تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهادت امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


زخم جگر تو بس که کاری شده است

چشمان من از غصه بهاری شده است

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!

از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/09/8 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مصیبت


شود به اذن تو دریا ، سراب هم حتی

شود به نام تو موجی ، حباب هم حتی

کریم نیست کسی پیش سفره ات هرچند

به نام او بدهند آب و تاب هم حتی

نشسته ام سر راهت مگر که یک لحظه

تو را نگاه کنم با نقاب هم حتی

همین که از تو بخواهیم باز شیرین است

اگر دعا نشود مستجاب هم حتی

تمامِ خلق رهین شکوه عزت توست

اگر شوی تو به ذلت خطاب هم حتی

به بغض تو شده کافر ، اگرچه او به رسول

به زور داده شود انتساب هم حتی

فقط به پای مزار تو بوده که آمیخت

به اشک غم ، نفس اضطراب هم حتی

**

خدا کند پسری مادرش زمین نخورد

خدا کند که نبیند به خواب هم حتی

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/09/8 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد

سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم

زهر، این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر

خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی سپاهم من و سردار غریب وطنم

اینهمه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت

دست عباس علمدار اگر بگذارد..

کاش با دست تو داماد شود قاسم من

کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی

خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می رود گریه کنت سوی بهشت تو حسین

سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/09/8 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


صحن و حرم و گنبد و گلدسته نداری

بر روی کسی خانه ی دربسته نداری

آنقدر غریبی كه در ایام شهادت

در هیچ خیابان علم و دسته نداری

بخشنده ای و کار به این که درِ خانه

مست آمده یا زاهد وارسته نداری

جانم به فدای تو که در قلب سپاهت

حتی دو سه فرمانده ی دلبسته نداری

افسوس که جز گرد و غبار نفس باد

اطراف خودت زائر پیوسته نداری

در سینه ی هر شیعه حرم داری اگر چه

بالای سرت گنبد برجسته نداری

***

با تشکر از شاعره گرامی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


کسی که غرق خدا شد به یم نیاز ندارد

رواق و صحن و چراغ و خَدَم نیاز ندارد

سخای بیشتر ازحد مجتباست دلیلش

نیازمند اگرکه به کم نیاز ندارد

زبانزد است دل مهربان و پاک و رئوفش

به معجزات زبان و قلم نیاز ندارد

ویطعمون الطعامش هنوز در جریان است

گدا برای گرفتن قسم نیاز ندارد

نفس بهانۀ از او سرودن است همیشه

دمی که گفت حسن بازدم نیاز ندارد

زمین کرببلا طرحی از بهشت بقیع اش

حرم برای خودش که حرم نیاز ندارد

کتیبه های محرم کبود غربت او شد

بیان درد دلش محتشم نیاز ندارد

نوشت با خط خون تیر روی چوبه تابوت

شهید آتش کوچه که سم نیاز ندارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


ماتم زده ام ماتم آقاست بهشتم

در ماتم این شاه چه زیباست بهشتم

چون خانه ی صدیقه ی كبراست بهشتم

هرجا كه بسوزند همانجاست بهشتم

خوب است كه با اشك بشویم دهنم را

كز عرش می آرند دَم "یا حسنم"  را

 

ای حُسن خدا در نظر حیدر كرّار

ای گوهر والا گُهر حیدر كرّار

ای مظهر پا تا به سر حیدر كرّار

ای روی تو قرص قمر حیدر كرّار

هر چند بدم ، رو سیهم ، پَستم و زشتم

من بنده ی سالار جوانانِ بهشتم

 

گفتند كه غم داری و غمخوار نداری

مثل پدرت بی كسی و یار نداری

در خانه ی خود مَحرم اسرار نـداری

آقا ، تو نیازی به كس و كار نداری

كافی ست كه آقای ابالفضل و حسینی

یعنی همه جا حضرت بین الحرمیـــنی

 

با بال و پر سوخته ، پرپر مزن این قدر

با این جگرِ سوخته ، پرپر مزن این قدر

ای شعله ورِ سوخته ، پرپر مزن این قدر

با یادِ در سوخته ، پرپر مزن این قدر

بالای سرت اینكه چنین زار نشـسته ست

چشمی بگـشا، حضرت پهلوی شكسته ست

 

این بسترِ افــتاده ، خودش بستر روضه ست

این طشت كنار تو ، خودش منبر روضه ست

با اینكه حسین بن علی محشر روضه ست

گیسوی سپید تو ، خودش آخر روضه ست

این زهر كه دور جگــرت گـرم طواف است

همدست همان ضربه ی سنگین غلاف است

 

دل از تو رمیده ست چِهل سال جلوتر

غم را طلبیـده ست چِهـل سال جلوتر

قــدّ تو خمیـده ست چِهـل سال جلوتر

رنگ تو پریـده ست چِهـل سال جلوتر

هر چند كه در ماه صفر سوگ تو برپاست

مرگ تو همان لحظه ی افتادن زهراست

 

ارباب دو عالم خبرت را كه شنیده

تا خانه ی تو در وسط كوچه دویده

با دیدن حالَـت ، جگرش تیر كشیده

شمشیر ابالفضلِ علی ، جامه دریده

دیدند ملائك همه بی طاقتی اش را

آشـوبِ دل سوخته ی غیرتی اش را

 

باید كه بمیرم ، كه پریشان شده زینب

با دیدن حـال تو هراسـان شده زینب

آن قدر چكیده ست كه باران شده زینب

دلواپـس فــردای عزیزان شده زینب

ای كاش كه داغت به دل او ننشیند

خون جگـرت را به دل طـشت نبـیـند

 

از طشت سخن گفتم و یك دفعه فضا رفت

تا شــام بلا ، پایْ به پایِ اُسـرا رفت

قدری كه در آن بزم ، سوی طشت طلا رفت

چشم دل من پای سر خون خدا رفت

چون دید چنان چوب به لبهاش نشسته

فهمید كه دندان ثنـایـاش شكسته




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن

مادر افکند مرا در یم احسان حسن

روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن

از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 

رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم

پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد

چقدر لطف به بیمار جذامی دارد

خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد

وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن

آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن

معنی حی علی خیر العمل كیست حسن

مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد

قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد

جگری سوخته از زخم زبانها دارد

گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم

جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم

زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم

همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه

چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه

باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه

قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)

وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد

ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد

خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/09/7 | 11:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


ماه خداست روی تماشایی حسن

عرش صفاست مجلس شیدایی حسن

مجنون شود هرآنکه ببیند سحر گهی

یک جلوه از تبسم لیلایی حسن

موسی نشسته همره عیسی به راه او

حاتم گدای سفرۀ مولایی حسن

تفسیر "انما" به گمانت چه می شود

یوسف غلام عصمت و زیبایی حسن

ذکر شبانه روزی ایوب این بُود

صدآفرین به صبر و شکیبایی حسن

نقش است روی پرچم سردار علقمه

پاینده باد پرچم آقایی حسن

یک شب برو مدینه بفهمی غریب کیست

بی انتهاست غربت و تنهایی حسن

یابن الحسن به جان حسن کن عنایتی

یکسر بیا به روضه ی زهرایی حسن

دارالشفاست مجلس ارباب بی حرم

غافل مشو ز ذکر مسیحایی حسن

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1395/07/16 | 11:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها

خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم

آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!

جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر

می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر

دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود

زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود

می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/09/19 | 12:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما

یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم

این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست

آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل

این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را

بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را

بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی

دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش

در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-از زبان امام حسین(ع)


من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم

سالها صاحب شبهای محرم هستم

من حسینم که برایم همه زاری دارند

تا بیایند حرم لحظه شماری دارند

سالها هست که یک عالمه زائر دارم

یک جهان منبری و شاعر و ذاکر دارم

دور و نزدیک همه از سر صبحی تا شام

همه با عرض ارادت شده مشغول سلام

عاشقان روز و شب سال به من می گریند

خوب و بد باز به هر حال به من می گریند

همه هستند عزادار، چهل شب گریان

به من و حال پریشانی زینب گریان

اربعین را همه دیدید چه شد دور و برم

چقدر زائر دلسوخته آمد به حرم

گر چه در هر دو جهان عاشق و مجنون دارم

ولی از غربت یک مرد دلی خون دارم

نام او می برم و لرزه می افتد به تنم

من جگر سوختهء غربت و داغ حسنم

تو که زوار نداری به فدای تو حسین

حرم انگار نداری به فدای تو حسین

دوستان تو کم و دشمن تو بسیار است

آنچه در دور و بر خویش نداری یار است

مثل تو هیچ کسی این همه بی زائر نیست

در همه سال چرا روضهء تو دائر نیست

روضه هم باشد اگر باز همه بی خبرند

گریه کن هات برادر چقدر مختصرند

یاد داری چقدر عبد و مطیعت بودم

سالها زائر شبهای بقیعت بودم

کاش می شد بدهم باز خدا را قسمت

تا که زوار خودم را بفرستم حرمت

چقدر طعنه به تنهایی تو همسر زد

دوست زد زخم زبان،دشمن تو خنجر زد

پشت خیمه همۀ لشگر تو آماده

تا که بیرون بکشند از قدمت سجاده

دوستانت همگی عرض ارادت دارند

جنگ بر پا نشده نیت غارت دارند

باز هم شکر که در خیمه نیامد آتش

یا که بی تاب نشد هیچ کسی وقت عطش

گر چه بر خیمهء تو پنجه گشودند حسن

زن و فرزند تو در خیمه نبودند حسن

از تو سجاده و از من بدنم غارت شد

زنده بودم به خدا پیرهنم غارت شد...

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-تشییع


همگی از بقیع برگشتند

همگی خسته و غبار آلود

روی چشم حسین اشک عزا

چشم عباس هم پر از خون بود

 

زینب آمد کنار در آرام

سر خود را گذاشت گوشه در

با سوالی حسین را گریاند

ای حسین از برادرم چه خبر؟

 

در کنار مزار پیغمبر

تن او را به خا ک ها دادید؟

تن سبز غریب مادر را

به سوی فاطمه فرستادید؟

 

بنشین خواهرم صبوری کن

تا بگویم چه در بقیع رخ داد؟

بغض آقا شکست و چشمش را

اشک غربت گرفت و پاسخ داد:

 

کاش خواهر تن برادر را

ساده و مخفیانه می بردم

کاش مانند حیدر و زهرا

بدنش را شبانه می بردم

 

کاش خواهر زمان تشییعش

زره جنگ خویش بر تن داشت

کاش تابوت مجتبی خواهر

جنس محکم شبیه آهن داشت

 

نگران تر شدم برادر جان

حرف تو بوی جنگ را دارد

روی دوشت چرا شده خونی؟

شانه ات بوی مجتبی دارد

 

دست بر روی این دلم بگذار

تا بگویم چه شد که مبهوتم

من همین قدر با تو می گویم

که عزادار تیر و تابوتم

 

بنشین زینبم مرو بیرون

خوشی ما تمام شد خواهر

دیدی آخر حسین تو زینب

بی حسن بی امام شد خواهر

 

در کنار مزار او گفتم

که بمیرم برای این تن تو

غصه و ماتمت چه سنگین است

غارتم کرده داغ رفتن تو

 

گر چه با غصه غارتم کردند

خواهر این انتهای غارت نیست

در کنار حسن همه بودیم

خوردن تیر اوج غربت نیست

 

اوج غربت برای من مانده

غارت خیمه ها برای شما

غارت پیکرم برای من

داغ کرب  و بلا برای شما

 

غارت هر چه بر تنم مانده

از عبایم گرفته تا نیزه

این لباسی که مادرم داده

از تنم می برند با نیزه

 

خواهرم یک به یک سواران را

می دوانند بر تن و پشتم

بعد از آن یک نفر که جامانده

خواهد آمد سراغ انگشتم

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

غربتم در خانه ام عمریست تکراری شده

خون دلهایی که خوردم از لبم جاری شده

خواهرم زینب کجایی موقع یاری شده

من که عمری مهربانی کرده ام با اهل شهر

قسمتم آخر ز دست همسرم گردید زهر

من که عمری گریه کردم از فراق یارها

گریه کردم با نظر بر تیغ ها ، مسمارها

گریه کردم با نگاهی بر در و دیوارها

با عبور از کوچه های شهر مُردم بارها

از در و دیوار های شهر دیگر خسته ام

روضه خوان حیدر و آن دستهای بسته ام

نیست مثل من کسی از راز مادر باخبر

گفت نگذارم شود از کوچه حیدر با خبر

گرچه بابا بود از جریان آن در با خبر

نه پدر ، زآن ، با خبر شد نه برادر باخبر

من فقط دیدم که پرپر بر زمین افتاده بود

گوشواره گم شد و مادر زمین افتاده بود

رفتن از ماندن به یادِ داغِ مادر بهتر است

وقت جان دادن سرم بر پای خواهر بهتر است

گر تو باشی زینبم حال برادر بهتر است

دیدن خون جگر در  تشت از سر بهتر است

خواهرم زینب پس از این هستیِ من هستِ تو

قاسم و عبداللهم را میسپارم دست تو

می زنندت با عصا و سنگ ، تک تک یا حسین

روز تو بدتر ز روزم هست بی شک یاحسین

پیکرت مثل زره گردد مشبّک یا حسین

غم مخور بر من که لا یومَ کَیومک ، یا حسین

کشته در اوج عطش بین دو دریا می شوی

وای از آن روزی که در گودال تنها می شوی

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


عمری در آشیان غریب مدینه ایم

ما از فدائیان غریب مدینه ایم

ما را صدا زنید نمک گیر مجتبی

مدیون لقمه نان غریب مدینه ایم

هستیم اگر گدای حسین ،زیر منته

الطاف بی کران غریب مدینه ایم

این افتخار ماست فقط زیر سایه ی

دستان مهربان غریب مدینه ایم

سالی یکی دو روز کفایت نمی کند

هر روز میهمان غریب مدینه ایم

ذکر حسن به ما پر پرواز می دهد

مرغان آسمان غریب مدینه ایم

زهرا ، علی ، حسین دعاگویمان شوند

وقتی که روضه خوان غریب مدینه ایم

خانه خراب غصه ی این قبر خاکی و

بی شمع و سایبان غریب مدینه ایم




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


آن که سائل از عطایایش تحیر می کند

غربت و غم سینه اش را روز و شب پر می کند

می رود مسجد به منبر سب حیدر می کنند

بین کوچه می رسد با خود تفکر می کند

دیدن هربارِ قنفذ یا مغیره... بگذریم

در خودش می ریزد و یادی ز چادر می کند

می شود آیا کریمی را به دِرهم ها فروخت؟

آدم از این حرف، احساس تحیر می کند

می کِشد از زیر پا سجاده اش را آشنا

اینچنین سرباز از رهبر تشکر می کند؟!

صلحِ آقا جنگ با تزویر بود و جاهل است...

...هر کسی این صلح را سازش تصور می کند

بین سرداران غریب و بین منزل هم غریب

تا که می گویم "حسن" "غربت" تبادر می کند

آب می خواهد لب روزه امام از همسرش

همسرش با زهر دارد جام را پر می کند

پاره های این جگر در تشت بی علت که نیست

سنگِ سخت از سوز این جرعه تغیّر می کند

مطمئنم در دو عالم جزء قوم اشقیاست

هرکه از آقام احساس تنفر می کند

وقت تشییع تنش آمد زنی استر سوار

با کمانداران خود حسِ "تکاثر" می کند

می رسد آخر زمان انتقام منتقم

می رسد خواری آن کس که تکبر می کند

**

سنگ دل هستم... بدرد گِل شدن که می خورم

این دلِ سنگم برایش کار آجر می کند

صحن او یک روز مثل صحن مشهد می شود

 با نگاه مادرش این سنگ ها دُر می کند

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 11:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای آفتاب روشن عالم حسن جان

ای آسمان غربت و ماتم حسن جان

من نذر کردم چند شب وقف تو باشم

یک گوشه زیر خیمه و سقف تو باشم

من نذر کردم چند شب مست تو باشم

مانند یک تسبیح در دست تو باشم

من نذر کردم چند شب از تو بخوانم

تا عمر دارم زیر این بیرق بمانم

من نذر کردم چند شب مال تو باشم

با گریه ام در روضه دنبال تو باشم

من نذر کردم پرچمت بالا بگیرم

شاید که آخر زیر این پرچم بمیرم

یک اربعین کردم طلب با چشم گریان

تا که بگیرم یک دهه شور حسن جان

خیلی مفصل باید از عشق شما گفت

یک عمر باید یاحسن یا مجتبی گفت

این چند شب باید که سینه چاک باشیم

شاید که سال بعد زیر خاک باشیم

باید که از دست تو چشمی تر بگیرم

یک شب برایت روضه مادر بگیرم

حالا که اینجا آمدم با آه و زاری

دیگر مگو کاری به کار من نداری

من آمدم دست تو باشد اختیارم

در محضرت هر چه که میخواهی بیارم

دست و دل و پا و سرم آقا فدایت

اهل و عیال و مادرم آقا فدایت

من آمدم دست مرا محکم بگیری

قلب مرا از هر چه نامحرم بگیری

از عشق شورانگیز لبریزم کن ای دوست

تا آخر عمرم سحر خیزم کن ای دوست

باید برای غربتت بی تاب باشیم

در روضه ات زهرا نیاید خواب باشیم

زهرا میان روضه ات با ناله و آه

با سینه زنهای تو گفته طیب الله

هر کس که از جان بهر تو مایه گذارد

فردای محشر بر سر خود سایه دارد

آقا بقیع تو کم از مشهد ندارد

آخر چرا گلدسته و گنبد ندارد

ای جلوه نورانی زهرا حسن جان

ای گریه طولانی زهرا حسن جان

نام تو را همواره می خوانم حسن جان

جانم حسن جانم حسن جانم حسن جان

**

آن روز که در کوچه ها راه تو افتاد

از آسمان روی زمین راه تو افتاد

آنجا نشد کاری کنی مادر نیفتد

خواندی دعا تا لااقل با سر نیفتد

همراه مادر تا فتادی بر سر خاک

با چشم گریان نذر کردی از دل پاک

تو نذر کردی از جوانی تا به پیری

هر کس زمین خورده است دستش را بگیری

من هم بدون تو زمین خوردم حسن جان

در روضه های مادرت مُردم حسن جان...

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 04:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


جنگ با زهر چونکه تن به تن است

اثرش مستقیم بر بدن است

زهر در واقع اولین اثرش

روی هر فرد، خشکی دهن است

علت وضعی چنین زهری

ناخودآگاه آب خواستن است

ای بمیرم! در این مواقع هم

اولین دستگیر مرد، زن است

من از این چند نکته فهمیدم

روضه ی باز، روضه ی حسن است

پیش چشم حسین شرمنده ست

که به هنگام مرگ، در وطن است

پیش ارباب روضه اش این است

برتنش وقت مرگ، پیرهن است

پیش آقای بی کفن از تیر

بر تن او دو تا دو تا کفن است

لخته های جگر اگر حرفند

تشت مثل لبی  پُر از سخن است

از بقیعش شناختم که حسن

روضه ی بی صدای پنج تن است




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دامن چشم من از گریه به دریا اُفتاد

چشم زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

پاره هایِ جگرم می چكد از كُنجِ لبم

عاقبت سایه ی مرگ آمد و بر ما اُفتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند

راه من باز بر آن كوچه ی غم ها اُفتاد

یاد آن کوچه که با مادر خود می رفتم

به سرم سایه ای از غربتِ بابا اُفتاد

کوچه بن بست شد و در دل آن وانفسا

چشم نامرد به ناموس علی تا اُفتاد

آنچنان زد که رَهِ خانه ی خود گُم كردیم

آنچنان زد که به رخساره ی گُل جا اُفتاد

گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین

چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم

گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد

شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد

من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 03:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


در کوچه پای آمدنش تیر میکشد

از سمت گوش تا دهنش تیر میکشد

این طفل هر زمان که به در میکند نگاه

بی وقفه چارچوب تنش تیر میکشد

مادر چقدر دلنگران سکوت اوست

فهمیده سینه ی حسنش تیر میکشد

نام حسن ردیف غزلهای غربت است

حتی ردیف تَن تَ تَنَش تیر میکشد

این بار زهر کینه بر او کارگر شده

هی لخته لخته هی دهنش تیر میکشد

زینبه نشسته پاره ی تن را نظاره گر

با هر نفس نفس ، بدنش تیر میکشد

از بس که گریه کرده در این ماتم عظیم

چشمان خیس سینه زنش تیر میکشد

شاید که یاد کرببلا میکند حسین

وقتی که دارد از کفنش تیر میکشد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 03:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای که داری در دلت صدها امید

آدمی زنده است اما با امید

عاشقان را می برد بالا امید

پس مشو هرگز از این در نا امید

" تو مگو ما را به آن شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست"

پشت این در گاه گاهی آمدیم

غالباً با روسیاهی آمدیم

بین این دریا چو ماهی آمدیم

گر چه هر دم با گناهی آمدیم

صاحب این خانه بد رفتار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

ای نگاهت مهربانی را دلیل

نوکر حلقه به گوشت جبرئیل

کاش می بستم به قبر تو دخیل

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

در گدایی دستمان بیکار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

با وجود تو کرامت جلوه کرد

در جمل غوغای نامت جلوه کرد

صلح باعث شد مقامت جلوه کرد

بر همه عقل امامت جلوه کرد

این حقیقت قابل انکار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

ناسزا می گفت مرد اهل شام

در جوابش ساده فرمودی سلام

می بری در خانه ات با احترام

می گذاری در دهان او طعام

هیچ کس مثل تو سفره دار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

هر کجا در راحتی در اضطراب

نام تو خواندم دعا شد مستجاب

هر زمان نام تو را کردم خطاب

از خدا آمد به جای تو جواب

شکرُلله با تو کارم زار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

می روم مشهد خیابان ها شلوغ

می روم در قم شبستان ها شلوغ

کربلا هم کل ایوان ها شلوغ

در مسیرش هم بیابان ها شلوغ

هیچ کس مثل تو بی زوار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

در مدینه حرف پشت سر زیاد

رو به رویت طعنه همسر زیاد

پیش چشمت دشمن ابتر زیاد

در مصاف غربتت لشگر زیاد

مهر تو در قلبشان انگار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


کسی که درشجاعت داستانی چون جمل دارد

بگو ضرب الاجل اصلا چه ترسی از اجل دارد

کسی که حاتم طایی مریدش بوده قبل از او

کسی که در کریمی سبقه از روز ازل دارد

عجم از ابروانش داستان های کمان گیران

عرب از چشم های او دوتا ضرب المثل دارد

میان چشم های او چه «عشقی» میشود«آباد»

به روی سر تماشا کن چه «تاجی» در«محل» دارد

شده خیرالامور بین ارباب و خود حیدر

حسن یعنی فقط خیرالنساء، خیرالعمل دارد

برای کربلا سوی برادر هدیه‌ها برده

میان هدیه‌هایش هم قصیده هم غزل دارد

هم عبدالله را در گودی گودال آورده

هم اینکه نجمه را در پیش زینب روی تل دارد

تمام کربلا از اوست بعد از قاسمش در ظهر

هر اسبی را که میبینم به نعل خود عسل دارد

کسی که بی حرم بوده به فکر بی کفن بوده

حسن از جنس عبدالله بر تن راه حل دارد

عجب از تشت دارم یا جگر را میشود مهمان

ویا مانند آغوشی سری را در بغل دارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


فصل باریدن اشک آمده باران شده ام

آخر ماه صفر گشته و حیران شده ام

اولین حرف که آمد به لبم اسم تو بود

از تولد به خدا مست حسن جان شده ام

مادرم دست مرا داد به دستان کریم

بی سبب نیست که محتاج کریمان شده ام

من مسلمان شده دست امام حسنم

از عنایات حسن بوده مسلمان شده ام

خواب دیدم حرم و گنبد و ایوان داری

در میان حرمت خادم و دربان شده ام

خواب دیدم که به همراه همه سینه زنان

به غذا حضرتی ناب تو مهمان شده ام

بازهم روضۀ طشت و جگری زهرآلود

یاد غم های تو افتادم و گریان شده ام




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/09/18 | 12:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


گنبد ندارد

نام و نشانی بر روی مرقد ندارد

ای گریه کن ها

سنگ مزار و پرچم گنبد ندارد

حتی حیاطی

مانند صحن کوثر مشهد ندارد

آقا کریم است

آنقدر میبخشد به ما که حد ندارد

درهم خریده

اصلا برای او که خوب و بد ندارد

دریای جود است

الطاف جاری اش که جذر و مد ندارد

آسوده خاطر

رو کن به درگاهش که دست رد ندارد

اصلا دل خوش

از آنکه طعنه به غرورش زد ندارد

مادر ندارد

اقا "غریب است و کسی بر سر ندارد "

خیلی عجیب است

حتی میان خانه اش یاور ندارد

گویا برایش

از جعده بهتر شهر پیغمبر ندارد

تنهای تنهاست

مقداد ، حمزه ، مالک اشتر ندارد

غصه همین جاست

آنقدر ها هم بین ما نوکر ندارد

افتاده از پا

از خود نمیپرسی چرا بستر ندارد

خبره ی روضه!

یک عمر اصلا خانه ی او "در" ندارد

در سینه ی خود

جز داغ زهرا و غم حیدر ندارد ...

***

از آشنا خورد

از بی بصیرت های بی شرم و حیا خورد

سب علی را

در خطبه هایشان شنید و غصه هاخورد

با خاطراتش

هرشب خودش را در میان روضه ها خورد

لرزید پشتش

سیلی سختی بر رخ ریحانه تا خورد

در خانه افتاد

تا از شریک زندگی اش پشت پا خورد

زهر ستم نه

او مرهم یک عمر درد و غصه را خورد

لایوم گفت و

پاشید از هم شعرم و قافیه وا خورد

***

کرببلا هم

با بد دهانی به غرور عمه بر خورد

چکمه رسید و

گاهی به پر گاهی به لب گاهی به سر خورد

یک نیزه آمد

تا اینکه روی زخم مکشوف کمر خورد

از جمع اصحاب

تیر و سنان و تیغ و نیزه بیشتر خورد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 11:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


وقتی بنای خلقت دل را گذاشتند

آن را به عشق روی تو شیدا گذاشتند

هر دل که مایل قَدِ سرو تو دلبر است

بهرش کنار، جنّت اعلیٰ گذاشتند

بعداز دو ماه گریه ی ما بهرکربلا

اذنی برای گریه به آقا گذاشتند

تا گریه کن به داغ عزای حسن شدم

این آبرو ذخیره ی عقبیٰ گذاشتند

هرکس که پای غربت تو سینه میزند

در طالعش سعادت فردا گذاشتند

"با صد امید حامی مادر شدی ولی"

داغ غمی ز کوچه به دلها گذاشتند

دستی پلید آمد و رویی کبود شد

آنجا بنای خونجگری را گذاشتند

آن کوچه بود قاتل تو، آن غم عظیم

روزی که بر غرور شما پا گذاشتند

خواندی تو روضه در دم آخر ز کربلا

روزی شبیه روز دهم نیست ای خدا




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 11:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای كه داغ تو شـراره بـه دل خـواهـر زد

مـرغ دل در قفس سینــۀ مـن پـرپر زد

چه كسی آتش كین زد به دل سوختـه ات

كه غمت شعلۀ غـم بر جگـر خـواهر زد

آسمـان كاش به روی سرش آوار شـود

آن كه از پشت سـر تـو به دلت خنجر زد

آن كه آتش به حرمخانۀ عصمت زده بود

طعنـه و زخــم زبـان بـر دل تـو آخر زد

چشمم افتــاد چـو بـر بـاغ پُـر از لالـۀ تو

پــاره هـای دل تـو، بـر جگـرم آذر زد

از حـریم نبـوی تـاكـه جـدا شـد بـدنت

دشمـن آتش ز غمت بـر تن پیغمبـر زد

تیــر زد بـر بـدنت دشمــن دیــرینـۀ مـا

با همان دست كه سیلی بـه رُخ مـادر زد

خون دل ریخت حسینم كه گه دفن تـو دیـد

تیـر بگـذشته ز تـابوت و ز پیكـر سـر زد

دفتر شعـر«وفائی» ست پُر از خـون دلش

بس كه فـریـاد به سوگت ز دل مضطر زد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 11:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


از تیر نشسته بر بدن میگویم

از دوختن کفن به تن میگویم

با هر نفسم حسین گفتم اما

با هر طپش قلب"حسن" میگویم




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکسته

تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده

پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش

او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر

راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست

اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی

یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت

می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را

رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را

من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت

پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد

خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت

فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک  حسینم گریه کم کن

تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال

در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم

انگشت را دنبال انگشتر شکسته




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


زهر را در طشت برگرداند اما با جگر

خونِ دلها از دهانش ریخت یکجا با جگر

لحظه لحظه ، لخته لخته ، غصه هایش فاش شد

تازه افشا شد چه کرده بغضِ اعدا با جگر

تازه سر وا کرد فریادِ سکوتِ مجتبی

طشت ، معنا کرد غمهای حسن را با جگر

غربت و تنهایی و بی یاریِ او  جای خود

این روایت شرحِ ، عمری داغِ زهرا با جگر

داغ احمد ، داغ مولا ، داغ زهرا ، در دلش

روی هم انباشت ، حالا گشت ، معنا با جگر

زخم سیلی ، زخم پهلو ، زخم سینه ، زخم گوش

بود دهها سال زخم بی مداوا با جگر

هیزمِ آتش گرفته ، تیغ ملجم ، میخ در

این اماناتی است که ، می کرد غوغا با جگر

سوز قرآنش هزاران مرثیه همراه داشت

با زبان ، هر آیه ای ، می خواند و معنا با جگر

آنکه بی لشگر ترین میر و امام محشر است

کرد با بی یاریِ سَختَش ، مدارا با جگر

شد علمدارش حسین ، اما سلاحش صبر بود

وای از دشنام دشمنها به مولا با جگر

بارها شمشیرها در راه مولایش زده

میرِ صفین عاقبت افتاد از پا با جگر

دید از فرماندهان لشگر خود هم جفا

بازهم این را تحمل کرد آقا با جگر

همرهی ، سجاده را از زیر پایش می کشید

زخمِ خنجر هم به رانش داشت امضا با جگر

همسر نامهربانش قاتل جانش که شد

کرد با زهرِ جفا ، حلّ معما با جگر

یوسف آل پیمبر صورتش تغییر کرد

حُسنِ رخسارِ حسن ، شد رنگ خضرا با جگر

تیر باران ، چون تن و تابوت شد،یک تیر هم

آمد و شد آشنا از بِینِ آنها با جگر

زیر سمِّ اسب اما پیکرش پنهان نشد

شرح کن تیر سه شعبه ! کربلا را با جگر

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد؟

ابری رسید و خون به دل آفتاب کرد

سنی نداشت یکشبه مویش سفید شد

رویش حنا کشید غمش را خضاب کرد

از کوچه های تنگ دگر رد نمیشود

این کوچه ها چقدر حسن را عذاب کرد!

دستی که خورد بر روی مادر به کوچه ها

آن دست گنبد حسنش را خراب کرد

چون روزه بود تشنگی اش اوج میگرفت

وقت اذان رسید تقاضای آب کرد

فهمید آب نیست ولی باز سرکشید

این زهر لعنتی جگرش را کباب کرد

سوزاند زهر از نوک پا تا سرش ولی

چون راحتش نمود ز دنیا ثواب کرد

از دوست زخم خورد و ز بیگانه ها جدا

دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد...




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


جانم فدای آن بنایی ...که نداری

قربان آن گلدسته هایی ...که نداری

هرجا حرم دیدم سرودم زیر لب از

دلتنگی گنبد طلایی ...که نداری

باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم

با یاد باب المجتبایی ...که نداری

قالیچه ارثیه مادر بزرگم

نذر تو و صحن و سرایی ...که نداری

من هر شب جمعه سلامی می دهم به

شش گوشه کرببلایی ...که نداری

ما سینه زنهایت حسن کم گفته ایم آه

در مجلس دار البکایی ...که نداری

دردی که داری در خودت میریزی آقا

حق می دهم درد آشنایی ...که نداری




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.