی از این هزارانی که گفتم را ندارد ، حیف

غمش این آرزو را بر دل من میگذارد حیف

شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم

به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم

به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم

منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم

نشد که  سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را

ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم

رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب

نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم

خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره

اگر کم از سر این سفره بردارم جفا کردم

به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست

حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم

اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او

ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم

نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است

از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم

از انجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد...

میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم

مدینه دید آن شب مویه های نجم ثاقب را

صدا زد تا صدای خسته اش ام المصایب را

همه دیدند بی اندازه میلرزید سر در تشت

به جای زهرها میریخت هر تکه جگر در تشت

پسر گاهی به سینه میزد و گاهی به سر میزد

و میبارید چشمان پر از اشک پدر در تشت

اگرچه میگرفت از صورتش خونابه را زینب

ولیکن می نشست از لخته خون ها بیشتر در تشت

کبوتر ...نامه ای در دست... در ذهنش تداعی شد

دوباره نقش بست از زخم روی بال و پر در تشت

دم "لایوم…" را وقتی که جاری کرد بر لبها

در آمد به صدا گویا دگر زنگ خطر در تشت

نگاهی گاه بر زینب و گاهی بر حسین اش داشت

چه ها میدید آقای غریب مان مگر در تشت !؟

صدا زد خواهرم این گریه را خرج حسین ات کن

شبی که میروی آزرده به دیدار سر در تشت

خدا را شکر اینجا خیزران در کار نیست اما

چه خواهی کرد در شام بلا با چوب تر در تشت

اگرچه زانوی غم در بغل داری و میباری

خدا را شکر اینجا چادری بر روی سر داری



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تو سرو بودی و حالا خمیده ای تنها

به دوش ، بار مصیبت کشیده ای تنها

اگر که پیر شدی ، علتش ز کودکی است

چها گذشت به کوچه ! چه دیده ای تنها ؟

کسی ندیده به جز مادرت که دنبالش

پی مسیر پر از خون دویده ای تنها

کسی ندیده بجز خواهرت که هر شب را

به های های ز خوابت پریده ای تنها

نکشت زهر تو را خاطرات مادر کشت

کنون به بستر مرگ آرمیده ای تنها

چه زخم های زبانی که خورده ای در جمع

چه طعنه ها که به جانت خریده ای تنها

میان شهر اگر ناسزا نثارت شد

میان خانه ی خود هم شنیده ای ، تنها

ز دست همسر خود جای آب و شیر و غذا

دو کاسه زهر هلاهل چشیده ای تنها

به هر نفس زدنت پاره ی جگر ریزد

درون طشت بلایی که چیده ای تنها

دل تو رفت از این طشت خون به طشت شراب

کجای قصه ی سر را تو دیده ای تنها

دل تو رفت به گودال کشته ای مظلوم

کنار پیکر در خون تپیده ای تنها

دل تو رفت در آن خیمه های شعله نشین

که سوخت دامن زینب ، رشیده ای تنها

دل تو رفت به شهری که می زدند ز بام

هماره سنگ به راس بریده ای تنها



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تو دست شسته ای ای عشق، از ملال خودت

حسین، دغدغه ات بود و بی خیال خودت

حسین، حُرّی اگر داشت، من تو را حُرّم!

ببند زخم سرم را به دستمال خودت

هرآنچه هست در این سینه، از تفضل توست

به غیر مال خودت هرچه هست مال خودت

کسی ز عهده ی این روضه، برنمی آید

خودت به روضه بیا گریه کن به حال خودت

عجیب نیست به یاد رباب می افتم

ز بسکه طعنه شنیدی تو از عیال خودت



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


تیری که شد خطیر، حسن بوده

هم پیر هم مسیر، حسن بوده

بی آنکه دست باز کند سائل

همواره دست گیر حسن بوده

از سفره داری اش،نه که از سفره

آنکه نگشته سیر حسن بوده

تا هست شیر رزم علی هست و؛

تابوده بچه شیر حسن بوده

بی شک حسین،امیر اگرهم شد

قبلش فقط امیر حسن بوده

برجنگ اگر حسین تعمّد داشت

برصلح ناگزیر حسن بوده

هم وارث اهانتِ درکوچه

هم وارث غدیر حسن بوده

آن سربلند دهر که روزی شد؛

درتشت سربه زیر حسن بوده

دوری که رفت زود حسینش بود

زودی که گشت دیر حسن بوده



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اخم شیطان باز می گردد تبسم می شود

جعده بعد از زهر درگیر توهم می شود

آتش سَم است اما پشت درب خانه نه

پشت درب سینه ات لبریز هیزم می شود

آرد خواهد شد تمام استخوان هایش ولی

باز دستاس است که لبریز گندم می شود

زهر در واقع برایش جرعه ای از کوثر است

آن که لحظه لحظه پیر از حرف مردم می شود

باز اول می شوی بر دیدن مادر ولی

خواهرت مثل گذشته باز دوم می شود

گل فرستادم به تابوتت ولیکن گل که هیچ

تیر بین تیرهای آمده گم می شود

از حسن تا کربلا آن کوچه خواهد گشت دشت

بر تن قاسم بدین ترتیب سَم٬ سُم می شود



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دارم به خاطر حَرَمَت گریه می کنم

از شوق  سفره یِ کرمت گریه می کنم

در روضه هایِ مُحترمت گریه می کنم

وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند

در خانواده ات همه خوشحال میشوند

دنیا ندید وسعتِ بالاتر از تو را

سائل ندید جز خودت آقاتر از تو را

دستی ندید دستِ بفرماتر از تو را

یثرب ندید حضرتِ تنهاتر از تو را

تنها میانِ خانه و تنها میانِ شهر

زخم زبانِ همسر و زخم زبانِ شهر

پایِ غریبی  تو به پا برنخواستند

یا دشمنت شدند و یا برنخواستند

مُشتی حرامزاده ز جا برنخواستند

وارد شدی به پایِ شما برنخواستند

اهل مدینه ناز شما را کشیده اند

یک عده جانماز شما را کشیده اند

با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند

اهل مدینه سر به سرت میگذاشتند

گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند

یک کوزه سَمّ کنار سرت میگذاشتند

تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی

از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی

در کوچه میروی ، غم مادر نشسته است

قنفذ در این مسیر مُکَرَر نشسته است

در پیش  تو مُغیره به منبر نشسته است

درخانه پایِ قتل تو همسر نشسته است

این زهر و دردِ سوختنت فرق میکند

تو طرز  دست و پا زدنت فرق میکند

زانو بغل مکن چقَدَر آه میکشی

تو در جوابِ اهل گذر آه میکشی

با راز خویش تا به سحر آه میکشی

داری به جای چند نفر آه میکشی

در آه آهِ خویش تو مویت سفید شد

در کوچه ای امیدِ دلت نا امید شد

تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست

تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست

تقصیر تو نبود دلِ اطهرش شکست

تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست

گیرم که دست تو سپر مادرت نشد

تقصیر تو نبود قدت یاورت نشد

بیرون بریز این جگر پاره پاره را

بیرون بریز غُصه یِ این گوشواره را

زینب رسیده است بگو راهِ چاره را

خونابه هایِ دور لبِ پُر شراره را

با مقنعه دهان تو را پاک میکند

این خاکِ گیسوانِ تو را پاک میکند

خون لخته رویِ پیرُهنت ریخته شده

آلاله وقت آمدنت ریخته شده

هفتاد تیر در بدنت ریخته شده

هم خونِ تازه از کفنت ریخته شده

دارد حسین پیش تو از حال میرود

او از کنار تو تهِ گودال میرود

شکر خدا که پیرُهنت در نیامده

با زور خاتم  یمنت در نیامده

دیگر لباسهایِ تنت در نیامده

یا چوبِ نیزه از دهنت در نیامده

شکر خدا که پیکرِ پاکِ تو پا نخورد

سرنیزه ای میانِ گلویِ تو جا نخورد

اما حسین صورتِ از خون خضاب داشت

در دل برایِ خواهرِ خود اضطراب داشت

یک کوه غُصه داشت ولیکن رباب داشت

جا در میانِ مجلس و بزمِ شراب داشت

با چوبدست رویِ لبش مینواختند

یک عده مست رویِ لبش مینواختند



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دلی كه عاشقه مِحَــن داره

تو كشوره غصّه وطن داره

عاشق اونه كه تو دلش هر شب

روضه برا امام حسن داره

 

میگــن خدای كرمه آقـام

صاحبه سفره ی غمه آقام

با اون همه مهربونی،حالا

بگید چرا بی حرمه آقام ؟

 

برای چی نباشه بارونی

چشمای من با این پریشونی

كه قبر خاكیشم شده پُشته

پنجره های بقیع زندونی

 

با بی وفاها هم وفا می كرد

دردای مردم و دوا می كرد

باید بپرسیم ما از اون شامی

با دشمناش چجوری تا می كرد

 

چِل ساله از یه عدّه دلگیره

چِل ساله كه دلش یه جا گیره

هرموقع یاده كوچه می اُفته

صد دفعه زنده میشه میمیره

 

چهل ساله زخم زبون خورده

خیلی شده خاطرش آزُرده

هر باری كه مغیره رو دیده

چند روزی خنده رو لباش مُرده

 

مدینه غرق گریه زاری شد

خزون زندگیش بهاری شد

راحت شد از اون همه غم وقتی

زهر جفای جعده كاری شد

 

تابوتشو رو شونه ها بُردن

به سمت بی كرونه ها بُردن

از كوچه ای كه مادرش رو دید

به زیر تازیونه ها بُردن

 

چشمای قاسم خیس بارونه

حال ابالفضلم دگرگونه

تیرا یه كاری با حسن كردن

پهلوی تابوتش پر از خونه

 

ای كاش بی نشونه میرفتش

آروم و مخفیونه میرفتش

بعد حسن این حرف زینب بود

كاش داداشم شبونه میرفتش

 

"جانم حسن جانم حسن جانم"



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


زخم جگر تو بس که کاری شده است

چشمان من از غصه بهاری شده است

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!

از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مصیبت


شود به اذن تو دریا ، سراب هم حتی

شود به نام تو موجی ، حباب هم حتی

کریم نیست کسی پیش سفره ات هرچند

به نام او بدهند آب و تاب هم حتی

نشسته ام سر راهت مگر که یک لحظه

تو را نگاه کنم با نقاب هم حتی

همین که از تو بخواهیم باز شیرین است

اگر دعا نشود مستجاب هم حتی

تمامِ خلق رهین شکوه عزت توست

اگر شوی تو به ذلت خطاب هم حتی

به بغض تو شده کافر ، اگرچه او به رسول

به زور داده شود انتساب هم حتی

فقط به پای مزار تو بوده که آمیخت

به اشک غم ، نفس اضطراب هم حتی

**

خدا کند پسری مادرش زمین نخورد

خدا کند که نبیند به خواب هم حتی

 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد

سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم

زهر، این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر

خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی سپاهم من و سردار غریب وطنم

اینهمه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت

دست عباس علمدار اگر بگذارد..

کاش با دست تو داماد شود قاسم من

کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی

خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می رود گریه کنت سوی بهشت تو حسین

سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


صحن و حرم و گنبد و گلدسته نداری

بر روی کسی خانه ی دربسته نداری

آنقدر غریبی كه در ایام شهادت

در هیچ خیابان علم و دسته نداری

بخشنده ای و کار به این که درِ خانه

مست آمده یا زاهد وارسته نداری

جانم به فدای تو که در قلب سپاهت

حتی دو سه فرمانده ی دلبسته نداری

افسوس که جز گرد و غبار نفس باد

اطراف خودت زائر پیوسته نداری

در سینه ی هر شیعه حرم داری اگر چه

بالای سرت گنبد برجسته نداری

***

با تشکر از شاعره گرامی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، شهادت امام حسن(ع)، 
یکشنبه 1395/09/7

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


کسی که غرق خدا شد به یم نیاز ندارد

رواق و صحن و چراغ و خَدَم نیاز ندارد

سخای بیشتر ازحد مجتباست دلیلش

نیازمند اگرکه به کم نیاز ندارد

زبانزد است دل مهربان و پاک و رئوفش

به معجزات زبان و قلم نیاز ندارد

ویطعمون الطعامش هنوز در جریان است

گدا برای گرفتن قسم نیاز ندارد

نفس بهانۀ از او سرودن است همیشه

دمی که گفت حسن بازدم نیاز ندارد

زمین کرببلا طرحی از بهشت بقیع اش

حرم برای خودش که حرم نیاز ندارد

کتیبه های محرم کبود غربت او شد

بیان درد دلش محتشم نیاز ندارد

نوشت با خط خون تیر روی چوبه تابوت

شهید آتش کوچه که سم نیاز ندارد



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
یکشنبه 1395/09/7

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


ماتم زده ام ماتم آقاست بهشتم

در ماتم این شاه چه زیباست بهشتم

چون خانه ی صدیقه ی كبراست بهشتم

هرجا كه بسوزند همانجاست بهشتم

خوب است كه با اشك بشویم دهنم را

كز عرش می آرند دَم "یا حسنم"  را

 

ای حُسن خدا در نظر حیدر كرّار

ای گوهر والا گُهر حیدر كرّار

ای مظهر پا تا به سر حیدر كرّار

ای روی تو قرص قمر حیدر كرّار

هر چند بدم ، رو سیهم ، پَستم و زشتم

من بنده ی سالار جوانانِ بهشتم

 

گفتند كه غم داری و غمخوار نداری

مثل پدرت بی كسی و یار نداری

در خانه ی خود مَحرم اسرار نـداری

آقا ، تو نیازی به كس و كار نداری

كافی ست كه آقای ابالفضل و حسینی

یعنی همه جا حضرت بین الحرمیـــنی

 

با بال و پر سوخته ، پرپر مزن این قدر

با این جگرِ سوخته ، پرپر مزن این قدر

ای شعله ورِ سوخته ، پرپر مزن این قدر

با یادِ در سوخته ، پرپر مزن این قدر

بالای سرت اینكه چنین زار نشـسته ست

چشمی بگـشا، حضرت پهلوی شكسته ست

 

این بسترِ افــتاده ، خودش بستر روضه ست

این طشت كنار تو ، خودش منبر روضه ست

با اینكه حسین بن علی محشر روضه ست

گیسوی سپید تو ، خودش آخر روضه ست

این زهر كه دور جگــرت گـرم طواف است

همدست همان ضربه ی سنگین غلاف است

 

دل از تو رمیده ست چِهل سال جلوتر

غم را طلبیـده ست چِهـل سال جلوتر

قــدّ تو خمیـده ست چِهـل سال جلوتر

رنگ تو پریـده ست چِهـل سال جلوتر

هر چند كه در ماه صفر سوگ تو برپاست

مرگ تو همان لحظه ی افتادن زهراست

 

ارباب دو عالم خبرت را كه شنیده

تا خانه ی تو در وسط كوچه دویده

با دیدن حالَـت ، جگرش تیر كشیده

شمشیر ابالفضلِ علی ، جامه دریده

دیدند ملائك همه بی طاقتی اش را

آشـوبِ دل سوخته ی غیرتی اش را

 

باید كه بمیرم ، كه پریشان شده زینب

با دیدن حـال تو هراسـان شده زینب

آن قدر چكیده ست كه باران شده زینب

دلواپـس فــردای عزیزان شده زینب

ای كاش كه داغت به دل او ننشیند

خون جگـرت را به دل طـشت نبـیـند

 

از طشت سخن گفتم و یك دفعه فضا رفت

تا شــام بلا ، پایْ به پایِ اُسـرا رفت

قدری كه در آن بزم ، سوی طشت طلا رفت

چشم دل من پای سر خون خدا رفت

چون دید چنان چوب به لبهاش نشسته

فهمید كه دندان ثنـایـاش شكسته



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
یکشنبه 1395/09/7

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن

مادر افکند مرا در یم احسان حسن

روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن

از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 

رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم

پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد

چقدر لطف به بیمار جذامی دارد

خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد

وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن

آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن

معنی حی علی خیر العمل كیست حسن

مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد

قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد

جگری سوخته از زخم زبانها دارد

گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم

جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم

زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم

همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه

چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه

باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه

قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)

وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد

ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد

خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


ماه خداست روی تماشایی حسن

عرش صفاست مجلس شیدایی حسن

مجنون شود هرآنکه ببیند سحر گهی

یک جلوه از تبسم لیلایی حسن

موسی نشسته همره عیسی به راه او

حاتم گدای سفرۀ مولایی حسن

تفسیر "انما" به گمانت چه می شود

یوسف غلام عصمت و زیبایی حسن

ذکر شبانه روزی ایوب این بُود

صدآفرین به صبر و شکیبایی حسن

نقش است روی پرچم سردار علقمه

پاینده باد پرچم آقایی حسن

یک شب برو مدینه بفهمی غریب کیست

بی انتهاست غربت و تنهایی حسن

یابن الحسن به جان حسن کن عنایتی

یکسر بیا به روضه ی زهرایی حسن

دارالشفاست مجلس ارباب بی حرم

غافل مشو ز ذکر مسیحایی حسن

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، شهادت امام حسن(ع)، 
پنجشنبه 1394/09/19

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها

خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم

آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!

جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر

می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر

دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود

زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود

می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
چهارشنبه 1394/09/18

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما

یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم

این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست

آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل

این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را

بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را

بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی

دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش

در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
چهارشنبه 1394/09/18

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-از زبان امام حسین(ع)


من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

سالها صاحب شبهای محرم هستم

من حسینم که برایم همه زاری دارند

تا بیایند حرم لحظه شماری دارند

سالها هست که یک عالمه زائر دارم

یک جهان منبری و شاعر و ذاکر دارم

دور و نزدیک همه از سر صبحی تا شام

همه با عرض ارادت شده مشغول سلام

عاشقان روز و شب سال به من می گریند

خوب و بد باز به هر حال به من می گریند

همه هستند عزادار، چهل شب گریان

به من و حال پریشانی زینب گریان

اربعین را همه دیدید چه شد دور و برم

چقدر زائر دلسوخته آمد به حرم

گر چه در هر دو جهان عاشق و مجنون دارم

ولی از غربت یک مرد دلی خون دارم

نام او می برم و لرزه می افتد به تنم

من جگر سوختهء غربت و داغ حسنم

تو که زوار نداری به فدای تو حسین

حرم انگار نداری به فدای تو حسین

دوستان تو کم و دشمن تو بسیار است

آنچه در دور و بر خویش نداری یار است

مثل تو هیچ کسی این همه بی زائر نیست

در همه سال چرا روضهء تو دائر نیست

روضه هم باشد اگر باز همه بی خبرند

گریه کن هات برادر چقدر مختصرند

یاد داری چقدر عبد و مطیعت بودم

سالها زائر شبهای بقیعت بودم

کاش می شد بدهم باز خدا را قسمت

تا که زوار خودم را بفرستم حرمت

چقدر طعنه به تنهایی تو همسر زد

دوست زد زخم زبان،دشمن تو خنجر زد

پشت خیمه همۀ لشگر تو آماده

تا که بیرون بکشند از قدمت سجاده

دوستانت همگی عرض ارادت دارند

جنگ بر پا نشده نیت غارت دارند

باز هم شکر که در خیمه نیامد آتش

یا که بی تاب نشد هیچ کسی وقت عطش

گر چه بر خیمهء تو پنجه گشودند حسن

زن و فرزند تو در خیمه نبودند حسن

از تو سجاده و از من بدنم غارت شد

زنده بودم به خدا پیرهنم غارت شد...

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء